من چه می گویم ؟

نگاهی گذرا به آرای استاد مجتهد شبستری در ارتباط با اسلام و مسلمانی

  1. من به عنوان یک مسلمان از حادثه ظهور اسلام و آثاری که باقی مانده است مثل قرآن و سیره پیامبر ، این جور می‌فهمم، که پیامبری ظهور کرده و مردم را دعوت کرده به یک ایمان و از آنها خواسته که این ایمان را بپذیرند و آن ایمان به خدای یگانه و بی همتا بوده و نفی خدایان دیگر که در کلمه توحید خلاصه می‌شود .
  2. اما این پیامبر ، نه در مکه و نه در دوران حکومت خود در مدینه ، چگونگی‌های زندگی اجتماعی و سیاسی و خانوادگی آن مردم و قبیلگی آن مردم را، این را که چه کسی از چه کسی باید اطاعت کند؟، زندگی‌های عمومی و اجتماعی‌شان را چگونه باید تنظیم کنند ، اینکه زن در داخل خانواده از شوهر اطاعت کند و رئیس خانواده شوهر است، اینکه برده‌ها از صاحبانشان تبعیت ‌کنند ، اینکه کنیزها و غلام‌ها ملک برده داران هستند ، اینکه کجا باید جنگ کرد ، کجا نباید جنگ کرد و بالاخره ، آداب و رسوم زندگی آنها را ، به هم نریخته است.
  3. کاری که او کرده این است که یک سلسله اصلاحات اخلاقی در همه آنها به قدر امکان انجام داده است.
  4. مثلاً اگر :
  • زنها بر طبق سنت‌های عرب از شوهر اطاعت می‌کردند ، نگفته من نظام خانواده را عوض می‌کنم و شوهر باید از زن اطاعت کند.
  • اگر رسم بر این بوده که در مسایل مهم جنگی یا غیر جنگی ، سرکرده‌های قبائل جمع می‌شدند و تصمیم می‌گرفتند که جنگ کنند، یا صلح کنند این‌ها را به هم نزده است.
  • این را که دست دزد را می‌بریدند به هم نزده، و قصاص کردن را به هم نزده است.

در تمام اینها یک سلسله تعدیل‌ها و تصحیح‌های اخلاقی ایجاد کرده است.

  1. مثلاً گفته :

درست است که زن باید از شوهر اطاعت کند، اما ای شوهر تو حواست جمع باشد که باید رفتار معروف داشته باشی ، ای برده تو باید اطاعت کنی، اما به صاحب برده گفته او را اذیت نکن و به برده ظلم نکن، در باب قصاص مثلاً اگر یک کس از یک قبیله‌ای را می‌کشتند آن قبیله مقتول گاهی بر اساس حس انتقام کشی می‌گفتند اگر یک نفر از ما را کشتید ما چند نفر از شما را می‌کشیم، پیامبر گفته این انتقام کشی این جوری درست نیست ، اگر یک نفر از شما کشتند ، حق دارید فقط یک نفر را بکشید و نه بیشتر و آن هم تازه اگر نکشید، اگر عفو کنید بهتر است، دیه بگیرید و عفو کنید.

  1. همین‌طور است مرد سالاری ، که یک سنت قوی عربی بوده به جای خودش باقی مانده ، حاکم سالاری که معنایش این بوده که رؤسای قبائل هر چه تصمیم گرفتند، بقیه افراد قبیله می‌بایست تبعیت کنند ، به جای خودش باقی مانده و عقیده سالاری که این بود که عقیده دینی مقدم است بر خواسته‌های دیگر ، یعنی همان دین سالاری به جای خودش باقی مانده است.
  2. جامعه پیامبر ، قبل از آنکه او بیاید جامعه دین سالار بوده است.  در آن جامعه هم ، همه چیز با میزان‌های دینی سنجیده می‌شده با منافع بت‌ها تنظیم می‌شده، با منافع متولیان بتخانه‌ها تنظیم می‌شده و هکذا، این یعنی دین سالاری.

پیامبر اینها را تغییر نداد، بعد از پیامبر هم باز مرد سالاری بود، دین سالاری بود و حاکم سالاری بود.

البته او در این در این سالاری‌ها، یک رشته تعدیلات اخلاقی وارد کرد و گفت عادل باشید و ظلم نکنید.

  1. پس آن پیامبر رسالت خود را این طوری معنی نمی‌کرد که من آمده‌ام یک سیستم نوین زندگی اجتماعی بدهم، آمده‌ام یک سیستم نوین زندگی سیاسی بدهم و... اینها را جزء نبوت خودش نمی‌دانست.
  2. تمام آن احکام اجتماعی، سیاسی، جزائی، خانوادگی و غیره که در قرآن و سنت رسول وارد شده همه آنها عبارت است از یک سلسله شیوهای زندگی که مردم حجاز قبل از پیامبر هم داشتند و پیامبر هم در آنها یک تصحیحات اخلاقی ایجاد کرد.
  3. ( و البته ) پاره‌ای از دستور العمل‌ها را هم مثل قوانین ارث معین کرد .
  4. نتیجه گیری کلی من از این پدیدارشناسیِ ظهور حضرت محمد این است که از منظر آن نبوت ، این که مردم با چه شیوه‌هائی می‌خواهند زندگی کنند، دستگاه سیاسی شان را چه جور می‌خواهند تنظیم کنند، قوانین جزائی‌شان را چگونه می‌خواهند سامان بدهند، نظام خانوادگی‌شان را چگونه می‌خواهند سامان بدهند، رابطه زن و مرد را با هم چگونه می‌خواهند تنظیم کنند و امثال این چیزها، کارهایی است که به خود مردم واگذار شده است.

عقلایی پیدا می‌شوند و تنظیماتی ایجاد می‌کنند و اینها می‌شود سنت یا قانون و مردم با آن سنت یا قانون زندگی می‌کنند.

  1. یکی از مشکلات فعلی مسلمانان امروز اینست که فکر می‌کنند این چارچوب‌های سیاسی و اجتماعی، نظام‌ها و عادات و رسوم که در طول این چهارده قرن در کتاب‌های فقهی به عنوان احکام ابدی الهی معرفی شده ، در حالی که در اصل شیوه‌های عربی بوده، دستور العمل‌های دائمی ابدی خداوند است و نباید هیچ وقت از آن‌ها تخلف کرد و مجاز نیستند که طرح‌های نو دراندازند و در عصر حاضر شیوه‌های زیستن خود را خودشان معین کنند.
  2. ما باید بدانیم مسلمانی ما به این قائم نیست که ارثت را چطوری تقسیم کنی، یا قانون جزایت چه باشد، یا سیستم اقتصادی و سیاسی‌ات چه گونه باشد.
  3. مسلمانی قائم است به ایمان به خداوند یکتا و بی همتا و هر گونه کردار و رفتاری که از مقتضیات این ایمان است.
  4. در عصر حاضر ، با تحولاتی که در دنیا ایجاد شده و با وضعیتی که عقلانیت‌های گوناگون بوجود آورده ، مسلمانانِ امروز ، متناسب با وضعیتی که در آن وضعیت قرار دارند که هر کشوری و هر جماعتی در یک وضعیت فرهنگی و سیاسی، طبیعی و جغرافیایی ویژه ای قرار دارد، باید ببینند بهترین سبک تنظیم عقلانی و عادلانه زندگی برای آنها چیست و آن را انتخاب کنند.
  5. ( مثلا ) ما مسلمانان ایرانی در درجه اول باید به لوازم ایرانیت ملتزم شویم و آن را سامان دهیم که واقعیتی است طبیعی و داده شده از پیش . زیستن ایرانی عبارت است از زیستن اجتماعی ما ایرانی‌ها. این زیستن اجتماعی ، نظام سیاسی لازم دارد، نظام خانواده لازم دارد، قوانین لازم دارد که چگونه بزییم ...

اینجا است که فرهنگ ایرانیت و حقوق بشر و دموکراسی وارد محاسبات جدی ما می‌شود.

  1. وقتی این تنظیمات انجام شد، آن وقت نوبت این می‌رسد که من ایرانی می‌خواهم ایمان برای خودم انتخاب کنم .

من چه ایمانی را انتخاب کنم؟ ایمانی را که محمد پیشنهاد کرده؟ ایمانی را که عیسی پیشنهاد کرده، ایمانی را که موسی پیشنهاد کرده؟ ایمانی را که در بودیسم هست؟ ایمانی را که در هندوئیسم هست؟ کدام ایمان را ؟ ما باید جرأت انتخاب ایمان داشته باشیم.

در این مرحله ایمان و مسلمانی مان را خودمان معنا می‌کنیم و از گذشتگان تقلید نمی‌کنیم.

سخنرانی استاد - تاریخ نشر اینترنتی: دوشنبه 10 خرداد 1395

تلخیص : محمد صالحي

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 12 آبان 1397  ساعت 08:59 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


Powered By Rasekhoon.net