الهى و ربّى من لى غیرک...

استاد حسن زاده درباره مرحوم قمشه ای چنین می نگارد:

درس ما را بعد از نماز مغرب و عشاء مى ‏فرمود که به تعبیر لطیفشان تدریس ما به‏ جاى تعقیبات نماز ما باشد.

ما نیز نماز را با ایشان در منزلش مى‏خواندیم و به آن بزرگوار اقتدا مى‏کردیم.

امّا نماز مى ‏خواند. در قنوت گریه ‏ها مى ‏کرد. گویا الآن آن نغمه الهیش را در حال قنوت مى‏ شنوم که با گردن کج و صوت حزین و آهنگى جانفزا و دلربا همراه با دُر غلطان قطرات اشک مى ‏گوید:

الهى و ربّى من لى غیرک أسئله کشف ضرّى و النظر فى أمرى
[تصویر: cbf89a549eee26857fdac4aa83f293a8f824b76a.jpg]

مى‏ فرمود:

همه دیوان‏ ها فداى گفته‏ هاى سنایى و مولوى و نظامى و سعدى و حافظ و جامى و همه فداى این یک دو بیت بابا طاهر عریان:

 

خوشا آنان‏که اللّه یارشان بى‏

 

به حمد و قل هو اللّه کارشان بى‏

 

خوشا آنان‏که دائم در نمازند

 

بهشت جاودان بازارشان بى‏

 





[ شنبه 12 دی 1394  ] [ 11:22 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

مرحوم آیة‏اللّه‏ بروجردی

نویسنده شكوه فقاهت، ،ص27 می گوید:

مرحوم آیة‏اللّه العظمی بروجردی ـ أعلی اللّه مقامه ـ در مراحل عالی بندگی خدای تعالی بوده ‏اند. او در مقام عبادت و ذكر اللّه از مادیات بریده می‏شد و غرق در دریای عظمت و جلال الهی می‏گردید. آن‏چه كه به خاطر ما می‏آید نماز ایشان در مسجد اعظم است كه با حال و كیفیتی مخصوص انجام می‏شد و بسیاری از جوانان از همراهی با ایشان احساس عجز و خستگی می‏كردند.یكی از علمای محترم برای بنده نقل می‏كردند كه: كیفیت نماز آن بزرگوار در خانه و در اتاق خصوصی و به صورت فرادا بالاتر از نماز جماعتشان است و بیش‏تر طولانی می‏شود و ما صدای زمزمه ایشان را از داخل اتاق می‏شنویم.

یكی از آقایان علمای مقیم مشهد مقدس داستانی از دوران طلبگی خود در قم و تماشای مرحوم آقای بروجردی در حال خواندن نماز میت ذكر كردند. ایشان گفتند:
پدر شهید بزرگوار آقای قدوسی مرحوم آقای حاج شیخ احمد قدوسی نهاوندی ـ رضوان اللّه علیهما ـ از دنیا رفته بودند. جنازه وی تشییع شد تا آن را در جلو صحن بزرگ ـ مكانی كه غالباً در آن جا بر جنازه بزرگان و علما نماز می‏خوانند ـ گذاشتند من با این كه از دیر زمان عادت به تماشا نداشتم و هوای نگاه كردن و دیدن صحنه‏ها در سرم نبود، آن روز خواستم منظره نماز خواندن ایشان [مرحوم آیة‏اللّه‏ بروجردی] را بر جنازه ببینم. از این رو وقتی جلو رفتم و مشغول تماشا شدم، دیدم اوّلاً، رنگ ایشان به هنگام برگزاری نماز میت، متغیر و زرد شد و ثانیاً، صدای ایشان كه با ارتعاش خاصّی به گفتن اللّه اكبر بلند شد گویا دل مرا از جا كند به‏گونه‏ای كه دیگر نماندم و به خانه رفتم و تا مدتی حالم از عظمت همان یك اللّه اكبر ایشان منقلب بود.

شكوه فقاهت، مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ،ص27.
 
[تصویر: 1.jpg]




[ شنبه 12 دی 1394  ] [ 11:20 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شراب الهي

نمی خواستم نمازهای اهل بیت را در این تاپیک بیارم که جسارت به ایشون نشه، عبادات اولیاء الله جلوه کوچکی از یک لحظه اهل بیت نمی شه ولی امیدوارم به بزرگی خودشون بنده را عفو کنند.

اگر صحبت از نماز مستان بود،اگر اولیاء با شراب الهی مست حق میشن، زبان حال اهل بیت اینه:

باده در جوشش گدای جوش ماست

چرخ در گردش گدای هوش ماست

باده از ما مست شد نه ما ازو

قالب از ما هست شد نه ما ازو

 

حمران بن اعين از امام باقر (علیه السلام) نقل مى‏كند كه:
امام
سجّاد (علیه السلام) در يك شبانه روز هزار ركعت نماز مى‏خواند، همان گونه كه امير المؤمنين (علیه السلام) چنين مى‏كرد، او پانصد درخت‏ خرما داشت و نزد هر درختى دو ركعت نماز مى‏خواند، و چنين بود كه چون به نماز مى‏ايستاد رنگ او دگرگون مى‏شد و قيام او به نماز مانند قيام بنده‏اى ذليل در پيشگاه پادشاهى بزرگ بود، اعضاء بدن او از ترس خداوند مى‏لرزيد و چنان نماز مى‏خواند كه گويا ديگر پس از آن نماز نخواهد خواند، روزى نماز خواند و رداى او از يكى از شانه‏ هايش افتاد و آن را درست نكرد تا از نماز فارغ شد، بعضى از اصحابش‏ در اين باره از او پرسيدند،
فرمود: واى بر تو، مى‏دانى كه در برابر چه كسى قرار داشتم؟ همانا نماز بنده قبول نمى‏شود مگر آن نمازى كه با قلب خود آن را به جاى آورد،
آن مرد گفت: ما هلاك شديم،
فرمود: هرگز! خداوند به وسيله نافله ‏ها آن را كامل مى‏ كند.


الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 287





[ شنبه 12 دی 1394  ] [ 11:16 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

عشق به نماز

علامه امینی (رحمة الله علیه) و عشق به نماز
علامه امینی(رحمة الله علیه) مدت سه شب در حرم امام رضا(علیه السلام) بود و هر شب هزار ركعت نماز می‎خواند به او گفتند: شما خسته نمی‎شوید؟ فرمود: مگر ماهی از شنا خسته می‎شود كه من از نماز خسته شوم؟





[ شنبه 12 دی 1394  ] [ 11:15 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نماز در محضر آیت الله بهجت (رحمة الله علیه)

سوال : چه کنیم که لذت عبادت را درک کنیم؟
پاسخ :
این احساس لذت در نماز یک سری مقدمات خارج از نماز دارد و یک سری مقدمات در خود نماز، انچه که قبل از نماز و در خارج از نماز باید مورد ملاحظه شود و عمل شود این است که انسان گناه نکند، معصیت روح را مکدر می کند...نورانیت دل را می برد و اما هنگام خود نماز انسان باید زنجیر و سیمی دور خود بکشد تا غیر خدا داخل نشود بایستی فکرش را از غیر خدا منصرف کند و توجهش به غیر خدا مشغول نشود. البته اگر به صورت غیر اختیاری توجهش به جایی رفت که هیچ اما به محض التفات پیداکردن بایستی قلبش را از غیر خدا منصرف کند... .


 

[تصویر: farhangnews_91131_267663_1410349753.jpg]




[ شنبه 12 دی 1394  ] [ 11:14 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

مرحوم حق شناس ...

آیت الله جاودان درباره مرحوم حق شناس چنین نقل می کند:
ایشان از جوانی‌های خودشان سخن می‌گفتند که در آن دوران گاه برای من در روز، شش بار کشش‌های معنوی دست می‌داد، و من درآن حالات بی‌اختیار گریه می‌کردم!؟ و برای ما این حدیث را در این معنا می خواندند:« إنّ لِربِّکُم فِی أیَّامِ دَهرِکُم نَفَحَاتٌ، أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»
کسی که چنین حالتی برایش دست می‌دهد خود را به آب و آتش می‌زند که این حالات از دست نرود، و برایش بماند. باز از جوانی خودشان می‌فرمودند:«من نماز که می خواندم تمام سلول‌های بدنم صدای حمد و سورۀ امام جماعت را می‌شنید.» ما فکر می‌کنیم مگر سلول شعور دارد که صدای حمد و سوره را بشنود؟ اما اگر واقعاً روح قوت بگیرد همۀ اعضا و جوارح و همۀ سلول‌ها به حیات برتری -علاوه بر حیاتی که همۀ جانداران دارند- می‌رسند که در آن ممکن می‌شود که بفهمند، و بشنوند و...!!

[تصویر: 51871403006907335992.jpg]




[ شنبه 12 دی 1394  ] [ 11:13 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

اگر نماز مقبول شد

حضرت آيت ا...بهاءالديني درباره سازندگي نماز مي فرمايند:
«نماز سازنده است، اگر نماز قبول شود، انسان را از صفات حيواني تطهير و پاکش کرده است. اگر انسان به وسيله نماز تطهير شد، همه چيز عوض مي شود. اگر نماز مقبول واقع نشد، معلوم است که تطهيرش نکرده است و چيزهاي ديگر هم قبول نمي شود. اگر نماز مقبول شد، انسان از بسياري از معاصي، فاصله مي گيرد.»

چشمه سار معرفت - ص۱۴۲

[تصویر: 18216355136130718835.jpg]

 





[ شنبه 12 دی 1394  ] [ 11:10 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

واقعه شنيدن اذان

واقعه شنيدن اذان ( از بیان مبارک علامه حسن زاده آملی حفظه الله):

در بعد از ظهر جمعه هشتم ذوالحجه 1387 هجرى قمرى . كه روز ترويه بود، در حالتى بودم كه ديدم صداى اذان به گوشم مى آيد و تنم مى لرزد، و مؤذن در پهلوى راست من ايستاده است ، ولكن من به كلى چشم به سوى او نگشودم و جمال مباركش را به نحو كامل زيادت نكردم ، فقط شيخ حضرتش گاه گاهى جلوه مى كرد و پنهان مى شد؛ از يكى ديگر كه شخص او را ديدم ولى او را نشناختم ، پرسيدم اين مؤ ذن كيست كه بدين شيوايى و دلربايى اذان مى گويد ؟گفت : اين جناب پيغمبر خاتم محمد بن عبدالله (صلى الله عليه وآله ) است ، از شنيدن اين بشارت چنان گريه بر من مستولى شده است كه از آن حال باز آمده ام .
 

 





[ شنبه 12 دی 1394  ] [ 11:08 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

توجه به نماز


حاج اسماعیل دولابی (قدس سره):

توجه به نماز،نماز است.اگر حضور قلب داری،در نمازی و الا دل هر کجاست همان جایی

 





[ شنبه 12 دی 1394  ] [ 11:06 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شیخ رجبعلی خیاط :

 
شیطان را دیدم !
بر جایی که انسان در نماز می خاراند بوسه میزد ... .
 
[تصویر: sheikh1.JPG]

 





[ شنبه 12 دی 1394  ] [ 11:02 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

بهترین خلق خدا در کلام پیامبر اکرم(ص)

همانا حسن و حسین که پدر و مادرشان در بهشت است ..و خود آن دو نیز در بهشت هستند و هرکس آن دو را دوست بدارد در بهشت است و هرکس دوستداران آن دو را دوست بدارد در بهشت است.

 

 پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: 

ای مردم آیا شما را به بهترین خلق خدا ( در حسب و نسب ) از پدر و مادر آگاه سازم؟
ای مردم آیا شما را به بهترین خلق خدا ( در حسب و نسب ) از جد و جدّه آگاه سازم؟
ای مردم آیا شما را به بهترین خلق خدا ( در حسب و نسب ) از عمو وعمه آگاه سازم؟
ای مردم آیا شما را به بهترین خلق خدا ( در حسب و نسب ) از دائی و خاله آگاه سازم؟
 
سپس فرمود :

 

همانا حسن و حسین که پدر و مادرشان در بهشت است ... و خود آن دو نیز در بهشت هستند و هرکس آن دو را دوست بدارد در بهشت است و هرکس دوستداران آن دو را دوست بدارد در بهشت است.

 

متن حدیث: 

 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم:یا ایها الناس ألا اُخبرکم بخیر الناس جدّاً و جدَّةً؟ ألا اُخبرکم ایها الناس بخیر الناس أبا و أمّا؟ ألا اُخبرکم ایها الناس بخیر الناس عمّاً و عمةً؟ ألا اُخبرکم ایها الناس بخیر الناس خالاً و خالةً؟ ثُمَ قال صلی الله علیه و آله و سلم: الحسن و الحسین، ألا إنّ اباهما فی الجنة و أِمهما فی الجنة و...و هُما فی الجنة و من أحبهما فی الجنة و من أحبّ من أحبهما فی الجنة.

 





[ جمعه 11 دی 1394  ] [ 1:34 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

ذکری که تبدیل به خشت طلا می شود!

این ذکر مومن است که بگوید «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» و هرگاه نگوید، توقف می کنیم.

 پیامبر اکرم( ص) می فرماید: درشب معراج چون به بهشت وارد شدم، دیدم زمین مسطحی را که ملائکه در آن بقعه ی بزرگی می ساختند؛ یک خشت طلا و یک خشت از نقره و دیدم گاهی می سازند و گاهی می ایستند(گویی منتظرند) پس سوال کردم از آنها چراگاهی می سازید و گاهی توقف می کنید؟
گفتند: توقف می کنیم تا اینکه مصالح آن برسد.
گفتم: مصالح آن چیست؟
گفتند: ذکر مومن است که بگوید «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» و هرگاه نگوید، توقف می کنیم.


پی نوشت: داستان هایی از یاد خدا، ص۱۱۰.

 





[ جمعه 11 دی 1394  ] [ 1:25 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

افرادی که حضرت محمد(ص) در روز قیامت به دیدار آنها می‌رود

پیامبر اکرم(ص) فرمود: پس هرگاه روز قیامت شود، من در موقف به دیدارشان آیم تا بازوانشان را گرفته، آنان را از هراس‌ها و سختی‌هاى قیامت برهانم...

ابن قولویه با سند خود، از جابر، از امام باقر(ع) نقل کرده که فرمودند امیرمؤمنان علی(ع) بیان داشتند: روزى رسول خدا (ص) به دیدار ما آمد، در حالى که امّ ایمن شیر و کره و خرما، براى ما هدیه آورده بود. از آن آوردیم و حضرت از آن میل کرد. سپس برخاست و به گوشه خانه رفت و چند رکعت نماز گزارد. چون آخرین سجده ‏اش فرا رسید، سخت منقلب شده گریست. کسى از ما به سبب هیبت و عظمتشان، چیزى نپرسید.

 

پس از نماز حسین(ع) برخاسته، در دامان او نشست و عرض کرد: پدرجان! چون به منزل ما آمدى، آنچنان خوشحال شدیم که از هیچ چیز آنگونه شادمان نگشتیم. سپس چنان گریستى که ما را غمگین کرد، چرا گریستى؟ فرمود: فرزندم! پیش از این، جبرئیل بر من نازل شد و خبر داد که شما همگى کشته خواهید شد و قبور شما از هم جدا و پراکنده، خواهند بود. عرض کرد: پدرجان! براى کسانى که قبور پراکنده ما را زیارت کنند، چه پاداشى خواهد بود؟

 

فرمود: فرزندم! آنان، گروه‌هایى از امّت من‏‌ هستند که قبور شما را زیارت مى‏‌کنند و بدین وسیله، برکت خدا را مى‏‌جویند و بر من، شایسته است که در روز قیامت، سراغشان آیم و آنان را از هراسهاى آن روز و از گناهانشان، برهانم و خدا آنان را در بهشت جاى دهد.

 

همچنین شیخ مفید مى‏ گوید: روایت شده است که روزى پیامبر اکرم(ص) نشسته بود و على و فاطمه و حسن و حسین(ع)، پیرامون او بودند، حضرت به آنان فرمود: چگونه خواهید بود آنگاه که کشته شوید و قبرهایتان پراکنده و دور از هم باشد؟ حسین(ع) عرض کرد: آیا مى‏‌میریم، یا کشته مى‏‌شویم؟ فرمود: فرزندم! تو مظلومانه، کشته مى‏‌شوى و برادرت حسن نیز مظلومانه، کشته مى‏‌شود و نسلهاى شما در اطراف زمین پراکنده مى‏‌شوند.

 

حسین (ع) عرض کرد: چه کسى ما را می‌کشد، اى رسول خدا؟ فرمود: مردم شرور.خبیث حسین (ع) پرسید: اى رسول‏ خدا! آیا پس از شهادت، کسى براى زیارت ما می ‏آید؟ فرمود: آرى فرزندم! گروهى از امّت من که با زیارت شما، قصد نیکوکارى و پیوند با مرا دارند به زیارت قبور شما خواهند آمد. پس هرگاه روز قیامت شود، من در موقف به دیدارشان آیم تا بازوانشان را گرفته، آنان را از هراسها و سختی‌هاى قیامت برهانم.

 

همچنین امام صادق(ع) فرموده اند: روزی حسین بن على(ع) به رسول خدا(ص) عرض کرد: پاداش کسى که شما را زیارت کند چیست؟ پیامبر(ص) فرمود: فرزندم! هر که مرا -در زندگى و پس از مرگ- زیارت کند، بر من است که روز قیامت به دیدارش آیم و او را از گناهانش برهانم. همچنین نقل شده است که پیامبر (ص) در پاسخ به این پرسش بیان داشتند: هر که مرا در زندگى و پس از مرگ زیارت کند و هر که پدرت را در زندگى و پس از مرگ زیارت کند و هر که برادرت را در زندگى و پس از مرگ زیارت کند و هر که تو را در زندگى و پس از مرگ زیارت کند، بر من است که روز قیامت به دیدارش آیم و او را از گناهانش برهانم و به بهشت برین در آورم.
 
منابع:
۱-ابن قولویه، کامل الزیارات: ۵۷٫
۲-علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۴: ۲۳۴؛ ج ۱۰۰: ۱۱۸٫
۳-شیخ حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۰: ۲۵۷٫
۴-فتال نیشابوری، روضه الواعظین: ۱۶۹٫
۵-کلینی، کافی، ج ۴: ۵۴۸٫

 





[ جمعه 11 دی 1394  ] [ 1:23 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

اقسام صبر و پاداشی که خداوند به صابرین می‌دهد

صبر بر سه گونه است: صبر (یا شکیبایى) بر مصیبت، صبر بر فرمانبردارى و طاعت، و صبر از گناه و معصیت.

 

امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرده‌اند: صبر بر سه گونه است: صبر (یا شکیبایى) بر مصیبت، صبر بر فرمانبردارى، و صبر از گناه.

هر که در مصیبت صبر کند تا آن را به تسلّى خوبى جواب گوید خداوند برایش سیصد درجه نویسد که فاصله هر درجه تا درجه دیگر به مانند میان آسمان است تا زمین. 
صبر بر طاعت که پاداشش ششصد درجه و فاصله هر درجه بین اعماق زمین تا عرش الهی است؛ 
و صبر بر معصیت که اجر آن نهصد درجه و فاصله هر درجه از اعماق زمین تا نهایت عرش الهی است.

 

متن حدیث: 
 
الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ، وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ، وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِیَةِ. فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمُصِیبَةِ حَتَّى یَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزَائِهَا، کَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَلَاثَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَیْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ کَمَا بَیْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ. وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى الطَّاعَةِ، کَتَبَ اللَّهُ لَهُ سِتَّمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَیْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ کَمَا بَیْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَى الْعَرْشِ. وَ مَنْ صَبَرَ عَنِ الْمَعْصِیَةِ، کَتَبَ اللَّهُ لَهُ تِسْعَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَیْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ کَمَا بَیْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَى مُنْتَهَى الْعَرْشِ‌.

 





[ جمعه 11 دی 1394  ] [ 1:18 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نگاه

[تصویر: w535]





[ پنج شنبه 10 دی 1394  ] [ 1:32 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

ویژگی هاى شیعه

ابو اسماعیل گوید : به امام باقر علیه السلام عرض کردم فدایت شوم شیعه در محیطى که ما زندگى مى کنیم بسیار زیاد است .

امام علیه السلام فرمود:

آیا توانگر به فقیر توجه دارد ؟

آیا نیکوکار از خطا کار در مى گذرد ؟

و آیا نسبت به یکدیگر همکارى و برادرى دارند ؟


عرض کردم : نه .

حضرت فرمود : آنها شیعه نیستند شیعه کسى است که این کارها را انجام دهد.

*******

اصول کافى ، باب مذاکره و گفتگوى برادران





[ پنج شنبه 10 دی 1394  ] [ 1:30 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

اطعام شیعیان

سدیر یکى از شاگردان امام باقر علیه السلام بود. او مى گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود:

اى سدیر آیا روزانه یک برده آزاد مى کنى ؟
عرض کردم : نه .
امام علیه السلام فرمود: در هر ماه چطور؟
عرض کردم : نه .

حضرت فرمود: درهر سال چطور؟
عرض کردم : نه .
امام علیه السلام گفت :
سبحان اللّه ، آیا دست یکى از شیعیان ما را مى گیرى و به خانه ببرى و به او غذا دهى تا سیر شود؟ به خدا سوگند این کار بهتر از آزاد کردن برده اى است که از فرزندان حضرت اسماعیل باشد.

***

اصول کافى ، باب المصافحه .





[ پنج شنبه 10 دی 1394  ] [ 1:28 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

دروغ از منظر قرآن و روايات

دروغ از بدترين معايب، زشت ترين گناهان و منشأ بسياري از مفاسد است و بالطبع از کارهاي زشت و ناپسند و عادت به آن از رذايل اخلاقي و از گناهان کبيره است و تا ضرورت و مصلحت مهمي در ميان نباشد ، دروغ گفتن جايز نمي باشد.
دروغ در دنيا و آخرت انسان را از رحمت الهي محروم مي کند و در ميان مردم بي اعتبار مي نمايد و اعتماد عمومي را سلب و جامعه را به بيماري نفاق دچار مي سازد و از آفات زبان و خراب کننده ايمان است.
علت اصلي دروغ ، عقده حقارت و خود کم بيني انسان دروغگو است و اين يکي از نکات رواني است که به عنوان روانشناسي اخلاقي در کلمات معصومين به آن اشاره شده است.
سرچشمه دروغ نيز گاهي به خاطر ترس از فقر، پراکنده شدن مردم از دور او ، از دست دادن موقعيت و مقام و زماني نيز به خاطر علاقه شديد به مال و جاه و مقام و ...است که شخص از اين وسيله نامشروع براي تامين مقصود خود کمک مي گيرد.
ابزار بسياري از گناهان دروغ است اينکه افراد دروغگو بدبيني و سوء ظن خاصي نسبت به همه کس و همه چيز دارند ، با دروغ خود را بزرگ جلوه مي دهند، با دروغ هزار گونه تملق مي گويند و يکي از راههاي درمان دروغ اين مي باشد که قبل از هر چيز بايد مبتلايان را به عواقب دردناک و آثار سوء معنوي و مادي آن متوجه ساخت و نيز بايد بايد متوجه ساخت که اگر چه دروغ در پاره اي از موارد نفع شخصي دارد ولي نفعش بسيار آني و زودگذر است و يکي ديگر از موثرترين راههاي درمان دروغ پرورش شخصيت در افراد و کوشش براي تقويت پايه هاي ايمان در دل آنان است و بايد محيط هاي تربيتي و معاشرتي مبتلايان را از وجود افراد دروغگو پاک کرد تا تدريجا طبق اصل محاکات


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 10 دی 1394  ] [ 1:14 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

آيا دروغ بستن و بهتان زدن به دشمنان جايز است؟

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «إِنَّ اللهَ یبْغِضُ الْقِیلَ وَ الْقَالَ وَ إِضَاعَةَ الْمَالِ وَ کَثْرَةَ السُّؤَالِ‏؛ خداوند جدال (قیل و قال) و از بین بردن مال و درخواست زیاد از دیگران را دشمن می دارد.» [1]
در حدیث فوق سه چیز موجب خشم خداوند معرفی شده است:

1. جدال در سخن:
سخن معقول و منطقی اگر چه کم و همراه با سکوت باشد، شخصیت و هیبت انسان را بالا برده و موجب موفقیت خواهد بود، جرّ و بحث و قیل و قالِ هنگام بحث و گفتگو که از آن تعبیر به مراء و جدال می کنند نه تنها موفقیت نمی آورد، بلکه باعث درگیری بین دو طرف و تحریک خشم و قوة غضب انسان می شود، زیرا هر طرف تلاش می کند سخنان خود را برتر بداند و همچنین لجاجت و تحقیر یکدیگر را به دنبال خواهد داشت.

2. ضایع کردن اموال:
بیهوده مصرف کردن و از بین بردن اموال و یا اسراف، کاری است که هیچ عقل و خردی آن را نمی پسندد، در واقع بی توجهی به نعمت الهی و در نتیجه کفران نعمت خواهد بود. انسان در مصرف اموال نه مصرف گرای افراطی باشد که اموال خود را تباه کند و نه در هزینه کردن دستْ تنگ و بخیل؛ بلکه باید حدّ اعتدال و میانه را رعایت نمود.

3. درخواست از دیگران: برخی برای رفع نیازمندی خود، شخصیت خود را در مقابل افراد دیگری که خود نیازمندند کوچک می کند و با بردن تقاضاهای غیر ضروری و به نزد این و آن خود را وابسته و نیازمند می سازند و شخصیت انسانی خود را در هم می کوبند. هر درخواست مساوی است با سبک نمودن و خواری شخصیت انسان. بهترین درخواست باید از کسی باشد که بی نیاز کامل است و او خدا است نه انسانی که تمام وجودش فقر محض می باشد. بدین جهت امام هشتم (علیه السلام) می فرماید: یکی از چیزهای مبغوض نزد خداوند درخواست از دیگران است و اسلام دستور می دهد تا آن جا که انسان توانایی دارد روی پای خود بایستد و از زندگی «اتکالی و وابسته» بپرهیزد که بی نیاز شدن با کمک دیگران عین نیازمندی است.


منبع :
کتاب نشانی بهشت، چهل درس زندگی از نگاه امام رضا (علیه السلام)





[ پنج شنبه 10 دی 1394  ] [ 1:11 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

فضايل حضرت "علي عليه السلام"


روزی مردم در مسجد بحث می‌کردند که کدام حرف در عربی از همه بیشتر در گفتار است؟ معلوم شد حرف «الف» از همه بیشتر است و هیچکس نمی‌تواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. علی آنجا بود و بی‌درنگ این خطبه را گفت. علی خطبه دیگری بدون نقطه دارد.

 



خطبه بدون الف

 

حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.



ای جانم به فدای مولا ، ماشا الله این خطبه بدون الف ایشان یه ذره در ذره هم نیست و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در باره خدا و دنیا و آخرت و... سخن به میان آوردند
خوشا به حال شیعه با این امیری که دارد
بدا به حال شیعه با این قدر نا شناسی که دارد


 

ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است. سخن و حکم اوتمامیّت یافته و قطعی است؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.
ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش بریده و کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید و بیم عذابش به خود او پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که انسان را به گرفتاری خویش مشغول و از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.

از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او به توحید گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار در یقین. و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. بر کردارها آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او عطا فرمود.

همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه و مقتدر. و به برتری شأنش پاک و منزّه است. و به علوّ مقامش ه حق خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی در معرفت بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. به آفریدگان نزدیک است و در رفعت مقام، از آناندور است. به علوّ شأنش از آنان دور است و به آنان نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.

و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را در بهترین و ضروری ترین برهه و در دوران گسیختگی وحی و کفر به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار برانگیختن پیامبران به پیامبری از جانب خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی به قضا و حکم حق بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی ویژه و فراوان از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.

ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما از پروردگارتان درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن از گناه و پشیمانی و بازگشت به طاعت باشد.

هر کدامتان که غنیمت شمار فرصت است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از گرفتاری و مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و نزدیکترین دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای به عیادت و وداع به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

در چنین حالی می بینی که تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. هم اکنون می بینی رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ از هر جامه و پیرایه ای عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، قطعه دیگرکفنش را نیز بر او افکنده اند، به گونه ای که از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و نزدیکان با او وداع نموده، بدرودش گفتند.

اینک می نگری بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و کسانی که یار و همنشین و خویشاوند و دوست او بودند، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.

اکنون درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. و بدین گونه است تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده و هویدا می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری که مجاز به تکلّم است، آورده می شوند.

داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا به حالشان است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده و بدان توجّه نمی گردد. و دلیل و عذر او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد و به وی سپرده می شود و بدی کردارش بر او و دیگران بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او به حرام و دستش به سخت گیری نامورد او و پایش به گام برداشتن به سوی حرام، پوستش به لمس نامشروع و شرمگاهش به تماس به حرام گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را به عذاب وحشتناک تهدید می کنند و خداوند بینا از کارش پرده بر می دارد.

پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور عذاب او به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، پیوسته پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد و تبدیل می شود. و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.

به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام نا خجسته ای و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که ایمان و طاعتشان را از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.

پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان بهشتی بهره مند می گردد. و جامهایی مملو از خوراکی و نوشیدنی پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم و از نوشیدنی های بهشت بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی پاکیزه در باغی روشن، با درختانی پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد.

این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن نیز کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس شیطانی او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.




[ پنج شنبه 10 دی 1394  ] [ 12:58 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]