در محضر کلام نورانی حاج محمد اسماعیل دولابی

 

 

 

امام زمان (عج) اگر دست بر سر ما بکشند علم و حلم را به درون ما می ریزند.

تا قامت  حجت خدا را نیبنی قیامت شناس نخواهی شد و از قیامت سر در نمی آوری. حتی یک روز قبل از قیامت هم شده باید قامت حجت خدا را ببینی ( قیامت قامت و قامت قیامت/ قیامت می کند آن قد و قامت/ موذن گر ببیند قامتت را / به قد قامت بماند تا قیامت)

ظاهرا می گوییم آقا می آید ولی در حقیقت ما به خدمت آقا می رویم. ما به پشت دیوار دنیا رفتیم و گم شدیم باید از پشت دیوار دنیا بیرون بیاییم تا ببینیم که حضرت از همان ابتدا حاضر بوده است.

ما مثل بچه ای هستیم که پدرش دست او را گرفته تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور میکنند. بچه جلب ویترین مغازه ها می شود و دست پدر را رها میکند و در بازار گم میشود و وقتی متوجه میشود که دیگر پدر را نمی بیند گمان میکند پدرش گم شده است در حالیکه در واقع خودشگم شده است. انبیا و اولیا پدران خلق اندو دست خلایق را میگیرند تا آنها را از بازار دنیا به سلامت عبور دهند. غالب خلایق جلب متاع های دنیا شده اند و دست پدر را رها کرده اند و در بازار گم شده اند. امام زمان گم و غایب نشده است ما گم و محجوب شده ایم.

کسی که غیبت و حضور حجت خدا برایش یکسان باشد به حضرت راه پیدا می کند. تا وقتی شخص می خواهد حضرت بیایند و پدر آدمهای بد را در بیاورند از دیدن حضرت خبری نیست. هر وقت عبد و تسلیم شدی و فاعلیت خدا را در همه حوادث دیدی و به آن تن دادی آن وقت برای ملاقات حجت خدا آماده شده ای.

تلاطمات و نا آرامی هایی که در روزگار ما در سراسر عالم بروز نموده است حاوی بشارت بزرگی است. جهان از درد زایمان به خود می پیچد و عن قریب فرزندی را بیرون خواهد داد. سواری که از دور می آید پیش از آنکه خودش برسد و دیده شود گرد و غباری که از زیر پای اسبش بر میخیزد دیده میشود. گرد و غبار ها و آشوب ها و نا آرامی های جهان در روزگار ما, خبر از نزدیک شدن فرس الحجاز یعنی امام زمان(عج) می دهد.


ادامه مطلب


[ سه شنبه 1 اسفند 1391  ] [ 10:03 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(3) ]

محال است محب اهل بیت (ع) معصیت را دوست بدارد

صحبتهای حاج اسماعیل دولابی درباره رابطه محبت اهل‌بیت و گناه نکردن 

وقتی از خدا می‌خواهیم تا ما را ببخشد، ما را خواهد بخشید. برخی که خیلی گناه دارند، می‌گویند یعنی خدا من را می‌بخشد؟ آنها نمی‌دانند که وقتی به این حال می‌رسند، یعنی اینکه بخشده می‌شوند؛ این حالی که با گریه به دنبال بخشش خدا باشد، خودش نشان می‌دهد که این فرد بخشیده شده است. بخشیده می‌شود که اینجور گریه می‌کند.
خواهش‌های طبیعت و نفسانی زیاد در بشر عوارض دارد، این عوارض‌ها بر بشر فشار وارد می‌کند و از او خطا سر می‌زند. بشر اما همه این خطاها را خائفانه، وحشتانه، ترسان و لرزان انجام می‌هد؛ پس بشر کجا دوست دارد تا گناه کند؟ اگر دوست دارد، شق و رق برود گناه انجام دهد.
انسان معصیت را دوست ندارد. شهوات و خواهش‌ها فشارش می‌دهد. ترسان و لرزان می‌رود. حتی می‌خواهد که کسی نفهمد، یک معصیت کار حاضر نیست تا کسی بفهمد. کسی که معصیتی راچند بار انجام داده، دوست نداشت آن را انجام دهد؛ دچار گناه شده است.
کسی به زن و بچه‌اش تندی می‌کند و یک غضبی دارد. بعد از چند ساعت تازه می‌فهمد این بد است. پیش خودش می‌گوید، من بدبختم. عبادت داشت، کارهای خوب داشت، همه چیز داشت، به زن و بچه‌اش تندی کرده، درک کرده که این معصیته، اشک می‌ریخت، پیرمرد بود، می‌گفت، من خیلی ظلم کردم به زن و بچه‌هایم. او غضب کرده بود که یک لباس برقی است، یک تکه از جنون است و یک باره می‌آید و می‌رود.
بعضی وقت‌ها غضب می‌رود، آدم گریه می‌کند، بعضی‌هاشون که گریه‌شان افتاد، خنده‌شان هم می‌گیرد، اون دیگر معرکه است و قشنگ و زیباست. تا غضب کرد خودش به خنده می‌افتد. می‌بیند غضب لباسی قلابی است. لباس بیخودی است و به تنش نمی‌آید. به قواره‌اش نمی‌خورد، اول گریه می‌کند که جسارتی کردم به بچه یا به کسی، بعد آن وقت به خنده می‌افتد. خنده هم باطل‌کن است و قوه می‌دهد و غضب دیگر از بین می‌رود. وقتی خندید رقیق و لطیف شد.
حالا غضب معصیت نیست؛ ممکن است معصیتی از آن سر بزند، به کسی یا به ضعیفی جسارت کند. غضب خودش به نفسه معصیت نیست. صفتی است که طلوع کرده، اگر به معرض عمل برسد، ممکن است، خطایی از آن سر بزند، و سیلی گوش یک مظلوم بزند. امیدوارم این معنا کشف بشود برای همه‌مان که فرج بزرگی است در نفس ما در روح ما و جان ما.
کسی که محب اهل بیت (ع) را دوست دارد، محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین (ع)، علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و ولی خدا (ع) را دوست داد، کسی که به این خانواده محبت دارد، معصیت را دوست ندارد.
محال است که گناه را دوست بدارد، روی این محال کار کنید، چون بنده می‌گویم محال است، نمی‌گویم دوست ندارد. گفتم «محال است دوست بدارد» مطلب خیلی بزرگی را عرض کردم. سنگین به نظر می‌آید. چون محال عرض کردم، گفتم رسیدگی کنید. این چون کار می‌آورد، زیباتر کار کنید. ببینید چه راهی پیدا شده برای شما، شاهدش آیه قرآن «حَبَّبَ إِلَیکُمُ الْإِیمَانَ ... وَکَرَّهَ إِلَیکُمُ الْکُفْرَ» یعنی من دوست دارم با شمار ایمان را و «کر» دارم یعنی دوست ندارم کفر را.
دیدیم بندگانش هم همینطور هستند. مرادم الته دوستان اهل بیت (ع) هستند. کوچک و بزرگش دوست ندارد تا گناه کند. یعنی می‌گویند ما ایمان را دوست داریم به محمد و آل محمد، وزرای خدا، خلیفه خدا، عزیزان خدا. ما اینها را دوست داریم و ما محال است معصیت را دوست بداریم.


ادامه مطلب


[ سه شنبه 1 اسفند 1391  ] [ 10:01 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

مهمانی ...

بیا با خدا دوست شو. نترس خدا دنیاتو نمی گیره. خدا همه چی بهت میده. هم دنیا هم اخرت. من تجربه کردم این را. تو بیا دوست شو. راه دوستی خدا این است.

  می گوید: 

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه

کشش چو نبود از آن سو، چه سود کوشیدن

 

http://www.par30world.com/image/1390/04/dollabi.jpg

حاج محمداسماعیل دولابی: 

شب‌های ماه رمضان است، اغلب شما جوان هستید. وضو بگیرید. نماز بخوانید. کم حرف بزنید. کم قصه بگویید. این چیزهایی که در تلویزیون نشان می‌دهند برای تفریح است یا برای بچه‌ها. شما که روزه دارید کمتر این و آن را گوش دهید. کمی به کارهایتان برسید.  

نیم ساعت یا یک ساعت بعد از نماز در سجاده بنشینید و خدا را یاد کنید. افطار که کردید، بدنتان که آرام گرفت، به دعایی، به ثنایی یک دقیقه خدا را یاد کنید. با خودتان خلوت کنید. به قرآن نگاه کنید. یا اینکه اصلا ساکت بنشینید. این خیلی قیمتی است. آدم افطار حقیقی را با خدا می‌کند. افطار حقیقی که خوردن نیست. ابعث حیا، آن افطار است.  

استعینوا بالصّر و الصّلاة ...

نماز پیامبر(ص) است. روزه علی(ع) است. افطار خداست. از افطار بالاتر هم چیزی نیست.  علی(ع) روزه است؛ یعنی هر که علی(ع) را قبول کند در دنیا کم حرف می‌زند، آلوده نمی‌شود. ذکر دنیا را کم می‌کند ادعایش از بین می‌رود. هر که پیغمبر را نگاه کند نماز خوانده است. ذکر خدا می‌گوید، دعا می‌کند، صلوات می‌فرستد . همینطور می‌آید جلو تا خدا را ملاقات می‌کند و می‌گوید اشهد، خدا را دیدم.

اشهد ان لا اله الا الله می‌گوید و بالا می‌رود.  

نگویمت که همه ساله می پرستی کن / سه ماه می خور و نه ماه پارسا باش  

تفسیر این بیت حافظ این است که سه ماه رجب و شعبان و رمضان فصول اهل محبت است . سه ماه کافی است تا نه ماه دیگر را شراب صافی:  

یامن یکفی من کل شی و لا یکفی منه شی ، اکفنی ما اهمنی من امر الدنیا و الآخره  

آنچه نادیدنی است برایت به تماشا بگذارد 

اولیای خدا چه چیزی برداشت کردند که وقتی به این ماه می رسیدند مثال بارز والشتاق الی قربک فی المشتاقین بودند .

بی شک به خدا اطمینان داشتند و در هر حال رضا بودند . آدم ها برایشان فرقی نمی کرد و همه را به دید الهی می دیدند . مریضی و بی پولی و مرگ و غم و غصه و حتی شادیها برای آنها نشانه است از سلطان السلاطین . چرا ما به خدا اعتماد و اتکا نمی کنیم در صورتی که می دانیم کسی ما را اندازه او دوست ندارد و به فکر ما نیست و توکل بر غیر او خسران دنیا و عقباست .  

خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرضون الا لک  

یک راهنمایی برای آنهایی که دلشان در حال تپش است :  

عارف فانی سید هاشم حداد (ره) می فرمایند:  

همت عالی دار ، به چیزهای کوچک قانع مشو ، اینقدر دور خود نگرد ، به اوبسپار و جلو برو .مرد باید عالی همت باشد . حیف است کسی که می خواهد به محضر سلطان السّلاطین حضور یابد درراه مثلا از گدای سر گذر چیزی بخواهد.”  

هر جا غصّه دار شدی استغفار کن. استغفار امان انسان است. به این کاری نداشته باش که چرا محزون شده ای ، اذیّتت کرده اند ؟ گناهی کرده ای؟ بعضی وجود خودشان را گناه می دانند. شما می گویی چرا من درست کار نمی کنم ، او خودش را گناه می داند. محزون که شدی استغفار کن. چه غم خود را داشته باشی و چه غم مؤمنین را ، استغفار غم ها را از بین می برد. همان طور که وقتی خطا می کنی همه صدمه می خورند ، مثلاً وقتی چند نفر کفران نعمت می کنند به همه ضرر می رسد ؛ استغفار هم که می کنی به همه ماسوای خودت نفع می رسانی.

در حدیث است که هشت چیز شما دست خداست : موت و حیات, مرض و صحت, فقر و غنا, خواب و بیداری, چه چیزی می ماند که دست خودمان باشد ؟


لب، عقیق  ِ مقدس ِ یمنی است؛

نفست، عطر نافه ی ختنی است

تو امام ِ زمان ِ اربابی ...

خود ِ ارباب هم امام حسنی است ...1

 

در عظمت مجتبی همین بس که محرم راز مادر است ...

میلاد حضرت ِ کریم، بر صاحبمان و محبین حضرتش تبریک و تهنیت


ادامه مطلب


[ سه شنبه 1 اسفند 1391  ] [ 10:01 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

سلوک ...

در محضر خوبان

مقصد که در نظر قاصد بزرگ و ارشمند شود؛ سختی های راه بر او آسان و راه نزدیک می شود تا جایی که مقصد در دل قاصد جا می کند و نزد قاصد حاضر می شود.

اگر جلو نرفتی، بدان که در موقف هست و خدا می داند این موقف ها چقدر برای سالک مفید است. باید صبر کنی تا از آن رد شوی. استغفار کن تا از آن بگذری. اما اگر داری می روی، صلوات بفرست.

همه عمر ما، من الله و الی الله، سه روز است. یک روز به دنیا رفتم؛ یک روز آنجا ماندم؛ یک روز هم به جای اول بازگشتم. برای ملاقات امام و خدا این سه روز لازم است. یکی تولد از مادر است که برای ما که انجام شده است. دوتای دیگر لازم است که پیامبر ما آن را به کسانی که به او ایمان آوردند تعلیم داد. یکی لا اله که موت است و مال دنیاست و دیگری الّا الله که حیات است و مال آخرت. خودت نگاه کن ببین کجای راهی؟ به موت رسیده ای؟ چقدر از لا اله الّا الله را تصدیق کرده ای و طی نموده ای؟

ابتدا فرمان خدا را بردی، عادت ایجاد  شد. وقتی از انجام این کار لذت بردی، کارت عبادت شد. هنگامی که این کار جز ذاتت شد و دیگر لذت هم نبردی، ملکه حاصل شد. عادات به عبادات و عبادات به ملکات منجر شد. هر وقت ملکات ایجاد شد، آدم شده ای چون ملائکه به تو سجده کرده اند. 

انّ ربّک لبالمرصاد؛ هر آینه پروردگار تو در کمینگاه است. خداوند با تار و تور و تیر شکار می کند. محمد و آل محمد (علیهم السلام)، تیر اندازند. محبتشان هم تور است. ذکرشان هم تار است.

ما صیدیم و خدا و خوبان خدا صیاد اند. صید نمی تواند عقب صیاد برود، صیاد باید او را صید کند. اول خدا و اولیائش با یک تیر نگاه و یک جلوه ی جمالشان ما را شکار می کنند؛ بعد ما را که صید شدیم رها می کنند و ما هم که شیرینی ان تیر را چشیده ایم؛ به دنبال صیاد می دویم.

صیاد پی صید دویدن عجبی نیست / صید از پی صیاد دویدن مزه دارد

دنیا شب است، برزخ بین الطلوعین و قیامات روز است. دوستان اهل بیت اول که به دنیا می آیند در برزخند و در دنیا برزخ را طی می کنند. برزخ دورانی است که یک شب خدا را می بینی و صابر و راضی و خشنود و شاکر و مطمئن هستی و یک شب خدا را نمی بینی و نگران و مضطرب و محزون و غصه داری و جزع و فزع می کنی. وقتی گرفتار می شوی هیچ روزنه خیری در تو نیست چون اگر بود غصه دار نمی شدی و وقتی خوشحال می شوی هیچ روزنه شری در تو نیست. همین که حالتت عوض می شود نشان می دهد که داری برزخت را طی می کنی و انشاالله عن قریب برزخت تمام می شود و از آخرت سر در می آوری.

عبد ِکامل، فعلش به امامان، صفاتش به پیامبر (ص)، و ذاتش به خدا ملحق می شود. هرکس محبوب و معلوم و معروف خود را پیدا کند؛ به قیامت و معرفت نائل شده است.

باید غرق ِ دریای علی شد. تا شعور و فهم باقیست اگر به دنبال گمشده ی خود بگردیم نمی یابیم، ولی وقتی غرق شدیم آن را می بینیم. اگر کسی گفت این ها خواب و خیال است؛ بگو خواب و خیال خوب بهتر از خواب و خیال بد است.

شیعه در سیرش دو روزش یکسان نیست  و درجا نمی زند. حتی اگر توی چاله هم بیافتد نشانه راه رفتن اوست و الا اگر حرکت نمی کرد که در چاله نمی افتاد. این به چاله افتادن هم لازمه  سیر اوست.

 


ادامه مطلب


[ سه شنبه 1 اسفند 1391  ] [ 09:58 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

زنجیر ِ منو بافتی ؟!

می گفتند عالِم ِ باتقوایی یک شب در نجف خواب دید که شیطان خیلی طوق در گردنش افتاده بود و می رفت. طوق های چرمی با کلید و لوازم آن، حلقه حلقه روی گردن و کولش بود و ترق ترق داشت می رفت.

از شیطان پرسید اینها چیست؟ گفت اینها طوق است.

پرسید کجا می بری؟ جواب داد، می برم تا هرکس که می خواهد رو به خدا برود، گردنش بیاندازم و اینطرف بکشم که نرود.

پرسید مال ِ من کدام است؟ گفت تو که طوق نمی خواهی، خودت می آیی!

بنده اینجا حاشیه می زدم. در مجالس عمومی بین رفقایی مثل شما، می گفتم حتی یک نفر هم نشد که خواب ببیند و این را بگوید که در خواب امام زمان (عج) یا یک سیدی را دیدم که طوق روی کولش زیاد داشت و می رفت.

سلام کردم و پرسیدم آقا اینها چیه روی کولتون؟ فرمودند اینها طوق است.

پرسیدم کجا می برید؟ فرمودند می بریم تا هرکس که می خواهد اطاعت ِ شیطان را بکند بیاندازیم گردنش و رو به خودمان می کشیم.

آنوقت گفتم مال ِ من کدام است؟ گفتند تو که طوق نمی خواهی، خودت می آیی!

تو را به خدا این خواب به این خوبی را ببین.

می گویم آن خواب را دیدند و اغلب هم می گویند و مرتب در کتاب ها نوشتند؛ اما اینجور خوابی را هیچکس ندید و هرکس هم دیده نگفته است!

این را برای خودمان گفتم که عبرت بگیرید که بشر چقدر جاهل است و پایین ها افتاده است! آنطور خواب را مرتب می بینند که طوق در گردن شیطان بوده است و می رفته و کدام مال من است و خودت می آیی و مانند اینها ...

می دانید که این ها همه غصه آور است. اینطور نیست؟ اینکه همه اش بگوییم وای شیطان انگار برای من هم طوق دستش هست و آن یکی هم بگوید عجب! شیطان به یک عالِم گفته است خودت می آیی! پس دیگران که جای خود دارند. همه اش غصه می آورد. اینطور نیست؟

حزن آور و غصه آور و یاس آور و بیچاره کننده است. یک خواب دیده ببین چه جور است. من گفتم خواب دومی را که تعریف کردم هیچکس ندیده است. ببین چقدر مردم به خدا و ائمه بد بین اند!

حداقل به دروغ هم که بود می خواستید یک کدامتان، یک چنین خوابی را هم ببینید.

این را در مجالس می گفتم. البته جز نصیحت است. این خواب دوم را که آدم بشنود، چقدر قشنگ می شود. چقدر شیرین است. بنده بعضی از اینجور حاشیه ها را دارم که اگر یک وقت گفتم شما بدانید که برای زنده بودن ِ خودمان می خواهم. خدای ناخواسته برای اهانت به عقاید مردم و افکار مردم و کوچک کردن ِ مردم نمی خواهم. قصد اهانت ندارم. بشر است و کوچک است و آنطور خواب می بیند.

گفت اگر خواب هم می خواهید ببینید یک کاری کنید و از خدا بخواهید که خواب های خوب ببینید. خواب های خوب و بلند و زیباا ببینید. از خدا بخواه و دعا کن و بگو:

خدایا، بیداری هایم را قشنگ کن که قشنگ ببینم و اگر هر آینه در بیداری ها لیاقت ندارم، خوابم را یک کاری کن که خواب خوب ببینم.

حاج محمد اسماعیل دولابی

کتاب ششم طوبی محبت

 


ادامه مطلب


[ سه شنبه 1 اسفند 1391  ] [ 09:56 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]