قلب های حسینی
جهاد فرهنگی در نشر حماسه حسینی.
درباره وبلاگ


در صحرای کربلا قدم می زنم امروز در انجا گنبد های طلایی زیبایی هستند که تابششان را از سلاله پاک رسول الله گرفتند.در گوشه ای می نشینم چشمانم را می بندم روز گرمی را در صحرایی بزرگ تجسم می کنم بدن های بی جان وبی سر روی زمین افتاده است .شیر خواره ای برای همراهی پدر به میدان میرود اما زمان برگشت کودک با تیری در گلو به اغوش مادر باز می گردد.لحظه ای دیگر دوباره صدای هل من ناصر ینصرنی صحرای کربلا را پر میکند اری این صدای حسین بن علی ع است که در میان لشکر دشمن محاصره شده و برای مبارزه با کفار یار می طلبد

آرشيو وبلاگ

1 (212)

«اولین شخصی که با شمشیر کشیده به سوی امام پیش تاخت، شبث بن ربعى بود. امام حسین(ع) به جانب او نظرى افکند. شبث را رعده‌اى گرفت و لرزید و شمشیر از دستش افتاد و ‏گفت: «معاذ اللّه که من خداى را ملاقات کنم و ذمه من مشغول به خون حسین باشد».[۱]

همچنین در ادامه به نقل از ابو مخنف گفته‌اند: سنان بن أنس با شماتت و با عصبانیت رو به شبث کرد و گفت: «مادر بر تو بگرید و قوم تو تباه گردد! چرا از قتل او دست بازداشتى و روى برداشتی؟»
شبث گفت: «چون چشم بگشود و مرا نظاره کرد، چشم‌هاى رسول خدا را دیدم. نیروى من برفت و اندامم بلرزید».
سنان گفت: «این شمشیر مرا ده که من از براى قتل او شایسته‌‌تر از تو هستم».


سنان شمشیر را برداشت و به سمت امام حسین(ع) رفت. هنگامی که نزدیک شد، رعدی عظیم او را فرا گرفت و سخت بترسید، چنان‌که شمشیر از دست او افتاد و گریخت. شمر او را سرزنش کرد و گفت: «چرا بگریختى؟»

 سنان گفت: «چون چشم به سوى من بگشود، شجاعت پدر او یادم آمد. پس گریختم».

«اولین شخصی که با شمشیر کشیده به سوی امام پیش تاخت، شبث بن ربعى بود. امام حسین(ع) به جانب او نظرى افکند. شبث را رعده‌اى گرفت و لرزید و شمشیر از دستش افتاد و ‏گفت: «معاذ اللّه که من خداى را ملاقات کنم و ذمه من مشغول به خون حسین باشد».[۱]
 

همچنین در ادامه به نقل از ابو مخنف گفته‌اند: سنان بن أنس با شماتت و با عصبانیت رو به شبث کرد و گفت: «مادر بر تو بگرید و قوم تو تباه گردد! چرا از قتل او دست بازداشتى و روى برداشتی؟»
شبث گفت: «چون چشم بگشود و مرا نظاره کرد، چشم‌هاى رسول خدا را دیدم. نیروى من برفت و اندامم بلرزید».
سنان گفت: «این شمشیر مرا ده که من از براى قتل او شایسته‌‌تر از تو هستم».

 
 


سنان شمشیر را برداشت و به سمت امام حسین(ع) رفت. هنگامی که نزدیک شد، رعدی عظیم او را فرا گرفت و سخت بترسید، چنان‌که شمشیر از دست او افتاد و گریخت. شمر او را سرزنش کرد و گفت: «چرا بگریختى؟»

 

 سنان گفت: «چون چشم به سوى من بگشود، شجاعت پدر او یادم آمد. پس گریختم».

 

 

 

خولى بن یزید اصبحى، تصمیم گرفت که سر مبارک امام(ع) را از تن دور کند. وى نیز چند قدمى برداشت و رعدتى او را گرفت و فرار کرد.[۲] 

 


شمر گفت: «چه مردم ترسویی هستید! هیچ‌کس سزاوارتر از من نیست در قتل او». سپس شمشیر گرفت و بر سینه حسین(ع) نشست. [۳]

 


در برخی منابع جزئیات این حادثه بیان نشده، بلکه تنها به ترس و لرزش این افراد از هیبت و عظمت امام حسین(ع) اشاره شده است.[۴] بنابر این، اصل ترس افرادی مانند سنان بن انس پذیرفتنی است.[۵]

 


شاید با توجه به این جریانات، برای این‌که شمر ملعون به عاقبت این افراد دچار نشود، سر امام حسین(ع) را از پشت برید تا چشم او به چشم امام حسین(ع) نیفتد.

 


۲٫ علامه مجلسی می‌نویسد: در بعضى از کتاب‌های معتبر از طبری و او از طاوس یمانى نقل کرده است: «…پیامبر اسلام(ص) پیشانی و گلوى امام حسین(ع) را زیاد می‌بوسید».[۶]

 


همچنین به نقل از کتاب «معدن البکاء فی مقتل سید الشهداء»[۷] آمده است: شمر خواست سر امام حسین(ع) را از گلو جدا کند، ولى شمشیرش نبرید، امام حسین(ع) فرمود: «واى بر تو! آیا می‌پندارى شمشیر تو جایى را که رسول خدا(ص) بر آن فراوان‏ بوسه زد می‌برد»؟! شمر (برآشفت و) آن‌حضرت(ع) را به رو افکند و سر مطهرش را از قفا جدا کرد.[۸] ولی این بخش از سخن امام حسین(ع) که «آیا می‌پندارى شمشیر تو جایى را که رسول خدا(ص) بر آن فراوان‏ بوسه زد می‌برد»، پیش از شهادت و هنگام نشستن شمر بر سینه امام حسین(ع)، در منابع و مقاتل معتبر[۹] ذکر نشده است. به هر حال، با فرض پذیرش این نقل؛ چون گلوی امام حسین(ع) مکان بوسه پیامبر اسلام(ص) بوده، شمر سر امام حسین(ع) را از پشت برید.

 


به هر حال، نمی‌توان به طور قطعی گفت: علت اصلی بریدن سر امام حسین(ع) از قفا همان است که در برخی کتاب‌ها نوشته شده است؛ زیرا بخش‌هایی از نقل‌های ذکر شده، در مقاتل و منابع تاریخی مربوط به نهضت و قیام امام حسین(ع) نیامده است، به همین جهت؛ نمی‌توان میان علت بریده شدن سر امام حسین(ع) از قفا با این نقل‌های متفاوت ارتباط برقرار کرد و یک نتیجه قطعی گرفت و موارد یاد شده را تنها یک احتمال است. 

 



نماهنگ زیبای وای از محرم با استفاده از نوای سنتی بوشهری به نام آمد محرم و با صدای ایمان میرشکاری به صورت اختصاصی در سایت فیلم رضوی تدوین و منتشر شده است.

 

متن شعر

شیعیان از نو شد ماه محرم با ناله و غم     زِنِیدُ بر سر اندر این ماتم آه و واویلا آمد محرم

می رود میدان شبه پیامبر شهزاده اکبر     از ظلمِ عُدوان در خون شد غلطان

قنداق اصغر از جور کافر     خیمه ها سوزان از داغِ یاران با ناله و غم

زین جور و مِحنت گشته قیامت     با آه و ماتم شد سینه پر غم

می گدازد جان با عطر قرآن گلدسته یِ نِی     راس شهیدان بر نِی شد مهمان

عمر از غم شد طی از این مصیبت

 

 


 



 
 

نماز پايه اساسي اسلام بلكه اساسي ترين پايه آن پس از ولايت، ستون خيمه دين و يكي از مظاهر آشكار عرفان و معنويت است. اميرالمؤمنين(ع) آن را محورتنظيم امور زندگي معرفي كرده و فرمود: همه كارها بايد تابع نماز باشد وخودش در ليلةالهرير كه يكي از شب هاي بسيار سخت صفين بود حتي نمازشب را ترك نكرد.

امام حسين(ع) با همه سابقه اي كه در طول عمر شريف خود در نماز و عبادت داشت، عصر تاسوعا از برادرش حضرت ابوالفضل(ع) خواست يك شب از امويان مهلت بگيرد تا در آن يك شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نياز باخدا داشته باشد؛ «فهو يعلم أنّى كنت قد اُحبّ الصّلاة له وتلاوة كتابه وكثرة الدعاء والاستغفار». لذا بعد از صحبت ها و اتمام حجت هايي كه با اصحاب خودش كرد به خيمه خود برگشت و تمام آن شب را به نماز و استغفار و دعا و تضرع گذراند؛ «ورجع(عليه السلام) إلي مكانه فقام ليلته كلّها يصلّى ويستغفر ويدعو ويتضرع».

چنان كه اصحاب آن حضرت نيز اين چنين بودند؛ «وقام أصحابه كذلك يصلّون ويدعون ويستغفرون».آنها در آن شب در جوار امام حسين(ع) همانند زنبورعسل،شهد شيرين شهادت را مزمزه و نام خدا را در حال ركوع و سجود و قيام و قعود زمزمه مي كردند؛ «لهم دوىّ كدوىّ النحل ما بين راكع وساجد وقائم وقاعد».

در ظهر عاشورا كه تنور جنگ به شدت گرم و درگيري و نبرد به نهايت درجه حدّت خود رسيده بود، وقتي صحبت از نماز شد، به فكر اقامهٴ نماز افتاد و فرمود: «ذكرت الصّلاة جعلك الله من المصلّين نعم هذا أوّل وقتها ثم قال: سلوهم أن يكفّوا عنّا حتي نصلّى»؛ نماز را به يادمان آوردي خدا تو را از نمازگزاراني قرار دهدكه به ياد او هستند، بله اكنون اول وقت آن است، از دشمنان بخواهيد كه دست از جنگ بشويند تا نمازمان را بخوانيم. و چون آنها حاضر به تعطيل كردن جنگ نشدند، سعيدبن عبدالله حنفي و زهيربن قين پاسداري از جان امام(ع) در حال نماز را به عهده گرفتند و در نهايت، اين دو شهيد سعيد فداي نماز شدند. اين نماز سه خصوصيت برجسته داشت: جماعت، اول وقت بودن، علني بودن.

با آن كه امام حسين(ع) مي توانست اين نماز را به صورت انفرادي، اندكي ديرتر و در خيمه بخواند، ولي چنين نكرد و آن را با سه خصوصيت ذكرشده بجا آورد. لذا در غالب زيارتهاي آن حضرت «أشهد أنّك قدأقمت الصّلاة» به عنوان يكي از نقاط برجستهٴ زندگي آن حضرت ذكر مي شود.

---------------------
منبع: برگرفته از كتاب حماسه و عرفان، آیت الله جوادی آملی،ص243

 



اون زمان اگه حسین(ع) رو شهید کردن ولی میدونستن که کیه؟ امروز هم یه عده احمق فکر میکنن با مبارزه و جنگ با حسین و کشتن شیعیان حسین میتونن نور حسین رو خاموش کنن.

نمونه ی اونها همین وهابی های نادانی هست که با بریدن سر شیعیان میخوان به نظر خودشون اسلام رو زنده نگه دارن. غافل از اینکه اسلام در پیروی از حسین خلاصه میشه.

توی این عکسی که می بینید یه نوجوون 16 ساله ی شیعه ، توسط یه وهابی تکفیری سر از تنش جدا شده و این در حالیه که این نوجوون شیعه سربندی به پیشانی داره با این عبارت:«رقیة بنت الحسین (ع)».

ببینید چطوری سر این نوجوان رو به دستش گرفته. انگار نه انگار که یک انسان رو کشته!!!!!

اینها از حیوانات هم پست تر هستن. بعضی ها از جمله خود من حتی نمیتونن سر یه مرغ رو هم ببرن ولی اینها انقدر در کثافت و لجنزارهای افکار وهابیت فرو رفتن که مثل آب خوردن سر از تن یه نوجوون پاک و معصوم به جرم شیعه بودن و به جرم طرفدار حسینت بودن، جدا میکنن.

اینا فکر میکنن که اسلام به عقاید افراطی ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب رشد پیدا میکنه و حسین و مظاهر و نمادهای اون رو باید از بین ببرن و به همین خاطره که کمر به قتل شیعه بستن و پدران اونها در گذشته حسین رو کشتن و برادرانشون الان توی عراق و سوریه، سر از تن شیعیان جدا میکنن!

الان هم میدونن حسین کیه و میدونن نوه ی رسول خدا بوده اما باز هم لایه های کفر و گمراهی وجود اونها رو در بر گرفته و همونطور که لشگر عمر سعد ، قربةً الی الله ، حسین(ع) رو مظلومانه و به فجیع ترین شکل به شهادت رسوندن، اینها هم با سر دادن تکبیر ، سر شیعیان رو از تنشون جدا میکنن و به خیال خودشون نیت خدایی دارن.

اما نمیدونم کجای دنیا و توی چه دینی به این جنایت ها و ستم ها، اجازه داده شده که اینها توی اسلام و به اسم اون دارن این کارها رو میکنن.

اینها روی یهودیان و کفار رو سفید کردن.

خدا شرشون رو به خودشون برگردونه.

اما شیعه به یه چیزی خیلی امید داره و اونم اومدن منجی آخر الزمان، حضرت مهدی(عج) هست.

شیعه منتظر این مرد بزرگه تا بیاد و انتقام تمام این ظلم ها رو بگیره!

انتقام خون حسین و انتقام خون شیعیان حسین.

و همین امید هست که روح تراوت و شادابی رو در قلب های مومنان پایدار و زنده نگه می داره.

 

اللهم عجل لولیک الفرج.



حسیــن جان!

ﺭﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻋﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﭼﻬﺎﺭ ﻋﻨﺼﺮ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺷﺪﻩ : آب-آتش-خاک-هوا

آبـــی کـه ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﺭﯾﻎ ﮐﺮﺩﻧﺪ

آتشی ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﯿﻤﻪ ﮔﺎﻫﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ

خاکی ﮐﻪ ﺷﺪ ﺳﺠﺪﻩ ﮔﺎﻩ ﻭ ﻃﺒﯿﺐ ﺩﺭﺩﻫﺎ

هــوائـی که عمریست افتاده بر دلها

ﺗﺮﮐﯿﺐ ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﻋﻨﺼﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ: کـربـــلا 

 

دلم يك كربلا مي خواهد ميدهي ... ؟



شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلّی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده می‌کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت می‌نمود؛ تا این که سرگذشت او را به «سید مرتضی»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقیب الاشراف» بود رساندند.

سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زیارت در مذهب اهل‌بیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور می‌باشند و دستشان به حرم مطهر نمی‌رسد.»

آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار.

هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت می‌دانم و نهی از منکر واجب است.»

وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا این که به در صحن مطهر رسید .

نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند، بر خود می‌لرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت می‌کرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید.

چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟»

پس فریاد کشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست.»


منبع:

داستان‌های علوی، ج4، ص210/ دارالسلام عراقی، ص301.


 



یکی از شاگردان علامه می گوید: بعدازظهر عاشورایی به قبرستان حاج شیخ (قبرستان نو) در قم رفته بودم که دیدم مرحوم علامه در گوشه ای از قبرستان هستند برای عرض ارادت نزدیک شده و عرض سلام و ادب کردم آن بزرگ چند بار از سوز و گداز به من فرمودند:

 

آقای وجدانی میدانید امروز چه روزی ست؟ عرض کردم بله امروز عاشوراست فرمودند:

 

میبینی همه دنیا موجودات آسمان زمین و جمادات در حال اشک ریختن و گریستن بر حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) هستند؟؟؟

 

متعجب شده و دانستم که ایشان خبر از حقایق هستی می دهند در همین حال ایشان خم شده و سنگی از زمین برداشته آن را به سان سیبی با دست از وسط شکافتند و میان آن را به من نشان دادند با چشمان خودم در میان سنگ خون دیدم و ساعتی با بهت و حیرت غرق مشاهده آن بودم وقتی به خود آمدم متوجه شدم که علامه از قبرستان رفته اند و من در تنهایی به نظاره آن سنگ خونین جگر مشغولم.(۱)

 

 
(۱) کتاب کیش مهر صفحه42



آب را گل نکنیم،

شاید از دور علمدار حسین، مشک طفلان بر دوش،

زخم و خون بر اندام، می رسد تا که ازین آب روان، پر کند

مشک تهی، ببرد جرعه ی آبی برساند به حرم، تا علی اصغر

بی شیر رباب، نفسش تازه شود، و بخوابد آرام.

  آب را گل نکنیم،

که عزیزان حسین، همگی چشم به راهند که ساقی آید،

و به انگشت کرم، گره کور عطش را بگشاید..

 



 

در کتب تاریخی و مقاتل آمده است : در هنگام نبرد لشکر امام حسین (علیه السلام) و لشکر عمربن سعد ملعون ، عده ای که تکلیفشان با دین و دنیایشان را مشخص نکرده بودند و بر نفس خود فائق نیامده بودند ، از کارزار با لشکر امام حسین (علیه السلام) کناره گرفتند اما وابستگی به دنیا نگذاشت مثل عده دیگری که به لشکر حق پیوسته وراه خود را از باطل جدا کردند به وی بپیوندند.


اینان گفتند ما برای پیروزی لشکر حسین بن علی (علیه السلام) دعا می کنیم !

حال و روز امروز برخی افرا در جامعه مثل اینهایی است که در کربلا بودند ، حقانیت امام حسین (علیه السلام) را می دانستند و گفتند ما برایش دعا می کنیم! دریغ از اینکه جبهه حق در عرصه نبرد نیاز به مبارز دارد نه دعا کنندگانی که دعا کنند.

عرصه نبرد ، فصل امتحان آنان بود و آنان در امتحان مردود. خدا کند ما از جهادگران خالص باشیم نه از آن دعا کنندگان.

بـــرخیز که در عشـــق خطر باید کرد / یـــاران حســــین (ع) را خبر باید کرد.

منبع:وبلاگ عشق حسینی.



سه شنبه 20 آبان 1393 

خدا یک پسر به من بدهد
اسمش را بگذارم «حسین»
بعد من بشوم «ام‌الحسین»
و او بشود «حسین ِ فاطمه»

که از ته دلم صدایش کنم: «حسین»‌م، مادرم، عزیزم..

به بقیه بسپارم که هوای «حسین»‌م را داشته باشند
خاطر «حسین»‌م را اذیت نکنند
صدا برای «حسین»‌م بلند نکنند
یادم باشد که «حسین»‌م را جایی تنها نگذارم

یک لیوان آب همیشه دم دستم باشد که هیچ وقت «حسین»‌م احساس تشنگی نکند..

 

و «حسین»‌م بشود برای من روضه‌ی مصور...

منبع:وبلاگ خرد تشنه.






( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 10526
  • تعداد کل نظرات : 0
  • تعداد کل پست ها : 27
  • تاریخ ایجاد وبلاگ :
    سه شنبه 20 آبان 1393 
  • آخرين بروز رساني :
    دوشنبه 3 فروردین 1394