نظر طبری در مورد نحوه تاریخ نگاری خود در کتاب طبری

خواننده این کتاب بداند که استناد ما بدانچه در این کتاب می‌آوریم به روایات و اسنادى است که از دیگران، یکى پس از دیگرى، به ما رسیده و من نیز خود از آنان روایت می‌کنم و یا سند روایت را به ایشان می‌رسانم، نه آنکه در آوردن مطالب تاریخ ، استنباط فکرى و استخراج عقلى شده باشد.

اگر ناظران و شنوندگان اخبار این کتاب به برخى داستان‌ها و قصه‌ها برخورند که عقل وجود آنها را انکار کند و شنونده از شنیدن آنها تنفر حاصل نماید ، نباید به من خرده‌گیرى و عیب‌جویى کنند؛ زیرا این‌گونه اخبار را دیگران و پیشینیان براى ما نقل کرده‌اند و ما نیز آنها را چنان‌که شنیده‌ایم در کتاب خود آوردیم .

ترجمه پاینده ج 1 ص 6

وليعلم الناظر في كتابنا هذا أن اعتمادي في كل ما أحضرت ذكره فيه مما شرطت أني راسمه فيه، إنما هو على ما رويت من الأخبار التي أنا ذاكرها فيه، والآثار التي أنا مسندها إلى رواتها فيه، دون ما أدرك بحجج العقول، واستنبط بفكر النفوس، إلا اليسير القليل منه، إذ كان العلم بما كان من أخبار الماضين، وما هو كائن من أنباء الحادثين، غير واصل إلى من لم يشاهدهم ولم يدرك زمانهم، إلا بأخبار المخبرين، ونقل الناقلين، دون الاستخراج بالعقول، و الاستنباط بفكر النفوس فما يكن في كتابي هذا من خبر ذكرناه عن بعض الماضين مما يستنكره قارئه، أو يستشنعه سامعه، من أجل أنه لم يعرف له وجها في الصحة، ولا معنى في الحقيقة، فليعلم انه لم يؤت في ذلك من قبلنا، وإنما أتى من قبل بعض ناقليه إلينا، و إنا إنما أدينا ذلك على نحو ما أدي إلينا .

الطبری – ج 1 ص 8

معرفی :

اسم : محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب ابو جعفر طبرى؛

تولد : سال 224 هـ.ق در طبرستان - مازندران فعلى

وفات : سال 310 هـ.ق در بغداد

نام اصلی کتاب : تاریخ الامم و الملوک در 11 جلد عربی

ترجمه : ابوالقاسم پاینده ( نجف آبادی ) در 16 جلد

توضیح : لازم است بین " تاریخ نگار " و " دانشمند تاریخ " تفاوت قایل شد :

تاریخ نگار : گزارشات منقول در عصر خود را جمع آوری کرده که برای اعتبار سنجی آنها نیاز به کار تخصصی دارد که به حوزه علم تاریخ مربوط می شود  .

دانشمند تاریخ : طبق اصول و قواعد علمی خود ، آن گزارشات را بررسی و صحیح و ناصحیح می کند ( که آنهم نسبی است (

 هم چنین تفسیر آن گزارشات و نسبت سنجی عقلانی آنها با دیگر حوادث مشابه و هم عصر آن را بر عهده دارد .

تذکر : با توجه به مطالب بالا ، صرف وجود یک گزارش در یک کتاب تاریخی ، دلیل بر صحت وقوع آن نبوده و لازم است توسط دانشمندان و متخصصان علم تاریخ بررسی علمی و اعلام نظر شود .

محمد صالحي – 16/8/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 29 بهمن 1396  ساعت 07:25 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا مراسم متوفی ، سنت اسلامی است ؟

آنگونه که از تواریخ مختلف بدست می آید ، پیامبر(ص) مراسم خاصی 1 حتی برای مهمترین فرماندهان ارشد شهید خود (حمزه و جعفر طیار ) و یا خانواده خود نداشته اند و بعد از ایشان نیز مراسم امروزین ما ، توسط هیچ یک از ایمه(ع) نه برای پیامبر(ص) و نه برای امام حسین(ع) و یا کسی دیگر برگزار نشده است . 2

آنچه که از گزارشات مختلف فهمیده می شود ، صرفا گریه بر متوفی در روز فوت بوده ( نه به شکل مرثیه خوانی ) است .

یکی از موارد خاصی که در کتب تاریخی گزارش شده ، شهادت جعفر پسر عموی پیامبر(ص) و شوهر خاله حضرت فاطمه(س) 3 در جنگ موته می باشد .

از امام صادق (ع) روایت شده است : وقتی جعفر به شهادت رسید، رسول خدا (ص) به فاطمه (س) دستور داد همراه عده‌ای از زنان نزد اسماء ( همسر جعفر ) بروند و سه روز پیش او بمانند و تا سه روز برایش غذا درست کنند و همین به صورت سنّتی درآمد که برای صاحبان مصیبت تا سه روز غذا درست می‌کردند.4

و دیگر روایت از امام صادق(ع) نیز تاکید دارد که ، ماندن در منزل متوفی و غذا خوردن آنجا ، از رسوم جاهلی بوده که پیامبر(ص) در راستای اصلاح اخلاقی و تعدیل تدریجی سنتهای حاکم بر حجاز ، آن را به دستگیری و کمک به یتیمان متوفی تغییر دادند .5

حال سوال اینست که اگر خداوند ، پیامبر(ص) را الگوی مسلمانی ما قرار داده است 6 ، آیا مراسمات متعدد ما برای متوفی و تحمیل مراسم غذا در ایام وفات و سوم و هفته و چهلم و سالگرد او ، چه نسبتی با سنت پیامبر(ص) دارد ؟

جز آنکه بازگشتی است به رسوم جاهلی گذشتگان که با سنت پیامبر(ص) هیچگونه همخوانی ندارد ؟

آیا نمی شود در وصیتنامه خود ، ضمن تشکر از خانواده و دوستان ، انجام مراسم را نهی کنیم و هر هزینه ای را ( چه از طرف خانواده و چه دوستان ) به نیازمندان هدیه کنیم ؟

و از آن مهمتر ، جمعی از آشنایان متوفی تشکیل و ضمن دلجویی از بازماندگان او و به صلاحدید خود آنها ، تا مدتی خانواده او را تنها نگذارده و در صورت لزوم نسبت به رفع نیازهای مادی و معنوی و عاطفی آنها اقدام نمایند ؟

زیرنویسها :

  1. مانند مراسم سوم و هفته و چهلم و سالگرد و یا تحمیل غذا دادن به مهمانها توسط خانواده متوفی
  2. امام خمینی - ... مراسم و مجالس ، به گونه ای که در قرون اخیره و اکنون رایج است، حقیقتا قبل از عصر صفویّه ، در این حد رایج و مرسوم نبود . و اما در زمان ائمه (ع) و مدت ها ی طولانی پس از آن ، تردیدی نیست که اساسا مجلسی برای مرثیه خوانی برپا نمی شد تا چه رسد به مرثیه خوانی با آواز های غنائی در حضور معصومین (ع) تا از عدم منع آنان، جواز یا استحباب غناء در مراثی ، کشف شود » المکاسب المحرمة ۱/ ۲۲۳ ، چاپ مهر ، قم  ، به نقل از مرحوم استاد قابل
  3. اسماء بنت عمیس از صحابیات محمد بود. پدرش عمیس بن معاذ از قبیله بنی هاشم بود. مادرش هند بنت عوف و خواهر ناتنی‌اش میمونه بنت حارث، از زنان پیامبر(ص) بود .
  4. عن هشام، عن أبي عبد الله (ع)، قال: لما مات جعفر بن أبي طالب (ع) أمر رسول الله (ص) فاطمة (س) أن
    تتخذ طعاما لاسماء بنت عميس، ويأتيها نساؤها ثلاثة أيام، فجرت بذلك السنة من أن يصنع لأهل الميت ثلاثة أيام.امالی شیخ طوسی، ص ۶۵۹ ح ۱۳۶۰.
  5. وقال الصادق عليه السلام: " و كما أمر به النبي ص في آل جعفر بن أبي طالب ع لما جاء نعيه "کتاب من لا یحضره الفقیه، ح 548
  6. لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيرا – احزاب 21

محمد صالحي – 16/8/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 24 بهمن 1396  ساعت 12:30 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

چرا کسی بفکر راهکاری برای طلاق نیست ؟

همیشه گفته اند و شنیده ایم که طلاق بسیار بد و منفورترین اتفاق نزد خداوند است !

و همین امر باعث شده که هیچ کار کارشناسی در مورد شرایط ، مراحل ، عواقب و مشکلات آن نشود .

فقط شعاری که بر زبان همه رایج است اینکه فرزندان طلاق ضربه می خورند و ... .

اما گویا همه سر خود را زیر برف کرده اند تا مشکلات روانی و انحرافات هر یک از زوجین و عقب افتادگیهای فرزندانی که درگیر طلاق های عاطفی اند را نبینند !

هر از چندگاهی آمارهای وحشتناکی از افزایش تعداد طلاق داده می شود – چه طلاق توافقی و چه طلاق شکایتی ، اما هنوز هیچکس نمی خواهد قبول کند که این امر به یک روال اجتماعی تبدیل شده و بنابراین نیاز است که برای تسهیل آن بدون از بین رفتن حق مثلث " زن ، مرد و فرزندان " فکر اساسی شود و راهکارهای درستی طراحی گردد .

متاسفانه برای امر ازدواج ، همه گونه توصیه به آسان گیری و چشم پوشی و فضل خداوند و ... می شود ولی موقعی که بنیان همان خانواده دچار فروپاشی عاطفی می شود ، سخت ترین راهکارها با از بین رفتن حقوق اولیه هر کدام از اضلاع مثلث فوق ، ارایه می گردد !

چرا کسی نمی خواهد فکر کند که :

  1. هر کدام از اعضا خانواده جدای از حقوق قانونی خود ، دارای حقوقی انسانی نیز هستند که مهمترین آنها حق زیستن سالم و درخور یک انسان ، پس از طلاق است ، که در این زندگی حاصل نشده است !
  2. بخشیدن مهریه ( جدای از اینکه اصل مهریه زیر سوال است و یا حداقل به مقدار آن ) موجب آواره شدن زن در جامعه ای است که مانند گرگ برای دریدن او دهان باز کرده است !
  3. گرفتن انواع پول از مرد به اسامی حق نفقه ، مزد زن در خانه و نصف اموال و ... بدون در نظر گرفتن شرایط مالی و روحی او ، چه ضربه ها که به او می زند و او را با ترس و یا انتقام ، به جامعه تحویل می دهد !
  4. طولانی شدن طلاق با صدها سنگ اندازیهای قانونی و یا یکی از طرفین برای گرفتن امتیاز از او ، بدون توجه کردن قانون به آن ، باعث چه مشکلات روحی برای هر سه ضلع خانواده اعم از مرد ، زن و فرزندان شده است !

 

دوست داشتن امری است روحی و درونی که به هم آوایی بین زن و مرد در ویژگیهای مختلف جسمی ، جنسی و روانی آن دو بستگی دارد .

برای شناختن این تطابقها ، بایستی قبل از ازدواج ، راهکارهای مختلف و سخت گیرانه ، اعم از مشاوره های تخصصی شناختی نه توصیه ای و همچنین معاشرتهای مدت دار برای شناخت طرفین و خانواده ها از یکدیگر ، درنظر گرفته شود و پس از اطمینان بالای 75 درصد به تطابق و هم آوایی فوق ، اقدام به عقد مدت دار و سپس ازدواج گردد .

ولی اگر با گذشت مدتی از زندگی و ایجاد اختلافاتی که مشاورین نیز قادر به حل آنها نبودند و خانواده دچار گسست عاطفی شدید شد ، سخت گیریهای معمول اجتماعی امروز ما برای سرپا نگه داشتن بنایی که پایه هایش فروریخته ، به هیچوجه انسانی و اخلاقی نیست و هر یک روز که جدایی آنها به عقب بیفتد ، هم حق زیستن فردی هر کدام پایمال شده است و هم فرزندان را در فضای پرتنش و پر از اضطراب خانواده ، افسرده تر کرده و آینده نامعلوم آنها را خرابتر می کند .

بنابراین پیشنهاد می شود که :

  1. برای شناخت تطابق های طرفین در امر ازدواج ، لازم است همه گونه سخت گیریهای منطقی و کارشناسی انجام گرفته و از توصیه های سنتی پرهیز شود . ( مشاوره تخصصی و تشکیل پرونده )
  2. در طول زندگی ، مشاوره فوق بعنوان راهنمای زندگی در شرایط مختلف جدی گرفته شود .
  3. در صورت عدم تفاهم همسران و فرو ریختن عاطفه و علاقه بین آنها و تشخیص مشاوره فوق مبنی بر ضرورت جدایی آنها ، از هرگونه سخت گیری های معمول پرهیز شده و دادگاه نسبت به آن اقدام سریع کند .
  4. قبل از تصمیم گیری نسبت به پرداخت حقوق قانونی زوجین اعم از مهریه و نصف اموال و یا بخشیدن آنها و .... ، بررسی کارشناسی دقیق نسبت به امکان آنها بشود و از هرگونه اجحاف به هر کدام که باعث نادیده گرفتن حقوق انسانی و امکان زندگی آبرومندانه آنها پس از طلاق می گردد ، جلوگیری شود .
  5. با توجه به شرایط فعلی جامعه که شخص مطلقه ( بخصوص زن ) مورد بی مهریهای اجتماعی و حتی سو استفاده قرار گرفته ، توسط سازمانهای مربوطه مورد حمایتهای روانی و مالی قرار گیرد .
  6. شرایط زندگی فرزندان ، پس از طلاق در فرایند بررسی کارشناسی های فوق ، مورد توجه جدی قرار گرفته و تکلیف آنها از نظر فراهم کردن حداقلهای لازم برای ادامه زندگی انسانی آنها مشخص گردد . ( حتی با حمایت جدی دولت )

و در یک کلام ، بازنگری در بینش جامعه نسبت به شرایط و عواقب روانی طلاق ، و توجه دستگاههای قضایی به حقوق انسانی زوجین ( و فرزندان ) پس از طلاق امریست لازم که به نظر می رسد باید در کمیته ای تخصصی متشکل از جامعه شناسان ، روانشناسان و حقوق دانان مورد بررسی و ارایه راهکار قرار گیرد .

 

مطلب " گسست_عاطفي_والدين ، عامل اصلي ناهنجاريهاي اخلاقی #جامعه امروز ما " قابل تامل است :

https://t.me/beshnofekrkon/734

 

محمد صالحی – 28/6/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در جمعه 20 بهمن 1396  ساعت 11:50 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اشتباهي كه مرا به زمين زد و بالا برد !

من در رهگذار عمر یکبار اشتباه کردم ،

و همان اشتباه بود ،

که تا اینجای زندگیم را ،

به خطا رهنمون نمود .

 

بارها تلاش کردم که خودم را جبران کنم ،

اما باز به خطاهایم افزوده شد .

 

چرا که تراز سنجش خطاهایم ،

از جنس منشا همان اشتباه اولم بود .

 

و آن چیزی نبود جز آن که از خودم ،

اویی را می شناختم که دیگران می شناختند .

 

اگر خوب و مهربان می نمودم ،

چون مرا خوب و مهربان می دانستند .

 

و حتی اگر ناتوان بودم ،

دلیل آن بود که مردم مرا ضعیف می پنداشتند .

 

من به خط کش زبان مردم ،

خود را تراز کرده بودم ،

و به این تراز ، عادتم مدام شده بود .

 

اگر به درس رفتم ، چون مرا فرهیخته می دانستند .

و اگر به سخن پرداختم ، چون مرا استاد می گفتند .

 

و این حباب حرمت و استاد و اعتبار ،

روز بروز همچون بادکنکی ، بیشتر باد شد و بالاتر رفت و مرا با خود بالاتر برد .

 

اما من ،

در آن بالا رفتن ، نگاهی به زمین نکردم ،

که هستند کسانی که می توانند جای مرا در آن همه تعریف پر کنند و شاید بهتر .

 

و یکباره ای شد که آن حباب ترکید و مرا در هوای نفسم معلق کرد ،

و بی هیچ حفاظتی ، بر زمینم کوفت .

 

بخود آمدم ،

هیچکس نبود ،

حتی کمکی برای برخاستن ،

چه رسد تسلایم دهد و یا دستم بگیرد و دردم دوا کند .

 

و اکنون ،

جز گردی از آن زمین بر چهره خود نمی بینم .

 

سالهای عمرم ،

گویی در آن زمین گم شدند و با آن گرد خاک به فنا رفتند .

 

و من بی هیچ توشه ای ،

می بینم که در زمین باقی عمرم ،

تنهای تنها رها شده ام .

 

اما گويي ، در آن زمین خوردن ، معجزه اي رخ داد ،

خودم را یافتم ،

نه تصویری که دیگران برایم کشیده اند ،

 

که من هستم ، تنها ، ولی پر از شوق رفتن .

 

و این امر ،

چنان نیرویی به من داده که دیگر ،

نه حسرت سالهای رفته را بر دوش می کشم ،

و نه آرزوی جبران آنها را در آینده .

فقط امروز هستم با خودم ، سرشار از شوق زیستن .

 

و امروز بود که فهمیدم ، آن شوق ،

از جنس همان خدایی است که مرا می خواند .

 

بیادش ایستادم ،

بنامش قدم را آغاز کردم ،

و الان نیز به همراهی او ،

و در کنار همان مردمان ،

راه را رقص کنان گام می زنم ،

و شادمانی را با هم می خندیم .

 

محمد صالحی - ۶/۲/۹۶

https://telegram.me/naghmehsokout

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 17 بهمن 1396  ساعت 08:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا مطالبه شغل توسط بانوان ، ظلم به جامعه نیست ؟

 

با عرض پوزش از محضر بانوان سرزمینم ،خواهشمند است همگان بدون هر گونه هیجان و احساسی ، به مطلب زیر توجه و اندیشه کنند :

یکی از مهمترین مطالبات زنان از اول انقلاب به این طرف ، در کنار مطالبات امکان تحصیل و یا تساوی حقوق ، امکان اشتغال در جامعه و همسان مردان بوده و هست .

 

ولی هیچ کس ، نه از مسئولین ، نه از جامعه شناسان و روانشناسان و نه از خود مردم ، فکر نکرد اشتغال زنان برای چه امری ؟

و تبعات آن برای جامعه موجود ، چه خواهد بود ؟

 

و آیا خانمی که قانونا نه قرار است و نه موظف که در تامین هزینه های زندگی آینده خود ، به همراه همسرش مشارکت داشته باشد ، به چه دلیل به اشتغال در آید و این در حالی است که مردی که قانونا موظف به تامین هزینه های زندگی است ، از امکان اشتغال مناسب محروم شود ؟

 

متاسفانه مسئولین امر ، برای نمایشی از احترام به زنان ، همه گونه شرایط را فراهم کرده و قوانین اشتغال را به نفع آنها تغییر دادند .

 

اما امروز که به جامعه نگاه می کنیم ، با خیل عظیمی از دختران مجرد شاغل ( و بیکار ) و پسران مجرد بیکار مواجهیم که مشکلات آن ، سلامت جنسی و روانی جامعه را بشدت با خطر مواجه کرده است .

 

دخترانی که بدلیل توانایی اداره زندگی فردی خود ، شرایط  انتخاب همسر خود را برای ازدواج بسیار سخت کرده ، بگونه ای که یکی از نتایج آن ، عدم وقوع ازدواج شده و تجرد تبدیل به یک خرده فرهنگ گشته است .

 

سخنان فوق ، به معنای مخالفت با حق اشتغال زنان نیست ، بلکه قصد ، توجه دادن مسئولین  و متخصصین و مردم ، به موضوع مهم مغفول مانده ای است که ذیلا به آن مختصرا پرداخته می شود :

نهاد خانواده با همان ساختار سنتی عصر پیامبر(ص) ، که زن باید در خانه می بود و وظایف تربیتی و همسری را به نحو احسن انجام می داد ، و مرد موظف بود هزینه های زندگی را تامین کند ، متناسب و متناظر با دیگر نهادهای اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی آن عصر بود که عقلای آن جامعه برگزیده بودند .

اما در عصر حاضر ، هر یک از اعضای خانواده ، آنچنان از نظر عقلانی و شرایط اجتماعی رشد کرده اند که به هیچوجه قابل مقایسه با هم نامان خود در شرایط و با قابلیتهای عصر نزول نیستند  و تبعا بکار گیری قواعد و قالبهای سنتی آن عصر برای قوام بخشی به نظام خانواده امروز ، کاریست بس جاهلانه ، که یکی از آنها ، در خانه ماندن زن و عدم برخورداری از اشتغال در بیرون و موظفی مرد به تامین هزینه های او بعنوان نفقه است .

بنابراین ، برای  تحقق مطالبات تساوی حقوق و حق اشتغال و تحصیل زنان ، که از لوازم حقوق نظام جدید خانواده است و هیچ نسبتی با آن نظام سنتی ندارد ، ابتدا باید از ساختار سنتی نظام خانواده که زن  نانخور و نفقه گیر است عبور کرده و همه قواعد آن از قبیل مهریه و نفقه و حق طلاق مرد و ملکیت زن بر حقوق خود و تنصیف ارث زن و .. را کنار گذاشت و سپس وارد یک نظام مشارکتی شد که زن و مرد مشارکتا موظف به حضور در همه عرصه های زندگی اند ، چه هزینه های مادی و معنوی و چه سرمایه گذاریهای مادی و عاطفی و چه سودهای مادی و معنوی .

 

در این صورت است  که چون هر دو جنس مشارکتا موظف به تامین نیازهای زندگی اند ( کسی به دیگری لطف نمی کند اگر هزینه ای می کند و یا کسی موظف به تامین یکطرفه هزینه نیست  ) لذا دولت موظف است برای هر دو جنس شرایط اشتغال را فراهم کند .

 

ولی تا زمانی که زن خود را نفقه خور مرد می داند و مرد است که باید و دغدغه تامین زندگی را داشته باشد ، اشتغال به کار زنان ، در حالی که مردان بیکار زیادی وجود دارند ظلمی است به انسجام و سلامت جامعه .

پس گذر از ساختار سنتی عصر نزول و تغییر آن به ساختاری جدید که در آن حقوق مختلف زن و مرد قابل تعریف و استیفا باشد از ضروریات توجه متخصصین جامعه شناسی ، روانشناسی و حقوق به آن می باشد و الا ناهمگونی مطالبات حقوقی زنان با نظام سنتی موجود ، راهی جز پایمال کردن حقوق مردان و نهایتا ظلم به هر دو و گسست عاطفی بیشتر آنان و حذف اندیشه ازدواج رسمی از ذهن جوان و تبعا کشور نخواهد داشت .

 

و من امیدوارم مسیولین کشور و متخصصان جامعه از سه گروه جامعه شناسی ، روانشناسی و حقوق ، بدور از نگاه های جنسیتی ، ساختار جدیدی را با لحاظ کردن شرایط اجتماعی امروز برای زندگی تعریف کنند و مسئولیتهای مشارکتی هر دو جنس را مشخص و بر اساس این ساختار مشارکتی ، قوانین حقوقی مربوطه را تعریف و تصویب نمایند  .

در کلیپ سخنرانی زیر اشکالات مختلفی بررسی شده است هر چند در جلسه تکمیلی به سوالهای بیشتر خواهم پرداخت .

 

https://telegram.me/beshnofekrkon/1051

محمد صالحی  ۹/ ۱۱ / ۹۶

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 12 بهمن 1396  ساعت 06:25 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

#درد_روان یا #درد_جسم ؟

 

ما #انسانها بیش از آنچه به درمان جسم محتاج باشیم به #درمان_دردهای_روان خود نیازمندیم .

 

تا اینجای #عمر را در #فریبی بس بزرگ بسر کرده ایم .

 

وقتی #هشدار " چه می کنی ؟ " می شنویم ، فقط به #تمجید دیگران از خود بسنده می کنیم .

 

از خود #فرار می کنیم و نمی دانیم به کجا !

و فکر می کنیم #خود را یافته ایم .

 

دستی بر سر #محتاجی می کشیم و بهشت و #عشق را در خیال خود نقش می کنیم .

 

به کجا چنین #شتابان ؟

 

#عشق باید از درون #بجوشد نه به درون #تحمیل شود .

 

نمی توان #ادای_محبت به دیگری در آورد  و با تعریف او ، خنده ای زد و در لاک خود #خسبید .

 

#اینجا فقط یک چیز با ما می ماند ؛

و آن #خود_مائیم ؛

و آن نه #جسم ماست ؛

که تنها #روح ماست که در #سیر_گشت هستی همواره رو بسوی ابدیت و #جاودانگی در حرکت است .

 

در این #گردباد_دنیای رو به افول ، با #روح خود چه می کنیم ؟

 

یا #نشسته ایم و نظاره گر #خرد_شدن در میانه گردباد گشته ایم .

 

و یا خود #فراموش کرده ایم و سرگرم #دیگران شده ایم .

 

و یا به امید دست یابی به #خوشبختی ، که در خیل از دست رونده های دنیایی #تصور کرده ایم ، بر #قطار پر از زرق و برق آن ، چون #سواره ای مست ، چشم بسته می خندیم و ناگه برسد که بگویند #پیاده_شو ، اینجا بن بست است و باید برگشت .

 

و ما نه به #اختیار خود ، که به اجبار قطاربان به بیرون #انداخته می شویم .

 

ما #اینجا چه می کنیم !؟

نه #ورق برمی گردد ،

و نه روزی دوباره #تکرار می شود .

 

و نه #فرصت برای بهره مند شدن از بدست آورده هایی است که به #غلط برای #خوشبختی ، دویده ایم و یافته ایم .

 

خود را #باخته ایم ؛

اما در #قمار با چه کسی ؟

جز با #دنیا ؟

 

و امروز چیزی جز #باقی_عمر ، نمانده است !

آیا #نشسته ایم تا آن را نیز ، #پیش_فروش آن قمار کنیم ؟!

 

بیاییم #برگردیم ،

نه به قبل ،

که به #نظاره_روح خود برگردیم .

 

او نه #زیباست ،

هر چه #چروکیده تر شده در پشت نافهمیها و #نابخردیها و مست شدگیهای دنیایی ما .

 

او را #دریابیم ،

و این #آغاز تحقق رویای #شادکامی ما خواهد بود .

 

ولی یک #شرط در اینجا نهفته است :

 

دیگر به #حسرت گذشته عمر ، #غم نخوریم ،

و #امروز را در آرزوی جبران آن از دست رفته ها به #آینده بی ضمانت نسپاریم .

 

#نقد ، امروز است و دیگر روز #هیچ .

 

آنچه در #توان_خود می یابیم ، برای #تعالی روان خود بهره گیریم .

 

محمد صالحی - ۲۳/۶/۹۶

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 7 بهمن 1396  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اعتراض سعد بن عباده به حکم خدا در مورد زنا و لزوم شهادت 4 نفر

یکی از ناهنجاریهای اخلاقی در صدر اسلام ، روابط جنسی غیر قانونی بود که پیامبر با ساختاری که برای خانواده پیشنهاد کرد زن را موظف به ماندن در خانه نمود  و با وضع قوانین مهریه  و نفقه و .. ضمانت لازم را جهت امنیت آینده او و یا هزینه های زندگی به او داد.

و از طرف دیگر ، جهت عدم اشاعه تخلفات جنسی در جامعه ، برای افشا کننده های موارد احتمالی که نتوانند 4 شاهد بیاورند ، محدودیتها و مجازات های خاصی را وضع نمود که آیه زیر ناظر به آن می باشد :

و الذين يرمون المحصنات ثم لم ياتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانين جلدة و لا تقبلوا لهم شهادة ابدا و اولئك هم الفاسقون – نور 4

 

پس از نزول آیه فوق  ، «سعد بن عباده » (بزرگ انصار) خدمت پيامبر(ص) رسید و شبهه ای را که برایش بوجود آمده بود با حالتی از نگرانی و اعتراض ، در حضور جمعى از اصحاب چنين عرض كرد:

 « اى پيامبر خدا! هر گاه نسبت دادن عمل منافى عفت به كسى، اين مجازات دارد كه اگر آن را اثبات نكند، بايد هشتاد تازيانه بخورد، پس من اگر وارد خانه خودم شدم، و با چشم خود ديدم مرد فاسقى با همسر من در حال عمل خلافى است چه بايد كنم؟.

  • اگر بگذارم تا چهار نفر شاهد بيايند و ببينند و شهادت دهند او كار خود را كرده و فرار نموده است.
  • و اگر بخواهم او را به قتل برسانم كسى از من بدون شاهد نمى پذيرد و به عنوان قاتل قصاص مى شوم.
  • و اگر بيايم و آنچه را ديدم به عنوان شكايت بگويم هشتاد تازيانه بر پشت من زده خواهد شد. »

پيامبر(ص) گويا از اين سخن احساس يك نوع اعتراض به اين حكم الهى كرد ، رو به سوى جمعيت انصار نموده به زبان گله فرمود:

آيا آنچه را كه بزرگ شما گفت نشنيديد؟

آنها در مقام عذر خواهى بر آمده، عرض كردند:

اى رسول خدا! او را سرزنش نفرما، او مرد غيورى است و آنچه را مى گويد، به خاطر شدت غيرت او است.

« سعد بن عباده » به سخن در آمده ، عرض كرد:

اى رسول خدا! پدر و مادرم فدايت باد، به خدا سوگند مى دانم كه اين حكم الهى است، و حق است، ولى با اين حال از اصل اين داستان در شگفتم (و نتوانستم اين مشكل را در ذهن خود حل كنم) .

پيامبر(ص) فرمود: حكم خدا همين است .

 او نيز عرض كرد: «صدق اللّه و رسوله »

و چيزى نگذشت كه پسرعمويش به نام « هلال بن اميه » از در وارد شد، در  حالى كه مرد فاسقى را شب هنگام با همسر خود ديده بود، و براى طرح شكايت خدمت پيامبر(ص) مى آمد، او با صراحت گفت:

من با چشم خودم اين موضوع را ديدم و با گوش خودم صداى آنها را شنيدم!.

پيامبر(ص) به قدرى ناراحت شد كه آثار ناراحتى در چهره مباركش نمايان گشت.

« هلال » عرض كرد: من آثار ناراحتى را در چهره شما مى بينم ، ولى به خدا قسم، من راست مى گويم، دروغ در كارم نيست، من اميدوارم كه خدا خودش اين مشكل را بگشايد.

پيامبر(ص) تصميم گرفت: «حدّ قذف» را درباره «هلال» اجرا كند; چرا كه او شاهدى بر ادعاى خود نداشت.

در اين هنگام « انصار » به يكديگر مى گفتند، ديديد همان داستان «سعد بن عباده» تحقق يافت، آيا به راستى پيامبر(ص) « هلال » را تازيانه خواهد زد و شهادت او را مردود مى شمرد؟!.

در اين موقع وحى بر پيامبر(ص) نازل شد، و آثار آن در چهره او نمايان گشت، همگى خاموش شدند، تا ببينند چه پيام تازه اى از سوى خدا آمده است.

خداوند بدون نهی و یا توبیخ معترضان به حکم خود ، آيات زیر را به نفع سخنان آن دو و البته با رعایت عدالت در مورد زنی که مورد بهتان واقع شده نازل کرده و مشکل حکم فوق را برای اجرا در آن شرایط خاص حل نمود .

و الذين يرمون ازواجهم و لم يكن لهم شهداء الا انفسهم فشهادة احدهم اربع شهادات بالله انه لمن الصادقين و الخامسة ان لعنت الله عليه ان كان من الكاذبين و يدرؤا عنها العذاب ان تشهد اربع شهادات بالله انه لمن الكاذبين– نور 6 و 7 و 8

و كساني كه زنان خود را به زنا متهم مي كنند و شاهدي جز خود ندارند ، شهادت هر يك از آنها را چهار بار شهادت است به نام خدا كه از راستگويان است . و بار پنجم بگويد كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد . و اگر آن زن چهار بار به خدا سوگند خورد كه آن مرد دروغ مي گويد ، حد ازاو برداشته مي شود .

منبع : تفسیر نمونه – ذیل آیات 4 و 6 و 7 و 8 سوره نور

محمد صالحي – 30/10/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 3 بهمن 1396  ساعت 05:26 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

ابراهیم ، پیامبری که هرگز از پرسشگری و حتی جدال برهان خواهی از خداوند باز نایستاد

آنگونه که از قرآن بر می آید ، ابراهیم(ع) در خانواده ای بدنیا آمد که برحسب اعتقاد پیشینیان خود ، مقلدگونه بت می پرستیدند 1 .

اما او بدلیل روح آزاد و عقل پرسشگر خود نتوانست با آنها همنوا شده و با آنها به یک جدال برهان خواهی پرداخت و آنها را بر شیوه گمراهی دانست . 2

در این راه به جستجوی پاسخ سوالهای خود برای شناخت هستی و شعور حاکم بر آن به سرزمینهای مختلف با نحله های مختلف دینی قدم گذاشت و در تجربه ایمانی آنها شریک شد .

اما عقل نقاد و سیلان روح آزاده او ، به هیچ کدام آنها قانع نشد و از همه آنها دل برید 3 و لحظه ای تا رسیدن به حقیقت توحیدی ملک و ملکوت از جستجو نایستاد 4 .

و آنگاه نیز که در مقام پیامبری به همنشینی در خلوت الهی رسید ، هرگز خود را تسلیم بی چون و چرای آنچه از او می شنید نکرد .

چه آن سخن که در معاد جسمانی مردمان از خداوند شنید و علیرغم ایمانش به او و اعتماد به قدرت بیکرانه اش ، از او برهانی خواست که قلبش به اطمینان رسد و روح جستجوگرش آرام یابد 5 .

و چه آنگاه که بر عذاب قوم لوط ، علیرغم آن همه ناهنجاریهای اخلاقی شان ، ابتدا با ماموران الهی به سخن پرداخت ، شاید به انصرافشان وادارد 6 و آنگاه که از محاجه با آنها مایوس شد ، با خدا در مقام مجادله نشست و از او رحمتش را بر آنان خواست مگر آنکه برهانش او را مجاب کند و خداوند نیز چنان کرد 7 .

همراهی خداوند با روح آزاده و ذهن پرسشگر ابراهیم ، نشان از شان والای الوهیت و بی نیازیش به ایمان بی اندیشه حتی پیامبرش دارد .

و پس این همه پرسش و جستجو و یافتن بود که خداوند او را لایق مقام امامت و پیشوایی مردمان دانست 8 ، آنگونه که خلوص و عقلایی بودن توحید او را تراز ایمان توحیدی آیندگان قرار داد 9 .

زیرنویسها :

  1. اذ قال لابيه و قومه ما تعبدون ، قالوا نعبد اصناما فنظل لها عاكفين ، قال هل يسمعونكم اذ تدعون ، او ينفعونكم او يضرون ، قالوا بل وجدنا آباءنا كذلك يفعلون ، قال ا فرايتم ما كنتم تعبدون ، انتم و آباؤكم الاقدمون – شعرا 70 تا 76

آنگاه كه به پدر و قوم خود گفت : چه مي پرستيد ؟ گفتند : بتاني را مي پرستيم و معتكف آستانشان هستيم ، گفت : آيا وقتي آنها را مي خوانيد صدايتان را مي شنوند ؟ يا براي شما سود و زياني دارند ؟ گفتند : نه ، پدرانمان را ديده ايم كه چنين مي كرده اند ، گفت : آيا مي دانيد كه چه مي پرستيده ايد ، شما و نياكانتان ؟

  1. و اذ قال ابراهيم لابيه آزر ا تتخذ اصناما آلهة اني اراك و قومك في ضلال مبين – انعام 74

و ابراهيم پدرش آزر را گفت : آيا بتان را به خدايي مي گيري ؟ تو و قومت ، را به آشكارا در گمراهي مي بينم .

  1. فلما جن عليه الليل راي كوكبا قال هذا ربي فلما افل قال لا احب الآفلين فلما راي القمر بازغا قال هذا ربي فلما افل قال لئن لم يهدني ربي لاكونن من القوم الضالين فلما راي الشمس بازغة قال هذا ربي هذا اكبر فلما افلت قال يا قوم اني بري ء مما تشركون اني وجهت وجهي للذي فطر السماوات و الارض حنيفا و ما انا من المشركين – انعام 76 تا 79

چون شب او را فرو گرفت ، ستاره اي ديد گفت : اين است پروردگار من چون فرو شد ، گفت : فرو شوندگان را دوست ندارم . آنگاه ماه را ديد كه طلوع مي كند گفت : اين است پروردگار من چون فرو، شد ، گفت : اگر پروردگار من مرا راه ننمايد ، از گمراهان خواهم بود . و چون خورشيد را ديد كه طلوع مي كند ، گفت : اين است پروردگار من ، اين بزرگ تر است و چون فرو شد ، گفت : اي قوم من ، من از آنچه شريك خدايش مي دانيد بيزارم ، من از روي اخلاص روي به سوي كسي آوردم كه آسمانها و زمين را آفريده است ، و من از مشركان نيستم .

  1. و كذلك نري ابراهيم ملكوت السماوات و الارض و ليكون من الموقنين – انعام 75

بدين سان به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان داديم تا از اهل يقين گردد .

  1. و اذ قال ابراهيم رب ارني كيف تحي الموتي قال ا و لم تؤمن قال بلي و لكن ليطمئن قلبي - بقره 260

ابراهيم گفت : اي پروردگار من ، به من بنماي كه مردگان را چگونه زنده ، مي سازي گفت : آيا هنوز ايمان نياورده اي ؟ گفت : بلي ، ولكن مي خواهم كه دلم آرام يابد .

  1. و لما جاءت رسلنا ابراهيم بالبشري قالوا انا مهلكوا اهل هذه القرية ان اهلها كانوا ظالمين ، قال ان فيها لوطا قالوا نحن اعلم بمن فيها لننجينه و اهله الا امراته كانت من الغابرين – عنکبوت 31 و 32

چون فرستادگان ما ابراهيم را مژده آوردند ، گفتند : ما مردم اين قريه ، راهلاك خواهيم كرد ، كه مردمي ستمكاره هستند . گفت : لوط در آنجاست گفتند : ما بهتر مي دانيم چه كسي در آنجاست او و خاندانش را جز زنش را كه در همان جا خواهد ماند نجات مي دهيم .

 

  1. فلما ذهب عن ابراهيم الروع و جاءته البشري يجادلنا في قوم لوط ، ان ابراهيم لحليم اواه منيب ، يا ابراهيم اعرض عن هذا انه قد جاء امر ربك و انهم آتيهم عذاب غير مردود – هود 74 تا 76

چون وحشت از ابراهيم برفت و شادماني جايش را بگرفت ، با ما در باره قوم لوط به مجادله برخاست . ابراهيم بردبار است و نازكدل است و فرمانبردار است . اي ابراهيم ، از اين سخن اعراض كن فرمان پروردگارت فراز آمده است وبر، آنها عذابي كه هيچ برگشتي ندارد فرود خواهد آمد .

  1. و اذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماما – بقره 124

و پروردگار ابراهيم او را به كاري چند بيازمود و ابراهيم آن كارها را به تمامي به انجام رسانيد خدا گفت : من تو را پيشواي مردم گردانيدم .

  1. و قالوا كونوا هودا او نصاري تهتدوا قل بل ملة ابراهيم حنيفا و ما كان من المشركين – بقره 135

گفتند : يهودي يا نصراني شويد تا به راه راست افتيد بگو : ما كيش ، يكتاپرستي ابراهيم را برگزيديم و او مشرك نبود .

محمد صالحی – 2/9/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 1 بهمن 1396  ساعت 04:39 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


Powered By Rasekhoon.net