گاهی فکر میکنم ،

دنیا میکده ای است ،

بوسعت اندیشه های ما ،

و تنوع شرابهایی که خود انداخته ایم ،

و هر کدام مست از شرابیست که نوشیده ایم .

 

آنگاه این سوال برایم پیش می آید که :

 

پس چرا دیگری را مذمت از مستی می کنیم ؟

حال آنکه خود در ناهشیاری کامل بسر می بریم .

 

مگر نه آنست که خداوند گفته :

لاتقربوا الصلوه و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون - نسا ۴۳

 

با این همه ناهشیاری مدام ، حتی به محضر من هم نیائید ،

تا آنکه بدانید با من چه می گویید ، و بشنوید آنچه من می گویم .

 

پس بیائیم و خود را از شراب کهنه ای که بر ذهن و روان خود فرو ریخته ایم پاک کرده ،

و خالص و هشیار ،

بر خوان معرفت عریان آگاهی بنشینیم و از شراب ناب حقیقت بنیوشیم .

 

محمد صالحی - ۳/۱/۹۶

 

https://telegram.me/naghmehsokout

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 29 اردیبهشت 1397  ساعت 02:39 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اولیاء ( دوستاران و دوست داشته های) خدا کیانند و سرنوشت نهایی آنها چیست ؟

بجای آنکه اول بدنبال مصادیق اولیاء خدا بگردیم و سپس به سرنوشت آنها در کتاب خداوند اشاره کنیم ، ابتدا به سرنوشت نهایی آنها پرداخته و سپس از آیات متعدد قران ، ویژگی آن افراد را مرور خواهیم کرد :

خداوند در کتاب خود ، مقام دوستاران و دوست داشته های خود را مقام " بی حزنی و بی خوفی " بیان کرده است :

الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 1

گویی به جایگاهی از حضور خداوند می رسند که جز شادمانی نمی یابند :

فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون 2

و آنجا ، همان بهشت خداوندی است که خداوند در ورود ، به آنها خوشامد می گوید :

ادخلوا الجنة لا خوف عليكم و لا انتم تحزنون 3

حال آنها که به این مقام می رسند ، از منظر خداوند کیانند ؟

آنها که فارغ از نوع شریعتی که برگزیده اند ، در هستی جز او نمی بینند و چون او ، با دیگران ، به اخلاق و عمل صالح رفتار می کنند و در حقیقت زیستی مومنانه اخلاقی دارند :

ان الذين آمنوا و الذين هادوا و النصاري و الصابئين من آمن بالله و اليوم الآخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 4

و در آیات متعدد دیگر ، این دو شاخصه " ایمان و اخلاق " را مصداق می دهد :

  1. آنانی که تسلیم خدایند و به نیکوکاری بی طلب مشغولند :

بلي من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 5

  1. آنها که در انفاق از داشته ها به بخشش بی منت و بی چشم داشت رسیده اند :

الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله ثم لا يتبعون ما انفقوا منا و لا اذي لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 6

  1. آنها که در انفاق از داشته ها به دیگران ، مداومند ، چه مخفیانه و چه در حضور :

الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانية فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 7

  1. مومنان صالح کرداری که بر دو ویژگی خلوص درونی و تزکیه بیرونی کوشا هستند :

ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلاة و آتوا الزكاة لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 8

  1. باورمندان به همه پیامبران که مصلحانه و آشتی جویانه با مردم رفتار می کنند :

و ما نرسل المرسلين الا مبشرين و منذرين فمن آمن و اصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون 9

  1. متقیانی که جز اصلاح مردم را ، باعث شرم از خدا می دانند :

يا بني آدم اما ياتينكم رسل منكم يقصون عليكم آياتي فمن اتقي و اصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون 10

  1. و اینها همان عباد و بندگان خاص خداوندند که مومنانه تسلیم اویند :

يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون - الذين آمنوا بآياتنا و كانوا مسلمين 11

  1. آن مومنانی که در مسیر کمال و سلوک معنوی خود ، لحظه ای از حرکت باز نمی ایستند :

ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون 12

 

زیرنویسها :

  1. یونس 62
  2. آل عمران 170
  3. اعراف 49
  4. بقره 62 و مایده 69
  5. بقره 112
  6. بقره 262
  7. بقره 274
  8. بقره 277
  9. انعام 48
  10. اعراف 35
  11.  زخرف 68 و 69
  12. احقاف 13

محمد صالحي – 21/9/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 23 اردیبهشت 1397  ساعت 03:24 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اعتراض به حکم ارث در حکومت پیامبر(ص) و تغییر آن

وقتی که پیامبر(ص) از طرف مردم به حکومت مدینه رسید ، برای اداره آن جامعه کوچک چند هزار نفری ، ولی متشکل از قبایل و شرایع مختلف ، همان قوانینی که مورد تایید اکثریت آن جامعه بود ( و بعضا با اصلاحات و یا تعدیلات اخلاقی ) را امضا و جهت اجرا در شرایطی که پیش می آمد ابلاغ می فرمود . ( احکام امضایی ) . 1

قوانین و آدابی که پیامبر اسلام به عنوان پیامبر ابداع نمود و به مردم معرفی کرد بسیار نادر است.

او تعداد اندکی از قوانین و سنن معمول را به طور تدریجی و معمولاً هنگام روبرو شدن با مشکلات و یا اعتراضات تغییر داد .

یکی از آن قوانین ، قانون ارث بود که زنان ، طبق قانون اکثر قبائل حجاز، ارث نمی بردند.

در این راستا اگر زنی شوهر خود را از دست می داد ، تمام اموال او به خانواده شوهرش به ارث می رسید و چیزی به او و فرزندانش داده نمی شد و یا حداکثر به فرزندان پسر او داده می شد، و همین امر باعث ایجاد مشکلات فراوان برای خانواده های بی سرپرست شده ، بگونه ای که بعضی از آن زنان ، از آن همه بی عدالتی به تنگ آمده و معترضانه ، نزد پیامبر(ص) رفتند و اینگونه شد که حکم قبلی لغو و حکم جدید ارث همسر و فرزندان وضع گردید . 2

در این رابطه چند نمونه اعتراض در شان نزول آیات ارث در تواریخ مختلف نوشته شده است که ذیلا به آنها اشاره می شود :

  • زنی که چهار دختر کوچک داشت پس از مرگ شوهر خود به پیامبر مراجعه کرد و از وضع زندگی خویش شکایت نمود. او گفت که اموال شوهرش را خویشاوندان وی به ارث بردند و برای او و دخترانش مالی باقی نگذاشتند. به دنبال این حادثه، علیرغم اعتراضات مردان، قوانینی برای ارث بردن زنان وضع وآیات مربوط به آن نازل شد . 3

 

  • عبد الرحمن بن ثابت انصارى برادر «حسان بن ثابت»، شاعر معروف صدر اسلام، از دنیا رفت در حالى که یک همسر و پنج برادر از او به یادگار مانده بود.
    برادران ، میراث «عبد الرحمن» را در میان خود قسمت کردند و به همسر او چیزى ندادند . او جریان را به خدمت پیامبر(ص) عرض کرد و از آنها شکایت نمود. در این هنگام آیات فوق نازل شد و در آن، میراث همسران دقیقاً تعیین گردید. 4

 

  •  از « جابر بن عبداللّه» نقل شده که: بیمار شده بودم، پیامبر(ص) از من عیادت کرد، من بى هوش بودم، پیامبر(ص) آبى خواست ، با مقدارى از آن وضو گرفت، و بقیه را بر من پاشید، من به هوش آمدم، عرض کردم: اى رسول خدا!  تکلیف اموال من بعد از من چه خواهد شد؟
    پیامبر(ص) خاموش گشت، چیزى نگذشت که آیات فوق نازل گردید و سهم ورّاث در آن تعیین شد. 5

توضیح : اگر ارث دختر ، نصف ارث پسر بود ، بخاطر آن بود زنان وظیفه ای در تامین هزینه های زندگی آتی خود نداشته و بر شوهر او بود که نیازهای زندگی او را تامین کند ، و همین دلیل بر دوبرابر بودن ارث پسر بود . و این یک امر منطقی عقلایی در عصر نزول بود .

ولی همان قاعده عقلی چنین میگوید که در ساختار خانوادگی امروز که زن نیز پا به پای مرد ، در خارج خانواده مشغول بوده و درآمد دارد ، بایستی تغییرات بنیادین انجام گرفته و نظام سنتی مبتنی بر مرد دهنده – زن گیرنده به نظام مشارکتی تبدیل شده ، و همین امر باعث تغییر همه قوانین نظام سنتی ( از قبیل حذف مهریه ، نفقه ، حق مزد زن در خانه ، حق مالکیت زن بر اموال خود ، حق یکطرفه طلاق مرد و ... ) شده و تصویب قوانین تساوی حقوق در نظام مشارکتی جدید بشود .

زیرنویسها :

  1. شريعت عصر نزول و مدارا با فهم و پذيرش مردم – 1  https://t.me/beshnofekrkon/754
  2. آیات 11 به بعد سوره نسا
  3. تفسیر طبری،محمدبن جریر طبری ،جلد۴ ص ۱۷۶ ،دارالکتب العلمیه بیروت.
  4. کتاب: شان نزول آیات قرآن(برگرفته از تفسیر نمونه)، محمد جعفر امامی، چاپ اول ، ص 135.
  5. همان

محمد صالحي – 30/10/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 20 اردیبهشت 1397  ساعت 08:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

بانو و آقای عزیز

زندگی ، را به نام خدایی که هم خودش آرامش محض است و هم وجودش آرامش دهنده دلهاست ، آغاز کنید .

که زندگی :

تشویق خانه ایست ، که هر دو ، شوق با هم بودن را مدام بیشتر کنند .

ترغیب خانه ایست ، که هر دو ، رغبت باهم پیشرفت کردن را بیشتر نمایند .

تکریم خانه ایست ، که هر دو ، مایه کرامت و ارزش یکدیگر بشوند .

تحسین خانه ایست ، که هر دو ، عامل حسن و جمال یکدیگر گردند .

تقدیر خانه ایست ، که هر دو ، خود را قدر و بهای دیگری بکنند .

تمجید خانه ایست ، که هر دو ، مجد و شکوه دیگری بشوند .

تجلیل خانه ایست ، که هر دو ، جلال و عظمت یکدیگر باشند .

تسلیم خانه ایست ، که هر دو ، مایه امن و سلام دیگری بشوند .

تقلیل خانه ایست ، که هر دو ، خود را به اندازه دیگری درآورند .

تشریک خانه ایست ، که هر دو ، خود را دهنده به آن بدانند نه طلبکار یکدیگر .

تشریف خانه ایست ، که هر دو ، مایه شرف و افتخار دیگری بشوند .

آری :

زندگی تنبیه خانه نیست ، که هر دو یکدیگر را مدام ، به کلام و عمل ، تنبیه کنند و در انتها نیز اگر جسارت داشته باشند ، خود را به تنبیه مجدد قاضی بسپارند .

که تسکین خانه ایست ، که هر دو مایه آرامش یکدیگر شده ، بگونه ایکه شوق با هم بودن ، به هر تلاشی برای بهتر و شکوفاتر زندگیشان ، بیشتر ترغیبشان کند .

 

و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون – روم 21

محمد صالحی – 23/9/96

https://telegram.me/eshghonava

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 16 اردیبهشت 1397  ساعت 12:36 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آنچه حقیقت این هستی است محبت است نه عشق

عشق مقدمه محبت است

یحبهم و یحبونه

ظهور و قوام و بقاي هستي به وجود خداوند است ، اما وجود خداوند قایم به هیچیک از موجودات آن نیست .

ولی آنگاه که خداوند قصد محبت به خود کرد ، به ابراز خود پرداخت و برای ابراز خود ، وجود خویش را در هستی تکثیر نمود :

      كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف 1

      من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم .

 و اینجا بود که محبتِ از جنس خداوندی ، بهانه خلقت شد و هر ذره عالم نشانه او گردید  :

ان في خلق السماوات و الارض ...... لآيات لقوم يعقلون 2

و در این داد و ستد بین خداوند و خلق ، تنها محبت بود که در میانه نشست :

يابن آدم احبك فانت ايضا احببني  3

 ای فرزند آدم ، ( تو هر چه باشی ) دوست داشته منی ، پس تو نیز از دریچه دوست داشتن ، به من راه بیاب .

و این را قاعده ای کرد که : محبت و دوست داشتن است ، که انسان را مورد دوست  داشته شدن واقع می کند :

فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه 4

و چون خود را دوست می داشت ، آن را در محبت به خلقی که خودش را در آن متولد کرده بود متجلی کرد :

الخَلقُ عِيالُ اللّه ِ ، فَأَحَبُّ الخَلقِ إلَى اللّه ِ مَن نَفَعَ عِيالَ اللّه 5

و آنگاه بود که حرف آخر را اینگونه زد که : شرط هم آوایی با من در قرارگاه بهشتی ام ، محبت و دوست داشتن یکدیگر است و بس :

والذي نفسي بيده لا تدخلون الجنة حتى تؤمنوا و لا تؤمنوا حتى تحابوا 6

به خدايى كه جان محمد در دست اوست ، تا مؤمن نباشید به بهشت راه نمی‌یابید و تا یکدیگر را دوست ندارید ، مؤمن نخواهید بود .

و این محبت ، از آنجا که از جنس خداوندی است ، در هر مقدار که در وجود انسان به ظهور برسد ، بی هیچ واسطه ای و بی هیچ نوسان و اعوجاجی ، از درون او خواهد جوشید .

چونان خورشیدی می شود که وجودش به تابش است و تابشش بر هر موجودی که بر سر راهش قرار گیرد بی هیچ کم و کاستی سیلان می کند .

اما عشق ، اگر چه از درون می جوشد ولی وابسته به معشوق است .

چونان آتش زیر خاکستر می ماند و سوزندگیش به میزانی است که ظاهر می شود .

معشوقی بباید تا خاکسترش را به کناری بزند و چونان بادزنی بشود که با هر سرعت و در هر جهت که حرکت کند ، او را به رنگی و حدی ، به شعله می دارد .

گاهی سر در خود فرو می برد و گاهی چنان سر برآورده شعله می کشد که معشوق را نیز به ترس می اندازد و اما گاه فرا می رسد که معشوق چونان گردباد تندی به یکباره می رود و از موجی که در او می نشاند ، وجود او را به حدنهایت شعله می سوزاند و تا خاکستری دوباره ، فرود می دهد .

در این دوره پر از نوسان عاشقی ، خودیت او در دیگری محو می شود و تجربه ای از موجودیت در دیگری را در نهایت زیبایی و لذت ، با خود همراه می کند .

و اگر آنگاه که معشوق ، چون تندبادی راه به گم شدن می گزیند و از او چون شمس تبریز ، به پنهانی می رود ، آنگونه وسعت تابیدن گرفته باشد که هر دیگری را حتی بی نام و نشان ، در خود فرو برد ، خدای درونش به تابش ، ظهور می کند و او را ساکن وادی محبت خود می کند ، که آنان دیگر ، دو نیستند ، بلکه خداوند است که بر خود می تابد و اینجاست که محبتش ، دیگر به هیچ بود و نبودی ، در نوسان نمی افتد که خود ، از جنس محبت می شود .

زیرنویسها :

  1. بحارالانوار، ج 84 ، ص 198
  2. ان في خلق السماوات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التي تجري في البحر بما ينفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحيا به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دابة و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و الارض لآيات لقوم يعقلون – بقره 164
  3. المواعظ العدديه ، الباب الثاني عشر ، الفصل الثاني ص 255 به نقل از كتاب گنج حكمت
  4. مایده 54
  5. پیامبر(ص) - بحار الأنوار ، جزء 71 ، صفحة 316
  6. پیامبر (ص) - صحیح مسلم ح 93

 

محمد صالحي – 10/11/96

مطلب زیر نیز قابل توجه است :

محبت و بخشندگي‌ِ معامله اي ، ارتشايي و ذاتی

https://t.me/beshnofekrkon/744

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397  ساعت 03:06 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

ما چقدر تنهائیم !😳

 

گاهی فکر میکنم ،

در جمع انسانهای شلوغ ،

ما چقدر #تنهاییم !

 

اما !

آیا تاکنون فکر کرده ایم !

که خدا را به کدامین دیار تبعید کرده ایم ، و اینجا به جستجویش ، توهمات ذهنی خود را پرستش می کنیم ؟

 

و قطعا همین است دلیل ناآرامی ما 😳

 

چرا که اگر او را از تبعیدگاهش رها کنیم ،

و خود را با خود او روبرو نمائیم ،

دیگر چیزی برای ناآرام بودن نخواهیم یافت !

 

که وجود اوست که آراممان می کند و بس ۱ .

 

مراقبه ،

یعنی بگذاریم او بر ما بتابد .

 

تا به کی ،

می خواهیم خود را در سایه سار پر از وحشت ذهن ، زندانی کنیم !!؟

 

از زمانی که شروع کردیم ،

خدا را به مردم یاد دهیم ،

خدا از آن محل گریخت ،

و جایش را به خدای پر از وهم ما داد.!

 

یک نوزاده ،

بی هیچ فرمان ذهنی ، حرکات خدا را نمایش می دهد ؛

 

اما با تربیت ما ،

خدای خود را ،

با خدای ما عوض می کند.

 

۱- الا بذکر الله تطمئن القلوب

 

محمد صالحی - ۱۸/۱۲/۹۶

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 6 اردیبهشت 1397  ساعت 04:35 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا خداوند حیات دنیوی را زینت کفار و مذموم شمرده است ؟

در قرآن ، به زندگی دنیایی ، بعنوان زینت کفار ، نگاه شده است :

زين للذين كفروا الحياة الدنيا – بقره 212

و کالاهایی که جنس دنیایی داشته را ، دوست داشتن زنان و فرزندان و ثروتهای مادی که از لوازم یک زندگی انسانی است ، معرفی کرده است :

زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياة الدنيا و الله عنده حسن المآب – آل عمران 14

اما سوال اینست که آیا این بمعنای مذموم بودن حیات دنیوی و برحذر بودن از آنست ؟

آنگونه که از آیات فوق فهمیده می شود ، صرفا گزارشی است که کالا و لوازم حیات و زندگی اینجهانی را دوست داشتن متعلقات یک زیستن معمولی از قبیل زن و فرزند و اموال دانسته ، نه اینکه آنها را مذمت و دستور به اجتناب داده باشد و اینکه از لفظ دوست داشتن استفاده کرده ، برای نشان دادن نیاز فطری انسانها به آنهاست که خداوند درون هر انسانی قرار داده و اگر بیان کرده که زندگی اینجهانی برای اهل کفر آرایش و زینت داده شده ، منظور ، دل بر آنها نهادن است و بی ایمانی و رها کردن سرای دیگر ، نه آنکه صرف توجه خاص اهل کفر به حیات دنیوی ، نشان منفی بودن و لزوم کناره گیری از آن باشد .

دلیل این امر در آیات زیر واضحتر بیان شده است :

  1. و الله عنده حسن المآب – آل عمران 14

حیات انسان در هستی ، محدود به زیست دنیایی نبوده و بلکه سرای دیگری هست که انسان به خدا نزدیکتر خواهد شد و آنجاست که نیکویی حقیقی را خواهد دید و لمس خواهد نمود . بنابر این ، بی ایمانی به آنجهان و فریفته اینجهان شدن و خود را مشغول آن کردن ، زیانبار خواهد شد نه صرف خود متعلقات زندگی دنیایی .

  1. قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الآيات لقوم يعلمون – اعراف 32

گویی فهم و برداشت غلط مردمان زهدخو که اعراض از دنیا و متعلقات و زیباییها و زینتهای آن را شرط رسیدن به بهشت خداوند می دانند ، او را چنان نگران کرده که فریاد اعتراض خود را به شکل سوالی توبیخ گونه ، آنگونه بر سر اندیشه غلط فوق بلند می کند که مبادا روزی کسی به نام خدا و سیر زاهدانه اش بسوی او ، دنیا را بر مردمان ببندد و بهره مندی آنان را از متعلقاتش حرام بشمارد .

و در ادامه چنین گوشزد می کند که ، در هنگام خلقت بندگان خود ، زینتهای دنیوی را از لوازم زندگی آنها و بهره مندی آنان را از رزق های ناآلوده که در سرتاسر جهان پراکنده کرده ، قرار داده است و قطعا اولویت استفاده از آنها با مومنان الهی است ، همان گونه که در سرای دیگر نیز خاص همانها خواهد بود . بنابراین هیچکس حق تحریم هیچ بهره مندی دنیایی را نداشته و ندارد ، مگر آنکه دلیلی بر آلوده بودن و ناپاکی اش یافت شود ، و الا در آن سرا نیز بر او حرام خواهد شد. (و لقد كرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات .... و من كان في هذه اعمي فهو في الآخرة اعمي و اضل سبيلا – اسرا 72 ، حافظ : ز میوه های بهشتی چه ذوق دریابد  کسی که سیب زنخدان شاهدی نگزید ؟)

  1. كلا بل لا تكرمون اليتيم و لا تحاضون علي طعام المسكين و تاكلون التراث اكلا لما و تحبون المال حبا جما كلا اذا دكت الارض دكا دكا و جاء ربك و الملك صفا صفا و جي ء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الانسان و اني له الذكري يقول يا ليتني قدمت لحياتي – فجر 17 تا 24

دل بر آنچه از لوازم رندگی مادی دنیایی است نهادن و همه سرمایه های مادی و معنوی خود را در همین سرا هزینه کردن ، و چیزی برای آن سرا دخیره ننمودن ، به پشیمانیی منجر می شود که دیگر راهی برای بازگشت و جبران نخواهد داشت .

محمد صالحي – 20/9/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 3 اردیبهشت 1397  ساعت 09:29 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


Powered By Rasekhoon.net