و مرگ ، تنها يك كليد ، براي باز كردن درب ورود به جهان جاودانه آخرت است

روح انسان پرتوي از روح خداونديست ( و نفخت فيه من روحي – حجر 29 ) ؛

كه جاودانگي در قامت خداوند را با خود حمل مي كند . ( انا لله و انا اليه راجعون – بقره 156 )

وقتي كه نطفه او بسته مي شود و زيستن دنيايي او در هستي آغاز مي گردد، اولين مرحله زندگي مادي او ، با دميده شدن روح در جنين، در سرزمين بسته و كوچك رحم مادر شروع مي شود .

در آن دنياي كوچك جنيني ، بند ناف اوست كه وسيله ارتباط با مادر و تغذيه از او را بر عهده دارد .

و پوشش ژله مانندي كه در اطراف او تنيده شده ، او را هماهنگ با شرايط زيستي در دنياي جنيني مي كند .

9 ماه در آن سرزمين مي زيد و با آن چنان خو مي گيرد كه با خروج از آن ، به يكباره گريان شده ، احساس از دست دادن سكون و قرار مي كند .

مي توان تصور كرد كه اگر به جنين گفته شود كه تو بيش از 9 ماه اينجا نخواهي بود و با رسيدن به شرايطي كه امكان باقي ماندن و تداوم زندگي در آن را نخواهي داشت و لاجرم بايد به دنياي جديدتر كه بسيار وسيعتر و طولاني تر از اينجاست كوچ كني و مرحله جديدي را در ادامه زيستن كمالي خود آغاز نمايي ، قطعا نگران شده و از آنجا كه هيچگونه اطلاعي از شرايط جديد ندارد ، دچار اضطراب و اندوه مي گردد و همين اضطراب ، در نحوه زندگي او در دنياي فعلي رحمي او تاثيرات شگرفي خواهد گذارد.

و فقط آنها كه اين انتقال را قبلا تجربه كرده اند و پاي در سرزمين دنياي زميني گذارده اند ، مي دانند كه هيچ جايي براي مقايسه دنياي جنيني با دنياي زميني نيست .

چرا كه وسعت دنياي زميني و شرايط رشد جسماني و روحاني افراد به آنگونه است كه حتي اگر جنين ، آن انتقال را باور كند و بپذيرد ، نمي تواند تصور كرده و يا تجسم نمايد ، جز آن كه به اطلاعات رسيده به او اعتماد كند .

وقتي كه جنين با لحظه خروج از دنياي جنيني روبرو مي شود و چاره جز خروج از آن و ورود به دنياي زميني نمي يابد ، راهي جز تطبيق خود با شرايط زيستي در آن نخواهد داشت .

كه براي اين تطبيق ، سه گام را بايد بردارد و الا سخت ترين ضربه ها را خواهد خورد :

  1. اولين قدم براي اين تطبيق ، حذف تعلقاتي است كه مسير تغذيه او را در دنياي جنيني هموار مي كرده است و آن بريدن بند ناف او و جدا كردن مسير تغذيه او از مادر است .

چرا كه مواد تغذيه او در دنياي زميني بگونه ايست كه نياز به بازگشايي مبادي جديدي دارد و مهمترين آنها ، دهان بوده كه در دنياي رحم به اندازه كافي رشد كرده و آماده شده است .

  1. دومين قدم براي آن تطبيق ، كندن لباس پوششي اوست كه در دنياي جنيني ، دور او تنيده شده بود و او را محافظت مي كرد.
  2. و سومين قدم براي آن تطبيق ، پوشيدن لباس جديد براي هماهنگي با شرايط جديد دنياي زميني است .

اين انسان ، با ورود به مرحله دنياي زميني ، سالهاي عمرش در آن را پشت سر مي گذارد و جسم و روحش را كه همپوشاني وسيعي داشته ، هر چند بعضا وروديها و مواد تغذيه اي متفاوت دارند ، همراهي مي كند تا آنگاه كه دوباره به شرايطي برسد كه ديگر ماندن در اين دنيا برايش ممكن نباشد و بلكه تداوم زيستنش را بايد در دنيايي جديدتر و البته شرايط اختصاصي آن پي گيرد .

تفاوت ما ، وقتي كه در دنياي زميني هستيم با وقتي كه در دنياي جنيني قرار داريم اينست كه ، در اين دنياي زميني ، سخنان زيادي در مورد اتمام اين مرحله دنيايي و بر زمين گذاشتن بار آن و خروج از آن و ورود به مرحله اي ديگر را مي شنويم ، در حالي كه در دنياي جنيني ، شرايطي براي آگاهي از دنياي بعدي ( دنياي زميني ) نداشتيم .

الان كه در دنياي زميني هستيم ، اين كه چرا از دنياي جنيني خارج شديم و به اينجا آمديم ، اندوهمان نمي دهد و بلكه خوشحال هم هستيم ، اما چون در اين طرف ، يعني دنياي زميني قرار داريم ( نه در سوي ديگر ) ، ترسمان مي گيرد و با يك اضطراب بس شديد مواجه مي گرديم كه چگونه اينجا را با همه وابستگيهايش رها كنيم و آنجاي جديد كه مي رويم ، آيا چگونه سرايي است و با چه شرايط ، و آيا كداميك از اين داشته هامان ، ما را همراه مي شود ؟

با شنيدن كلمه مرگ ، و البته با هر چه نزديكتر شدن به آن ( كه مشخصا با ضعف قواي جسماني ما همراه شده و زنگ هشداريست مدام ) ، آن دلهره بيشتر شده و اضطرابمان را مرگبارتر مي نمايد .

و البته آنها كه اين گذار را طي كرده و به سراي ديگر گام گذارده اند ، همچون ما كه خروجمان از دنياي جنيني و ورود به دنياي زميني را خوشحاليم ، آن انتقال را بسي زيباتر و شادمانه تر يافته اند و با آن هماهنگ گشته و در آن ، زندگي خويش را به شيوه اي نوتر ، مدام كرده اند .

اگر اين دو انتقال را در سير كمالي زيستن خود بناچاره ايم ، پس طبيعي است كه بپذيريم كه اقتضائات اختصاصي هر دنيا براي آن ، بگونه ايست كه بايد از اختصاصي اولي گذشت و به اختصاصي بعدي ملبس گشت و اين گذشتن از اوليست كه سخت مي كند پذيرفتن و كوچيدن را .

لذا در يك مشابهت سازي كوچ از دنياي زميني به دنياي جاودانه روحاني ( مرگ ) ، با انتقال ابتدايي از دنياي جنيني به دنياي زميني ، سه گامي كه در بالا اشاره كرديم را اينجا نيز براي تطبيق با دنياي جديد روحاني ( آخرت ) خواهيم داشت :

  1. اولين گام براي تطبيق با آن ، حذف تعلقات و وابستگيهايي است كه تغذيه ما را در دنياي زميني بر عهده داشته اند و همچون ريسماني بند نافگونه به وجود ما چسبيده و چاره اي جز بريدن آن نداريم و بالاجبار كنده خواهد شد .

هر چه اين ريسمان تعلقات محكمتر و كلفتر باشد ، بريدن آن سخت تر و طولاني تر خواهد شد و تا كنده شدن از دنياي زميني و انطباق با دنياي جديد روحاني ،چنان خواهيم فشرده شد كه گويي فشار قبر است كه ما را در خود مي شكند.

  1. دومين گام براي تطبيق با آن ، كندن لباس دنياي زميني است كه آن جسم است و با مردن ، بناچاره كنده مي شود .
  2. و سومين گام براي آن تطبيق ، پوشيدن لباس منطبق با شرايط جديد دنياي روحاني است كه از قبلآماده كرده ايم و فرستاده ايم و آن چيزي نيست جز نتيجه اعمال دنيايي ما . ( فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره ، و من يعمل مثقال ذره شرا يره – زلزال 7 و 8 )

توجه شود كه تفاوت اين مرحله با مرحله انتقال از دنياي جنيني به دنياي زميني ، در پوشش گام سوم است كه در آنجا ، مادر است كه لباس منطبق دنياي زميني را بر نوزاده مي پوشاند ، ولي در اينجا ، با كنده شدن لباس زميني ( مرگ جسم ) ، لباس روحاني ما كه در زندگي دنيايي بر آن پوشيده بوديم ، بناگاه ، خود را مي نمايد .

و اينجاست كه چون ذات دنياي روحاني ، از جنس خداوندي بوده و به غايت زيبا و شادكامانه است ( بهشت گونه ) ، اگر آن لباس ، بگونه اي باشد كه زشتمان كرده ، خود ، به حضور آن زيبائيها ، حسرت گونه 1 ، نخواهيم رفت و بر كندنش ، آنگونه خواهيم كرد كه گويي آتش بر همه چيز مي زنيم تا هر زنگار و آلودگي از آن بزدائيم ( جهنم گونه ) 2 و زشتي خود را به پاكي و زيبائي بچرخانيم و آنگاهست كه در خود بيابيم آن جسارت و جرات را ، كه خود به حضور آن زيبا جاودانه هستي ، شادمانه 3 ، سراسيمه شويم 4 .

پس بيائيم ، همينجا در همين دنياي زميني ، فكر آن سرزمين جاودانه كنيم ، و در گزينش پندار و كردار و گفتار خود ، آن گونه احتياط كنيم كه از جاده نيك خويي و محبت و عشق 5 خارج نگرديم و زيباترين لباس ممكن را براي آن آماده نمائيم .

و الا خيلي زود دير خواهد شد و آنگاه جز حسرت و آه ، به آن سرا نخواهيم برد و جز آتش سوزنده آن آه ، نخواهيم چشيد ، تا به كي اويي كه جز رحمت مطلق نيست ، از ما به لطفش ، آتش بياندازد و روي سفيدانه ، در بهشت خودش مقيممان كند . 6

زيرنويسها :

  1. قد خسر الذين كذبوا بلقاء الله حتي اذا جاءتهم الساعة بغتة قالوا يا حسرتنا علي ما فرطنا فيها و هم يحملون اوزارهم علي ظهورهم الا ساء ما يزرون – انعام 31
  2. لا تبقی و لاتذر لواحه للبشر- زمر 56
  3. فرحين بما آتاهم الله – آل عمران 170
  4. في مقعد صدق عند مليك مقتدر – قمر 55
  5. لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون - آل عمران ۹۲
  6. و اما الذين ابيضت وجوههم ففي رحمت الله هم فيها خالدون – آل عمران 107

محمد صالحي – 27/3/96 مصادف با شب قدر

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 24 تیر 1396  ساعت 07:19 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اقلیم های #جسم و #روح

 

زمانی که #کودکی تولد میابد ، در دو اقلیم در هم تنیده زیر ، پای به عرصه وجود می گذارد :

 

#جسم و #روح

 

🍇و #جسم اما !

 

مسیری #منحنی گون را می پیماید .

 

از #تولد تا جایی در میانه عمر ، #حرکتی_صعودی را در پیش می گیرد و هر چه قویتر می گردد و از آنجا به بعد است که #سیری_نزولی گرفته ، تا مرگ را ملاقات کند .

 

🍇و لیکن #روح !

 

همواره در #سیری_مدام رو بسوی بی نهایتی ابدی ، بی هیچ سکونی ، گام می زند و می رود .

 

و #این_دو ، با هم چنان پیوندی ژرف دارند که بدون یکدیگر ، نمی توانند #زیستن را تجربه نمایند ،

تا اینکه ، #روح به امکانی برسد که بتواند بی وجود جسم ، باقی راه را به #تنهایی بپیماید .

 

🌹البته #روح در بدو تولد ، به #کرمی در پیله جسم می ماند که در گذر عمر ، چاره ای جز #پروانه شدن ندارد .

 

و آنگاهست که باید #باقی_عمر را بی حضور جسم و به #پرواز رقص آگین برود .

 

🌹و اما #جسم ،

 

روزی در #سیر_نزولی خود ، در #خاک آرام خواهد گرفت و آن زمانست که #روح چونان پروانه ای ، به اجبار از آن جدا می گردد .

 

🎄و #روح اگر !

 

نه #پرواز را در درون خود تمرین کرده باشد

و نه #دل از پیله تاریک و تنگ جسم کنده باشد ،

بیرون از جسم ، که #فضای_بیکرانه_ورای_دنیای_مادیست ، را چونان اقیانوس دهشتناکی می بیند که در آن #غرق گشته و هیچ #شنا نمی داند .

 

🎄و گویا به همین سبب گفته اند :

 

#موتوا قبل ان تموتوا - بحار ج ۷۲ ص ۵۹

 

قبل از آنکه #جسم ، خود را در خاک کشد و #روح را در تنهایی خود رها کند ،

چشم بر #زیبائیهای راهی که روح در آن خواهد رفت باز کنید و #پرواز را در نسیم خنک ناشی از بالهای مهربانی و #عشق خود ، تمرین کرده ،

تا #لحظه_مرگ ، #لحظه_جشن شما باشد ؛

 آنگونه که در فضایی سرشار از زیبائیها معلق شده و شادمانه و #رقصان ، در آغوش خداوند #آرام گیرید .

 

قل متاع الدنیا قلیل و الاخره خیر لمن اتقی - ۷۷ نسا

 

ای فرستاده ما : به مردمان بگو که هر آنچه برای #تامین_جسمانیاتتان از دنیا بهره بگیرید ، در مقابل آنچه که قرار است بسویش روانه شوید ، #ناچیزی بیش نیست ، و البته که #آخرت برای پروا کنندگان از فرو افتادن در دنیا ، بهترین #گزینه است .

 

محمد صالحی - ۲۹/۱۲/۹۵

 

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 20 تیر 1396  ساعت 07:19 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

حکایت بر دار کردن حسین منصور حلاج از زبان عطار:

 

پس حسین را ببردند تا بر دار کنند. صدهزار آدمی گرد آمدند... درویشی در آن میان  پرسید که عشق چیست؟ گفت: امروز بینی و فردا و پس فردا!

 

آن روزش بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش برباد دادند، یعنی عشق این است.

 

پس در راه که می‌رفت می‌خرامید، دست اندازان و عیار وار می‌رفت با سیزده بند گران. گفتند: این خرامیدن چیست؟ گفت: زیرا به قربانگاه می‌روم.

 

چون به زیر دارش بردند بوسه‌ای بر دار زد و پا بر نردبان نهاد. گفتند: حال چیست؟ گفت: معراج مَردان سرِ دار است.

 

پس جماعت مریدان گفتند: چه گویی در ما که مریدانیم و اینها منکرند و ترا سنگ خواهند زد؟ گفت: ایشان را دو ثواب است و شما را یکی؛ از آن که شما را به من حُسن ظنی بیش نیست و ایشان از قوت توحید، به صلابت شریعت می‌جنبند و توحید در شرع اصل بُود و حُسن ظن فرع.

 

هر کس سنگی می‌انداخت؛ "شبلی" را گِلی انداخت، حسین منصور  آهی کرد. گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی؛ از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت: از آن که آنها نمی‌دانند، معذورند؛ از او سختیم می‌آید که او می‌داند که نمی‌باید انداخت.

 

پس دستش را جدا کردند خنده‌ای بزد، گفتند: خنده چیست؟

 

 گفت: دست از آدمی بسته باز کردن آسان است مرد آن است که دست صفات که کلاه همت از تارک عرش در می‌کشد، قطع کند.

 

پس پایش ببریدند تبسمی کرد، گفت: بدین پای سفر خاکی می‌کردم قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند اگر توانید آن قدم را ببرید.

 

پس او دست بریده خون آلود بر روی در مالید تا هر دو ساعد و روی خون آلود کرد، گفتند: چرا کردی؟ گفت: خون بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد شما پندارید که زردی من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه (سرخاب) مردان، خون ایشان است.

 

گفتند: اگر روی به خون سرخ کرد، ساعد چرا آلودی؟ گفت: وضو سازم.

 

گفتند: چه وضو؟ گفت: در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیابد الا به خون. پس چشمایش برکندند. قیامتی از خلق برآمد بعضی می گریستند و بعضی سنگ می‌انداختند، پس گوش و بینی بریدند و... پس زبانش ببریدند و نماز شام بود که سرش بریدند و در میان سربریدن تبسمی کرد و جان داد

 

بایزید گفت: چون او را دار زدند. دنیا بر من تنگ آمد. برای دلداری خویش شب تا سحر زیر جنازه‌ی بر دار آویخته‌اش نماز کردم. چون سحر شد و هنگام نماز صبح، هاتفی از آسمان ندا داد. که ای بایزید از خود چه می‌پرسی؟ پاسخ دادم: چرا با او چنین کردی؟ باز ندا آمد: او را سِرّی از اسرار خود بازگو کردیم. تاب نیاورد و فاش ساخت. پس سزای کسی که اسرار ما فاش سازد چنین باشد...!

 

تذکرةالاولیاء  عطار ص 406

https://telegram.me/eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 19 تیر 1396  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

تو را من دوست می دارم .

شاید بپرسی چقدر !

 

و من اما ،

هیچ مقداری را برایش نمی دانم ،

جز آنکه فقط حس میکنم ،

 

به قدر ضربانهای قلبم در هر لحظه از بودنم .

محمد صالحی - ۱۵/۱۱/۹۵

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 18 تیر 1396  ساعت 07:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

بهترين روز زندگي شما، روزي است كه ديگر چيزي در خود پيدا نمي كنيد كه آنرا دور اندازيد.

همه چيز دور افكنده شده و فقط خلا خالص بر جا مانده است.

در آن فضاي خالي است كه مي توانيد خود را پيدا كنيد.

 

مدي تيشن، يعني تهي كردن ذهن از تمام محتواها؛ ‌خاطرات، خيالات،‌ افكار،‌آرزوها،‌انتظارات، ‌احوال و پيش بيني ها. هميشه بايد اين محتواها را از ذهن بيرون كرد.

 

در آن فضاي خالي ست كه آگاهي خالص را مي يابيد.

خلا تا جايي كه به ذهن مربوط مي شود، تهي است.

در حاليكه واقعا جاري و سرشار از بودن است.

خالي از ذهن، ‌اما پر از آگاهي است.

بنابراين، از كلمه تهي نترسيد. اين واژه منفي نيست.

اين واژه فقط باري اضافي و سنگين را كه از عادات قديمي نگاه داشته ايد و موجب عقب ماندن شما شده است، تخليه مي كند.

وقتي اين بار مرتفع شود، از تمام محدوديتها رها و مثل آسمان، بي نهايت مي شويد. اين تجربه كردن خداست

اشو

ابرهای سپید

@Asepid

عيسي (ع) :

لن یلج ملکوت السماوات من
لم یولد مرتین"  - تفسیر القرآن محی الدین عربی ص 180

انسان به ملکوت آسمانها دست نمیابد ، آن کس كه دو بار تولدنیابد .

يكبار تولد جسماني از مادر است و ديگر بار ، تولد روحانيست كه از همه تعلقات و حسرتها و آرزوها و .. بميرد و دوباره چونان كودكي ، خالص و خندان ، پاي به عرصه حيات جاويد گذارد .

https://telegram.me/eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 17 تیر 1396  ساعت 07:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

چرا انسانها احساس خستگی می کنند؟

 

احساس خستگی ودرماندگی میکنید چون بر اساس الگوهای مرده ای که دیگران به خوردتان داده اند زندگی می کنید.

این الگوها راتغییر دهید.

از این الگوهای کلیشه ای خارج شوید.

براساس معیارهای خود زندگی کنید.

شما خسته اید زیرا که باید امور را آنگونه که به شما میگویند انجام دهید، بایست براساس برنامه تعین شده عمل کنید.

میبایست تابع عقاید دیگران باشید.

حتی خدا را هم آنگونه که آنها میگویند بایست بپرستید.

اینها همه سنگ بنای خستگی است. کل بشریت خسته است.

چون انسانی که باید راز باشد حسابگر شده، انسانی که باید شاعر باشد تاجراست.

سیاست مدار است.

هرکس نوع دیگری است.

کسی درجایگاه خودش نیست.

هیچکس خودش نیست.

شما از خودتان هم خسته اید، چون باخودتان هم خالص و روراست نیستید.

خودتان را احترام نکرده اید.

اگربه دنبال سرخوشی و آرامش هستید کاری را انجام دهید که از آن لذت میبرید ومورد علاقه تان است و به نظر دیگران و قضاوتهایشان اصلا اهمیت ندهید.

 

#اﺷﻮ

@oshoi

https://telegram.me/eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 13 تیر 1396  ساعت 07:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

از 'خدایِ خودکامه' تا 'سیاست استبدادی'

 

ابوالقاسم فنایی

 

سنت دینی ما تاکنون بر مطلق بودن حق خداوند و تکلیف آدمیان در برابر او تأکید می‌ورزیده و در این مورد سنگ تمام گذارده است.

در این سنت انسان به عنوان «حیوان مُکَلَّف» تعریف می‌شود و موضوع علم فقه نیز فعل مُکَلَّفین است.

خدایی که در این سنت به ما معرفی می‌شود خدایی «خودکامه» یا «مصلحت‌اندیش» است که حق مالکیت او مطلق است و حق دارد هر تصرفی را که بخواهد در بندگان خود بکند و «حقوق فطری و طبیعی بشر» در محاسبات او نقشی ندارند و اراده‌ی او یا گزافی است و یا تماماً تابع مصلحت نظام است.

 و حاکمانی هم که منصوبان و جانشینان چنین خدایی در سماوات و ارضین هستند و به نمایندگی از طرف چنین خدایی در سرنوشت مردم تصرف می‌کنند از چنین خصوصیتی برخوردارند، یعنی اراده و حکم آنان نیز یا گزافی است و یا تابع مصلحت نظام.

و حقوق فطری و طبیعی بشر در تصمیم‌گیریهای آنان هیچ محلی از اعراب نخواهد داشت و نباید داشته باشد.

و روشن است که از دل چنین تصوری از خداوند نظام سیاسی دمکراتیک بیرون نخواهد آمد و این خداشناسی به هیچوجه با دمکراسی سر آشتی نخواهد داشت و قابل جمع نیست، بلکه تنها با استبداد دینی سازگار و قابل جمع است.

 

اما اگر بپذیریم که حقوق فطری و طبیعی بشر از ارزشهای بنیادین اخلاقی سرچشمه می‌گیرد و قدرت و اراده‌ی خداوند تابع ارزشهای اخلاقی است، لاجرم باید بپذیریم که تکالیفی که خداوند بر دوش آدمیان می‌نهد با این حقوق سازگار خواهد بود و عدالت خداوند مانع نقض حقوق فطری و طبیعی بشر از سوی او خواهد شد و ما نیز در صورتی به فهم درست آن تکالیف نائل می‌شویم که فهم و برداشت خود از متون بیانگر احکام شرعی را با موازین حقوق فطری و طبیعی بشر بسنجیم. این حقوق وضعی و قراردادی و شرعی نیست تا کشف آنها متوقف بر رجوع به متون دینی و حجیت و مشروعیت آنها متوقف بر امضا و تصویب آنها از طرف شارع یا حاکم شرع باشد.

 

بخشی از مقاله "مهدویت و دموکراسی"

 

@osolefeghh



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 12 تیر 1396  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

 آفات جامعه دینی از نگاه مصطفی ملکیان

 

یكی از این آفات این است كه #دین، كه فی‌الواقع شامل سه بخش #اعتقادیّات، #اخلاقیّات و #عبادیّات است، منحصر در #عبادیّات مثلاً: نماز و روزه و حج شود و این چیزی است كه اگرچه نظراً كسی بدان قائل نشده است، اما عملاً بسیاری از متدیّنان به آن مبتلایند.

 

بدین معنا كه #متدیّن_بودن را منحصر در رعایت احكام عبادی می‌دانند.

 

این تلقّی از دین، علاوه بر اینكه دو بخش مهم دین یعنی: #اعتقادیّات و مخصوصاً #اخلاقیّات را به‌دست فراموشی می‌سپارد ، در مورد عبادیّات هم دستخوش توهم عظیمی است و نمی‌داند كه عبادیّات فقط و فقط تا آنجا ارزشمندند كه #دو_كاركرد داشته باشند:

 

🌹یکی اینكه در #خدمت_اخلاقی_شدن و اخلاقی ماندن انسان باشند، یعنی مقدّمه و وسیله‌ای باشند برای اخلاقی زیستن انسان.

 

#قرآن درباره #نماز می‌گوید: «انّ الصّلوة تنهی و عن الفحشاء و المنكر»

 

#نماز خاصیّتش این است كه نمازگزار را از #كارهای_زشت و ناپسندیده باز می‌دارد یعنی اگر مرتكب كار زشت و ناپسندیده می‌شوی، درواقع، نماز به‌جا نیاورده‌ای، در فیلم نماز به‌جا آوردن اجرای نقش كرده‌ای، همین و بس.

 

درباره #روزه می‌گوید: «كتب علیكم الصّیام كما كتب علی الّذین من قبلكم لعلّكم تتّقون»،

 

یعنی روزه واجب شده است تا بلكه از طریق روزه‌داری #پارسایی حاصل شود، و الا از گرسنگی و تشنگی كشیدن چه سودی حاصل می‌آید؟

 

 به‌گفته حضرت #علی(ع): چه بسیار كسانی كه از #نماز_شب به‌جای آوردنشان جز بیدارخوابی و خستگی عایده‌‌ای ندارند و چه بسیار كسانی كه از #روزه داشتن‌شان فقط گرسنگی و تشنگی عاید می‌آید.

 

باز قرآن پس از اینكه مناسك و شعائر #حج را توضیح می‌دهد می‌گوید: «لن ینال الله لحومها و لادماءها و لكنّ یناله التّقوی منكم»

 

یعنی گوشت‌ها و خون‌های گوسفندان و گاوان و شترانی كه در مراسم حج قربان می‌كنید هرگز به ساحت الوهی راه نمی‌یابند؛ فقط اگر از این راه قربان كردن‌ها، #تقوایی در شما پدید آید این تقواست كه به خدا می‌رسد و شما را نفعی می‌رساند.

 

غرض از این‌گونه سخنان توجّه دادن به این معناست كه #عبادیّات باید در خدمت #اخلاقی_شدن و اخلاقی ماندن ما باشند.

 

🌹كاركرد دیگر عبادیّات #كاركرد_رمزی (Symbolic) آنهاست.

 

یعنی در عبادات آدمی اعمال و افعال ظاهری و جوارحی خود را اشاره‌ای رمزی تلقّی می‌كند به حالت #باطنی كه نسبت به خدا دارد و آنها را نمی‌تواند جز با كارهای بدنی نمایش دهد و ابراز كند.

 

 حال اگر حالت #باطنی و جوانحی مورد نظر اصلاً وجود نداشته باشد عمل و فعل ظاهری و جوارحی برای چه انجام گیرد؟

 

مثالی بزنم.

 

من اگر در كوی و برزن و كوچه و خیابان وقتی به شما برمی‌خورم #كلاهم را از سرم بردارم این كلاه از سر بر داشتن یك كار سمبلیك و رمزی است و معنای رمزی بودنش این است كه من با این كار می‌خواهم احساس #حرمت و بزرگداشتی را كه در خود نسبت به شما دارم و نمی‌توانم آن را، به‌هیچ طریقی جز از طریق یك عمل ظاهری و بدنی نشان دهم و ابراز كنم با كلاه از سر بر گرفتن نمایش دهم.

 

حالا اگر در #باطن من ذرّه‌ای احساس حرمت نسبت به شما وجود نداشته باشد كلاه از سر برداشتن من كاركرد رمزی خود را از دست خواهد داد و سودی نخواهد داشت.

 

 بلی، در مورد ارتباط دو انسان می‌توان گفت كه اگر مثلاً من نسبت به شما احساس حرمتی در دل ندارم كلاه از سر برداشتنم، اگرچه ارزش رمزی خود را از دست می‌دهد، لااقل نفع دیگری دارد و آن اینكه من با این كار می‌توانم شما را #بفریبم و دلتان را به‌دست آورم و از قِبَل شما به چیزی دست یابم.

 

ولی در مورد #ارتباط انسان و خدا، چون خدا را نمی‌توان فریفت، این شق هم منتفی است و بنابراین، اگر احساس #حرمت و خشیت و #محبت و ستایش و امثال اینها را نسبت به خدا در خود نداشته باشم وضو و نماز و روزه و حج دیگر هیچ كاركردی نخواهد داشت.

 

خلاصه اینكه ما، علاوه بر اینكه می‌توانیم به این #آفات مبتلا شویم كه دین را در #عبادیّات منحصر كنیم،

 

ممكن است به این خطای دیگر هم در افتیم كه #دو_كاركرد عبادیّات را فراموش كنیم و در نتیجه عبادیّات را به جای اینكه #وسیله بدانیم، #هدف قلمداد كنیم و به دامان نوعی سطحی‌نگری و شكل گرایی (Formalism) بلغزیم.

 

https://telegram.me/beshnofekrkon

✨ → goo.gl/wwrTnR

🌾 @sedanet | @mostafamalekian



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 10 تیر 1396  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

رويت هلال ماه و عيد فطر - استاد احمد عابديني

 

اگر در گوشه‌اي از جهان ماه رؤيت شود براي تمامي كساني كه با آن مكان در قسمتي از شب اشتراك دارند ماه ثابت است و آن شب، شب اول ماه است،

 

بنابراين اگر در ايران ماه ديده نشد و ساعتي بعد در عربستان سعودي يا چند ساعت بعد در كشورهاي غربي ديده شد براي ما نيز ديدن آنان، معتبر است -

 

احمد عابديني ، هزار مسئله

www.ahmadabedini.ir

https://t.me/ostadahmadabedini

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 4 تیر 1396  ساعت 12:18 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

سلام بر شما

نظر صائب در باب رویت هلال

در آغاز هر ماه به ویژه هلال رمضان و شوال این است که کره زمین به اعتبار شب  وروز بودنش  به دو نیمکره تقسیم می شود.

هرگاه هلال ماه در یک  منطقه  نیمکره رویت شود برای تمام ساکنان آن نیمکره اول ماه به حساب می آید هرچند که با اختلاف افق نزدیک به دوساعت باشد. چون در شب بودن مشترک هستند .

و البته فرقی ندارد که این رویت چه از راه حسی( دیدن باچشم)باشد  و چه از طریق علمی نجومی . 

چون ملاک، « انکشاف  واقع » است وانکشاف واقع( کشف هلال )گاهی با رویت حسی است و گاهی به طریق علمی نجومی.

حال فرض کنید که یک روزی حاکمیت جمهوری اسلامی  و ولایت ما تمام نیمکره زمین را در بر گیرد(  آرزو بهر جوانان عیب نیست😄!!! )  آیا در آن وقت هم مثل اکنون  دو تا عید فطر خواهیم داشت!!! 

جالب اینجاست که گاهی به فاصله چند متری مرز،  مرز نشینان دو کشور ایران و عراق،  یکی دارای عید فطر است و دیگری هنوز آخر ماه!!! 

و بد تر  از آن گاهی  در یک کشور وحتی یک شهر دو روز  عید فطر اعلام می شود!!! 

معلوم است که مساله یا باز گشت  به اختلاف سیاسی دارد یا اختلاف مذهبی،  که البته آن هم در نهایت ریشه در سیاست دارد !!!

 ( محمدعلی کوشا )

تلگرام – 4/4/96

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 4 تیر 1396  ساعت 10:34 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

دلم امروز پر از بهانه بود 😔😍

 

🌹#دلم امروز پر از #بهانه بود ؛

نمی دانم از #غربت کسی می نالید ،

و یا میل به #تنهایی داشت .!

 

#چشمهایم را واسطه کردم و #اشکها ریختم ،

 

🌹و او اما ؛

 

مرا به #کنج_خلوتی کشید ، #زبانم در کام کرد و در سکوتی عمیق به #نجوایم خواند .

 

🌹#حالم غریب می نمود ،

و کم کم از خود به #بیخودی رفتم .

 

#نجوایم آرام آرام بخود نقش می گرفت ،

گویی رو #سوی_کسی می رفت ،

او که میل به تنهایی و غربت را برایم بی معنا کرده بود .

 

🌹#خامه برگرفتم تا #کاغذ را همدم احساس خود کنم ،

اما گویی #کسی بود که می گفت :

 

#راز خود را حتی از دلت #پنهان کن ،

که جز #رسوایی تو ، به چیزی رضایت نخواهد داد !

 

#دلم فریاد کرد و #کاغذ به التماس بود ،

و من شوق نوشتن یافتم .

 

🌹اما نه !

 

بگذار #خامه برنگیرم ،

 تا #کاغذ به حسرت نانوشته ای که قلبم را در خود مچاله کرده ، بسوزد و #خاکستر شود .

 

شاید #وجود_مرا نیز آنگونه چون #دودی بی رنگ اما سوزان ، در بیکرانه ای #گم کند.

 

محمد صالحی - ۱/۱/۹۶

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 3 تیر 1396  ساعت 07:37 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :2
  •    
  • 1  
  • 2  
Powered By Rasekhoon.net