بنابر این آنچه می توان از مبحث فوق نتیجه گیری کرد :

  1. میزان دیه و ارث مرد و زن ، با معیار همطرازی آنها در مسئولیت ها ، و جایگاه خانوادگی و اجتماعی آنها سنجیده می شود .
  2. همطرازی ، تنها به قابلیت های وجودی مرد و زن نیست ، بلکه منوط به میزان فعلیت بخشی و ظهور عینی آنها است .
  3. فعلیت بخشی به قابلت های وجودی هر فرد ، به تلاشی است که خود شخص می کند و حضوری که در عرصه مسئولیت ها و وظایف خواهد داشت .
  4. اسلام در ابتدای راه ، بیش از حد همطرازی موجود ، به زن آن عصر عطا می کند تا جبرانی باشد بر ظلم های تاریخی به او و اذعان صریحی به کرامت الهی اش و اهمیتی که به جایگاه مادری او می دهد .
  5. حقوق فردی و یا اجتماعی داده شده در مسئله ارث و دیه ، یک حکم ثابت قطعی لایتغیر نبوده ، بلکه در پروسه کرامت بخشی به زن و بازگرداندن او به جایگاه حقیقی اش ، همواره و در هر عصر متناسب با میزانی که او به قابلیت ها و استعداد هایش ، فعلیت و ظهور می بخشد ، حقوق جدیدی را دریافت کرده و همواره خواهد کرد .
  6. در عصر امروز ، که ( نوع ) زن در عرصه های اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی فعال شده و شرایط همطرازی مرد را احراز کرده ، پروسه سیال قانون گذاری شریعت اسلامی ، او را به حقوقی همطراز مرد در دیه و ارث و .. نایل می کند .
  7. چه بسا آن روز بیاید که حضور زن در عرصه های اجتماعی ، سطح همطرازی او را با مرد تغییر داده و به جایگاهی بالاتر ببرد و نتیجتا متناسب با آنها ، حقوقی بیشتر ، از منظر دیه و ارث و .. ، به او تعلق گیرد .! ( عدالت اجتماعی )

تذکر : البته فراموش نشود که نقش همسری و مادری او ، مسئله ای نیست که نادیده انگاشته شود و الا اساس سلامت روحی خانواده و آرامش روانی جامعه بخطر می افتد . 29

یک نکته مهم :

در احکام عصر پیامبر ، اموال و حقوق مادی زن ، متعلق به خود او بود و او موظف به مشارکت در تامین منابع مالی خانواده نبود .

سوال :

آیا این حکم ، امروز عادلانه بوده و منسوخ نشده است ؟

پاسخ :

بر اساس آنچه که امروز در عرصه اجتماعی شاهد آن هستیم :

  1. این حق به زن امروز داده شده که بدون نیاز به اجازه از مرد ، به کار خارج خانه مشغول شود ( فدا شدن حق تشریعی سنتی مرد ) و قابلیت های اجتماعی خود را به منصه ظهور برساند .
  2. زن امروز ، در فرایند نیروی کار و اقتصاد جامعه ، مشارکت کرده و تبعا همپای مرد ، حضوری آشکار دارد .

و بنابر این ، بر اساس قاعده " تعلق حقوق اجتماعی ، متناسب با میزان همطرازی " به این نتیجه می رسیم که :

آنجا که ، زن علاوه بر وظیفه همسری و مادری ، عضوی از نیروی کار اجتماعی شده ، بر طبق قاعده همطرازی ، باید نگاه به زن به عنوان " نان خور مرد " ، به نگاه " مشارکت در هزینه های زندگی " تغییر کند و بنابراین ، زن و مرد به عنوان دو شریک در امور زندگی ، حضور خواهند داشت و این ، نه تنها " امر مشارکت در تامین هزینه ها را "، مشروع می کند که قطعا ، تعلق حقوق مادی زن به خودش ، ظلمی است آشکارا به مرد . ( فداشدن حق تشریعی سنتی زن )

نکته :

در مورد مسئله حق طلاق نیز ، می توان با همین استدلال ، به آن نگاه کرده و به روشی نو که عادلانه و عاقلانه بوده و تامین کننده منظور شارع در کرامت بخشی به زن و حفظ بنیان خانواده باشد ، رسید .

*** بحث بر سر نقش اجتماعی نوع زن بطور نسبی و اکثریت است که امکان بروز همطرازی زن را بوجود آورده است ، نه تقسیم بندی زنان به دو گروه خانه دار و شاغل ،که شائبه تخصیص حقوق اجتماعی متناسب با شرایط هر زن را ایجاد کند.

 

زیرنویسها :

  1. سوره انبیا ، آیه 25
  2. بحارالانوار- ج 58- ص 129
  3. مستدرک الوسائل، ج11، ص 187، باب6، ح1
  4. احکام غیر عبادی شامل حقوق ، قضا ، اقتصاد ، سیاست ، معاملات و ... بوده ، نه احکام عبادی که مربوط به تزکیه انسان به وسیله مراقبه نفس به کمک آن اعمال و احکام می باشد .
  5. سوره حدید، آیه 25
  6. مقاله " چرا این همه تعدد پیامبر ؟ " - http://mahsan.parsiblog.com/Posts/680
  7. مقاله " ارسال
  8. سوره شوری ، آیه 13
  9. آیه اله منتظری : " دليل قاطعي در دست نيست كه تمامي احكام غيرعبادي اسلام احكامي ثابت اند و موضوعات آنها تأثيرناپذير از تغييرات و شرايط زمان و مكان ميباشند و به عنوان راههاي انحصاري رسيدن به مقصود و هدف تشريع شده اند....

به عبارت ديگر وقتي عقل را به عنوان يكي از ادله احكام شرعي پذيرفته ايم و سيره عقلا - كه ردع آن از سوي شارع احراز نشده باشد - را در همين جهت ، معتبر و حجت ميدانيم، هر روش عقلاني كه به نحو اطمينان بتواند مقصود شارع مقدس را برآورده سازد روشي شرعي نيز هست، و همه اين امور بر طريقيت (وسيله بودن) احكام شرع مقدس در عموم امور غير عبادي دلالت ميكنند و نه موضوعيت (هدف بودن) آنها.             کتاب " اسلام دين فطرت - آيت الله منتظري ص 702 تا 705 "

  1. آیه اله صالحی نجف آبادی : " هدف از تشریع قوانین جزایی ، احیای عدالت است و اگر قانونی ناقض عدالت باشد از اول نباید تشریع شود . ( به همین دلیل ) اجرای عدالت به حاکم واگذار شده وبه او اختیار داده اند که به حکم " ان الله یامر بالعدل -  سوره نحل / آیه 90 " با رعایت تناسب بین مجازات و جرم، مجرم را به کیفر برساند . کتاب " حدیث های خیالی در مجمع البیان – ص 350 به بعد "
  2. " آیه اله منتظری : " اصولا هدف از مجازات هاي اسلامي و حدود الهي ، اصلاح جامعه و بازداشتن مجرمين از تكرار جرم و تنبيه آنان ميباشد .... و از طرفي تحولات اجتماعي در علوم مربوط به جرم شناسي و نحوه پيش گيري از آنها و روان شناسي مجرمين و نحوه اصلاح و تربيت آنان پديد آمده است ، به نحوي كه ديگر شيوه هاي گذشته در جوامع كنوني آثار مورد نظر شارع را نخواهد داشت و چه بسا ممكن است گفته شود :  با شيوه هاي جديد زودتر و بهتر هدف اصلي شارع از تشريع بعضي مجازات هاي رايج ، محقق ميشود . پاسخ به پرسش هايي پيرامون مجازات هاي اسلامي و حقوق بشر - آيه الله منتظري - ص 86 و 87
  3. منابع : تمدن اسلام و عرب، ص 503 - المفصل في تاريخ العرب قبل از اسلام، جواد علي، چاپ اول، بيروت، ج5، ص 528 –
  4. در بین اقوام سومری شوهرها مجاز بودند همسر خود را بفروشند یا این که او را به گرو بگذارد و وامی به مدت 3 سال بگیرد - سیر تمدن ص 295
  5. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء – سوره نسا ، آیه 19 (اي اهل ايمان، براي شما حلال نيست که زنان را به اکراه و جبر به ميراث گيريد . ) - اگر کسی می‌مرد ، زنش مانند اموالش ، به پسرش یا به اقوامش می‌رسید - المستطرف ج 2 ص 179 و اغانی ج 1 ص 48
  6. " وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ * یَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلاَ سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ» سوره النحل/آیات ۵۸ ـ ۵۹ .( در حالى که هرگاه به یکى از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از فراب ناراحتى) سیاه می‌‏شود; و به شدت خشمگین می‌‏گردد;… بخاطر بشارت بدى که به او داده شده، از قوم و قبیله خود متوارى می‌‏گردد; (و نمی‌‏داند) آیا او را با قبول ننگ نگهدارد، یا در خاک پنهانش کند؟! چه بد حکم می‌‏کنند!.)
  7. " وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ – سوره تکویر ، آیات 8 و 9 (و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال شود: به کدامين گناه کشته شدند؟! )
  8. در بعضی نقاط زن را خفه می‌کردند و با شوهرش که مرده بود در گور می‌گذاشتند یا از وی می خواستدند که خود را بکشد تا در حیات جهان دیگر به خدمت شوهرش قیام کند - تاریخ تمدن ج 1
  9. قریش برای حتی مادران احترامی قائل نبودند مگر این که آن زن 3 فرزند برای آنها به دنیا بیاورد - المستطرف ج 2 ص 168
  10. " يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى – سوره حجرات ، آیه 13 (اى مردم! ما شما را از يک مرد و زن آفريديم )
  11. " إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا – سوره احزاب ، آیه 35 (به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکيبا و زنان صابر و شکيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که بسيار به ياد خدا هستند و زنانى که بسيار ياد خدا مى‏کنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است. )
  12. " مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا – سوره مائده ، آیه 32 (به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم که هر کس، انسانى را بدون ارتکاب قتل يا فساد در روى زمين بکشد، چنان است که گويى همه انسانها را کشته؛ و هر کس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است که گويى همه مردم را زنده کرده است. )
  13. َلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ و َإِيَّاهُمْ– سوره انعام ، آیه 151 (فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشيد! ما شما و آنها را روزى مى‏دهيم؛ )
  14. در قرآن به مقدار دیه اشاره نشده است بلکه از روایات استنباط شده است .
  15. " لِّلرِّجَالِ نَصيِبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا – سوره نسا ، آیه 7 (براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان از خود بر جاى مى‏گذارند، سهمى است؛ و براى زنان نيز، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان مى‏گذارند، سهمى؛ خواه آن مال، کم باشد يا زياد؛ اين سهمى است تعيين شده و پرداختنى.)
  16. " وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً – سوره نسا ، آیه 4 (و مهر زنان را (بطور کامل) بعنوان يک بدهى (يا عطيه،) به آنان بپردازيد . )
  17. " وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ – سوره بقره ، آیه 233 ( و برای آن کس که فرزند برای او متولد شده (پدر)، لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شایسته (در مدت شیر دادن بپردازد )
  18. " َاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء – سوره بقره ، آیه 282 (و دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر اين حقّ) شاهد بگيريد! و اگر دو مرد نبودند، يک مرد و دو زن، از کسانى که مورد رضايت و اطمينان شما هستند، انتخاب کنيد! )
  19. " لِّلرِّجَالِ نَصيِبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا – سوره نسا ، آیه 7 (براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان از خود بر جاى مى‏گذارند، سهمى است؛ و براى زنان نيز، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان مى‏گذارند، سهمى؛ خواه آن مال، کم باشد يا زياد؛ اين سهمى است تعيين شده و پرداختنى.)
  20. " وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ – سوره روم ، آیه 21 (و از نشانه‏هاى او اينکه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در کنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در اين نشانه‏هايى است براى گروهى که تفکّر مى‏کنند! )

 

تحقیق : محمد صالحی – 25 / 6 / 91 

 

شريعت و حقوق زن - 1



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 29 دی 1394  ساعت 08:08 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

 

  1. حقوق زن :

( اصل : میزان همطرازی زن با مرد ، معیار گرفتن حقوق اجتماعی ، در راستای تحقق عدالت) ***

 بر اساس علوم مدرن و فهم امروزین ، حقوق زن را در دیه ، ارث ، شغل ، طلاق و .. برابر دانسته و به همین دلیل ، احکام اسلام را ناعادلانه و غیرمنطقی تلقی کرده و به آن می تازند .

پاسخ :

بر مبنای بندهای 1 تا 4 مذکور ، ناهنجاری های اجتماعی عصر پیامبر در زمینه حقوق زن ، موارد زیر را شامل می شد که هدف پیامبر تلاشی گسترده برای از بین بردن زمینه های آنها با وضع احکامی جدید بود :

  • زن عصر جاهلیت 12
  1. خرید و فروش می شد . 13
  2. به ارث برده می شد .  14
  3. مایه ننگ بود . 15
  4. زنده بگور می شد . 16
  5. کشته می شد و دیه ای برای کشتنش وجود نداشت . 17
  6. فقط وسیله ازدیاد نسل بود . 18

آن هنجار و کرامت اخلاقیی که پیامبر بدنبال رسیدن به آن بود و فرایند اصلاح ناهنجاری های فوق الذکر را با وضع قوانین جدید دنبال می کرد ، بازگرداندن کرامت الهی زن به او ، و رساندن او به شرایطی بود که متناسب با آنها ، حقوق اجتماعی خود را نیز بازیابد .

و این فرایند اصلاح ناهنجاری مذکور ، نه ایستا و ثابت بود و نه بی مقدمه و یا بی هدف ، بلکه تابعی بود از ظرفیت های اجتماعی موجود ، قابلیت های وجودی زن و آن مقدار که می توانست به فعلیت برساند .

و البته اسلام ، در ابتدای راه تشریع خود ، برای بازگرداندن کرامت الهی او ، اعلام صریح کرد که :

  1. زن در بقای جامعه انسانی ، نقشی مساوی مرد دارد . 19
  2. در خطاب های خداوند ، همطراز مرد خوانده شده است . 20
  3. در حقوق ذاتی انسانی ، قابلیت و جایگاه مساوی مرد دارد . 21
  4. کسی حق کشتن ( زنده بگور کردن ) او را ندارد . 22
  5. در صورت کشته شدن و یا صدمه دیدن، باید برایش دیه پرداخت شود . 23
  6. به او ارث تعلق می گیرد . 24
  7. به او مهریه تعلق می گیرد .25
  8. نفقه او بر مرد واجب است . 26
  9. می تواند مزد کارهای داخل خانه را طلب کند .
  10. شهادتش در دادگاه قابل پذیرش است . 27
  11. حقوق و اموالش ، مال خود اوست . 28
  12. ..

و اما در تعیین میزان دیه و ارث و یا شهادت او در دادگاه ، به میزانی که در فعلیت بخشی به قابلیت های خود در حضور اجتماعی اش و همطرازی با مرد دارد ، نگاه می کند .

جهت توضیح بیشتر ، لازم است به جایگاه زن و مرد ، در جامعه آن روز دقت کافی بشود :

جایگاه مرد :

  1. همسر زن است .
  2. پدر فرزندان است .
  3. مسئول تامین اقتصاد خانواده است .
  4. نیروی کار جامعه است .
  5. سرباز جنگی و یا تامین کننده امنیت جامعه است .
  6. کارآفرین و یا مسئول اقتصادی و یا سیاسی جامعه است  .

جایگاه زن :

  1. همسر مرد است .
  2. مادر فرزندان است .

وقتی معیار همطرازی به عنوان معیار پرداخت حقوق اجتماعی به زن و مرد ، در نظر گرفته می شود ، دیده می شود که مرد ، دیگر یک فرد حقیقی ، مساوی زن نبوده بلکه یک فرد حقوقی با بسیاری از مسئولیت های اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و نظامی بوده که عدالت اجتماعی حکم می کرد ، تناسب حقوق و جایگاه ، رعایت شود ، چرا که عدالت به معنای تساوی نبوده ، بلکه به معنای تناسب بوده و بازخوردی از میزان حضور و ظهور اجتماعی فرد است .

 

 

بدین منظور

  • در مبحث دیه :

وقتی مردی کشته می شد ، نه تنها همسر و پدر خانواده کشته شده بلکه :

  1. نان آور خانواده کشته می شد .
  2. نیرویی از کار جامعه کشته شده و توان اقتصاد جامعه را کاهش می داد .
  3. نیروی امنیتی و یا نظامی جامعه دچار آسیب می شد .
  4. جایگاهی سیاسی ، بی مدیر و بی مسئول می شد .
  5. ..

و این در حالیست که وقتی زن کشته می شد :

فقط همسر و مادر خانواده کشته می شد .

و تبعا در ارزیابی میزان همطرازی زن و مرد ، جایگاه حقوقی + حقیقی مرد ، در مرتبه ای بسیار والاتر از فقط جایگاه حقیقی زن بوده ، اما اسلام به میزان و حد نیمه و نصف دیه مرد ، جایگاه زن را بالا می آورد .

  • در مبحث ارث :

مرد علاوه بر وظیفه همسر و پدری ، وظیفه نان آوری و مسئولیت اقتصاد خانواده و مدیریت و تامین نیازهای اجتماعی و هم چنین تامین امنیت آنها را بر عهده داشت ، در حالیکه زن فقط یک همسر بود و مادر ، و همین عدم همطرازی در مسئولیت ها ، باعث عدم همطرازی جایگاه و حق ارث او شده و یا او را موظف به اجازه خروج از منزل می کرد .

هر چند همان میزان ارث نیز ، هنوز بیش از حد فعلیت همطرازی او با مرد بود .

]

ادامه دارد :

شريعت و حقوق زن - 3



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 28 دی 1394  ساعت 08:07 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

شریعت ، جریانی سیال در قانون گذاری در گذر زمان - 1

مقدمه :

پیام اصلی و عالی ترین اصل اساسی ارسال پیامبران ، موحدانه نگریستن به هستی و اخلاقی کردن جامعه در مسیر تخلق به اخلاق الهی است .

آنجا که می فرمایند :

" و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون " 1

" ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينکه به او وحى کرديم که: «معبودى جز من نيست؛ پس تنها مرا پرستش کنيد.» "

و حضرت رسول(ص) نیز می فرماید :

" تخلقوا باخلاق الله "

" به اخلاق خداوندی ( که همان به شاکله او در آمدن است ) درآیید ." 2

و هدف غایی پیامبر مکرم اسلام (ص) به عنوان آخرین فرستاده خداوند که وظیفه راهبردی بشر در مسیر عقلانیت و همیاری او در رشد و بلوغ او تا رسیدن به نقطه ای که دیگر نیازی به هدایت تشریعی مستقیم الهی نداشته باشد ،  چیزی جز تمامیت بخشی به مفاهیم و مکارم اخلاقی نیست .

آنجا که حضرتش می فرمایند :

" انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق "  3

" همانا من براي تمامیت بخشی و رساندن انسان به مكارم و ارزشهاي والاي اخلاقي مبعوث شدم ."

و اخلاقی کردن جامعه ، یک فرایند پویا در گذر زمان متناسب با ظرفیت های جامعه ، قابلیت های انسانها ، ابزارهای در دسترس و ... می باشد .

و شریعت سعی دارد در یک تاثیر و تاثر دو طرفه با ظرفیت ها ، قابلیت ها و فعلیت های اجتماعی و انسانی موجود ، فرایند اخلاقی کردن جامعه را تسریع بخشیده و پالایش کند . و این به معنی موقتی بودن احکام ( غیر عبادی 4 ) شریعت ، متناسب و متناظر با شرایط هر عصر و زمان بوده و با ایجاد هرگونه شرایط جدید و یا ظرفیت های لازم برای تغییر شرایط ، احکام نیز باید به سطح همانها ارتقا و یا تغییر یابند و آنچه که مهم است ، رعایت عدالت بر مبنای پذیرش عقل جمعی و تامین کرامت انسانی است .

چرا که خداوند برقراری عدالت اجتماعی را وظیفه افراد انسانی ، بر مبنای تعالیم اخلاقی پیامبران و فهم عقلانی آنها برمی شمرد ، و

هدف خداوند که برپایی عدالت اجتماعی است ، با دنبال کردن تحقق روح قوانین است نه اجرای ظاهر آنها .

 

آنجا که خداوند می فرماید :

" لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط " 5

" ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها کتاب (آسمانى) و ميزان (جهت شناسايى حقّ از باطل و وضع قوانين عادلانه) نازل کرديم تا مردم خود قيام به عدالت کنند؛ "

و آنچه که شرایع را از هم متفاوت می کند 6 ، همین سیال بودن آنها و تاثیر و تاثر از میزان بلوغ بشر و توانایی او در فعلیت بخشی به قابلیت های وجودی و ظرفیت های اجتماعی است ، که از زمان نوح ، به کمک هدایت خداوند ، شروع و تا پیامبر اسلام (ص) ادامه می یابد و پس از خاتمیت به عقل انسانی واگذار می شود . 7

آنجا که خداوند می فرماید :

" شرع لکم من الدين ما وصى به نوحا و الذي اوحينا اليک و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ... " 8

" آيينى را براى شما تشريع کرد که به نوح توصيه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى .. "

بنابراین ، آنچه که از وضع احکام و قوانین می توان فهمید عبارتند از :

  1. احکام (غیر عبادی ) اسلام ، احکامی مقدس ، تعبدی و ثابت نبوده ، بلکه ابزاری برای پیاده سازی هدف خداوند در تزکیه و پاکسازی جامعه از ناهنجاری ها و برقراری عدالت اجتماعی می باشند . 9
  2. حرکت پیامبر در مسیر تشریع احکام ، مستقل از شرایط جامعه و ظرفیت های موجود آن و هم چنین قابلت های افراد نبوده است.
  3. آن قوانین ، تابعی از میزان فعلیت و ظهور زمینه های عدالت اجتماعی است . 10
  4. هر حکم جدید ، در ادامه حکم قبلی ، حذف یک ناهنجار اجتماعی را دنبال کرده و هدف نهایی را که استقرار هنجار مورد نظر خداوند است ، مد نظر قرار می دهد . 11
  5. برای تحقق هدف خداوند در اخلاقی کردن جامعه ، باید روح حاکم بر هر حکم و قانون ، شناخته شده و راه تشریع عقلانی با بازنگری آن حکم ، تا رسیدن به آن مهم همچنان ادامه یابد .

....................................

در این مجال ، به دو موضوع مهم که بدلیل بدفهمی و یا تعبیر بد و ناقص و اجرای خشونت بار غیر منطقی در طول زمان ، مستمسکی برای بی دینان و یا خودباوران عقل مدرن که بر پایه علم تجربی استوار است ، شده ، می پردازیم و آن دو ، حقوق زن و برده داری از نگاه اسلام است :

ادامه دارد :

شريعت و حقوق زن - 2

محمد صالحي

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 27 دی 1394  ساعت 08:00 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آيا مردمان عصر نزول به اطلاعات علمي و تاريخي قرآن آگاه بوده اند ؟

همه مي دانيم كه قرآن كتاب هدايت است نه كتاب علم و تاريخ ، و استفاده از اطلاعات علمي و تاريخي در قرآن بخاطر تسهيل و تسريع در بيان و تفهيم پيام اصلي خداوند كه ايمان موحدانه و زيست اخلاقي مردم است ، بوده است .

سوالي كه مطرح است اينست كه " آيا مردم و يا نخبگان آن عصر ، خود به آن اطلاعات علمي و تاريخي آگاه بوده اند يا نه ؟ "

دو فرض مطرح مي شود ؟

  1. مردم مورد خطاب پيامبر ، به ايشان ايمان داشته اند .

با اين فرض ، اگر مردم به اطلاعات مذكور آگاه بوده اند كه صرفا يك يادآوري و تعريف و تمجيد از خداوند بوده و به نظر مي رسد در صورت نبودن اين آيات نيز اتفاقي نمي افتاده است .

و اگر آگاه نبوده اند ، صرفا بخاطر اعتماد به صداقت پيامبر ، مي پذيرند ولي اتفاق مثبت و مهمي بوجود نمي آيد و به نظر مي رسد بودن اين آيات توجيهي نداشته است .

  1. مردم مورد خطاب پيامبر ، به ايشان مومن نبودند .

با اين فرض ، اگر مردم به اطلاعات مذكور آگاه بوده اند ، غرض پيامبر از يادآوري آنها و تحريك انديشه مردم برآورده شده و به كمك آنها آيات و نشانه هاي خدا را به رخ آنها كشيده و تبليغ خود را به انجام رسانده است .

و اگر آگاه نبوده اند ، بدليل آنكه به پيامبر ايمان نداشته اند و بدنبال بهانه اي براي عدم ايمان خود بوده اند ، به مخالفت با آن آيات و اطلاعات برخاسته و دليل براي اثبات آنها مطالبه ميكنند .

كه اگر پيامبر بتواند از نظر علمي و يا با استفاده از افراد موثق و يا ابزار مورد اطمينان به پذيرش آن اطلاعات نزد مردم كمك كند ، غرض ايشان حاصل شده و مردم به ايشان ايمان مي آورند و الا نتيجه عكس داده و او را غلو كننده و دروغگو و ..  معرفي خواهند كرد و تبعا نقض غرض خواهد شد .

 

با توجه به موارد فوق به نظر مي رسد كه :

پيامبر از آن اطلاعات علمي و تاريخيي استفاده كرده كه بين مردم و يا نخبگان آنها معلوم بوده و در محافل مختلف مطرح مي شده است و تبعا اين روش مصداق آيه " و جادلهم باالتي هي احسن – نحل آيه 125  " بوده است .

 

محمد صالحی  1 / 5 / 94  



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 26 دی 1394  ساعت 07:53 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

و من آنم که باد :

 

برگهایم ، در زردی پائیزی ریخت !

 

و تن عریانم را به یخبندان زمستانی سپرد .!

 

و تو می دانی !

 

یخبندان ،

 

نفس گرم کسی میخواهد !

 

اما و من اینجا ،

در سوزش آن سرما ،

 

راه بجایی نمیبرم !

 

محمد صالحی

25/10/94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 26 دی 1394  ساعت 07:46 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

و تو !

 

نفس گرمت در کدام سردی هوا پخش می شود ؟

 

که ما را در اینجا به انتظار نشانده ای ؟

 

محمد صالحی

25/10/94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 26 دی 1394  ساعت 07:45 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

من اینجا ،

در غریبستان دنیا ،

غریبم و تنها !

 

گه به این سو روم !

و گاهی به آن طرف کشم !

 

اما کجا باید رفت ؟

و چگونه می توان این راه پیمود ؟

 

فقط این می دانم :

 

که باید از عشق پرسید ،

و چشم سر بست و

پای شکست و

 

آنگاه :

پرواز را درآغوش کشید و رفت !

 

محمد صالحی

26/10/94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 26 دی 1394  ساعت 07:43 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

شاید تو از این خیابان رد بشوی

 

و من اینجا ،

در گوشه ای از همین خیابان ،

به انتظار می ایستم !

 

باشد که نسیم باد ،

بویی از تو به مشامم برساند !

 

و جانم از عطر حیات

آکنده نماید .

 

محمد صالحی

20/10/94

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 22 دی 1394  ساعت 07:37 ق.ظ نظرات 1 | لينک مطلب

گفتند :

غير معشوق ار تماشايي بود

عشق نبود ....

 

من گويم :

ولي هر چه تماشايي دل شد بپسند

كه تو را ديگر

نه نشاني خواهد بود

و نه برگشتي

 

محمد صالحي

22/9/94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 19 دی 1394  ساعت 03:09 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

هر چند عاشقان قدیمی

از روزگار پیشین تا حال
از درس و مدرسه
از قیل و قال
بیزار بوده ­اند
اما...
اعجاز ما همین است:
ما عشق را به مدرسه بردیم
در امتداد راهرویی کوتاه
در یک کتابخانه­ ی کوچک
بر پله­ های سنگی دانشگاه
و میله ­های سرد و فلزی
گل داد و سبز شد
آن روز، روز چندم اردیبهشت
یا چندشنبه بود
نمی­دانم
آن روز هر چه بود
از روزهای آخر پاییز
یا آخر زمستان
فرقی نمی­کند
زیرا
ما هر دو در بهار
ـ در یک بهارـ
چشم به دنیا گشوده ­ایم
ما هر دو
در یک بهار چشم به هم دوختیم
آن­گاه ناگهان
متولد شدیم و نام تازه ­ای
بر خودگذاشتیم
فرقی نمی­کند
آن فصل
ـ فصلی که می­توان متولد شدـ
حتما بهار باید باشد
و نام تازه­ ی ما، حتما
دیوانه­ وار باید باشد
فرقی نمی­کند
امروز هم
ما هر چه بوده­ ایم، همانیم
ما باز می­توانیم هر روز ناگهان متولد شویم
ما...همزاد عاشقان جهانیم...

قیصر امین­ پور

محمد صالحي 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 19 دی 1394  ساعت 02:45 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

احساس عاشقانه خدا

 

چه لذتی است ،

وقتی احساسهای عاشقانه را ،

فقط در خدا تجربه کنی

 

آنگاه !

که اشکهایش ،

همان بارانیست ،

که

نمیدانیم

برای من میبارد

و یا برای شما میگرید .!

 

اما هر چه هست ،

 

او در فراق

میگرید .

 

محمد صالحی

12/10/94

زیر باران جمعه



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 19 دی 1394  ساعت 02:42 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

در این زمانه ی بی هیاهوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را

برای این همه ناباور خیال پرست؟

به شب نشینی خرچنگ های مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرز علف های باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز انا الحق نیست

کمال دار برای من کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست

به چشم تنگی نامردم زوال پرست!

 

 

محمد علي بهمني

13/10/94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 19 دی 1394  ساعت 02:40 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

                                              رابطه خدا و بنده ، پيوندي از جنس عشق يا ترس ؟

در عشق : بنده ، عاشقي است ، كه لحظه لحظه هاي حياتش ، شوق حضور است و تمناي و صال .

اما در ترس : بنده ، جز وحشت از حضور ، كه مبادا مورد عتاب خدا قرار گيرد ، نمي بيند و لحظه اي به لقا و ورسيدن فكر نميكند ، جز دوري  از او .

در عشق : بنده ، آنچنان غرق اشتياق يك كرشمه معشوق است ، كه به چيزي جز رضايت معشوق نمي نگرد .

اما در ترس : بنده ، آنچنان در نرسيدن به خدا ، گام سنگين مي كند كه به هيچ لذتي از او ، نميتواند انديشه كند .

در عشق : بنده ، اينجا را جايي براي پاكيزه كردن روح و آراستن به زيباترينهاي دوست داشتني معشوق ميداند و مسيري تا اتصال .

اما در ترس : بنده ، اينجا را محلي براي ماندن و لذت دنيايي ميداند ، چرا كه آنجا محلي براي ترس است و عذاب .

در عشق  : بنده ، فقط معشوق مي خواهد و بي پروا ، حتي از بال و پر گذشته ، به پرواز مي رود تا بر يار .

اما در ترس : بنده ، خرامان خرامان راه مي پيمايد ، مباد جايي پايش بلنگد و يا چشمش از چيزي غافل شود .

در عشق : بنده و خدا ، چون دو عاشق و معشوق ، به شوق ديدار و رستن از اين همه هجر و فراق ، چشم بر هر چه هست بسته و با دل ، به انتظار حضور، اشك مي ريزند .

اما در ترس : بنده از گرفتار شدن در چنگال خدا مينالد و خدا به انتقام و شلاق بنده اش انتظار مي كشد .

 

و خدايا !

امروز آنقدر دلم گرفته بود      ...

که بی اختیار گریستم ،

و در پس این اشکها که بر گونه جاری بود ،

به یکباره احساس کردم ،

در پهنه گیتی ، در گوشه شرق آسمان  ،

دستی به لبخند تکان میخورد ،

و می گوید :

بيا تا برقصيم !

پنجره دل را شکستم ،

و تا اوج حضور ،

بی بال و پر ،

پرواز کردم ،

و دیگر هر چه بود ،

عشق بود و لبخند بود و آغوش

11/10/94 – محمد صالحی      



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 19 دی 1394  ساعت 02:38 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

بسيار دلتنگم

 

من نشاني از تو ندارم ،

اما نشانی‌ام را برای تو می‌نویسم !!

 

در عصر های انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار !

 

خیابان غربت را پیدا کن !

و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو !

کلبه ی غریبی ام را پیدا کن !

کنار بید مجنون خزان زده ،

و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام !

در کلبه را باز کن ،

به سراغ بغض خیس پنجره برو ،

حریر غمش را کنار بزن ،

مرا خواهی دید ،

که با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار است ،

پشت دیوار درد هایم نشسته است!

 

13/10/94

اينترنت

محمد صالحي



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 19 دی 1394  ساعت 02:32 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

من از لحظه های گذشته ام خاطره ای برای تحسر ندارم

و فردا را نیز به هیچ نمی انگارم

 

اما امروز را چگونه بسر کنم

ابهام بزرگیست که سرگردانم نموده است .

 

لیک این شنیده ام

که خدایم هر لحظه در حال زایشی جدید از هستی است *

 

و من نیز در این زایش او

هم هستم

و هم سهمی به اندازه خود دارم

که بی نهایت برای او مبارک است .

 

پس اینجا

 نه حسرت دیروز را یدک میکشم

و نه فردا را به عاریت گرفته ام

 

که امروز ، مال من و خداست .

 

* کل یوم هو فی شان - الرحمن آیه 29

 

محمد صالحی

17/10/94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 19 دی 1394  ساعت 08:29 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

دنیا پر فرصت《 کوک چهارم 》است .

 

یک روز بعد پایان کلاس و شرح مثنوی استاد علامه جعفری فرمودند:

 

من خیلی فکر کردم و به این جمع بندی رسیده ام که رسالت ۱۲۴ هزار پیغمبر در یک تکیه خلاصه می شود و آن  "کوک چهارم" است .

 

و جمع مریدان مثل من با چشمهانی گرد پرسان بودند که "کوک چهارم" چیست!؟

 

و علامه که با آن لهجه شیرین در تمثیل شرح می دهند که :

 

کسی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می برد.

کفاش با نگاهی می گوید این کفش سه کوک می خواهد و هر کوک مثلا ده تومان و خرج کفش می شود سی تومان.

 

 مشتری هم قبول می کند.

 پول را می دهد و می رود تا ساعتی دیگر برگردد و سوار کفش تعمیر شده بشود.

 

کفاش دست به کار می شود.

کوک اول. کوک دوم. و در نهایت کوک سوم و تمام ...اما...

 

اما با یک نگاه عمیق در میابد اگر چه کار تمام است ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می شود و کفش کفشتر خواهد شد .

 

 از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمی شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزد...

 

او میان نفع و اخلاق میان دل و قاعده توافق مانده است.

 

یک دوراهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست.

 

اگر  کوک چهارم را نزند هیچ خلافی نکرده.

 

اما اگر بزند به رسالت ۱۲۴ هزار پیامبر تعظیم کرده...

 

اگر کوک چهارم را نزند روی خط توافق و قانون رفته ، اما اگر بزند صدای لبیک او آسمان اخلاق را پر خواهد کرد.

 

دنیا پر فرصت کوک چهارم است .

 

 و من و تو کفاش های دو دل...

 

 

به نقل از بهمن حبشی از شاگردان استاد علامه جعفری.

 

محمد صالحی

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 19 دی 1394  ساعت 08:01 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

الزامات تبليغ و مديريت در كلام پيامبر(ص)

وقتي پيامبر اكرم (ص) فرد و يا افرادي را جهت تبليغ و يا قضاوت و يا اداره يك منطقه اعزام مي كردند ، دستوراتي را جهت رعايت كردن ، صادر و الزام مي كردند .

يكي از آن موارد ، شش الزامي است كه پيامبر(ص) موقع اعزام معاذ بن جبل و ابو موسي به يمن در سال دهم هجرت ، به آنها امر كرده و فرمودند :

يسرا و لا تعسرا ، و بشرا و لا تنفرا ، و تطاوعا و لا تختلفا 1

بر مردم آسان بگيريد و كار را بر آنها سخت نكنيد ، و آنها را به پاداش بشارت دهيد و موجب گريزاني آنها نشويد ، و حد پذيرش آنها را درنظر بگيريد و باعث اختلاف و تخلف آنها نشويد .

اجمال دستورات پيامبر(ص) به ذكر زير است :

  1. تشويق و جذب مردم
  2. عدم ايجاد نفرت در مردم
  3. تسهيل و آسانگيري بر مردم
  4. عدم سخت كردن كار مردم
  5. مدارا و رعايت حد پذيرش مردم
  6. عدم تحريك مخالفت در آنها

آنچه كه از الزامات فوق فهميده ميشود بشرح زير است :

  1. بجاي تهديد به استفاده از روشهاي تنبيه در صورت تخلف ، از قول به استفاده از روشهاي تشويق و جذب در صورت رعايت هنجارها ، بكار گرفته شود .
  2. از برخوردهاي متكبرانه و زورمدارانه كه باعث ايجاد نفرت در مردم شود ، پرهيز شود .
  3. در موقع ابلاغ و يا الزام فرامين و احكام ، آسانترين روشها درنظر گرفته شود .
  4. هنگام اعمال قوانين و احكام و يا ارزيابي عملكرد مردم ، بر آنها سخت گرفته نشود .
  5. حد فهم و درك مردم از هنجارها و ناهنجاريها و تاثير اجراي احكام در اصلاح جامعه ، و حد پذيرش آنها ، رعايت و با آنها مدارا شود .
  6. بگونه اي رفتار نشود كه باعث تحريك مردم به مخالفت و يا تخلف گردد .

زيرنويس :

  1. صحيح بخاري ج2 ح 2873 -  حدثنا يحيى، حدثنا وكيع، عن شعبة، عن سعيد بن أبي بردة، عن أبيه، عن جده:  أن النبي (ص) بعث معاذا و أبا موسى إلى اليمن، قال:

 

محمد صالحي  2 / 10/ 94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 16 دی 1394  ساعت 11:19 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

دستورات پيامبر(ص) در مورد نحوه قضاوت و برخورد با مردم به امام علی(ع)

در سال دهم هجرت ، با وجود حضور معاذ در یمن ، پیامبر(ص) ، علی (ع) را به حکم قضاوت و داوری به آن خطه اعزام کرد .

علی (ع) پیش ازحرکت ، در محضر پیامبر(ص) ، با فروتنی و تواضع چنین گفت : « من جوانم و در طول عمر داوری نکرده و بر مسند قضا ننشسته ام. »

رسول خدا دست بر سینه او نهاد و در باره او دعا کرد و گفت: «بار الها! قلب علی را هدایت فرما و زبان او را از لغزش مصون بدار. » 1

سپس این توصیه را به قاضی جوان خود فرمود:

« علی! با کسی از در جنگ وارد مشو ، و کوشش کن در پرتو نیروی منطق و حسن سلوک ، مردم را به راه راست هدایت نمایی ، بخدا سوگند ، اگر خدا کسی را به وسیله تو به راه راست راهنمایی کند، از آنچه خورشید برآن می تابد، بهتر و نیکوتر است .»

در پایان ، پنج سفارش مهم را به علی (ع) فرمود :

1 - دعا و نیایش را پیشه خود ساز، زیرا دعا غالبا با اجابت همراه است.

2 - در تمام حالات سپاسگزار و شاکر باش ، زیرا شکر موجب فزونی نعمت است.

3 - اگر با کسی و با گروهی پیمان بستی ، آن را محترم بشمار.

4 - از مکر و نیرنگ و فریب دادن مردم بپرهیز ، زیرا حیله بدکاران به خود آنان بازمی گردد.

5- از ظلم به مردم به پرهيز ، كه خدا ياور كسي است كه بر او ظلم روا داشته شود .

رسول خدا همچنین نامه ای را به اهل یمن نوشت و به علی (ع) داد و فرمود: « آن را برملت یمن بخوان.»

نماینده جوان پیامبر، در مدت اقامت خوددر یمن، داوری و قضاوتهای حیرت انگیزی نمود . 2

پی نوشتها:

1 - سنن ابن ماجه محمد بن یزیدقزوینی، ج 1، ص 726.

2- ر.ک: بحار الانوار، ج 21، ص 360.

قال أمير المؤمنين (ع): بعثني رسول الله (ع)  إلى اليمن وقال لي: يا علي لا تقاتلن أحدا حتى تدعوه، وأيم الله لان يهدي الله على يديك رجلا خير لك مما طلعت عليه الشمس وغربت، ولك ولاؤه يا علي .

عن الرضا، عن آبائه عليهم السلام أن رسول الله (ص) بعث عليا (ع) إلى اليمن فقال له وهو يوصيه، يا علي اوصيك بالدعاء فإن معه الاجابة وبالشكر فإن معه المزيد وإياك عن أن تخفر عهدا " وتعين عليه، وأنهاك عن المكر فإنه لا يحيق المكر السيئ إلا بأهله، وأنهاك عن البغي فإنه من بغي عليه لينصرنه الله .

محمد صالحي  1 / 10/ 94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 16 دی 1394  ساعت 11:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

دستور پيامبر(ص) به استفاده از عقل و عدل و انصاف در امر قضاوت

در سال دهم هجرت ، معاذ بن جبل - که درمیان اصحاب به فقاهت و آشنایی به احکام قرآن شهره بود 1  از سوی پیامبر ماموریت یافت که برای داوری و قضاوت راهی سرزمین یمن گردد . معاذ در آن وقت 28 ساله بود. 2

رسول خدا پیش از اعزام معاذ، با او به گفتگو پرداخت و از او پرسید:

- مدرک داوری تو در گشودن اختلاف چه خواهد بود؟

- کتاب خدا ، قرآن.

- اگر در آن موضوع ، تصریحی در کتاب خدانباشد، از روی چه قضاوت می کنی؟

- از روی قضاوتهای رسول خدا ، زیرا من تمام داوریهای شما را در موضوعات گوناگون دیده و ثبت خاطر کرده ام، اگر جریانی پیش آید که موضوع آن با یکی از داوریهای شماهمانند باشد، از داوریهای شما استفاده می کنم و بر طبق آن قضاوت می نمایم.

- اگر جریانی پیش آید و در باره آن تصریحی در کتاب خدا و قضاوتی از من نباشد، در این صورت چه می کنی؟

- اجتهاد و کوشش می کنم و بر طبق قاعده و عدل و انصاف داوری می نمایم.

- شکر خدا را که پیامبر خود را موفق نمود که شخصی را برای داوری انتخاب کند که عمل وی مورد رضایت اوست. 3

آنگاه رسول خدا او را با پای پیاده ، درحالی که معاذ بر مرکب سوار بود، بدرقه کرد 4 و توصیه ها و سفارشات مهمی را به او گوشزد فرمود كه از جمله آنها دستور زير بود :

 یا معاذ بشّر و لا تنفّر ، یسّر و لا تعسّر 5

اي معاذ : با مردم به كلام بشارت و جذب صحبت كن نه اينكه متنفرشان كني و با آنها آسان بگير و كار را بر آنها سخت نكن .

معاذ بن جبل تا هنگام رحلت رسول خدادر یمن اقامت داشت 6 و به وظایف قضایی وفرهنگی خود عمل کرد و سپس به مدینه بازگشت. 7

پی نوشتها:

1 - ر.ک: تهذیب الکمال، ج 28، ص 109.

2 - ر.ک: اسدالغابه، ج 5، ص 194.

3 - تاریخ مدینه دمشق، ج 58،ص 412.

4 - سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 281.

5- صحیح بخاری ، ج 5/ 204. ( ج 1 ح 2873 )

6- سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 282،

 7- معاذ بن جبل تا سال 18 هجری زنده بود و سرانجام در سن 36 سالگی بر اثر طاعون در گذشت.(تاریخ مدینه دمشق، ج 58، ص 391; سفینة البحار، ج 2، ص 288; سیر اعلام النبلاء، ج 3،ص 289)

محمد صالحي  1 / 10/ 94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 16 دی 1394  ساعت 11:14 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

خانم رابعه عدويه بنيانگذار عرفان عاشقانه           

  1. ورود به دنياي زميني : سال 95 هـ . ق (713 م.) در بصره

چون بزرگ شد به بردگي فروخته شد ولي بعداً آزاد گرديد . مدتها در بيابانها مي زيست تا اينكه در بصره اقامت گزيد .

ابتدا به موسيقي علاقمند بود ولي پس از مدتي از آن روي گردان شد و به عبادت و تضرع روي آورد .

مدتي به بيماري مبتلا بود و سپس سلامتي خود را باز يافت .

و در طريقت به دنبال كشف حقيقت رفت تا به مراحل بالايي در عرفان دست يافت.

  1. سبك عرفاني رابعه :

رابعه در سلوك عرفانی و تعالیم خود ، روش تازه ای در پیش گرفت و زیبایی و عشق و محبت را در آن وارد و بر آن تأكید داشت .  

در یك شب بهاری ، خادمه اش او را بیرون خواند و گفت " بیرون بیا تا آثار خدا را ببینی " .

وی در جواب گفت كه «  تو ، به درون آی تا خدای بینی . ‌»

 رابعه برای نیل به دیدار خدا ، دایم در طوفانی از اشك و اندوه عاشقانه به سر می برد .

سخنانش در بیان سوز محبت ، تأثیری بی مانند داشت . ظهور رابعه و تعالیمش نقطه عطف تصوف بود كه تدریجاً از زٌهد خشك مبتنی بر خوف و مشیت ، به معرفت درد آلود مبتنی بر عشق و محبت گرایید .

در سخنانی كه از او به یادگار مانده به اهمیت محبت و عشق اشاراتی دارد .

نقل است كه می گفت

« می روم آتش در بهشت زنم و آب در دوزخ ریزم تا این هر دو حجاب رهروان ، از میانه برخیزد و قصد معین شود و بندگان خدا ، خدا را بی غرض و نه به امید بهشت و یا خوف از دوزخ خدمت كنند . »

و به درگاه الهی می خواند :

« بار خدایا اگر مرا فردای قیامت به دوزخ فرستی ، سریّ آشكار كنم كه دوزخ از من به هــــــزار راه بگریزد . »

« بار خدایا اگر مرا فردا در دوزخ كنی ، من فریاد بر آورم كه وی را دوست داشتم ، با دوست این كنند ؟!  »

  1. سخنانی از رابعه عدویه :

رابعه گفت : یا بنی آدم!

از دیده به حق منزلی نیست .

و از زبان‌ها ، بدو ، راه نیست .

و سمع ، شاهراه زحمت گویندگان است .

و دست و پای ، سکان حیرت‌اند .

و کار با دل افتاده است .

بکوشید تا دلی بیدار به دست آرید ، که چون دل بیدار شد ، او را به یار حاجت نیست .

یعنی : دل بیدار آن است که در حق گم‌شده است و هرکه گم شد با یار چه کند؟ الفناء فی الله اینجا بود .  

گفتند : بنده کی راضی شود؟ گفت : آنگاه که از محنت شاکر شود ، چنان‌که از نعمت.

گفتند : حضرت عزّت را دوست داری؟ گفت: دارم .

گفتند : شیطان را دشمن داری؟ گفت: از دوستی رحمن ، با عداوت شیطان نمی‌پردازم.

گفت: ثمره معرفت، روی به خدای - عزّ و جل - آوردن است.

سفیان از رابعه پرسید : بهترین چیزی که بنده به آن ، به خدای تعالی ، تقرّب جوید کدام است؟

گفت: آنکه بداند که بنده از دنیا و آخرت ، غیر وی را دوست نمی‌دارد.

گوید : اگر همه دنیا از آنِ مردی بود، آن مرد به آن غنی نبود .

گفتند چگونه است؟

گفت : زیرا دنیا فنا پذیرد.

  1. كوچ از دنياي زميني :  

در سال 135 هـ . ق وفات كرد و در بیت المقدس مدفون و مزار وی زیارتگاه اهل سیر و سلوك و عرفان گشت  .

  1. منابع :

 

تذکرة الالیا، عطار نیشابوری

نفحات الانس، جامی

ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

محمد صالحی – 12 / 10 /94     



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 14 دی 1394  ساعت 05:20 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :4
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
Powered By Rasekhoon.net