همسایه دیوار به دیوار کیست؟

همسایه دیوار به دیوار کیست؟

استاد معظم حضرت آیت الله شوشتری (حفظه الله) در کتاب خرمن معرفت فرموده اند :

یک وقت دیگر در حال خواندن دعای مشلول بودم، به این قسمت رسیدیم (یا جاری اللصیق... ) ای همسایه ی دیوار به دیوار. من چطور همسایه دیوار به دیوار خداوند هستم. دیوار ظاهری که نیست، منظور دیوار باطنی است. ای نزدیکترین موجودات به من، ای همسایه ی چسبیده به دیوار من، برقش ما را گرفت و رهایش نکردیم و مرتبا تکرار کردیم آنجا هم اتفاق هایی افتاد.

"حلوای لن ترانی تا نخوری ندانی"

 

کتاب خرمن معرفت، تالیف جناب حجت الاسلام والمسلمین موسوی مطلق، صفحه ی ۸۶

 


ادامه مطلب


[ دوشنبه 29 تیر 1394  ] [ 04:46 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

انسانهایی که حیوان شدند !

قمر در عقرب

انسانهایی که حیوان شدند !

مسخ در قرآن

در تعریف مسخ گفته اند:

به تغییر شکل و دگردیسی افراد و اجسام از شکل اولیه به شکلی زشت‌تر مَسخ گفته می‌شود.

در برخی منابع آن را یکی از انواع تناسخ به شمار آورده اند.

به تصریح قرآن در امت‌های پیشین مسخ صورت پذیرفته است و گروهی از گناهکاران به صورت میمون و خوک درآمده اند. به عنوان مثال، قرآن کریم در سوره بقره، آیات 66-65 و نیز آیات 163ـ166 سرگذشت گروهی  از بنی‌اسرائیل را بیان می کند که در ساحل یکی از دریاها (ظاهراً دریای احمر بوده که در کنار سرزمین فلسطین قرار دارد) در بندری به نام ایله (که امروزه به نام بندر ایلات معروف است‌) زندگی می‌کردند.

امام على (علیه السلام ) مى فرماید: « روزى از رسول خدا (صلى الله علیه و اله )درباره بعضى از حیوانات كه در آغاز آفرینش ، انسان بودند، ولى به سبب ویژگى هاى ناپسند شان به امر خداوند مسخ شده اند، پرسیدم . فرمود: از حیواناتى كه مسخ شده اند یكى دعموص (كرم سیاه ) است و دیگرى عقرب .

از طرف خداوند سبحان برای آزمایش و امتحان‌، به آنان دستور داده شد که روزهای شنبه به صید ماهی نپردازند. ولی این مردم بنای بر قانون‌شکنی گذاشتند و ابتدا با حیلة شرعی ـ به وسیلة کندن حوضچه‌ها و یا انداختن قلاب‌ها ـ کار خود را شروع کردند (ماهی‌ها را روزه‌های شنبه در حوضچه‌ها و یا قلاب‌ها به دام می‌انداختند و روزهای بعد آن‌ها را از آب می‌گرفتند). این کار، نافرمانی و گناه را در نظر آن‌ها کوچک جلوه داد و آنان را در برابر شکستن احترام روز ممنوع جسور ساخت‌. کم کم در برابر فرمان الهی بی‌باک شده‌، در روزهای شنبه به طور علنی و با بی‌پروایی به صید ماهی مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانی فراهم ساختند؛ زیرا ماهیان (برای امتحان آن‌ها و به دستور پروردگار) روز شنبه در روی آب آشکار می‌شدند و در غیر روز شنبه کمتر به سراغ آن‌ها می‌آمدند (اعراف‌، 163) این بود تا این‌که عذاب سخت الهی فرود آمد و گناهکاران و کسانی را که امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کردند به کام خود فرو برد (از مجموع آیات قرآن استفاده می‌شود که هر دو گروه مجازات شدند، ولی مجازات مسخ‌، تنها مربوط به گنهکاران بود و مجازات دیگران احتمالاً هلاکت و نابودی بوده است‌، هر چند گنهکاران نیز چند روزی پس از مسخ شدن ـ طبق روایات ـ هلاک شدند.(1)

با این وجود مسخ در اسلام با آنچه تناسخ خوانده می‌شود تفاوت بنیادی دارد زیرا در تناسخ روح از بدن جدا شده به بدن یا جنین دیگر تعلق می گیرد اما در مسخ روح از بدن جدا نمی‌شود بلکه تنها شکل ظاهری بدن تغییر می‌کند یعنی این گونه نیست که نفس انسان به نفس میمون تبدیل شود بلکه افراد مسخ شده با حفظ روح بشری فقط صورتا همچون میمون و خوک می شوند تا به نوعی کیفر ببینند.

علامه طباطبایی نیز معتقد است:

«انسانهاى مسخ شده، انسانهایى هستند كه با حفظ روح بشرى صورتا مسخ شده اند، نه اینكه نفس انسانى آنها نیز مسخ شده و به نفس بوزینه تبدیل گردیده است‏».

مسخ در روایات:

امام على (علیه السلام ) مى فرماید: « روزى از رسول خدا (صلى الله علیه و اله )درباره بعضى از حیوانات كه در آغاز آفرینش ، انسان بودند، ولى به سبب ویژگى هاى ناپسند شان به امر خداوند مسخ شده اند، پرسیدم . فرمود: از حیواناتى كه مسخ شده اند یكى دعموص (كرم سیاه ) است و دیگرى عقرب .

سپس فرمود:

و أما الدعموص فكان نماما یفرق بین الاءحبه و اءما العقرب فكان رجلا لذاغا (لذاعا) لا یسلم على لسانه اءحد (2) ».

كرم سیاه ، سخن چین میان دوستان و آشنایان بود و به واسطه خبر چینى ، جدایى مى انداخت . عقرب هم مرد بدزبانى بود كه هیچ كس از بیش زبانش  آسوده خاطر نبود.

امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید:

و اءما العقرب فكان رجلا همازا فمسخه الله عزوجل عقربا (3)؛

عقرب مردى عیب جوى ، طعنه زننده ، بدگوى و بدزبان بود كه خداوند، او را به صورت عقرب درآورد(4)

البته نوع دیگری از مسخ و تناسخ وجود دارد که مورد قبول کثیری از فلاسفه و دانشمندان بزرگ اسلامی است و آن مسخ روحی و معنوی است.

شهید مطهری در توضیح این نوع از مسخ می گوید:

یك مطلب مسلم‏است و آن این است كه انسان اگر فرضا از نظر جسمی مسخ نشود تبدیل به‏ یك حیوان نشود به طور یقین از نظر روحی و معنوی ممكن است مسخ شود تبدیل‏ به یك حیوان شود و بلكه تبدیل به نوعی حیوان شود كه در عالم ، حیوانی به‏ آن بدی و كثافت وجود نداشته باشد .

قرآن از " « بل هم اضل »" (سوره اعراف ، آیه . 179 )سخن می‏گوید ، یعنی از مردمی كه از چهارپا هم پست‏تر هستند .

مگر می‏شود انسان واقعا از نظر روحی تبدیل به یك حیوان‏ شود ؟ بله ، چون شخصیت انسان به خصائص اخلاقی و روانی اوست .

اگر خصائص اخلاقی و روانی یك انسان ، خصائص و اخلاقی یك درنده بود ، خصائص و اخلاقی یك بهیمه بود ، او واقعا مسخ شده است ، یعنی روحش‏ حقیقتا مسخ و تبدیل به یك حیوان شده است .

جسم خوك با روح آن تناسب‏ دارد و انسان ممكن است تمام خصلتهایش خصلتهای خوك باشد . اگر انسانی‏ اینگونه باشد ، از انسانیت منسلخ شده و در معنی و باطن و نزد چشم‏ حقیقت‏بین و در ملكوت ، واقعا یك خوك است و غیر از این چیزی نیست .

پس انسان معیوب ، گاهی به مرحله انسان مسخ شده می‏رسد . ما اینها را كمتر می‏شنویم و شاید بعضی خیال كنند اینها مجاز است و دیرتر باورشان‏ بیاید ، ولی حقیقت است . (5)

 

 


پی نوشت ها :

1.ر.ک‌:تفسیر نمونه‌، آیة‌الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 6، ص 418ـ428،

2.على مشكینى ، مواعظ العددیه ، ص 433.

3.همان .

4. نیش و نوش هاى زبان، شکیبا سادات جوهری

5. استاد شهید مطهری، انسان کامل


ادامه مطلب


[ دوشنبه 29 تیر 1394  ] [ 04:44 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

ملاقات مجلسی اول با امام عصر(عج)

ملاقات مجلسی اول با امام عصر(عج)

 

ملا محمدتقی مجلسی اصفهانی مشهور به مجلسی اول، پدر بزرگوار علامه محمدباقر مجلسی و از دانشمندان بزرگ شیعه عصر صفوی است. وی در سال 1003 یا 1004 ه . ق در اصفهان دیده به جهان گشود و در سال 1070 ه . ق در همان‌جا از دار فانی رخت بربست.

او بزرگ مردی بود كه با همت بلند و نوشته های گران قدر خویش توانست به مذهب تشیع، رونقی ویژه بخشد.

محدث نوری در فیض قدسی درباره مقام مجلسی اول چنین می نویسد:

محمدتقی فرزند مقصود علی، ملقب به مجلسی، یگانه دوران و نادره روزگار خویش است. در بزرگواری، وثاقت، امانت، بلندمرتبگی و تخصص در علوم، بلندآوازه تر از آن است كه بیان گردد و والاتر از آن كه عبارت، گویای شأنش باشد. وی پارساترین، پرهیزگارترین و پرستنده ترین فرد روزگار خویش بوده است. فیض وجودش در امور دینی و دنیایی بیشتر عام و خاص عصر خویش را شامل گردیده و روایات ائمه معصومین (ع) را در اصفهان منتشر ساخته است. خداوند وی را جزای نیكو بخشد. [1]

ایشان خود مى‌فرماید:

«من در اوائل بلوغ سخت در طلب رضاى خداوند بودم به طورى كه آرامش نداشتم و همواره مشغول ذكر او بودم تا اینكه وقتى در میان خواب و بیدارى دیدم حضرت صاحب الزمان «صلوات اللّه علیه» در جامع قدیم اصفهان نزدیك درب طنبى كه اکنون مدرسه است ایستاده‌اند.

من سلام كردم و خواستم پاى او را ببوسم. حضرت مرا گرفته و مانع شدند. پس دستشان را بوسیدم و مسائلى را كه بر من مشكل شده بود از وى پرسیدم. از جمله اینكه چون من در نمازهایم دچار این وسوسه شده بودم كه این نمازها آن‌چنان كه از من خواسته شده نیست، لذا نمازهایم را قضا مى‌كردم و ازاین‌رو به نماز شب نمى‌رسیدم و راجع به این موضوع از استادم شیخ بهائى رحمة اللّه پرسیده بودم و ایشان گفته بودند: نماز ظهر و عصر و مغرب را كه قضا مى‌كنى به قصد نماز قضا و نماز شب بجا بیاور و من همین كار را مى‌كردم، خلاصه از حضرت حجّت علیه السّلام پرسیدم: نماز شب بخوانم؟ فرمود: بخوان ولى نه آنچنان كه تاكنون مى‌كردى.

چون من در نمازهایم دچار این وسوسه شده بودم كه این نمازها آن‌چنان كه از من خواسته شده نیست، لذا نمازهایم را قضا مى‌كردم و ازاین‌رو به نماز شب نمى‌رسیدم و راجع به این موضوع از استادم شیخ بهائى رحمة اللّه پرسیده بودم و ایشان گفته بودند: نماز ظهر و عصر و مغرب را كه قضا مى‌كنى به قصد نماز قضا و نماز شب بجا بیاور و من همین كار را مى‌كردم، خلاصه از حضرت حجّت علیه السّلام پرسیدم: نماز شب بخوانم؟ فرمود: بخوان ولى نه آنچنان كه تاكنون مى‌كردى

مسائل دیگرى نیز پرسش كردم كه در ذهنم نمانده سپس عرض كردم: اى مولاى من، در هرزمان براى من میسّر نیست كه به حضور شما برسم پس كتابى به من مرحمت فرمائید كه دائما برطبق آن عمل كنم فرمود: كتابى براى تو، به مولانا محمّد التاج داده‌ام برو و از او بگیر، من كه در خواب، آن شخص را مى‌شناختم از در مسجد كه مقابل صورت مبارك آن حضرت بود به سوى دار البطیخ-كه محلّه‌اى از اصفهان است-خارج شدم تا به آن شخص رسیدم او تا مرا دید گفت: حضرت صاحب علیه السّلام تو را به سوى من فرستاده؟ گفتم: آرى، پس از جیب خود كتابى قدیمى بیرون آورد كه چون آن را گشودم دانستم كتاب دعاست. پس آن را بوسیدم و بر چشمان خود گذاشتم و از آنجا به سوى حضرت صاحب الامر علیه السّلام رفتم.

در این هنگام از خواب بیدار شدم ولى آن كتاب با من نبود و تا صبح گریه و زارى مى‌كردم كه آن كتاب را از دست داده‌ام نماز صبح را با تعقیبات خواندم و در ذهنم بود كه مقصود حضرت از (مولانا محمّد) شیخ بهائى است كه به خاطر اشتهارش او را تاج نامیدند.

آخرالزمان رسول خدا (ص) کی نظر میں 2

خلاصه به مدرسه كه در مجاورت مسجد جامع بود رفتم دیدم شیخ، مشغول مقابله كردن صحیفه سجادیّه است و سیّد صالح قرائت مى‌كرد، من ساعتى نشستم تا كار مقابله پایان یافت. . . من با گریه به نزد شیخ رفتم و جریان خواب خود را با حال گریه براى ایشان نقل كردم و گفتم كه گریه من براى از دست دادن آن كتاب است.

فرمود: بشارت باد تو را به علوم الهى و معارف یقین و آنچه كه دائما در طلب آن بودى از مقامات معنوى. . . ، ولى قلب من آرام نشد و گریان و اندیشناك بیرون رفتم ناگهانبه قلبم افتاد كه بدان سو بروم كه در خواب بدانجا رفته بودم و خلاصه رفتم تا به دار البطیخ رسیدم در آنجا مرد صالحى را كه اسمش آقا حسن و لقب «تاج» بود دیدم و بر او سلام كردم.

او گفت: فلانى كتاب‌هایى از وقف پیش من است كه هركدام از طلاّب مى‌گیرند به شرائط وقف عمل نمى‌كنند و تو عمل مى‌كنى بیا این كتاب‌ها را ببین و هركدام را كه نیاز دارى بردار من با او به مخزن كتاب‌ها رفتم پس اول كتابى كه به من داد همان كتابى بود كه در خواب دیده بودم لذا شروع به گریه و زارى كردم و گفتم: همین مرا بس است و یادم نیست كه آیا آن خواب را هم براى او نقل كردم یا نه و به نزد شیخ آمدم و شروع كردم به مقابله با نسخه‌اى كه جدّ پدر او از نسخه شهید نوشته بود و شهید هم از نسخه عمید الرۆساء و ابن السكون نوشته بوده و با نسخه ابن ادریس مقابله كرده بود. . . و نسخه‌اى كه حضرت صاحب الامر به من عطا فرموده بود نیز به خط شهید بود و خیلى موافقت باهم داشت و چون من از مقابله فراغت یافتم مردم در نزد من شروع به مقابله كردند و به بركت عطاى حضرت حجّت «صلوات اللّه علیه» صحیفه كامله در همه بلاد مانند خورشید، طالع شد و در هر خانه‌اى راه یافت مخصوصا در اصفهان كه اكثر مردم، چند نسخه از صحیفه تهیه كردند و اكثر آنان از صلحاء و اهل دعا گردیدند. و بسیارى از آنان مستجاب الدعوه شدند.

و این آثار، همه معجزه حضرت صاحب علیه السّلام است و من نمى‌توانم علومى را كه خداوند به سبب صحیفه، به من عطا فرموده شماره كنم و این از فضل الهى بر ما مى‌باشد.»

فرآوری: علی سیف

بخش مهدویت تبیان


ادامه مطلب


[ دوشنبه 29 تیر 1394  ] [ 04:36 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

خلاصه راه و روش بیدار شدن برای نماز شب

1. خواندن آیه آخر سوره کهف در هنگام خوابیدن.
2. خواندن دعای بیداری که در صفحه قبل آمده است.
3. کم خوردن شام.
4. زود خوابیدن.
5. خوردن غذاهای حلال و خمس و زکات داده شده.
6. اجتناب از غذاهای حرام و شبهه ناک.
7. عزم و اراده آهنین و تصمیم جدی برای بیدار شدن جهت نماز شب.
8. اهمیت قائل شدن برای نماز شب.
9. استفاده از ساعت زنگ دار.
[76]
کلیه حقوق مربوط به مرکز تحقیقات کامپیوتری نور میباشد
صفحه: 43
10 . سفارش به دیگران که او را بلند کنند.
11 . در جای گرم و نرم نخوابیدن.
12 . ترک کردن گناه.
13 . توفیق نماز شب خواستن از خداوند.
14 . با وضو خوابیدن.
15 . ترک نکردن دعای کمیل در شب های جمعه.
16 . موقع خواب، ذکر یونسیه را زیاد خواندن.
17 . از حقد و حسد و کینه و غل و غش پرهیز کردن.
18 . خواندن دعاهای صحیفه سجادیه.
19. خواندن 70 بار استغفار و یک بار ذکر

سبحان اللهّ العظیم، سبحان اللهّ و بحمده در عصرها. 

20 . خواندن زیاد مناجات خمس عشر.


ادامه مطلب


[ دوشنبه 29 تیر 1394  ] [ 04:32 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شب قدر در نگاه مقام رهبری

شب قدر

بیانات رهبری در خطبه‌های نماز جمعه‌ تهران 15/8/1383

امروز _ بیست و یکم ماه رمضان _ بنا بر احتمال فراوان، هم روز قدر است، هم روز شهادت امیرالمومنین (علیه‌الصلاة والسلام) است. دیشب یکی از سه شب ممتاز در دوران سال بود؛ شب‌هایی که محتمل است شب قدر باشند. تنزل ملائکه‌ الهی و تنزل روح در مثل دیشب یا یکی از دو شب دیگر اتفاق افتاده است یا می‌افتد. خوشا به حال کسانی که با فرود فرشتگان الهی توانستند روح خود را فرشته‌گون کنند. حضور ملائکه‌ الهی در روی زمین و در میان ما مردم، که فرمود: «تنزل الملائکة‌ و الروح فیها باذن ربهم من کل امر» باید بتواند ما را به نزدیک شدن به خلق و خوی فرشته‌گون کمک کند. یقینا در میان بندگان خدا کسانی بوده‌اند که دیشب را شب خوبی گذرانده‌اند و چشم حقیقت بین و روح حقیقت یاب آنها حقایق شب قدر را ادراک کرده است. شاید کسانی فرشته‌ها را به چشم دیده باشند. شما مردم عزیز هم


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:52 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جایگاه و اهمیت شب قدر

شب قدر

چنان ‏که درک شب قدر، کاری مشکل است، بیان جایگاه و «قدر» شب قدر عملی است دشوار که تنها راه ‏یافتگان به آن شب عزیز می‏توانند واقعیت و حقیقت آن را بیان دارند؛ چرا که قرآن به پیامبر خدا فرمود: «و تو چه دانی شب قدر چیست؟»

در وصف آن همین بس که «از هزار ماه برتر است» و مسائلی بر قدر و منزلت این شب افزوده است، از جمله:

 

 

1- نزول قرآن

نزول جامع‏ترین، کامل‏ترین و ماندگارترین کتاب الهی بر عظمت و منزلت شب قدر افزوده است. قرآن خود می‏گوید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی اُنْزِلَ فیهِ الْقُرْانَ»(1)؛ «ماه [مبارک] رمضان ماهی است که در آن قرآن نازل شده است.» اما در چه شبی از شب‌های آن ماه، قرآن نازل شده است؟ آیه دیگر بیان می‏کند که «اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ» (2)؛ «به راستی، آن [قرآن] را در شبی پر برکت نازل کردیم.» و این شب


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:51 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

هر شب، شب قدر است!

 

روزه گرفتن، بدون باز داشتن چشم و گوش و زبان از خطا و لغزش، فقط گرسنگى کشیدن است و بس!

باید پس از گذراندن هوا و هوس در کوره «استقامت‏»، با پتک سنگین «نه‏»، سر شیطان نفس را کوبید! آن گاه، دل را صیقل و با آب «توبه‏» شستشو داد؛ تا همچون آینه، نور حق بر آن بتابد و صفات عالیه در آن انعکاس یابد ...

رمضان، ماه نزول قرآن، ماه نزول «فرشته‏ها» و «روح‏»(1)بار دیگر از راه رسید . دوباره سفره ضیافت الهى گسترده شد و پرهیزکاران به مهمانى خدا دعوت شدند! در این ماه اگر تمامى اعضاء و جوارح روزه باشد؛ حتى خوابیدن و نفس کشیدن نیز عبادت و تسبیح است .(2)

ماه غلبه برشیطان درون و بیرون و بى اعتنا شدن و بى توجهى به ظواهر فریبنده‏اى است که کمترین توجه به آنان، نورانیت درون را خاموش مى‏کند! ...

ماهى است که در شب‏هاى قدر آن باید، «دفترچه بیمه‏» زندگى را به مُهر «تمدید اعتبار» امام زمان (عج) ممهور ساخت؛ زیرا در غیر این صورت، دیگر تحت پوشش ولایت نخواهیم بود!

«رمضان، ماهى است که ابتدایش رحمت، میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم است‏.»(3)

اگر دل، در این ماه، بهارى نشد؛ همیشه سال، پائیزى و سرد است .

سالکان، این ماه را به رفع تکلیف نمى‏گذرانند ... آن جا که مى‏توان با قطره اشکى در نیمه‏هاى شب، انبوه آتشى را خاموش کرد؛

آنجا که فرشتگان، به نزدیک‏ترین مدار زمین رسیده‏اند؛

آنجا که شیاطین در «بند» هستند؛

آنجا که درهاى جهنم بسته است، درهاى رحمت‏باز؛

و ... آنجا که روزه سپر است از آتش!

چرا غفلت؟!

حال که «ایاما معدودات‏»، بهترین فرصت‏براى تزکیه نفس و «لعلکم تتقون‏»(4)شدن است،

چرا کسالت و تنبلى؟!

باید از لحظه لحظه این ماه استفاده کرد و از روزها و شب‏هایش بهره‏ها گرفت؛ تا موفق به دریافت «کارنامه قبولى‏» شد!

و باید قدر شب‏هاى «قدر» را دانست؛ بخشنده مهربان منتظر است تا «یا رب‏» بخشش خواهان را بشنود:

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند    گِرد در و بام دوست پرواز کنند

هر جا که درى بود، به شب مى‏بندند    الا در دوست را که شب باز کنند

و آنان که عمر خود را صرف اطاعت از دستورات الهى کرده‏اند، به همه شب‏هاى ماه رمضان توجه دارند و مى‏گویند:

هر شب، شب قدر است، اگر قدر بدانى! ...

"مهدى محدثى"

 

پى‏نوشت ها:

1 . تنزل الملائکة و الروح . . ./ سوره قدر .

2 . انفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عبادة . . . ، امالى صدوق، ص 93 .

3 . بحار الانوار، ج 93، ص 342 .

4 . بقره/ 183 - 182 .

منبع سایت شهید آوینی


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:49 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شب قدر، شب ارتباط با خدا

شب قدر

جمعیت از خود بی‌خود شده است. چراغ‏ها خاموش است. در تاریکى صداى گریه و ناله از هر سو برمى‌خیزد. انگار اینها همان انسان‏هایى نیستند که ساعتى پیش در کوچه و خیابان راه مى‏رفتند از بقالى و لبنیاتى و نانوایى خرید مى‏کردند، گاهى بر هم اخم مى‏کردند و از یکدیگر دلگیر مى‏شدند. پیش خود هزار جور حساب و کتاب داشتند. انگار اینها از یک سیاره دیگر آمده‏اند، از سیاره عشق و دوستى؛ از سیاره دل‌هاى نرم و آماده. از سیاره‏اى که در آن کسى به فکر مزه خورشتى که با نان فردا شب خواهد خورد نیست. آنجا دیگر کسى به فکر بزرگى و کوچگى خانه، زیبایى و زرق و برق اتومبیل و لباس، تفاخر و رفاه و دنیاطلبى نیست. اینها از کجا آمده‏اند که این‏طور ضجه مى‏زنند. این‏گونه از خود بی‌خود مى‏شوند. شانه به شانه هم مى‏نشینند و تکان‏هاى شانه یکدیگر را حس مى‏کنند. اینها از کجا آمده‏اند که فضاى خاموش مصلى را با امواج آسمانى و عرشى خود به فضایى سرشار از نفس فرشتگان تبدیل کرده است.

صداى آرام بخش مجرى مراسم، فریادها را به سکوت مبدل مى‏کند: گوش کن امشب فرض کن اینجا تنهایى، فرض کن هیچ کس جز تو نیست. تنهاى تنها. فرض کن در تنهایى قبر و در تاریکى قبر به خودت آمدى، یک عمر معصیت کردن، یک عمر خلاف اوامر الهى رفتار کردن، یک عمر جواب محبت‏هاى او را با بى اعتنایى دادن تمام شده است. حالا آوردنت اینجا در آرامگاه ابدى، جایى که هیچ برگشتى نیست، هیچ فریادرسى نیست. جایى که تو هستى و نتیجه اعمال تو که به صورت مار و مور و عقرب به جانت مى‏افتد. این تاریکى، همان تاریکى شب قبر است. فکر کن که عذاب‏هاى الهى در راه هستند. تو را به جان على ‏(علیه السلام) که امشب فرقش در محراب شکافته مى‏شود! این محیط را فراموش کن.

«امشب چشم من به روى چیزهایى باز شد که پیش از این نمى‏دیدم، اگر هم جسته و گریخته، گاهى کسى در این مورد حرفى مى‏زد، برایم خیلى مهم نبود. اما حالا حس مى‏کنم سبک شده‏ام، حس مى‏کنم پاک شده‏ام، حالا من هم مى‏توانم او را صدا بزنم.»

حالا یک نفر از تو مى‏پرسد شب‏هاى قدر چه کردى؟ از شب‏هاى قدر چه توشه‏اى برداشتى؟ وقتى درهاى رحمت ‏به رویت ‏باز بود، چرا استفاده نکردى؟ خدایا من امشب آمده‏ام که بگویم اشتباه کردم. آمده‏ام بگویم نفهمیدم، نمى‏خواستم با توى مهربان، مخالفت کنم. خدایا اگر قرار است امشب مرا نیامرزى، همین الان مرا از دنیا ببر. حالا قرآن‏ها را روى سر بگیرید. قرآن خیلى عزیزه. قرآن را روى سرهاى خود بگیرید و در تاریکى قبر فریاد بزنید: الهى بک یا الله ...

صداى جمعیت ‏یک بار دیگر اوج مى‌گیرد هیچ کس حال خود را نمى‏فهمد. هیچ کس به فکر وضع ظاهرى خود نیست. گویا در این جمعیت هر کس در خلوت خود ناله مى‏کند؛ گویى هر کس از بدى اعمال خود ضجه مى‏زند.

این جمله را هم گوش کن: تو را به جان آقایى که مرغابى‏هاى خانه دخترش هم براى او اشک مى‏ریختند، گوش کن. مى‏خواهم در همین حالى که دارى یک دعا بخوانم. خدایا اگر امشب در سرنوشت ‏یک‌ ساله ما مقدر کردى که این آخرین شب قدرى باشد که آن را درک مى‏کنیم، خدایا کارى کن که امشب، شب آمرزش ما باشد. شب بخشیده شدن گناهان ما باشد.

شب قدر

صداى آمیخته با گریه مداح در میان فریادهاى حاضران گم مى‏شود. مراسم شب نوزدهم پایان یافته است. چراغ‏ها روشن مى‏شود، چهره‏ها هنوز اشک‏آلود است. جمعیت‏ به آرامى از فضاى مصلى خارج مى‏شوند.

براى گفت‏ و گو جوان هجده ساله‏اى را انتخاب مى‏کنم که با شلوار لى و بلوز نوشته‏دارى که بر تن دارد، کاملا شبیه جوان‏هاى امروزى است؛ همان‏ها که بعضى‏ها اصلا انتظار دیدنشان را در چنین جاهایى ندارند. او را از وقتى که با ناله‏هاى دلخراشش، در تاریکى مصلى بر سر و رو خود مى‏زد، نشانه کرده بودم. چند قدمى به دنبالش مى‏روم کاملا از فضاى مصلى خارج شدیم. دو سه قدم در کنارش برمى‏دارم و هنگامى که توجهش جلب مى‏شود، مى‏گویم:

- قبول باشه، مراسم با حالى بود.

این جمله را هم گوش کن: تو را به جان آقایى که مرغابى‏هاى خانه دخترش هم براى او اشک مى‏ریختند، گوش کن. مى‏خواهم در همین حالى که دارى یک دعا بخوانم. خدایا اگر امشب در سرنوشت ‏یک‌ ساله ما مقدر کردى که این آخرین شب قدرى باشد که آن را درک مى‏کنیم، خدایا کارى کن که امشب، شب آمرزش ما باشد. شب بخشیده شدن گناهان ما باشد.

- سرى تکان مى‏دهد، به علامت تایید و مى‏خواهد در سکوت، راهش را ادامه دهد که باز مى‏گویم بچه کدام محله‏اى؟ با کنجکاوى نگاهم مى‏کند، نگاهش آن چنان نافذ است که بیش از آن نمى‏توانم مقاومت کنم و ناگهان ماجراى تهیه گزارش را مى‏گویم. با تعجب گوش مى‏کند. مثل این ‏که اولین بارى است که در چنین موقعیتى قرار مى‏گیرد. شاید هم اصلا انتظارش را نداشته که در چنین جایى مورد نظرخواهى قرار بگیرد. اما هر چه هست، انگار با خودش کنار مى‏آید که چند کلمه‏اى از احساسش در شب قدر صحبت کند:

«امشب چشم من به روى چیزهایى باز شد که پیش از این نمى‏دیدم، اگر هم جسته و گریخته، گاهى کسى در این مورد حرفى مى‏زد، برایم خیلى مهم نبود. اما حالا حس مى‏کنم سبک شده‏ام، حس مى‏کنم پاک شده‏ام، حالا من هم مى‏توانم او را صدا بزنم.»

 

منبع:مجله دیدار آشنا، ش 18، محسن قائمى .

و با استفاده از سایت شهید آوینی


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:49 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

چند حدیث در عبادت زهرا (س) در شبهای قدر

قدرشناس قدر

قال على(ع): و کانت فاطمة(س) لا تدع احدا من اهلها ینام تلک اللیلة - لیلة القدر - و تداویهم بقلة الطعام‏و تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خیرها.

دعائم الاسلام، ج 1: 282.

 

حضرت على(ع) فرمود: فاطمه(س) نمى‏گذاشت کسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى کم مى‏داد و از روز قبل براى احیاى شب قدر آماده مى‏شد و مى‏فرمود: محروم کسى است که از برکات این شب محروم باشد.

 

دو رکعت نماز

قال ابوعبدالله الصادق(ع):

کان لامى فاطمة صلاة تصلیها علمها جبرئیل، رکعتان تقرء فى الاولى: الحمد مرة و: انا انزلناه فى لیلة القدر، ماة مرة و فى الثانیة: الحمد مرة و ماة مرة: قل هو الله احد، فاذا سلمت‏سبحت تسبیح الطاهرة علیها السلام.

جمال الاسبوع:173.

 

 

امام صادق(ع) فرمود:

مادرم فاطمه(س) همواره دو رکعت نماز را مى‏خواند که جبرئیل به او آموخته بود، در رکعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در رکعت دوم پس از حمد، صد بار سوره توحید را مى‏خوانى، و پس از سلام نماز تسبیحات حضرتش را نیز مى‏گویى.

 

منبع : HTTP://WWW.IRIB.IR

 

ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:48 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

علائم و منزلت لیلة القدر

 

حدیث:

قال الباقران علیهما السلام:

سالته عن علامة لیلة القدر، فقال: علامتها ان یطیب ریحها، و ان کانت فى برد دفئت، و ان کانت فى حر بردت فطابت. (1)

ترجمه: (محمد بن مسلم) از علامت لیلة القدر پرسید؟ پس امام (ع) فرمود: علامت لیلة القدر این است که بوى خوشى از آن پخش مى‏شود، اگر در سرماى (زمستان) باشد گرم و ملایم مى‏گردد، و اگر لیلة القدر در گرماى (تابستان) باشد خنک و معتدل و نیکو مى‏گردد.

 

توضیح:

علامه طباطبائى در علایم شب قدر مى‏گوید: روایات در معنى و خصایص و فضایل شب قدر بسیار است، در بعضى از آن روایات علامت هایى براى شب قدر ذکر کرده از قبیل اینکه شب قدر، صبح آن شب آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏کند و هواى آن روز معتدل است. (المیزان، ج 40، ص 332)

 

حدیث:

قال ابو عبد الله علیه السلام:

لیلة القدر فى کل سنة و یومها مثل لیلتها. (2)

 

ترجمه: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن مى‏باشد.

 

حدیث:

قال النبى (صلى الله علیه و آله):

ان انا ادرکت لیلة القدر فما اسال ربى؟ قال (ص): «العافیة‏». (3)

 

ترجمه: به پیامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دریابم از خدا چه چیزى را مسئلت کنم؟ فرمود: «عافیت را».

 

حدیث:

قال موسى (علیه السلام): الهى ارید قربک، قال: قربى لمن استیقظ لیلة القدر،

قال: الهى ارید رحمتک، قال: رحمتى لمن رحم المساکین لیلة القدر،

قال: الهى ارید الجواز على الصراط، قال: ذلک لمن تصدق بصدقة فى لیلة القدر،

قال: الهى ارید من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلک لمن سبح تسبیحه فى لیلة القدر،

قال: الهى ارید النجاة من النار، قال: ذلک لمن استغفر فى لیلة القدر،

قال: الهى ارید رضاک، قال: رضاى لمن صلى رکعتین فى لیلة القدر. (4)

 

 

 

 

ترجمه:

موسی (علیه السلام)گفت:

خداوندا! مى‏خواهم به تو نزدیک شوم، فرمود: قرب من از آن کسى است که شب قدر بیدار شود،

گفت: خداوندا! رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن کسى است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند.

گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن کسى است که در شب قدر صدقه‏اى بدهد.

گفت‏: خداوندا! از درختان بهشت و از میوه‏هایش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن کسى است که در شب قدر تسبیحش را انجام دهد.

گفت: خداوندا! رهایى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن کسى است که در شب قدر استغفار کند.

گفت‏: خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن کسى است که در شب قدر دو رکعت نماز بگذارد.

 

توضیح:

 

لیلة القدر شبى است که قرآن نازل شده است و ظاهراً مراد به قدر، تقدیر و اندازه‏گیرى است. خداى تعالى در آن شب حوادث یکسال را یعنى از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر مى‏نماید، زندگى و مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چیزهایى از این قبیل را مقدر مى‏سازد.

 

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهیان نور) ص 95

جمعى از نویسندگان

 

پى نوشتها:

 

1- وسائل الشیعه، ج 7 صفحه 256.

2- وسائل الشیعه، ج 7 صفحه 262.

3- مستدرک الوسائل، ج 7 صفحه 458.

4- مستدرک الوسائل، ج 7 صفحه 456.

بر گرفته از IMAMALINET.NET

 

 


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:47 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شب قدر

شب قدر واژه‌ای قرآنی است. این شب در قرآن، در سوره قدر، با صفت «مبارکه» یاد شده و بهتر از هزار ماه دانسته شده است. « انا انزلنه فی لیله مبارکه» و «لیله القدر خیر من الف شهر »

 

(ما قرآن را در شب مبارک فرو فرستادیم) و (شب قدر از هزار ماه برتر است) .

 

در شب قدر، همه امورات عالم اندازه‌گیری می‌شود و به تصویب حجت خدا در هر زمان می‌رسد. دقیقاً معلوم نیست شب قدر کدام شب است؛ گروهی آن را در طول سال محتمل می‌دانند و گروهی در ماه رمضان، گروهی یکی از 12 شب آخر این ماه و گروهی یکی از شب‌های بیست و یکم، بیست و سوم و نوزدهم ماه رمضان را شب قدر می‌دانند. شیعیان نیز عموماً شب بیست و سوم را شب قدر می‌دانند.

 

این شب دارای اعمال فراوانی است که در کتب دعایی مذکور است. خوابیدن در شب قدر مذموم و شب‌زنده‌داری در آن مستحب است.

 

بنا بر روایات، روز قدر هم به اندازه شب قدر ارجمند است. دعا و استغفار در شب قدر، وظیفه دانسته شده است و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بر دعا در آن و طلب عافیت از خداوند تأکید فرموده است.

 

فضیلت شب قدر

 

شب قدر از شب‌های مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره‌ای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است.

 

در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمی‌رسد. این شب شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است.

 

عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسان‌ها و روزی‌ها، عمرها و امور دیگر مشخص می‌شود.

 

ملائکه در این شب بر زمین فرود می‌آیند، نزد امام زمان علیه السلام می‌روند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه می‌دارند.

 

شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است.

 

در بعضی از تفاسیر آمده است که روزی پیامبر اکرم فرمود:«یکی از بنی اسرائیل لباس جنگ پوشید و هزار ماه (هشتاد سال) از تن بیرون نیاورد و پیوسته مشغول یا آماده جهاد فی سبیل الله بود.»

 

یاران پیامبر تعجب کردند و آرزو کردند چنین فضیلت و افتخاری برای آنها نیز میسر شود؛ در این هنگام بود که سوره قدر نازل شد و بیان شد که « شب قدر از هزار ماه عبادت و جهاد برتر است.»

 

منابع:

-المیزان، ج 18، ص 138

- مفاتیح الجنان

-تفسیر نمونه ج 27 ص 181

- مجمع البیان ج 10 ص 405


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:45 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شب قدر ، قدر شب مقدرات

((انا انزلناه فى لیلة القدر و ما ادریک مالیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهرتنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر سلام هى حتى مطلع الفجر)) (1)

 

ترجمه : ما این قرآن عظیم الشان را (که رحمت واسع و حکمت جامع است) در شب قدر نازل کردیم و چه تو را به عظمت این شب قدر آگاه تواند کرد، شب قدر (به مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و بالاتر است در این شب فرشتگان و روح (جبرئیل) به اذن خدا (بر مقام ولایت نبى و امام عصر(عج) از هر فرمان (و دستور الهى و سرنوشت مقدرات خلق را) نازل مى گردانند، این شب، رحمت و سلامت و تهنیت است تا صبحگاه (شهود) ((شب قدر)) یا ((لیلة القدر)) مشهورترین نام این شب است. مفسران درباره اینکه چرا این شب را ((شب قدر)) گفته اند و ((قدر)) به چه معناست، سه معنا را انتخاب کرده اند:

 

1- قدر= شرف و منزلت

 

((مرحوم طبرسى)) گوید: ((از آن رو به این شب، قدر گفته اند که داراى شرف و پایه اى بلند و شانى عظیم است. مثل اینکه گویند: مرد داراى قدر؛ یعنى داراى شرف و منزلت. چنان چه قرآن مى فرماید: ((و ما قدروا الله حق قدره))، یعنى عظمت و شان خدا را آن گونه که باید به جا نیاوردند. ((ابوبکر وراق)) گوید: ((لان من لم یکن ذا قدر اذا احیاها صار ذاقدر))؛ آن شب را، قدر نامیدند، از این رو که انسان ها با زنده داشتن آن به قدر و منزلت مى رسند. دیگران نیز گفته اند: شب قدر است، زیرا کارهاى خدایى را در آن شب پاداشى بزرگ و گران سنگ است. گروهى دیگر نیز گفته اند: شب قدر است، چون کتابى گرانبها بر پیامبرى بلند مرتبه و گرامى، براى امتى بلند پایه با دستان فرشته اى گرانقدر نازل شده است.(2) در قدر و منزلت شب قدر همین بس که سوره مبارکه (قدر) در شان آن نازل شده است.

 

2- قدر= تنگی و ضیق

 

یکى از معانى (قدر) ضیق و تنگى است.

این شب را از آن رو (قدر) گفته اند که زمین به واسطه کثرت فرود فرشتگان در آن شب، تنگ مى شود. زمین در این شب، سرشار از فرشتگانى است که تا سپیده دم، هم صدا با زمینیان به احیاى آن شب مى پردازند و به وظایف خویش مى رسند. در این زمینه قرآن کریم مى فرماید: (تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر).

 

 

3- قدر= تقدیر و اندازه گیرى

 

بسیارى از دانشمندان این معنا را پذیرفته اند؛ چون در این شب، همه چیز اندازه گیرى مى شود، به آن شب قدر گفته مى شود. از جمله مقدرات این شب، سرنوشت افراد، جامعه، حوادث و پیش آمدها، مانند جنگ، زلزله، پیروزى، شکست، سعادت و شقاوت و...است. در این شب، سرنوشت افراد و جوامع و هر آنچه با سرنوشت انسان ها ارتباط دارد، بر اساس حکمت و مصلحت رقم مى خورد. (در او تقدیر و تفصیل کنند؛ هر کار که مشحون به حکمت است، نقص را بر او راه نبود و هر چه در آن سال خواهد بود از آجال و اقسام، در این شب تقدیر کنند). (3)

 

از حضرت امام رضا(ع)، روایت شده است که :

 

(...یقدر فیها ما یکون فى السنه من خیر او شر اومضره او منفعه او رزق او اجل و لذلک سمیت لیلة القدر) (4)؛ این شب را لیلة القدر نامیده اند، چون آنچه مربوط به سال است، از قبیل خوبى، بدى، زیان، سود، روزى (معیشت) و مرگ و ولادت در آن شب اندازه گیرى مى شود.

 

امام صادق(ع)، خطاب به (ابوبصیر) فرمودند:

 

(یا ابا محمد، یکتب وفد الحاجه فى لیلة القدر و المنایا والبلایا و الارزاق و ما یکون الى مثلها فى قابل فاطلبها فى احدى وثلاث)؛ اى ابو محمد، در شب قدر حاجیان مشخص شده و پیشامدها و مرگ ها و روزىها و آنچه مربوط به آن سال است تا سال آینده (شب قدر دیگر) رقم مى خورد؛ پس آن را در شب بیست و یکم و بیست سوم ماه جستجو کن البته اینکه خداوند بر پایه حکمت و مصلحت، تقدیر امور مى فرماید، به شایستگى و ظرفیت و حال افراد و جوامع بستگى دارد.

 

قدر، باران رحمتى است که در جویبار هر فرد و هر جمع به اندازه او جارى است. شخصیت افراد به گونه اى شکل گرفته که بعضى از آنان توان پذیرش جریان رودى وسیع از رحمت و برکت قدر را دارند و برخى دیگر، زمینه کمترى براى جذب رحمت و عنایت دارند؛ برخى، هیچ گونه آمادگى ندارند تا آنجا که زمینه وجودشان چون سنگى سخت و نفوذناپذیر است. حقیقت شب قدر از نوع حقایق قرآنى است و همان طور که قرآن شفا و درمان است، شب قدر نیز این گونه است: (و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمومنین و لا یزید الظالمین الا خسارا). (5) قرآن غذاىسالم روح انسان هاست. این غذاى دلپذیر براى روان سالم لذت بخش است. اما اگر کسى بیمار باشد، نه تنها از این سفره رنگین دلپذیر و غذاى شفابخش بهره اى نمى برد، بلکه براى او مایه آزردگى است. از این رو، در قسمت دوم، آیه کریمه مى فرماید: و همین قرآن براى ستمکاران مایه تباهى و زیان است. گفتیم که در شب قدر سرنوشت انسان ها بر اساس حکمت و مصلحت رقم مى خورد. بى گمان، این تصمیم گیرى درباره آینده اشخاص و امت ها با گذشته آنان پیوند خورده است، اما اینکه در این شب چگونه تصمیم گیرى و تقدیر مى شود و چه مراحلى پشت سر گذاشته مى شود و نقش عنصر . انتخاب چیست؟ در صفحات بعد به آن خواهیم پرداخت.

 

منابع:

1- سوره قدر

2- مجمع البیان ، ج 10 ، ص 518.

3- تفسیر منهج الصادقین ، ج 10، ص 303.

4- عیون اخبار الرضا، ج 2 ، ص 116.

5- اسرإ ، آیه 82.


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:43 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

حقیقت شب قدر

معنا و ماهیت حقیقى شب قدر چیست ؟

 

سید سعید لواسانى‏

 

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن‏(3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد.(4)

 

بنابر دیدگاه حکمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازه‏اى خاص دارد و هیچ چیزى بى‏حساب و کتاب نیست. جهان حساب و کتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.

 

استاد مطهرى در تعریف قدر مى‏فرماید: «... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان... از آن جهت که حدود و اندازه و موقعیت مکانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است»(5). پس در یک کلام، «قدر» به معناى ویژگى‏هاى طبیعى و جسمانى چیزهاست که شامل شکل حدود، طول، عرض و موقعیت‏هاى مکانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در بر مى‏گیرد.

 

این معنا از روایات استفاده مى‏شود؛ چنان که در روایتى از امام رضا(ع) پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام(ع) فرمود: «تقدیر الشى‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است»(6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول وعرض و بقاى آن است».(7)

 

بنابراین، معناى تقدیر الهى این است که در جهان مادى، آفریده‏ها از حیث هستى و آثار و و یژگى‏هایشان محدوده‏اى خاص دارند. این محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى که علت‏ها و شرایط آنها هستند و به دلیل اختلاف علل و شرایط، هستى، آثار و ویژگى‏هاى موجودات مادى نیز متفاوت است. هر موجود مادى به وسیله قالب‏هایى از داخل و خارج، اندازه‏گیرى و قالب‏گیرى مى‏شود. این قالب، حدود، یعنى طول، عرض، شکل، رنگ، موقعیت مکانى و زمانى و سایر عوارض و ویژگى‏هاى مادى آن به شمار مى‏آید. پس معناى تقدیر الهى در موجودات مادى، یعنى هدایت آنها به سوى مسیر هستى‏شان است که براى آنها مقدر گردیده است و در آن قالب‏گیرى شده‏اند.(8)

 

اما تعبیر فلسفى قدر، اصل علیت است. «اصل علیت همان پیوند ضرورى و قطعى حوادث با یکدیگر و این که هر حادثه‏اى تحتّم و قطعیت ضرورى و قطعى خود و نیز تقدّر و خصوصیات وجودى خود را از امرى یا امورى مقدم بر خود گرفته است.(9) اصل علیت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جمیع وقایع و حوادث جهان حکم‏فرماست و هر حادثى، ضرورت و قطعیت وجود خود و نیز شکل و خصوصیت زمانى و مکانى و سایر خصوصیات وجودى‏اش را از علل متقدمه خود کسب کرده است و یک پیوند ناگسستى میان گذشته و حال و استقبال میان هر موجودى و علل متقدمه او هست».(10)

 

اما علل موجودات مادى ترکیبى، فاعل و ماده و شرایط و عدم مانع است که هر یک تأثیر خاص بر آن دارند و مجموع این تأثیرها، قالب وجودى خاصى را شکل مى‏دهند. اگر تمام این علل و شرایط و عدم مانع، کنار هم گرد آیند، علت تامه ساخته مى‏شود و معلول خود را ضرورت و وجود مى‏دهد که از آن در متون دینى به «قضاى الهى» تعبیر مى‏شود. اما هر موجودى با توجه به علل و شرایط خود قالبى خاص دارد که عوارض و ویژگى‏هاى وجودى‏اش را مى‏سازد و در متون دینى از آن به «قدر الهى» تعبیر مى‏شود.

 

با روشن شدن معناى قدر، امکان فهم حقیقت شب قدر نیز میسر مى‏شود. شب قدر شبى است که همه مقدرات تقدیر مى‏گردد و قالب معین و اندازه خاص هر پدیده، روشن و اندازه‏گیرى مى‏شود.

 

به عبارت روشن‏تر، شب قدر یکى از شب‏هاى دهه آخر ماه رمضان است. طبق روایات ما، یکى از شب‏هاى نوزدهم یا بیست و یکم و به احتمال زیادتر، بیست و سوم ماه مبارک رمضان، است.(11) در این شب - که شب نزول قرآن به شمار مى‏آید - امور خیر و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثه‏اى که در طول سال واقع مى‏شود، تقدیر مى‏گردد.(12) شب قدر همیشه و هر سال تکرار مى‏شود. عبادت در آن شب، فضیلت فراوان دارد و در نیکویى سرنوشت یک ساله بسیار مؤثر است(13) در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر(ع) مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بکذا و کذا و فى امر الناس بکذا و کذا؛ در شب قدر به‏ولى امر(امام هر زمان) تفسیر کارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود».(14)

 

پس شب قدر شبى است که:

1. قرآن در آن نازل شده است.

2. حوادث سال آینده در آن تقدیر مى‏شود.

3. این حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به کارهایى مى‏گردد.

 

بنابراین، مى‏توان گفت شب قدر، شب تقدیر و شب اندازه‏گیرى و شب تعیین حوادث جهان ماده است.

 

این مطلب مطابق آیات قرآنى نیز مى‏باشد؛ زیرا در آیه 185 سوره مبارکه «بقره» مى‏فرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»؛ ماه رمضان که در آن قرآن‏ نازل شده است». طبق این آیه، نزول قرآن(نزول دفعى) در ماه رمضان بوده است. و در آیات 3 - 5 سوره مبارکه دخان مى‏فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ» این آیه نیز تصریح دارد که نزول [دفعى‏] قرآن در یک شب بوده است که از آن به شب مبارک تعبیر شده است. همچنین در سوره مبارکه قدر تصریح شده است که قرآن در شب قدر نازل شده است.

 

پس با جمع آیات سه گانه بالا روشن مى‏شود:

 

1. قرآن در ماه رمضان نازل شده است.

2. قرآن در شبى مبارک از شب‏هاى ماه مبارک رمضان نازل شده است.

3. این شب، در قرآن شب قدر نام دارد.

4. ویژگى خاص این شب بر حسب آیات سوره مبارکه «دخان» دو امر است:

 

الف. نزول قرآن.

ب. هر امر حکیمى در آن شب مبارک جدا مى‏گردد.

 

اما سوره مبارکه قدر که به منزله شرح و تفسیر آیات سوره مبارکه «دخان» است، شش ویژگى براى شب قدر مى‏شمارد:

 

الف. شب نزول قرآن است(إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ).

 

ب. این شب، شبى ناشناخته است و این ناشناختگى به دلیل عظمت آن شب است(وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ).

 

ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است.(لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).

 

د. در این شب مبارک، ملائکه و روح با اجازه پروردگار عالمیان نازل مى‏شوند(تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روایات تصریح دارند که آنها بر قلب امام هر زمان نازل مى‏شوند.

 

ه. این نزول براى تحقق هر امرى است که در سوره «دخان» بدان اشاره رفت(مِنْ کُلِّ أَمْرٍ) و این نزول - که مساوى با رحمت خاصه الهى‏بر مومنان شب زنده دار است - تا طلوع فجر ادامه دارد(سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).

 

و. شب قدر، شب تقدیر و اندازه‏گیرى است؛ زیرا در این سوره - که تنها پنج آیه دارد - سه بار «لیلة القدر» تکرار شده است و این نشانه اهتمام ویژه قرآن به مسئله اندازه‏گیرى در آن شب خاص است.

 

 

مرحوم کلینى در کافى از امام باقر(ع) نقل مى‏کند که آن حضرت در جواب معناى آیه«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است که همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجدید مى‏شود. شبى که قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است که خداى تعالى درباره‏اش فرموده است: «فیها یفرق کل امر حکیم؛ در آن شب هر، امرى با حکمت، متعین و ممتاز مى‏گردد». آن گاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثه‏اى که باید در طول آن سال واقع گردد، تقدیر مى‏شود؛ خیر و شر، طاعت و معصیت و فرزندى که قرار است متولد شود یا اجلى که قرار است فرارسد یا رزقى که قرار است برسد و...».(15)

 

پى‏نوشت:

 

1. قاموس قرآن، سید على اکبر قرشى، ج‏5، ص 246 و 247

2. همان، ص 248.

3. المیزان، سید محمد حسین طباطبایى، ج‏12 ص 150 و 151.

4. همان، ج‏19، ص 101.

5. انسان و سرنوشت، شهید مطهرى، ص 52.

6. المحاسن البرقى، ج‏1، ص 244.

7. بحار الانوار، ج‏5، ص 122.

8. المیزان، ج‏19، ص 101 - 103

9. انسان و سرنوشت، ص 53

10. همان، ص 55 و 56

11. اقبال الاعمال، سید بن طاووس، تحقیق و تصحیح جواد قیومى اصفهانى، ج‏1، ص 312 و 313 و 374 و 375

12. الکافى، کلینى، ج‏4، ص 157

13. المراقبات، ملکى تبریزى، ص، 237 - 252

14. الکافى، ج‏1، ص 248

15. المیزان فى تفسیر القرآن ج: 20 ص: 382؛ بحث روایى ذیل سوره مبارکه قدر.

منبع:HTTP://PORSEMAN.NET


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:41 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

اعمال شبهای قدر

شب قدر،  شبی است که در تمام سال هیچ شبی به فضیلت آن نمی رسد و عمل در آن بهتراز عمل در هزار ماه است. دراین شب برنامه های یک سال هر کس مقدر می گردد . درشب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار، خدمت امام زمان علیه السلام مشرف می شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه می دارند.

اعمال شب قدر به دو گونه اعمال مشترک و اعمال مخصوص تقسیم می شود.

اعمال مشترک شبهای قدر

1- مقارن غروب آفتاب شب قدر غسل شود.

2- دورکعت نماز اقامه شود، در هر رکعت بعد از حمد ، هفت مرتبه سوره توحید خوانده شود. بعد از نماز هفتاد بارذکر " استغفرالله و اتوب الیه"  گفته شود .

3- قرآن به سرگرفتن و به خدا را به چهارده مصوم سوگند دادن .

4- زیارت امام حسین علیه السلام .

5- احیای این شبها .

6- اقامه صد رکعت نماز به صورت دورکعتی وافضل آن است که درهر رکعت بعد از حمد ، ده مرتبه سوره توحید خوانده شود.

7- دعایی از امام زین العابدین علیه السلام که درمفاتیح الجنان آمده است . اللهم انی امسیت لک عبداً...

8- قرائت دعای جوشن کبیر.

9- طلب آمرزش از خدای متعال . و در خواست از خدا جهت نیازهای دنیا و آخرت .

10- ذکر گفتن و صلوات بر محمد وآل محمد علیهم السلام.

 

اعمال مخصوص شب نوزدهم

1- صد بار ذکر " استغفرالله ربی واتوب الیه ".

2- صد بار ذکر " اللهم العن قتلة امیرالمومنین"

3- دعای اللهم اجعل فیما تقضی و تقدر من الامر المحتوم ...

 

اعمال مخصوص شب بیست و یکم

1- دعای اللهم صل علی محمد وال محمد و اقسم لی حلما یسد عنی باب الجهل ... .

2- لعن بر قاتل امیرالمومنین .

3- زیارت حضرت علی علیه السلام .

 

اعمال مخصوص شب بیست و سوم

1- تلاوت سوره های عنکوبت و روم که امام صادق علیه السلام فرمود: که تلاوت کنند که این دو سوره دراین شب از اهل بهشت است .

2- قرائت سوره های ... .

3- هزار مرتبه سوره قدر .

4- خواندن و تکرار دعای اللهم کن لولیک حجة ابن الحسن ... .

5- دعای اللهم امددلی فی عمری واوسع لی فی رزقی ... .

6- تلاوت قرآن کریم به هر مقدار که توانستی .

7- دعاوی " یا باطنا  فی ظهوره و یا ظاهراً فی بطونه... .


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:39 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

ادله اى که نقش انسان را در مقدرات شب قدر ثابت مى کند به شرح زیر تقدیم مى گردد:

 
 
 

۱- حالات و دریافت هاى شخصى

 کسانى که اهل دعا و راز و نیاز و اهل شب قدر هستند، نقش خویش را در شب قدر به خوبى دریافته اند. گاهى این حالات آن چنان ژرف و تاثیرگذار است که تا شب قدر آینده و بلکه تا آخر عمر، در همه افکار، اخلاق، کردار و رفتار شخص رخنه کرده و آن را در یک خط و سیر معنوى قرار مى دهد. دیگرانى هم که به این حد از معنویت راه پیدا نمى کنند، به فراخور حال خود از مجالس و محافل و شب زنده داریهای شب قدر بهره بردارى کرده و فیض معنوى مى برند. ریشه اصلى این دگرگونى ها و حالات، به خود افراد بر مى گردد و اینکه تا چه حد خود را آماده بهره بردارى از برکات شب قدر و فضیلت هاى آن کرده باشند. اگر معنویاتى که در شب قدر نصیب انسان شده و در زندگى آن ها تحولى آفریده، هیچ ارتباطى با آنان نداشته باشد و تنها به خدا و فرشتگان و نویسندگان مربوط باشد که هر چه بخواهند، براى هر کس بدون ملاحظه حالاتش تقدیر کنند در این صورت مقتضاى حکمت و مصلحت این است که یا به هیچ کس هیچ ندهند و یا آنچه مى دهند، به همه یکسان و على السویه بدهند؛ در حالى که ما مى دانیم همه برکات خداوندى در شب قدر براى بندگان سرازیر مى گردد و با اختلاف و تفاوت به آنان داده مى شود؛ پس نتیجه مى گیریم تنها دلیل این تفاوت، کارها و اعمال و میزان تلاش خود بندگان است و بس. نتیجه اینکه یکى از راه هاى رسیدن به اینکه آیا افراد در مقدرات منتخب قدر، صاحب نقش هستند یا نه، این است که ببینیم چه اندازه دگرگونى در همین شب با برکت در آنان ایجاد گشته است.

 

 


٢- شناساندن شب قدر

 خداوند تبارک و تعالى با نزول سوره اى خاص، شب قدر را به مردم معرفى فرموده است. در دو آیه این سوره مبارکه فرموده است: قرآن در شب قدر نازل شده و فرشتگان در آن شب فرود مىآیند. سپس افزوده است: شب سلامت است. و فرموده است: عمل صالح در او، برابر با عمل صالح در طول هزار

 


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:29 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شب قدر

بسم الله الرحمن الرحیم v انا انزلناه فی لیلة القدر v و ما ادراک ما لیلة القدر v لیلة القدر خیر من الف شهر v تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر v سلام هی حتی مطلع الفجر

به نام خداوند بخشایشگر مهربان v ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم v و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟! v شب قدر بهتر از هزار ماه است v فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان هر امری را نازل می‌کنند v شبی است سرشار از سلامت تا طلوع سپیده. (قرآن کریم، سوره قدر)

در طول سال، ساعات، روزها، شبها و ماهها و اساساً زمانهای متفاوتی وجود دارد. اما در میان همگی این زمانها، بعضی به واسطه عنایت و توجه خداوند و اثراتی که بر این زمانها مقرر شده یا اتفاقاتی که در آنها روی داده یا می‌دهد، دارای اهمیت، شرافت و عظمت ویژه‌ای هستند. یکی از این زمانها شب قدر است. در آیین اسلام، این شب با ارزش‌ترین و برترین شب در طول سال است. اهمیت این شب تا حدی است که نه تنها آیات مختلفی از سور قرآن کریم درمورد خصوصیات این شب نازل شده، بلکه سوره‌ای مستقل نیز به این نام و در خصوص شب قدر در قرآن کریم وجود دارد.(1)

برای بیان روشنتر اهمیت این شب، می‌توان دو دسته آیات قرآنی که درباره این شب نازل شده‌اند را در نظر گرفت. دسته‌ای از این آیات به بیان عظمت و شرافت فوق‌العاده این شب می‌پردازند و دسته دیگر بیانگر اثرات این شب هستند.

از دیدگاه قرآن کریم عظمت و شرافت این شب آن قدر والاست که خداوند می‌گوید: "و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟"(2) با کمی دقت در آیاتی از قرآن کریم که در آنها نیز این گونه خطاب به کار رفته است، درمی‌یابیم که خداوند هنگام اشاره یا تذکر به امور بسیار پر‌اهمیت به این صورت، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را مورد خطاب قرار داده است. به عنوان مثال وقتی صحبت از قیامت و عظمت این روز به میان آمده و آگاهی و جلب توجه مردم به اتفاقات بسیار بزرگ آن روز مورد نظر بوده، از این نوع خطاب استفاده شده است.(3) در آیه شریفه سوره قدر هم اگر خداوند برترین مخلوق خود و آخرین فرستاده خویش را اینگونه مورد خطاب قرار می‌دهد، به دنبال بیان عظمت فوق‌العاده این شب است.

در آیه‌ای دیگر خداوند این شب را از (حدود) سی هزار شب که شب قدری در آنها وجود ندارد، برتر دانسته است.(4) به وضوح این مقایسه و برتری شگفت‌انگیز، به طور ملموس‌تری عظمت این شب را برایمان روشن می‌کند.

لطفا جهت ادامه مطلب به ادامه مطلب بروید

 

در دسته دوم از آیات قرآن کریم، خداوند به بیان خصوصیات این شب می‌پردازد. دارا بودن چنین خصوصیاتی موجب می‌شود که این شب اثرات خاص و منحصر به فردی را در میان تمامی شبهای سال داشته باشد. به عنوان نمونه این شب شبی «مبارک» خوانده شده است.(5) مبارک به معنای پرخیر و برکت است و به کار بردن این تعبیر در خصوص شب قدر به این مفهوم است که این شب بلند مرتبه، گنجایش و ظرفیت خیر کثیری را دارد. تا حدی که به تصریح آیات قرآن کریم، نزول قرآن در این شب صورت گرفته است.(6)(7) همچنین به سبب خیر و برکت فراوان در این شب رحمت و مغفرت خداوند به سوی بندگان نازل می‌شود.

از دیگر اثرات مهم شب قدر می‌توان به عدم صدور عذاب در این شب و در امان بودن بندگان از عقوبتهای الهی(8)، اشاره کرد. چرا که خداوند صراحتاً سرتاسر این شب، از لحظه آغاز تا سپیده دم آن را سرشار از "سلامت" می‌خواند.(9)

هر انسان با دقت در عظمت و شرافت اینچنین شبی و تأمل در اثرات آن و وقایعی که در آن اتفاق می‌افتد، به طور طبیعی به دنبال شناخت بیشتر و آگاهی از جوانب مختلف شب قدر خواهد بود. ما نیز در این مجال کوتاه، برآنیم تا هر چه بیشتر در حد توان ابعاد مختلف این شب را بررسی کنیم. از این رو در ادامه در خصوص معنای قدر، رویداد‌هایی که در این شب واقع می‌گردد، زمان وقوع چنین شبی و طریقه بهره‌گیری هر چه بیشتر از برکات آن بیشتر تأمل می‌کنیم.

 

معنای قدر 

اساساً قدر به معنای اندازه‌گذاری است و ظاهراً منظور قرآن کریم از گذاردن نام قدر بر این شب پرعظمت، تعیین و مشخص کردن جزئیات امور مربوط به تمامی مخلوقات در آن می‌باشد. به بیان روشنتر در این شب، حوادث و اتفاقات مانند مرگ و زندگی، سعادت و شقاوت، رزق و روزی و ... برای انسانها و حوادث طبیعی جاری شدن سیل، وقوع زمین لرزه و ... در رابطه با سایر کاینات معین و مشخص می‌گردد.(10) آیه شریفه سوره دخان هم در توصیف شب قدر، این مطلب را تأیید می‌کند. خداوند متعال در این آیه می‌فرماید: "در آن شب(11) هر حادثه‌ای که باید واقع شود خصوصیاتش مشخص و


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:23 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

رمضان سال صدور فرمان بنای مسجد مقدس جمکران تهنیت باد

رمضان سال صدور فرمان بنای مسجد مقدس جمکران تهنیت باد

رمضان ماه میهمانی بندگان و ماه بنده نوازی خداست
ماه بخشش و گذشت
ماه هدایت و  هدیه
و ما چه خوشبختیم که در هفدمین روز ماه رمضان،
 خدا، مسجد مقدس جمکران را به ما بخشید
محلی که مقام عشق دلدادگان مهدی فاطمه است و
قرار بی قراران منتظر یوسف زهرا
و اکنون 1064 سال از گذاشتن اولین خشت مسجد مقدس جمکران گذشته است و هنوز ما منتظر آمدن آخرین امامان هستیم و لب هایمان به ذکر دعای فرج گرم است.
یا ظاهر و یا باطن!
می آییم تا در بزرگترین مقام ذکر بندگی، در جمکران دلها، به وقت اقرار بندگی
ایاک نعبد و ایاک نستعین تو را زمزمه کنیم و هر بار صدبار بگوییم تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم
می آییم تا پس از هزار و شصت و چهارسال بعد از تاسیس این مسجد نورانی
باز هم نام قائم آل محمد را زمزمه کنیم و با چشمان تر
از تو بخواهیم که بیاید
 آخرین امام پنهان از نظر
و امسال نیز در آستانه هفده ماه رمضان، سالروز تاسیس مسجد مقدس جمکران و بعد از 1064 سال ،
دعای عهدمان را می خوانیم و به پروردگارمان عرض حاجت می کنیم :
اللهم ارنی الطلعه الرشیده و الغرۀ الحمیده
تا به چشم منتظرمان کشیم سُرمه ی دیدار ظهورش را
ای منتقم خون فاطمه ، و ای آخرین کشتی نجات بشر
العجل یا عشق
العجل یا موعود  .... یا مولای یا صاحب الزمان ...

http://www.jamkaran.ir


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:17 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

آیت الله سوخته آیت الله محمد جواد انصاری همدانی(ره)

الحق که مقام عرفانی آیت الله انصاری همدانی(ره) مجهول مانده است و مجبوریم برای شناخت بیشتر ایشان تنها به بیانات شاگردان و اقوام و نزدیکان ایشان بسنده کنیم . وگرنه چگونه می توان به اسراری که در آن وجود مقدس نهفته است راه یافت ؟

در سایت راسخون چند مطلب درباره حیات آیت الحق و العرفان مرحوم انصاری همدانی نورالله تربته دیدم که از چند کتاب برگرفته شده است . مناسب دیدم با توجه به اهمیت سیره ایشان بخشی جدید در وبلاگ با نام " آیت الله سوخته " افتتاح کرده و مطالب مربوط به این بزرگوار را دسته بندی کنم . امیدوارم که روح آن بزرگوار مرحمتی بفرمایند .

فقط ببینید : این بزرگواران خودشان را خرج خدا کردند . چه با عبادت و انجام مستحبات کثیره چه با خدمت به خلق . ما کجای این دنیا داریم دور خودمان می چرخیم ...

سیر و سلوک آیت‌الله العظمی  حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی( قدس‌سره)- (1)

آیت الله انصاری برای رسیدن به مقامات بالای سیروسلوك زحمات طاقت فرسایی كشیدند، سالهای متوالی زیادی تمام ایام سال را به جز روزهای حرام و مكروه روزه می‌گرفتند و نحوه شب زنده ‌داری ایشان بدینگونه بود كه ابتدای شب می‌خوابیدند و بعد از دو ساعت استراحت بر می خاستند و وضو می ساختند و به نافله مشغول می‌شدند بعد از خواندن چند ركعت نافله و قرائت قرآن سپس می‌خوابیدند و مجدداً بعد از مقدار كمی استراحت برمی‌خاستند و پس از وضو به نافله و قرائت قرآن می‌پرداختند، آنگاه دوباره به استراحت می‌پرداختند و قریب یك ساعت به اذان صبح بیدار می‌شدند و تا صبح به نوافل، قرائت قرآن، ذكر،‌ مناجات، توسل، تفكر و سجده‌های طولانی می‌پرداختند.
آیت الله انصاری می‌فرمودند كه:
بیابانهای اطراف مسجد جمكران بسیار پر بركت است و خود استفاده‌های شایانی از این بیابانها برده‌ام.
این مرد الهی، اعتكافهای زیادی در مسجد جمكران داشتند و بهره‌های خود را از این مسجد می‌گرفتند.
آیت الله انصاری نقل فرمودند كه:
در همان اوائل سیر وسلوك بود كه مرحوم پدرم را در خواب دیدم كه دو تا تسبیح به من دادند و تسبیحها منقش بودند، بعد كه بیدار شدم از قرآن استخاره باز كردم تا تعبیر خوابم را بدانم، این آیه شریفه آمد:
« یسبحون الیل و النهار لا یفترون: همه به شب و روز بی آنکه هیچ سستی کنند به تسبیح او مشغولند. انبیاء/20 ».
از این آیه شریفه فهمیدم كه بدون سستی باید شب و روز به سوی مقصد در حركت باشم.
حضرت آیت الله صدرالدین حائری شیرازی می‌فرمودند: من خیلی جستجو كردم كه بدانم استاد كامل ایشان در این راه چه كسی بوده وقتی از خود آقا سؤال كردم فرمودند:
« این انتباه الهی بود كه شامل حالم شد. »

نماز و معراج

دکتر علی انصاری بیان می کند:
« آقای انصاری در شبستان حاج محمد طاهر، در مسجد جامع همدان نماز می خواند و افرادی که با ایشان نماز می خواندند همان افراد خاصی بودند که نسبت به آقا شناخت داشتند. و بعد از نماز مغرب و عشاء ایشان همراه چند تن از شاگردانشان به منزل می آمدند و من هم همراه پدرم بودم. این ها بعد از نماز طوری حالشان منقلب می شد که هیچ کدام یارای صحبت کردن نداشتند و کاملاً در سکوت و خلوت خودشان فرو رفته بودند.
یک بار که از مسجد بر می گشتیم یکی از دوستان آن چنان انقلاب روحی شدیدی پیدا کرده بود که به نفس نفس افتاده بود و بلاانقطاع اشک می ریخت.
هوا هم سرد و زمستانی بود. به منزل که رسیدیم، همه رفتند زیر کرسی نشستند، ولی ایشان از شدت حرارتی که داشت بیرون کرسی افتاده بود و آن قدر سینه اش حرارت داشت و نفس نفس می زد که مرحوم ابوی فرمود:
« بروید برف بیاورید و روی سینه اش بگذارید. »
برف را که روی سینه ایشان گذاشتند، مثل این بود که برف را روی بخاری گذاشته بودند، جیز ... این طور صدا می کرد. »
آقای اسلامیه از نمازهای او می گوید:
« گاهی بعد از نماز همین طور که رو به قبله بودند، شاگردانشان متوجه می شدند که ایشان در حالت عادی نیست و از خود بی خود است. »
گاه که با شاگردانش به صحرا می رفت، از جمع کناره می گرفت و در گوشه ای به ذکر و فکر و عبادت خود می نشست و آن گاه که به منزل دوستان می رفت می فرمود:
« چرا بیکار بنشینیم؟ و بلند می شدند برای نماز و عبادت »
دکتر علی انصاری ادامه می دهد:
دو وضعیت بود که ایشان کاملاً از حالت عادی خارج می شد. یکی در زیارات و یکی بعد از نماز. به خصوص بعد از نماز مغرب و عشاء که یارای حرف زدن نداشت و جلساتی هم که بعد از آن داشتند عموماً به سکوت می گذشت و گاهی هم منقلب می شدند، قلبشان می گرفت و حالت گریه به ایشان دست می داد.
می فرمود:
« خداوند تمام اسرار عرفان را در نماز جمع کرده است. »
و براستی:
چنین نمازی است که معراج مؤمن است.
از دکتر علی انصاری در این باره سؤال می کنیم و ایشان فقط برنامه شبانه آن بزرگوار را می داند و از احوالات او کسی خبر ندارد!
ایشان اضافه می کند:
« چون کارهایشان را من انجام می دادم، گاهی شب به سراغشان می رفتم می دیدم که در حال عبادت بودند. برنامه شان این طوری بود که شام خیلی مختصری می خوردند و استراحت می کردند و نوافل را می خواندند. بعد مدتی استراحت می کردند و دوباره بلند می شدند و نماز شفع و وترشان را می خواندند و تا نزدیکی های صبح که هوا روشن می شد بیدار بودند با این که این اواخر بدنشان خیلی ضعیف بود. »
آقا در توصیه به شاگردانشان بر نماز شب و انجام فرایض و نوافل تأکید بسیار زیادی داشتند، و به بعضی از شاگردانشان می فرمودند:
« اگر نوافلتان ترک شد، قضای آن را بجا آورید. »
دکتر انصاری این طور ادامه می دهد:
« بعضی شب ها که سایر شاگردان نظیر آقای نجابت، آقای دستغیب، آقای دولابی و... منزل ما بودند، آقا می رفتند آن طرف منزل، در اندرونی، و این ها با هم در یک اتاق دیگر مشغول عبادت بودند و من گاهی می رفتم پیش آن ها. انگار فضا، فضای بهشت بود. هر کدام از رفقا یک طرف مشغول عبادت بودند. از این چراغ های فانوسی در اتاق روشن بود، بعضی سرشان را به دیوار تکیه می دادند و خلاصه هر کدام در حال خودشان بودند و ما مشغول تماشای این ها...»

آداب نماز

روی نماز اول وقت خیلی تأکید داشت. به نوافل نماز بسیار توصیه می کرد و خود نماز را با جمیع مستحباتش به جا می آورد.
آقای اسلامیه می گوید:
« غالباً ذکری که در سجده می گفتند: دو تا سبحان ربی الاعلی و بحمده بود و سه تا سبحان الله، البته گاهی هم یک حالت مخصوصی داشتند، با صوت می خواندند و رکوع و سجده ها را طولانی تر می کردند و صلوات می فرستادند با "و عجّل فرجهم و لعن". و در قنوت هم آن دعای "یا من اظهرالجمیل" را می خواندند. وقتی آن دعا را می خواندند حالشان عجیب بود، عجیب! »
« ... ایشان در قنوت و رکوع و سجده نماز پس از صلوات، والعن اعدائهم می گفتند و اگر کسی میآمد و یا الله می گفت ایشان رکوع را طول می دادند و عجل فرجهم واحشرنا معهم و العن اعدائهم اجمعین می گفتند. »

تمام اسرار عرفان در نماز

فرزند ایشان آیت الله انصاری چنین نقل می‌كردند:
مرحوم آقا را در مكاشفه دیدم كه در اتاق بیرون نشسته بودند، فضای روحانی عجیبی بود، حالت بین الطلوعین داشت من با قلب پر سوز و ناآرام خدمت می‌كردم، آقا گاهی زیر چشمی، نظر خاصی به من می‌كردند، تحت الحنك انداخته بودند، ایشان هم با سوز و اضطراب (بطوریكه دستشان می‌لرزید) گاهی به طور موجز و كوتاه پاسخ سؤالات دوستان را می‌دادند، چندی گذشت و من بعد از فاصله بیخودی متوجه شدم جز من و آقا كس دیگری باقی نمانده و حالت بكاء عجیبی به من دست داد آخرالامر دیدم جز من و ایشان كه مطالبی ردّ و بدل می‌كردیم كسی در آن وضعیّت نیست (گفتگو غیر لسانی بود) از ایشان سوال كردم: آیا تاكنون از اسرار معرفت مطلبی هست كه كسی بیان نكرده؟ گفتند:
بلی « خدای تعالی تمام اسرار عرفان را در نماز جمع كرده ‌است » و ... .

نور قرآن

آقای احمد انصاری درباره انس ایشان با قرآن می گوید:
« با قرآن بسیار مأنوس بود و به آن اهتمام داشت. بین الطلوعین بیدار بود و تلاوت قرآن داشت و مابین نماز ظهر و عصر یک ساعت، یک ساعت و نیم قرآن می خواند و به عبارتی در قرآن محو می شد.
در زمان آقای بروجردی، کربلایی کاظم ساروقی که قرآن به او افاضه شده بود منزل ما آمد، عدّه ای از روحانیون از جمله آخوند ملاعلی معصومی آمده بودند و می خواستند امتحانش کنند، ایشان بی سواد بود ولی هم قرآن را از حفظ می خواند و هم برعکس می خواند و مهم تر این که حروف را هم به عکس می توانست بخواند مثل این که دارد می بیند. با این که بی سواد بود.
ولی پدرم گفت:
احتیاج به امتحان ندارد. قرآن به او افاضه شده، شما زحمت نکشید. گفتند شما از کجا می دانید؟ فرمود: در صورت ایشان نوری است که در دیگران نیست. »
آقای انصاری می فرمود:
« دو چیز برای انسان نور می آورد، ببینید این روضه خوان ها چقدر نورانی اند، علتش مطالعه اخبار و احادیث محمد و آل محمد(ع) است، هم این ها نور می آورد و هم قرآن و آیات کلام الله مجید، منتهی نور این دو با هم فرق می کند.

ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:15 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نهج البلاغه - خطبه متقین

 

عبد عاصی : " باید " از اهل غفلت دوری کرد . ما الزامی به مراوده با اهل غفلت نداریم . اهل غفلت باعث می شوند تا غبارهایی خواسته و ناخواسته بر دل ما بنشیند و مایه ی کدورت آیینه قلبمان بشود . و در عوض همنشینی با اهل علم و تقوا نه تنها مایه ی مباهات و بهره بری است بلکه موجبات روشنایی دل ماست . ابزار آلات غفلت هم کار اهل غفلت را می کنند . همینطور ابزار تقوا و علم . یعنی : وقتی در محضر نهج البلاغه قرار می گیریم انگار در محضر مولای متقیان حضرت امیر سلام الله علیه حاضر شده ایم . پس باید تمامی اعضاء و جوارحمان را از غفلتها آزاد کنیم و به ساحت مقدس و منور امیرالمومنین علیه السلام عرضه کنیم تا در صحیفه ی  علویون و مقربین قرار بگیریم .

 

يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ، وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ. تَراهُ قَريباً اَمَلُهُ، قَليلاً زَلَلُهُ،
 بردبارى را با دانش، و گفتار را با عمل آميخته مى كند. آرزويش كم و كوتاه، لغزشش اندك،

خاشِعاً قَلْبُهُ، قانِعَةً نَفْسُهُ، مَنْزُوراً اَكْلُهُ، سَهْلاً اَمْرُهُ، حَريزاً دينُهُ،
 
دلش فروتن، نفسش قانع، خوراكش اندك، زندگيش آسان، دينش محفوظ،
مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ، مَكْظُوماً غَيْظُهُ. اَلْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ، وَالشَّرُّ مِنْهُ مَاْمُونٌ.
 
شهوتش مرده، و خشمش فروخورده است. خيرش را متوقّع، و از شرّش در امانند.
 
اِنْ كانَ فِى الْغافِلينَ كُتِبَ فِى الذّاكِرينَ، وَ اِنْ كانَ فِى الذّاكِرينَ
 
اگر در ميان غافلان باشد از ذاكرانش به حساب آرند، و اگر در ميان ذاكران باشد
 
لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغافِلينَ. يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ يُعْطى مَنْ حَرَمَهُ،
 
در شمار غافلانش نيارند. از آن كه بر او ستم كرده بگذرد، به آن كه او را محروم نموده عطا كند،
 
وَ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ. بَعيداً فُحْشُهُ، لَيِّناً قَوْلُهُ، غائِباً مُنْكَرُهُ،
 
و با كسى كه با او قطع رحم نموده صله رحم نمايد. زبان دشنام ندارد، گفتارش نرم است، زشتيش پنهان،

حاضِراً مَعْرُوفُهُ، مُقْبِلاً خَيْرُهُ، مُدْبِراً شَرُّهُ، فِى الزَّلازِلِ وَقُورٌ،
 
و خوبيش آشكار است، نيكى اش روى آورده، و شرّش روى گردانده، در حوادث آرام،

وَ فِى الْمَكارِهِ صَبُورٌ، وَ فِى الرَّخاءِ شَكُورٌ. لايَحيفُ عَلى مَنْ يُبْغِضُ،
 
در ناخوشيها شكيبا، و در خوشيها شاكر است. بر دشمن ستم نمى كند،

وَ لايَأْثَمُ فيمَنْ يُحِبُّ. يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ اَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ. لايُضيعُ
 
و به خاطرمحبوبش مرتكب گناه نمى شود. پيش ازحاضر كردن شاهد، خود اقرار به حق مى نمايد. امانت
 
مَا اسْتُحْفِظَ، وَ لايَنْسى ما ذُكِّرَ، وَ لايُنابِزُ بِالاَْلْقابِ،
 
را تباه نمى كند، و آنچه را به يادش آرند به فراموشى نمى سپارد، احدى را با لقب زشت صدا نمى كند،

وَ لايُضارُّ بِالْجارِ، وَ لايَشْمَتُ بِالْمَصائِبِ، وَ لايَدْخُلُ فِى الْباطِلِ،
 
به همسايه زيان نمى زند، به بلاهايى كه به سر مردم مى آيد شادى نمى نمايد، در باطل وارد نمى شود،
 
وَ لايَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ. اِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ، وَ اِنْ ضَحِكَ
 
و از حق خارج نمى گردد. اگر سكوت كند سكوتش غمگينش نكند، و اگر بخندد

لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ، وَ اِنْ بُغِىَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتّى يَكُونَ اللّهُ هُوَ الَّذى يَنْتَقِمُ
قهقهه نزند، چون به او ستم روا دارند صبر پيشه سازد تا خدا انتقامش را
 لَهُ. نَفْسُهُ مِنْهُ فى عَناء، وَالنّاسُ مِنْهُ فى راحَة. اَتْعَبَ نَفْسَهُ لاِخِرَتِهِ،
 
بگيرد. از خود در رنج است، و مردم از او در راحتند. در امر آخرت خود را به زحمت اندازد،
 
وَ اَراحَ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ. بُعْدُهُ عَمَّنْ تَباعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزاهَةٌ،
 
و مردم را از جانب خود قرين آسايش كند. دوريش از آن كه دورى مى كند محض زهد و پاك ماندن،

وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنا مِنْهُ لينٌ وَ رَحْمَةٌ، لَيْسَ تَباعُدُهُ بِكِبْر وَ عَظَمَة،
 
و نزديكى اش به آن كه نزديك مى شود به خاطر نرمىو رحمت است، دوريش از راه تكبّر و خودخواهى،

وَ لا دُنُوُّهُ بِمَكْر وَ خَديعَة.
و نزديكى اش از باب مكر و فريب نيست.

قالَ: فَصَعِقَ هَمّامٌ صَعْقَةً كانَتْ نَفْسُهُ فيها. فَقالَ اَميرُالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ:
 
راوى گفت: چون سخن به اينجا رسيد همّام فريادى بركشيد و جان داد. حضرت فرمود:
 اَما وَاللّهِ لَقَدْ كُنْتُ اَخافُها عَلَيْهِ.  ثُمَّ قالَ:
هكَذا تَصْنَعُ الْمَواعِظُ
 
به خدا قسم از چنين پيشامدى بر او مى ترسيدم. سپس ادامه داد: اندرزهاى رسا
 الْبالِغَةُ بِاَهْلِها!  فَقالَ لَهُ قائِلٌ: فَما بالُكَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السّلامُ:

با اهلش اين گونه معامله مى كند! يكى از حاضران فضول به حضرت گفت: خودت چه حالى دارى؟ فرمود:
وَيْحَكَ، اِنَّ لِكُلِّ اَجَل وَقْتاً لايَعْدُوهُ، وَ سَبَباً لايَتَجاوَزُهُ.
 
واى بر تو، هر اجلى را وقت معيّنى است كه از آن نمى گذرد، و علّتى است كه از آن تجاوز نمى كند.
 فَمَهْلاً، لاتَعُدْ لِمِثْلِها، فَاِنَّما نَفَثَ الشَّيْطانُ عَلى لِسانِكَ.

بازايست و ديگر اينچنين مگوى كه اين سخنى بود كه شيطان بر زبانت جارى ساخت


پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارند             آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند
شادم تصور می‌کنی وقتی ندانی             لبخندهای شادی و غم فرق دارند
برعکس می‌گردم طواف خانه‌ات را            دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند
من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان       با این حساب اهل جهنم فرق دارند
بر من به چشم کشتة عشقت نظر کن          پروانه‌های مرده با هم فرق دارند


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 03:11 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

در محضر بهجت 13

در خلوتمان با خدا، تضرعاتمان، توبه‌مان، نمازهایمان، عباداتمان، مخصوصاً دعای شریف «عظم البلاء و برح الخفاء» را بخوانیم؛ از خدا بخواهیم برساند صاحب کار را، با او باشیم. حالا اگر رساند که رساند، اگر نرساند، دور نرویم از کنار او، از رضای او دور نرویم. او می‌بیند، او می‌داند حرف‌هایی که ما به همدیگر می‌زنیم. او «عین‌الله‌الناظرة و اذنه الواعیة» [است] و جلوتر از ماها می‌شنود حرف ما را. بلکه خودمان که حرف می‌زنیم این صدا از لب می‌آید به [طرف] گوش، فاصله‌ای دارد، او جلوتر از این فاصله، حرف خودمان را می‌شنود، از خودمان، کلام خودمان را؛ آن وقت [آیا] ما می‌توانیم کاری بکنیم که او نفهمد؟ می‌توانیم کاری بکنیم که او نداند؟

به‌سوی محبوب، ص۱۰۹


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 05:26 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]