شناخت گناهان 6

ریا


اگر خواسته درونی کسی این باشد که به وسیله انجام عبادات و مستحبات بدنی و مالی، نزد مردم آبرومند شود و اعتبار پیدا کند و بین آنها محبوب شود و مردم او را درستکار و دیندار بشناسند، این ریا است. ریا میتواند پس از مرگ نیز باشد که بنای خیری بسازد و کتابی بنویسد و نام خود را بر آن حک کند به این نیت که پس از مرگ، او را به نام نیک یاد کنند.

نیز کسی که خواسته درونی اش جلوه دادن نفس خود و کمال فروشی و خودنمایی و زیاد شدن پیروان و مستمعان است و با همین خواسته ها تدریس علوم دینی کند یا منبر رود و یا تحقیقات دینی کند یا کتاب بنویسد یا امر به معروف و نهی از منکر نماید، هر چند پیش از شروع به این کارها، از دل بگذراند که برای قرب به خدا انجام میدهد، اهل ریا و ریاکار خواهد بود.

کسی که خواسته دلش شهرت نزد مردمان و مدح و ثنای آنها و آبرومندی و محبوبیت نزد آنهاست، معلوم میشود چشم دلش کور است و بی اعتباری و بی ارزشی آنها را ندیده و نیز بزرگی و پر ارزشی حیات اخروی را ندانسته. چشم دلش ندیده که کاری از دست مخلوق ساخته نیست تا جاییکه اگر تمام بشر جمع شوند و بخواهند کسی را عزیز کنند یا از سختی نجاتش دهند تا خدا نخواهد محال است و اگر بخواهند کسی را ذلیل و گرفتار کنند تا خدا نخواهد نمیتوانند.

امیر المومنین علی علیه السلام: «ریاکار و خودنما را سه نشانه است: هنگامیکه نزد مردم باشد نشاط به عبادت دارد و چون تنها باشد کسل و تنبل است و دوست دارد در تمام کارهایش او را ستایش کنند و به او آفرین گویند.»

البته اینکه نشاط، ناشی از دیدن جمعیت باشد متفاوت است تا اینکه نشاط، ناشی از دیده شدن توسط جمعیت باشد.

اگر فردی کار خیر و عبادتی کرده باشد و دوست داشته باشد مردم آن را بشنوند، او ریاکار است. اینکه به قصد شنیدن مردم، کار خیر کند به آن «سمعه» گویند که مصداقی از ریاست.

زراره به امام باقر علیه السلام گفت: «مردی کار خیری کرده و دیگری او را می بیند و او شاد میشود. امام فرمود عیبی ندارد و باکی نیست. کسی نیست مگر اینکه دوست دارد که میان مردم برای او کار خوبی ظاهر شود به شرطیکه قصد او در این کار خیر، خودنمایی و جلب توجه و رضایت مردم نباشد یعنی سبب اقدام او به آن کار، قرب به مردم نباشد.»

اما پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «بنده به حقیقت اخلاص نمیرسد تا جایی که ستایش کردن مردم را دوست نداشته باشد بر کاری که برای خدا انجام داده است.»

جمع بین دو روایت: گاهی نشاط فرد برای ستر جمیل الهی است که زشتی هایش را پنهان داشته و نیکی هایش را آشکار فرموده و از اینکه نیکی هایش را در دنیا فاش نموده امیدوار میشود که در آخرت هم چنین باشد. یا اینکه شاد میشود از اینکه کسانی که از کار نیکش با خبر شدند آنها هم در این کار خیر شرکت خواهند کرد که شادی در این موارد سمعه نیست. اما گاهی شادی اش برای آن است که چون مردم از نیکوکاری اش باخبر شدند او را می ستایند و انتظار تعظیم و تکریم و مدح و ستایش را از آنها دارد. این شادی، سمعه و ریا میباشد.

تنها درمان قطعی ریا، تابش نور یقین در دل است. یقین در توحید صفاتی و افعالی و تا این نور بر دل نتابد، در خطر ریا است هر چند خود نداند.

اگر بخواهد بداند به مقام یقین رسیده تا از ریا محفوظ باشد یا نه، پس اگر حالش طوری است که بشر و شتر، پیش چشمش برابر است، یعنی چه چندین شتر عملش را ببیند یا چندین بشر، هیچ تفاوتی برایش نداشته باشد، معلوم است که به مقام یقین رسیده است.

اگر فردی هنوز به مقام یقین نرسیده وظیفه اش این است که عبادات و مستحبات را در نهانی انجام دهد به جز عباداتی که دستور رسیده آشکار باشد مانند نماز جماعت و حج و زکات و ...

اگر کسی اعمال حج را که انجام میدهد، غرضش هم ادای واجب الهی و هم سیاحت و تفریح و تفرج باشد، حجش باطل است. البته این به این معنا نیست که اگر کسی کالایی خریداری کرد حجش باطل است. باید دید چه چیزی محرک او برای انجام حج بوده.

اگر کسی مطاع خرابی دارد و میخواهد از شر آن خلاص شود و آن را در راه خدا انفاق میکند، شکی در بطلان عملش نیست.

در کل باید دید چه چیز باعث شده فرد اقدام به کاری کند. چنانچه جنباننده فرد، خدا باشد اشکالی ندارد.

شیخ بهایی رحمه الله علیه فرموده اگر عادت، کسی را به عبادت واداشت و نه اطاعت امر خدا، عمل باطل است.

نماز و عبادات طوری باشد که در خلوت باشی یا در جمعی باشی، تغییری در حال عبادت تو حاصل نشود.

باش تا عمل نیک خود برملا نکنی که نگهداری کار خوب از خود کار سختتر است، چه بسا سالها بعد از انجام کار خیری، بالاخره فاشش کنی.





[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 11:26 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شناخت گناهان 5

کبر



کبر حالتی است نفسانی که به واسطه بزرگتر و بهتر و بلند مرتبه تر دیدن خود از دیگران پیدا میشود. بنابراین عُجب، خودپسندی و بزرگداشت خود و عمل خود است بدون ملاحظه دیگری. در حالیکه کبر، بزرگتر دیدن خود نسبت به دیگران است. کبر گناهی قلبی است که در صورت بروز در رفتار یا گفتار، به آن تکبر میگویند.

آخرت برای آنهاست که کبر ندارند:

 

«تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین» (قصص 83)

«اين سراي آخرت را تنها براي كساني قرار مي‏دهيم كه اراده برتريجوئي در زمين و فساد را ندارند، و عاقبت نيك براي پرهيزكاران است»



فعل «لا یریدون» یعنی بودن حس کبر در دل ولو اینکه در رفتار و گفتار نباشد.

کلمه علوّ، به معنای تکبر بر بندگان خداست یعنی در هر شأنی، طالب برتری نسبت به آن شأن بر دیگران است. مثلا در کسب و تجارت، بخواهد که متاعش از دیگران بیشتر مورد پسند واقع گردد و مشتریان او نیز بیشتر باشد و مورد ثنای مردم باشد. در صنع و اختراع بخواهد بالا دست همه باشد طوریکه بیشتر از همه مورد ستایش قرار بگیرد. از جهت طبابت، استاد کل شناخته شود و تنها او مورد نیاز مردم و مدح و ثنای آنها قرار گیرد و ...

حضرت علی علیه السلام در تفسیر این آیه میفرمایند:


«به راستی، مردی که به عُجب آورد او را اینکه بند کفش او بهتر و خوبتر از بند کفش رفیقش باشد، مصداق کسانی است که علوّ میخواهند.»

آری کمتر روزی بر انسان میگذرد که به واسطه چیزی از دارایی اش، بر دیگران برتری نجوید و به آن ننازد. همین است که این آیه، ناله بسیاری از بزرگان را در آورده.

اما شکر خدا که راه توبه باز است. البته اراده علوّ، امری قلبی است بنابراین آنچه غیر اختیاری است، خطورات و وساوس است و بر آنها مؤاخذه نیست اما آنچه مذموم است ماندن تفکر در قلب و از روی اختیار میباشد.

امام باقر و امام صادق علیهماالسلام: «هر کس ذره ای کبر در دلش باشد، بهشت نمیرود.»

از خطرناکترین حالات کبر، تحقیر ولیّ خداست و چون ولیّ خدا، نام و نشان ندارد و در هر لباس و شغلی ممکن است یافت شود، پس واجب است از تحقیر تمام مؤمنین خودداری شود، کوچک و بزرگ، ثروتمند و تهیدست، توانا و ناتوان، باسواد و بیسواد و ....

امام صادق علیه السلام: «خداوند، ولی خودش را در بین بندگانش پنهان داشته است. پس کوچک نگیرید هیچیک از بندگان خدا را، چه بسا همانکس ولیّ خدا باشد و تو ندانی.»

از نشانه های کبر، مجادله در گفتگو است. به قصد
خوار کردن و سبک کردن گوینده و اظهار دانایی و زیرکی خود و لجبازی در مقابل حرف حق و برنگشتن از رأی اشتباه خود و سخن راندن طوریکه بخواهد به هر قیمتی شده حرف خود را ولو نداند درست باشد به کرسی بنشاند.

امام صادق علیه السلام: «از تواضع این است که در نشستن، به پایین مجلس راضی باشی، و به هر که برخوردی سلام کنی، و مجادله را وانهی گرچه حق با تو باشد، و خوش نداشته باشی که تو را به پرهیزگاری بستایند.»

پس اگر 1- به یقین خود را صاحب حق بداند و یا مظلوم باشد 2- برای رسیدن به حق خود مجادله کند نه از روی عناد و دشمنی 3- به مقدار لازم مجادله نماید 4- در ضمن قول یا فعل خود، حرامی به جای نیاورد 5- بیش از حد لازم مجادله نکند، اینکار جایز است.

یکی از مصادیق اصلی تکبر این است که به کسی بگویند از خدا بترس و چنین بکن یا نکن
ولی فرد در مقابل بگوید تو برو خود را باش، به توچه، هر کسی حسابش با خودش هست و ... یا در بحثها و مناظره ها، سخن حقی بشنود اما از سر کبر نپذیرد.

تمسخر دیگران نیز نشانه وجود کبر در دل است.

درسی برای ما: بزرگی می گفت: «
اگر همه خلایق جمع آیند تا مرا خوار کنند، بدین گونه که من خویشتن خوار دارم، نتوانند.»

بعضی از نشانه های کبر:

  • در بحثها چنانچه حرف حق شنید و اعتراف به حق برایش گران باشد، کبر دارد.
  • اگر در مجامع و محافل، پایینتر از دیگران نشستن برایش گران باشد، یا هنگام راه رفتن، عقب همه راه رفتن برایش گران باشد، کبر دارد.
  • اگر اول سلام کردن به زیر دستش برایش گران باشد، نشانه کبر است.
  • اگر اجابت دعوت فقیر یا انجام حاجت یا نشستن پهلویش برایش گران باشد، کبر دارد.




[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 11:23 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شناخت گناهان 4

عُجب
 


حقیقت عُجب آن است که فرد، خود را بی عیب و نقص ببیند و از اینکه در کمال و نعمت است، خود را بزرگ بداند. به این ترتیب که آن کمال را از خودش ببیند نه خدا. و یا اینکه در انجام عبادات، آنها را از ناحیه خود ببیند نه توفیقی از جانب خدا.

در چنین حالتی، خود را مقرب خدا دانسته و خود را به درگاه خداوند مقصر نمی‌بیند و گناهان خود را کوچک می‌بیند.

شیخ بهایی رحمه الله علیه: «شک نیست هر که اعمال نیکی مانند نماز، روزه و انفاق انجام دهد، به آن شاد شود و این شادی اگر از این نظر باشد که این کار نیک، عطای خدا و نعمت اوست و در عین حال از خود بیمناک باشد (شاید به واسطه کمی اخلاص، مورد قبول خداوند نباشد) و نیز از زوال آن ترسناک باشد و از خداوند فزونی آن را بخواهد، این خرّمی، عُجب نیست. اما اگر آن کار خیر را از شخصیت خود بداند و خود را از تقصیر در طاعت حق بیرون پندارد، این عُجب است.»

امام صادق علیه‌السلام: «خداوند می‌داند که گناه، برای مومن بهتر از عُجب است و اگر چنین نبود هرگز شخص مومن به گناهکاری گرفتار نمیشد.»

یعنی چون عُجب، گناه دل است و آن از گناه بدنی بدتر است، پس گاهی که مومن قصد گناه بدنی می‌کند، خداوند از او جلوگیری نمی‌فرماید و به خودش وا می‌گذارد. چون اگر از گناه کردنش جلوگیری فرماید، گرفتار خودبینی و خودپسندی می‌شود.

امام علی علیه‌السلام: «گناهی که تو را گریان و ناراحت کند، بهتر است از کار خیری که تو را به عُجب اندازد.»

حضرت اباالحسن علیه‌السلام: «خیر بسیار خود را بسیار ندانید و گناه کم خود را کم و کوچک نشمارید.»

انواع عُجب:

 

  • عُجب به عقاید باطل
  • اطاعت با منت و توقعات بیجا از خداوند
  • عُجب به زیاد دیدن عمل نسبت به خدا
  • زیاد دیدن عمل خود نسبت به دیگری (بسا عمل و انفاق کم و کوچکی که از اخلاص بالاتری برخوردار باشد)

منشا عُجب در عبادات، آن است که فرد نمی‌داند عبادات توفیقی از ناحیه خداوند است و گمان می‌کند عبادات را به خاطر محبتی که نسبت به خداوند دارد، انجام می‌دهد. در حالیکه نمی‌داند هم محبت و هم عبادات ناشی از آن، موهبتی است که خداوند بدون حساب به فرد داده. از عبادت و مناجات پیامبر و ائمه مشخص می‌شود که چنین عُجبی، حاصل بی‌معرفتی است آنهم زمانیکه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله گوید:



«ما عبدناک حق عبادتک».

ابوسعید: «بیزارم از آن طاعت که مرا به عجب آرد، بنده آن معصیتم که مرا به عذر آرد.»




«لولا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ابدا» نور 21

«اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هرگز هيچ كس از شما پاك نمیشد»
 

عُجب در غیر عبادات: عُجب به بدن مانند زیبایی، خوش اندامی، و خوش صدایی و ... عُجب به قوه و توان جسمی، عُجب به عقل و هوش و زیرکی و درک و ریزبینی و ...عُجب به کثرت مال و ثروت و فرزند و شاگرد و دوست و ...





[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 11:22 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شناخت گناهان 3

 نفاق
 


نفاق در اصل ایمان: چنین منافقی، خدا و آخرت را باور ندارد اما در ظاهر خود را نزد مسلمانان با ایمان وانمود می‌کند.

نفاق با خدا در لوازم و فروع ایمان: فرد ایمان ضعیفی دارد ولی لوازم ایمان در او نیست. مثلا ترسی از روز قیامت و جزا ندارد ولی ادعا می‌کند از خدا می‌ترسد و شاهد دروغگو بودنش، بی‌باکی در گناه کردن است.

صدور گناه، دلیل بر بی‌ایمانی نیست بلکه پشیمان نشدن از گناه، نشانه بی‌ایمانی است.

امام باقر علیه‌السلام: «کسی که کارهای نیکش او را شاد و گناهانش او را ناراحت کند، صاحب ایمان است.»

دیگر مورد نفاق با خدا در لوازم ایمان، ادعای رجاء به خداست از کسی که در دل امیدی به خدا ندارد یا بسیار ضعیف است. یعنی می‌گوید من به خدا امید دارم در حالیکه دروغ می‌گوید و
از بذل عمر و مال در راه خدا دریغ دارد و مثلا خرج کردن در راه خدا را ضرر می‌پندارد.

پس نشانه ترسیدن از خدا، پرهیز از گناه و توبه کردن. و نشانه امید به خدا، سعی در انجام طاعات می‌باشد.

نفاق با مردم: دو رویی و دو زبانی. مدح پیش رو و دشمنی پشت سر.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله: «بدترین مردم در روز قیامت، کسی است که مردم برای نگهداری خود از شرش، او را اکرام و احترام نمایند.»

البته این اکرام به شرطی جایز است که احتمال شر و ضرر از آن شریر وجود داشته باشد و الا چنانچه به واسطه پستی یا ضعف نفس یا طمع و ... با مردم بنای دو رویی گذاشته و ستایشی کند که در دلش از آن خبری نیست، نفاق قطعی و حرام است.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «سه خصلت در هر که باشد منافق است اگرچه نماز بخواند و روزه بگیرد و گمان کند مسلمان است: 1- کسی که خیانت در امانت کند. 2- هر گاه با مردم سخن گوید، دروغ گوید. 3- چون وعده‌ای دهد، وفا نکند.»

علامه حلی رحمه الله علیه: «کسی که گناهی کرده، باید برای زشتی کارش که معصیت خدا را کرده، پشیمان باشد وگرنه توبه نیست (مثل کسی که از گناه توبه کند برای سلامتی بدن یا حفظ آبرو بین مردم و ...) و ترس از آتش تنها هم اگر باشد، توبه نیست. همچنین کسی که واجبی را ترک کرده اگر پشیمانی‌اش تنها از جهت محرومیت از ثواب و مبتلا شدن به عقاب ترک باشد، توبه حقیقی نیست. (پس اگر پشیمانی و توبه، به خاطر مخالفت امر خدا و جسارت در محضر پروردگار بوده و عزم بر تدارک و اصلاح باشد، توبه صحیح است.)»


شهید دستغیب رحمه الله علیه: البته با این وجود، چنانچه فرد، تنها از ترس عذاب و محرومیت از ثواب، توبه کند و عازم بر ترک آینده و اصلاح و تدارک گذشته باشد، خداوند به فضلش توبه آنها را می پذیرد.

امیر المومنین علی علیه‌السلام: «از گنج‌های بهشت، پنهان داشتن عمل (نیک)، و شکیبایی بر ناملایمات، و پوشیده داشتن مصیبتها است (بیان نکردن مصیبتها و شکوه ها پیش دیگران)

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله: «بنده به حقیقت اخلاص نمی‌رسد تا اینکه دوست ندارد ستایش شود بر کاری که برای خدا کرده است.»





[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 11:18 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شناخت گناهان 2

2- یاس و قنوط (نا امیدی)

نا امیدی از لطف خدا در مشکلات دنیوی و امور اخروی.

کسی که از بخشش خداوند ناامید شد، از خداوند بریده و در گناهان بیشتر غرق خواهد شد، بنابراین بعد از شرک، از بزرگترین گناهان، نا امیدی از خداوند است.

یاس، ناامیدی در قلب است و قنوط ظاهر شدن این نا امیدی در کلام و افعال است.

قنوط به بدگمانی و سوءظن داشتن به خداوند نیز اطلاق می‌شود.





[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 11:17 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شناخت گناهان 1

1- شرک

توحید در ذات و صفات و افعال و اطاعت و عبادت، داریم، همین طور هم شرک.

شرک در مقام صفات: انسان نگوید علم من، فهم من، قدرت من؛ بلکه بگوید علمی که خدا به من داده، فهم و قدرتی که خدا به من داده.

امیرالمومنین در خطبه همّام می‌فرمایند: «چون یکی از ایشان(متقین)، مورد ستایش قرار گیرند، از آنچه در مورد او می‌گویند، میترسد... و می‌گوید خداوندا مرا به آنچه می‌گویند، مگیر و مرا از آنچه گمان می‌برند، بالاتر قرار ده و بیامرز گناهانی را که نمی‌دانند».

اینکه می‌گویی ستایش فقط مخصوص خداست (الحمدلله) ، یعنی هیچ چیز از علم و اخلاق نیک و مال و قدرت، از آن تو نیست که لایق ستایش باشی و مَن مَن کنی، بلکه تمام ستایش‌ها مخصوص خداست.

اهل توحید در هنگام بلا یا مصیبت بایستی زبان و دل خود را از اعتراض به قضای الهی نگاه دارند و اگر گریه و ناله‌ای است باید بر مفارقت بستگان مرده باشد نه اعتراض که چرا چنین شد.

مومن موحد بایستی علاقه و محبتش تنها در جهت خداوند باشد و مخلوق خدا را دوست داشته باشد به این دلیل که محبوب خداست. مثل ملائکه و پیامبران و معصومین. یا اینکه آن مخلوق، نعمت و عطای پروردگار است و به وسیله شکر آن، می‌تواند رضای پروردگار و قرب او را به دست آورد مانند همسر و فرزند و مال و بلکه اصل حیات دنیا.

شرک در مقام بندگی و عبادت: سید بحرالعلوم: «در حال نماز که می‌گویی تنها تورا بندگی می‌کنم، بترس از اینکه مشرک و دروغگو و بنده هوی نفس خویش باشی». خواجه عبدالله انصاری: «بنده آنی که در بند آنی».

شرک در استعانت به اسباب: اینکه انسان، اسباب را مستقل در تاثیر بداند (ایاک نستعین). توکل به معنای ترک اسباب نیست و یک امر قلبی است. یعنی امیدش در کسب منفعت و نجات از ضرر، تنها پروردگار باشد و تمسک به اسباب برای این است که سنت الهی اجرا شود.
 

«اللهم ما بنا من نعمه فمنک لا اله الا انت استغفرک و اتوب الیک»
 
«اى خدا، هر نعمت كه ما بندگان داریم همه از توست، خدايى جز تو نيست و از تو آمرزش مى‌طلبم و به سوى تو از هر گناه باز مى‌گردم»
 

مصداقی از شرک این است که نعمت را از خود می‌بیند نه از خدا، یعنی نعمت رسیده را بر اثر دانش و تلاش و هوش و زیرکی خود بداند، نه از طرف خدا.

آنچه در ادامه می‌آید، آیاتی از قرآن است که دلالت دارد بر مالکیت خداوند بر همه جوانب هستی:


  • «جان دهنده اوست و میراننده هم اوست: یحیی و یمیت»
  • «آفریدن کار اوست، روزی دادن و زیادی و کمی آن هم از اوست» رعد 26
  • «سربلندی و پستی از اوست» آل عمران 26
  • «ثروتمندی و تهی‌دستی هم از اوست» نجم 48
  • «فرزند داشتن و بی فرزندی و دختر و پسر بودن فرزند از اوست» شوری 49 و50
  • «سیری و گرسنگی و سیرابی و تشنگی و تندرستی و بیماری از اوست» شعرا 79 و80
  • «خوشبختی و بدبختی، هدایت و گمراهی از خداست» فاطر 8
  • «خنده و شادی و غم و گریه هم از اوست» نجم 43
  • «کنترل و مهار همه موجودات عالم به دست اوست، حتی برگ‌های درختان» انعام 52


در توحید نسبت به گفتار و کردار مراقب باش.

اگر عمل خیری از تو سر زد، خدا را شاکر باش که تو را وسیله خیر قرار داده و اگر خیری از کسی به تو رسید، خیّر اصلی را فراموش نکن، چرا که «بیده الخیر».



«نگویید فردا چنین کاری را می‌کنم، مگر اینکه بگویید، اگر خدا بخواهد» کهف 23

اینها نیز مصادیقی از شرک خفی به خداوند است:


  • اگر فلان پزشک نبود، من مرده بوده‌ام.
  • اگر فلانی پول را به من نرسانده بود، از گرسنگی تلف شده بودم.
  • اگر دولت پول نمی‌داد، من از کجا نان می‌خوردم.


نکته مهم: اگر خشنودی مردم را بر خشنودی خداوند ترجیح دهی، گونه‌ای دیگر از شرک خفی است.

شناخت گناهان (برگرفته از کتابهای گناهان کبیره و قلب سلیم)





[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 11:13 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

دوستی با افرادی که خصوصیات زیر رو دارن ممنوع!

همانند کسی که راه پر خطر و منتهی به دره و سقوط را می شناسد و به رهروان هشدار می دهد که مواظب کمین ها،گردنه ها،پرتگاهها و غارتگران باشند،امام علی(علیه السلام) هشدار دهنده در سر راه زندگی است،تا انسانها از رهگذر دوستان ناباب،به درّه نیفتند و در اثر غفلت از خطرها و لغزشگاهها،به سقوط کشیده نشود.

 

باید به جهان،رفیق فهمیده گرفت
هم صحبت مشفق و جهاندیده گرفت
هرگزخردش به دوستی نپسندد
آن کس که رفیق ناپسندیده گرفت


و این دوست ناپسند کیست که باید از او حذر کرد؟
و ویژگی آنان که شایسته ی دوستی نیستند،چیست؟

از سخنان حضرت علی(علیه السلام) بهره می گیریم و کسانی را که از دوستی با آنان نهی شده است،می شناسیم:

1- کوته فکران بدکار
افراد سست اندیشه،جاهل و کوته فکر،به خصوص اگر از نظر عمل و رفتار هم اهل خلاف و زشت کاری باشند،شایسته ی دوستی نیستند،چون همنشینان را به وادی جهالت و فساد می کشند.
امام علی(علیه السلام) می فرماید:
«وَ احذَر صَحابَةَ مَن یَفیلُ رأیُهُ و یُنکَرُ عَمَلُهُ:
از همنشینی با کسی بپرهیز که اندیشه اش سست و ضعیف،و کارش زشت و ناپسند است».1

2- فاسقان گنهکار
آنان که لاابالی و تبهکار و اهل معصیت و خلاف اند،دیگران را هم به راه گناه می کشند،تا شریک جرم و همراه برای خود داشته باشند.مثل پرهیزی که از مبتلایان به بیماریهای واگیردار داریم،
باید از دوستی با اهل فسق و فجور بپرهیزیم،چون آلودگی


ادامه مطلب


[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 11:06 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

با کسی همنشینی و مصاحبت و دوستی کن که:

امام حسن مجتبی(علیه السلام) در بستر بیماری بود و پس از آن مسمومیت که به شهادتش منجر شد، در دیداری که جُناده (از اصحاب وی) با حضرت داشت، امام چنین توصیه فرمود:

با کسی همنشینی و مصاحبت و دوستی کن که:

هرگاه با او همنشین شدی، مایه آراستگی تو باشد،

آنگاه که خدمتش کنی، تو را نگهبان باشد،

هرگاه از او یاری خواستی، کمکت کند،

اگر سخنی گفتی، تو را تصدیق کند،

اگر (بر دشمن) حمله بردی، قدرت وصولت تو را بیفزاید،

اگر دستت را به فضل و نیکی دراز کردی، او هم دست، پیش آورد،

اگر در تو (و زندگیت) رخنه ای پدید آمد، آن را برطرف سازد،

اگر از تو نیکی دید، آن را در شمار و حساب آورد،

اگر چیزی از او طلبیدی، عطا کند،

10ـ و اگر تو ساکت بودی (و چیزی نخواستی) او آغاز کند (و نیازت را برطرف سازد).

بحارالانوار، ج44، ص139





[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 11:04 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

احاديث دوستي

حدیث (1) لقمان حكيم عليه السلام :

يا بُنَىَّ لاتَعدُ بَعدَ تَقوَى اللّه مِن اَن تَتَّخِذَ صاحِبا صالِحا؛
فرزندم! بعد از تقواى الهى، از گرفتن دوستِ شايسته نگذر.
الاخوان، ص 110، ح 25

حدیث (2) امام على عليه السلام :

خَيرُ اِخوانِكَ مَن دَعاكَ اِلى صِدقِ المَقالِ بِصِدقِ مَقالِهِ وَ نَدَبَكَ اِلى اَفضَلِ العمالِ بِحُسنِ اَعمالِهِ؛
بهترين برادرانت (دوستانت)، كسى است كه با راستگويى اش تو را به راستگويى دعوت كند و با اعمال نيك خود، تو را به بهترين اعمال برانگيزد.
غررالحكم، ح 5022

حدیث (3) پيامبر صلى الله عليه و آله :

مَن اَرادَ اللّه بِهِ خَيرا رَزَقَهُ اللّه خَليلاً صالحِا؛
هر كس كه خداوند براى او خير بخواهد، دوستى شايسته نصيب وى خواهد نمود.
نهج الفصاحه، ح 3064

حدیث (4) لقمان حكيم رحمه الله :

يا بُنَىَّ اتَّخِذ أَلفَ صَديقٍ وَأَلفٌ قَليلٌ وَلاتَتَّخِذ عَدُوّا واحِدا وَالواحِدُ كَثيرٌ؛
فرزندم هزار دوست بگير كه هزار دوست هم كم است و يك دشمن مگير كه يك دشمن هم زياد است.
بحارالأنوارف ج13، ص413، ح4
 

حدیث (5)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اَلجَليسُ الصّالِحُ خَيرٌ مِنَ الوَحدَةِ، وَالوَحدَةُ خَيرٌ مِن جَليسِ السّوءِ؛
هم نشين خوب، از تنهايى بهتر است و تنهايى از هم نشين بد بهتر است.
امالى طوسى، ج1، ص535، ح1162

 

حدیث (6)
امام على عليه السلام :

مَن لَم يُقَدِّم فِى اتِّخاذِ الإِخوانِ الاِعتِبارَ دَفَعَهُ الاِغتِرارُ إِلى صُحبَةِ الفُجّارِ؛
هر كس در انتخاب برادران (دوستان) امتحان را مقدم ندارد، فريب خوردگى او را به مصاحبت با بدكاران مى كشاند.
غررالحكم، ج5، ص398ف ح8922

 

حدیث (7)
امام على عليه السلام :

خَيرُ إخوانِكَ مَن دَعاكَ إلى صِدقِ المَقالِ بِصِدقِ مَقالِهِ وَ نَدَبَكَ إِلى أَفضَلِ العمالِ بِحُسنِ أعمالِهِ؛
بهترين برادرانت (دوستت)، كسى است كه با راستگويى اش تو را





[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 11:00 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

دوست خوب كسي است كه ...

دوست، کسی است که تو را با جانش نگه دارد و بر مال و فرزندان و خاندانش برگزیند» (غررالحکم، ج 1، ص 89)

«رفیق، خوب نیست، مگر کسی که در مواقع تهی دستی و در غیاب و حتی پس از مرگ نیز دوست خود را یاری و اسرار او را حفظ کند» (نهج البلاغه، حکمت 129)

«دوستدار تو، تو را از بدی باز می دارد» (غرر الحکم، ج 2، ص 613)

«هر کس عیب های تو را بر تو آشکار سازد، دوست تو است» (غرر الحکم، ج 2، ص 641)

«با چاپلوس رفاقت نکن که او با چرب زبانی، تو را اغفال می کند و کار نادرست را در نظرت درست جلوه می دهد» (نهج البلاغه، حکمت 293)

«از دوستی با دروغگو بپرهیز ؛ زیرا دروغگو چون سراب است، دور را نزدیک و نزدیک را دور می نماید» (نهج البلاغه، حکمت 38)

«از دوستی با افراد فاسد بپرهیز که بدی و زشتی شان همیشگی است» (نهج البلاغه، نامه 69)

«از دوستی با نادان بپرهیز؛ زیرا می خواهد به تو نفعی برساند، ولی زیان می رساند» (نهج البلاغه، حکمت 38)





[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 10:58 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

دوستی در نهج البلاغه

«هر که دوستی ندارد، همانند انسانی است که مهم ترین اعضای خود را از دست داده است» (غرر الحکم، ج 2، ص 723)

«ناتوان ترین مردم کسی است که نتواند دوستی برای خود انتخاب کند و ناتوان تر کسی که دوستی را که به دست آورده، از دست بدهد». (نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 12)

«در برگزیدن دوستان، آزمایش را مقدم بدار»(غرر الحکم، ج 2، ص 541)
«کسی که پس از آزمایش صحیح، شخصی را برای دوستی برگزیند، رفاقتش پایدار و دوستی اش استوار خواهد ماند».(غرر الحکم، ج 2، ص 695)

«کسی که (در آزمایش حساب شده) از دوست خود، اطمینان و استقامت در دین و درستی در راه و رسم زندگی ببیند، دیگر نباید به سخنان این و آن توجه کند».(نهج البلاغه، خطبه 141)





[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 10:51 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

بهترین ویژگی دوست از منظر رسول‌الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)


رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در خصوص اثرات نگاه می‌فرماید: نگاه بد، تیری از تیرهای مسموم شیطان است که هر کس از ترس خدا چشم خود را فرو بندد، خداوند به او ایمانی می‌دهد که از درون خویش شیرینی و مزه آن را احساس می‌کند.



[تصویر: 13910418000402_PhotoA.jpg]

 

حجت‌الاسلام قرائتی:


* نگاه و آداب نگاه کردن

«قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ»

به مردان مومن بگو: از بعضی نگاه‌های خود (نگاه‌های غیرمجاز) چشم‌پوشی کنند و دامن خود را حفظ کنند. این برای پاک‌تر ماندن آنان بهتر است، خداوند به آنچه انجام می‌دهند، آگاه است.

- حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «أول نظرة إلى المرأة فلا تتبعوها بنظرة أخرى و احذروا الفتنة»، نگاه اول مانعی ندارد؛ ولی ادامه نگاه اشکال دارد؛ زیرا سبب فتنه می‌شود.

- در حدیثی می‌خوانیم: تمام چشم‌ها در قیامت گریان است مگر سه چشم؛ چشمی که از ترس خدا بگرید و چشمی که از گناه بسته شود و چشمی که در راه خدا بیدار بماند.

-در «صحیح بخاری» می‌خوانیم که پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: جلو راه مردم ننشینید، مردم گفتند: ما ناچاریم از نشستن فرمود: پس حق آن را ادا کنید،

پرسیدند: حق آن چیست؟، فرمود: «غَضّ البَصر و کَفّ الاَذی و رَدّ الاسلام والامر بالمعروف والنهی عن المنکر»، ترک چشم چرانی و مردم آزاری، جواب دادن به سلام دیگران، امر به معروف و نهی از منکر.

-حضرت عیسی(علیه السلام) فرمود: از نگاه به نامحرم بپرهیزید که بذر شهوت را در دل می‌نشاند و همین برای دچار شدن انسان به فتنه کافی است.

- حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «العین رائد القلب»، چشم، دل را به دنبال خود می‌کشد، «العین مصائد الشیطان» چشم، قلّاب شیطان و چشم‌پوشی بهترین راه دوری از شهوات است.

- پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «النَظَر سهم مسموم مِن سهام البلیس فمن ترکها خوفاً من الله اعطاه الله ایماناً یجد حلاوة فی قلبه»، نگاه بد تیری از تیرهای مسموم شیطان است که هر کس از ترس خدا چشم خود را فرو بندد، خداوند به او ایمانی می‌دهد که از درون خویش شیرینی و مزه آن را احساس می‌کند.

-پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: هر کس چشم خود را از حرام پر کند، در قیامت چشم او از آتش پر خواهد شد، مگر اینکه توبه کند.

*آیین دوست‌یابی

«وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا، یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا، لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا»

و روزی که ستمکار (مشرک) دو دست خود را (از روی حسرت) به دندان می‌گزد و می‌گوید: ای کاش با پیامبر همراه می‌شدم، ای وای بر من! کاش فلانی را دوست خود نمی‌گرفتم، رفیق من بعد از آن که حق از طرف خدا برای من آمد، مرا گمراه ساخت و شیطان هنگام امید انسان را رها می‌کند.

-اسلام برای دوستی و انتخاب دوست، سفارش‌های زیادی دارد و دوستی با افرادی را تشویق و از دوستی با افرادی نهی کرده است. برخی از عنوان‌های فرعی موضوع «دوست و دوستی» به این شرح است:

راه‌های شناخت دوست، مرزهای دوستی، ادامه‌ دوستی، قطع دوستی، انگیزه‌های دوستی، آداب معاشرت با دوستان و حقوق دوست که برای هر یک آیات و روایات بسیاری است و ما به گوشه‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:

-اگر در شناخت کسی به تردید افتادید، به دوستانش بنگرید که چه افرادی هستند «فَانظُرُوا اِلی خُلَطائِهِ»

-تنهایی، از رفیق بد بهتر است.

-از پیامبر (علیه السلام) پرسیدند: بهترین دوست کیست؟ فرمود: کسی که دیدارش شما را به یاد خدا بیندازد و گفتارش به علم شما بیفزاید و کردارش یاد قیامت را در شما زنده کند.

-حضرت علی (علیه السلام) فرمود: هنگامی که قدرتت از بین رفت، رفقای واقعی تو از دشمنان شناخته می‌شوند.

-حضرت علی (علیه السلام) فرمود: رفیق خوب، بهترین فامیل است.

-در حدیت آمده است: دوستت را در مورد غضب، درهم، دینار و مسافرت آزمایش کن، اگر در این آزمایش‌ها موفق شد، دوست خوبی است.





[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 10:50 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

دوست راستين تو

امام علی عليه السلام :

اَلصَّـديقُ الصَّدُوقِ مَنْ نَصَحَكَ فى ‏عَيْبِكَ، وَ حَفِظَكَ فى غَيْبِكَ وَ آثَرَكَ عَلى نَفْسِهِ

دوست راستين كسى است كه نسبت به عيب‌هايت نصيحت و خيرخواهى كند و پشت سرت، آبرويت را حفظ كند و تو را بر خويش مقدّم بدارد و ايثار كند.


ميزان الحكمة: ج ۵، ص





[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 10:39 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

ویژگی های دوست خوب و بد در روایات

دوست خوب از نظر روایات معصومین كسی است كه ویژگی‏های ذیل را دارا باشد:
1- عقل و خرد:
در روایات بر هم‏نشینی با دوستان خردمند تأكید شده است.

امام علی علیه ‏السلام می‏فرماید:
"هم نشینی با دوست خردمند، زندگی بخش جان و روح است".
این موضوع به حدی مهم است كه دشمن‏ خردمند بر دولت نادان ترجیح داده شده است.
امام علی علیه‏ السلام در این‏باره می‏فرماید:
"دشمن با خرد برای تو از دوست نادان مطمئن ‏تر است".

دوستی با مردم دانا نكوست
دشمن دانا به از نادان دوست
دشمن دانا بلندت می‏كند
بر زمینت می‏زند نادان دوست

2 - صلاحیت اخلاقی:
دوست خوب كسی است كه از رذایل اخلاقی و شرارت باطنی به دور باشد. در روایات معصومین از دوستی با اشرار و اهل فسق و فجور به شدت منع شده است.
امام علی علیه ‏السلام‏ می‏فرماید:
"هم نشینی با تباه كاران مایه تباهی است همانند باد كه وقتی بر مردار می ‏وزد، با خود بوی بد به‏ همراه دارد".

افرادی كه با دوستان نااهل رفت و آمد می‏كنند، هر چند بتوانند مراقب خویش باشند، اما هرگز نخواهند توانست خود را از رسوایی و ننگ و بدنامی اجتماعی محفوظ بدارند.
پیامبر اكرم صلی الله وعلیه وآله می‏فرماید:
"شایسته‏ ترین مردم برای بدنامی كسی است كه با بدنام‏ ها هم‏نشین باشد".

تا توانی می‏گریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند
یار بد بر جان و هم ایمان زند

3 - پای بندی به تعهدات:
دوست خوب كسی است كه به آداب دوستی متعهد باشد.
امام صادق‏ علیه‏ السلام می‏فرماید:
"دوستی حد و مرزی دارد. هر كس آن‏ها را مراعات كرد، دوست حقیقی است و گرنه نسبت دوستی به او نده.
حدود دوستی عبارتند از:
1 - آن كه نهان و آشكارش برای تو یكسان باشد.
2 - زینت تو را زینت خود و عیب تو را عیب خویش شمارد.
3 - اگر به ریاست و ثروت و پست و مقام برسد، رفتارش عوض نشود.
4 - اگر تمكن پیدا كرد، از آن چه دارد، نسبت به تو دریغ نورزد.
5 - تو را در گرفتاری‏ ها رها نكند و تنها نگذارد".


منابع:
تصنیف غرر الحكم
غرر الحكم
تصنیف غرر الحكم
اصول كافی




[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 10:35 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نصيحت لقمان به فرزندش

لقمان حکیم، آن مرد الهی نکته‌ای را به فرزند خودش تبیین می‌کند و می‌فرماید: فرزندم! دو چیز را در دنیا رعایت کن تا اهل آخرت شوی:
 
اول اینکه همنشین خوب پیدا کن، تا تو را اهل آخرت کند. چون اگر همنشین شر پیدا کردی، نشستن با او، تو را اهل جهنم می‌کند. یعنی اصلاً نفس او، اثرگذار خواهد بود.
 
دوم این که در دنیا به آنچه که به تو می‌رسد، قناعت کن، تا سالم زندگی کنی.




[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 10:28 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نصيحت لقمان

 

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
 
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

 

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !

 

سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!!

 

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

 

لقمان جواب داد :

 

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذايی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.

 

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.

 

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...




[ شنبه 3 بهمن 1394  ] [ 10:20 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

درس اخلاق در محضر حضرت لقمان (علیه السلام)!

دستور هفدهم

***شکیبایی***

پسرم! شکیبایی و یقین و جهاد با نفس داشته باش، و بدان که در شکیبایی انواع شرافت هست. هرگاه تو بر حرام های خدای متعال شکیبایی ورزیدی و در دنیا پارسایی پیشه کردی و گرفتاری ها را آسان گرفتی، چیزی نزد تو محبوبتر از مرگ نخواهد بود.

(محبوب القلوب/ج1/ص205)

*************************************************

بشارت خدا به صبر پیشه کنندگان:

قطعا همه شما(امت محمد)را با چیزی از ترس،گرسنگی،و خسارت اموال و جانهاو میوه ها،آزمایش می کنیم،به استقامت کنندگان(در برابر آزمایش ها)بشارت(پیروزی وپاداش بزرگ)ده!
 
(سوره بقره،آیه 155)

**************************************

امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمایند:

«علیکم بالصبر فان الصبر من الایمان کالراس من الجسد»

«بر شما باد صبر و استقامت کردن،زیرا صبر نسبت به ایمان،همانند سر به بدن است.»

(نهج البلاغه،کلمات قصار 82)

 





[ جمعه 2 بهمن 1394  ] [ 12:48 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

درس اخلاق در محضر حضرت لقمان (علیه السلام)!

دستور شانزدهم
***حکمت های جامع***
پسرم! به کسی که به تو بدی کرد، نیکی کن و بر مال دنیا نیفزا؛ چرا که تو از آن غافلی و دقت کن و ببین به کجای آن میروی.
(الاختصاص/336)
*************************************************

امیر کلام حضرت مولا امیر المؤمنین علی (علیه السلام):
عاتِبْ اَخاكَ بالاِْحْسانِ اِلَيْهِ، وَارْدُدْ شَرَّهُ بِالاِْنْعامِ عَلَيْهِ.

برادرت را با نيكى كردن به او، سرزنش كن ، و آزارش را با انعام پاسخ بده .




[ جمعه 2 بهمن 1394  ] [ 12:46 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

درس اخلاق در محضر حضرت لقمان (علیه السلام)!

دستور پانزدهم
***ادب دنیا جویی***

-----------------

ای پسرم! از دنیا به اندازه کفایتت برگیر و زیادی در آمدت را برای آخرتت انفاق کن، و آنچنان در آن فرو نرو که به آخرتت زیان رساند و آنچنان هم رهایش نکن که سربار مردم و سوار بر گرده مردان گردی!

 

(فیض القدیر/ج3/ص728)

*************************************************************************
 

ابوذر غفاری بیان نمودند : پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به فردی نصیحت می کردند و فرمودند:
میل و رغبت ها و علایق خود را به دنیا کم کنید تا فقربرای تو آسان باشد.بار گناهان را از کم کن تا مرگ بر تو آسان شود.آنچه داری به پیش بفرست . عمل صالحت را زیاد کن که این عمل است درلحظه وانفسا نجات دهنده است . به آنچه داری قانع باش تا حساب و کتاب آخرتبر تو آسان باشد . ( هر چه جمع کنید باید جوابگو باشید)و اگر بجای قناعت حرص داشته باشی حساب و کتاب بر تو سخت خواهد شد.خودت را به چیزی که بر تو واجب شده است مشغول کن.نمی خواهد دل خود را به رزق و روزی معطوف نمایید رزق و روزی تقسیمشده است خودش به شما می رسد. آنچه که برای تو قسمت شده است فوتنمی شودو هرگز به آنچه که از تو دور شده است نمی رسی همت و کوشش خودرا در آنچه فانی و تمام شدنی است قرارنده.نگاه کن چه چیزی به درد آخرت شما می خورد . به دنبال کسب ان باش.


بحار الانوار ج 77 ص ۱۸۷

 





[ جمعه 2 بهمن 1394  ] [ 12:45 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

درس اخلاق در محضر حضرت لقمان (علیه السلام)!

دستور چهاردهم

***ظلم و ستم***

------------

ای پسرم! ستم کردن ظلمت می آورد و در روز رستاخیز، حسرت ها در پی دارد.
هرگاه قدرت تو را بر ستم کردن به پایین تر از خودت فراخواند، سیطره خدا را بر خودت به یاد آور!
(ارشاد القلوب/ص72)
*******************************************

امام على عليه السلام :

اَلبَغىُ يَصرَعُ الرِّجالَ وَ يُدنِى الآجالَ؛
ظلم و تجاوز، انسان را زمين مى زند و مرگ ها را نزديك مى سازد.
(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 345 ، ح 7937)

 





[ جمعه 2 بهمن 1394  ] [ 12:42 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]