اندیشه ها و آراء تربیتی امام خمینی (ره) 1

 

بسم الله الرحمن الرحیم




الف : اهميت تربيت از ديدگاه امام (س )
امام خمينى - سلام الله عليه - همواره از آموزش و پرورش اسلامى و تعليم و تربيت بر مبناى اسلام سخن به ميان مى آورد او مى فرمود:انسان موجودى است كه با تعليم و تربيت رشد مى كند البته آدمى چند گونه رشد دارد؛ رشد نباتى كه با همه گياهان ،هم در كاروان است . رشد حيوانى كه به همه حيوانات در خوردن ، خوابيدن و توليد مثل ،هم قافله است و رشد انسانى كه از راه تعليم و تربيت صورت مى پذيرد و در اين مقطع ، آدمى از كاروان نباتات و نيز از قافله حيوانات ، جدا و متمايز مى گردد ترديدى نيست كه تعليم ،منهاى تربيت بى نتيجه و گاهى مضر است ، چنانكه تربيت بدون تعليم نيز سودمند نخواهد بود (277)
مسائل اساسى
مساءله اساسى در باب تربيت ، مساله روح و قلب آدمى است زيرا اگر قلب الهى شود، همه كردار،رفتار و نيات او نيز الهى خواهد شد وبه طور كلى ،سعادت انسان به روح يعنى قلب او بستگى دارد (278)
مساءله اساسى ديگر، مساءله ارجحيت است بدين معنى كه اهميت تربيت از تعلميم بيشتر بوده (279) و تزكيه و تربيت ، مقدم بر تعليم مى باشد. (280)
زيرا خطر دانشمند به دور از تزكيه و تربيت ، از مغول بيشتر است (281) در تمام قرون ،تربيت انسان بود،(282)و ترديدى نيست كه با اصلاح تربيت انسان ، جهان اصلاح مى شود (283)
تربيت كامل از اهم مسائل است (284) البته هر گونه تربيتى را نمى توان تربيت كامل دانست و بايد توجه داشت كه تربيت كامل مفيد دانست و بايد توجه داشت كه تربيت كامل و مفيد در پرتو ايمان به خدا و تعاليم انبيا صورت مى پذيرد (285)؛ زيرا غير از انبيا كسى از تربيت مفيد و كامل ،اطلاعى ندارند؛ چون به غير از انبيا به صراط مستقيم و ماوراى طبيعت اعتقادى ندارند (286) و غير از پروردگار متعال ،كسى از همه ابعاد وجودى و زواياى آن آگاه نيست بنابراين ،كسى كه به امور


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 11:14 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

مکتب عرفانی و اخلاقی حضرت امام خمینی (ره)

در اینجا سخن از فلسفه اخلاق و یا عرفان نظری نیست و نیز در اینجا به ذكر هر یك از مباحث اخلاقی و یا مسائل عرفانی به گونه ای گسترده و تفصیلی نمی پردازیم بلكه برخی از مباحثی كه صبغه اخلاقی داشته و ارتباط بیشتری با مباحث و مسائل تربیتی دارند را، از دیدگاه امام - سلام الله علیه - مورد بحث قرار می دهیم.
الف ـ تفاوت میان علم و عرفان
عرفان و معرفت عبارت است از: (شناسایی و آگاهی نسبت به امری خاص از راه مشاهده درونی و علم حضوری) .
ولی شناسایی و آگاهی از راه استدلالهای عقلی را كه در ماهیت خود با توجه به مصداق معلوم، امری است كلی، علم گویند نه عرفان و نیز عرفان در مواردی بیشتر به كار می رود كه سبق (و یا پیش فراموشی) نسیان در كار باشد؛ مثلا كسی چیزی را می شناخته، نیسان عارض گشته و دوباره بدان آگاهی و توجه پیدا كرده است، اما كاربرد علم، این چنین نیست.
از این نظر، عارف به كسی می گویند كه به آنچه كه در نشئات پیشین آگاهی یافته ولی از آن غافل مانده و یانیسان حاصل شده است، ولی دوباره معرفت پیدا كند و بر این اساس، (برخی از) اهل سلوك مدعی اند كه معراج معنوی و روحی انسان، همان توجه و یادآوری ایام سلف (عالم ذر) است ولی به نظر ما معراج معنوی و روحانی انسان، عبارت است از رجوع به عالم غیبت، یعنی سالك، مجذوب عالم قدسی شود و به عالم ملكی توجه نكند و به جمع مافی سلسله الشهود بنگرد. [1]
ب ـ دستجات و طوایف انسانها
انسانها در رابطه با سیر و سلوك الی الله چهار طایفه اند:
1- محجوبان: این طایفه بر اثر توجه و سرگرمی به دنیا از حركت و پرواز به سوی


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 11:12 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

روح و اندیشه عرفانی امام روح الله ـ "موعظه81-90"

موعظه 81: عالم بى عمل
هان اى طالبان علوم و كمالات و معارف !

از خواب برخيزيد و بدانيد كه حجت خداوند بر شما تمامتر است و خداى تعالى از شما بيشتر بازخواست فرمايد و ميزان اعمال و علوم شما با ميزان ساير بندگان خيل فرق دارد و صراط شما باريكتر و دقيق تر است و مناقشه در حساب شما بيشتر شود.

واى به حال طالب علمى كه در علوم قلبى او كدورت و ظلمت آورد. چنانچه ما در خود مى بينيم كه اگر چند مفهومى ناقص و پاره اى اصطلاحات بى حاصل تحصيل نموديم از طريق حق باز مانديم ، و شيطان و نفس بر ما مسلط شدند و ما را از طريق انسانيت و هدايت منصرف كردند و حجاب بزرگ ما همين مفاهيم بى سر و پا شده و چاره اى نيست جز پناه به ذات مقدس حق تعالى (193).


موعظه 82: اخلاص در عمل
اى عزيز!

علاج و كل العلاج در اين است كه انسان كه مى خواهد عملش الهى باشد وارد هر عملى كه شد مجاهده كند و با هر رياضت و جديتى شده قصد خود را تلخيص كند. سرمايه نجات و سرچشمه فيوضات ، تخليص نيت و نيت خالصى است من اخلص لله اربعين صباحا جرت ينابع الحكمة من قلبه على لسانه (194) اخلاص چهل روزه اين است آثار و فوايدش . پس ‍ شما كه چهل سال يا بيشتر در جميع


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 11:06 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

روح و اندیشه عرفانی امام روح الله ـ"موعظه71-80"

موعظه 71: اصلاح تمام امور
اى عزيز!

راه حق سهل است و آسان ، ولى قدرى توجه مى خواهد. اقدام بايد كرد. با تسويف (169) و تاءخير امر را گذراندن و بار گناهان را هر روز زياد كردن ، كار را سخت مى كند ولى اقدام در امر و عزم بر اصلاح امر و نفس ، راه را نزديك و كار را سهل مى كند. تو تجربه كن و چندى اقدام كن . اگر نتيجه گرفتى ، صحت مطلب بر تو ثابت مى شود، و الا راه فساه باز است و دست گنهكار تو دراز(170).


موعظه 72: چگونگى جبران گذشته
پس بر سالك راه آخرت و تائب از معاصى لازم است كه الم (171) رياضت و عبادت را به ذائقه روح بچشاند و اگر شبى در معصيت و عشرت بسر برده ، تدارك آن شب را بكند به قيام به عبادت خدا و اگر روزى را به لذات طبيعيه ،نفس را مشغول كرده ، به صيام و مناسك مناسبه جبران كند تا نفس ‍ بكلى از آثار و تبعات آن كه حصول تعلقات و رسوخ محبت به دنيا است پاك و پاكيزه شود. البته توبه در اين صورت كامل تر مى شود و نورانيت فطريه نفس عود مى كند و پيوسته در خلال اشتغال به اين امور تفكر و تدبر كند در نتايج معاصى و شدت باءس حق تعالى و دقت ميزان اعمال و شدت عذاب عالم برزخ و قيامت و بفهمد و به نفس و قلب بفهماند كه تمام اينها نتايج و صور اين اعمال قبيحه و مخالفت هاى با مالك


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 11:04 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

روح و اندیشه عرفانی امام روح الله ـ"موعظه61-70"

 

موعظه 61: مراقبت از نفس
آنچه به ما مى رسد در آن عالم ، صورت اعمال خود ما است سلسله هاى پيچ در پيچ شهوات و هواها را پاره كن و كند قلب را بشكن و از اسارت بيرون بيا، و در اين عالم آزاد زيست كن (152) تا در آن عالم آزاد باشى ، وگرنه صورت اين اسارت را در آنجا حاضر خواهى ديد و بدان كه آن طاقت فرسا است . اولياى خدا با آنكه از اسر (153) و رقيت بكلى خارج شده بودند و به حريت مطلقه نايل بودند، با اين حال دلهاى آنها چنان لرزان بود و از عاقبت امر چنان ناله مى كردند و جزع مى نمودند كه عقول متحير از آن است (154).


موعظه 62: اثر تكرار هر كار در نفس انسان
گرچه مطالبى كه در اين اوراق است از امور شايعه رايحه و از مكررات بايد بشمار آورد، ولى باكى از اين نيست . تذكر نفس و تكرار حق ، امر مطلوبى است و از اين جهت در اذكار و اوراد و عبادات مناسك ، تكرار مطلوب است و نكته اصلى آن ، عادت دادن نفس و مرتاض نمودن آن است . پس از تكرار اى عزيز (ملول ) مشو، و بدان كه تا انسان در قيد اسارت نفس و شهوات آن است و سلسله هاى طولانى شهوت و غضب در گردن او است ، به هيچ يك از مقامات معنوى و


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 11:03 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

روح و اندیشه عرفانی امام روح الله ـ"موعظه51-60"

موعظه 51: توجه به موت
پس اى عزيز!

بدان كه يك سفر پرخطر لازمى است در پيش است كه عده و عده آن و زاد (و) راحله آن علم و عمل منافع است و وقت سفر، معلوم نيست چه وقت است . ممكن است وقت خيلى تنگ باشد و فرصت از دست برود. انسان نمى داند چه وقت كوس (111) رحيل مى زنند كه بايد ناچار كوچ كند. اين طول امل (112) كه من و تو داريم كه از حب نفس و مكائد شيطان و شاهكارى آن ملعون است ، به طورى ما را از توجه به عالم آخرت باز داشته كه در فكر هيچ كار نيفتيم ... ناگاه اجل موعود در رسد و ما را بى زاد و راحله و بى تهيه سفر ببرد. نه عمل صالحى داريم و نه علم نافعى ... چه شده است كه علم و عمل چهل و پنجاه ساله ما در قلوب ما اثر ضد بخشيده و دلهاى ما را از سنگ خارا سخت تر كرده ؟ از نماز كه معراج مؤ منان است ما را چه حاصل شده ؟كو آن خوف و خشيتى كه لازم علم است ؟ اگر خداى نخواسته با اين حالتى كه هستيم ما را كوچ دهند، خسارت هاى بزرگى و حسرت هاى بسيارى در پيش داريم كه زايل شدنى نيست ، پس نسيان آخرت از امورى است كه اگر ولى الله اعظم اميرالمؤ منين عليه السلام بر ما بترسد از آن و از موجب آن كه طول امل است حق است ، زيرا


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 11:01 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

روح و اندیشه عرفانی امام روح الله ـ"موعظه34-50"

 

موعظه 34: اغتنام عمر
پس اى برادر !

تا عمر و جوانى و قوت و اختيار باقى است ، اصلاح نفس كن . اعتنا به اين جاه و شرفها مكن . اين اعتبارات را زير پا بگذار. تو آدم زاده يى ، صفت شيطان را از خود دور كن . ممكن است شيطان به اين رذيله از سايره رذايل بيشتر اهميت دهد، و چون اين صفت خود او است و موجب طرد او از درگاه خداى متعالى ، عارف و عامى و عالم و جاهل را بخواهد هم سلك خود كند، و در آن عالم كه ملاقات كنى او را با اين رذيله ، گرفتار ملامت او هم بشوى . بگويد اى آدم زاده ! مگر انبيا به تو خبر ندادند كه (به علت ) تكبر به پدر تو من مطرود درگاه حق شدم . براى تحقير مقام آدم ، و تعظيم مقام خود ملعون شدم . تو چرا خود را گرفتار اين رذيله كردى ؟ در آن هنگام تو بيچاره علاوه بر عذاب ها وگرفتارى ها و حسرت و ندامت هايى كه به شنيدن درست نيايد، گرفتار سرزنش اذل مخلوقات و پست ترين موجودات هم هستى .شيطان كه تكبر به خدا نكرده بود تكبر به آدم كه مخلوق است . (كرد و) گفت : خلقتنى من نار و خلقته من طين (84) خود را بزرگ شمرد و آدم را كوچك .تو آدم زاده ها را كوچك شمارى و خود را بزرگ . تو نيز از اوامر خدا سرپيچى كنى .فرموده فروتن باش ، تواضع كن ، با بندگان خدا. تكبر كنى ، سرافرازى نمايى . پس چرا فقط شيطان را لعن ميكنى ؟ نفس ‍ خبث خودت هم


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 11:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

روح و اندیشه عرفانی امام روح الله ـ"موعظه26-27"

موعظه 26: عالم بى عمل
اى طلبه مفاهيم !

اى گمراه حقايق ، قدرى تاءمل كن ، ببين چه دارى از معارف ؟ چه اثرى در خود از حق و صفاتش مى بينى ؟ علم موسيقى و ايقاع (53)، شايد از علم تو دقيق تر باشد هيئت و مكانيت و ساير علوم طبيعى و رياضى در اصطلاحات و دقت با علم تو همدوش است .همانطور كه آن ها عرفان بالله نمى آورد، عمل تو هم تا محجوب به حجاب اصطلاحات و پرده مفاهيم و اعتبارات است ، نه از او كيفيتى حاصل شود و نه حال ... معارفى كه كدورت قلب را بيفزايد، معارف نيست (54).


موعظه 27: حجاب علم
واى بر معارفى !

كه عاقبت امر صاحبش را وارث شيطان كند. كبر از اخلاق خاصه شيطان است .او به پدر تو آدم كبر كرد، مطرود درگاه شد. تو كه به همه آدم و آدم زاده ها كبر مى كنى نيز مطرودى ... تو كه به واسطه چند مفهوم و پاره اى اصطلاحات به خود مى بالى و به مردم كبريا مى كنى معلوم شد از كم ظرفيتى و كوچكى حوصله است و كمى قابليت است ... ولى بيچاره اين طالب مفاهيم و اصطلاحات ، گمان


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 10:50 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

روح و اندیشه عرفانی امام روح الله ـ "موعظه 15 "

موعظه 15: محاسبه نفس
پس اى عزيز!

در كارهاى خود دقيق شو و از نفس خود در هر عملى حساب بكش و او را در برابر هر امرى استنطاق كن كه آيا اقدامش در خيرات و براى امور شريفه براى چيست ؟ دردش چيست كه مى خواهد از مسائل نماز شب سوال كند؟ يا اذكار آن را تحويل دهد؟ مى خواهد براى خدا مساءله بفهمد يا بگويد؟ يا مى خواهد خود را از اهل آن قلمداد كند؟ چرا سفر زيارتى كه رفته با هر وسيله است .به مردم مى فهماند؟ حتى عددش را. چرا صدقاتى را كه در خفا مى دهد راضى نمى شود كه كسى از او مطلع نشود؟ به هر راهى شده ، سخنى از آن ميان آورده به مردم ارائه مى دهد. اگر براى خدا مطلع است و مى خواهد كه مردم ديگر به او تاءسى كنند، و مشمول الدال على الخير كفاعله (19) گردد، اظهارش خوب است .شكر خدا كند به اين ضمير صاف و قلب پاك . ولى ملتفت باشد كه در مناظره با نفس ، گول شيطنت او را نخورده باشد، و عمل ريايى را با صورت


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 10:49 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

روح و اندیشه عرفانی امام روح الله ـ "موعظه7-14"


موعظه 7: توجه به مفاد آيات الهى

درست تفكر كن عزيزم !

قرآن - نعوذبالله - كتاب قصه نيست ، شوخى با شما نمى كند. ببين چه مى فرمايد؟... اين چه عذابى است كه عزيز ما را از ياد مى برد، حامله را بى بار مى كند. آيا چه عذابى است كه خداوند بزرگ و تعالى با آن عظمت ، او را وصف مى كند به شدت ، و جاى ديگر به عظمت . چيزى را كه خداى تبارك و تعالى ، كه عظمت او حد و حصر ندارد و عزت و سلطنت او منتهى ندارد، توصيف به شدت و عظمت كند، آيا چه خواهد بود؟ خدا مى داند عقل من و تو و فكر همه بشر از تصورش عاجز است (9).


موعظه 8: غفلت كردن
واى بر ما!

و بر غفلت ما! واى بر ما و بر شدت سكرات موت ما. اى واى بر ما در برزخ و سختى هاى آن .و در قيامت و ظلمت هاى آن . اى واى بر حال ما در جهنم و عذاب و عقاب آن (10).


موعظه 9: اثبات جهنم
اى عزيز!...

وجود جهنم و عذاب اليم آن از ضروريات جميع اديان و واضحات برهان است ، و اصحاب مكاشفه و ارباب قلوب ، در همين عالم نمونه آن را ديده اند درست تصور و تدبر كن ...

اگر احتمال صحت هم بدهى نبايد مثل ديوانه ها سر به بيابان بگذارى ؟ چه شده كه ما اين قدر در خواب غفلت و جهالتيم ؟... امام على بن الحسين عليه السلام امام معصوم ، گريه ها و زارى هايش و مناجات و عجز و ناله هايش ، دل را پاره پاره مى كند. ما را چه شده كه هيچ حيا نكرده ، در محضر ربوبيت ، اين قدر هتك حرمات و نواميس الهى را مى كنيم ؟(11)

موعظه 10: اصلاح نفس
هان اى عزيز !

از خواب بيدار شو. از غفلت تنبه پيدا كن ، و دامن همت به كمر زن ، و تا وقت است فرصت را غنيمت بشمار، و تا عمر باقى است و قواى تو در تحت تصرف تو است وجوانى برقرار است و خلاق فاسده بر تو غالب نشده ، و ملكات رذيله بر تو چيره نگرديده ، چاره يى كن ، و دوايى براى رفع اخلاق فاسده و قبيحه پيدا كن راهى براى اطفاء نائره شهوت و غضب پيدا نما(12)

موعظه 11: متوجه خدا بودن
پس اى عزير !

براى يك خيال باطل ، يك محبوبيت جزئى بندگان ضعيف ، يك توجه قلبى مردم بيچاره ، خود را مورد سخط و غضب الهى قرار مده . و مفروش آن محبت هاى الهى و آن كرامت هاى غير متناهى ، آن الطاف و مراحم ربوبيت را، به يك محبوبيت پيش خلق كه مورد اثرى نيست ، و از او هيچ ثمرى نبرى جز ندامت و حسرت . وقتى دستت از اين عالم كوتاه شد كه عالم كسب است و عملت منقطع گرديد، ديگر پشيمانى نتيجه ندارد و رجوع بى فايده است ...اى بيچاره ! تو كه عابد نفسى و متصرف در قلب تو شيطان و جهل است ، و دست تصرف حق را از قلب خود منقطع كردى ، چه ايمانى دارى كه مورد تجلى حق و سلطنت مطلق گردى ؟ پس بدان تا بدين حال هستى و اين رذيله خودنمايى در تو است ، تو كافر بالله هستى و در سلك منافقان محسوب مى شوى . گرچه به خيال خود مسلمى و مؤ من به خدايى (13).


موعظه 12: اخلاص ورزيدن
پس اى عزيز !

نام نيك را از خداوند بخواه . قلوب مردم را از صاحب قلب خواهش كن با تو باشد. تو كار را براى خدا بكن ، خداوند علاوه بر كرامت هاى اخروى و نعمت هاى آن عالم ، در همين عالم هم به تو كرامت ها مى كند. تو را محبوب مى نمايد. موقعيت تو را در قلوب زياد مى كند. تو را در دو دنيا سربلند مى فرمايد. ولى اگر بتوانى با مجاهده و زحمت ، قلب خود را از اين حب هم بكلى خالص نما.باطن را صفا ده تا عمل از اين جهت خالص شود، وقلب متوجه حق گردد. روح بى آلايش شود. كدورت نفس برطرف گردد. حب و بغض مردم ضعيف ، و شهرت و اسم نزد بندگان ناچيز چه فايده يى دارد.فرضا فايده داشته باشد، يك فايده ناچيز جزئى چند روزه است . ممكن است اين حب ، عاقبت كار انسان را به ريا برساند و خداى نخواسته آدم (را) مشرك و منافق و كافر كند. اگر در اين عالم رسوا نشود، در آن عالم در محضر عدل ربوبى پيش بندگان صالح خدا و انبياء عظام او و ملائكه مقربين رسوا شود، سرافكنده گردد، بيچاره شود.رسوايى آن روز را نمى داند چه رسوايى است . سرشكسته در آن محضر را خدا مى داند چه ظلمت ها دنبال دارد. آن روز است كه به فرموده حق تعالى كافر مى گويد: اى كاش ‍ خاك بودم ، و ديگر فايده ندارد.

اى بيچاره ! تو به واسطه يك محبت جزئى ، يك شهرت بى فايده ، پيش ‍ بندگان ، از آن كرامت هاى گذشتى .

رضاى خدا را از دست دادى .خود را مورد غضب خداى تعالى نمودى ... (14)

موعظه 13: دقت در اعمال نفس
اى عزيز!

بيدار شو و غفلت و مستى را از خود دور كن ، و در ميزان عقل ، بسنج اعمال خود را، قبل از آن كه در آن عالم ميزان كنند، و حساب خود را بكش قبل از آن كه از و حساب كشند، و آينه دل را از شرك و نفاق و دورويى پاك كن ، و مگذار زنگار شرك و كفر او را طورى بگيرد كه به آتش هاى آن عالم پاك نگردد. نگذار نور فطرت ، مبدل به ظلمت كفر شود. نگذار فطرت الله التى فطرالناس عليها (15) ضايع گردد. اين قدر خيانت مكن بر اين امانت الهى .پاك كن آينه قلب را، تا نور جمال حق در او جلوه كند، و تو را از عالم و هرچه در او است ، بى نياز كند، و آتش محبت الهى در قلب افروخته شده ، تمام محبت ها را بسوزاند كه همه عالم را به يك لحظه آن ندهى ، و چنان لذتى ببرى از ياد خدا و ذكر آن كه تمام لذت حيوانى را بازيچه بدانى . اگر اهل اين مقام هم نيستى ، و اين معانى در نظرت عجيب مى آيد، نعمت هاى الهى را در عالم ديگر كه قرآن مجيد و اخبار معصومين از آن ها اطلاع داده اند، از دست مده .به واسطه جلب قلوب مخلوق براى شهرت چند روزه موهوم ، آن همه ثواب ها را ضايع مكن .از آن همه كرامات خود را محروم مكن ، و سعادت ابدى را به شقاوت هميشگى مفروش (16)

موعظه 14: دقت در اعمال
اى عزيز !

بيدار شو، و پنبه غفلت را از گوش برون كن و خواب غفلت را بر چشم خود حرام نما، و بدان كه تو را خداى تعالى براى خود آفريده است .چنانچه در حديث قدسى مى فرمايد: يابن آدم خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلى (17) يعنى : اى پسر آدم ! همه چيز را براى تو آفريدم و تو را براى خود آفريدم ، و قلب تو را منزلگاه خود قرار داده ، تو و قلب تو، يكى از نواميس الهيه هستيد. حق تعالى غيور است نسبت به ناموس خود. اين قدر پرده بردرى مكن به ناموس حق تعالى ، دست درازى را روا مدار. بترس از غيرت حق تعالى كه تو را در اين عالم همچنان رسوا كند كه هرچه خواهى اصلاح كنى ، نتوانى ، و اخلاق فاضله را كه به واسطه آن ها، اولياء تشبه به حق پيدا مى كنند، تسليم غير حق مى كنى و قلب خود را به دشمن حق مى دهى و شرك مى ورزى در باطن ملكوت خود. بترس از آن كه حق تعالى علاوه بر آن كه ناموس مملكت تو را پاره كند، و تو را پيش انبياء عظام و ملائكه مقربين ، مفتضح و رسوا كند، در همين عالم تو را مفتضح كند، و مبتلا كند به فضيحتى كه جبران پذير نباشد و پاره شدن عصمتى كه وصله بردار نباشد. حق تعالى (( ستار )) است ولى (( غيور )) هم هست .

(( ارحم الراحمين )) است ، ولى (( اشد المعاقبين )) هم هست . ستر مى فرمايد، تا وقتى از حد نگذرد. ممكن است خداى نخواسته اين كار بزرگ و اين رسوايى ناهنجار، غيرت را بر ستر غلبه دهد، چنانچه در حديث شريف شنيدى . پس قدرى به خود آى ، و رجوع به خدا كن و بازگشت به سوى او نما كه خداى تعالى رحيم است و پى بهانه مى گردد براى رحمت . اگر رجوع كردى ، به غفران خود ستر مى فرمايد عيوب گذشته را، و نمى گذارد كسى بر آن مطلع شود، و تو را صاحب فضيلت مى كند، و اخلاق كريمه را در تو جلوه مى دهد، و تو را مرآت صفات خود مى فرمايد، و اراده تو را در آن عالم كار كن ، مى فرمايد، چنانچه اراده خود (و) در همه عوالم نافذ است ، چنانچه در حديثى است منقول است كه وقتى كه اهل بهشت قرار گرفتند، نامه يى از جانب حق تعالى براى آن ها مى آيد كه مضمونش اين است : از جانب زنده پاينده يى كه نمى ميرد به سوى زنده پاينده يى كه نمى ميرد. من هرچه را مى خواهم موجود شود به او مى گويم باش . پس موجود مى شود. تو را هم امروز قرار دادم كه هرچه را مى خواهد بشود، امر كن ، مى شود. تو خودخواهى اين قدر نداشته باش . تو اراده خود را تسليم حق كن . ذات مقدس هم تو را مظهر اراده خود مى فرمايد. تو را متصرف در امور قرار ميدهد. مملكت ايجاد را در آخرت در تحت قدرت تو قرار ميدهد، و اين غير توفيض باطل است ، چنانچه در محل خود معلوم است .

هان اى عزيز! تو خود مى دانى ، مى خواهى اين را بپذير يا آن را، كه خداى تعالى بى نياز است از ما و همه مخلوقات و اخلاص ما وهمه موجودات عالم (18)

 

 





[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 10:47 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

روح و اندیشه عرفانی امام روح الله ـ "موعظه6-1"

موعظه 1 : تفكر
اى نفس شقى !

كه سالهاى دراز درپى شهوات ، عمر خود را صرف كردى ، و چيزى جز حسرت نصيبت نشده ، خوب است قدرى به حال خود رحم كنى . از مالك الملوك حيا نكنى ، و قدرى در راه مقصود اصلى قدم زنى ، كه آن موجب حيات هميشگى و سعادت دائمى است ، و سعادت هميشگى را مفروش به شهوات چند روزه فانى كه آن هم به دست نمى آيد حتى با زحمت هاى طاقت فرسا(2).

بكوش تا صاحب عزم و داراى اراده شوى ، كه خداى نخواسته اگر بى عزم از اين دنيا هجرت كنى ، انسان صورى بى مغزى هستى كه در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى ، زيرا كه آن عالم محل كشف باطن و ظهور سريره است و جراءت بر معاصى كم كم انسان را بى عزم مى كند، و اين جوهر شريف را از انسان مى ربايد...

موعظه 2 : پرهیز از معاصی
پس اى برادر !

از معاصى احتراز كن ، و عزم هجرت به سوى حق تعالى نما، و ظاهر را ظاهر انسان كن ، و خود را در سلك ارباب شرايع داخل كن ، و از خداوند تبارك و تعالى در خلوت بخواه كه تو را در اين مقصد همراهى فرمايد، و رسول اكرم صلى الله عليه وآله اهل بيت او را شفيع قرار ده ، كه خداوند به تو توفيق عنايت فرمايد، و از تو دستگيرى نمايد(3).

موعظه 3: تضرع
پس اى عزيز !

فكرى كن و چاره جويى نما و راه نجاتى و وسيله خلاصى از براى خود پيدا كن . و به خداى ارحم الراحمين پناه ببر، و در شب هاى تاريك با تضرع و زارى از آن ذات مقدس تمنا كن كه تو را اعانت كند در اين جهاد نفس ، تا ان شاءالله غالب شوى و مملكت وجودت را رحمانى گردانى ، و جنود شيطان را از آن بيرون كنى ، و خانه را به دست صاحبش دهى تا سعادت و بهجت ها و رحمت هايى ، خداوند به تو عطا فرمايد (4).


موعظه 4: راه شناسى
هان اى عزيز!

گوش دل باز كن ، و دامن همت به كمر زن و به حال بدبختى خود رحم كن . شايد بتوانى خود را به صورت انسان گردانى ، و از اين عالم به صورت آدمى بيرون روى ، كه آن وقت از اهل نجات و سعادتى . مبادا گمان كنى اينها موعظه و خطابه است .اين ها همه نتيجه برهان حكمى حكماى عظام ، و كشف اصحاب رياضت واخبار صادقين و معصومين است (5).


موعظه 5: لذات دنيايى
و اى عزيز!

از خداى تبارك و تعالى در هر آن استعانت بجوى و استغاثه كن در درگاه معبود خود(6) من عجالتا براى جناب عالى فرض مى كنم در حال خيال - كه مايه ندارد - صد و پنجاه سال عمر، و فراهم بودن تمام بساط شهوت و غضب و شيطنت ، و فرض مى كنم كه هيچ ناملايمى هم براى شما پيش آمد نكند، و هيچ چيز برخلاف مقصد شما نشود. آيا بعد از اين مدت كم كه مثل باد مى گذرد، عاقبت شما چيست ؟ آيا از اين لذات چه ذخيره اى كرديد براى زندگى هميشگى خود؟ براى روز بيچارگى و روز فقر و تنهايى خود، براى برزخ و قيامت خود، براى ملاقات ملائكه خدا و اولياى خدا و انبياى او، جز يك سلسله اعمال قبيحه منكره كه صورت آن ها را در برزخ و قيامت به شما تحويل مى دهند، كه صورت آنها را جز خداوند تبارك و تعالى ، كسى ديگر نمى داند چيست ؟

موعظه 6: عذاب الهى
اى عزيز!

در علوم عاليه ثابت شده است كه (( مراتب اشتداد (7) غير متناهى است )) هر چه تو تصور كنى و تمام عقول تصور كنند شدت عذاب را، از آن شديدتر هم ممكن است .اگر برهان حكما را نديدى يا كشف اهل رياضت را باور ندارى ، تو كه - بحمدالله - مؤ منى . انبياء عليهم السلام را صادق مى دانى ،تو اخبار وارده در كتب معتبره ما را كه همه علماى اماميه قبول دارند، درست مى دانى .تو كه مناجات مولاى متقيان ، اميرالمؤ منين عليه السلام را ديدى . تو كه مناجات سيدالساجدين عليه السلام را در دعاى ابوحمزه ديدى . قدرى تاءمل كن در مضمون آنها. قدرى تفكر نما. در فقرات آن ها.لازم نيست يك دعاى طولانى را يك دفعه با عجله و شتاب بخوانى و تفكر در معانيش نكنى .بنده و شما حال سيد سجاد عليه السلام را نداريم كه آن دعاى مفصل را با حال بخوانيم .شبى يك ربع آن را، يك ثلث آن را با حال بخوان و تفكر كن در فقراتش ، شايد صاحب حال شوى ، از همه گذشته ، قدرى تفكر در قرآن كن ، ببين چه عذابى را وعده كرده كه اهل جهنم از مالك مى خواهند كه آن ها را بكشد. هيهات كه مرگ در كار نيست (8).

 





[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 10:46 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

گزیده ای از چهل حدیث امام خمینی

فصل ، در اشاره به بعضى قواى باطنيه است
بـدان كـه خـداونـد تبارك و تعالى به يد قدرت و حكمتش در عالم غيب و باطن نفس قوايى خلق فرموده داراى منافع بيشمار به آنچه مورد بحث ما است در اين مورد سه قوه است و آن واهـمه و غضبيه و شهويه است . و هر يك از اين قوا منافع كثيره دارنـد از بـراى حفظ نوع و شخص و تعبير دنيا و آخرت ، كه علما ذكر كرده اند و اكنون ما را بـه آن احـتـيـاجـى نـيـسـت . و آنـچه لازم است در اين مقام تنبه دهم آن است كه اين سه قوه سرچشمه تمام ملكات حسنه و سيئه و منشاء تمام صور غيبيه ملكوتيه است .
و تـفـصيل اين اجمال آنكه انسان همين طور كه در اين دنيا يك صورت ملكى دنيا وى دارد كه خـداونـد تـبـارك و تـعـالى آن را در كـمال حسن و نيكويى و تركيب بديع خلق فرموده كه عـقـول تمام فلاسفه و بزرگان در آن متحير است و علم معرفة الاعضاء و تشريح تاكنون نتوانسته است معرفت درستى به حال آن پيدا كند و خداوند انسان را از بين مخلوقات امتياز داده بـه حـسـن تـركـيـب و جـمـال نـيـكـو مـنـظـر، كـذلك از بـراى او يـك صـورت و شكل ملكوتى غيبى است ، كه آن صورت تابع ملكات نفس و خلق باطن است در عالم بعد از مـوت ، چـه بـرزخ بـاشـد يـا قـيـامت . انسان اگر خلق باطن و ملكه و سريره اش انسانى بـاشـد، صـورت مـلكـوتـى او نـيـز صـورت انـسانى است . ولى اگر ملكاتش غير ملكات انـسـانـى بـاشـد، صورتش انسانى نيست و تابع آن سريره و ملكه است . مثلا اگر ملكه شـهوت و بهيميت بر باطن او غلبه كند و حكم مملكت باطن حكم بهيمه شود، انسان صورت مـلكـوتـيـش صـورت يـكى از بهائم است مناسب با آن خلق . و اگر ملكه غضب و سبعيت بر بـاطـن و سـريـره اش غلبه كند و حكم مملكت باطن و سريره حكم سبع شود، صورت غيبيه مـلكوتيه صورت يكى از اسباع است . و اگر وهم و شيطنت ملكه شد و باطن و سريره اش داراى مـلكـات شـيـطـانـيه شد، از قبيل خدعه ، تقلب ، نميمه ، غيبت ، صورت غيب و ملكوتش صورت يكى از شياطين است به مناسبت آن . و گاهى ممكن

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 10:45 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

حدیث مبارزه با نفس ـ چهل حدیث امام خمینی

بسم الله ارحمن الرحیم


حديث اول در جهاد با نفس

اخـبـرنـى اجـازة ، مـكاتبة و مشافهة (3) عدة من المشايخ العظام و الثقات الكرام منهم الشـيـخ العـلامـة المـتـكـلم الفـقـيـه الاصـولى الاديـب المـتـبـحـر الشـيـخ مـحـمـد رضـا آل العـلامـة الوفى الشيخ محمد تقى الاصفهانى (4) ـ ادام الله توفيقه ـ حين تشرفه بـقـم الشـريـف ، و الشـيـخ العـالم الجـليـل المـتعبد الثقة الثبت الحاج شيخ عباس القمى (5) ـ دام تـوفـيـقـه ـ كـلا هما عن المولى العالم الزاهد العابد الفقيه المحدث الا ميرزا حـسـيـن النـورى (6) ـ نـورالله مـرقـده الشريف ـ عن العلامة الشيخ مرتضى الانصارى (7) ، قـدس الله سـره . و مـنهم السيد السند الفقيه المتكلم الثقه العين الثبت العلامة السـيـد مـحـسـن الامـيـن العـامـلى ،(8) ادام الله تـاءيـيـداتـه ، عن الفقيه العلام ، صاحب المـصنفات العديدة السيد محمد بن هاشم الموسوى الرضوى الهندى ،(9) المجاور فى النـجـف الاشـرف حـيـا و مـيـتا، قدس الله سره ، عن العلامة الانصارى . و منهم السيد العالم الثـقـة الثبت السيد ابوالقاسم الدهكردى الاصفهانى ،(10) عن السيد السند الامجد الا ميرزا محمد هاشم الاصفهانى ،(11) قدس سره ، عن العلامة الانصارى (و لنا طرق اخرى غير منتهية الى الشيخ تركناها) عن المولى الافضل احمد النراقى ،(12) عن السيد مهدى المـدعـو بـبـحـر العـلوم صـاحـب الكـرامـات ،(13) رضـوان الله عـليـه ، عـن اسـتـاد الكـل الاقـا مـحـمـد بـاقـر البـهـبـهـانـى ،(14) عـن والده الاكـمـل مـحـمـد اكـمـل ،(15) عـن المـولى مـحـمد باقر المجلسى ،(16) عن والده المحقق المـولى مـحـمـد تـقـى المـجـلسـى ،(17) عـن الشيخ المحقق البهائى ،(18) عن والده الشيخ حسين ،(19) عن الشيخ زين الدين الشهير بالشهيد الثانى ،(20) عن الشيخ عـلى بـن عـبـد العـالى المـيـسـى ،(21) عن الشيخ شمس الدين محمد بن الموذن الجزينى ،(22) عـن الشـيـخ ضياء الدين على ،(23) عن والده الحائز للمرتبتين الشيخ شمس الديـن مـحمد بن مكى ،(24) عن الشيخ ابى طالب محمد فخر المحققين ،(25) عن والده آيـة الله الحـسن بن مطهر العلامة الحلى ،(26) عن الشيخ ابى القاسم جعفر بن الحسن بن سعيد الحلى المحقق على الاطلاق ،(27) عن السيد ابى على فخار بن المعد الموسوى ،(28) عـن الشـيـخ شـاذان بن جبرئيل القمى ،(29) عن الشيخ محمد بن ابى القاسم الطـبـرى ،(30) عـن الشيخ ابى على الحسن ،(31) عن والده شيخ الطائفه ابى جعفر مـحـمـد بن الحسن الطوسى (32) جامع التهذيب و الاستبصار، عن امام الفقهاء و المتكلمين الشـيـخ ابـى عـبـدالله مـحـمـد بـن مـحـمـد بن نعمان الشيخ المفيد،(33) عن شيخه رئيس المـحـدثـيـن الشـيـخ ابـى جـعـفـر مـحـمد بن على بن الحسين بن موسى بن بابويه القمى (34) صـاحـب كـتـاب مـن لايـحـضـره الفـقيه ، عن الشيخ ابى القاسم جعفر بن قـولويـه ،(35) عـن الشـيخ الاجل ثقة الاسلام محمد بن يعقوب الكلينى (36) صاحب الكـافـى ، عـن عـلى بـن ابـراهـيـم ،(37) عـن ابـيه ،(38) عن النوفلى ،(39) عن السـكونى ،(40) عن ابى عبدالله ، عليه السلام : ان النبى ، صلى الله عليه و آله ، بـعـث سـريـة فـلمـا رجـعـوا قال : مرحبا بقوم ، قضوا الجهاد الاصغر، و بقى عليهم الجهاد الاكـبـر. فـقـيـل : يـا رسـول الله مـا الجـهـاد الاكـبـر؟ قال : جهاد النفس .(41)
ترجمه :
سـكـونى از حضرت ابى عبدالله الصادق ، عليه السلام ، حديث كند كه فرمود: همانا پـيـغـمـبـر، صـلى الله عـليه و آله ، فرستاد لشكرى را. پس چون كه برگشتند فرمود: آفـريـن بـاد بـه گروهى كه به جاى آوردند جهاد كوچك را، و به جاى ماند بر آنها جهاد بزرگ . گفته شد اى پيغمبر خدا چيست جهاد بزرگ ؟ فرمود: جهاد نفس است .
شـرح السـريـة قـطـعـة مـن الجـيـش . يـقـال : خـيـر السـرايـا اربـع مـائة رجل .(42) باقى الفاظ روايت معلوم است .
بدان كه انسان اعجوبه اى است داراى دو نشئة و دو عالم : نشئه ظاهره ملكيه دنيويه كه آن بـدن او اسـت ؛ و نشئه باطنه غيبيه ملكوتيه كه از عالم ديگر است . و نفس او، كه از عالم غـيـب و مـلكوت است ، داراى مقامات و درجاتى است كه به طريق كلى گاهى تقسيم كرده اند آن را بـه هـفـت قـسـمـت ،(43) و گـاهى به چهار قسمت ،(44) و گاهى به سه قسمت ،(45) و گـاهـى بـه دو قـسـمت .(46) و از براى هر يك از مقامات و درجات آن جنودى اسـت رحـمـانـى و عـقـلانى ، كه آن را جذب به ملكوت اعلى و دعوت به سعادت مى كنند، و جـنـودى اسـت شـيـطانى و جهلانى كه آن را جذب به ملكوت سفلى و دعوت به شقاوت مى كـنـنـد. و هـميشه بين اين دو لشكر جدال و نزاع است ، و انسان ميدان جنگ اين دو طايفه است : اگـر جـنود رحمانى غالب شد، انسان از اهل سعادت و رحمت است و در سلك ملائكه منخرط، و در زمـره انـبـيـا و اوليـا و صـالحـيـن مـحـشـور اسـت ، و اگـر جـنـود شـيـطـانـى و لشـكـر جـهـل غالب آمد، انسان از اهل شقاوت و غضب است ، و در زمره شياطين و كفار و محرومين محشور اسـت . و چـون در ايـن اوراق بناى تفصيل نيست ، به بعضى مقامات نفس اشاره كرده و وجوه سـعـادت و شـقـاوت آن را اجمالا بيان نموده ، كيفيت جهاد نفس را در آن مقام بيان مى كنيم . ان شاءالله .
مقام اول : نشئه ملك و ظاهر
فصل ، اشاره به مقام اول نفس
بدان كه مقام اول نفس و منزل اسفل آن ، منزل ملك و ظاهر و دنياى آن است ، كه اشعه و انـوار غـيـبـيـه آن در ايـن بـدن مـحـسوس و بنيه ظاهره تابيده و او را زندگانى عرضى بـخـشـيـده و در ايـن بدن كرده ، و ميدان جنگ آن همين بدن است ، و قواى ظاهره آن ، لشكر آن اسـت كـه در اقاليم سبعه ملكيه ، يعنى گوش و چشم و زبان و شكم و فرج و دست و پا، بسط پيدا كرده . و تمام اين قواى منتشره در اين ممالك سبعه در تحت تصرف نفس است به مقام وهم ، زيرا كه وهم سلطان قواى ظاهره و باطنه نفس است . پس اگر وهم حكومت نـمـود در آنـهـا بـه تـصرف خود يا شيطان ، اين قوا جنود شيطان گردند و مملكت در تحت سـلطـنـت شـيـطـان واقـع شـود، و لشـكـر رحـمـان و جـنـود عـقل مضمحل گردند و شكست خورده رخت از نشئه ملك و دنياى انسان دركشند و هجرت نمايند، و مـمـلكـت خـاص بـه شـيـطـان گـردد. و اگـر وهـم در تـحـت تـصـرف عـقـل و شـرع در آنـهـا تـصـرف نـمـايـد و حـركـات و سـكـنـات آنـهـا در تـحـت نـظـام عـقـل و شرع باشد، مملكت رحمانى و عقلانى شود و شيطان و جنودش از آن رخت بربندند و دامن در كشند. پس جهاد نفس كه جهاد بزرگ است ، و از كشته شدن در راه حق تعالى بالاتر اسـت ، در ايـن مـقام عبارت است از غلبه كردن انسان بر قواى ظاهره خود، و آنها را در تحت فرمان خالق قرار دادن ، و مملكت را از لوث وجود قواى شيطان و جنود آن خالى نمودن است .
فصل ، در تفكر است
بـدان كـه اول شـرط مـجـاهـده بـا نـفـس و حـركت به جانب حق تعالى تفكر است . و بعضى از علماى اخلاق آن را در بدايات در مرتبه پنجم قرار داده اند.(47) و آن نيز در مقام خود صحيح است .
و تـفـكـر در ايـن مـقام عبارت است از آنكه انسان لااقل در هر شب و روزى مقدارى ـ ولو كم هم بـاشـد ـ فـكر كند در اينكه آيا مولاى او كه او را در اين دنيا آورده و تمام اسباب آسايش و راحـتـى را از بـراى او فـراهـم كـرده ، و بـدن سـالم و قـواى صـحـيحه ، كه هر يك داراى منافعى است كه عقل هر كس را حيران ميكند. به او عنايت كرده ، و اين همه بسط بساط نعمت و رحـمـت كـرده ، و از طـرفـى هـم ايـن هـمـه انـبـيـا فـرسـتـاده ، و كـتـابـهـا نـازل كرده و راهنماييها نموده و دعوتها كرده ، آيا وظيفه ما با اين مولاى مالك الملوك چيست ؟ آيـا تـمـام اين بساط فقط براى همين حيات حيوانى و اداره كردن شهوت است كه با تمام حـيـوانـات شـريـك هـستيم ، يا مقصود ديگرى در كار است ؟ آيا انبياء كرام و اولياء معظم و حـكـمـاى بـزرگ و عـلمـاى هـر مـلت كـه مـردم را دعـوت بـه قـانـون عقل و شرع مى كردند و آنها را از شهوات حيوانى و از اين دنياى فانى پرهيز مى دادند با آنـهـا دشـمـن داشـتـنـد و دارنـد، يـا راه صـلاح مـا بـيـچـاره هـاى فـرو رفـتـه در شهوات را مثل ما نمى دانستند؟
اگـر انـسـان عـاقل لحظه اى فكر كند مى فهمد كه مقصود از اين بساط چيز ديگر است ، و منظور از اين خلقت عالم بالا و بزرگترى است ، و اين حيات حيوانى مقصود بالذات نيست . و انـسـان عـاقـل بـايـد در فـكـر خـودش بـاشـد، و بـه حال بيچارگى خودش رحم كند و با خود خطاب كند: اى نفس شقى كه سالهاى دراز در پى شـهـوات عـمـر خـود را صـرف كـردى و چـيزى جز حسرت نصيبت نشد، خوب است قدرى به حـال خـود رحم كنى ، از مالك الملوك حيا كنى ، و قدرى در راه مقصود اصلى قدم زنى ، كه آن مـوجـب حيات هميشگى و سعادت دائمى است ، و سعادت هميشگى را مفروش به شهوات چند روزه فـانى ، كه آن هم به دست نمى آيد حتى با زحمتهاى طاقت فرسا. قدرى فكر كن در حـال اهـل دنيا از سابقين تا اين زمان كه مى بينى . ملاحظه كن زحمتهاى آنها و رنجهاى آنها در مقابل راحتى آنها چقدر زيادتر و بالاتر است ، در صورتى كه براى هر كس هم راحتى و خوشى پيدا نمى شود. آن انسانى كه در صورت انسان و از جنود شيطان است و از طرف او مـبـعـوث اسـت و تـو را دعـوت بـه شـهوات مى كند و مى گويد زندگانى مادى را بايد تـامـيـن كـرد، قـدرى در حـال خود او تاءمل كن ، و قدرى او را استنطاق كن ببين آيا خودش از وضعيت راضى است ؟ يا آنكه خودش مبتلا است مى خواهد بيچاره ديگرى را هم مبتلا كند؟
و در هـر حـال از خـداى خـود با عجز و زارى تمنا كن كه تو را آشنا كند و وظايف خودت كه بايد منظور شود ما بين تو و او. و اميد است اين تفكر كه به قصد مجاهده با شيطان و نفس امـاره اسـت ، راه ديـگـرى بـراى تـو بـنـمـايـانـد و مـوفـق شـوى بـه منزل ديگر از مجاهده .
فصل ، در عزم است
مـنـزل ديـگـر كـه بـعـد از تـفـكـر از بـراى انـسـان مـجـاهـد پـيـش مـى آيـد، مـنـزل عـزم اسـت . (و ايـن غـيـر از اراده است كه شيخ ‌الرئيس (48) در اشارات آن را اول درجات عارفين دانسته .)(49)
بـعـضـى از مـشـايـخ مـا، اءطـال الله عمره ، مى فرمودند كه عزم جوهره انسانيت و ميزان امتياز انسان است ، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است .
و عزمى كه مناسب با اين مقام است عبارت است از بناگذارى و تصميم بر ترك معاصى ، و فعل واجبات ، و جبران آنچه از او فوت شده در ايام حيات ، و بالاخره عزم بر اينكه ظاهر و صـورت خـود را انـسـان عـقـلى و شـرعـى نـمـايـد كـه شـرع و عـقـل بـه حـسب ظاهر حكم كنند كه اين شخص ، انسان است . و انسان شرعى عبارت از آن است كـه مـوافـق مـطـلوبـات شـرع رفـتـار كـنـد، و ظـاهـرش ظـاهـر رسـول اكـرم ، صلى الله عليه و آله ، باشد، و تاءسى به آن بزرگوار بكند در جميع حـركـات و سـكنات و در تمام افعال و تروك . و اين امرى است بس ممكن ، زيرا كه ظاهر را مثل آن سرور كردن امرى است مقدور هر يك از بندگان خدا.
و بـدان كـه هـيچ راهى در معارف الهيه پيموده نمى شود مگر آنكه ابتدا كند انسان از ظاهر شـريـعت . و تا انسان متاءدب به آداب شريعت حقه نشود، هيچيك از اخلاق حسنه از براى او بـه حـقـيـقـت پيدا نشود، و ممكن نيست كه نور معرفت الهى در قلب او جلوه كند و علم باطن و اسرار شريعت از براى او منكشف شود. و پس از انكشاف حقيقت و بروز انوار معارف در قلب نـيـز مـتـاءدب بـه آداب ظـاهـره خـواهـد بـود. و از ايـن جـهـت دعـوى بـعـضـى بـاطـل اسـت كـه بـه ترك ظاهر. علم باطن پيدا شود. يا پس از پيدايش آن به آداب ظاهره احـتـيـاج نباشد. و اين از جهل گوينده است به مقامات عبادت و مدارج انسانيت . و شايد موفق شدم به بيان بعضى از آن در اين ورقه ها، انشاءالله تعالى .
فصل ، اهميت عزم در ترك معاصى و انجام تكاليف
اى عـزيـز، بـكـوش تـا صـاحب عزم و داراى اراده شوى ، كه خداى نخواسته اگر بى عزم از اين دنيا هجرت كنى ، انسان صورى بيمغزى هستى كه در آن عالم به صورت انـسـان مـحـشور نشوى ، زيرا كه آن عالم محل كشف باطن و ظهور سريره است . و جرئت بر مـعـاصى كم كم انسان را بى عزم مى كند، و اين جوهر شريف را از انسان مى ربايد. استاد مـعـظم ما، دام ظله ، مى فرمودند بيشتر از هر چه گوش كردن به تغنيات سلب اراده و عزم از انسان مى كند.
پـس اى بـرادر، از مـعـاصـى احـتراز كن ، و عزم هجرت به سوى حق تعالى نما، و ظاهر را ظـاهـر انـسـان كـن ، و خـود را در سـلك اربـاب شـرايـع داخـل كـن ، و از خـداونـد تـبـارك و تـعـالى در خـلوات بـخـواه كـه ترا در اين مقصد همراهى فـرمـايـد، و رسـول اكـرم ، صـلى الله عـليـه و آله ، و اهـل بـيت او را شفيع قرار ده كه خداوند به توفيق عنايت فرمايد و از تو دستگيرى نمايد در لغـزشـهـايـى كه در پيش دارى ، زيرا كه انسان در ايام حيات لغزشگاههاى عميقى دارد كـه مـمـكن است در آن واحد به پرتگاه هلاكت چنان افتد كه ديگر نتواند از براى خود چاره بـكـنـد، بـلكـه در صـدد چـاره جـويـى هـم بـرنـيـايـد ، بـلكـه شـايـد شـفـاعت شافعين هم شامل حال او نشود. نعوذبالله منها.
فصل ، در مشارطه و مراقبه و محاسبه است
و از امورى كه لازم است از براى مجاهد، مشارطه و مراقبه و محاسبه است . مشارطه آن اسـت كـه در اول روز مثلا با خود شرط كند كه امروز برخلاف فرموده خداوند تبارك و تعالى رفتار نكند. و اين مطلب را تصميم بگيرد. و معلوم است يك روز خلاف نكردن امرى اسـت خـيـلى سـهـل ، انسان مى تواند به آسانى از عهده برآيد. تو عازم شو و شرط كن و تـجـربـه نـمـا بـبـيـن چقدر سهل است . ممكن است شيطان و جنود آن ملعون بر تو اين امر را بزرگ نمايش دهند، ولى اين از تلبيسات آن ملعون است ، او را از روى واقع و قلب لعن كن ، و اوهام باطله را از قلب بيرون كن ، و يك روز تجربه كن ، آن وقت تصديق خواهى كرد.
و پـس از ايـن مـشارطه ، بايد وارد مراقبه شوى . و آن چنان است كه در تمام مدت شـرط. مـتـوجـه عـمـل بـه آن بـاشـى ، و خـود را مـلزم بـدانـى بـه عمل كردن به آن ، و اگر خداى نخواسته در دلت افتاد كه امرى را مرتكب شوى كه خلاف فـرمـوده خـداسـت ، بدان كه اين از شيطان و جنود اوست كه مى خواهند تو را از شرطى كه كـردى بـاز دارنـد. بـه آنـهـا لعـنـت كـن و از شـر آنـهـا بـه خـداونـد پـنـاه بـبـر، و آن خيال باطل را از دل بيرون نما، و به شيطان بگو كه من يك امروز با خود شرط كردم كه خـلاف فرمان خداوند تعالى نكنم ، ولى نعمت من سالهاى دراز است به من نعمت داده ، صحت و سـلامـت و امنيت مرحمت فرموده و مرحمتهايى كرده كه اگر تا ابد خدمت او كنم از عهده يكى از آنها برنمى آيم سزاوار نيست يك شرط جزئى را وفا نكنم . اميد است انشاءالله شيطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آيد. و اين مراقبه با هيچ يك از كارهاى تو، از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غيرها، منافات ندارد.
و بـه هـمـيـن حال باشى تا شب كه موقع محاسبه است . و آن عبارت است از اينكه حـساب نفس را بكشى در اين شرطى كه با خداى خود كردى كه آيا به جا آورد، و با ولى نـعـمـت خـود در ايـن معامله جزئى خيانت نكردى ؟ اگر درست وفا كردى ، شكر خدا كن در اين توفيق و بدان كه يك قدم پيش رفتى و مورد نظر الهى شدى ، و خداوند انشاءالله تو را راهـنـمايى مى كند در پيشرفت امور دنيا و آخرت ، و كار فردا آسانتر خواهد شد. چندى به اين عمل مواظبت كن ، اميد است ملكه گردد از براى تو به طورى كه از براى تو كار خيلى سـهـل و آسـان شـود، بلكه آن وقت لذت مى برى از اطاعت فرمان خدا و از ترك معاصى در هـمـين عالم ، با اينكه اينجا عالم جزا نيست لذت مى برد و جزاى الهى اثر مى كند و تو را ملتذ مى نمايد.
و بدان كه خداى تبارك و تعالى تكليف شاق بر تو نكرده و چيزى كه از عهده تو خارج اسـت و در خـور طـاقت تو نيست بر تو تحميل نفرموده ، لكن شيطان و لشكر او كار را بر تـو مـشـكل جلوه مى دهند. و اگر خداى نخواسته در وقت محاسبه ديدى سستى و فتورى شده در شـرطـى كـه كـردى ، از خـداى تعالى معذرت بخواه و بنا بگذار كه فردا مردانه به عمل شرط قيام كنى . و به اين حال باشى تا خداى تعالى ابواب توفيق و سعادت را بر روى تو باز كند و تو را به صراط مستقيم انسانيت برساند.
فصل ، در تذكر است
و از امـورى كـه انـسـان را معاونت كامل مى نمايد در مجاهده با نفس و شيطان ، و بايد انسان سـالك مـجاهد خيلى مواظب آن باشد، تذكر است . و ما اين مقام را به ذكر آن ختم مى كـنيم با اينكه خيلى از مطالب باقى است . و آن در اين مقام عبارت است از ياد خداى تعالى و نعمتهايى كه به انسان مرحمت فرموده .
بـدان كه از امور فطريه ، كه هر انسان جبلة و فطرة بدان حكم مى كند، احترام منعم است . و هر كس در كتاب ذات خود اگر تاءملى كند، مى بيند كه مسطور است كه بايد از كسى كه به انسان نعمتى داد احترام كند. و معلوم است هر چه نعمت بزرگتر باشد و منعم در آن انعام بـى غـرضـتر باشد، احترامش در نظر فطرت لازمتر و بيشتر است . مثلا فرق واضح است در احترام بين كسى كه به شما يك اسب مى دهد و آن منظور نظرش هست ، با كسى كه يك ده شـشـدانگى بدهد و در اين دادن منتى هم نگذارد. مثلا اگر دكترى شما را از كورى نجات داد فطرتا او را احترام مى كنيد، و اگر از مرگ نجات داد بيشتر احترام مى كنيد. اكنون ملاحظه كن نعمتهاى ظاهره و باطنه كه مالك الملوك جل شاءنه به ما مرحمت كرده كه اگر جن و انس بخواهند يكى از آنها را به ما بدهند نمى توانند و ما از آن غفلت داريم . مثلا اين هوايى كه ما شب و روز از آن استفاده مى كنيم و حيات ما و همه موجودات محيط بسته به وجود آن است ، كـه اگـر يـك ربـع سـاعت نباشد هيچ حيوانى زنده نمى ماند، چه نعمت بزرگى است ، كه اگر تمام جن و انس بخواهند شبيه آن را به ما بدهند عاجزند. و همين طور قدرى متذكر شو سـايـر نـعـيـم الهـى را از قـبـيـل صـحـت بـدن (و) قـواى ظـاهـره از قـبـيـل چـشـم و گـوش و ذوق و لمـس ، و قـواى بـاطـنـه از قـبـيـل خـيـال و وهـم و عقل و غير آن ، كه هر يك منافعى دارد كه حد ندارد. تمام اينها را مالك المـلوك بـه مـا عـنـايـت فـرمـوده بـدون ايـنـكـه از او بـخـواهيم ، و بدون اينكه به ما منتى تـحـمـيـل فـرمـايد. و به اينها نيز اكتفا نفرموده و انبيا و پيغمبران فرستاده و كتبى فرو فـرسـتـاده و راه سـعـادت و شـقـاوت و بهشت و جهنم را به ما نموده ، و هر چه محتاج به او بـوديـم در دنـيـا و آخـرت بـه مـا عنايت فرموده ، بدون اينكه به طاعت و عبادت ما احتياجى داشـتـه بـاشـد، يا به حال او طاعت و معصيت ما فرقى كند. فقط از براى نفع خود ما امر و نـهـى فـرمـوده . بـعـد از تـذكـر ايـن نـعمتها و هزاران نعمتهاى ديگر، كه حقيقتا از شمردن كليات آن تمام بشر عاجز است چه برسد به جزئيات آن ، آيا در فطرت شما احترام همچو مـنـعـمـى لازم اسـت ؟ و آيـا خـيـانـت نـمـودن بـه هـمـچـو ولى نـعـمـتـى در نـظـر عقل چه حالى دارد؟
و نيز از امورى كه در فطرت ثبت و مسطور است احترام شخص بزرگ و عظيم است . اين همه احتراماتى كه مردم از اهل دنيا و ثروت مى كنند و از سلاطين و بزرگان مى نمايند، براى ايـن اسـت كه آنها را بزرگ و عظيم تشخيص ‍ داده اند. آيا چه عظمتى به عظمت و بزرگى مـالك الملوك است كه دنياى پست و مخلوق ناقابل آن ، كه كوچكترين عوالم است و تنگترين نـشـآت اسـت ، تـاكـنـون عـقـل هيچ موجودى به آن ، نرسيده ؟ بلكه به همين منظومه شمسى خـودمان ، كه از منظومات شمسى ديگر كوچكتر و در پيش شموس ديگر قدر محسوس ندارد، مـسـتكشفين بزرگ دنيا اطلاع پيدا نكرده اند. آيا اين عظيم كه با يك اشاره اين همه عوالم و هـزاران هـزار عـوالم غـيـبـه را خـلق فـرمـوده لازم الاحـتـرام نـيـسـت در فـطـرت عقل ؟
و نـيـز، حـاضر در كتاب فطرت لازم الاحترام است . مى بينيد كه اگر انسان از كسى خداى نـكـرده بـدگـويى كند در غيابش ‍ ، اگر حاضر شد فطرتا سكوت مى كند و از او احترام مى نمايد. و معلوم است خداى تبارك و تعالى در همه جا حاضر و تمام ممالك وجود در تحت نظر او اداره مى شود، بلكه همه نفس حضور و همه عالم محضر ربوبيت است .
اكـنـون مـتـذكـر شـو اى نفس خبيث نويسنده كه چه ظلمى است بزرگ و چه گناهى است عظيم اگـر مـعـصـيـت هـمـچـو عـظـيمى را به نعمت خودش كه قواى تو است در محضر مقدس خودش بـنـمايى . آيا اگر داراى يك خردله حيا باشى ، نبايد از خجلت آب شوى و به زمين فرو بروى ؟
پـس ، اى عزيز متذكر عظمت خداى خودت باش ، و متذكر نعمتها و مرحمتهاى او شو، و متذكر حـضور باش ، و ترك كن نافرمانى او را، و در اين جنگ بزرگ بر جنود شيطان غلبه كن ، و مـمـلكـت خـود را مـمـلكـت رحـمـانـى و حـقـانـى كـن ، و بـه جـاى جـنـود شـيـطـان مـحـل اقـامـت لشـكـر حـق تـعالى نما، تا آنكه خداوند تبارك و تعالى تو را توفيق دهد در مـجـاهـده مـقـام ديـگـر و در مـيدان جنگ بزرگتر كه در پيش است ، و آن جهاد نفس است در عالم باطن و مقام دوم نفس ‍ كه ان شاءالله به آن اشاره مى كنيم .
و بـاز تـذكـر دهـم كـه در هـر حـال به خود اميدى نداشته باش كه از غير خداى تعالى از كـسـى كارى برنمى آيد. و از خود حق تعالى با تضرع و زارى توفيق بخواه كه تو را در اين مجاهده اعانت فرمايد تا بلكه ان شاءالله غالب آيى . انه ولى التوفيق .
مقام دوم : نشئه باطن و ملكوت
بـدان كـه از بـراى نـفـس انـسـانـى يـك مـمـلكـت و مقام ديگر است كه آن مملكت باطن و نشئه مـلكـوت اوسـت كـه جـنود نفس در آنجا بيشتر و مهمتر از مملكت ظاهر است . و نزاع و جـدال بـيـن جـنـود رحـمـانـى و شـيـطانى در آنجا عظيمتر و مغالبه در آن نشئه بيشتر و با اهـمـيـتـتـر اسـت . بـلكـه هـر چـه در مـمـلكـت ظـاهـر اسـت از آنـجـا تنزل كرده و ظهور در ملك نموده ، و اگر هر يك از جنود رحمانى و شيطانى در آن مـملكت غالب آيند، در اين مملكت نيز غالب شوند. و جهاد نفس در اين مقام پيش مشايخ عظام از اهـل سـلوك و اخـلاق خـيـلى اهـمـيـت دارد، بلكه مى توان سرچشمه تمام سعادات و شقاوات و درجات و دركات را آن مقام دانست . انسان بايد خيلى ملتفت خود در اين جهاد باشد.
ممكن است خداى نخواسته به واسطه مغلوبيت جنود رحمانى در آن مملكت و خالى گذاشتن آن را بـراى غـاصـبـيـن و نـااهلها از جنود شيطان ، هلاكت هميشگى از براى انسان پيدا شود كه قـابـل جـبـران نباشد، و شفاعت شافعين شامل حال او نگردد، و ارحم الراحمين ، نعوذبالله ، نـيـز بـه نـظـر سـخـط و غـضب به او نگاه كند، بلكه شفعاء او خصماء او شوند. واى بر كـسـى كـه شـفـيـع او خـصـمـش شـود. خـدا مى داند جه عذابهايى و ظلمهايى و سختيهايى و بـدبـخـتـيهايى دنبال اين غضب الهى و دشمنى اولياى حق است كه تمام آتشهاى جهنم تمام زقـومـهـا مـارهـا و عـقـربـهـا پـيـش آن هـيـچ اسـت . خـدا نـكـنـد آنـچـه حـكـمـا و عـرفـا و اهل رياضت و سلوك خبر مى دهند راجع به اين عذابها به سر ما ضعفا و بيچارگان بيايد، كـه تـمام عذابها كه تصور مى كنيد پيش آن سهل و آسان است ، و تمام جهنمها كه شنيديد پيش آن رحمت و بهشت است .
غـالبـا وصـف جـهـنـم و بـهـشـت كـه در كـتـاب خـدا و اخـبـار انـبيا و اوليا شده جهنم و بهشت اعمال است كه از براى جزاى عملهاى خوب و بد تهيه شده است . گاهى اشاره خفيه اى نيز بـه بـهـشـت و جـهـنم اخلاق كه اهميتش بيشتر است شده ، و گاهى هم به بهشت لقاء و جهنم فراق ، كه از همه مهمتر است ، گرديده ، ولى همه در پرده و از براى اهلش . من و تو اهلش نيستيم . ولى خوب است منكر هم نشويم و ايمان داشته باشيم به هر چه خداوند و اوليايش فـرمـوده انـد، شـايد اين ايمان اجمالى هم براى ما فايده داشته باشد. گاهى هم ممكن است كـه انـكـار بـيـجـا و رد بـى موقع و بدون علم و فهم براى ما ضررهاى خيلى زياد داشته بـاشـد، و ايـن دنيا عالم التفات به آن ضررها نيست . مثلا تا شنيدى فلان حكيم يا فلان عـارف يا فلان مرتاض چيزى گفت كه به سليقه شما درست در نمى آيد و با ذائقه شما گوارا نيست ، حمل به باطل و خيال مكن . شايد آن مطلب منشاء داشته باشد از كتاب و سنت و عقل و شما به آن برنخورده باشيد. چه فرق مى كند كه يك نفر فقيه يك فتوى بدهد، از بـاب ديـات مثلا، كه شما كمتر ديده ايد. و شما بدون مراجعه به مدركش رد كنيد او را، يا آنـكـه يـك نـفر سالك الى الله يا عارف بالله يك حرف بزند راجع به معارف الهيه يا راجـع بـه احـوال بـهـشـت و جـهـنـم ، و شـمـا بـدون مـراجـعـه بـه مـدركـش او را رد كـنـيـد، سـهـل اسـت . تـوهـيـن كـنـيـد يـا جـسـارت نـمـائيـد. مـمـكـن اسـت آن شـخـصـى كـه اهـل آن وادى اسـت و صاحب آن فن است يك مدركى از كتاب خدا داشته باشد، يا از اخبار ائمه هـدى داشـتـه بـاشـد، و شـمـا بـه آن بـرنـخـورده بـاشـيـد، آن وقـت شـمـا رد خـدا و رسول كرديد بدون عذر موجه . و معلوم است به سليقه من درست نبود يا علم من به اين جا نرسيده بود يا از اهل منبر برخلاف آن شنيدم عذر نيست .
در هـر حـال ، از مـقـصـود نـگـذرم . آنچه آنها راجع به بهشت اخلاق و ملكات و جهنم اخلاق و دركات گفته اند مصيبتى است كه طاقت شنيدنش را هم نداريم .
پـس اى عـزيـز فـكـرى كـن و چاره جويى نما و راه نجاتى و وسيله خلاصى از براى خود پيدا كن . و به خداى ارحم الراحمين پناه ببر، و در شبهاى تاريك با تضرع و زارى از آن ذات مـقـدس تـمـنـا كـن كـه تو را اعانت كند در اين جهاد نفس ، تا ان شاءالله غالب شوى و مـمـلكـت (وجودت ) را رحمانى گردانى و جنود شيطان را از آن بيرون كنى ، و خانه را به دسـت صـاحـبـش دهـى تـا سـعادتها و بهجتها و رحمتهايى خداوند به تو عنايت فرمايد كه تـمـام چـيـزهـايـى كـه شـنـيدى از وصف بهشت و حور و قصور پيش آنها چيزى نباشد، و آن سلطنت كليه الهيه است كه خبر دادند اولياى خدا از اين ملت بيضاى حنيف ، و بالاتر از آن چيزهايى است كه نه گوش احدى شنيده و نه چشمى ديده و نه به قلب بشرى خطور كرده .(50)




[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 10:43 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

امام خمینی‌(ره) قرائت کدام سوره را به فرزندش سفارش نمود؟


حجت‌الاسلام‌ والمسلمین سید نعمت‌الله حسینی در کتاب بهترین آیات در حل مشکلات با نقل توصیه‌ای از امام خمینی‌(ره) به فرزندش، سوره حشر را گنجینه‌ای از معارف و تربیت انسان دانسته‌اند.

امام خمینی (ره) در ضمن وصایای خود به مرحوم حجت‌الاسلام‌ والمسلمین حاج احمد آقا می فرماید:
پسرم سوره مبارکه حشر را مطالعه کن که گنجینه‌هایی از معارف و تربیت در آن است و ارزش دارد که انسان یک عمر در آنها تفکر کند و از آنها به مدد الهی توشه‌ها بردارد، خصوصا آیات اواخر آن از آنجا که می‌فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ(سوره حشر آیه 17) تا آخر سوره.





[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 10:42 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

رباعیات امام خمینی در مذمت علم فلسفه هو


بسم الله الرحمن الرحیم



در رباعیات امام خمینی که مروری بکنیم، اشعار زیادی را در مذمت فلسفه می یابیم. یک اشکالی که ممکنه زود به ذهن بیاد اینه که ایشون که خودشون فیلسوف بودند، چرا فلسفه را مذمت کردند؟ آیا ایشون از خواندن علم فلسفه پشیمون شدند؟ جواب اجمالی اینکه این مذمت فلسفه، نسبت به کسانی است که در علوم فکری و عقلی توقف کرده اند و این حجاب شده که به عرفان شهودی بار نیافته اند؛ و در حقیقت ندای "تعالوا" (بالا بیایید) به آنهاست. بیش از این توضیح لازم نیست؛ عاقلان را یک اشارت بس بود...

نکته: امیدوارم هیچ گونه سوء استفاده ای از اشعار این پست بشود، چون تا بحال ندیدم که کسی رباعیات امام در ذم فلسفه را گرد آوری کرده باشد.

والعاقبة للمتقین

و اما اشعار حضرت امام در مذمت فلسفه :


 



هو

فاطی که فنون فلسفه میخواند

از فلسفه "فا" و "لام" و "سین" میداند

امید من آنست که با نور خدا

خود را ز حجاب فلسفه برهاند



هو

آنان که به علم فلسفه مینازند

بر علم دگر، به آشکارا تازند

ترسم که در این حجاب اکبر، آخر

سرگرم شوند و خویشتن را بازند



هو

تا تکیه گهت عصای برهان باشد

تا دیدگهت کتاب عرفان باشد

در هجر جمال دوست تا آخر عمر

قلب تو دگرگون و پریشان باشد



هو

این فلسفه را که علم اعلا خوانی

برتر ز علوم دیگرش میدانی

خاری ز ره سالک عاشق نگرفت

هر چند به عرش اعظمش بنشانی



هو

با فلسفه ره به سوی او نتوان یافت

با چشم علیل کوی او نتوان یافت

این فلسفه را بهل که بی شهپر عشق

اشراق جمیل روی او نتوان یافت


یا حق





[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 10:39 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

ساده زیستی در سیره امام خمینی رحمه الله علیه

حجت الاسلام والمسلمین قَرَهی، درباره اوج ساده زیستی امام، در نقل خاطره ای می گوید:

«در بیرونی منزل امام، یعنی اتاقی که شب ها آقا تشریف می بردند برای ملاقات مردم، تعدادی فرش های ناقص بود و قسمتی از اتاق نیز خالی از فرش بود. من خدمت امام عرض کردم که آقا اجازه بدهید یک فرش برای اینجا تهیه کنیم. ایشان فرمود: از توی اندرونی بیاورید. عرض شد: آنجا گلیم است و با اینجا جور نیست و نامتناسب است. امام فرمود: مگر منزل صدر اعظم است. به امام عرض کردم که منزل فوق صدر اعظم است، منزل امام زمان(عج) است. امام فرمود: منزل امام زمان هم معلوم نیست چی افتاده است».

پیام متن:

استفاده از کمترین امکاناتِ موجود و هم سطح شدن با ضعیف ترین قشر جامعه و توجه به نوع زندگی امامان معصوم علیهم السلام ، از سیره حضرت امام بوده است.

وقتی دکترها تشخیص دادند که امام باید از فضای بیمارستان بیرون برود، ساختمان سه طبقه ای اجاره شد که امام و خانواده شان در طبقه اول سکونت کنند و دو طبقه دیگر برای پاسداران و محل ملاقات باشد. حجت الاسلام و المسلمین محمدعلی انصاری می گوید: «امام که تشریف آوردند، فرمودند: این خانه، مناسب نیست و من باید از اینجا بروم. تنها مسئله ای که سبب شد امام خانه را نپسندند، این بود که نمای بیرون خانه سنگ بود. دوباره رفتیم و تا اینکه همین منزل کنونی تهیه شده (جماران). دو منزلی که برای امام و دفتر تهیه شد، جمعا 160 متر بود».

پیام متن:

پرهیز امام از خانه هایی که رنگ تجمل و اشرافی گری می دهد و قناعت ورزی ایشان به خانه ای محقر.

حضرت آیت اللّه خامنه ای، رهبر ایران اسلامی

حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر حسینی می گوید:

«زندگی مقام معظم رهبری، بسیار ساده و در پایین ترین سطح و با کمترین امکانات است. ما زمانی خدمت ایشان رفتیم و از آقا درخواست کردیم تا اجازه بفرماید از داخل منزلشان و نیز وضعیت زندگی آقا فیلم برداری کنیم تا مردم، وضعیت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند که ایشان چگونه زندگی می کند. آقا فرمود: اگر شما بخواهید زندگی مرا نشان دهید، می ترسم خیلی ها باور نکنند».

دکتر غلام علی حداد عادل نیز در نقل خاطره ای جالب درباره اهتمام رهبر انقلاب به ساده زیستی و دوری از تجملات چنین می گوید:

«به سادگی و ساده زیستی ولی امر مسلمین، دوست و دشمن معترفند. در یکی از سایت های مخالف نظام و ضد انقلاب، درباره زندگی ساده ایشان، این قضیه را آورده بودند که آیت اللّه خامنه ای در مراسم خواستگاری پسرشان از دختر آقای حداد گفتند: آقای حداد، شما بالاخره دکتر هستید و استاد دانشگاه. خانمتان هم همین طور، وضع زندگی شما خوب است، ولی وضع ما این جور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار وانت کنم، غیر از کتاب هایم، یک وانت بار هم نمی شود. اینجا هم دو تا اتاق اندرونی داریم و یک اتاق بیرونی که مردم با من دیدار می کنند. من پول ندارم که خانه بخرم. یک خانه اجاره کرده ام که یک طبقه را مصطفی و یک طبقه را مجتبی (داماد آقای حداد) در اختیار دارد. درباره این قضیه شما با دخترت صحبت کن! آقای حداد با دخترشان صحبت کردند و ایشان هم پذیرفتند».

پیام متن:

1. هم دردی و همرنگی رهبر انقلاب با قشر محروم و مستضعف جامعه.

2. آسان گرفتن مسئله ازدواج، حتی در عین تمکن مالی.

یکی از نزدیکان مقام معظم رهبری می گوید: «در اوایل ریاست جمهوری آقا، یک شب دیداری با ایشان داشتم. صحبت به درازا کشید. معظم له فرمودند: شام پیش ما بمانید، من نمی دانم شام چی داریم یا اصلاً به اندازه دو نفر شام هست یا نه؟ به هر حال هر چه باشد، با هم می خوریم. ایشان با منزل تماس گرفتند و گفتند: خانم، شام چی داریم؟ فلانی پیش ماست و من گفته ام هر چه باشد، با هم می خوریم. پس از گذشت حدود یک ربع، یک بشقاب برنج ساده و یک کاسه کوچک خورشت معمولی خیلی متوسط و مختصر آوردند. قدری هم نان و پنیر همراه آن بود. زندگی ایشان هنوز هم همین قدر ساده است».

پیام متن:

ساده زیستی و بسنده کردن به کمترین امکانات زندگی، یکی از ویژگی های برجسته مقام معظم رهبری است. پس مسئولان و زمامداران دولت نیز وظیفه دارند از این سیره پیروی کند.

حضرت آیت اللّه العظمی وحید بهبهانی رحمه الله

استاد شهید، مرتضی مطهری رحمه الله می فرماید:

«آقای بهبهانی دو پسر داشتند: یکی به نام آقا محمدعلی و دیگری آقا محمداسماعیل. روزی دید عروسش (همسر محمد اسماعیل) لباس های فاخر و گران قیمتی پوشیده است. به پسرش اعتراض کرد که چرا برای زنت این جور لباس ها را می خری؟ پسر در جواب می گوید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللّه الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ؛ بگو! چه کسی زینت های خداوند را که در اختیار بندگانش قرار داد و نیز روزی های پاکیزه را حرام کرد.» مگر اینها حرام است؟ لباس فاخر و زیبا را چه کسی حرام کرده است؟ ایشان [در جواب [می فرماید: فرزندم! نمی گویم که اینها حرام است، البته که حلال است، ولی در میان مردم کسانی هستند که فقیر و غیر متمکن هستند و نمی توانند این طور لباس ها را تهیه کنند. ما که نمی توانیم این لباس ها را برای مردم فقیر بخریم و وارد زندگی آنها کنیم، ولی یک کار از ما ساخته است و آن، هم دردی کردن با آنهاست. طوری بپوشیم که اگر بر تن ما که خانواده مورد اعتماد آنها هستیم، لباسی دیدند، ناراحت نشوند».

پیام متن:

1. دعوت خانواده و نزدیکان به ساده زیستی و دوری از تجملات.

2. همرنگ شدن با قشر بی بضاعت و ضعیف جامعه و هم دردی کردن با آنان.





[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 10:38 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

امام خمینی از منظر آیت الله بهاءالدینی

يکي از اعضاي بيت مرحوم آيت الله العظمي بهاءالديني فايل صوتي و تصويري گفت وگوي آن فقيه پارسا با يکي از برادران سپاه پيرامون ابعاد شخصيتي حضرت امام خميني را در اختيار مرکز خبر حوزه قرار داده که تقديم ارادتمندان پير جماران مي گردد.

به گزارش راسخون به نقل از خبر حوزه، اين فايل صوتي و تصويري حاوي مطالبي از اين مرحع تقليد پيرامون ارتباط خود با امام خميني، ويژگي هاي منحصر به فرد حضرت امام و نيز مسائلي پيرامون حوزه علميه و دفاع مقدس مي باشد.

* امام (ره)ديگران را برخود مقدم مي‌داشتند

امام در جهات اخلاقي در کمال تواضع و خضوع حرکت مي‌کردند. کساني‌که در مجالس عمومي با امام نشست و برخاست و مصاحبت داشتند، در طول بيست سال مشاهده نشد که امام در مجلسي از رفقا جلوتر حرکت کنند؛ هميشه ديگران را برخورد مقدم مي‌داشتند. اين ويژگي اخلاقي را به چشم خود از ايشان ديده‌ام و همواره اين تواضع را به نسبت به اهل علم انجام مي‌دادند.

* پيشگامي در ديدار با مراجع

معمولا در اعياد، طلاب، فضلاء و عموم مردم به ديدار و زيارت مراجع و علماء مي‌روند. روش امام اين‌گونه بود که در اعياد، ابتدا خود به ديدار مراجع مي‌رفتند، بعد در منزل حاضر شده و افراد براي زيارت ايشان مراجعه مي‌کردند.

حضرت امام در تذکرات خود به حوزويان، مصالح حوزه و مصالح طرف مقابل را در نظر مي‌گرفتند. اما به‌هيچ وجه به مصالح خود نمي‌انديشند.

* امام خميني اهل تشريفات نبود

امام(ره)‌ با انگيزه مصلحت به طرف مقابل تذکر مي‌دادند. در برنامه زندگي بنيانگذار جمهوري اسلامي، هيچ تشريفاتي وجود نداشت. حتي تشريفات شاگردي و استادي در سيره امام‌جايي نداشت و هيچ تفاوت و امتيازي بين خود و شاگردان به صورت عملي، قائل نبودند؛‌گاهي ديده مي‌شد که تشکيلات جلسه، از سوي شاگردان ايشان اداره‌ مي شد و امام با کمال تواضع در آن جلسات شرکت مي‌کردند و اين تشريفاتي که بين مردم معمولا وجود دارد. (استادي و شاگردي) در برنامه امام به‌هيچ وجه يافت نمي‌شد.

* تعبدات امام

تعبدات امام بسيار عجيب بود. بنده در موقع برگشتن از سفر حج،‌ به کربلا مشرف شدم. و در کربلا مشاهده کردم که ايشان بسيار به زيارت حضرت سيد‌الشهدا (ع)‌مشرف مي‌شوند. روزي در حرم سيد‌الشهدا به بنده فرمود:‌ شما به منزل برويد تا من بيايم؛‌ به اين‌خاطر اين‌ را فرمود که زيارات طولاني‌را در حرم جدشان قرائت مي‌کردند و نمي‌توانستند از جوار حضرات ائمه‌(ع) جدا شوند.

* تجليل و احترام به روحانيت

حضرت امام از ابتدا سعي و کوشش فراواني در تجليل روحانيت انجام دادند؛ تا کسي جرأت نکند به روحانيت کوچکترين اهانتي داشته باشد و خود را آماده کرده بود تا روحانيت را حفظ نمايد.

* هيچ موضوعي امام را نگران نمي کرد

به‌صورت قطعي يادم نيست. اما تقريبا 56يا 57 سال اين آشنايي سابقه دارد. در اين مدت غير‌از حسن نيت و تذکرات مشفقانه از امام چيز ديگري مشاهده نکردم. در طول اين 57سال حتي يک نگراني را در امام نديدم و چيزي نمي‌توانست امام‌ را نگران کند.

خوشبختانه مردم در مسير واحد (انقلاب اسلامي) قرار گرفته اند. اما اگر راه‌هاي مختلفي در مسير حرکت مردم قرار داشت، که نتوانند درست تشخيص دهند و در انتخاب راه با ترديد مواجه بودند، مي‌توانست مورد بحث قرار گيرد. لکن امروز مسير حرکت به‌سوي تعالي واحد است. و اين مسير، اضطراري و منحصر در همين راه است. به نظر ما، وجه ديگر و مسير ديگري غير‌از مسير فعلي انقلاب،‌که بتوان از آن وجه و مسير حرکت کرد، وجود ندارد.

دعوت شرق و غرب به سازش و مصالحه چيزي جز تسليم شدن ايران نيست و کوچک‌ترين عوارض چنين سازش و مصالحه‌اي، فلسطيني ديگر را رقم خواهد زد. يعني اگر سازش با شرق و غرب صورت گيرد، نتيجه آن به‌وجود آمدن کشوري مانند فلسطين خواهد بود.

* نقش اساسي حوزه هاي علميه

آثار حرکت امروزه در حوزه‌هاي علميه مشهود است. اگر حرکت علمي و حرکت تقوايي در حوزه‌هاي علميه ادامه داشته‌باشد، شرق و غرب تسليم حوزه‌هاي علميه خواهند شد.

امروز جبهه‌ها،‌نقش تبليغ اسلام را ايفا مي‌کنند. برنامه‌هاي ارتش جمهوري اسلامي در هيچ‌کجاي جهان يافت نمي‌شود. حال هرچقدر تبليغات بر ضد ارتش هم باشد،‌اثري نخواهد داشت. چه‌بسا تبليغات دشمنان، ملت‌ها را بيدار کند که واقعيت‌ها چيست؟ فعلا وضعيت ارتش، نمونه‌اي از مجاهدان صدر اسلام را تداعي مي‌کند.

گرچه ارتش دشمن با کمال بي‌رحمي عمل ‌مي‌کند؛ ولي ارتش ايران کمال ارفاق را در مقابل دشمن انجام مي‌دهد. [به طور مثال] ارتش ايران در رفتار با اسراي عراقي [در زمان جنگ حزب بعث عليه ايران] کمال برادري و شفقت مراعات را نموده ‌است. شايد تاخير اين پيروزي به ياري خدا به نفع اسلام و مسلمين تمام‌شود.

[سپاه] پاسداران ان‌شاء‌الله موفق هستند آن‌چه که حس کرده‌ام و برخورد داشته‌ام، موفق هستند. ان‌اشاء‌الله فعاليت و توفيقاتشان زياد‌تر شود.

اين افراد فقط پاسدار نيستند. بلکه روحاني و مبلغ اسلام نيز هستند. وجود اين افراد در هر منطقه‌اي تبليغ اسلام است.

چقدر خوب است که پاسدار، اسلامي باشد، پاسدار مروج اسلام و مورد توجه حضرت ولي‌عصر(عج) باشد.

* حرکت حوزه به سوي تقويت تقواست

نقش حوزه بايد تقوا،‌پيشرفت در علوم و آگاهي به مسائل روز باشد که خداوند در اين مسير ان‌شاءالله آنها را تاييد مي‌کند و همان‌گونه که قبلا عنوان کردم، ما راهي غير از راه‌ امام نداريم. يعني وجهي به‌نظر نمي‌رسد. اين راه منحصر و اضطراري است و ان‌شاءالله پيروزي با امام زمان(عج) مي‌باشد.

* تحول انساني از نتايج انقلاب اسلامي

تحول نفساني و تحول انساني از‌جمله برکاتي است که نصيب مردم شده‌است.

گاهي انسان با پنجاه سال مجاهدت به چنين مقامي نمي‌رسد! اما از برکات انقلاب چنين تحولي در نفوس انسان‌ها رخ داده‌است و بزرگ‌ترين مجاهدات مورد تاکيد اسلام همين مسأله است که انسان به تحول نفساني دست پيدا کند. چون تحولات نفساني، مبدأ همه خيرات است و عدم چنين تحولي منشأ بسياري از شرور مي‌باشد.

اين تحول نفساني، از‌جمله نعمت‌هايي است که نصيب مردم ايران شده است و باعث شده که حس،‌ادراک، ذوق، اهداف، مقاصد و...،‌ مردم تغيير کند و اين از برکات انقلاب مي‌باشد. اگر نفوس، نفوس الهي باشد،‌ توجه به جهات الهي پيدا مي‌کند و به جهات مادي توجهي ندارد. همان جمعيتي که براي مسائل مادي صبح تا شب در بازار بر سر يکديگر مي‌زدند،‌امروزه جهات الهي پيدا کرده و در جبهه‌ها به مجاهدت مي‌پردازند که ان‌شاءالله به پيروزي اسلام منجر شود.

 





[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 10:37 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

توصیه های اخلاقی امام خمینی رحمه الله علیه

 

طبق بعضي آيات، به تفسير برخي از روايات، اعمال انسان به رسول خدا (ص) و ائمه طاهرين (ع) عرضه مي‏شود و از نظر مبارك آنان‏ مي‏گذرد. وقتي كه آن حضرت به اعمال شما نظر كنند و ببينند كه از خطا و گناه انباشته است، چه قدر ناراحت و متأثر مي‏گردند؟ نخواهيد كه رسول خدا ناراحت و متأثر شوند؛ راضي نشويد كه قلب مبارك آن حضرت شكسته و محزون گردد. وقتي آن حضرت مشاهده كند كه صفحه اعمال شما مملو از غيبت و تهمت و بدگويي نسبت به مسلمان مي‏باشد و تمام توجه شما هم به دنيا و ماديت است و قلوب شما از بغض، حسد، كينه و بدبيني به يكديگر لبريز شده، ممكن است در حضور خداي تبارك و تعالي و ملائكة‌‌الله خجل گردد كه امت و پيروان او نسبت به نعم الهي ناسپاس بوده و اين گونه افسار گسيخته و بي‏پروا به امانات خداوند تبارك و تعالي خيانت مي‏كنند. فردي كه به انسان مربوط است، اگر چه نوكر انسان باشد، اگر خلافي مرتكب شد، مايه خجلت انسان مي‏گردد. شما مربوط به رسول‌الله (ص) هستيد، شما با ورود به حوزه‏هاي علميه خود را به فقه اسلام، رسول اكرم، و قرآن كريم مرتبط ساخته‏ايد، اگر عمل زشتي مرتكب شديد، به آن حضرت برمي‏خورد، بر ايشان گران مي‏آيد؛ ممكن است خداي نخواسته شما را نفرين كند. راضي نشويد كه رسول خدا (ص) و ائمه اطهار، عليهم السّلام، نگران و محزون گردند.
روزه خالص
قلب انسان مانند آينه صاف و روشن است، و بر اثر توجه فوق‌العاده به دنيا و كثرت معاصي كدر مي‏شود؛ ولي اگر انسان لااقل صوم را براي حق تعالي خالص و بي‏ريا انجام دهد (نمي‏گويم عبادات ديگر خالص نباشد، همه عبادات لازم است خالص و بي‏ريا انجام گيرد.) اين عبادت را كه اعراض از شهوات، اجتناب از لذات، و انقطاع از غير خداست در اين يك ماه بخوبي انجام دهد، شايد تفضل الهي شامل حال او شده آينه قلبش از سياهي و كدورت زدوده گردد؛ و اميد است كه او را از عالم طبيعت و لذات دنيوي منحرف و منصرف سازد؛ و آن گاه كه مي‏خواهد وارد "شب قدر" شود، نورانيتهايي كه در آن شب براي اوليا و مؤمنين حاصل مي‏شود به دست آورد.
و جزاي چنين روزه‏اي خداست؛ چنانكه فرموده است: الصّوم لي و انا اجزي به. چيز ديگر نمي‏تواند پاداش چنين روزه‏اي باشد. جنات نعيم در مقابل روزه او بي‏ارزش بوده نمي‏تواند پاداش آن به حساب آيد. ولي اگر بنا باشد كه انسان به اسم روزه دهان را از مطعومات ببندد و به غيبت مردم باز كند و شبهاي ماه مبارك رمضان، كه مجالس شب نشيني گرم و داير بوده وقت و فرصت بيشتري است، با غيبت، تهمت و اهانت به مسلمانان به سحر انجامد، چيزي عايد او نمي‏شود و اثري بر آن مترتب نمي‏گردد.
آداب مهماني
بلكه چنين روزه‏داري آداب مجلس مهماني حق را رعايت نكرده، حق ولينعمت خود را ضايع نموده است- ولينعمتي كه پيش از آفرينش انسان، همه گونه وسايل زندگي و آسايش را براي او فراهم كرده؛ اسباب تكامل را تهيه ديده است؛ انبيا را براي هدايت فرستاده؛ كتابهاي آسماني نازل فرموده است؛ براي رسانيدن انسان به معدن عظمت و نور ابهج قدرت‏ داده؛ عقل و ادراك عنايت كرده؛ كرامتها فرموده است، و اكنون از بندگانش دعوت به عمل آورده كه به مهمانخانه او وارد شده بر خوان نعمت او بنشينند، و شكر و سپاس حضرتش را تا آنجا كه از دست و زبان آنان برمي‏آيد ادا نمايند. آيا صحيح است كه بندگان از خوان نعمت او بهره‏مند گردند، از وسايل و اسباب آسايشي كه در اختيار آنان قرار داده استفاده كنند، و با مولي و ميزبان خود مخالفت ورزند و بر ضد او قيام نمايند؟ اسباب و وسايلي كه او به آنان ارزاني داشته عليه او و بر خلاف خواست او به كار برند؟ آيا اين ناسپاسي و نمك ناشناسي نيست كه انسان سر سفره مولاي خويش بنشيند، و با اعمال و كردار گستاخانه و بي‏ادبانه خود نسبت به ميزبان محترم كه ولينعمت او مي‏باشد اهانت و جسارت كند، كارهايي را كه نزد ميزبان زشت و قبيح است مرتكب گردد؟
مهمان بايد لا اقل ميزبان را بشناسد و به مقام او معرفت داشته باشد، و به آداب و رسوم مجلس آشنا بوده سعي كند عملي بر خلاف اخلاق و نزاكت از او سرنزند. مهمان خداوند متعال بايد به مقام خداوندي حضرت ذي الجلال عارف باشد- مقامي كه ائمه، عليهم السّلام، و انبياي بزرگ الهي هميشه دنبال معرفت بيشتر و شناخت كامل آن بوده‏اند و آرزو داشتند كه به چنين معدن نور و عظمتي دست يابند. و أنر أبصار قلوبنا بضياء نظرها إليك، حتّي تخرق أبصار القلوب حجب النّور فتصل إلي معدن العظمه. ضيافة‌‌الله همان "معدن عظمت" است. خداوند تبارك و تعالي براي ورود به معدن نور و عظمت از بندگانش دعوت فرموده است، ليكن بنده اگر لايق نباشد نمي‏تواند به چنين مقام با شكوه و مجللي وارد گردد. خداوند تعالي بندگان را به همه خيرات و مبرّات و بسياري از لذات معنوي و روحاني دعوت فرموده است، ولي اگر آنان براي حضور در چنين مقامات عاليه‏اي آمادگي‏ نداشته باشند، نمي‏توانند وارد آن شوند. با آلودگي‏هاي روحي، رذايل اخلاقي، معاصي قلبيه و قالبيه، چه گونه مي‏توان در محضر ربوبي حضور يافت و در مهمانسراي رب الارباب كه "معدن العظمة" مي‏باشد وارد شد؟
لياقت مي‏خواهد؛ آمادگي لازم است. با روسياهيها و قلبهاي آلوده كه به حجابهاي ظلماني پوشيده شده است اين معاني و حقايق روحاني را نمي‏توان درك كرد. بايد اين حجابها پاره گردد و اين پرده‏هاي تاريك و روشني كه بر قلبها كشيده شده و مانع وصال إلي‌الله گرديده كنار رود، تا بتوان در مجلس نوراني و با شكوه الهي وارد شد.
توجه به غير خدا انسان را به حجابهاي "ظلماني" و "نوراني" محجوب مي‏نمايد. كليه امور دنيوي اگر موجب توجه انسان به دنيا و غفلت از خداوند متعال شود، باعث حجب ظلماني مي‏شود. تمام عوالم اجسام حجابهاي ظلماني مي‏باشد. و اگر دنيا وسيله توجه به حق و رسيدن به‌دار آخرت، كه "دار التشريف" است، باشد، حجابهاي ظلماني به حجب نوراني مبدل مي‏گردد. و "كمال انقطاع" آن است كه تمام حجب ظلماني و نوراني پاره و كنار زده شود، تا به مهمانسراي الهي كه "معدن عظمت" است بتوان وارد گرديد. لهذا در اين "مناجات" از خداوند متعال بينايي و نورانيت قلبي طلب مي‏كنند، تا بتوانند حجب نوراني را دريده به معدن عظمت برسند: حتّي تخرق أبصار القلوب حجب النّور، فتصل إلي معدن العظمة.
ولي كسي كه هنوز حجابهاي ظلماني را پاره نكرده، كسي كه تمام توجه او به عالم طبيعت است و، العياذ باللّه، منحرف عن‌الله مي‏باشد، و اصولا از ماوراء دنيا و عالم روحانيت بيخبر بوده و منكوس إلي الطبيعه‏ است، و هيچ گاه در مقام [اين‏] برنيامده كه خود را تهذيب كند، حركت و نيروي روحاني و معنوي در خويشتن ايجاد نمايد، و پرده‏هاي سياهي را كه روي قلب او سايه افكنده كنار زند، در اسفل سافلين كه آخرين حجب ظلمانيست قرار دارد: ثُمَّ رَدَدْناهُ اسْفَلَ سافلين. در صورتي كه خداوند عالم بشر را در عاليترين مرتبه و مقام آفريده است: لَقَدْ خَلَقْنَا الانسانَ في احْسَنِ تَقويمٍ. كسي كه از هواي نفس پيروي مي‏كند و از روزي كه خود را شناخته به غير عالم ظلماني طبيعت توجهي ندارد و هيچ‏گاه فكر نمي‏كند كه ممكن است غير از اين دنياي آلوده تاريك جا و منزل ديگري هم وجود داشته باشد، در حجاب ظلماني فرو رفته، مصداق اخْلَدَ الي الارْضِ و اتَّبَعَ هواه گرديده است. او با آن قلب آلوده به گناهي كه در پرده ظلماني پوشيده شده و روح گرفته‏اي كه بر اثر كثرت گناه و معصيت از حق تعالي دور گشته، آن هوا پرستيها و دنيا طلبيهايي كه عقل و چشم حقيقت بين او را كور كرده است، نمي‏تواند از حجابهاي ظلماني برهد، چه رسد اينكه حجب نوراني را پاره كرده انقطاع إلي‌الله حاصل نمايد. او خيلي معتقد باشد كه مقام اولياي خدا را منكر نشود؛ عوالم برزخ، صراط، معاد، قيامت، حساب، كتاب، بهشت و جهنم را افسانه نخواند. انسان بر اثر معاصي و دلبستگي به دنيا بتدريج اين حقايق را منكر مي‏گردد؛ مقامات اوليا را انكار مي‏كند، با اينكه مقامات اوليا بيش از اين چند جمله‏اي كه در دعا و مناجات وارد شده نمي‏باشد.
- معناي روزه فقط خودداري و امساك از خوردن و آشاميدن نيست؛ از معاصي هم بايد خودداري كرد
- در اين ماه شريف، كه به مهمانسراي الهي دعوت شده‏ايد، اگر به حق تعالي معرفت پيدا نكرديد يا معرفت شما زيادتر نشد، بدانيد در ضيافة‌الله درست وارد نشديد و حق ضيافت را به جا نياورديد
- خداوند تبارك و تعالي براي ورود به معدن نور و عظمت از بندگانش دعوت فرموده است، ليكن بنده اگر لايق نباشد نمي‏تواند به چنين مقام با شكوه و مجللي وارد گردد


امضاء ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خواهد به سر آید، شب هجران تو یا نه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه





[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 10:36 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

توصیه های اخلاقی امام خمینی رحمه الله علیه "کسب حضور قلب"


کسب حضور قلب

انسان بايد در موقع عبادات ، اشتغالات قلبيه و خواطر آن را كم كند و براي عبادت وقتي را اختصاص دهد كه مشاغلش كمتر باشد و قلب در آن وقت مطمئن تر و ساكن تر باشد... و پس از آن كه شواغل قلبيه را كم كرد، بايد شواغل خارجيه را نيز به اندازه ممكن كم كند و بيشتر آداب شرعيه ، شايد براي اين فايدات باشد، مثل نهي از التفات به اطراف و لعب و بادست و ريش و فرقعه الاصابع و مدافعه بول و غائط و ريح به مدافعه نوم و نظر كردن به نقش خاتم و مصحف و كتاب و گوش كردن به حرفهاي خارجي و حديث و ديگر آداب مكروهه و مثل آداب مستحبه كثيره كه براي حفظ حضرت باري جلت عظمته است [1].

منبع :
كتاب سر الصلوة /حضرت امام خميني (ره)
پي نوشت :

[1].سرالصلوة‎ ‎،‎ ‎ص‎ ‎‏31و‎ ‎‏32

از اموري كه انسان را اعانت[1] كامل كند بر تحصيل حضور قلب ، مراقبه از وقت است كه عهد معهود و ميعاد موعود حق است و شخص سالك الي الله و مجاهد في سبيل الله اگر نتوانست تمام اوقات خود را به حق دهد، لااقل اين پنج وقت را كه حق تعالي به او وقت داده و دعوت براي ملاقات فرموده ، بايد مراقبت كند و از حق تعالي به جان و دل تشكر كند كه او اجازه ورود در مناجات داده و بار خدمت در مجلس انس و محفل قدس داده . پس از آن غفلت نكند واز وعده گاه حق تخلف نورزد، شايد مواظبت بر اوقات و مراقبت از ميعاد ملاقات كه در اول امر بي مغز و صوري است ، به توفيق حق و دستگيري آن ذات مقدس جل شأنه حقيقت پيدا كند و با مغز شود[2].

منبع :
سرّ الصلوة /حضرت امام خميني (ره)
پي نوشت:

[1] . كمك
[2] .سرالصلوة‎ ‎،‎ ‎ص‎ ‎‏64‏





[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 10:35 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

توصیه های اخلاقی امام خمینی رحمه الله علیه "حضور قلب"


حضور قلب

مثل قلب مثل طايري است كه دائما از شاخه اي به شاخه اي پرواز مي كند. مادامي كه درخت آرزوي دنيا و حب آن در قلب برپا است ، طائر قلب بر شاخه هاي آن متعلق است ، و اگر به رياضات و مجاهدات و تفكر در عواقب و معايب آن و تدبر در آيات و اخبار و حالات اولياي خدا قطع اين درخت را نمود، قلب ساكن و مطمئن مي شود و موفق به كمالات نفسانيه كه از آن جمله حصول حضور قلب به همه مراتب آن است ، ممكن است بشود والا به هر قدر كه موفق شد در كم نمودن آن ، موفق به نتيجه مي شود. بالجمله ، آنچه خار طريق وصول به كمالات و شيطان قاطع الطريق مقام قرب و وصول است و انسان را از حق منصرف مي كند و از لذت مناجات با او محروم مي نمايد و قلب را ظلماني و كدر مي كند، حب به دنيا است كه در احاديث شريفه آن را )رأس كل خطيئه ( و )مجتمع كل معاصي ( شمرده اند [1].


[1]‏‏‎- ‎سرالصلوة‎ ‎،‎ ‎ص‎ ‎‏31‏

 




[ پنج شنبه 27 اسفند 1394  ] [ 10:33 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]