خريد كتاب با روزه گرفتن براي ديگران ...

[تصویر: marashi9.jpg]
.
.

 

آيت الله مرعشي نجفي نقل مي‌فرمود:

از بازار نجف عبور مي‌کردم، ديدم طلبه‌ها به يک مغازه‌اي خيلي رفت و آمد مي‌کنند، پرسيدم که چه خبر است گفتند:

علمايي که فوت مي‌کنند کتاب‌هايشان را اينجا حراج مي‌کنند؛

رفتم داخل ديدم که عده‌اي حلقه‌ زده‌اند و آقايي کتاب‌ها را آورده و چوب حراج مي‌زند و افراد پيشنهاد قيمت داده و هر کس که بالاترين قيمت را پيشنهاد مي‌داد، کتاب را مي‌خريد. يک عربي نشسته بود در کنارش، کيسه پولي بود و بيشترين قيمت را او داده و کتاب‌ها را مي‌خريد و به ديگران فرصت نمي‌داد.

متوجه شدم که ايشان فردي به نام کاظم، دلال کنسولگري انگليس در بغداد است و در طول هفته کتاب‌ها را خريده و جمعه‌ها به بغداد برده و تحويل انگليسي‌ها مي‌داد و پولشان را گرفته و بعد دوباره مي‌آيد و کتاب مي‌خرد.


ايشان از آن موقع تصميم مي‌گيرد که نگذارد کتاب‌ها را انگليسي‌ها به يغما برده و ما را از درون تهي کنند

و بعد از آن شب‌ها بعد از درس و بحث در يک کارگاه برنج‌کوبي مشغول کــار مي‌شود و با کـــم کردن وعده‌هاي غذا و قبول روزه و نماز استيجاري، پول جمع کرده و به خريد و جمع‌آوري کتاب‌ها اقدام مي‌کنند.
.




[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:40 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

بيمه با تربت کربلا

[تصویر: MARASHI7.jpg]
.
.
وقتي که اين کتابخانه بنا مي‌شد به معمار گفتند: وقتي که پي را کنديد و خواستيد بتن بريزيد، مرا خبر کنيد.

پدرم تشريف آوردند و چهار گوشه اين زمين را تربت سيد‌الشهدا‌(عليه السلام) ريختند.

يکي از آقايان از حکمت اين کار سوال کرد.

فرمودند:


« من با اين کار افرادي که به اين کتابخانه مي‌آيند را بيمه مي‌کنم، تا از طريق خواندن کتاب‌هاي اين کتابخانه انحرافي حاصل نکنند.»

در چهار مدرسه‌اي که براي طلاب ساختند نيز همين کار را انجام مي‌دادند و مي‌گفتند؛

طلبه‌هايي که در اين مدارس درس مي‌خوانند، بيمه مي‌کنم تا از مسير ائمه‌اطهار‌(عليهم السلام) راهشان را جدا نکنند.
.




[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:39 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

دلاک زایر حضرت معصومه (سلام الله علیها)


آن موقع حمام خانگی رایج نبود و اکثر مردم از حمام عمومی استفاده میکردند و دلاک ها هم معمولا ریش
بلندی داشتند و سرشان را میتراشیدند . روزی مرحوم آیت الله مرعشی که وارد حمام میشوند و ازقضا
تعدادی مسافر اصفهانی مشغول شستشوی خود در حمام بودند , فکر میکنن ایشان دلاک است . یکی
با تحکیم میگوید :«دلاک چرا دیر کردی ! ما عجله داریم» و ایشان بدون اینکه چیزی بگویند , مشغول
کیسه کشیدن آنها می شوند . یکی از آنها میگوید:«اوستا خوب بلد نیستی کیسه بکشی »در این حین دلاک اصلی وارد میشود و آقا را در این حال میبیند , از ایشان معذرت میخواهد آن اصفهانی نیز متوجه اشتباه خود میشود و از آیت الله مرعشی عذرخواهی میکند . آقا میفرمایند «زایر حضرت معصومه هستند اشکال ندارد»





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:38 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

کربلای ایران - مشهد اردهال

وارث: زير ايوان صفا، سردابه اي وجود دارد تقريبا به طول6 ، عرض3 وعمق 3/5متر و راه ورودي آن هنگام ورود به ايوان سمت راست مي باشد. درباره این سردابه و تابوت های داخل آن از جمله نقل می کنندکه در سال 1313 اعتضادالدوله حکمران قم به مشهد اردهال آمده فرمان می دهد تا روی سردابه را می شکافند و شخصا داخل سردابه شده حدود یکصد تابوت در آنجا دیدار می کند که در هر یک جسدی سالم و از هم متلاشی نشده در حالی که لباس زندگی به تن داشتند و روی گونه های بعضی خون خشکیده نمودار بود مشاهده می کند و ایشان را از یاران سلطان علی (علیه السلام) می شمارد.
 
[تصویر: 71549_671.jpg]
 
این شهرت حس کنجکاوی اهل تحقیق را برانگیخته و از جمله به سمع حضرت آیت الله آقای سید شهاب الدین مرعشی نجفی (رحمه الله) رسیده بود و معظم له که بیش از هر کس پی جوی کشف حقایقند در سال 1341 شمسی دعوت اهل محل را برای مسافرت به مشهدپذیرفته و به نیت تامین موتور برق بدان محل حرکت کرده ضمن اقامت چند روزه خود در مشهد برای مشاهده سردابه از نزدیک اظهار کمال علاقه می کنند در نتیجه در نیمه شبی به امر ایشان، درب سردابه گشوده مي شود و چندين نفر از معتمدين وارد سردابه مي شوند و چگونگي وضعيت داخل سردابه را به خدمت آن مرجع عاليقدر عرضه مي دارند.
 
داخل سردابه - طبق آنچه حضرت آيت ا... مرعشي نجفي (رحمة الله علیه) تاييد فرموده اند - حدود صد تخته تابوت وجود دارد كه رديف سه تا سه تا روي هم چيده شده است. روي سه تا از آن تابوت ها باز و بدن ها تازه و سالم (نپوسيده ) است و در ديوار آخر سردابه ، سنگي نصب شده و بر آن نوشته شده: سيد ركن الدين مسعود (به سال) 954حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی در بازدید خود در سال 1341 از نپوسیدن تابوت ها(سالم ماندن اجساد) اظهار تعجب نموده و شهدا را از یاران حضرت علی بن باقر (علیه السلام) قلمداد نموده اند.
 
مرحوم مشهدی مسیّب همدانی، یکی از افرادي است که به دستور مرحوم آیت ا... العظمی مرعشی نجفی (رحمة الله علیه) به داخل سردابه مشرف شدند مي گويد: وقتي از پله ها وارد سردابه شدم، دو طرف سردابه تابوت سه تا چهار تا وجود داشت و ميان تابوتها راهي بود که به انتهاي سردابه مي رسيد. اجساد تابوتهاي بالايي پيدا و سرِ برخي از اجساد، از بدن جدا بود. در هنگام رفتن به انتهاي سردابه يک دست از تابوت بيرون بود، من آن دست را داخل تابوت گذاشتم، وقتي ميخواستم برگردم، ديدم که دست به همان صورت اول بيرون از تابوت قراردارد. قطر بازوي دست مذکور به اندازه قطر ران من بود.
لازم به ذکر است بدن مطهر حضرت ، در سردابه اي که بعد از اين سرداب است قرار دارد و اطلاعي از چگونگي سردابه مخصوص آن حضرت در دست نيست.پس از آن، درب سردابه مسدود گشت.
 
منبع: آستان مقدس علی بن محمد(مشهد اردهال)




[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:36 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

کبوتر حرم حضرت

[تصویر: marash5.jpg]
.
.

آيت الله مرعشي نجفي کبوتر حرم حضرت معصومه‌(سلام الله عليها) بودند . .
.
هفتاد سال هر سه وعده نمازشان را اول وقت در حرم اقامه مي‌کردند و خادم حضرت معصومه‌(سلام الله عليها) محسوب مي‌شدند.

بعضي صبح‌ها که هنوز در حرم باز نشده بود، همانجا پشت در مي‌نشست و مشغول عبادت مي‌شد. حتي در زمستان که برف سنگين مي‌آمد،بيلچه وجاروي کوچکي با خود مي‌برد وبيرون درحرم راجارو مي‌کردند وهمانجا مشغول عبادت مي‌شدند تا درحرم راباز مي‌کردند.

خادمان از ايشان خواسته بودند که هر وقت به حرم مشرف مي‌شوند، اطلاع دهند تا دَر را برايشان باز کنند، ولي پدرم گفته بودند که
لــازم نـيست اين کار را انجـام دهيد و هر وقت در حرم بـراي مـردم عـادي بـاز مي‌شـود مـن هـم هـمان‌ مـوقـع داخـل حــرم مي‌شوم.

 




[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:35 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

تندي به همسر


 

[تصویر: MARASHI3.jpg]
.
.

پدرم سعي مي‌کرد تا جايي که مي‌تواند کارهايش را خودش انجام دهد و با مادرم خيلي مهربان بود،


به ياد ندارم حتي يکبار هم نسبت به او تندي کرده باشد.

ايشان در کارهاي منزل به مادرم کمک مي‌کرد و وقتي کسالتي براي مادرم پيش مي‌آمد، پدرم غذا درست مي‌کرد

و در داخل غذا هم چيزهاي جديدي مي‌ريخت و مي‌فرمود:

«حکم خدا نيست که از آسمان آمده باشد که مثلا آبگوشت بايد چنين باشد».

يک چيزهايي اضافه مي‌کرد، خيلي هم خوشمزه مي‌شد.




[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:34 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

آيت اللّه مرعشى وقتي كه دخترش ...


آيت اللّه مرعشى مى فرمودند:
روزگارى كه جوانتر بودم ، روزى بر اثر مشكلات فراوانى كه داشتم ، از جمله آن كه مى خواستم دخترم را شوهر دهم ولى مال و ثروتى نداشتم تا براى دخترم جهيزيّه تهيّه كنم ، با ناراحتى به حرم حضرت فاطمه معصومه عليهاالسّلام رفته و با عتاب و خطاب ، در حالى كه اشكهايم سرازير بود، گفتم اى سيده و مولاى من ، چرا نسبت به امر زندگى من اهميّتى نمى دهى ؟ من چگونه با اين بى مالى و بى چيزى دخترم را شوهر دهم ؟ سپس با دلى شكسته به منزل بازگشتم . در اين حال حالت غشوه اى مرا فرا گرفت و در همان حال شنيدم كسى در مى زند. رفتم پشت در و آن را باز كردم . شخصى را ديدم كه پشت در ايستاده ، وقتى مرا ديد گفت : سيّده تو را مى طلبد، با عجله به حرم رفتم و چون به صحن شريف آن حضرت رسيدم ، چند كنيز را ديدم كه مشغول تميز كردن ايوان طلا هستند. از سبب آن پرسيدم . گفتند هم اكنون سيّده مى آيد. پس از اندكى حضرت فاطمه معصومه عليهاالسّلام آمد، در حالى كه بسيار نحيف و لاغر و رنگ پريده و در شكل و شمايل چون مادرم فاطمه زهراعليهاالسّلام بود (چون جدّه ام فاطمه زهرا را سه بار پيش از آن در خواب ديده بوده و مى شناختم ). به نزد عمه ام رفته و دست وى را بوسيدم . آنگاه آن حضرت به من فرمود اى شهاب : كى ما به فكر تو نبوده ايم كه ما را مورد عتاب قرار داده و از دست ما شاكى هستى ؟ تو از زمانى كه به قم وارد شدى ، زير نظر و مورد عنايت ما بوده اى . در اين حال از خواب بيدار شدم و چون دانستم كه نسبت به حضرت معصومه عليهاالسّلام اسائه ادب كرده ام ، فوراً براى عذرخواهى به حرم شريف رفتم . پس از آن حاجتم برآورده شد و در كارم گشايشى صورت گرفت.





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:33 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نيکي به والدين، رمز موفقيت

[تصویر: MARASHI1.jpg]



آيت الله مرعشي نجفي، احترام خاصي براي والدين قائل بودند؛

خودشان مي‌فرمودند:

"وقتي مادرم مرا مي‌فرستاد تا پدرم را براي خوردن غذا صدا کنم، بعضي وقت‌ها مي‌ديدم پدر به خاطر خستگي، در حال مطالعه خوابش برده است. دلم نمي‌آمد ايشان را بيدار کنم، همان‌طور که پايش دراز بود، صورت خودم را به کف پاي پدرم مي‌ماليدم تا ايشان بيدار مي‌شد.

در اين حال که بيدار مي‌شد، برايم دعا مي‌کرد و عاقبت‌بخيري مي‌خواست، من خيلي از توفيقاتم را از دعاي پدر و مادر دارم. "





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:32 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

در محضر آیت الله مرعشی نجفی(رحمة الله علیه)

بـه نـام خـدا

[تصویر: MARASHI.jpg]



سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی فقیه و مرجع تقلید شیعه اهل ایران است.

وی در سال ۱۳۱۵ (ه.ق) در نجف به دنیا آمـد. پـدرش سیـد شمس الدین محمود مرعشی از بزرگان فقهای دوران خود بود. سید شهاب الدیـن پـس از فـراگیـری مـقدمات علـوم اسلامـی، در نـجـف، در درس خارج فقه و اصول آقا ضیاء عراقی، شـیخ احـمد کاشـف الغـطـا حاضر شد و از محضر آنان بهره‌های فراوان برد.

او در ۲۷ سالگی به درجه اجتهاد نایـل آمـد. مـرعشی نجفی از محضر استادانی چون حـاج شیـخ عبدالکریم حائری یزدی استفاده برد. او از برخی از مراجع عظام تقلید اجازه اجتهاد دریافت کردند که برخی از آنها عبارت‌اند از:حضرات آیات آقا ضیاء عراقی، سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ عبدالکریم حایری یزدی و علامی کرمانشاهی(از شاگردان آخوند خراسانی).

در طول بیش از هـفتـاد سـال تدریس در حوزه علمیه قــم، شاگردان زیادی تربیت کرد که از آن جمله‌اند:آیات سید محمود طالقانی، مرتضی مطهری، محمد مـفتـح، سید مهدی غضنفری خوانساری، سید محمدهادی غضنفری خوانساری، محمدرضا مهدوی کـنـی، محـمد صدوقی.

آیت الله مرعشی نجفی هرگز نتوانست به زیارت کعبه مشرف شود و می‌گفت: استطاعت و تمکن مالی که لازمه وجوب تشرف به خانه خداوند کریم است، ندارم. (چون تمام درامد خود را صرف خرید کتب می‌کرد)

کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی از بزرگ‌ترین کتابخانه‌های کشور و در ردیف کتابخانه مجلس شورای اسلامی و کتابخانه آستان قدس رضوی است.
این کتابخانه هم اکنون بیش از ۲۵۰۰۰۰جلد کتاب چاپی و ۲۵۰۰۰ جلد کتاب خطی دارد. او در طول عمرش بیش از یکصد و چهل و هشت کتاب، رساله و مقاله به رشته تحریر درآورد که شمار بسیاری از آنها هنوز به چاپ نرسیده‌اند.


ایشان نزدیک به هشتاد سال به تدریس و تربیت شاگردان اهل بیت علیه السلام ، تألیف و تصنیف، و نیایش گذرانده و آثار خیریّه فراوانی به وجود آورده بود، سرانجام در هفتم صفر 1411 ق پس از ادای نماز جماعت مغرب و عشاء دیده از جهان فرو بست و به ملکوت اعـلی پیـوست.





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:30 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

علمه کاشف‌الغطاء چگونه فرزندش را نماز شب‌ خوان کرد؟

مرحوم کاشف الغطاء فرمود: فرزندم! درست فکر کن و ببین این آدم براى مبلغ بسیار اندک دنیا در این وقت شب از خواب خود دست برداشته و آمده در این گوشه نشسته! آیا تو به اندازه این شخص، به وعده‏‌هاى خدا درباره شب‌خیزان اعتماد ندارى.
 
[تصویر: 13910710000355_PhotoA.jpg]
 
 
 
عقیق: 22 رجب سال 1228 هجری قمری سالروز وفات بزرگ مردی از تبار ابراهیم پسر مالک اشتر نخعی، شیخ جعفر بن خضر مالکی، معروف به «شیخ اکبر» و «کاشف‌الغطاء» یکی از بزرگ‌ترین علما و مراجع اوایل قرن سیزدهم هجری در جهان تشیع است، وی شاگرد وحید بهبهانی و سید مهدی بحرالعلوم بوده است.
این مجاهد و فقیه نستوه پس از گذراندن عمری سرشار از خدمت به مکتب و امت اسلام در روز چهارشنبه 22 یا 27 رجب سال 1228 هجری قمری پس از 74 سال زیستن پر برکت در دنیا، به لقای خدا شتافت و زندگی جاودان خود را آغاز کرد، در ادامه دو حکایت از زندگانی این مرجع عالیقدر می‌آید:

*چگونه فرزند خویش را نمازشب خوان کرد
مرحوم شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء در یکى از شب‏‌ها که براى تهجد برخاست، فرزند جوانش را از خواب بیدار کرده و گفت: برخیز به حرم مطهر مشرف شده و در آنجا نماز بخوانیم. فرزند جوان که برخاستن از خواب در آن ساعت شب برایش دشوار بود، عذر آورد و گفت: من فعلاً مهیا نیستم، شما منتظر من نشوید، بعداً مشرف مى‏‌شوم.
فرمود: نه! من اینجا ایستاده‏‌ام؛ بلند شو و آماده شو که با هم برویم.
آقازاده به ناچار از جا بلند شد، وضو گرفت و همراه پدر راه افتاد، کنار در صحن مطهر که رسیدند، آنجا مرد فقیرى را دیدند که نشسته و دست نیاز به طرف مردم دراز کرده بود، آن عالم بزرگوار ایستاد و به
فرزندش گفت: این شخص در این وقت شب براى چه اینجا نشسته است؟
گفت: براى تکدى از مردم.
فرمود: چه مقدار ممکن است از رهگذران عاید او می‌شود؟
گفت: احتمالاً یک تومان(به پول آن زمان)
مرحوم کاشف الغطاء فرمود: فرزندم! درست فکر کن و ببین این آدم براى مبلغ بسیار اندک و کم ارزش دنیا در این وقت شب از خواب و آسایش خود دست برداشته و آمده در این گوشه نشسته و دست نیاز به سوى مردم دراز کرده است! آیا تو به اندازه این شخص، به وعده‏‌هاى خدا درباره شب خیزان و متهجدان اعتماد ندارى که فرموده است: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسَ ما أُخفى لَهُم مِنْ قُرة أَعینُ»، هیچ کس نمى‏‌داند چه پاداش‏‌هاى مهمى که مایه روشنى چشم‌ است، براى آنها نهفته شده؟!
نقل کردند آن فرزند جوان از شنیدن این گفتار پدر خود چنان تکان خورد و متنبه شد که تا آخر عمر از شرف و سعادت بیدارى آخر شب برخوردار بود و نماز شبش ترک نشد.(1)

*تحمل یک مرجع در برابر همسرش
اهل علم و اصحاب سرّش فهمیدند که همسرش در خانه بداخلاقى مى‏‌کند، ولى خیلى هم خبر از داستان نداشتند، این قدر در مقام جست‏جو برآمدند تا به این نتیجه رسیدند که این مرد بزرگ الهى، این فقیه عالیقدر گاهى که به داخل خانه مى‏‌رود، همسرش حسابى او را کتک مى‌‏زند. یک روز چهار پنج نفر جمع شدند و خدمتش آمدند، گفتند: آقا ما داستانى شنیده‏‌ایم از خودتان باید بپرسیم، آیا همسر شما گاهى شما را مى‏‌زند؟!
فرمود: بله! عرب است، قدرتمند هم هست، قوى البنیه هم هست، گاهى که عصبانى مى‏‌شود، حسابى مرا مى‏‌زند. من هم زورم به او نمى‏‌رسد، گفتند: او را طلاق بدهید، گفت: نمى‏‌دهم، گفتند: اجازه بدهید ما زن‏‌هایمان را بفرستیم، ادبش کنند.
گفت: این کار را هم اجازه نمى‏‌دهم، گفتند: چرا؟ گفت: این زن در این خانه براى من از اعظم نعمت‏‌هاى خداست، چون وقتى بیرون مى‏‌آیم و در صحن امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‏‌ایستم و تمام صحن، پشت سر من نماز مى‏‌خوانند، مردم در برابر من تعظیم مى‏‌کنند، گاهى در برابر این مقاماتى که خدا به من داده، یک ذرّه هوا مرا برمى‏‌دارد، همان وقت مى‏‌آیم در خانه کتک مى‏‌خورم، هوایم بیرون مى‏‌رود، این چوب الهى است، این باید باشد.(2)



*پی‌نوشت‌ها:
1- شب مردان خدا، ص44 – 45؛ داستان‌هاى نماز شب، ص98
2-انصاریان، حسین، نفس، ص 328
منبع:فارس




[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:27 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

32- گرفتاری ها، عامل تکامل روح

سوختگی:


 

رزمنده ای که دستش را در راه خدا داده، دست ابدی پیدا کرده، پا در راه خدا داده، پای ابدی پیدا کرده است، از جسم او گرفتند و مشکلات روح او را حل کردند. از جسم او کم کردند، بر روح او افزودند. همانطور که شما خدای ناکرده اگر یک سوختگی در صورت و در دست و پایتان پیدا کنید، از عضوی بر می دارند، به عضو دیگری پیوند می کنند. از پا قسمتی از پوست را وصله می کنند، پیوند می کنند به پوست صورت که در اثر سوختگی از بین رفته، زنده می کنند، یعنی آنکه در ظاهر از دست دادن هست، در حقیقت به دست آوردن است.

گاهی انسان روحش بیمار می شود و خود او نمی داند. خدای تعالی جسم او را بیمار می کند برای شفای روح او. گاهی قلب انسان بیمار می شود، خدا جسم را مبتلا می کند برای رفع بلا از قلب انسان. بیماری قلب چیست؟ گاهی دل انسان سیاه می شود و قساوت پیدا می کند و سخت می شود. موعظه که می شنود در او اثر نمی کند این بیماری دل است. این دل بیمار را خدا مداوا می کند، یا به فقر، یا به دین و بدهکاری، یا به خوف و نا امنی. گاهی گرفتار نا امنی، مرض، فقر و بیچارگی می شود، یا بچه اش مریض می شود یا خودش. این دلی که سخت شده بود و فکر نمی کرد که نرم شود و موعظه در او کارگر باشد، بعد از اینکه مصیبتی بر او وارد شد، شنوایی پیدا می کند، نرم، رئوف و متفکر می شود، متوجه می شود.

آیه قرآن می فرماید:

« و لنبلونکم بشئی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات» .

ما شما را به ترس، گرسنگی، کمبود مال، بدهکاری و از دست رفتن بستگان خویشان یا از دست رفتن سلامت و راحتی تان مبتلا می کنیم.

یعنی جسم شما را گرفتار کمبود می کنیم، تا این دل- که تا خودش را بی نیاز می دید، کامل می دید- بفهمد که بی نیاز نیست و به خدا نیاز دارد، و به خاطر ترس، بدهکاری، و مرض، مجبور می شود رو به خدا بیاورد، تضرع و توجه کند. یعنی با خراب شدن دنیای انسان، قلب او آباد و نرم بشود، انسان، دل زنده بشود، صدمه ای که به انسان وارد می شود، آن صدمه ها نعمت است. بیماری ها لطف است. مومن می داند که خدا به او لطف کرده، نخواسته در غفلت بماند. خواسته بیدارش کند. برایش یک مشکل پیش آمده، سرش به دیوار خورده، دستش به دیوار خورده، صدمه به او وارد شده، هر مصیبتی که برای انسان پیش می آید خرابی برای جسم است، اما اگر انسان ایمان داشته باشد، موجب اصلاح قلب می شود. اما شرطش این است که ایمان داشته باشد. از این جهت در آخر آیه فرموده «و بشر الصابرین».

آن مجروحی که الان در بیمارستان است، آن جانباز یا آن پدری که پرستاری می کند از مجروحش، یا آن طبیبی که دو سه شب نخوابیده و بیمار ها را مداوا کرده، یا آن پرستار بیمارستان که به این کار رسیدگی کرده، یا بستگان آن بیمار، اینها بدانند که اگر جسمشان گرفتار مشکلی شد، برای این است که مشکلی از قلب و روحشان برطرف شود؛ و این به نفع انسان است، اصل، قلب انسان است.

تقوا، مشکلاتی را که برای جسم انسان وارد می شود، به مداوای قلب انسان تبدیل می کند. هنر تقوا این است که بدی های ظاهری را خوبی های باطنی تبدیل می کند. حالا اگر تقوا نباشد، انسان وقتی صدمه به او وارد شد، کفر می گوید و بد از بدتر می شود، اگر برایش وارد شد، مواظب کلام و صحبتش نمی شود، لطمه می زند. تقوا در انسان معجزه می کند، مرض جسم را می کند « دوای روح»، فقر خانه را می کند «غنای روح»، ذلت ظاهری را می کند، «عزت باطنی»، اینها معجزات تقواست. تقوا فقر را به غنا تبدیل می کند. « حافظ» می گوید:

هنگام تنگدستی، در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را

اگر تقوا آمد، فقر را به ثروت تبدیل می کند. و ما در جامعه خود این معنا را به طور عینی مشاهده می کنیم. مثلا نفت را بر ما می بندند، کشتی ها را می زنند، برای اینکه ما نفتی نداشته باشیم تا بفروشیم و با پول آن ارزی به دست نیاوریم. با آن ارز نتوانیم اسلحه بخریم، اسلحه نداشته باشیم که بجنگیم و جنگ مان به درازا بکشد. هدف آنها از زدن کشتیها این است.

اما تقوا می آید و معجزه می کند. وقتی که نفت کم فروخته شد و ارزی برای خرید اسلحه به دست نیامد، اگر تقوا نمی بود، آنوقت این ملت می گفت حالا که نفت ندارم که بفروشم، شرف می فروشم، استقلال و آزادی می فروشم و اسلحه می گیرم، با آن اسلحه می جنگم. اما تقوا می گوید: نمی توانی عزت بفروشی، نمی توانی استقلال و شرف را در گرو بگذاری. پس چه باید کرد؟ می گوید خودت درست کن. نبودن نفت عامل اختراع سلاح می شود. این به خاطر معجزه تقواست. اگر این ملت تقوا نداشت، با همین محاصره های اقتصادی، به اجانب وابسته می شد. اما تقوا بدی را تبدیل به خوبی و فقر را تبدیل به غنا و ضعف را تبدیل به قدرت می کند. این تقوا کار قلب است. قلب در انسان همه کاره است، قلب در وجود انسان، امام امت داخله انسان است. امام داخلی انسان و امام اعضای انسان است.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:24 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

32- گرفتاری ها، عامل تکامل روح

سوختگی:


 

رزمنده ای که دستش را در راه خدا داده، دست ابدی پیدا کرده، پا در راه خدا داده، پای ابدی پیدا کرده است، از جسم او گرفتند و مشکلات روح او را حل کردند. از جسم او کم کردند، بر روح او افزودند. همانطور که شما خدای ناکرده اگر یک سوختگی در صورت و در دست و پایتان پیدا کنید، از عضوی بر می دارند، به عضو دیگری پیوند می کنند. از پا قسمتی از پوست را وصله می کنند، پیوند می کنند به پوست صورت که در اثر سوختگی از بین رفته، زنده می کنند، یعنی آنکه در ظاهر از دست دادن هست، در حقیقت به دست آوردن است.

گاهی انسان روحش بیمار می شود و خود او نمی داند. خدای تعالی جسم او را بیمار می کند برای شفای روح او. گاهی قلب انسان بیمار می شود، خدا جسم را مبتلا می کند برای رفع بلا از قلب انسان. بیماری قلب چیست؟ گاهی دل انسان سیاه می شود و قساوت پیدا می کند و سخت می شود. موعظه که می شنود در او اثر نمی کند این بیماری دل است. این دل بیمار را خدا مداوا می کند، یا به فقر، یا به دین و بدهکاری، یا به خوف و نا امنی. گاهی گرفتار نا امنی، مرض، فقر و بیچارگی می شود، یا بچه اش مریض می شود یا خودش. این دلی که سخت شده بود و فکر نمی کرد که نرم شود و موعظه در او کارگر باشد، بعد از اینکه مصیبتی بر او وارد شد، شنوایی پیدا می کند، نرم، رئوف و متفکر می شود، متوجه می شود.

آیه قرآن می فرماید:

« و لنبلونکم بشئی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات» .

ما شما را به ترس، گرسنگی، کمبود مال، بدهکاری و از دست رفتن بستگان خویشان یا از دست رفتن سلامت و راحتی تان مبتلا می کنیم.

یعنی جسم شما را گرفتار کمبود می کنیم، تا این دل- که تا خودش را بی نیاز می دید، کامل می دید- بفهمد که بی نیاز نیست و به خدا نیاز دارد، و به خاطر ترس، بدهکاری، و مرض، مجبور می شود رو به خدا بیاورد، تضرع و توجه کند. یعنی با خراب شدن دنیای انسان، قلب او آباد و نرم بشود، انسان، دل زنده بشود، صدمه ای که به انسان وارد می شود، آن صدمه ها نعمت است. بیماری ها لطف است. مومن می داند که خدا به او لطف کرده، نخواسته در غفلت بماند. خواسته بیدارش کند. برایش یک مشکل پیش آمده، سرش به دیوار خورده، دستش به دیوار خورده، صدمه به او وارد شده، هر مصیبتی که برای انسان پیش می آید خرابی برای جسم است، اما اگر انسان ایمان داشته باشد، موجب اصلاح قلب می شود. اما شرطش این است که ایمان داشته باشد. از این جهت در آخر آیه فرموده «و بشر الصابرین».

آن مجروحی که الان در بیمارستان است، آن جانباز یا آن پدری که پرستاری می کند از مجروحش، یا آن طبیبی که دو سه شب نخوابیده و بیمار ها را مداوا کرده، یا آن پرستار بیمارستان که به این کار رسیدگی کرده، یا بستگان آن بیمار، اینها بدانند که اگر جسمشان گرفتار مشکلی شد، برای این است که مشکلی از قلب و روحشان برطرف شود؛ و این به نفع انسان است، اصل، قلب انسان است.

تقوا، مشکلاتی را که برای جسم انسان وارد می شود، به مداوای قلب انسان تبدیل می کند. هنر تقوا این است که بدی های ظاهری را خوبی های باطنی تبدیل می کند. حالا اگر تقوا نباشد، انسان وقتی صدمه به او وارد شد، کفر می گوید و بد از بدتر می شود، اگر برایش وارد شد، مواظب کلام و صحبتش نمی شود، لطمه می زند. تقوا در انسان معجزه می کند، مرض جسم را می کند « دوای روح»، فقر خانه را می کند «غنای روح»، ذلت ظاهری را می کند، «عزت باطنی»، اینها معجزات تقواست. تقوا فقر را به غنا تبدیل می کند. « حافظ» می گوید:

هنگام تنگدستی، در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را

اگر تقوا آمد، فقر را به ثروت تبدیل می کند. و ما در جامعه خود این معنا را به طور عینی مشاهده می کنیم. مثلا نفت را بر ما می بندند، کشتی ها را می زنند، برای اینکه ما نفتی نداشته باشیم تا بفروشیم و با پول آن ارزی به دست نیاوریم. با آن ارز نتوانیم اسلحه بخریم، اسلحه نداشته باشیم که بجنگیم و جنگ مان به درازا بکشد. هدف آنها از زدن کشتیها این است.

اما تقوا می آید و معجزه می کند. وقتی که نفت کم فروخته شد و ارزی برای خرید اسلحه به دست نیامد، اگر تقوا نمی بود، آنوقت این ملت می گفت حالا که نفت ندارم که بفروشم، شرف می فروشم، استقلال و آزادی می فروشم و اسلحه می گیرم، با آن اسلحه می جنگم. اما تقوا می گوید: نمی توانی عزت بفروشی، نمی توانی استقلال و شرف را در گرو بگذاری. پس چه باید کرد؟ می گوید خودت درست کن. نبودن نفت عامل اختراع سلاح می شود. این به خاطر معجزه تقواست. اگر این ملت تقوا نداشت، با همین محاصره های اقتصادی، به اجانب وابسته می شد. اما تقوا بدی را تبدیل به خوبی و فقر را تبدیل به غنا و ضعف را تبدیل به قدرت می کند. این تقوا کار قلب است. قلب در انسان همه کاره است، قلب در وجود انسان، امام امت داخله انسان است. امام داخلی انسان و امام اعضای انسان است.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:24 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

31- بینایی دل

نابینا:

بعضی نابینا ها، نابینایی چشمشان آنقدر زیاد است که چیزی نمی بینند، پیش پایشان را هم نمی بینند، اما اگر چراغ را روشن و خاموش کنی، یک فرقی می فهمند و می گویند روشن یا خاموش شد. یا وقتی که دستشان را گرفته و از آفتاب به سایه و از سایه به آفتاب می برید، متوجه می شوند. بعضی نابینا ها سایه و آفتاب را هم نمی فهمند، تاریک و روشن را هم درک نمی کنند.

ما هم گاهی، چشم دلمان این قدر نابینا می شود که نمی توانیم تشخیص دهیم که آیا خدا از ما راضی است یا نیست، در حالی که اگر خدا از انسان راضی باشد، قلبش روشن و اگر ناراضی باشد، قلبش تاریک می شود.

گاهی انسان هنگام غیبت احساس می کند که دلش گرفته شد؛ این همان اندازه ای است که انسان سایه و روشن را درک می کند. گاهی انسان غیبت می کند، اصلاً دلش هم تاریک نمی شود. تهمت می زند، ابدا رعشه کلام هم پیدا نمی کند؛ خیلی راحت می تواند تهمت بزند. گاهی انسان دروغ می گوید و مضطرب هم نمی شود، بعد هم پشیمان نمی شود. این چیست؟ این یک نابینایی پیدا کرده که سایه و آفتاب هم نمی فهمد. کارش سخت است.

گاهی انسان این جور نیست. وقتی مثلا صحبت از خدا و خدمت با او می شود ، واقعاً احساس سبکی می کند. وقتی صحبت دنیا و اینها می شود، احساس سنگینی می کند و خودش از خودش بدش می آید. این ادم مومن است که اینطور است.

روایت داریم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله که می فرماید : « مَن سَرَّهُ حَسَنَاتُه وَ سائَتهُ سَیّئاتُهُ فَذ ِلکَ المؤمنُ حقّاً».

هر کس بدی هایی که کرده، ناراحتش کند و خوبی هایی که کرده، دلش را روشن کند، این مومن حقیقی است.

پس شکر کنید خدا را، که اگر یک وقت غیبت کردید، احساس می کنید از خودتان بدتان می آید، یا مثلا دفاع از مومنی کردید، احساس می کنید مثل اینکه باری را زمین گذاشتید و سبک شدید. این از علامات مومن است که خوب و بد را بفهمد.

گاهی، این چشم ایمان، علاوه بر اینکه تاریک و روشن را می فهمد، رنگها را هم تمیز می دهد، دیده اید مثلا گاهی نابینایی می فهمد که تاریک و روشن شد، اما پارچه بیاوری جلوش نگاه کند، نمی تواند بگوید این چه رنگی است. سفید و سیاه نمی تواند بکند، سبز و قهوه ای را نمی تواند تمیز بدهد و بین اینها فرق نمی گذارد. گاهی است که بینایی اش بیشتر از اینهاست، رنگ ها را شناسایی می کند و می گوید این چه رنگ است، آن چه رنگ است.

انسان وقتی که یک مقداری ایمانش قوی تر شد، مومن و غیر مومن برایش فرق نمی کند. مثلا وقتی که مومن می آید دلش شاد می شود، وقتی غیر مومن می آید، یک خورده دلش می گیرد. گاهی بعضی از این هم بالاترند. مومن تا مومن برایش فرق می کند. بعضی از مومنین هستند که وقتی اینها را می بینند، قلبش روشن می شود. اینها مراتب دارد....





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:23 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

30- گریه بر اهل بیت، بصیرت چشم دل
 
اشک:

 
در خانه ای که محبت اهل بیت باشد، دیگر فرزند انحراف پیدا نمی کند. وقتی بچه را به اهل بیت مرتبط کردید، او محفوظ می ماند.
ما این گروهک ها را دیدیم که اولین چیزی را که از آنها گرفته بودند محبت اهل بیت و گریه بر اهل بیت بود. شیطان به اینها گفته بود چرا شما گریه کنید؟ دشمنانتان را به گریه بیندازید!!
او نمی دانست که این گریه یعنی اتصال به خدا، این گریه یعنی فشار قوی، این گریه یعنی عطش روح را برطرف کردن. این اشکی را که انسان می ریزد، دلش را سیراب می کند. شما وقتی بر اهل بیت گریه می کنید، آن موجود روحانی که در درون شماست و تشنه محبت است، با گریه سیراب می شود. چون گریه از روی سوز و محبت و دوستی به اهل بیت است که انجام می گیرد، آیا ندیده اید که اگر مدتی بر اهل بیت اشک نریزید احساس سنگینی می کنید؟ انسان احساس می کند که از خودش بدش می آید، احساس می کند که سنگین شده، احساس می کند که دل او سخت و سیاه شده است، آن موجود روحانی که در درون انسان وجود دارد، آن هم آب می خواهد، آن هم تشنه می شود. در اینجا آب، تشنگی او را برطرف نمی کند، بلکه محبت تشنگی اش را بر طرف می سازد، محبت او را زنده نگه می دارد. نمازی را که انسان از روی محبت بخواند، روزه ای را که از روی محبت بگیرد، به فقیری که از روی محبت کمک کند، به مریضی که از روی محبت عیادت کند، به جبهه ای که از روی محبت یاری برساند، بافندگی که از روی محبت برای جبهه انجام دهد، اینها به آن موجود روحانی که در درون انسان است انرژی می دهد، بر آن اثر می کند و قوت می گیرد.
وقتی آن انسان درونی قوت گرفت، قوت حرف زدن و فهمیدن پیدا می کند، چشمش نور پیدا می کند و می تواند ببیند، زبانش قوت پیدا می کند و می تواند حرف بزند. می گوید در درون من چه کسی است که با من حرف می زند. همان کسی که وقتی آدم غیبت می کند، توی دلش می گوید وای که غیبت شد! و پشیمان می شود، همان کسی که وقتی انسان بی اجازه توی خانه کسی سر می کشد، به او می گوید: چرا بی اجازه؟! همان کسی که وقتی کتاب یک کسی را بی اجازه او باز می کنی می گوید که: شاید یک چیزی در آن باشد که نخواهد بدانی! وقتی کیف کسی را بی اجازه می خواهی باز کنی جلو شما را می گیرد و حرف می زند و می گوید: نکن!
آن موجود چشم دارد و می بیند که چه چیزی بد است و زشت است و زیباست. بد و خوب را آن چشم تشخیص می دهد. این چشم ظاهری که بد و خوب را تمیز نمی دهد، این سیاه و سفید را فقط تمیز می دهد. اما حلال و حرام را، معصیت و ثواب را، آن چشم درک می کند. از این جهت کسی که بر اهل بیت گریه می کند، حالت روحانی او قوی می شود و از درون به امر به معروف و نهی از منکر می کند و این یک واعظ و راهنما و یک همنشین خوبی برای انسان می شود. همانطوری که شما در درون خوب وجود این راهنما را احساس می کنید، بدانید که در درون بچه تان هم این راهنما هست و شما باید آن راهنمای درونی او را تقویت کنید.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:22 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

29- طعم عبادت و احسان
 
بچه و آبگوشت:
 

گاهی شما مزه غذا را به بچه تان می چشانید، یک ذره آبگوشت توی دهانش می ریزید که مزه اش را بچشد. خداوند متعال هم، گاهی مزه معنویت را به انسان می چشاند. مثلا وقتی به زیارت حضرت رضا علیه السلام می روی، روز اول، ساعت اول که وارد می شوی و صورت را روی ضریح یا کنار دیوارش می گذاری و منقلب می شوی، یک احساس نسیم بهشتی می کنی، اصلا دنیا در نظرت کوچک می شود. نباید تصور کنید این حالت از استحقاق شما است یا به مقامی رسیده اید که این معانی را درک می کند، نه، خود آنها این مقام را تنزل داده اند و به شما چشانده اند تا بفهمید چه خبر است.

گاهی خداوند، مزه نماز را به انسان می چشاند، گاهی وضو را، گاهی روزه را، گاهی اکرام به فقیر را، احسان را، گاهی خدا جلوه ای از این ارزشها را به انسان می چشاند، مثل آن وقتی است که شما یک ذره نان را توی آبگوشت می زنید توی دهان بچه 6 ماه می گذارید و به او می چشانید. خداوند در طول زندگی، گاهی خوبی ها و مناجاتها را به انسان می چشاند...

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:20 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

28- دنیا، مانع رشد معنوی

بچه و شیر مادر:




گاهی می شود که انسان آخرت را فراموش می کند و برای اینکه آخرت را به یادش آورده و آن را تعمیر کنند، مقداری دنیای او را تلخ می کنند.

همانطور که مادرها وقتی می خواهند بچه شان را از شیر بگیرند، سعی می کنند که پستان را در دهن بچه زشت کنند، در قدیم مرسوم بود که فلفلی، ذغالی و چیز هایی از این قبیل را به کار می بردند تا طفل از پستان صرف نظر می کرد و غذا خور می شد. این دنیا برای انسان چنین حالتی دارد. مادر بچه می داند که ادامه دادن شیر، بچه را ضعیف بار آورده و هوشش را کم خواهد کرد. اما خود طفل نمی داند، نمی فهمد و لکن همین طفل اگر یک سال از شیر دست کشید و غذاخور شد، دیگر به زور هم پستان را قبول نمی کند. ما هم در دنیا مثل آن طفل شیر خواریم. تا وقتی که محبت های دنیا را می مکیم مثل همان طفل شیر خواریم.





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:19 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

27- حب دنیا، عامل محرومیت از فیض


ظرف:

 



انسان همانند ظرفی است که در وسط باران قرار گرفته باشد.
شما اگر این ظرف را پشت رو بگیرید، به گونه ای که دهانه ظرف رو به زمین و پشت ظرف رو به بالا باشد، از هر طرف باران ببارد از پشت ظرف می چکد و توی ظرف خشک و خالی می ماند.
انسان آنگاه که حب دنیا دارد، مثل آن می ماند که دهانه ظرفش را رو به خاک گرفته باشد. کاسه اش را واژگون کرده باشد.
اگر من کاسه خودم را واژگون بگیرم و از رحمت مستمر و واسع الهی محروم شوم، باران را تقصیری نیست، من ظرف را بد گرفته ام.
حب خدا، رحمت خدا و لطف خدا چیزی محدود نیست، دایم است، جاری است. ما باید توفیق بهره گیری از آن را داشته باشیم.





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:17 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

 

26- ظرف دل
 
لیوان و آب درون آن:

 
یک لیوان آب را در نظر بگیرید. وقتی مقداری از آب لیوان را خالی کنید، بلافاصله جای آن را هوا پر می کند، یعنی شما نمی توانید مقداری از آب لیوان را خالی کنید و درست همان اندازه هوا به جای آن وارد لیوان نشود.

در قلب هم به همان اندازه که توجه به خدا باشد، توجه به دنیا نیست و به همان اندازه که توجه به دنیا باشد، توجه به خدا نخواهد بود.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:16 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

25- آرامش در سایه ایمان


باد در دریا و در ساحل:



همان بادی که در دریا امواج ایجاد می کند و افراد را مضطرب و متلاطم می نماید ، در ساحل هم می آید ، اما آن اثر را که در دریا دارد در ساحل ندارد و ساحل نشینان آرام زندگی می کنند. حالات مختلفی که به انسان ها رو می آورد ، همانند بادهاست. افرادی که به « وحدت جهت » نرسیده و تکیه گاهی پیدا نکرده اند ، همیشه با حالات مختلف ، متغیر و متزلزل می گردند. اما مومنین که به تکیه گاه مطمئن دست یافته و به وحدت جهت رسیده اند ، در مقابل این حالات مختلف ، هیچ تغییر و تزلزلی پیدا نمی کنند.





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:16 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

24- اهل بیت، رابط ما و خدا
 
ارتباط بچه در رحم با مادر:

 
ارتباط بچه در رحم با مادر فقط به وسیله بند ناف است. اگر این بند ناف قطع گردد، بلافاصله بچه سقط می شود.
اهل بیت علیهم السلام به منزله بند ناف بین ما و خدا هستند؛ که اگر لحظه ای ارتباط ما با اهل بیت علیهم السلام قطع گردد، سقط خواهیم شد و به وسیله قطع این ارتباط، رابطه ما با خدا هم قطع خواهد شد.




[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:15 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]