آیا سخنان پیامبر و امامان در احوال فیزیکی و اوصاف روانی انسانها قواعدی کلی و فراتاریخی بوده اند ؟

صدها سال است که سخنان غیر وحیانی مکرری از پیامبر و ایمه در اوصاف فیزیکی و یا احوال روانی انسان در کتب مختلف نقل شده و بارها و بارها مورد طعن و نقد پاره ای از عقل مندان و علم گرایان و نیز مورد توجیه و تاویل و یا تردید متدینین واقع گشته است .

بطور مثال این سخن امام علی(ع) در مورد زنان که از او نقل شده است :

ان النساء نواقص الایمان ، نواقص الحظوظ ، نواقص العقول 1

که وقتی با هجوم دین ستیزان و یا نگرانی دین گرایان از غیر عقلانی بودن آن مواجه شده ، سعی گشته که به اَشکال زیر توجیه و یا رفع گردد :

  • مردود بودن سند آن ( وقتی که دلیل قابل توجیهی نیافته اند )
  • مردود بودنش بدلیل مغایرتهای قرآنی
  • توجیه آن به زنانی که به قراین جنگ جمل می رسد

 

اما همه این ایرادها و همه آن تلاشها برای رفع آنها ، به دلیل پیش فرضی است که در این سالها بر زبان اعتقادی ما جاری بوده است و آن " جاودانه بودن سخنان آن بزرگان " بوده است .

و البته هیچ دلیل مبتنی بر آموزه های قرآن و یا استدلال منطقی عقلی بر آن ارایه نشده ، جز مفروض گرفتن آن ، به دلیل آنچه برای آن بزرگان از اوصاف و علم ، فرض و قطعی دانسته شده است .

لذا اگر به هر دلیلی ، پیش فرض و اصل اعتقادی فوق فرو بریزد ، دیگر نه آن سوال و ایراد برجای می ماند و نه لزومی بر پاسخ و توجیه ایرادی که وجود ندارد .

در این سطور ، سعی شده است که نگاهی مختصر به مفروض فوق از منظر متن و نیز فهم عقلی ، انداخته شده و باطل بودن آن با سه ابهام اساسی بیان گردد :

 

  1. آیا سخن پیامبر و امامان در زمینه احوال فیزیکی و اوصاف روانی آدمیان ، وحی بوده است ؟
  2. آیا علم آنها ، شراکت در علم خداوند به همه امور غیبی اعم از گذشته و آینده بوده است ؟
  3. و یا آیا سخن آنها ، نتیجه مطالعات دقیق نمونه های متعدد انسانی در گذشته و عصر خود در یک دستگاه کلینیکی و روانشناسی بوده است ؟

 

و اما پاسخ اجمالی منفی آنها :

 

  1. وحی بعنوان آموزه های نازل شده خداوند ، محدود به قرآن بوده و جز آن چیزی جز حدیث بشری که سخنی است که بر زبان پیامبر و ایمه جاری شده ، نبوده است .  ( قل انما انا بشر مثلكم يوحي الي 2 )
  2. قرآن به صراحت علم پیامبر(ص) را به غیب و آینده و حتی احوال خود ، نفی می کند . ( قل لا اقول لكم عندي خزائن الله و لا اعلم الغيب 3 - قل ما كنت بدعا من الرسل و ما ادري ما يفعل بي و لا بكم 4 و بسیار مواردی که در سیره گزارش شده است از جمله : اعتراف پیامبر در عزای عثمان مظعون 5 ، اعتراف امام علی(ع) به برداشت غلط از روحیات منذر بن جارود 6 و .. )
  3. و در مورد سوال سوم باید گفت که ، حیطه دسترسی آن بزرگان ، حداکثر به مردمی است که با آنها حشر و نشر داشته ( نه حتی همه مردمان عصر خود در همه عالم ) و یا تجاربی که از گذشتگان به آنها رسیده بوده است ( نه همه تجربه های تاریخی بشری موجود در همه زمین در آن عصر ) و نیز پیش فرضها و ارزشهای داوری خود که مبتنی بر فرهنگ زمانه آنها بوده است و همچنین برداشتهایی که از تحلیل آنها داشته اند.( توصیه پیامبر(ص) به بعض سنتهای موجود از قبیل گوش سوراخ کردن 7  تلك من انباء الغيب نوحيها اليك 8 - اني و ان لم اکن عمرت عمر من کان قبلي، فقد نظرت في اعمالهم، وفکرت في اخبارهم، وسرت في آثارهم 9 )

 

با توجه به این سخن ، آنچه آنها در احوال فیزیکی ( از قبیل بیماری و ... ) و یا اوصاف روانی آدمیان ( از قبیل نقص عقل زنان و عدم مشاوره با آنها و ... ) و یا حتی تاکیدات اخلاقی بعض فضایل بیان کرده اند ، چیزی جز برداشت خود از تحلیل آدمیان پیرامونی خود نبوده و از آنجا که نه علم مطلق به همه آدمیان داشته اند و نه دسترسی به همه آدمیان گذشته و حال و آینده برایشان فراهم بوده و هم چنین از یک دستگاه دقیق مطالعات طبی و روانشناسی که ورای عصر آنها و ناوابسته به زمان و مکان بوده باشد برخوردار نبوده اند ، لذا هر آنچه در این امور بیان نموده اند ، گزارشی است از اموری در عصر خود ، آنهم در حیطه ای که به آن دسترسی داشته و نیز برداشتی که از آنها برایشان فراهم شده است .

و به هیچوجه قابل تسری به همه انسانها در همه تاریخ نمی باشند .

البته اموری کلی نیز وجود دارند که در همه انسانها وجود د اشته و ممکن است در آن عصر هم مورد فهم آن عزیزان واقع شده ، که اگر امروز نیز بر آنها صحه علمی و عقلانی گزارده شود ، نشانگر تیزبینی آنها در آن امور به انسان می باشد .

ضمنا یادآور می شود که این قاعده و این شیوه تحلیل ، در دیگر موضوعات نیز قابل توجه و بررسی است .

زیرنویسها :

  1. خطبه 79 نهج‏البلاغه
  2. کهف 110
  3. انعام 50
  4. احقاف 9
  5. https://telegram.me/beshnofekrkon/527
  6. https://telegram.me/beshnofekrkon/528
  7. وسائل الشيعه، ج21، باب 51، ح4، ص433
  8. هود 49
  9. نامه 31 نهج البلاغه

 

محمد صالحی – 7/4/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در جمعه 5 مرداد 1397  ساعت 11:32 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


Powered By Rasekhoon.net