شهات امام جواد علیه‌السلام

 

شهات امام جواد علیه‌السلام تسلیت باد

 

امام جواد علیه‌السلام کشته علم و دانش!

در حقیقت امام جواد علیه‌السلام در راه علم کشته شد؛ زیرا اگر می‌گفت من عالم نیستم کارش نداشتند. از روی تقیه هم حاضر نبود اظهار کند، ولی مجبورش کردند تا اظهار کرد و جواب داد، و همان اظهار علم و فضل باعث حسد و کینه و دشمنی با او، و سرانجام منجر به قتل او گردید. در حقیقت فضل و علم را از بین بردند و به قتل رساندند.

***

اگر هیچ امتیازی برای اسلام و شیعه نبود، جز اینکه مخالفین آنها با علم مخالف هستند، برای امتیاز و برتری آنها کافی بود. قتل و رجم انبیا علیهم‌السلام بر این اساس بوده که مردم با نور علم و معنویت و معرفت مخالفند، و کمال را منحصر در خوردن و خوابیدن و تناکح و تسلط و سلطه‌جویی بر دیگران و ریاست و حکومت و پست و مقام می‌دانند.

زندگی انسانی به زندگی جنگل می‌ماند، و حکومت انسانیت حکومت حیوانیت شده است؛ لذا فرعون در اعتراض به رسالت حضرت موسی علیه‌السلام می‌گوید: «فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِكَةُ مُقْتَرِنين؛ پس چرا بر او دست‌بندهای زرین آویخته نشده؟ یا فرشتگان همراه او نیامده‌اند؟».[1]

بله، مخالفین انبیا و ائمه با نور علم و معرفت مخالفت دارند و اهل زر و زور هستند. می‌بینید به حضرت موسی علیه‌السلام اعتراض می‌کند که اگر او رسول خداست، پس چرا این امتیازات را ندارد، دست‌بند زرین ندارد، یا چرا فرشتگان آسمان همراه او نیستند؟! شما را چه با ملائکه؟! اگر ملائکه آشکار بودند، کار آنها را هم می‌ساختید؛ چون هرچه ملائکه دارند، پیامبران علیهم‌السلام هم دارند، بلکه افضل از آنها هستند، ولی شما به اَسْوِرَه و زر و زیور دل بسته‌اید!

الحمدلله واضح و آشکار است که مخالفین ائمه علیهم‌السلام مخالف علم و عقل هستند! هرجای دنیا اگر شخصی بود که مانند حضرت امام جواد علیه‌السلام هزاران مسئله‌ علمی را در یک مجلس حل می‌کرد و جواب صحیح می‌داد، به او جایزه می‌دادند، نه اینکه به او حسد بورزند و با او دشمنی کنند و سرانجام او را بکشند!

وضع امروز دنیا هم به همین کیفیت است. مخترع را یا از کار منصرف می‌کنند، یا به قتل می‌رسانند، چون صاحب امتیاز می‌شود. می‌گویند: فقط باید ما دارای امتیاز باشیم، نه دیگران. آقایی قبل از جنگ جهانی دوم در کربلا مدعی شده بود که می‌شود هواپیمای بدون خلبان ساخت و در این‌باره تلاش می‌کرد، تا اینکه به بغداد رفت، ولی از آلمان مکرر تلگراف و نوشته پشت نوشته به‌سوی او آمد که زحمت نکش، کار شما بی‌فایده و نشدنی است؛ زیرا ما هرچه تلاش کردیم نشد! سرانجام آلمان خود هواپیمای بدون خلبان ساخت، درحالی‌که پیش از آن می‌گفت: ساختن هواپیمای بدون خلبان امکان‌پذیر نیست! صحبت جهان‌خواران بر سر علم نیست و مسابقه‌ آنها ذاتاً برای پیشرفت دانش و فرهنگ نیست، بلکه پیشرفت‌های علمی برای آنها جنبه مقدمیت دارد و منظور اصلی آنان سلطه‌جویی و چپاول است. به کره‌ ماه برای این نمی‌روند که به علم خدمت کنند، بلکه برای موضع‌گیری در برابر رقیب و قطب مخالف است، برای اینکه بتوانند در آنجا کاری کنند که در کره‌ زمین از لحاظ ریاست و حکومت بر همه مقدم باشند و دولت‌های مخالف و رقیب را در روی زمین خوب مورد هدف قرار دهند و نابود کنند، بااین‌وجود، ما مسلمانان فریب آنها را می‌خوریم و می‌گوییم: اینها راست می‌گویند که بشردوستند. بله! شردوستند، نه بشردوست!

در محضر بهجت، ج۲، ص۳۲ـ۳۳

 


ادامه مطلب


[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 5:26 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

چه فرقی است بین تقیه و دروغ؟

 



اگر دروغ گناه است پس چگونه است که تقیه یکی از مسلمات شیعه شمرده می‌شود؟

تقیه
گاهی گفته می شود تقیه،مصداق دروغ و شاخه‌ای از نفاق و دورویی است و دروغ و نفاق هر دو در آئین اسلام حرام و مذموم است، با این حال، چگونه است که علمای شیعه تقیه را مجاز می‌انگارند؟
در پاسخ بدین سوال، نخست باید ببینیم تقیه در منابع مکتوب دینی به چه معناست؟ آ«گاه می توانیم به ترسیم نسبت و مرزهای تقیه با دروغ و نفاق بپردازیم.
مفهوم واژگانی "تقیه"
واژه "تقیه" درست مانند کلمه "تقوا" که هر دو مصدرند، از ماده "وقی یقی" مشتق شده‌اند و به معنای خویشتن‌داری و خودنگهداری است. عرب به سپر می‌گوید: وقایه. ترجمانی چون پرهیزکاری، برحذرداشتن، خداترسی و...همه از لوازم و فروعات مفهوم تقوا و تقیه هستند نه اصل مفهوم.
مفهوم اصطلاحی "تقیه"
"تقیه" اما در اصطلاح عبارت است از اینکه انسان برای حفظ جان، مال و یا آبروی خود از گزند مخالف مجبور شود سخنی بگوید و یا عملی مرتکب شود که در باطن بدان اعتقاد ندارد.
"تقیه" در قرآن
تقیه جدای از حکم عقل، اصلی است که در آیات متعددی از قرآن مورد تایید قرار گرفته است. ما در مجال حاضر، دست‌کم سه آیه از قرآن را شاهد مثال می آوریم:
آیه نخست: کریمه 28 سوره مبارکه آل عمران
«لا یَتَّخِذِ الْمُوْمِنُونَ الْكافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُوْمِنینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فی‏ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصیرُ »
مومنان نباید كافران را- به جاى مومنان- به دوستى بگیرند؛ و هر كه چنین كند، در هیچ چیز [او را] از [دوستى‏] خدا [بهره‏اى‏] نیست، مگر اینكه از آنان به نوعى تقیه كنید و خداوند، شما را از [عقوبت‏] خود مى‏ترساند، و بازگشت [همه‏] به سوى خداست.
این آیه دلیلی روشن بر جایز بودن تقیه است. به خلاف دیدگاه برخی که تصور می کنند فقط شیعیان هستند که اعتقاد به تقیه دارند نه همه مسلمان‌ها، باید گفت اهل تفسیر اعم از شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که این آیه در مقام تایید اصل تقیه است. به عنوان مثال: آلوسی،مفسر بزرگ سنی در تفسیر روح المعانی می‌گوید: و فی الآیة دلیل علی مشروعیة التقیة وعّرفوها بمحافظة النفس أو العرض أو المال من شر الأعداء.(1) یعنی: این آیه دلیل بر مشروعیت تقیه است. و تقیه بنا بر تعریف عبارت است از محافظت جان یا آبرو یا مال از شر دشمنان.
همین ظاهر ساختن مصدر یعنى كلمه «تقاة» كه معادل كلمه‏ى تقیه و هر دو از ریشه «وقى و وقایة» به معنى سپر گرفتن در برابر خطرات است، نشان مى‏دهد و اعلام مى‏دارد كه نوع خاصى از تقیه -نه هر نوع تقیه و به طور مطلق - مورد استثناى قرآن است زیرا نفرمود: إلا أن تتقوا منهم‏ با این كه مطلب و منظور با چنین تعبیرى هم كامل و تمام بود، بلكه با عنایت خاصى آن تعبیر ویژه را «تقاة» بكار برده تا اثبات كند كه یك نوع تقیه نه هر نوع تقیه‏اى مجاز و مستثنى است.( 2)
آیه دوم: کریمه 6 سوره مبارکه نحل
مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ وَلَكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ
هر كس پس از ایمان آوردن خود، به خدا كفر ورزد [عذابى سخت خواهد داشت‏] مگر آن كس كه مجبور شده و [لى‏] قلبش به ایمان اطمینان دارد. لیكن هر كه سینه‏اش به كفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برایشان عذابى بزرگ خواهد بود.
غالب مفسران شیعه و سنی، شان نزول این آیه را درباره عمار یاسر می دانند.
علامه طباطبایی با استناد به روایتی( به نقل از الدرالمنثور) می گوید: مشرکین مکه عمار یاسر را گرفتند، و رهایش نكردند تا به رسول خدا (ص) دشنام داد، و خدایان مشركین را تمجید كرد، آن وقت رهایش نمودند. پس وقتى شرفیاب حضور رسول خدا (ص) گردید، پرسید حال و خبر چه بود عرض كرد: بسیار بد، زیرا رهایم نكردند تا به ساحت مقدس تو توهین نموده و خدایان آنان را تعریف كردم، فرمود: دلت را چگونه یافتى؟ عرض كرد مطمئن به ایمان، فرمود: اگر بار دیگر هم در چنین وضعى قرار گرفتى همین عمل را انجام بده، و در این باره بود كه آیه شریفه‏" إلا من أكره و قلبه مطمئن بالإیمان" نازل گردید(3)
آیه سوم: کریمه 28 سوره غافر(مومنون)
وَقَالَ رَجُلٌ مُّوْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَكْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَیِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن یَكُ كَاذِبًا فَعَلَیْهِ كَذِبُهُ وَإِن یَكُ صَادِقًا یُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِی یَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ
و مردى مومن از خاندان فرعون كه ایمان خود را نهان مى‏داشت، گفت: «آیا مردى را مى‏كشید كه مى‏گوید: پروردگار من خداست؟ و مسلما براى شما از جانب پروردگارتان دلایل آشكارى آورده، و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان اوست، و اگر راستگو باشد برخى از آنچه به شما وعده مى‏دهد به شما خواهد رسید، چرا كه خدا كسى را كه افراطكار دروغزن باشد هدایت نمى‏كند.
سورة غافر در قرآن‌های چاپ جدید ایران، سورة مومن نیز نام ‌‌‌‌‌‌‌‌گرفته. البته قرآن‌های چاپ مصر و عربستان سعودی غافر است. غافر نامیده شده چراكه در ابتدای آن " غافر الذَّنب " ذکر شده است، و مومن نامیده شده چراكه "مومن آل‌فرعون" در آن ذكر شده است: «¬وَقَالَ رَجُلٌ مُّوْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَكْتُمُ إِیمَانَهُ¬» در دل، مومن است؛ اما « یَکتُمُ إیمانه » یعنی در زبان، کافر است؛ چراكه اگر غیر این بود خدماتی که نسبت به جناب موسی انجام می‌داد امکان‌پذیر نبود. حتماً باید زباناً با آنها همراه باشد(و قلباً نه) تا موسی را نجات دهد. هنگامی‌‌که موسی آن مرد را کُشت دربار فرعون موسی را محکوم به اعدام¬کرد؛ این جا بود¬ که فردی که قرآن از آن به مومن آل فرعون یاد می¬کند وارد شهر شده و به موسی این جریان را خبر داد: ‹ فَوَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَاب ›(4)
فرق تقیه با دروغ
برخی به غلط تصور می کنند که تقیه مانند دروغ، اظهار امری بر خلاف واقع است. آنگاه در قالب یک استدلال می گویند چون دروغ مذموم است تقیه نیز که نوعی دروغ است، ناپسند است.
در جواب این عده باید گفت: اولا: صغرای این استدلال که دروغ مذوم است کلیت ندارد چون دروغ مصلحتی جایز است. چنانکه گفته اند در شرایط خاص: دروغ مصلحت آمیز به که راست فتنه انگیز. اما هر دروغی را نمی توان مصلحتی نامید. چنانکه امام صادق(ع) می فرماید: «الکذب مذموم الاّ فی امرین: دفع شر الظلمه و اصلاح ذات البین؛ (میزان الحکمه، عنوان 3466، حدیث 17476. ) کذب بد است مگر در دو مورد: با دروغ شر ظالمی را از خود یا از دیگران دفع کند، یا با دروغ بین دو نفر اصلاح ایجاد کند».
ثانیا: دروغ بنا بر تعریف، وصف گفتاری است که به صورت جمله خبری بیان شده است.در حالیکه تقیه همیشه به صورت اظهار زبانی نیست بلکه گاهی به شکل عملی است مانند سکوت و نظایر آن.
نتیجه اینکه: بخشی از انواع تقیه‌ها که به صورت گفتار است مصداق دروغ مصلحتی است. و چون دروغ مصلحتی جایز است، تقیه نیز جایز خواهد بود.
بنا بر تعریفی دیگر تقیه اصلا خبر نیست تا حمل بر دروغ مصلحتی شود. بلکه عملی است که مطابق با وظیفه مکلف و حکم ثانوی است. حکم ثانوی عبارت از حکمی است که مکلف در شرایط اضطراری می بایست به آن عمل کند. مانند خوردن گوشت مردار در زمانی که خطر مرگ انسانرا تهدید می کند. اگر چه خوردن میته شرعا حرام است اما همین شرع در حکمی ثانوی استثنایی قائل شده است که بر مبنای آن حکم ثانوی، میته دیگر حرام انگاشته نمی شود.
فرق تقیه با نفاق
قرآن می‌فرماید: ‹ إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَكَاذِبُونَ ›
مخالفین تقیّه می‌گویند، منافق به زبان می‌گفت: انک لرسول الله ، ولی در واقع می‌گفت نه ، انت کاهنٌ، انت شاعرٌ و هکذا . منافق زبان و قلبش دو تا است، چنان كه تقیه‌‌کننده هم چنین بود، پس تقیه، شعبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از نفاق است!
در پاسخ این اشكال باید گفت‌كه: تقیّه‌کننده، اسرَّ الایمان و اظهرَ الکفر می‌كند؛ اما منافق برعکس بوده، یعنی اسرّ الکفر و اظهر الایمان .(ظاهراً مسلمان و باطناً كافر است). بنابراین نسبت میان این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دو تباین است. برخی گفته‌اند: نفاق معنایش این است که این‌دو زبان (زبان سر و زبان قلب) یکسان نباشد. باید گفت كه‌ این معنا غلط است؛ چراكه منافق یک اصطلاح قرآنی است و ما هم حق نداریم اصطلاح قرآنی را عوض كرده و هرگونه خواستیم تبیین كنیم. (5)
پی‌نوشت‌ها:
1. آلوسی، بغدادی، شهاب الدین سید محمود؛ روحُ‌المعانی، ‌نشر دارإحیاء التراث العربی، لبنان، 1421ه/2000م، ج3/ص121.
2. تفسیر حكیم، حسین انصاریان، ج‏7، ص: 315.
3. ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج‏12، ص: 516.
4. مجموعه مقالات فارسی، آیت الله جعفر سبحانی.
5. پیشین

 

نویسنده: شکوری_شبکه تخصصی قرآن تبیان


ادامه مطلب


[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 4:30 AM ] [ مهدی زارع ]