اصلاح شخص بد در جامعه

[تصویر: 1682077c4edc2c711c7cb789ce3b5942-425]





[ جمعه 30 بهمن 1394  ] [ 12:06 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

با حضرت ابوالفضل (علیه السلام) قهر نکن!

در كتاب دارالسلام آمده است: طلبه اى سه حاجت داشت و مدت ها به زيارت حضرت ابوالفضل (عليه السلام ) مشرف مى شد. روزى در حالى كه در مقابل ضريح با كمال ادب و احترام ايستاده و مشغول زيارت بود، ناگاه ديد عده اى از زنان عرب با پاى برهنه و در حالى كه كودك فلجى را به دست گرفته بودند وارد حرم شدند، و هلهله كنان دور ضريح چرخيدند و بيمارشان شفا پيدا كرد و از حرم خارج شدند.
آن طلبه وقتى اين صحنه را مشاهده مى كند، نزديك ضريح مى آيد و مى گويد: من چند سال است مى آيم و حوائجم برآورده نمى شود، ولى به اين عرب هاى بيابانى اين گونه التفات داريد!..و با صورت قهر و غضب از حرم بيرون مى رود و تصميم مى گيرد ديگر به زيارت آن حضرت نرود. به نجف مى رود، در آن جا به او مى گويند: خادم شيخ انصارى (رحمه الله) چند بار آمد و سراغ شما را گرفت، وى نزد شيخ مى رود. شيخ به او مى فرمايد: با حضرت ابوالفضل (عليه السلام) قهر نكن، حج مى خواهيد، خانه می خواهيد، عيال مى خواهيد، براى شما فراهم می شود... خدا كند طورى يقين داشته باشيم كه براى ما تزلزل حاصل نشود. خداوند متعال در سوره شعرا میفرماید: "ياران حضرت موسى (عليه السلام ) گفتند: قطعا فرعون و فرعونيان به ما مى رسند، يعنى هلاك مى شويم؛ ولى حضرت موسى (علیه السلام) فرمود: چنين نيست، پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمايى خواهد كرد." يعنى پشتم مثل كوه محكم است، چون آن ها كه به ما وعده همراهى و نصرت داده اند با ما هستند و رفيق نيمه راه نيستند.



در محضر بهجت 1: 71



[تصویر: bb66f674c99b9292c1c15314a4cda1480ff2964b.jpeg]




[ جمعه 30 بهمن 1394  ] [ 12:01 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

فحش هم می‌دهید بگویید گل اناری

فرزند آیت الله بهجت؛ آقای علی بهجت می گفت: پدر هرگز در کودکی به ما اجازه نمی دادند فحش بدهیم من می‌گفتم نمی‌شود که عصبانی هستیم فحش ندهیم می گفتند بگویید گل اناری زیرا گل انار مانند انار است اما وقتی سراغش می‌روی می بینی انار نیست.




[ جمعه 30 بهمن 1394  ] [ 11:59 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

مواظب باش که با که نشست و برخاست داری



 

امام صادق (علیه السلام):
« از همنشینی با صاحب منصبان و دنیا پرستان بپرهیزید که این همنشین دین شما را برده و نفاق می آورد.»

آیت الله بهجت:
«کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است، از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان به سوء حال و نقصان مبدل می شوند.»





[ جمعه 30 بهمن 1394  ] [ 11:55 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

خیلی نگو من گناهکارم

مرحوم ميرزا اسماعیل دولابی :

خیلی نگو من گناهکارم.
هی نگو من گنهکارم. این را ادامه نده تا خودت هم به این یقین برسی. روی صفات خوب و کارهای خوبت کار کن تا روی اونها به یقین برسی. معصیت را به یقین نرسان. ایمان را به شک تبدیل نکن. تاثیر زبان اینه اگر چهار مرتبه بگویی بیچاره ام و عادت کنی، اوضاع خیلی بی ریخت می شود... همیشه بگویید الحمدلله، شکر خدا. بلکه بتوانی دلت را هم با زبانت همراه کنی.
اگر پکر هستی دو مرتبه همراه با دلت بگو الحمدلله. آن وقت غمت از دلت ميرو

 





[ جمعه 30 بهمن 1394  ] [ 11:53 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

دروغ ممنوع


بر طبق روایات دروغ نقش سرنوشت سازی برای بعد آخرتی و معنوی انسان دارد
امام باقر(علیه السلام) می فرماید:"ان الکذب هو خراب الایمان " یعنی دروغ ایمان را تخریب می کند
اگر انسان با ایمان از دنیا برود هر چه نارسایی عملی داشته باشد تا آخر کار در قیامت درست میشود
بحث در این است که انسان هر چقدر نارسایی عملی اش بیشتر باشد در عقباتی که در پیش دارد فشار بیشتری خواهد داشت یعنی در برزخ کارش مشکل تر است و در قیامت هم از مواقفی که می خواهد عبور کند کارش مشکل تر خواهد بود
حالا آن عملی که به ایمان ضربه می زند چیست؟دروغ است
یعنی دروغ نمی گذارد که انسان "با ایمان " از این عالم برود اینکه گفتم سرنوشت ساز است به خاطر همین مساله است

 

سخنان آیت الله العظمی حاج آقا مجتهدی تهرانی

[تصویر: photo_2015_07_04_10_39_07.jpg]




[ جمعه 30 بهمن 1394  ] [ 11:48 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

خواب و وقت آن

آیت الله جوادی آملی
 درباره وقت صحیح خواب  و توصیه ائمه اطهار(ع) به میانه روی در خواب،  احادیثی ارزشمند را در کتاب "مفاتیح الحیات" آورده است.


آیت الله جوادی آملی
 در صفحه 195 کتاب "مفاتیح الحیات" درباره خواب و وقت آن می آورد  که امام باقر (ع) مي‌فرمايند:

 خواب در ابتداي روز مايه ناداني و کودني و خواب قيلوله (خواب كوتاه نيمروز) نعمت و خواب پس از عصر  مايه حماقت و ابلهي و خواب ميان مغرب و عشاء  مايه محروميت از روزي است.

اميرمؤمنان حضرت علی (علیه السلام) نیز مي‌فرمايند:

خواب ميان مغرب و عشاء  و پيش از طلوع خورشيد مايه فقر است.

اما درباب ميانه‌روي در خواب   رسول خدا(ص) مي‌فرمايند:
 خدا سه چيز را دوست دارد:
 كم‌گويي،  كم‌خوابي  و كم‌خوری
و نيز مي‌فرمايند:  يكي از بدترين چيزهايي كه  درباره امتم هراس دارم  پرخوابي است.


 (الجامع الصغير، ج1، ص49)

امام باقر(ع) مي‌فرمايند:
چهار چيز است  كه مقدار كم آنها هم بسيار است؛
 آتش،  خواب، بيماري و دشمني.
[مقدار كم هر يك از اين چهار چيز را ناچيز نشماريد، بلكه مقدار كم آنها نيز بسيار است  و مي‌تواند منشأ پيامد زياد باشد].


 (كتاب الخصال، ص238).





[ شنبه 24 بهمن 1394  ] [ 11:05 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

حضرت زهرا (سلام الله علیها) از منظر قرآن + سند

عائشه گفت که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) صبح هنگام بيرون رفتند و بر روي دوش ايشان عبايي طرح دار از موي سياه بود . پس حسن بن علي(علیهما السلام) آمد پس او را در زير عبا گرفت . پس حسين (علیه السلام) آمد و او را نيز وارد کرد . پس علي(علیه السلام) آمد او را نيز وارد کرد . سپس فرمود : خداوند مي خواهد از شما اهل بيت پليدي ها را دور کند و شما را پاک نمايد .

 

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا سوره احزاب آیه 33

61 - (2424) حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ نُمَيْرٍ - وَاللَّفْظُ لِأَبِي بَكْرٍ - قَالَا: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرٍ، عَنْ زَكَرِيَّاءَ، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ شَيْبَةَ، عَنْ صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ، قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ، مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ، ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا، ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ، ثُمَّ قَالَ: " {إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا} [الأحزاب: 33] "

صحيح مسلم ج4 ص1883 المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، عدد الأجزاء: 5.

عائشه گفت که رسول خدا صبح هنگام بيرون رفتند و بر روي دوش ايشان عبايي طرح دار از موي سياه بود . پس حسن بن علي آمد پس او را در زير عبا گرفت . پس حسين آمد و او را نيز وارد کرد . پس علي آمد او را نيز وارد کرد . سپس فرمود : خداوند مي خواهد از شما اهل بيت پليدي ها را دور کند و شما را پاک نمايد .
 
[تصویر: 5648.jpg]




آیه عطاء

وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى سوره ضحی آیه 5.

وَأخرج العسكري فِي المواعظ وَابْن مرْدَوَيْه وَابْن لال وَابْن النجار عَن جَابر بن عبد الله قَالَ: دخل رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم على فَاطِمَة وَهِي تطحن بالرحى وَعَلَيْهَا كسَاء من حَملَة الإِبل فَلَمَّا نظر إِلَيْهَا قَالَ: يَا فَاطِمَة تعجلِي فتجرعي مرَارَة الدُّنْيَا لنعيم الْآخِرَة غَدا فَأنْزل الله {ولسوف يعطيك رَبك فترضى}

الدر المنثور ج8 ص543 المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)، الناشر: دار الفكر - بيروت، عدد الأجزاء: 8.

جابر بن عبدالله روایت کرده است که رسول خدا روزی فاطمه(سلام الله علیها) را در منزل مشغول آرد کردن گندم دید که حله شتر بر خود افکنده بود. فرمود: یا فاطمه! بشتاب و تلخی دنیا را به خاطر نعمتهای بهشتی بچش. به دنبال این


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 22 بهمن 1394  ] [ 12:36 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

هفتاد فضیلتی که فقط حضرت علی (ع) آن ها را داشت 6

شصت و یکم اینکه: من از پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیدم که می فرمود:« ای علی! مثل تو در امت من مثل قل هوالله احد (سوره توحید) است، هر که تو را از دل دوست داشته باشد، همانند کسی است که یک سوم قرآن را خوانده و هر که تو را از دل دوست داشته و با زبانش یاری کند، گویی دوسوم قرآن را خوانده و هرکه تو را از دل دوست داشته و با زبانش یاری کرده و با دست به تو کمک کند، گویی همه ی قرآن را خوانده است

شصت و دوم اینکه: من در همه جا و در همه ی جنگ ها به همراه پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بودم و پرچم آن حضرت در من بود

شصت و سوم اینکه: من هرگز از میدان نبرد فرار نکردم و کسی با من به مبارزه برنخاست؛ مگر این که زمین را از خونش سیراب نمودم

شصت و چهارم اینکه: مرغ بریانی از بهشت برای پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آورده شد، ان حضرت از خدای بزرگ خواست که محبوب ترین آفریده ی خود در پیشگاه او را حضرتش بیاورد.پس خداوند به من توفیق داد تا در محضرش حاضر گشته و به همراه آن حضرت از آن مرغ بریان خوردم

شصت و پنجم اینکه: روزی من در مسجد نماز می خواندم گه گدایی وارد شد و چیزی خواست و من در حال رکوع بودم، انگشترم را از انگشتم بیرون آورده و به او دادم. خداوند متعال درمورد من این آیه را فرستاد که:{ انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویوتون الزکوة }

شصت و ششم اینکه: به راستی خداوند متعال دو مرتبه آفتاب را برای من بازگردانید و جز من برای کسی از امت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) باز نگرداند

شصت و هفتم اینکه: پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دستور داد که در دوران زندگی و پس از مرگش مرا به عنوان امیر المومنین بخوانند و هیچ کس –جز من- بدین نام خوانده نشد

شصت و هشتم اینکه: پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به من فرمود:« ای علی! آنگاه که روز قیامت شود، منادی از میان عرش ندا در دهد که: سرور پیامبران کجاست ؟ پس من بر می خیزم. آنگاه فریاد می زند: سرور اوصیاء كجاست ؟ پس تو بر می خیزی. آنگاه و رضوان (فرشته نگهبان بهشت) كلیدهای بهشت را و مالك (فرشته موكل بر دوزخ) كلیدهای دوزخ را آورده و می گویند: خداوند متعال به ما دستور فرمود كه این كلیدها را به تو بدهیم و به تو عرض کنیم که شما نیز آن ها را به علی بن ابی طالب بدهید. پس تو –ای علی- قسمت كننده بهشت و دوزخ هستی

شصت و نهم اینکه: من از پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیدم كه می فرمود:« اگر تو نبودی، منافقان از مومنان باز شناخته نمی شدند»

هفتادم اینکه: روزی پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خوابید و من، همسرم فاطمه و دو فرزندم حسن وحسین را خوابانیده و عبای قُطوانی خود را به روی ما کشید، پس خداوند در مورد ما این آیه را فرو فرستاد که:{ انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا } جبرئیل عرض کرد: ای محمد! من نیز از شما هستم، پس ششمین نفر ما جبرئیل است

 


یک قبله دارند عاشقان آنهم علی المرتضاست / یک شمع دارند عارفان آنهم علی المرتضاست

یک جلوه دارد این جهان آنهم علی المرتضاست / یک روح دارد شیعیان آنهم علی المرتضاست

یک راه دارد رهروان آنهم علی المرتضاست / یک نابغه دارد زمان آنهم علی المرتضاست


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 22 بهمن 1394  ] [ 12:33 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

هفتاد فضیلتی که فقط حضرت علی (ع) آن ها را داشت 5

پنجاه و یکم اینکه: در روز غدیرخم پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در میان همه ی مردم مرا پیشوای آنان کرد و فرمود:« هرکس من مولای او هستم، علی مولای اوست. پس دور و نابود باد گروه ستمگر.»

پنجاه و دوم اینکه: پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود:« ای علی! آیا می خواهی کلماتی را که جبرئیل به من آموخته،به تو یاد دهم؟» عرض کردم: آری. فرمود:« بگو: یا رازق المقلین و یا راحم المساكین و یا اسمع السامعین و یا ابصرالناظرین و یا ارحم الراحمین ارحمنی و ارزقنی »

پنجاه و سوم اینکه: به راستی که خداوند هرگز دنیا را از بین نخواهد برد تا اینکه قائمی از خاندان ما قیام کند، او دشمنان ما را می کشد و از آنان جزیه نمی پذیرد و صلیب ها و بت ها را می شكند و نبردهای جهانی را به پایان می رساند و مردم را برای گرفتن مال فرا می خواند و به صورت برابر تقسیم کرده و در میان رعیت با عدالت و دادگری رفتار می نماید

پنجاه و چهارم اینکه: من از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می شنیدم که می فرمود:« ای علی! به زودی بنی امیه تو را لعنت خواهند کرد و در عوض یک لعنت، فرشته هزار لعنت بر آنان می فرستد، پس آنگاه که قائم (علیه السلام) قیام کند چهل سال آنان را لعنت می کند

پنجاه و پنجم اینکه: رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به من فرمود:« به زودی گروه هایی از امت من در مورد تو آزمایش خواهند شد، آنان می گویند: پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چیزی از خود به جای نگذشته، پس برای چه علی را جانشین خود کرده است؟ آیا کتاب پروردگام پس از خداوند متعال برترین چیزها نیست؟ سوگند به خدایی که مرا به حق به پیامبری بر انگیخت! اگر تو قرآن را با آن محکمی جمع آوری نکنی، هرگز جمع نخواهد شد.» پس خداوند در میان اصحاب مرا بدین ویژگی، مخصوص گردانید.

پنجاه و ششم اینکه: خداوند مرا به چیزی اختصاص داد که اولیا و اهل طاغتش را بدان اختصاص داده و مرا وارث محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قرار داد، حضرت به سمت مدینه اشاره کرد و فرمود:« پس هرکه می خواهد،بدش آید،بدش آید و آن که می خواهد خوشحال شود، خوشحال گردد.»

پنجاه و هفتم اینکه: پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دریکی ازجنگ ها با بی آبی مواجه شد؛ لذا به من فرمود:« ای علی!برخیز و به کنار این سنگ برو و بگو: من فرستاده ی پیامبر خدا هستم، به من آب بده.» سوگند به خدایی که او را به پیامبری برانگیخت، من بی تردید رسالت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را رساندم. در این هنگام همانند پستان گاو پیدا شد و از هر پستانی آب روان گردید. وقتی چنین دیدم با سرعت خود را به حضور پیامبر رساندم و قضیه را گزارش دادم. فرمود:« ای علی! برو و از آن آب بیاور.» مردم دیگر آمدند و مشک ها و ظرف هایشان را پرکرده و چهارپایانشان را سیراب کرده و خود نوشیدند و وضو گرفتند.پس خداوند از میان اصحابش من را بدین ویژگی اختصاص داد

پنجاه و هشتم اینکه: در یکی از جنگ ها آب تمام شده و پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به من فرمود:« ای علی! کاسه ای به من بیاور.» من کاسه ای آورده و به حضرتش دادم. آن حضرت دست راست خود را با دست من در میان کاسه گذاشت و فرمود:« بجوش!» آنگاه آبی از میان انگشتان ما جوشید

پنجاه و نهم اینکه: پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مرا به خیبر فرستاد، وقتی بخ خیبر رسیدم، دیدم درش بسته است. من سخت ،ن را تکان دادم و از جایش کنده و چهل گام به دور انداختم. آنگاه وارد دژ خیبر شدم، مرحب برای مبارزه پا پیش گذاشته و به من حمله ای کرد، من نیز به او حمله کرده و زمینی را از خونش سیراب کردم. این در حالی بود که پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دو نفر از اصحاب خود را از پیش بدبن مأموریت فرستاده بود و آن ها شکست خورده و باز گشته بودند

شصتم اینکه: من عمروبن عبدود را -که با هزار مرد جنگی برابر بود- کشتم


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 22 بهمن 1394  ] [ 12:32 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

هفتاد فضیلتی که فقط حضرت علی (ع) آن ها را داشت 4

سی و یکم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: اگر چنین نبود که غالیان از امت من در مورد تو گفتارى را گویند که مسیحیان در مورد عیسى بن مریم گفتند، در مورد تو سخنى را مى‏گفتم که از هیچ جمعیتى از مردم گذر نکنى مگر این که خاک زیر پایت را به عنوان تبرک گرفته و از آن شفا طلبند.

سی و دوم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: خداوند متعال مرا با رعب ( و وحشتى که در دل دشمنان مى ‏افکند ) یارى کرد، از او خواستم که تو را نیز به مانند آن یارى کند.

سی و دوم اینکه: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دهان بر گوش من نهاد و آنچه را که رخ داده و تا روز رستاخیز رخ خواهد داد، به من آموخت. خداوند این مهم را بر زبان پیامبرش بر من جارى فرمود.

سی و چهارم اینکه: مسیحیان مدّعى شدند که مباهله‏ اى انجام دهند، خداوند در این باره آیه‏اى فرو فرستاد که:{ فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ‏ }آل عمران/61 پس در اینجا جان من، همان جان پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) معرفى گردید و مقصود از زنان، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و منظور از فرزندان ما، حسن و حسین (علیهم السلام) بودند. اینجا بود که آن گروه پشیمان شده و از پیامبر خدا مى‏ خواستند که از آنان صرف نظر کند. پیامبر نیز صرف نظر کرد. سوگند به خدایى که تورات را بر موسى و قرآن را بر محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آورد، اگر آنان با ما مباهله مى‏ کردند قطعا به صورت میمون‏ها و خوک‏ها مسخ مى‏ شدند.

سی و پنجم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا در جنگ بدر فرستاد و فرمود: مشتى از ریگ هایى که در یک جا جمع شده بیاور، من مشتى از آنها را برداشتم و بوییدم. ناگاه متوجه شدم که از آنها بوى مُشک بلند است، من آن ریگ‏ها را آورده و به حضرتش دادم، آن حضرت آنها را به صورت مشرکان پرتاب کرد، از آن ریگ‏ها چهار عدد از فردوس، یک عدد از مشرق، و یک عدد از مغرب و یک عدد از زیر عرش بود، همراه هر ریگى صد هزار فرشته بود که یاور ما بودند، خداوند با این فضیلت کسى را ـ نه پیش از من و نه پس از من ـ گرامى نداشته است.

سی و ششم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: واى بر کشنده تو! که او از قوم ثمود و از پى ‏کننده شتر بدبخت‏تر است. و به راستى که عرش خداى رحمان به جهت کشته شدن تو خواهد لرزید، پس اى على! مژده باد که تو در گروه صدّیقان، شهیدان و شایستگان هستى.

سی و هفتم اینکه: به راستى که خداوند متعال از میان اصحاب حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا ویژه علم ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام نموده است. و این از مواردى است که خداوند به جهت آن نسبت به من و پیامبرش منّت نهاده و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: اى على! خداوند متعال به من دستور داد که تو را به خودم نزدیک گردانم و دور ننمایم و به تو بیاموزم و با تو جفا نکنم، بر من شایسته و لازم است که از پروردگارم اطاعت کنم و بر تو شایسته و لازم است که آنچه مى‏ آموزم یاد گیرى.

سی و هشتم اینکه: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا به مأموریتى فرستاد و به من دعاهایى خواند و مرا از آنچه از حضرتش رخ خواهد داد آگاه ساخت. یکى از اصحابش از این امر اندوهناک شد و گفت: اگر محمّد مى‏توانست که پسر عمویش را پیامبر قرار دهد، این کار را انجام مى‏داد. پس خداوند متعال مرا به آگاهى از این جریان به وسیله زبان پیامبرش شرافت بخشید.

سی و نهم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: دروغ مى‏گوید کسى که مى‏پندارد مرا دوست مى‏دارد با این که على را دشمن مى‏دارد، مِهر من و مِهر او جز در دل مؤمن جمع نمى‏شود. اى على! به راستى که خداوند بزرگ مِهر من و مِهر تو را در دل نخستین گروهى که به سوى بهشت پیشى مى‏گیرند، قرار داده است. و دشمنى من و دشمنى تو را در دل اولین گروهى از گمراهان از امّت من که به سوى آتش پیشى مى‏گیرند، قرار داده است.

چهلم اینکه: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در یکى از جنگ‏ها مرا بر سر چاهى فرستاد، به ناگاه متوجه شدم که در آن چاه آب نیست، بازگشته و جریان را به حضرتش باز گفتم. حضرت به من فرمود: آیا در آن چاه گِل بود؟ عرض کردم: آرى، فرمود: از آن گِل براى من بیاور. من برگشته و مقدارى از گِل آن آوردم، حضرتش سخنى در آن گفت. آنگاه فرمود: این گِل را در میان چاه بینداز، من گِل را در چاه انداختم ناگاه آبى جوشید تا این که پیرامون چاه پر شد. برگشتم و قضیه را بازگفتم. حضرت به من فرمود: اى على موفق باشى که جوشش آب به برکت تو بود. این مَنقَت ویژه ای است که از میان اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) من بدان افتخار یافتم.

 

منبع: الخصال،شیخ صدوق (رحمة الله علیه)،باب خصلت های هفتادگانه و بیشتر





[ پنج شنبه 22 بهمن 1394  ] [ 12:28 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

هفتاد فضیلتی که فقط حضرت علی (ع) آن ها را داشت 3

بیست و یکم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می شنیدم که می فرمود: من شهر دانش و علی دروازه ی آن است و به شهر جز از دروازه اش وارد نمی شوند.آنگاه فرمود: ای علی! به راستی که به زودی تو ذمه مرا مراعات خواهی کرد و به روش من جنگ خواهی نمود و امت من با تو مخالفت خواهند نمود.

بیست و دوم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: به راستی که خدای متعال دو فرزندم حسن و حسین (علیهم السلام) را از نوری که به تو و فاطمه (سلام الله علیها) عنایت کرد،آفرید، و آن ها همانند دو گوشواره ای هستند که در گوش لرزانند،و نور ان ها هفتاد هزار مرتبه به نور شهیدان فزونی دارد،ای علی! خداوند متعال به من وعده داده که آن ها را آن گونه گرامی بدارد که جز پیامبران و فرستادگان کسی را آن گونه گرامی نداشته است.

بیست و سوم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در دوران زندگی اش در حضور همه ب اصحابش و عموی من عباس انگشتر،زره و کمربندش را به من عطا فرمود و شمشیرش را بر کمر من بست.پس خداوند متعال از میان ان ها تنها مرا ویژه ی این شرافت کرد.

بیست و چهارم اینکه: خداوند متعال به پیامبرش آبه نازل کرد که « ای ایمان اورده اید! آنگاه که خواستید با پیامبر نجوا و درگوشی صحبت کنید،بایستی پیش از سخن درگوشی صدقه بدهید.» من دیناری داشتم که آن را به ده درهم فروختم،و هروقت خواستم با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) محرمانه حرف بزنم پیش از ان یک درهم صدقه می دادم،سوگند به خدا! این کار را –پیش از من و پس از من- حتی یک نفر از اصحاب انجام نداد.آنجا بود که خداوند این آیه را فرو فرستاد:« آیا ترسیدید که پیش از نجوای خود صدقه بدهید؟ اینک که انجام ندادید،خداوند توبه ی شما را پذیرفت ...» آیا توبه جز از گناهی است که سرزده است؟

بیست و پنجم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: بهشت بر پیامبران حرام است تا من وارد ان شوم و همو بر اوصیا حرام است تا اینکه تو وارد آن شوی،ای علی! به راستی که خداوند متعال به من درمورد تو مژده ای داده که پیش از من به هیچ پیامبری چنین مژده ای نداده است،به من مژده داده که تو سرور اوصیا هستی و دو فرزندت حسن و حسین (علیهم السلام) در روز رستاخیز سرور جوانان بهشتیان هستند.

بیست ششم اینکه: جعفر،برادر من در بهشت با فرشتگان با دو بالی که از درّ،یاقوت و زبرجد تزئین شده،پرواز می کند.

بیست و هفتم اینکه: عموی من حمزه در بهشت سرور شهیدان است.

بیست و هشتم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به راستی که خداوند متعال به من درباره ی تو وعده ای داده که هرگز خلف در وعده نمی کند،که مرا پیامبر و تو را وصی قرار داد.به زودی تو از امت من پس از من همان خواهی دید که موسی از فرعون دید،بنابراین،شکیبا باش! و به حساب خدا منظور کن تا این که به دیدار من آیی.سپس من کسی را تو را دوست دارد،دوست می دارم و آن را که با تو دشمنی کند،دشمن دارد.

بیست و نهم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: ای علی!تو صاحب حوض هستی،جز تو کسی مالک آن نیست و به ئزودی گروهی نزد تو خواهند آمد که از تو آب می خواهند.پس تو،به آنان می گویی: نه،نه،و نه یک ذره،پس آنان با چهره ی سیاه باز می گردند،و به زودی شیعیان من و تو،بر تو وارد خواهند شد،پس تو به آنان می گویی: به صورت کامل سیراب شوید،پس آنان با چهره های سفید سیراب می گردند.

سی ام اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: امت من در روز رستاخیز با پنج پرچم محشور می شوند: نخستین پرچمی که نزد من آیند،پرچم فرعون امت است که همان معاویه است.دومین پرچم با سامری این امت است که همان عمروعاص است.سومین پرچم با جاثلیق این امت است که همان ابوموسی اشعری است. چهارمین پرچم با اباالاعور سلمی است و پنجمین پرچم به همراه تو است –ای علی!- که همه مؤمنان در زیر ان هستند و تو پیشوای آنان هستی.انگاه خداوند متعال بر آن چهار گروه می فرماید: به پشت سرتان برگردید و نوری درخواست کنید!پس دیواری میان آنان کشیده می شود که دروازه ای دارد که در بطن آن رحمت است و آنان شیعیان من و کسانی هستند که مرا دوست داشته و همراه من با گروه ستمگر و آنان که از سراط سرنگون شدند،جنگیدند و دروازه ی رحمت است و آنان شیعیان منند،پس آنان ندا در دهند: مگر ما با شما نبودیم؟ گویند: آری،ولی شما خود را فریب داده و به انتظار نشسته و تردید افتادید و آرزوها شما را فریب داد تا اینکه فرمان خداوند فرا رسید و شیطان فریبکار شما را نسبت به خدا فریب داد.پس امروز نه از شما فدیه ای گرفته می شود و نه از کسانی که کفر ورزیدند،جایگاه شما آتش است،همان مولای شما و بدفرجامی است.آنگاه امت و شیعیان من وارد می شوند و از حوض محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) سیراب می گردند.در ان هنگام در دست من عصایی از چوب عوسج است که با آن دشمنان خود را –همانند راندن شتر ناشناس- می رانم.

 

منبع: الخصال،شیخ صدوق (رحمة الله علیه)،باب خصلت های هفتادگانه و بیشتر





[ پنج شنبه 22 بهمن 1394  ] [ 12:26 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

هفتاد فضیلتی که فقط حضرت علی (ع) آن ها را داشت 2

یازدهم اینکه: از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: ای علی! تو برادر من هستی و من برادر توأم و دست تو میان دست من خواهد بود تا وارد بهشت شویم.

دوازدهم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: ای علی! مثل تو در میان امت من همانند مثل کشتی نوح است که هرکس بر آن سوار شد،نجات یافت و هرکس که از آن بازماند،غرق شد.

سیزدهم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عمامه خویش را با دست خود بر سر من نهاد و دعاهای پیروزی بر دشمنان خدا را در مورد من خواند،پس من با اذن خدای متعال آن ها را شکست دادم.

چهاردهم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من دستور دادکه دست خود را به پستان گوسفندی که خشک شده بود،بکشم.عرض کردم: ای پیامبر خدا! شما دست بکشید.فرمود:« ای علی! کار تو کار من است.» من دست خود را بر آن کشیدم،پس شیرش جوشید.جرعه ای از آن به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دادم.آنگاه پیرزنی آمد که از تشنگی شکوه می کرد،او را از شیر سیراب نمودم،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:« من از خدای متعال خواستم که دست تو را مبارک قرار دهد،و خدا نیز چنین کرد.»

پانزدهم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من وصیت کرد و فرمود:« ای علی!جز تو کسی نباید مرا غسل بدهد و جز تو نیاید کسی همه ی اندام مرا ببیند.چرا که اگر کسی -جزتو- تمام اندام مرا ببیند،دیدگانش از کاسه ی سر بیرون می آیند.» عرض کردم: ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) من چگونه بدن شما را بگردانم! فرمود:« تو بزودی یاری خواهی شد.» سوگند به خدا هر عضوی از اعضای پیامبر را خواستم بگردانم،آن عضو برای من گردانده شد.

شانزدهم اینکه: هنگامی که خواستم بدن مبارک پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را برهنه کنم،ندایی رسید که:« ای جانشین محمد! او را برهنه مکن و در همان حال که پیراهن بر تن دارد،غسلش بده.» سوگند به خدایی که او را به پیامبری گرامی داشته و به رسالت مخصوص نموده! من همه ی اندام او را ندیم، و این ویژگی است که خداوند مرا از بین اصحاب آن حضرت مخصوص گردانیده است.

هفدهم اینکه: خداوند فاطمه (سلام الله علیها) را به همسری من درآورد.البته پیش از این ابوبکر و عمر از او خواستگاری کرده بودند،ولی خداوند از بالای آسمان های هفتگانه اش او را به همسری من درآورد،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:« ای علی!گوارایت باد که خدای متعال،فاطمه،بانوی زنان بهشت را که پاره ی تن من است،به همسری تو درآورد.» عرض کردم: ای پیامبر خدا! آیا من از تو نیستم؟ فرمود:« آری، ای علی! تو از من و من از تو بسان دست راس من از دست چپم هستی،من در دنیا و آخرت از تو بینیاز نیستم.»

هجدهم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: ای علی! تو در جهان آخرت پرچم حمد را در دست خواهی گرفت، و تو در روز رستاخیز از همه ی آفریدگان به من نزدیکتر می نشینی (در آن روز) فرشی برای من و فرشی برای تو گسترده می شود، من در گروه پیامبران و تو در گروه جانشینان خواهی بود، بر سر تو تاج نور و افسر کرامت نهاده می شود و هفتاد هزار فرشته پیرامون تو هستند تا خداوند متعال از حساب آفریدگان فارغ شود.

نوزدهم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود:« تو به زودی با پیمانشکنان،بیدادگران و از دین خارج شدگان نبرد خواهی کرد. پس هرکس از آنان با تو نبرد کند، تو در عوض یک تن از آنان، صدهزار نفر از شیعیان خود را شفاعت خواهی کرد.» عرض کردم: ای پیامبر خدا! پیمانشکنان کیانند؟ فرمود: طلحه و زبیر،آن دو به زودی در حجاز با بیعت کرده و در عراق آن را خواهند شکست، اگر چنین کردند با آنان پیکار کن، چراکه جنگ با آن دو سبب پاکیزگی اهل زمین است.عرض کردم: بیدادگران کیانند؟ فرمود: معاویه و افراد او. عرض کردم: خارج شوندگان از دین کیانند؟ فرمود: یاران ذوالثدیه که همانند بیرون آمدن تیر از کمان از دین بیرون می روند.با آنان نیز بجنگ که با کشتار آنان گشایشی برای زمینیان و کیفری زودرس بر آنان و ذخیره ای برای تو در پیشگاه خداوند متعال در روز رستاخیز خواهند شد.

بیستم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: ای علی! مثل تو در میان امت من همچون مثل دروازه ی حطه ی بنی اسرائیل است،پس هرکس وارد ولایت تو شود، درواقع وارد دروازه ی حطه شده، انان که خداوند فرمان داده است.

منبع: الخصال،شیخ صدوق (رحمة الله علیه)،باب خصلت های هفتادگانه و بیشتر





[ پنج شنبه 22 بهمن 1394  ] [ 12:24 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

هفتاد فضیلتی که فقط حضرت علی (ع) آن ها را داشت 1

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: حافظان از یاران حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می دانند که در میان آنان کسی نیست که فضیلتی داشته باشد،مگر آن که من با او شریک بوده و بر او برتری دارم، ولی من هفتاد فضیلت داردم که کسی در آن ها با من شریک نیست.
اول اینکه: من یک چشم بهم زدن به خدا شرک نورزیده ام و هرگز لات و عزّی را نپرستیده ام.
دوم اینکه: من هرگز می ننونشدم.
سوم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در دوران کودکی مرا از پدرم درخواست نمود و من از همان زمان هم خوراک و همدم و هم صحبتش بودم.
چهارم اینکه: من نخستین فرد در میان مردم بودم که ایمان آوردم.
پنجم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:« ای علی! نسبت تو به من به منزله ی هارون از موسی هستی،جز انکه پس از من پیامبری نیست.
ششم اینکه: من آخرین فرد از مردم بودم که از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جدا شده و حضرتش را رد آغوش نهادم.
هفتم اینکه: آنگاه که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به غار رفت،مرا در جای خود خوابانید و با لحاف خود پوشاند.هنگامی که مشرکان آمدند،گمان کردند که من محمد هستم.مرا از خواب بیدار کرده و گفتند: رفیقت چه شد؟گفتم: دنبال کارش رفته.گفتند: اگر فرار کرده بود، این هم با او فرار می کرد.
هشتم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هزار درِ دانش به من آموخت که در هر یک،هزار درِ دیگر گشوده می شود و هیچ از اینها را به کسی نیاموخت.
نهم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود:« ای علی! آنگاه که خدا پیشینیان و پسینیان را محشور کند،برای من منبری برتر از منبرهای پیامبران و برای تو منبری برتر از منبرهای اوصیا می گذارند و تو بر فراز آن می روی.
دهم اینکه: من از ییامبر خدا شنیدم که فرمود:« در روز رستاخیز چیزی به من داده نمی شود،جز آنکه همانند آن را برای تو درخواست می کنم.»

 

منبع: الخصال،شیخ صدوق (رحمة الله علیه)،باب خصلت های هفتادگانه و بیشتر





[ پنج شنبه 22 بهمن 1394  ] [ 12:21 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

رابطه یهود و سحر و جادو از منظر قرآن کریم

بسم الله الرّحمن الرّحیم


وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطينُ عَلى‏ مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ
وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ
وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ (بقره - 102)

و (يهود) از آنچه شياطين در عصر سليمان بر مردم مى‏خواندند پيروى كردند.
سليمان هرگز (دست به سحر نيالود و) كافر نشد.
ولى شياطين كفر ورزيدند و به مردم سحر آموختند.
و (نيز يهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پيروى كردند. (آن دو، راه سحر كردن را، براى آشنايى با طرز ابطال آن، به مردم ياد مى‏دادند. و) به هيچ كس چيزى ياد نمى‏دادند، مگر اينكه از پيش به او مى‏گفتند: «ما وسيله آزمايشيم كافر نشو! (و از اين تعليمات، سوء استفاده نكن!)»
ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مى‏آموختند كه بتوانند به وسيله آن، ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند
ولى هيچ گاه نمى‏توانند به انسانى زيان برسانند، مگر به اذن (و اجازه) خداوند. آنها قسمتهايى را فرامى‏گرفتند كه به آنان زيان مى‏رسانيد و نفعى نمى‏داد.
و مسلما مى‏دانستند هر كسى خريدار اين گونه متاع باشد، در آخرت بهره‏اى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى‏دانستند!! (102)


نقل از تفسیر المیزان :
آيه شريفه مي¬خواهد يكى ديگر از خصائص يهود را بيان كند و آن متداول شدن سحر در بين آنان است، و اينكه يهود اين عمل خود را مستند به يك و يا دو


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 22 بهمن 1394  ] [ 12:15 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

معرف خدا باشد نه معرف خود!!!!

[تصویر: 3920c9915d34e234ded8a77c0aea1608.jpg]
 
جناب شیخ معتقد بود که حکمت آفرینش انسان خلافت الهی و نمایندگی خداست و هر گاه او به این مقصد برسد میتواند کار خدایی کند و راه رسیدن به آن اطاعت از خدا و مخالفت با هوای نفس است ، و در این باره می فرمود:
در حدیث قدسی آمده : یابن آدم خلقت الاشیاء الاشیا لاجلک و خلقتک لاجلي ای فرزند ادم همه چیزها را برای تو آفریدم و تو را برای خودم افریدم
 
عبدی اطعني حتی اجعلک مثلي أو مثلي بنده من از من اطاعت و فرمان برداری کن تا تو را مانند خود یا مثل خود بگردانم.
 
طبق این احادیث رفقا شما خلیفة الله هستیدشما گلابی شاه میوه هائیدقدر خودرا بدانیدو از هوای نفس پیروی نکنید و فرمان خدا را ببرید به جائی می رسید که میتوانید کار خدایی بکنید خدا همه عالم را برای شما و شما را برای خودش آفریده است ببینید که چه مقام و منزلتی به شما عطا فرموده است انسان تا به مقام خلافت الهی نرسیده آدم نیست و می فرمود :
قاشق برای غذا خوردن است و فنجان برای چای نوشیدن و انسان هم تنها برای آدم شدن خوب است.
خداوند به من کرامت کرده شما هم کار خدایی انجام دهیدبه شما هم می دهد، اقای بنا! اقای خیاط ! شما خشتی که میگذارید و این سوزن که می زنید به عشق خدا بزن و حواست در خدا باشد، و این لباس را که متری صد تومن به تن داری نگو: من متریصد تومن خریده ام، بگو: این را خدا داده.
 
معرف خدا باشد نه معرف خود!!!!




[ پنج شنبه 15 بهمن 1394  ] [ 11:53 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

يا الله

علامه طباطبايي (رحمة الله علیه):
 
«ممکن است انسان گاهی از خدا غافل شود و خدا يک تب سخت خطرناک چهل روزه به او بدهد، برای اين که يک بار از ته دل بگويد: يا الله».
 

 





[ پنج شنبه 15 بهمن 1394  ] [ 11:52 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نور محبت علی(علیه السلام)

در محضر آیت الله انصاری همدانی


[تصویر: dc1spirz00r6s1qmmn2z.jpg]


نور محبت علی(علیه السلام)
 


از شاگردان حضرت آیت الله محمد جواد انصاری همدانی می گوید:
گاهی اوقات عده ای مقدس نما به دیدار آقا می آمدند، آقا با ناراحتی می رفتند و اعتنایی نمی کردند و می فرمودند :«اینها از دور سنگ پرتاب می کنند!»
گاهی هم یک فرد به ظاهر غیر مذهبی و با تیپ اروپایی می آمد و آقا با آغوش باز او را می پذیرفت و می بوسید و می فرمود:


«نور محبت علی(علیه السلام)در سینه اش بود.»





[ پنج شنبه 15 بهمن 1394  ] [ 11:50 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

در مقام خوف از خدا

میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

[تصویر: mirza_javad.gif]
 


در مقام خوف از خدا می فرماید :
انالله و انا الیه راجعون! وای از رسوایی، کم حیایی و بی وفائی! چرا در حضور او گناهان کبیره انجام دادم، در حالیکه که آن گناه را از کوچک ترین آفریدگان او پنهان می کردم؟ و چرا در حالیکه همراه من بود ملاحظه او نکردم؟ او بدی ها و گناهانم را پوشاند ولی من احترام این پوشش را نگه نداشتم! آه از سیه روزی من در در لحظه ورود بر او !

 

کمترین درجه خوف از خداوند اثرش خودداری از گناهان است.
 




[ پنج شنبه 15 بهمن 1394  ] [ 11:48 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جناب حاج محمد رضا الطافی نشاط - حفظه الله

نماز صبح

 
نماز صبح آیینه بندگی وجود انسان است. نماز صبح پایه ساختمان عبادت است. اگر پایه ساختمان محکم باشد، هر قدر که ساختمان بالا برود فرو نمی ریزد. نماز صبح اگر عاشقانه شد، عبادت ماندگار می شود اما اگر به آن اهمیت ندادی، قضا شد، سر نماز فکرت همه جا رفت، این پایه سست است کسی که مدتی اهل نماز و عبادت بوده، حالا می گوید «ولش کن» ، پایه اش سست بوده .




[ پنج شنبه 15 بهمن 1394  ] [ 11:47 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]