سکوت !

زیباترین کلام بين عاشق و معشوق است .

آنگاه كه روح عاشق و معشوق در هم تنيدند ،

و در وجود هم به رقص افتادند ،

جسم نیز ، در این رقص و عشق بازی ،

با سکوت خود ،

لحظه ای از تماشا غفلت نمیکند .

 

محمد صالحي – 26/12/94

                                            

    @naghmehsokout

بلاگ اينترنتي   http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 31 فروردین 1395  ساعت 09:36 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

امروز 31 فروردين سالگرد رحلت محمد تقي شريعتي ، پدر بزرگوار دكتر علي شريعتي عزيز است .

محمدتقی شریعتی (۱۲۸۶ در مزینان سبزوار۱۳۶۶ در مشهد) روشنفکر و فعال سیاسی–مذهبی و پدر علی شریعتی است. او از افرادی بود که با رویکرد نوگرایانه و اصلاح‌طلبانه به دین، فعالیت خود را آغاز نمود و تأثیرات زیادی در این زمینه برجای گذاشت. از مهم‌ترین اقدامات او تأسیس کانون نشر حقایق اسلامی بود که با هدف گسترش روح متعالی و مترقی اسلام و مقابله با فعالیت‌های حزب توده و کسرویست‌ها بنیان گذارده شده بود.

محمدتقی شریعتی (مزینانی) در سال ۱۲۸۶ در خانواده‌ای مذهبی و ریشه‌دار در مزینان زاده شد.

پدرش شیخ محمود و پدربزرگش آخوند ملا قربانعلی، معروف به آخوند حکیم، از روحانیون شیعهٔ منطقهٔ مزینان بودند.

در سال ۱۳۰۷ به مشهد رفت تا تحصیلات حوزوی‌اش را در حوزهٔ علمیه مشهد که از نظر شناخته‌شدگی علمی پس از حوزهٔ علمیه قم در رتبهٔ دوم قرار داشت ادامه دهد.[  پس از گذراندن دروس مقدمات و در حالی که دورهٔ سطح را آغاز نموده بود، حوزهٔ علمیه را به قصد تدریس در مدارس ملی ترک کرد.

 او بر این باور بود که آیندهٔ کشور به سرنوشت جوانان تحصیلکرده گره خورده‌است و باید به نحوی اسلام را بدانان آموزش داد که با ملزومات دوران مدرن همخوانی و سازگاری داشته باشد.

در نتیجه محمدتقی شریعتی دو سنت دیرپای خانواده را کنار گذاشت:

اول آنکه پس از اتمام دوران تحصیل به مزینان که منزلگاه سنتی خانواده‌اش محسوب می‌شد بازنگشت؛

دوم آنکه با وجود برخورداری از تحصیلات حوزوی، برخلاف آبا و اجدادش به جای بر تن کردن عبا و بر سر گذاشتن عمامه، کت و شلوار فرنگی پوشید و کلاه شاپو بر سر گذاشت.

شریعتی تصمیم گرفته بود که خود به آموزش جوانان بپردازد؛

جوانانی که در پندار او عامل تغییر یا روشنفکران اسلامی آینده بودند. برای نیل به این اهداف شریعتی مجبور بود که ادبیات فرا گیرد، شبیه آنان سخن بگوید و همانند آنان لباس بپوشد تا بلکه جوانان را مجذوب خود کند.

به تعبیر مغنیه، یکی از روشنفکران و روحانیان شیعهٔ لبنان، شریعتی کلاه شاپو بر سر می‌گذاشت تا از به ریشخند گرفته‌شدن روحانیون عمامه‌به‌سر و ریشدار توسط نسل جوان جلوگیری کند.

از آنجایی که اسلامی که او از آن سخن می‌گفت با اسلامی که روحانیون سنتی مطرح می‌کردند تفاوت داشت، کار او دشوار می‌نمود.

او آشکارا از برخی انتقادات احمد کسروی نسبت به شیعه‌گری و برخی مواضع حزب توده نسبت به مسائل اجتماعی طرفداری می‌کرد.

او نیز همچون کسروی معتقد بود که برخی از آیین‌ها و مراسم مذهبی تشیع پیوندی با اسلام راستین ندارند و ریشهٔ آن‌ها را در انحرافاتی می‌دید که در دوران صفویه سنگ‌بنایشان گذارده شده بود.

همچنین او موافق مواضع حزب توده دربارهٔ عدالت اجتماعی و برابری بود و آن‌ها را سازگار با اسلام می‌یافت؛ اما با فلسفهٔ ماده‌گرای آن مخالفت می‌کرد.

این عقاید شریعتی موجب شده بود که روحانیان سنتی در مشهد شایعه‌هایی پیرامون سنی، وهابی، و حتی بابی بودن او مطرح کنند.

رهنما، علی. چهره‌نگاری سیاسی علی شریعتی: آرمانگرای اسلامی. ترجمهٔ م‍ج‍ی‍د ن‍ک‍ودس‍ت‌. تهران: انتشارات حسینیهٔ ارشاد، ۱۳۸۵

خاطره جالب محمدتقی شریعتی از علی شریعتی

 

یک شب دیدم چراغ منزل علی روشن است نگاه کردم که علی دارد گریه می‌کند.

 

دیدم مقاله‌ای در مورد حضرت رسول می‌نویسد و وقتی به مظلومیت حضرت رسول رسیده است خودش دارد گریه می‌کند.

 

نقل از : محمد مهدی عبد‌خدایی 

محمد صالحي

@beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 31 فروردین 1395  ساعت 07:43 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

مثبت نگاه كن ، همه چيز براي شاد بودن بتو داده شده است

امروزه ، يكي از گرايشهاي بسيار ارزشمند روانشناسي ، گرايش مثبت نگري و تمركز بر داشته هاي شخص است . و اين نگاه ، در مقابل توجه و بزرگنمايي نداشته هايي است كه معمولا به شكل " ايكاش " و " آرزو " هاي دور و دراز جلوه كرده و انسان را به ياس و حسرت مدام دچار مي كند . 1

البته اين نكته ، به معناي چشم پوشي بر مشكلات و نداشته ها نيست ، بلكه بحث بر تمركز بر داشته ها ، بخصوص در تعامل با ديگرانست ، كه فضايي منفي و نهايتا با احساس ترحم بوجود آوردن در ديگران ، بوجود نياوريم .

از آنجا كه قرآن ، كتاب " هدايت " و دعوت به "عقلانيت و اخلاق " است ، ويژگي مثبت نگري و تمركز بر داشته هايي كه خداوند به عنوان نعمت به انسان عرضه كرده و بهره گيري از آنها و سپاس از خداوند ( هستي ) بخاطر آن همه لطف ، در جاي جاي قرآن و آموزه هاي بزرگان ديني ، موج مي زند ، كه در اينجا به چند نمونه از آنها ، مختصرا اشاره مي كنيم :

  1. به شما همه چيز داده شده و در اختيارتان قرار دارد :

" الله الذي خلق السماوات و الارض و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لکم و سخر لکم الفلک لتجري في البحر بامره و سخر لکم الانهار 2 "

خداوند همان کسى است که آسمانها و زمين را آفريد؛ و از آسمان ، آبى نازل کرد؛ و با آن، ميوه‏ها(ى مختلف) را براى روزى شما (از زمين) بيرون آورد؛ و کشتى‏ها را مسخّر شما گردانيد ، تا بر صفحه دريا به فرمان او حرکت کنند؛ و نهرها را (نيز) مسخّر شما نمود.

  1. از آن داده شده ها ، بهترين استفاده را ببريد :

" يا ايها الذين امنوا کلوا من طيبات ما رزقناکم و اشکروا لله ان کنتم اياه تعبدون 3 "

اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! از نعمتهاى پاکيزه‏اى که به شما روزى داده‏ايم ، بخوريد و شکر خدا را بجا آوريد ؛ اگر او را پرستش مى‏کنيد!

  1. به هيچوجه ، خود را با عناوين زهد و رهبانيت و ... از داده هايي كه هستي در اختيارتان قرار داده محروم نكنيد :

  " يا ايها الذين امنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لکم 4 "

اى کسانى که ايمان آورده‏ايد ! چيزهاى پاکيزه را که خداوند براى شما حلال کرده است ، حرام نکنيد!

  1. اگر نداشته هايي داريد ( كه قطعا دلايلي در جهت ايجاد شرايط رشد معنوي شماست ) ، پس ، در مسير مثبت نگري ، به آنها بينديشيد ، تا نداشته ها نيز به داشته هايي ازشمندتر ، تبديل شوند :

" ما ودعك ربك و ما قلى ،  و للاخره خير لك من الاولى ،  و لسوف يعطيك ربك فترضى ، الم يجدك يتيما فاوى ، و وجدك ضالا فهدى ، و وجدك عائلا فاغنى ، فاما اليتيم فلا تقهر ، و اما السائل فلا تنهر ، و اما بنعمه ربك فحدث . 5 "

كه پروردگارت نور وحى را از تو قطع نكرده و تو را مورد خشم قرار نداده است ، و مسلما آخرت براى تو از دنيا بهتر است ، و پروردگارت به زودى عطايى مى كند كه راضى شوى ، آيا نبود كه تو را يتيم يافت و سپس پنا داده ؟ ، و آيا نبود كه راه به جايى نمى بردى قدم به قدم هدايتت كرد؟ ، و تهى دستت يافت پس بى نيازت نمود ، حال كه چنين است پس هيچ يتيمى را از روى قهر خوار مشمار ، و هيچ سائلى را مرنجان ، و نعمت پروردگارت را با رفتار و گفتارت بازگو كن .

آيات فوق ، از زيباترين آيات قرآن بوده كه به سخت ترين نداشته هاي پيامبر(ص) ، ( كه درد همه انسانها نيز مي تواند باشد ) اشاره كرده و ميگويد :

با همه آن نداشته ها ( از جنس يتيمي ، گم گشتگي دنيايي ، فقر و .. )  درگير بودي ولي بخاطر همه ويژگيهاي روحاني و شخصيتي ات ، خداوند به داشته هايي ارزشمند ، تبديل كرد و سپس به او گوشزد ميكند كه فقط بر آنچه كه خداوند در اختيارت قرار داده تمركز كن و در مراوداتت با ديگران ، با اين نگاه به هستي و داشته هايت ، با آنها سخن بگو .

و مبادا از تلخيها ، سختيها و نداشته ها سخن بگويي ، بلكه از نتيجه تعاملت با هستي كه همان ، فوران نعمتهاي خداونديست و امروزه به داشته هاي ارزشمند تو تبديل شده ، سخن بگو .

  1. وقتي بر روي داشته ها تمركز كرديد ، و در هر حالي از آنها ياد كرديد و اطرافيان را با اينگونه نگاه ، به مثبت نگري و شادماني رهنمون كرديد ، در يك كنش و واكنش مثبت با هستي ، همواره در مسير " داشتن هاي نو " قرار خواهيد گرفت :

" و اذ تاذن ربکم لئن شکرتم لازيدنکم 6 "

و (همچنين به خاطر بياوريد) هنگامى را که پروردگارتان اعلام داشت: « اگر شکرگزارى کنيد، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود ؛

  1. در صورت تخلف از قوانين جاري در هستي و منفي نگري به آن ، چيزي جز غوطه ور شدن در تلاطم هاي زندگي ، اعم از مادي و روحي ، نخواهيد داشت :

" و لئن کفرتم ان عذابي لشديد 7 "

و اگر ناسپاسى کنيد ، مجازاتم شديد است !

 

اگر نگاهي عميق و موشكافانه به هستي بيندازيم ، تنها ، انسانست كه مي تواند براي رسيدن به آرزوها و خواهش هاي نفساني خود ، برخلاف رودخانه هستي گام بردارد . و قطعا ، اين مسير ( اگر چه ممكن است گاه زماني به شادي زودگذر تبديل شود ) ، ولي نهايتا منجر به سرابهايي خواهد شد 8 ، كه نتيجه اي جز حسرت و ديرشدگي در بازگشت به مسير صحيح و هماهنگي با هستي ببار نخواهد داد .

و ليكن خداوند ، آنقدر شوق محبت به بنده هايش دارد 9 ، كه او را در زندگي پر از تلاطم و سرگرداني ، حتي يك لحظه رها نكرده و دايم در مسير هشيار كردن او 10 ، از هيچ روشي غفلت نميكند ، تا آنگاه كه برگردد ، و وقتي كه به راه ، برگشت و در مسير و هم جهت با رودخانه عظيم هستي قرار گرفت ، آنگاهست كه هر چه مي بيند ، داشته هايي است كه لحظه به لحظه در تزايد و افزوني خواهد بود .

زيرنويسها :

  1. ضرار بن ضمره ضبايى از ياران امام به شام رفت و بر معاويه وارد شد . معاويه از او خواست از حالات امام بگويد ، گفت على (ع) را در حالى ديدم که شب ، پرده‏هاى خود را افکنده بود ، و او در محراب ايستاده ، محاسن را به دست گرفته ، چون مار گزيده به خود مى‏پيچيد ، و محزون مى‏گريست و مى‏گفت: اى دنيا ، اى دنياى حرام ، از من دور شو ، آيا براى من خودنمايى مى‏کنى يا شيفته من شده‏اى تا روزى در دل من جاى گيرى ؛ هرگز مبادا ، غير مرا بفريب ، که مرا در تو هيچ نيازى نيست ، تو را سه طلاقه کرده‏ام ، تا باز گشتى نباشد ، دوران زندگانى تو کوتاه ، ارزش تو اندک ، و آرزوى تو پست است . آه از توشه اندک ، و درازى راه ، و دورى منزل ، و عظمت روز قيامت .

( و من خبر ضرار بن حمزة الضبائي-  عند دخوله على معاوية-  و مسالته له عن امير المؤمنين ع-  و قال فاشهد لقد رايته في بعض مواقفه-  و قد ارخى الليل سدوله و هو قائم في محرابه-  قابض على لحيته يتململ تململ السليم-  و يبکي بکاء الحزين و يقول-  يا دنيا يا دنيا اليک عني ا بي تعرضت ام الي تشوقت-  لا حان حينک هيهات غري غيري لا حاجة لي فيک-  قد طلقتک‏ ثلاثا لا رجعة فيها-  فعيشک قصير و خطرک يسير و املک حقير-  آه من قلة الزاد و طول الطريق-  و بعد السفر و عظيم المورد . حكمت 77 نهج البلاغه)

  1. سوره ابراهيم ، آيه 32
  2. سوره بقره ، آيه 172
  3. سوره مائده ، آيه 87
  4. سوره ضحي ، آيات 3 تا 11
  5. سوره ابراهيم ، آيه 7
  6. همان 6
  7. کسانى که کافر شدند ، اعمالشان همچون سرابى است در يک کوير که انسان تشنه از دور آن را آب مى‏پندارد؛ امّا هنگامى که به سراغ آن مى‏آيد چيزى نمى‏يابد ، و خدا را نزد آن مى‏يابد که حساب او را بطور کامل مى‏دهد؛ و خداوند سريع الحساب است!  

( و الذين کفروا اعمالهم کسراب بقيعة يحسبه الظمان ماء حتى اذا جاءه لم يجده شيئا و وجد الله عنده – سوره نور ، آيه 39 )

 

محمد صالحي – جمعه 14/12/94

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو

@beshnofekrkon

 

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 30 فروردین 1395  ساعت 09:00 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

مردها تشنه روز مرد نیستند!!!

 

مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند....

مرد آفریده شده تا تکیه گاه شود نه متکی...

مرد به این حساس نیست که زن برادرش برای شوهرش چه خریده؟

جوراب گرفته یا ساعت مچی طلا ...؟

مرد برای لطافت و حسودی و چشم وهمچشمی نیامده...

مرد برای مبارزه آمده....

برای جهاد ...

برای سماجت...

برای جنگ با غول زندگانی ...

برای نبرد بی وقفه و بی انتها آمده...

برای به آرامش رساندن خانواده اش آمده...

برای شکسته شدن غرورش آمده...

همین که تبسم را بر لب زنش ببیند...

همینکه لبخند را برچهره دخترش ببیند...

همین که پسرش بتواند پیش دوستانش سر افکنده نباشد...

همینکه خواهرش بتواند به او تکیه کند و مادرش با او درد دل کند و پدر پیرش جوانی خودش را در او ببیند....

مرد را خوشبخت میکند!

مرد آمده همه را خوشبخت کند ....

آمده تا شود ستون خانواده....

آمده بسوزد تا روشنایی بخشد.

جبر زندگانیش است ...

اجباری ملس

نه اختیاری با هوس!

 

هیچ گوهر گرانبهایی هیچ مرد جنگی را خوشحال نمیکند

جز آرامش خانوده اش

 

مرد شاید مهرورزی بلد نباشد

چون مادر نیست.

بهترین هدیه برای یک مرد ..

یک تشکر واضح و شفاف به همراه

لبخند و آرامش خانوده اش هست‌.

 بدون هزینه...

 

« عمر و عزتتان زیاد »

     

@eshghonava

بلاگ اينترنتي

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 29 فروردین 1395  ساعت 10:51 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما

 

دیگران ( و حتی فرزندان ) ، فقط وجود دارند تا محکی باشند برای سنجش میزان رشد ما ، همین و بس *

مقدمه :

 

ما انسانها ، روح هایی هستیم که در این زندگی دنیایی ، در حال تجربه جسمانی هستیم 1 . گویی ، خداوند در فرایند خلقت خود ، بسته هایی روحانی با مجموعه ای  لا یتناهی از صفات 2 بصورت بالقوه و فشرده خلق کرده ، که بایستی در یک سیر تکاملی از " خدا – بسوی خدا 3 " تک تک آن صفات و خصائص را زندگی کرده 4 و به کمال رسانده ، آنگونه که با تمام هستی اش آمیخته شده و ملکه وجودی او گشته و نهایتا خلق و خوی الهی گرفته 5 و آنگاه  در جوار آن ملیک مقتدر 6 ، آرام گیرد 7 .

بدین منظور ، هبوط آدم به زمین 8 ، تمثیلی است که خداوند از نشاندن روح خود در بدن جسمانی ما انسان ها 9 ، برای تجربه جسمانی و حیات زمینی و نهایتا زندگی رو به کمال تک تک آن صفات آورده است ؛ و این آن چیزی است که خداوند خودش ادعا کرده که فقط خود می داند و نه هیچ موجود غیر انسانی دیگر ، حتی فرشتگان 10 .

حال ما در حیات زمینی و دنیایی خود ، یا به مسیر کمال الی الله که بستری جز عشق و محبت ندارد 11 ، می رویم و یا فریفته 12 دنیای زمینی و ظواهر آن شده ، راه گم کرده ، آن چنان که خداوند فریاد برآورده که : " این تذهبون ؟ ! 13

 

در این مقال اندک ، نگاه دیگری به جایگاه دیگران ( بصورت عام ) و فرزندان ( بصورت خاص ) در زندگی دنیایی خود ، داشته 14 ، باشد که یک لحظه فراموش کنیم آنچه که تا اکنون ، از دیگران و فرزندان در ذهن خود تصویر کرده ایم .

 

الف ) تصویر غلط همیشگی از خود و دیگران :

 

& ما بدلیل علم و سواد و فقه خود ، بدلیل مدرک دانشگاهی و حوزوی خود ، بدلیل جایگاه سیاسی و پست سازمانی خود و بدلیل ......  از دیگران برتریم و بهتر می فهمیم ؛ پس :

  1. باید دیگران را تعلیم کنیم ؛ آن هم با معیارها و ملاک ها و اصول منطقی و علمی خودمان
  2. باید دیگران را اصلاح کنیم ؛ تا به راهی بروند که ما صلاح می دانیم .
  3. باید دیگران را در مسیر تربیت درست ، کمک کنیم ؛ تا مباد به گونه ای رفتار کنند که با ملاک های ما غلط است .
  4. باید دیگران ( و فرزندان خود) را کنترل کنیم ؛ آن گونه که بدلیل کوچک بودن ، راه به غلط نروند و آینده ، به نادانی ، خراب نکنند .

ب ) حقیقت ، آن گونه که درواقعیت هست :

 

& ما انسان ها ، به این دنیای زمینی ( و مادی ) آمده ایم تا خصائص انسانی و ملکات اخلاقی " محبت ، عشق ، بخشش ، رضا ، خشنودی و .... " را در درون خود نهادینه کنیم و البته دیگران ( و بخصوص فرزندانمان ) ، ابزاری هستند که زمینه بروز این خصائص و ملکات اخلاقی را فراهم کرده و طبیعتا ،" هدیه ای الهی هستند به ما ، در کمک به بازسازی سرنوشت رو به کمال خود " ،و تمرين تحقق " تخلق به اخلاق الهي " و يگانگي با ملكوت  ، پس ؛ باید بپذیریم :

  1. هر کس  در این دنیا شخص منحصر به فردی است که خداوند برای او برنامه خاص او را مقرر کرده است . ( در حقیقت ، قطعه ای است از پازل  آفرینش که فقط به شکل و جایگاه خود تعلق دارد و فقط با همان نقش و اندازه  خود می تواند در جایگاه خود قرار گیرد . 15 )
  2. هر کس در مسیر زندگی ما ، محکی است که می توانیم خصائص انسانی و ملکات اخلاقی وجود خود را به نقد بکشیم و یا نمره بدهیم .
  3. هر كس آئینه ایست که حد کمال و فعلیت یافته ملکات اخلاقی که خداوند در وجود ما بالقوه گذاشته را با تمام نقصان و یا ضعف هایمان ، جلو چشمانمان قرار می دهد 16 . ( اگر او را رقیب نخوانیم و یا به حسادت به او ننگریم . )
  4. هر کس و بخصوص ، همسرمان ، برای این در کنار ما قرار گرفته  که آئینه تمام نمای وجود ما باشد و ما با پی بردن به نقطه ضعف ها و عیب ها ، و برطرف کردن آنها ، پیش بسوی کمال الهی برویم  17.

 

ج ) فرزندانمان ، نمونه ای از ظهور و جلوه خالقیت الهی است در وجود ما ؛ پس بپذیریم :

 

& فرزندانمان علاوه بر آنکه جایگاه ابزاری سنجش میزان رشد ما بسوی کمال در ویژگی های " عشق ورزیدن ، محبت کردن ، بخشش ، تلاش و ... " می باشند ، بدلیل وابستگی شدید ما به آنها ، هرگونه رفتاری که با آنها داشته باشیم ( محبت یا فشار ، عشق یا وظیفه و ... ) نتیجه ای کاملا چند برابر در تثبیت آن ویژگی اخلاقی در روحمان خواهد داشت ؛ پس :

 

  1. آنها را بپذیریم ، آنگونه که هستند که : پذیرش آنچه که آنها هستند ، بسیارسخت تر از پذیرش دیگران است  18 .
  2. بدون منت و یا گلایه ، به آنها خدمت کردن ، زیباترین است .
  3. محبت و عشق و بخشش ، در حد اعلای خود ، به بچه ها بروز می کند ، اگر از نگاه وظیفه با آنها برخورد نکنیم .
  4. ما وظیفه نداریم به بچه ها خدمت کنیم یا زندگی آنها را تامین کنیم ؛ بلکه آمده ایم تا عشق ، محبت ، رضا و اخلاص را در خودمان به اوج برسانیم و فرزندان  لوازم این کار هستند که ما خروجی آن خصائص را ببینیم و خود را محک بزنیم .
  5. شادی اولین و اساسی ترین اصل رضا است و مبنای عشق ورزیدن ؛ پس حق نداریم که بخاطر انجام وظایف خود و یا تمرین نهادینه کردن خصائص فوق در وجود خود ، دیگران و بخصوص بچه ها را سرزنش کنیم و یا بخاطر کارهایی که برای آنها می کنیم منت بگذاریم  و یا شادی آنها را قربانی کنیم .
  6. هیچ کس ، بخصوص بچه ها ، قصد تخریب ، ضربه زدن و ... ندارند ، بلکه بر اساس معیارها و دیدگاه های خود قصد انجام کار مفید ( واحیانا امید تایید و تشویق دارند ) ، پس قبل از ایراد و یا اعتراض به آنها ، بین هزینه تخریبی که توسط آنها انجام شده و یا مشکلی که فکر می کنیم قرار است بوجود آید و هزینه ای که از بابت اعتراض ما و " از بین رفتن آرامش خود و بچه ها ، بی اعتماد شدن آنها ، در دلهره دائم بودن آنها و ... "  پرداخت می شود ، مقایسه کرده و سپس اقدام  کنیم . ( اکثر اوقات ، پس از اعتراضی که می کنیم ، جریمه ای که قائل می شویم و حتی تنبیهی که انجام می دهیم ، متوجه می شویم که کارمان یا بسیار کم ارزش بوده ( و ضربه بیشتری به اعتماد فیمابین خورده است ) و یا خود را کوچک کرده ایم و یا اصلا اعتراض بیمورد بوده است .)
  7. موقع تذکر دادن به بچه ها ، دورنمای آن را بسنجیم که آیا منجر به ناشاد کردن ، نگران نمودن و منزوی کردن آنها و یا احیانا حتی پرخاش کردن آنها نمی شود ؟
  8. به لذت آنها فکر کنیم . و از لذتی که خداوند بدست ما برای بچه ها فراهم نموده  شاد باشیم و خشنود . و همین است لذتی که خداوند در جای جای کائنات عجین کرده است 19 .
  9. بخود بگوئیم : بچه ام زیباست و هدیه خدا ؛ تا روحمان لطیف شود و محبت سرازیر . و تبعا  ایرادهایش هم حتی ، قابل اغماض و شاید هم قابل پذیرش .
  10. فقط ما آن گونه باشیم و یا آن چنان رفتار کنیم ، که دوست داریم بچه هایمان آن گونه باشند . مطمئنا راه خلاف و یا رفتار ناهنجار نخواهند داشت . هر چند راه درست ، رفتار مطابق و همسان رفتار ما نیست و نخواهد بود 20 .
  11. ما هرچه می خواستیم ، شده ایم ( و یا هنوز هم فرصت داریم که ادامه بدهیم ) ، و حق نداریم آرزوهای خود را در آینده بچه هایمان جستجو کنیم . آنها قرار نیست ، ناکامی های ما را جبران کنند .
  12. قرار نیست ، دیگران ما را تایید و یا رفتار و اعتقاد ما را اثبات کنند ؛ که بگوئیم : دیگران از رفتار بچه هایمان ، دائم انتقاد می کنند که چرا هر وقت می آیی  تنها هستی و بچه ات با تو نیست و هزار انتقاد دیگر .
  13. قرار نیست برای انجام کارهای خود ، به دیگران توضیحی بدهیم که آنها قضاوت درست بکنند و یا غلط  21 . ( ما برای قضاوت کردن ، با دیگران رابطه نداریم ) ، اگر می توانیم کمکی بکنیم ( و یا دیگران می توانند کمکی بکنند ) ، به آنها گوش می دهیم  ( و یا به ما گوش می کنند ) ؛ و الا حق انتظار این که ، حرفهایشان را به ما بزنند نداریم .( و آنها نیز این حق را ندارند . )
  14. قرار نیست ما بخاطر خوشامد دیگران ، بچه هایمان را تحت فشار قرار دهیم و یا کلیشه ای بار بیاوریم . ( آنها زمانی که بزرگتر شوند ، هرگز ما را نخواهند بخشید . )

 

د ) دیگران چه در گذشته و چه اکنون ؛ و تعالیم پیامبران و کلام اندیشمندان ، آئینه ایست ، فراروی ما تا با تمام وجود یاد بگیریم :

 

1- بزرگان و برجستگان تاریخ ، در دوران کودکی ، بسیار عصیانگر بوده اند 22 . ( همرنگ جمع و در قالب خانواده و فامیل و جامعه شکل نگرفتند و الا خلاق نمی شدند  23 . )

2- خداوند ، فقط پیامبر را الگوی دیگران می داند 24 ، نه هیچ کس دیگر را . و او نیز " رحمه للعالمین "25  بود که جز عشق و محبت به خلق سر لوحه دیگری نداشت .

 

م ) و در يك كلام :

 

  • همانگونه كه بشر براي افزايش توانايي هاي جسماني خود و پرورش استعدادهاي آن ، باشگاه هاي بدنسازي تاسيس و وسايل مختلفي را طراحي و توليد كرده است ، خداوند نيز براي پرورش استعدادهاي روحاني انسان ها كه چيزي جز ارزشها و ملكات اخلاقي نيست 26 ، دنياي زميني را به عنوان باشگاه روح سازي ، خلق و انسان هاي مختلف  را ( براي يكديگر ) وسايل اين باشگاه قرار داده است .

 

 

پس بیائیم ، یکبار ، به همه چیز ، حتی به خودمان ، جور دیگر نگاه کنیم ،

                                       و این آغازیست بر دیدن همه چیز ، آن گونه که واقعیت است ،

                                                                                           و واقعیت ، چیزی جز زیبایی

                                                                                                                       و جلوه خدا نیست 27 .   

..................................................................................................................................................

  • به مطلب  " دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی " مراجعه شود - http://mahsan.parsiblog.com/1212178.htm  

 

زیر نویسها :

 

1 - وین دایر : ما روح هایی بوده ایم که در حال تجربه جسمانی هستیم .

2- علم ادم الاسما کلها . سوره بقره – آیه 31

3 - إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ – بقره – آیه 156

4 و 26 رسول اکرم (ص) : انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق – سفینة البحار، (ماده خلق).

5 - تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار- ج 58- ص 129- ماه رمضان از زبان آيت الله جوادي آملي

6 - فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر   55– سوره 54

7 - یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی-  سوره فجر ، آیه 27

** مرحوم دولابی : زندگی دنیا مانند این است که در اتاقی باشیم ، به اندازه یک سرک کشیدن بیرون را تماشا کنیم ، بعد سر را بیاوریم داخل .. این حقیقت در آخر نمایان می شود ،... ولدت اموت ( سوره مریم ، آیه 33 ) ، یعنی متولد شدم ، بیرون رفتم ، خودم را دیدم ، مردم را دیدم ، بعد آمدم داخل و راحت شدم . تا دیدم ، مردم . – طوبای محبت ج2 ص 36

8 - قال اهبطا منها جمیعا - طه، آیه‏  123

9 – و نفخت فیه من روحی – سوره  حجر - آیه 29

10- انی اعلم ما لاتعلمون – سوره بقره - آیه  30

11- قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله – سوره آل عمران ،آیه 31

12- ما الدنيا غرتك ولكن بها اغتررت  - امام علي ( ع ) نهج‏البلاغه، خطبه 223، بند 10

13 – سوره تکویر – آیه 26

14- سهراب سپهری – چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید .

15- كل نفس بما كسبت رهينه -  هركس در گرو كاري است كه كرده (مدثر/38)

16- رسول خدا فرمودند: « المؤمن مرآه المؤمن » « مؤمن آئینه‌ مؤمن است » سفینهالبحار، ج 1، ص 40.

17-  چرایی رابطه دو فرد درازدواج – خانم باربارا دي آنجليس - http://mahsan.parsiblog.com/-1234808.htm

18- قواعد دنیای کودکان -  مصاحبه دکتر محمد ولی سهامی http://mahsan.parsiblog.com/-994510.htm

19- رسول حق (ص) فرمود : مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ كَتَبَ اللّهُ لَهُ حَسَنَةً ، وَ مَنْفَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ ، وَ مَنْ عَلَّمَهُالْقُرْآنَ دُعِيَ بِالاَْبَوَيْنِ فَيَكْسِيانِ حُلَّتَيْنِ يُضيئُ مِنْنُورِهِما وُجُوهُ اَهْلِ الْجَنَّةِ . كسى كه فرزندش را ببوسد ، حسنه اى براى او ثبت مى شود، و هر كه اولادش را خوشحال كند، خداوند او را قيامت خوشحال مى كند ، و هر كس به فرزندش قرآن تعليم دهد، پدر و مادرش را درقيامت مى خوانند، و به آنان دو لباس مى پوشانند كه از نور آن دو چهره، اهل بهشت روشن مى گردد .- كافى، ج 6، ص 49، ح 1

20- مرحوم دولابي : بچه ها خوبند ؛ قشنگند ؛ به بچه ها خيلي ور نرويد . اغلب پدر و مادرها به قصد خوبي كردن به بچه ها و تربيت آنها ؛ بچه ها را خراب مي كنند ؛ چون علم ندارند . حالا كه علم نداريم و نمي توانيم درست كنيم اقلا به حال خودشان بگذاريم و دائم به آنها امر و نهي نكنيم و اذيتشان نكنيم . با همين به اصطلاح تربيت كردنهاست كه پدر و مادر بچه اي را كه با فطرت متولد شده است را به راست يا چپ منحرف مي كنند . ( پيامبر (ص) : كل مولود يولد علي الفطره ) .

*  به نظر من تو اصلا به بچه دست نزن . خودت درست راه برو ؛ بچه در كنار توست همين كه تو را مي بيند ؛ براي ساخته شدنش كافيست . - ص 392 تا 398 – كتاب مصباح الهدي – مهدي طيب

21- لا تزر وازره وزر اخري - هیچ کس بار (گناه ) دیگری را به دوش نمی کشد – انعام – آيه  164

22- انيشتين به دلیل  گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل ، توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل انیشتین ، او را کند ذهن بدانند. - http://fizikstan.blogfa.com/post-25.aspx

* اشو : من کودکی تنها بودم ... در آن اوایل ، در آن سال های نخست آنقدر تنها بودم که شروع کردم به لذت بردن از آن؛  و تنهایی به راستی که یک لذت است. بنابراین تنهایی برای من چیزی مشئوم و نفرینی نبود که موهبتی را نیز فراهم آورد.

شروع کردم به لذت بردن از آن، و شروع کردم به حس خودکفایی. به هیچ کس وابسته نبودم. هرگز مجذوب بازی ها نشده ام، فقط به دلیل ساده که از اوان کودکی ام نه جایی برای بازی وجود داشت و نه هیچ کسی که با او بازی کم. هنوز هم میتوانم خود را در آن سال های آغازین ببینم که صرفا تنها نشسته ام. – كتاب  " اینک برکه ای کهن "

23- اشو - خلاقيت ، بزرگترين عصيان در عالم هستي است .  براي خلق كردن بايد از همه قيد و بندها رها شد ، و گرنه خلاقيت تو چيزي جز تقليد و نسخه برداري نخواهد بود ؛ فقط يك نسخه بدل ! - ص 7 و 8 كتاب – " خلا قيت " – اشو

* " يادداشت هاي استاد شهيد مطهري – ص 249 " : پيامبران از حالت عصيان مردم استفاده مي كردند و اين عصيان را در نسل جوان به وجود مي آوردند ."

24- لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه – سوره احزاب  - آیه 21

25- " لقد جائَكم رَسولٌ مِن انفسِكم عَزيزٌ عَليهِ مَا عَنِتمْ حَرِيصٌ عَليكم بالمُؤمِنِين رَوُفٌ رَحيم " ( توبه/ 128) - فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفظوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم .. – سوره آل عمران – آیه 159

27- و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله – سوره بقره – آیه  115

 

محمد صالحی 10 / 4 / 89

http://mahsan.rasekhoonblog.com/



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 29 فروردین 1395  ساعت 07:24 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

ما عادت كرده ايم

كه انسانها را

به اندازه سخن گفتنشان

ببينيم .

 

و پدر ،

تنها فرد يك زندگيست

كه هميشه

در خود مي شكند و خم به ابرو نمي آورد

تا زن و فرزندان

در آسايش باشند .

و غم زندگي را ، در خود فرو مي ريزد

تا بقيه

آرامش يابند .

محمد صالحي  - 10/2 /4

http://mahsan.rasekhoonblog.com/



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 28 فروردین 1395  ساعت 01:39 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

گر مرد رهی در دشت جنون پا بگذار

گر در طلبی بر دل پر خون پا بگذار

 

این راه نشاید که تو با جمع روی

مسلخ بگزین چشم ببند و تنها پا بگذار

 

محمد صالحی  24/1/95

@naghmehsokout

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 28 فروردین 1395  ساعت 10:21 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آواتار مفهوم پيامبر در آيين هندو

آواتار از سنگهای اصلی بنای عظیم خداشناسی هندوست.

ما تنها در آیین هندو با مفهومی به نام آواتار، که تجلی امر مطلق در جهان خاکی است روبرو میشویم.

در واقع بر اساس آیین هندو ، مسئولیت ویشنو به عنوان حافظ جهان ایجاب می‌کند که او در هنگام بروز مخاطرات جدی برای جهان و موجودات آن به شکل موجودی زمینی متولد شود و جهان را از نابودی برهاند.

تقریبا تمامی آواتارهای هندو ، تجسم‌های ویشنو هستند.

این آواتارها همواره حامل خرد و دانشی هستند که برای حفظ بقای جهان ضروری است. 1


در مسلک هندوئیسم بنابر وضعیت طبیعی جهان ، ضروری است که همواره زمین خاکی از آواتار خالی نباشد.

تا او اساس عقیده (دارما) را تحقق بخشد.

دارما به معنای مسیر اصلی زندگی شخص ، بدون دخالت و ضربه زدن به منافع و زندگی دیگران و بدون تجاوز به آزادی دیگر اشخاص است .

به عبارت دیگر دارما به معنای اینکه آنچه را که دوست داری دیگران در حق تو انجام دهند در حق دیگران انجام دادن و به طور کلی ایجاد یک وحدت منظم بین گفتار و پندار و کردار انسانهاست.

وجود آواتار بر روی کره زمین ضرورری است تا تحقق دارما را عملی سازد.

آواتار به صورت انسان به عنوان دوست، نیکخواه بشر ، خویشاوند، راهنما، معلم، درمان کننده، شفا بخش و شریک در بین انسانها زندگی میکند. 2
 

1.ساتیا سای بابا گیتای جدید ترجمه مرتضی بهروان انتشارات آویژه چاپ اول 1382 ص. 19
2.سوآمی ساتیا سای بابا عشق الهی ورا جلوه گر سازید ترجمع پروین بیات انتشارات عصر روشن بینی چاپ دوم 1384 ص. 5
 

محمد صالحي - 10/5/94

http://mahsan.rasekhoonblog.com/



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 28 فروردین 1395  ساعت 07:27 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اگر به كسي از جنس آدمها تكيه كردي  ،

جايي  زمين خواهي خورد .

آنها فقط هستند ،

 تا خودت را با حضور آنها  ،

دائما بازبيني ،

و اصلاحات لازم را انجام داده ،

 و آنگاه به راهت ،

تا مقصد بي انتها ادامه دهي .

محمد صالحي – 22/1/95

 

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 25 فروردین 1395  ساعت 09:31 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اگر روزی چشمهایت با اشک ، براقتر شد ،

 

ضربان قلبت از کنترل خارج گردید ،

 

خوابت نامنظم بود ،

 

انرژیت صدبرابر شد ،

 

مهربانیت فوران کرد ،

 

 و وابستگیت به هر چیزی از جنس دنیا  به صفر گرائید ،

 

بدان که  عشق ، در وجودت شعله ور شده ،

و دلت ، مرکز امارت تو گشته است .

 

محمد صالحی - 9/12/94

http://mahsan.rasekhoonblog.com/



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 25 فروردین 1395  ساعت 09:27 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

خدا ، انسان ، و  نردبانی به نام عقل ***

*** مقدمه

وقتی خداوند ، هستی را بنا نهاد ، عقل را پایه های آن قرار داد .

آنجا که پیامبر(ص) می فرماید :

" اول ما خلق الله العقل ." 1

و وقتی ، انسان را خلق کرد ، با نفخ روح خود در وجود او 2 و تعلیم اسمای خود 3 که اساس سیر تکاملی هستی را نمایندگی می کردند ، با ابزاری به نام گوهر عقل ، به دنیای زمینی فرستاد 4 و از او خواست که پیوند خود را با هستی ، از مسیر عقل برقرار و مستحکم  کرده و راه تا اوج خدایی شدن را بپیماید  .

*** اعتقادات ، تقلید یا تحقیق

این انسان ، در طول تاریخ خود ، از زمان هبوط به دنیای زمینی تا زمان اکنون ، همیشه در تلاش برای پاسخ به دو نیاز اساسی مادی و نیازهای بنیادین روحی خود ، بسر برده و وقتی ، این گذر تاریخی را محققانه بررسی می کنیم ، تقسیم افراد انسانی را به دو گروه عمده زیر می یابیم :

  1. آنها که در پاسخ به نیازهای روحی و سوالهای هستی شناسی خود ( که همان اساس دین را تشکیل می دهد ) ، فقط بدنبال پاسخ پدران و گذشتگان و بزرگان خود و جامعه رفته و از آن تقلید و تبعیت کرده اند .

آنجا که خداوند می فرماید :

" و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و کبراءنا فاضلونا السبيلا " 5

" و مى‏گويند : پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کرديم و ما را گمراه ساختند! "

این گروه ، با فراموش کردن فهم عقلانی، گوهر عقل وجود خود را به کناری نهاده ،در لابلای اعتقادات تقلیدی خود ، دفن کردند . و از آنجا که می دانند ، هر لحظه ممکن است مورد سوال و مواخذه درباره اعتقاداتشان ، که همه نیز عاریتی اند و خود سهمی در یافتن آنها نداشته اند ، قرار گیرند ، به جای رفتن بسوی فهم عقلانی ، سعی در بالا بردن مقام و شان آنهایی می کنند که خود را مرهون و مدیون اعتقادی آنها می دانند .

        آنجا که خداوند می فرماید :

"واذا قيل لهم تعالوا الى ما انزل الله و الى الرسول قالوا حسبنا ما وجدنا عليه اباءنا او لو کان اباؤهم لا يعلمون شيئا ولا يهتدون." 6

" و هنگامى كه به آنها گفته شود: « به سوى آنچه خدا نازل كرده، و به سوى پيامبربياييد!»، مى‏گويند: «آنچه از پدران خود يافته‏ايم، ما را بس است! » آيا اگر پدران آنها چيزى نمى‏دانستند، و هدايت نيافته بودند (باز از آنها پيروى مى‏كنند )؟! "

و در این راه ، کرامات و امتیازاتی را برای بزرگان و راهبران دینی خود قائل می شوند که نهایتا به غلو ختم شده و کم کم مقام واسطه خلق و خالق و در نهایت شان ربانی و الوهیت را به آنها عطا می کنند .

  1. آنها که پای در مسیر تحقیق و تتبع گذاشته و بنا را بر فهم اعتقادی گذشتگان و متون دینی موجود ، قرار دادند و فهم نوی را از آنها پایه ریزی کرده و گروه اول را به زیر سلطه اعتقادی خود در آوردند .

بسیاری از این گروه ، با سو استفاده از جهالت و روزمرگیهای مادی گروه اول ، خود را در مصدر راهبری دینی جامعه قرار داده و با تفاسیر خودمحور و غیر عقلانی خود ، به تاراج سرمایه های مادی و معنوی جامعه پرداختند .

و البته با هوش سرشاری که داشته و با علم به خصوصیات بارز تقلید و تعصب جاهلی گروه اول ، سعی در استدلال سازیهای بی منطق و خدا انگاری آموزه های خود ، جهت تثبیت عقاید آنها کرده و غلوگونه به شان خدایی خود دامن می زنند .

     آنجا که خداوند می فرماید :

" يا ايها الذين امنوا ان کثيرا من الاحبار و الرهبان لياکلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله " 7

" " اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! بسيارى از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان ، اموال مردم را بباطل مى‏خورند، و (آنان را) از راه خدا بازمى‏دارند! "

      و یا عیسی ابن مریم می فرماید :

" ای علمای دین که بر مسند موسی نشسته اید . شما خود را به مردم ، پارسا نشان می دهید ، اما در باطن ، مملو از ریاکاری و شرارتید . وای برشما ای علمای ریاکار دین ! شما برای پیامبران ، مقبره می سازید . ای ماران ! چگونه از مجازات جهنم خواهید گریخت ؟ " 8

       و یا پیامبر اسلام ( ص ) می فرماید :

" ابغض العباد الی الله من کان ثوباه خیرا من عمله : ان تکون ثیابه ثیاب الانبیائ و عمله عمل الجبارین " 9

" منفورترین بندگان در پیش خدا کسى است که جامه وى از کارش بهتر باشد، یعنى جامه او جامه پیمبران باشد و کار وى کار ستمگران . "

       و یا کلام دیگر ایشان :

" آفَةُ الدِّينِ ثَلاثَةٌ : فَقيهٌ فاجِرٌ و إمامٌ جائرٌ و مُجتَهِدٌ جاهِلٌ " 10

" آفت دين سه چيز است : فقيه و عالم بد كار ، پيشواى ستم كار و مجتهد نادان "

*** اما خداوند چه می خواهد ؟

اما آنچه را که خداوند برای بشر پسندیده و اساس حرکت کمالی او خوانده است ، جستجو برای پاسخ به نیازهای روحی و سوالهای اعتقادی و هستی شناسی خود بر اساس اصول مبتنی بر عقل می باشد .

       آنجا که خداوند می فرماید :

" فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب . " 11

" پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نيکوترين آنها پيروى مى‏کنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند. "

اگر نگاهی اجمالی به تعابیر " القول " و " تبعیت احسن " بیفکنیم ، به ظرایف زیر که شاید به غفلت ، دیده نشده اند برمی خوریم :

  • خداوند در برخورد انسان با موضوعات و سوالهای اعتقادی و هستی شناسی خود ، قائل به یک فهم واحد و قرائت رسمی نیست ، بلکه قرائتها ، معرفتها و گفتمانهای مختلف و متفاوت را برمی تابد .
  • گفتمانهای مختلف ، زمانی محقق خواهد شد ، که نظریه ها و دیدگاههای مختلف وجود داشته باشد و این نیز زمانی میسر خواهد شد که همگان در یک فضای شفاف ، به تحقیق و تفکر و فهم دور از تعصب و تقلید بپردازند .
  • هر کدام از قرائتهای فوق ، در جای خود و بدلیل جهد و تلاش علمی و عقلی صاحب آن ، قابل تقدیر است .
  • تبعیت احسن ، زمانی میسر خواهد شد ، که انسان از قوه و استعداد بررسی اقوال و آرا و قرائتهای مختلف برخوردار باشد و این نیز ، زمانی ممکن است که همه چیز را از مسیر تعقل عبور داده و فهم عقلانی را هدف خود قرار دهد .
  • عبارت احسن ، که معنای قرائت بهتر را اراده می کند ، به این معناست که فهم عقلانی که بر اصول علمی استوار می باشد ، بدلیل آنکه علم در طی زمان ، همواره در حال رشد و شکوفایی و تغییر می باشد ، لاجرم ، فهم عقلانی را نیز دچار تغییر و رشد و شکوفایی کرده و در یک پروسه وابسته به زمان ، همواره ، فهمی متفاوت از قبل ( که باید بهتر و قابل استدلال تر باشد ) را سبب خواهد شد و تبعا هیچ فهم و یا قرائتی ، مقدس و غیر قابل مناقشه نیست .
  • شنیدن قول ، نه به زمان و یا افرادی خاص محدود شده و نه به حد مشخصی از سطح علم و دانایی کسی تخصیص زده شده است ، بلکه تمام افراد انسانی که خواهان دریافت نشان و مقام " عباد " از طرف خداوند هستند ، باید در یک فرایند دائمی پرسش و جستجو و استنباط و فهم عقلانی بوده ، هر چند به بالاترین مقامات علمی موجود رسیده باشند .

با عنایت به تفاصیل بالا ، به این اصل اساسی در خلقت می رسیم که خداوند بشر را به مبارزه ای دائمی و تاریخی با سوالهای خود و فهم متون دینی ، به کمک سلاح عقل ، بدون افتادن در چاه تقلید و یا تعصبهای کور جاهلی فراخوانده است .

         آنجا که پیامبر (ص) می فرماید :

" اِسْتَرْشِدُوا الْعَقْلَ تُرْشَدُوا، وَ لا تَعْصُوهُ فَتَنْدِمُوا " 12

" از عقل ، ارشاد بخواهید که هدایتتان می کند و از فرمان عقل سرپیچی نکنید که پشیمان می شوید . "

        و یا در جایی دیگر می فرماید :

" اَلْعَقْلُ نُورٌ خَلَقَهُ اللّهُ لِلاِْنْسانِ وَجَعَلَهُ یُضیءُ عَلَی الْقَلْبِ لِیَعْرِفَ بِهِ الْفَرْقَ بَیْنَ الْمُشاهَداتِ مِنَ الْمُغَیَّباتِ؛" 13

" عقل نوری است که خداوند آن را برای انسان آفرید و آن را روشنگر قلب (و روح) قرار داد تا در پرتو آن فرق بین آنچه که آشکار است و آنچه که پنهان است را بشناسد. "

         و یا امام موسی بن جعفر (ع) می فرماید :

" یا هشامُ! إنَّ لله علی­النّاس حجّتین، حجّةً ظاهرةً و حجّةً باطنةً؛ فامّا الظّاهرةُ فالرّسلُ و الأنبیاءُ و الائمةُ: و أمَّا الباطِنةُ، فَالعقولُ . " 14

" ای هشام خدای را بر مردم دو حجّت و راهنماست. حجتی آشکار و حجتی پنهان؛ حجّت آشکار الهی رسولان، انبیا و ائمه  هستند، و حجّت پنهان عقل­هاست . "

   و از آنجا که  عقل انسان در لابلای القائات و روزمرگی های زندگی مادی او مغفول و مدفون می گردد ، خداوند ، پیامبرانش را برای   شکوفایی و کشف و پرده برداری از گنجینه نهفته درونی انسان که همان عقل است ، فرستاده است .

         آنجا که امام علی ( ع ) می فرماید :

      " و اصطفي سبحانه من ولده انبياء ..... يثيروا لهم دفائن العقول " 15

" خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد ....تا خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته برانگيزاند . "

*** پیامهای ابلاغی خداوند در قرآن

با نگاهی اجمالی به پیامهای خداوند در قرآن ، که همگی از ویژگی منحصر به فرد " تبیین " و " ارشاد " برخوردارند ، به موارد زیر می رسیم که انسان را به رویارویی با همه واقعیات هستی و حتی فهم خمیر مایه آن ، که چیزی جز یگانگی خداوند در ذات و افعال و صفات نیست ، به کمک ابزار عقل می خواند .

  1. خداوند ، تنها اعتقادی را بر می تابد ، که از فهم عقلانی سرچشمه گرفته و بر بصیرت و دانایی استوار باشد .

      آنجا که می فرماید :

" قل هذه سبيلي ادعوا الى الله على بصيرة انا و من اتبعني و سبحان الله و ما انا من المشرکين " 16

" بگو : اين راه من است كه من و هر كس كه پيرو من است با بصيرت و بينايى به سوى خدا دعوت مى‏كنيم و خدا منزه است و من از مشركان نيستم "

  1. خداوند آنقدر به بشر و مایه های فهم عقلی درونی او اعتقاد دارد که پیامبرش را از اجبار او به پذیرش اعتقادات دینی برحذر   می دارد و تنها وظیفه ایشان را ، یادآوری گنجینه عظیم مدفون شده درونی انسان می داند .

آنجا که می فرماید :

" فذکر انما انت مذکر - لست عليهم بمصيطر " 17

       " پس تذکّر ده که تو فقط تذکّر دهنده‏اى ! - تو سلطه‏گر بر آنان نيستى که ( بر پذیرش چیزی ) مجبورشان کنى "

  1. خداوند به بشر اعلام می دارد که تو اجباری در پذیرش آموزه های دینی پیامبر نداری ، چرا که آنها مسیر رشد و کمال را از گمراهی و انحراف روشن کرده و به تو نمایاندند .

آنجا که می فرماید :

" لا اکراه في الدين -  قد تبين الرشد من الغي " 18

      " در قبول دين ، اکراه و اجبارى نيست . راه درست از راه انحراف ، روشن شده است . "

  1. ای انسان : تو خود هستی که اگر بدنبال یافتن پاسخ صحیح سوالهای خود و گام نهادن در راه کمال می باشی ، هدایت را درون پیامها ی پیامبر خواهی یافت .

آنجا که می فرماید :

" ان هذا القران يهدي للتي هي اقوم ." 19

" این قرآن ، هدایت برای کسی است که در راه یافتن پاسخ سوالهای خود ، پویاتر و استوارتر گام برمی دارد . "

  1. برای رسیدن انسان به فهم درستی از هستی و جایگاه او در آن ، تنها ، خواستن او ، و تلاشش را برای یافتن ، می طلبد .

آنجا که می فرماید :

" و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين . " 20

" و آنهایی که در راه رسیدن به حقیقت تلاش کرده و استوار گام بردارند ، قطعا راه های خود را به آنها نشان خواهیم داد ."

  1. بدلیل اعتقاد خداوند به وجود دریچه فهم عقلانی در وجود انسان ، وقتی او را می بیند که خود را به جهالت زده و تابع اعتقادات دیگران گشته ، در جای جای قرآن ، او را مورد عتاب و سرزنش قرار می دهد که : ( بیش از 30 جای قرآن )

" افلا تعقلون ؟ " - " چرا ابزار عقل خود را بکار نمی برید ؟"

" افلا یتدبرون ؟ " – " چرا تدبر نمی کنید ؟ "

" افلا تتفکرون ؟ " - " چرا اندیشه خود را بکار نمی گیرید ؟ "

" فما لهولا القوم لایکادون یفقهون " – " پس چه بر سر اين گروه آمده که حاضر نيستند سخنى را درک کنند؟! "

  1. بدلیل باور حضرتش به قدرت فهم استدلالی انسان ، برای رساندن پیام خود به او ، همواره از بیان دلیل و برهان و نشانه های متقن استفاده کرده و به تحریک قوه عقلانی او می پردازد . ( بیش از 50 جای قرآن )

" ان کنتم تعقلون " – " اگر قوه عقل خود را مبنا قرار دهید . "

" لعلکم تعقلون " – " باشد که عقل خود را بکار بندید . "

" لقوم یعقلون " – " ( این استدلال ها ) برای آنهایی است که از عقل خود استفاده می کنند . "

" لعلهم یفقهون " – " باشد که بفهمند "

" لقوم یفقهون " – " ( این استدلال ها ) برای قومی است که فهم خود را بکار می گیرند . "

" لیتفقهوا فی الدین " – " ( این آیات ) برای آنست که در دین ( و رسیدن به پاسخ نیازهای روحی خود ) تفقه  کنند ."

" لعلکم تتفکرون " – " باشد که اندیشه خود را بکار گیرید . "

" لقوم یتفکرون " – " ( این آیات و استدلال ها ) برای گروهی است که اندیشه می کنند . "

  1. بدلیل اعتقاد خداوند به فهم بشر، و کرامتی که برای او قائل است ، بارها و بارها در قرآن ، در مقام پاسخ به سوالهای او  برآمده  ، بدون آنکه افرادی خاص ، در جایگاه و یا مقام علمی خاصی را مخاطب قرار داده باشد . ( بیش از 20 آیه )

" یسئلونک عن الاهله قل هی .. " – " در باره « هلالهاى ماه » از تو سؤال مى‏کنند ، بگو که .. "

" یسئلونک ماذا ینفقون قل .. " – " درباره انفاق سوال می کنند ، بگو .. "

" یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما .. " – " درباره شراب و قمار می پرسند ، بگو در آنها .. "

" یسیئلون ماذا احل لهم قل احل .. " – " درباره حلالهای خدا سوال می کنند بگو حلال شده  ... "

" یسئلونک عن الساعه قل .. " – " درباره روز قیامت می پرسند بگو .. "

" یسئلونک عن الانفال قل .. " – " درباره انفال و منابع ملی سوال می کنند بگو .. "

" یسئلونک عن ذی القرنین قل ساتلوا  .. " – " درباره ذوالقرنین می پرسند بگو بزودی خواهم گفت .. "

" یسئلونک عن الجبال فقل .. " – " درباره کوهها سوال می کنند پس بگو .. "

" اذا سالک عبادي عني فانی قریب .. " – " وقتی بندگانم درباره من و جایگاهم نسبت به خود می پرسند بگو .. "

  1. از آنجا که خداوند بشر را برای عبادت عاشقانه خود خلق کرده ؛

آنجا که می فرماید :

" و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون " 21

     " من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينکه عبادتم کنند ! "

این عبادت را ، فقط از طریق خشیت و اعتراف به بزرگی و علو خود دوست می دارد . و آنهم میسر نخواهد شد مگر از طریق علم ، که بنیان عقل بر آن استوار است .

آنجا که می فرماید :

" و من الناس و الدواب و الانعام مختلف الوانه کذلک انما يخشى الله من عباده العلماء . " 22

" و از انسانها و جنبندگان و چهارپايان ، انواعى با رنگها و نژادهاى مختلف ( خلق کردیم )، (ولی) حقيقت چنين است : از ميان بندگان خدا، تنها دانشمندان ، عظمت او را درک میکنند و در مقابلش سر تعظیم فرود می آورند . "

  1. از آنجا که انسان ، تنها مخلوق خداوند است که بر خدمت او خلق شده است ؛

آنجا که در حدیث قدسی داریم :

" يا بْنَ آدَمَ خَلَقْتُ الْاشياءَ لِاجْلِكَ ، وَ خَلَقْتُكَ لِاجْلى " 23

" ای فرزند آدم ، تمام اشیا را برای تو و تو را برای خودم آفریدم ."

و از چنان کرامت و استعدادی برخوردار است که عرش خداوندی بر قلب مومن نهاده شده است ؛

آنجا که پیامبر می فرماید :

" قلب المؤمن عرش الرحمن . " 24

" قلب مؤمن ، ساحت خدای رحمان است . "

و از طرف دیگر ، خداوند مظهر علم کامل می باشد ، لذا ، با هیچ بهانه ای ، جهل انسان را برنمی تابد و مطمئنا او را چون خود ، عالم و فهیم و عارف می خواهد و خود نیز تمام ابزار این فهم عالمانه را که عقل است ، به او ارزانی داشته و جز آن را به هیچ نمی بخشد .

آنجا که در حدیث قدسی می فرماید :

       " كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " 25

       " من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم "  26

و قطعا ، این عرفان و شناخت ، از یافته های عقل است ، نه فرایند تقلید و تبعیت از گذشتگان و بزرگان قوم . 27

*** و در یک کلام :

  • خداوند ، همواره انسان را به مبارزه و جدال علمی و پویا می طلبد .
  • خداوند ، فهم مبتنی بر تعقل را می خواهد و معتبر می داند . 28
  • و عقل بر علم استوار است . 29
  • و علم نیز ، مختص هیچ ملت ، فرهنگ و یا مذهبی خاص نیست .
  • و این علم نیز همواره ، در یک سیر تاریخی ، رو به رشد و شکوفایی بیشتر است .
  • بنابراین ، اصول و مبانی فهم عقلانی نیز ، دائم در حال تغییر و رشد است .
  • و تبعا فهم عقلانی بشر از قرآن ، و نتیجتا ، برداشتها و قرائتها از آن ، دائما در حال تغییر و رشد خواهد بود . ( هر چند موضوعات اصلی از قبیل خدا ، هستی ، جایگاه انسان در هستی ، سیر تکاملی تاریخ بشر ، نبوت ، معاد و .. ثابتند)
  • فهم ما از قرآن و سنت و روایات ، فقط یک برداشت و قرائت مبتنی بر فهم ماست .
  • با این فرض مذکور ، هیچکدام از قرائتها و معرفتهای دینی ، مقدس و غیر قابل تغییر نیستند ؛ که ترس از مناقشه و یا نقد و رد آنها وجود داشته باشد .
  • هر کدام از ما انسانها ، جایگاه حقیقی و والای خود را ، در خلقت خداوندی داریم و به این دنیای زمینی آمده ایم تا هدف خداوند از خلقت تک تک فرزندان آدم را که همان آینه جمال او شدن است را به انجام برسانیم و قرار نیست در سایه کسی و یا کسانی دیگر به فراموشی سپرده شویم . چرا که هرگز بخاطر انسانی دیگر ، مورد غفلت خداوند نبوده و نخواهیم بود .
  • و با این فرض ، خداوند ، تنها ، مسیری را برای انسان برمی تابد ، که از دروازه عقل بگذرد و به معرفت حقیقی او و عبودیت عاشقانه اش ختم گردد .

...........................................................................................................................

*** بحث درباره فروع و احکام اجتهادی دین نیست ، بلکه موضوعات و سوالهایی است که انسان در طول تاریخ ، همواره دغدغه پاسخ به آنها را داشته و اصول اساسی دین ، بر پاسخ به آنها از منظر خداوندی، استوار گشته ، و نیز شاخص درستی فهم آنها .

*** زیرنویسها :

  1. محمد باقر مجلسي،بحارالانوار ،ج1،ص97
  2. " فاِذا سويته و نفخت فيه من روحى "-" پس چون كار او را به پايان رسانيدم و از روح خود در او دميدم "- سوره حجر آیه 29
  3. " علم ادم الاسما کلها " -  " سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت . " - سوره بقره – آیه 31
  4. " قلنا اهبطوا منها جميعا " – " گفتيم : همگى از آن ، فرود آييد ! " - سوره بقره – آیه 38
  5. سوره احزاب – آیه 67
  6. سوره مائده – آیه 104
  7. سوره توبه - آیه 34
  8. انجیل متی ، فصل 23 ، آیه های 2 و 28 و 29 و 33
  9. نهج الفصاحه – ترجمه پاينده - حديث 2107
  10.  نهج الفصاحه – سايت آويني - حدیث 4
  11.  سوره زمر – آیات 17 و 18
  12.  بحار الانوار، ج 1، ص 96، ح 51؛ کنز الفوائد، ص 194؛ الحکم الزاهره، ج 1، ص 16.
  13.  منتخب میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، ص 358، به نقل از الکافی، ج 1، ص 16، ح 12.
  14.  اصول کافى، ج 1، ح 12
  15.  نهج البلاغه – خطبه 1
  16. سوره یوسف ، آیه 108
  17.  سوره غاشیه – 21 و 22
  18.  سوره بقره – آیات 255 و 256
  19.  سوره اسرا - آیه 9
  20.  سوره عنکبوت – آیه 69
  21.  سوره ذاریات – آیه 56
  22.  سوره فاطر – آیه 28
  23.  الجواهر السّنيّة‌ في‌ الاحاديث‌ القدسيّة‌ - ص 361 – شيخ حر عاملي
  24.  بحار الانوار ، ج ۵۵، ص ۳۹٫
  25.  بحارالانوار، ج 84 ، ص 198
  26.  آيت الله شاه آبادي ، استاد عرفان حضرت امام خميني(س)، در كتاب گرانقدر خويش ، شذرات المعارف ، در توضيح حدیث فوق می فرمایند که :

« حق متعال از جهت وحدت و دوري از كثرت ، مخفي است و آنچه باعث شد اين گنج نهفته تجلي نمايد ، حب ذات به شناخته شدن در آينه وجود بود و مقصود اصلي حق نيز ، استظهار يا اظهار كمال و جمال خود بوده است .»

  1.  البته اثبات مسیر عقل ، نه به معنای رد کردن امکان مکاشفه روحانی است . بلکه مقصود آنست که مکاشفه نیز بمعنای کشف و شکوفایی عقل انسان است ، چرا که بنیان هستی ( و انسان ) که پیوند خالق و مخلوق را برقرار می کند همان عقل است . آنجا که امام صادق (ع) در پاسخ سوال : عقل چیست ، می فرماید :" مُا عُبِدَ بِه الرّحمنُ و اکْتُسِبَ بِهِ الجِنَانُ ؛" -  عقل چیزی است که بدان خدای رحمان عبادت شود  و بهشت به دست آید . (اصول کافی ، ج 1، ح 3 )
  2.  عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص إِذَا رَأَيْتُمُ الرّجُلَ كَثِيرَ الصّلَاةِ كَثِيرَ الصّيَامِ فَلَا تُبَاهُوا بِهِ حَتّى تَنْظُرُوا كَيْفَ عَقْلُهُ‏ . امام صادق عليه السلام از پيغمبر اكرم (ص) فرمود: چون مردى را پرنماز و روزه ديديد به او ننازيد ، تا بنگريد عقلش چگونه است .         ( اصول کافی ، ج1 ، ح 28 )
  3.  يَا هِشَامُ إِنّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ . امام موسی بن جعفر ، ( اصول کافی ، ج1 ، ح 12)

تحقیق : محمد صالحی  20 / 3 / 91   

http://mahsan.rasekhoonblog.com/



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 24 فروردین 1395  ساعت 07:22 ق.ظ نظرات 2 | لينک مطلب

در مسیر زندگی ما ،

دایم انسانهایی وارد می شوند

و انسانهایی نیز خارج می شوند ؛

اما فقط برای آنکه آیینه  وار درونمان را نشانمان دهند .

ترس از مواجه شدن با آنها ،

یعنی ترس از مواجه شدن

با حقیقت شخصیت خود .

محمد صالحي – 5/11/94

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 23 فروردین 1395  ساعت 08:29 ق.ظ نظرات 2 | لينک مطلب

( ای خدا و آقا و مولاي من ) :

 

 و برای کدامین گرفتاریم به درگاهت بنالم و اشک بریزیم ؟

 آیا برای دردناکی عذاب و سختی اش ؟

یا برای طولانی شدن بلا و زمانش ؟

پس اگر مرا در عقوبت و مجازات با دشمنانت قرار دهی ، و بین من و اهل عذابت جمع کنی ، و میان من و عاشقان و دوستانت جدایی اندازی ،

ای خدا و آقا و مولا و پروردگارم :

بر فرض که بر عذابت شکیبائی ورزم ، ولی بر فراقت چگونه صبر کنم ؟

و گیرم ای خدای من بر سوزندگی آتشت صبر کنم ، اما چگونه چشم پوشی از کرمت را تاب آورم ؟

یا چگونه در آتش ، سکونت گزینم و حال آنکه امید من گذشت و عفو توست. 1

 


پس به عزّتت ای آقا و مولایم :

 

سوگند صادقانه می خورم :

اگر مرا در سخن گفتن آزاد بگذاری در میان اهل دوزخ ،

به پیشگاهت سخت ناله سر دهم ، همانند ناله آرزومندان ،

و به درگاهت بانگ بردارم ، همچون بانگ آنان که خواهان دادرسی هستند ،

و هر آینه به آستانت گریه کنم ، چونان که مبتلا به فقدان عزیزی می باشند ،

و صدایت می زنم :

کجایی ای سرپرست مؤمنان ، آری کجایی ای نهایت آرزوی عارفان ، ای فریادرس خواهندگان ، ای محبوب دلهای راستان و ای معبود جهانیان . 2

 

                                          

  1. ( یا سَیِّدی وَ اِلهی وَ مَوْلایَ ) :

و لِما مِنْها اَضِجُّ وَ اَبْکی :

لاِلیمِ الْعَذابِ وَ شِدَّتِهِ ؟

اَمْ لِطُولِ الْبَلاَّءِ وَ مُدَّتِهِ ؟

فَلَئِنْ صَیَّرْتَنی لِلْعُقُوباتِ مَعَ اَعْدآئِکَ وَ جَمَعْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ اَهْلِ بَلاَّئِکَ وَ فَرَّقْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ اَحِبّاَّئِکَ وَ اَوْلیاَّئِکَ

فَهَبْنی یا اِلهی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلایَ وَ رَبّی :

صَبَرْتُ عَلی عَذابِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَلی فِراقِکَ ؟

وَ هَبْنی صَبَرْتُ عَلی حَرِّ نارِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ اِلی کَرامَتِکَ ؟

اَمْ کَیْفَ اَسْکُنُ فِی النّارِ وَ رَجاَّئی عَفْوُکَ ؟

 

  1.  فَبِعِزَّتِکَ یا سَیِّدی وَ مَوْلایَ :

اُقْسِمُ صادِقاً :

لَئِنْ تَرَکْتَنی ناطِقاً لاَضِجَّنَّ اِلَیْکَ بَیْنَ اَهْلِها ضَجیجَ الاْ مِلینَ ،

وَ لاَصْرُخَنَّ اِلَیْکَ صُراخَ الْمَسْتَصْرِخینَ ،

وَ لاََبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بُکاَّءَ الْفاقِدینَ ،

وَ لاَُنادِیَنَّکَ :

اَیْنَ کُنْتَ یا وَلِیَّ الْمُؤْمِنینَ ، یا غایَةَ آمالِ الْعارِفینَ ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ ، یا حَبیبَ قُلُوبِ الصّادِقینَ وَ یا اِلهَ الْعالَمینَ ؟
 

فرازهايي از دعاي زيباي امام علي – دعاي كميل

 

محمد صالحي – 10/6/94

 

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 23 فروردین 1395  ساعت 07:41 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

چه كس داند ،

كه من تمام عمرم را ،

براي رسيدن به معشوق ،

در گوشه كويرگونه تنهايي خزیدم !

و سینه ام بر خاک مالیدم !

 

چه تیغها که بر دست و پايم نرفت !

و چه نیشها که از کژدمان خاک نخوردم !

و چه سوزها که از آفتاب بر وجودم ننشست !

 

و اما هنوز !

 

چشم به افقی دوخته ام که می دانم سراب نیست .

هر چند بی نا و توان گشته و می دانم تا آنجا نخواهم رسید ،

ولی باز می دانم روزی او بر من ،

رحمی خواهد کرد ،

و مرده ام بر دوش خواهد کشید ،

و تا بستر خود خواهد برد .

 

محمد صالحي     12/11/94

http://mahsan.rasekhoonblog.com/



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 22 فروردین 1395  ساعت 08:31 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

مفهوم واقعي شفاعت چيست ؟

معناي لغوي شفاعت :

كلمه‌ي شفاعت از ريشه‌ي ثلاثي « شفع » مي‌باشد . شفع در اصل به معناي زوج و جفت آمده است.1

 همچنين راغب شفع را در حالت مصدري به معناي «پيوستن و ضميمه شدن چيزي به همانند خود» مي‌داند . 2
بنابراين شفع و شفاعت ،‌ هر دو مصدرند به معناي منضم چيزي به چيزي ، و شفاعت ،‌بيشتر در مفهوم پيوستن به ديگري به منظور درخواست ياري ديده مي‌شود ، و معمولاً انضمام به كسي مورد نظر است كه از نظر حرمت و مقام ، ‌بالاتر از شفاعت شونده است، و شفاعت در قيامت به اين معنا مي‌باشد3 .
 

نگاه قرآن به شفاعت

كلمه‌ي شفاعت و مشقات آن در حدود سي‌بار در آيات قرآن ديده مي‌شود ، ( البته در مواردي هم بدون كاربرد اين ريشه به شفاعت اشاره شده است ) .

اين آيات در چند دسته قابل بررسي است : 4
1ـ آياتي كه به طور مطلق شفاعت را نفي مي‌كند ، ‌مانند : و لايقبل منها شفاعة ... (بقره /48) 5 يوم لابيع فيه و لاخلة و الاشفاعة ...(بقره /254) 6
2ـ آياتي كه شفيع را منحصراًخدا معرفي مي‌كند ، مانند : ما لكم من دونه من ولي و لاشفيع ... (سجده /4)7 قل لله الشفاعه جميعاً ....(زمر 44) 8
3ـ آياتي كه شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا مي‌كند، مانند : من‌ ذاالذي يشفع عنده الاباذنه (بقره /255) 9 و لا تنفع الشفاعة عنده الا لمن اذن له (سبا/23) 10
4ـ آياتي كه شرايطي را براي شفاعت شونده بيان كرده است ، مانند : و لا يشفعون الالمن ارتضي (انبيا 28) 11
 

با توجه به آيات فوق موارد زير حائز اهميت و توجه دقيق است :

  1. پاداش الهي به بندگان ، داراي درجات متعددي بوده كه بالاترين آن مقام قرب خودش مي باشد .

وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمّا عَمِلُوا وَ لِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمالَهُمْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ . ( احقاف/ آيه 19) 12

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ  ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي ( فجر / 27 تا 30 ) 13

  1. با توجه به رحمت واسعه الهي و لطف خاصي كه به بندگانش دارد ، چشم پوشي از بسيار خطاهاي آنها ، در صورت حق الناس نبودن ، امر مسلمي بوده ( نَبِّیء عِبادِی أنا الغفور الرحیمُ ( حجر / 49 )) 14 و اينجاست كه جهت جبران كمبودها و كسريهاي اعمال آنها ، هم گروه شدن و پيوستن به پيامبر را جهت ورود به مقامات بالاتر را جايز دانسته است .( شفاعت ) (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً (نسا / 64 )) 15
  2. براي چنين پاداش عظيم ، شرط اول ، رضايت خداوند از بنده اش مي باشد . ( لا يشفعون الا لمن ارتضي (انبيا 28) ) 11  و اين نيز به اعمال خود شخص و بازرسي خود خداوند مربوط مي شود . ( و لايقبل منها شفاعة ... (بقره /48) 5 يوم لابيع فيه و لاخلة و لاشفاعة ...(بقره /254) ) 6
  3. پس از آن كه خداوند از بنده اش اعلام رضايت كرد ، به شفيعاني مثل پيامبر(ص) اجازه مي دهد تا او را در گروه خود سازماندهي كرده و همراه خود به محفل انس الهي وارد نمايند و كسي حق شفاعت جداگانه و درخواست از خدا براي اين كار را ندارد . ( من‌ذاالذي يشفع عنده الاباذنه (بقره /255)) 9

نتيجه :

خداوند در قيامت به سبب كارهاي نيك افراد و رحمت واسعه خود ، بسياري از خطاهاي آنها را بخشيده و پس از راضي شدن از آنها ، به پيامبر(ص) اجازه هم گروه كردن آنها را با خود مي دهد .

بنابر اين در بدو امر و بي مقدمه ، هيچ درخواست شفاعتي نه توسط شخص بنده و نه توسط شخص شفيع ، مورد پذيرش خداوند واقع نخواهد شد .

استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعين مرة فلن يغفر الله لهم ذلک بانهم کفروا بالله و رسوله و الله لا يهدي القوم الفاسقين ( توبه 79 و 80 ) 16

و در يك كلام :

و تنها چيزي كه بنده را ( اعم از رسولان و مردمان عادي ) نزد خدا مطمئن مي كند ، اعمال او در دنيا و رحمت واسعه الهي است .

رسول اكرم ( ص) در خطبه‏ای كه در اواخر عمر شريفشان برای مسلمين ايراد فرمودند ، اين نكته را گوشزد فرمودند كه برای‏ نجات و رستگاری ، دو عامل و دو ركن اساسی وجود دارد : عمل و رحمت .

ايها الناس انه ليس بين الله و بين احد نسب و لا امر يؤتيه به خيرا او يصرف عنه  شرا الا العمل ، الا لا يدعين مدع و لا يتمنين متمن.و الذی بعثنی بالحق لا ينجی الا عمل مع رحمة ، و لو عصيت لهويت .اللهم هل بلغت ؟ 17

 " ای مردم ! بين خدا و هيچكس رابطه خويشاوندی نيست و هيچ رابطه‏ ديگری هم كه موجب جلب منفعت يا دفع ضرر شود وجود ندارد جز عمل . بنگريد ! هيچكس ادعای گزاف نكند ، هيچكس آرزوی خام در دل نپرورد .
قسم به خدايی كه مرا به راستی برانگيخت چيزی جز عمل توأم با رحمت خدا سبب رستگاری نمی‏گردد ، من خودم هم اگر گناه می‏كردم سقوط كرده بودم " . آنگاه فرمود : " خدايا تبليغ كردم ؟

 

و يا توصيه پيامبر(ص) به دختر عزيزش فاطمه (س) :

«یا فاطمه اعملی بنفسک انی لا أغنی عنک شیئا » .

دخترکم خودت برای خودت عمل کن . من به درد تو نمی خورم و از انتساب با من کاری ساخته نیست .  18

زير نويسها :

  1.  فراهيدي ،‌خليل بن احمد، العين، ج 1، ص 260.
  2.  راغب اصفهاني،‌مفردات ،‌ج 2،‌ص 475.
  3.  راغب اصفهاني،‌مفردات ،‌ج 2،‌ص 475.
  4. با استفاده از : تفسير نمونه ج1ص 226، هزار و يك نكته از قرآن كريم (اكبر دهقان)ص 249.
  5. ... و از او شفاعتي پذيرفته نشود .
  6. ... روزي بيايد كه در آن نه داد و ستدي باشد و نه دوستي و نه شفاعتي . 
  7. غير از او هيچ ياور و شفاعت كننده‏اى نيست .
  8. بگو شفاعت همه‏اش از آن خداست .
  9. كيست آن كه جز به خواست و فرمان او نزد وي شفاعت كند؟ 
  10. و نزد خدا شفاعت سودى ندارد، مگر از كسى كه به وى اجازه آن داده شود .
  11. شفاعت نمى كنند مگر كسانى را كه خدا از آنان راضي شود .
  12. و بـراى هـر يـك از انـسـانـهـاى نـامـبـرده درجـاتـى اسـت از پاداش و كيفر اعمالشان . پروردگارشان خود اعمالشان را به ايشان بر مى گرداند تا ظلمى به ايشان نشود .
  13. ای نفس اطمینان یافته و با ایمان ، خشنود و پسندیده به سوی پروردگارت باز گرد ، و به صف بندگان من وارد شو و به بهشت من در آی .
  14. به بندگانم خبر ده که من آمرزنده و مهربانم .
  15. ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر براى این که به فرمان خدا، از وى اطاعت شود. و اگر این مخالفان، هنگامى که به خود ستم مى‏کردند (و فرمانهاى خدا را زیر پا مى‏گذاردند)، به نزد تو مى‏آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش مى‏کردند؛ و پیامبر هم براى آنها استغفار مى‏کرد؛ خدا را توبه پذیر و مهربان مى‏یافتند.
  16. چه براى آنها استغفار کنى و چه نکنى ، تاثیرى ندارد ، حتى اگر هفتاد بار براى آنها، استغفار کنى خداوند آنها را نمى بخشد ، چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و خداوند قوم فاسق را هدایت نمى کند.
  17. شرح ابن ابی الحدید ج2 ص 863
  18. حكيمي ، محمد رضا ،  1370، الحياه ، ج  2،تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي


19 / 4 /94  - محمد صالحی 

http://mahsan.rasekhoonblog.com/



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 22 فروردین 1395  ساعت 08:28 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

ای چشمهای پر از وجود من ،

گریه را پنهان نکنید .

 

من و شما ،

مردان دشت جنونیم ،

و دریای خون،

و بحر اشک !

 

گریه زیباترین هدیه ایست ،

که به ما داده اند .

 

مباد ، بی آن ،

به راه افتیم .

 

که در راه ،

همراهی به جز زخمهای نرسیدن ،

 نخواهیم یافت .

 

محمد صالحی   23/11/94

http://mahsan.rasekhoonblog.com/



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 21 فروردین 1395  ساعت 07:29 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

و علی تنها سر در چاه میکرد و میگریست !

 

دوست داشتن آنقدر قشنگ و شیرینه ،

که بقول اشوي عزيز !

 

فقط باید بچشی تا احساسش کنی ،

و تو در حال چشیدنی .

 

چرا میهمانی خدا در رمضانست ؟

 

او فقط سخت میگیرد ،

تا از همه چیز و همه کس بکنی ،

تا لایق جانان بشوی !

 

بــايـد که جـمله جـــان شـوی تا لايـق جــانـان شـوی

گر سـوی مـستان میروی مـستانـه شـو مـستانـه شـو

 

 

محمد صالحي -  25/11/94

http://mahsan.rasekhoonblog.com/



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 21 فروردین 1395  ساعت 07:28 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اگر احكام شريعت امضائي اند چرا خداوند  گفته حكم من اينست ؟

همانطور كه ميدانيم اكثريت احكام غير عبادي شريعت شامل احكام اجتماعي و اقتصادي و سياسي و .. توسط پيامبر(ص) از بين قوانين عصر نزول گزينش شده و جهت اجرا امضا و ابلاغ شده است . و بنابراين تاسيسي شارع مقدس نبوده اند و اين امر ، دليل اعتبار و اعتنا به دخالت عقلانيت هر عصر در تدوين قوانين اجتماعي بوده و ثابت بودن آنها را در اين عصر و اعصار بعدي منتفي ميسازد .

اگر كسي قائل به اين عدم ثبات احكام اجتماعي نباشد اين سوال پيش مي آيد كه :

چگونه است كه خداوند با ارسال پيامبران متعدد در دورانهاي مختلف تاريخي ، به اين حقيقت اذعان كرده كه بشر با گذشت زمان بالغتر و عاقلتر شده و تبعا سطح مناسبات فردي و اجتماعي او بالاتر رفته و نياز به تغيير و يا حذف و يا نوسازي قوانين خود دارد ، ولي با ختم كردن ارسال هدايت تشريعي با رحلت حضرت محمد(ص) ، براي هميشه چشم خود را به روي رشد عقلي و بلوغ انديشه انسانهاي آينده بسته و او را محصور در تعداد محدودي قانون ، آنهم در حد فهم و عقلانيت و نگرش اخلاقي مردم عصر نزول كرده است ؟

حاشا كه خداوند چنين كرده باشد ، كه او هدايتش را مشمول بندگاني ميكند كه مقدمات هدايت را خود فراهم كنند و آن مقدمات چيزي نيست جز شنيدن و بررسي نظرات و اقوال و فرضيه ها و نظريه هاي مختلف 1 ، كه يكي از آنها احكام شريعت عصر نزول در كنار ديگر روشها و قوانين منتج از سيستمهاي حقوقي و سازمانهاي قانونگذاري هر عصر است و سپس گزينش بهترين آنها ؛ و چون خروجي اين عمل را خداوند ، برخاسته از عقلانيت و خرد بشري ميداند ، تاييد ميكند .

و اينكه خداوند در اينگونه موارد در احكام عصر نزول ميگويد " حكم خداست " ، دقيقا به همين دليل است كه پيامبر پروسه گزينش احكام را به روش عقلاني فوق بكار گرفته و بهترين آنها را انتخاب كرده است و تبعا از نظر خداوند ، آن احكام به عنوان نتيجه ، قابل اعتبار بوده و حكم خود خوانده است .

با توجه به اين مطلب ، در صورتي كه در هر عصر ، پروسه وضع قوانين به روش فوق و رعايت عقلانيت جمعي انجام گيرد و شرايط عادلانه و اخلاقي بودن با رعايت كرامت انساني لحاظ گردد ، روش مورد تاييد خداوند بوده و هدايتش را شامل آنها مي گرداند .

 

  1. " فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئک الّذین هدئهم اللّه و اولئک هم اولوا الالباب . " سوره زمر – آیات 17 و 18

" پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. "

 

            محمد صالحی  20/ 6 / 94 

http://mahsan.rasekhoonblog.com/



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 18 فروردین 1395  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

وقتی که ماه وش روی  تو

نگاه مرا دزدید ،

 

به یکباره از چشمهایم ،

به درون قلبم لغزید ،

و هستی ام به یغما برد .

 

آنگاه بود که چشمهایم را اشکهایم دوره کردند ،

و لبهایم ، کلمات را بوسه باران .

 

آنسان که ،

هر کلمه ، یا عشق بود ،

و یا بوی عشق می داد .

 

و هر چه بود ،

طراوت عشق بود ،

و لطافت روح نواز عشق .

 

محمد صالحی شب  8/11/94

http://mahsan.rasekhoonblog.com/



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 17 فروردین 1395  ساعت 07:38 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

انتظار ،

زائيده عشق است !

و همانست كه انتظار ،

زیباترین حس دردآلوده دنیاست !

 

و تا هست 

زنده ایم .

.........................................

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

 گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

 

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

 گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

                                .....................................................

محمد صالحي   -   12/11/94

 

@eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 17 فروردین 1395  ساعت 07:33 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :3
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
Powered By Rasekhoon.net