جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

23- تکیه گاه الهی مومن

جام فلزی و ضربه زدن آن:

 

اگر به جام فلزی که در حالت رها است، ضربه ای وارد شود، مدتها ارتعاش خواهد داشت، ولی اگر جام را با دست بگیریم و ضربه ای به آن وارد کنیم دیگر ارتعاشی نخواهد داشت.
 
انسانی که تکیه گاهی ندارد و خدا او را نگرفته، با یک ضربه آرامش خود را از دست داده و تا مدتها مضطرب و سر در گم و حیران خواهد ماند.
اما کسی که متکی به خداست و دلش به او آرام شده و خدا او را گرفته است، در مقابل ضربات، مضطرب نخواهد شد و آرامش خود را حفظ خواهد کرد.




[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:14 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

22- بدبینی، عامل ضد تربیت

تبعیض:

مسئله بدبینی مسئله مهمی است، مادر و پدر و غیره باید توجه داشته باشند که بچه نسبت به آنها بدبین نشود و فکر نکند که مادر دشمن اوست، ممکن است بگویید محال است فرزند فکر کند که مادرش دشمن اوست، خیر، اصلا هم محال نیست.

مثلا مادر اگر تبعیضی را بین بچه هایش ایجاد کند، فرزند را نسبت به خودش بدبین می کند. شما اگر چند اولاد داشته باشید، ممکن است یکی از آنها خوش اخلاق تر از بقیه باشد، یا نمازهایش را مرتب تر بخواند و منظم تر یا صالح تر باشد، یا درسش را بیشتر بخواند یا به شکلی از دیگر فرزندان شما مودب تر باشد. از همین جا شیطان برنامه هایش را شروع می کند تا بچه دیگر را به مادر و پدرش بدبین کند، بچه، پیش خودش می گوید: مادرم دیگر آن را دوست دارد و مرا دوست ندارد و اگر زمانی شما بخواهید او را نصیحت کنید، پیش خودش خیال می کند که شما قصد دارید از او بهانه بگیرید. اگر انتقاد سازنده هم به او بکنید، می گوید می خواستید مرا خرد کنید و نمی پذیرید.


اگر فرزند نسبت به پدر و مادرش خوشبین باشد، هر مشکلی که برایش پیش بیاید با پدرو مادرش در میان می گذارد، پدر و مادر محرم او هستند و هر مسئله ای که برای بچه پیش آید، اینها چاره جویی می کنند و مسئله را حل می کنند. اما اگر بچه ها بدبین شدند، از این که سوال کنند، یا بپرسند و بعد هم عقوبتشان کنند، می ترسند و چیزی نمی گویند، وقتی هم که نگفتند، در انحرافات و ابتلائات و اتفاقات سخت می افتند.

پس این خوشبین بودن فرزند به پدر و مادر امر لازمی است. مثلا گاهی مادر لازم می بیند بچه را تنبیه کند، باید مواظب باشد که در نتیجه ممکن است بچه فکر کند که مادرش فقط دل خودش را خنک کرده، نه اینکه هدف او ساخته شدن من بوده است؛ دقت شود. لذا بچه در این حالت که بدبین است، می گوید مادر می خواسته شعله انتقام خودش را خاموش کند. در نتیجه بدبینی، نصیحتها بی اثر می شود، در صورتی که اگر پسر به پدر یا دختر به مادر خوشبین بود، اعتقادات پدر و مادر را می پذیرد و همان، یک پایه اعتقادی برای او می شود تا بتواند معرفت پیدا کند.

مطلب بعد اینکه « خوش قولی» به « خوش بینی » کمک می کند، مثلاً اگر به بچه تان وعده ای دادید، به وعده خودتان عمل کنید. او فکر می کند که شما برای قولتان ارزش قائل هستید و اعتماد او به شما بیشتر می شود.

تحمل عامل دیگری است. یعنی اینکه گاهی از فرزندش خطایی را می بیند، البته مادرش باید این خطا را در نظر داشته باشد، ولی به این صورت که مداوم مادر به او تذکر بدهد نباشد،
اگر مادر خطایی را از فرزند ببیند و سعی کند که این خطا در پرده برطرف شود، فرزند به مادر خوش بین می شود. یعنی بچه می گوید: مادرم آبرویم را نبرده.

البته این موضوع فرق می کند، مثلاً یکبار اگر جلو مهمانی بچه را زدید، احتمال دارد به شما بدبین شود، چون پیش خودش می گوید که مادرم می خواسته آبرویم را ببرد؛ نه اینکه به من تذکر بدهد.
اما اگر مادری بخواهد به فرزندش نکته ای یا مطلبی را گوشزد کند، باید در جایی مخفیانه و به صورتی که شخصیت او خرد نشود، به او تذکر دهد و به او بگوید این کار را نکن! بچه در این حالت می بیند که او را به یک جای محرمانه برده و به او تذکر داده اند. مادرش می توانست این تذکر را جلو افراد دیگری به او بدهد، ولی این کار را نکرد و این مطلب باعث خوش بین شدن بچه می شود.

از این جهت در روایات داریم که :


« مَن نَصَحَ اَخاهُ سِّراً فَقَد زانَهُ وَ مَن نَصَحَهُ عَلانیّهً فَقَد شانَهُ» یعنی هر کس برادر دینی خودش را پنهانی نصیحت بکند، در این حالت او را زیبا کرده است و هر کس در حضور مردم برادر دینی خودش را نصیحت کند، برادرش را زشت کرده است.

مسئله بدبینی و خوش بینی مسئله بزرگی است که باید راههای خوش بین کردن را انسان طی کند. اگر مادر به فرزند دلسوزی بکند، خداوند هم به دل بچه می اندازد که مادرش دلسوز اوست. اگر انسان این امور را رعایت کند، اعتماد فرزند به او زیاد می شود و در نتیجه اعتماد، نصیحت هم تأثیر می کند. فرزند باید اول به پدر و مادر خودش اعتماد پیدا کند تا به خدا هم اعتماد پیدا کند، از این جهت در روایت دیگر داریم که اگر وعده ای را به فرزند تان دادید به آن عمل کنید، چون فرزندان، شما را از خود می دانند و این در تربیت آنها اثر می گذارد.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:14 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

 

21- امر به معروف و نهی از منکر
 
گربه و جوجه:

 
یکی از بچه ها جوجه ای داشت . یک روز گربه ای می خواست این جوجه را بگیرد؛ یک نفر رسید و مانع این کار شد. از آن بچه سوال کردم، چه قدر خوشحال شدی که این آقا نگذاشت جوجه تو را گربه بگیرد؟ گفت:خیلی.
بعد به او گفتم: شیطان، مثل گربه است و انسان ها هم مثل آن جوجه تو هستند و افرادی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند، مثل آن آقایند که نگذاشت گربه جوجه تو را بگیرد. خدا هم صاحب انسان ها است.

 

تو وقتی امر به معروف و نهی از منکر کنی و یک نفر را از گناهی نجات بدهی، مثل این است که جوجه ای را از دهان گربه ای کشیده باشی! انسان ، هر کسی را از دست شیطان نجات بدهد، پیش خدا آن ارزشی را پیدا می کند که آن کسی که آ ن جوجه را نجات داد. اینها درسهایی است که خدا از طریق اعمال و رفتار او به انسان می دهد که نباید امر به معروف و نهی از منکر را آسان بشمارد. بچه را باید به امر به معروف و نهی از منکر کردن عادت بدهند. چون وقتی که خدمت گزار بشود، بزرگ هم که شد، خدمت گزاری خودش را حفظ خواهد کرد.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:13 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

20- کودکان و گناه

سیگار کشیدن:



بچه اگر از همان طفولیت هم غیبت بکند، نباید بگویید هنوز که مکلف نشده است و یا هنوز تکلیف بر عهده اش نمی باشد. نه، عادت می کند. چطور بچه اگر قبل از تکلیف سیگار بکشد و یا معتاد شود قبول نمی کنید که بگویید چون بچه است و هنوز مکلف نیست، چه اشکالی دارد که هروئینی بشود، یا چون هنوز مکلف نیست، تریاکی یا سیگاری بشود اشکالی ندارد، نه ! شما می گویید چه فرقی می کند؟ انسان است وقتی که عادت کند، ضایع می شود. این هم عادت به کار بدی است، بچه که انجام بدهد، دیگر بدتر است. غیبت چه فرقی با آن کارها دارد؟ اگر بچه به یک کار بدی معتاد شد و وقتی هم که بزرگ شد دیگر نتوانست آن کار را ترک کند، چقدر از پدر و مادری که جلوی او را نگرفته اند ناراحت می شود.





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:12 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

19- ** عقل و هدایت الهی **

اسب بی صاحب

 

انسان باید بداند که اگر نماز نخواند، شرارت و فساد بر او غالب خواهد شد، نماز به انسان کمک می کند که بر هوای نفس خودش غلبه پیدا کند و دیگر مغلوب هوی و هوس خود نشود. انَّ الصَّلاهَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ و المُنکَر نماز انسان را از فحشاء و منکر نهی می کند. یعنی نماز به انسان می گوید این کار زشت است، نکن! این کار،کار درستی نیست، ترک کن. اما اگر انسان نماز نخواند، دیگر در وجودش کسی نیست که به او بگوید که این کار را نکن و این کار را بکن.

انسان مثل مرکب و حیوانی می شود که سوار و صاحبی ندارد. اگر شما اسبی را که صاحبی ندارد، رها کنید، سر توی چمن می کند، سر توی علوفه می کند، چون بی صاحب است. حیوانات وحشی چون بی صاحب اند هر جا برسند فساد و خرابی می کنند. گراز می آید و توی علفها می زند و مزرعه ها را خراب می کند، اما سگی که صاحب دارد، هیچ وقت چنین کاری نمی کند. گوسفندی که صاحب دارد، صاحبش کنترلش می کند و نمی گذارد کسی را اذیت کند.

انسان وقتی که از خدا غافل شد، عقل، دیگر بر او مسلط نمی شود. وقتی عقل بر انسان مسلط نبود، انسان یک موجود بی صاحبی می شود، مثل اسب بی صاحب. وقتی اسبی بی صاحب بود، هر دزدی سوار بر این اسب می شود. مثل ماشینی که دزد برده باشد.

انسان وقتی که نماز خواند، دیگر نمی شود او را دزدید، خودش، خودش را صاحبداری می کند، خودش، خودش را صاحبخانگی می کند. وقتی انسان نماز را رها کرد و به نماز اهمیت نداد، فکرش مثل خانه بی صاحب می شود. شیطان می آید و صاحبش می شود. وقتی خدا در دلی نبود، شیطان می آید. هر کسی که می خواهد در دلش شیطان نفوذ نکند، با خدا ارتباط پیدا کند تا شیطان از او دور شود. وقتی بچّه می گوید چرا نماز بخوانم، بگو برای این که شیطان صاحبخانه فکر و عقلت نشود، عقلت را به دست شیطان و هوی و هوس و ریاست نسپاری، وقتی انسان با خدا آشنا می شود و با خدا راز و نیاز می کند، عقل در وجود انسان رشد می کند.

نماز عقل و نور را زیاد می کند، نور وقتی زیاد شد، انسان می فهمد و می بیند، نور وقتی کم می شود، انسان اول رنگها را نمی بیند.

فرض کنید من الان این چراغ را خاموش کنم، هوا هم مقداری تاریک شود، شما دیگر رنگهای این گلیم را تشخیص نمی دهید که کدامش زرد است، کدامش قرمز و کدامش سبز و ... اما چراغ که روشن می شود، مشخص کرده می گویید: این زرد است، آن قرمز است، آن سبز است. وقتی هم نور عقل در وجود انسان بود، به انسان می گوید این کار بد است، آن کار خوب است، این کار زشت است، آن کار زیبا. وقتی نور عقل در انسان کم شد، مثل شب می شود و دیگر بد و خوب را از هم تشخیص نمی دهد.

نمازی که می خوانی این نوع اشتباهات را از انسان برطرف می کند، چون نماز نور فهم را زیاد می کند، نور فهم که زیاد شد، وقتی انسان می خواهد کار بد کند عقل می گوید این کار بد است، نکن. از این جهت فرمود: نماز انسان را از فحشاء بر حذر می دارد و از کار زشت نهی می کند. اینها اثراتی است که نماز بر انسان می گذارد. انسان اگر نداند چه چیز خوب است و چه چیز بد،کارهای بد را مرتکب می شود به جای خوب. می بیند این کار ضرر دارد، سعی می کند که این فهم را زیاد کند.

آیا شما می توانید از داروخانه همین طوری دارو بردارید و ندانسته بخورید؟ نه، پس باید بدانید که چه دارویی برای چه دردی خوب است، همان را بخورید. کارهایی که انسان در زندگی انجام می دهد مثل داروخانه است. زندگی ما یک داروخانه است و آدم باید با نظر دکتر از دارو استفاده کند. انبیا مثل دکترند، دنیا هم داروخانه است و هر کاری که می کنیم دارو است. بعضی داروها سمی اند، وقتی انسان خورد از بین می رود، اگر انسان دارو را اشتباهی بخورد از بین می رود، کارهایی که انسان می کند همینطور است.

دزدی، یک کار سمی است و انسان را مسموم می کند، از بین می برد. ظلم انسان را مسموم می کند. دروغ، غیبت، حسد، بخل، اینها برای انسان چیزهای سمی اند. انبیاء داروخانه چی یا دکتری هستند که به انسان می گویند چه کار بکن که برایت خوب است و ویتامین دارد، چه چیزهایی خاصیت غذایی برایت دارد. از اینجاست که انسان متوجه می شود که چرا لازم است خدا ما را تربیت کند، چرا لازم است خدا انبیاء را برای تربیت ما بفرستد و چرا لازم بوده که ما نماز بخوانیم!

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:11 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

18- ** آثار محبّت اهل بیت **

حلوا:

 

کسی که محبّت «اهل بیت» را چشیده است دیگر محبّت دیگران برایش مزه ای ندارد. مثلاً شما وقتی خرما خورده باشید دیگر روی آن، حلوا مزه نمی دهد. پس، مادر و پدر باید فرزندشان را چنان از محبّت به آنها چشانیده باشند که آن فرزند بی نیاز از محبّت دیگران باشد. یکی از راههای تربیت انسان ها، این است که خدا محبّت خودش را به اولیاء و انبیاء خودش می دهد. انبیاء هم به اوصیاء می دهند. اوصیاء آن محبّت را به جانشینان خود می دهند، این رشته محبّت به همین ترتیب تا درون خانه های شیعیان و مسلمین وارد می شود. پدری که علاقه مند به اهل بیت است با محبّت «اهل بیت» فرزندان خودش را قوی و غنی و بی نیاز از محبّت دیگران می کند. مادری که عشق به اهل بیت دارد، به وسیله همین محبّت، فرزندان خودش را از محبّت دیگران بی نیاز می کند. همین گریه ای که برای اباعبدالله (علیه السلام) می کنید، اتصال به رشته محبّت آنهاست...

 

... کسی که محبّت اهل بیت را داشته باشد و عوارض را نپردازد و اجاره آن را ندهد، آن هم قطع می شود. این شهید دادنها، مجروح دادن، بچّه در راه خدا دادن، مال به جبهه دادن و کمک به جبهه کردن، کمک به فقیر و بندگان خدا کردن، همه اینها مال الاجاره آن چیزی است که انسان دارد. مال الاجاره سلامتی این است که انسان به مریضها رسیدگی کند. اگر در بین اهل و عیال خود است و غریب نیست، مال الاجاره اش این است که به غریب ها رسیدگی کند. اگر فقیر نیست، مال الاجاره آن این است که به فقیر رسیدگی کند. اگر در قید حیات است و زنده است، مال الاجاره دارد. مال الاجاره و حق اشتراک این است که مردگان را از یاد نبرد، برای آنها دعا کند و استغفار نماید و به یاد آنها باشد.




[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:10 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)


17- ** روش نصیحت **

رژیم شاهنشاهی:



شما وقتی می خواهید به بچّه نصیحت کنید، نگاهی به خود بکنید و ببینید الان این حرفی را که می خواهید بزنید، از روی نفس است یا از روی عقل، شاه وجودتان دارد حرف می زند یا امام وجودتان صحبت می کند؟ اگر شاه وجود انسان است، خوب شاه اگر در جایی کشورگشایی کرد، چه رژیمی را در آن کشور به وجود می آورد؟ آیا رژیم جمهوری اسلامی به وجود می آورد؟ نه! بلکه رژیم شاهنشاهی به وجود می آورد. نفس شما اگر بر نفس طفل مسلط شد، یک رژیم نفسانی در طفل به وجود می آورد. از این جهت طفل مؤمن زیر بار مادری که نفسانی شده نمی رود، زیر بار پدر نفسانی نمی رود. و پدر می گوید بچّه من حرف من را نمی شنود، نافرمان است. و او نمی داند که این بچّه عقل دارد، عقل، زیر بار نفس نمی رود.

پس وقتی می خواهید به بچّه نصیحت کنید، اول ببینید که این صحبت کننده کیست؟ نفس است، یا عقل؟ این حرف را از روی خشم و ناراحتی می خواهید بزنید، یعنی تاریکی خشم بر شما مسلط شده، یا نور عقل روشن شده و می خواهد راه او را روشن کند؟ اگر از روی غیظ می خواهید صحبت کنید، صبر کنید و در آن حال که ناراحت هستید، حرف نزنید. خودتان را مشغول کنید و هیچ چیز نگویید بگذارید وقتی آرام گرفتید و آسوده شدید، و به حال طبیعی برگشتید، و عقلتان بر نفستان مسلط شد، آن موقع از روی بینایی بنشینید و با او حرف بزنید، تا حرفتان هم نتیجه مثبتی به دنبال داشته باشد.





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:09 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

16- ** خط حیا و حریم **

کاسه چینی:

 

سعی کنید بین شما و بچّه شما یک رودربایستی وجود داشته باشد و این رودربایستی را سعی کنید حفظ شود. خجالت و شرم حضوری را حتماً در میان داشته باشید و در این صورت اگر حرکت نا خوشایندی از او دیدید به او مستقیماً نگویید، چون بچّه احساس می کند که پرده حیا پاره شده و شما از عیوبش باخبر شده اید و او پیش شما شکسته و کوچک شده است و دیگر حرمت و شخصیتی ندارد. وقتی احساس کرد پیش شما شخصیتی ندارد؛ دیگر برای حفظ کردن شخصیت خود پیش شما ارزشی قایل نخواهد بود. اعتبار او پیش شما شبیه به کاسه چینی است، که او دوست دارد، این کاسه چینی نشکند. حال اگر شما به او نشان دادید که با این ریگی که زدید، این کاسه شکست، دفعه دیگر با بی احتیاطی بیشتری ریگ می اندازد، چون دیگر کار را تمام شده می بیند. چون می خواسته که این کاسه نشکند، این هم شکست. پس نصیحت باید عاقلانه باشد.




[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:08 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)


15- ** شرایط تأثیر نصیحت **

لحیم و آهن:


 

نصیحت کردن موقع مخصوص به خود دارد. اگر در موقع خودش انسان نصیحت کرد، این نصیحت اثر دارد و اگر بی موقع بود، روی بچّه اثری ندارد. وقتی بچّه به شما عقیده مند است او را نصیحت کنید، نه اینکه وقتی که به شما بدبین است. چون در این هنگام، بدبینی او نمی گذارد که نصیحت شما را بپذیرد. مثالی بزنم:

لحیم گران وقتی که می خواهند یک ظرف مس یا آهنی را لحیم کنند، اول به آنجا که می خواهند لحیم کنند، اسید می مالند. من یک وقت می خواستم چیزی را لحیم کنم، هر کاری که کردم دیدم لحیم کنده می شود و نمی گیرد، از استاد پرسیدم، گفت اگر اسید نباشد، ذرات چرک و چربی که روی فلز است، مانع از جوش خوردن لحیم با آن چیز می شود. ولی اگر اول با سمباده پاک کنیم و بعد از آن اسید روی آن بزنیم تا پاک شود آنوقت است که این دو لحیم به هم جوش می خورد و دیگر کنده نمی شود.

حالا، اگر انسان هم می خواهد به فرزند خودش نصیحت کند، باید این نصیحت به او جوش بخورد و حرف انسان به فرزندش پیوند بخورد، برای این کار، اول باید اسید باشد تا چرکهایی مثل بدبینی، سوءظن، ناراحتی، غیظ و غضب که مانع از چسبیدن نصیحت می شود، با اسید شستشو شود. خوب، آن اسید چیست؟ غروری که انسان دارد، نمی گذارد نصیحت ها به انسان جوش بخورد. یأس هم که داشته باشد همین طور.

راجع به آخرت صحبت کردن و توجه به قیامت و خوف از آن پیدا کردن، یک اسید است و نفس انسان را شستشو می کند. یعنی وقتی که انسان اشکی از ترس خدا ریخت، آن موقع اگر نصیحتی را به او کردند، نصیحت به او می گیرد و می چسبد و بر او اثر می گذارد. شما می بینید این آیات کلی قرآن همگی در مورد خوف و عذاب جهنم است، این آیه های عذاب مانند اسید است و این اسیدها برای این است که چیزهایی مثل غرور، خودپسندی، خودخواهی ... را از روی فکر انسان بر می دارد و وقتی که انسان شسته شد، می توان که به او لحیم کنند، یعنی به او نصیحت کنند و به او حرف بزنند، با او صحبت کنند. در این حالت صحبت ها به دل می نشیند و چون دل پاک شده است روی آن اثر می گذارد.




[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:07 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جناب حاج محمد رضا الطافی نشاط - حفظه الله

14- ** تربیت اخلاقی **

خط:

 


فرزند پیش پدر و مادر عزیز است. خصوصاً اینکه فرزند، فرزند شهید و یادگار شهید باشد؛ که البته در پیش مادر و بستگان خود بسیار ارزشمند است. اما با همه این حرفها، « اخلاق » از بچّه عزیزتر است، اسلام و تقوا از بچّه عزیزتر است. مبادا تقوای بچّه را فدای خود بچّه کنید. چون اگر چنین شد، مثل بسیاری از بچّه ها که خراب شدند، این هم خراب خواهد شد. باید از دور و نزدیک مراقب بچّه بود و به طوری که بفهمد و نفهمد او را زیر نظر گرفت. در موقع لزوم باید با او صمیمیت و محبّت کنید، اما خوب محبّت کنید. اگر کسی زیاد چیز بنویسد، خطش خوب نمی شود و الا باید اکثر دکترها خطشان خیلی خوب باشد؛ پس کم بنویسید اما خوب بنویسید.

کتابی است به نام « قابوس نامه »، خطی از قابوس مانده که بسیار خط زیبایی است. از قابوس سؤال کردند که خط شما چه طور شد که خوب شد؟ گفت: کم می نوشتم، اما خوب می نوشتم. هر وقت که حواسم جمع بود می نوشتم، هر وقت که هنوز خسته نشده بودم، دست از نوشتن بر می داشتم. شما هم وقتی می خواهید نصیحت به فرزندتان بکنید، کم نصیحت کنید، اما خوب نصیحت کنید، در بهترین حالات به او نصیحت کنید، چون انسان در حال عصبانیت بر خود کنترل ندارد، حرفی که می خواهد بزند گاهی روی حساب نیست. گاهی کنترل از دست آدم در می رود، در حال خشم اگر انسان صحبت کند صحبتهایی می کند که دلش را خنک کند، نه صحبتی که بچّه را اصلاح نماید. پس باید در این حالات انسان خود را کنترل کند.





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:07 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

جاری حکمت-صفحه 142
خودت را آتش نزن تا دیگران را بسوزاند
آدم حسود به کسی می ماند که دستش را در آتش میبرد تا آن دست آتشین به آن که بر او حسد می ورزد بزند تا او بسوزد. حسود به خودش چقدر ظلم کرده و به محسود چقدر ؟ حسود به خودش هزار ضربه می زند تا یک از هزار بتواند به محسود لطمه بزند.
وقتی هم که انسان غیبت میکند یا ظلم می ورزد نیز همینطور است آن که به دیگری ظلم میکند به خودش صد درجه ظلم کرده است و به دیگری یک درجه!
 
 
جاری حکمت - صفحه 59
نفس شاه است و عقل امام
وقتی میخواهید بچه را نصیحت کنید اول نگاهی به خودتان بیندازید : این نصیحت شما از روی عاقل است یا نفس؟ شاه وجودتان دارد حرف می زند یا نفس وجودتان؟ شاه اگر کشورگشایی کند چه رژیمی در آن کشور برپا میکند؟ نفس شما اگر بر طفل مسلط شود یک رژیم نفسانی در طفل به وجود می آورد. طفل مومن زیر بار مادری که نفسانی شده نمی رود. زیر بار پدر نفسانی نمی رود. میگویی بچه من حرفم را گوش نمیدهد، نافرمان است. تو نمیدانی که این بچه عقل دارد و عقل زیربار نفس نمی رود. وقتی حرف را از روی خشم می زنی، تاریکی خشم بر شمامسلط شده است. راه بچه را با نور عقل میشود روشن کرد و بس. مادام که غضب بر شما چیره است حرف نزنید بنشینید وقتی آرام گرفتید و عقلتان بر نفستان مسلط شد از روی بینایی با فرزندتان حرف بزنید.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:06 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)


13- ** شرط تأثیر موعظه **

گندم:

 

بسیاری ا ز پدران بچّه ها را بهانه ای می دانند برای اینکه برایشان بنشینند حرف بزنند و می گویند می خواهم نصیحت کنم. خوب پدر! این حرفی که می زنی دانه است و فکر او زمین است. تو ببین در این زمین چند تا تخم باید کشت؟ اگر تو در یک متر زمین یک کیلو گندم فرو ریختی، هیچ کدامش گندم نمی کند و سبز نمی شود. خیلی همت کنی دو برگه هم می کند، اما همدیگر را خفه می کنند. موعظه و اندرز زیاد، حرف زیاد در یک فضای کم، همدیگر را لِه می کنند، همدیگر را می پوسانند.




[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:05 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

12- ** دنیا گرایی، مانع تکامل روح **

پا و شاخ گوزن:

 

گوزن وقتی به پاهای خود می نگرد آنها را در نهایت زشتی می بیند، ولی به شاخهای خود افتخار می کند و آنها را مایه جمال و زیبایی خود می داند. اما وقتی سگ ها به او حمله ور می شوند، همین پاهای زشت به او کمک می کند تا از دست سگها فرار کند. ولی وقتی به جنگل می رسد، شاخ ها مانع حرکت او می شود. مصیبت ها در ابتدای امر برای انسان زشت جلوه گر می شوند و اقبال دنیا و لذایذ آن زیبا و پسندیده، اما این مصیبت ها پاهای گوزنی هستند که ما را از دست سگ نفسانیّت نجات می دهد و این اقبال دنیا و لذایذ و تعینّات، شاخ گوزنی هستند که مانع از حرکتها می باشند.





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:04 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

جاری حکمت - صفحه 197
دوستان درونی دوستان بیرونی را انتخاب می کنند.
دوستان بیرونی انسان را دوستان درونیش بر میگزینند. دوستان درونی انسان یعنی خصالی که به دست آورده است. زیربنای پیوند خوردن با دوست، صفات شماست. دوستان درونی قلاب های دوستان بیرونی هستند. وقتی انسان می خواهد از شر دوست بد رها شود باید صفات درونی خود را تغییر دهد. همین که صفاتش را تغییر داد، دوستانش هم عوض می شوند. هنگام که خصالت الهی شد تحمل نیم ساعت سلام و تعارف و گفتگوی عادی را با انسان غیرالهی نخواهی داشت.
کتابهایی که انسان انتخاب می کند نیز همین طور است . کتاب هم نوعی دوست است. حتما تجربه کرده اید که وقتی در حال و هوای ویژه ای هستید حوصله برخی کتابها را ندارید و وقتی آن حال و هوا تغییر کرد گزینش شما از کتابها عوض می شود.
 
 


جاری حکمت- صفحه 188

[b] روز قیامت قربان دشمنانت میروی

آنقدر در قیامت گرفتاریم که میگوییم قربان این فحش ها و تهمت هایی که در دنیا به ما زدند. آن روز به کسی که با زبانش حقت را ضایع کرده است میگویی: قربان تو بروم که در برابر هر یک دشنامت گناهی از دوش من برداشته میشود.
 
 


جاری حکمت- صفحه 86
نه اکسیژن نه هیدروژن، ترکیب فکرها با هم
آب از اکسیژن و هیدروژن درست شده است. اگر همه اکسیژن بود و از هیدروژن خبری نبود آیا آبی به وجود می آمد؟ اگر همه هیدروژن بود و از اکسیژن خبری نبود چه؟ ‌در گردهمایی هایتان اگر پیوند فکرها اتفاق بیفتد فکر معتدل که "آب حیات" است حاصل خواهد شد.
 


جاری حکمت - صفحه 199
آرزوی کوچک، دنیای کوچک
آدمی که آرزوی کوچکی دارد باید دنیایش با آن تناسب داشته باشد. دنیا را کوچک می بیند تا آرزوی کوچک به نظرش کوچک نیاید.
 
 

 

جاری حکمت - صفحه 202
بسوز و بساز تا ساخته شوی
انسان موجودی است که با سوختن ساخته می شود. کسی که از سوختن فرار می کند خام می ماند و ضایع می شود.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:03 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

11- ** مصیبت ها، عامل توجه به خدا **

شخم زدن زمین و بذرپاشی:


 

برای این که در زمین بذر بپاشند، لازم است قبلاً زمین را شخم و شیار بزنند تا آمادگی پذیرش تخم را پیدا کند و بدون این شخم زدن و ایجاد شیار، هر چه در زمین بذر بپاشند، بی فایده است. مصیبت ها در زندگی مانند شخم زدن و شیار کردن در زمین است، که بذر توجه به خدا و تضرع به خدا و التجاء و همچنین تخم معرفت در دل انسان کاشته و بارور می شود.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:01 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

10- ** بلا، عامل نجات از سقوط **

تصادف با نرده های کنار جاده:

 


راننده ای که با نرده های کنار جاده تصادف می کند، شدیداً از اینکه خساراتی به ماشین او وارد شده، ناراحت می شود و نرده ها را عامل این خسارت می داند، ولی وقتی پایین می آید و آن طرف نرده ها را که دره ای وحشتناک است می بیند، بسیار خوشحال می شود و نرده ها را وسیله نجات خود می داند. مصیبت ها همان نرده های کنار جاده اند؛ که در ظاهر خساراتی وارد می کنند، ولی مانع پرت شدن می شوند.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 2:00 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

 

9- ** پایان راه تقوا و گناه **

پل:



تقوا را می شود به پلی بین دنیا و آخرت تشبیه کرد. آخرت را هم می توان قسمت اصلی زندگی و سرانجام زندگی دانست. یا به تعبیر قرآن که می گوید: « إنَّ الاخِرَهَ لَهِیَ الحَیوان » حیات حقیقی و زندگی واقعی در آخرت است، تقوا یا دین، پلی بین زندگی موقت آزمایشی ما و زندگی حقیقی ابدی ماست. شاید بپرسید این پل به چه معناست؟ همه در آخرت زندگی دارند. اختصاص به مؤمن و متقی که ندارد، بله کافر هم زندگی دارد، اما زندگی ای که آرزو می کند ای کاش نداشت، حیات دارد، اما حیاتی که التماس می کند این حیات را از او بگیرند. انبیاء، تقوا و دین، پلی بین امنیت موقت انسان و امنیت همیشگی انسان است، بین امکانات موقتی و سرمایه ای دنیایی انسان و زندگی حقیقی و امکانات ابدی است.

شما دو جاده وسیع را در نظر بگیرید که به سمت یک مقصد حرکت می کند و می خواهد از روی رودخانه ای عبور کند. حالا جاده را از وسط، یک خطی در آن کشیدند و مجموعه این طرف و آن طرف خط، همه دنیا است، منتها یک طرف به پل منتهی می شود و از طریق پل از این طرف رودخانه به آن طرف رودخانه منتقل می شود. قسمت دیگر جاده به رودخانه منتهی می شود، اما پل بین رودخانه زده نشده، دو ماشین به موازات هم یکی دست راست و یکی دست چپ که روی یک مسیر کنار هم حرکت می کنند، تا اول رودخانه هم سالم جلو می آیند، انسان ها هم از روی این جاده دست راستی به دست چپی یا از دست چپی به دست راستی حرکت می کنند مستقیم به پل می رسند و از پل به سلامت عبور می کنند و به مقصد و آبادی، به هر جایی که هست می رسند. این که در کنارش می آید پل ندارد به رودخانه نرسیده اند، اینها هم راحت اند و مشکلی ندارند. مشکل وقتی است که به رودخانه رسیدند؛ آنها سقوط می کنند.

حالا یکی یکی این قسمت های مثال را می گویم که به منزله چیست. جاده که به رودخانه نرسیده، این دنیا است، هم برای کافر هست هم برای مؤمن. همچنین تأمین معیشت، زاد و ولد، خانه، قوت و غذا، شغل، روز و شب را گذراندن، تحصیل کردن، اختراع و اکتشاف کردن، همه اینها، هم برای مؤمن و هم کافر، هر دو هست، تا به لبه رودخانه برسند. مرگ به منزله اول پل است. دین و تقوا این پل است. از وقتی که انسان از دنیا می رود، روی مسیر پل دار عبور کرده، از اینجا سالم می گذرد. حساب و کتاب و شفاعت، اینها مجموعه این پل را تشکیل می دهند. این طرف، پل ندارد. تعبیر قرآن هم عموماً مثال هایی است که این تشبیه را تأیید می کند، مثلاً می گوید: « وَالعاقِبَهُ لِلمُتَّقین ».

جاده ای که پل نداشته باشد تا به آن طرف وصل شود، عاقبت ندارد، ابتر و بی عاقبت است. جاده ای که به پل منتهی می شود و پل او را به محل امن منتقل می کند، این عاقبت و سرانجام دارد. این جاده دست راست است. جاده سمت چپ پل ندارد. در عالم امروز ما چقدر ماشین حرکت می کند، چقدر کاروان می آید، چه تعداد از آنها سمت چپ می روند و در رودخانه سقوط می کنند؟ اگر جمعیت عالم را پنج میلیارد فرض کنیم و اهل تقوای این عالم پنجاه میلیون نفر باشند، پنج میلیارد یک طرف است، پنجاه میلیون هم یک طرف. اگر پنجاه میلیون متقی در عالم داشته باشیم، یعنی یک درصد، و نود و نه درصد در حال سقوط است. انبیاء و اولیاء آمده بودند تا به کسانی که می خواستند به آن جاده دست چپ بروند، بگویند: اینجا پل فرو ریخته است، یک قدری سرعت را کم کنید، به اطراف نگاه کنید، بیایید در این جاده سمت راست. خوب، اینها را سر بریدند که چرا مانع راه ما می شوید، حسین بن علی (علیه السلام) را شهید کردند که چرا به مردم توصیه می کند از این راه که پل دارد بروید. یزید ابن معاویه میلیون ها انسان را از آن وقت تا حالا به سمت دست چپ جاده کشیده و هلاک کرده است. زمامداران شیطانی عالم، قافله مردم را در این راه بردند و سرنگون کردند.

این انقلاب اسلامی در عالم می خواهد مقاومت کند و به آن سمت چپ نرود. می خواهد از مسیری عبور کند که به پل منتهی می شود و حکومتی تشکیل بدهد تا برای خودش این جاده دست راست را امن کند و مزاحم ها را دفع نماید و اگر بتواند این حکومت را توسعه بدهد. یعنی عده بیشتری از کسانی را که در جاده دست چپ می روند، به راه امن و دست راست دعوت کند. اگر خرج می کند، جان می دهد، شهید می دهد، همه برای همین است.


من از اینجا به خانم ها و مادرها می گویم که به شوهرشان بگویند نانی را که می خواهی سر سفره بیاوری، اگر کم باشد اما حلال، بهتر از این است که حرام باشد و زیاد و چرب. اگر مختصر باشد و حلال، مثل همان جاده تنگی است که پل دارد و سلامتی. سفره اگر رنگین است و حرام، مثل آن جاده پهنی است که ماشین هم می تواند به سرعت از آن برود، اما پل ندارد و به دره می افتد. تو به شوهرت و به فرزندت بگو از راهی ما را ببر که پل دارد، هر چند خیلی دست انداز داشته باشد. ما گله از دست انداز راه نمی کنیم، نکند شیطان فریب دهد و تو را روی آن آسفالته ببرد، که همه تان با هم به پایین دره می روید.

شوهر یا پدر! خوب بدان که تو راننده ماشین هستی و زن و بچّه ها و اهل و عیال تو، سرنشین ماشین هستند، اگر وسوسه ات کنند که چرا در این سنگلاخها آمده ای، ما یک ساعت در ماشین فلانی نشسته بودیم، کیف داشت، صاف و نرم بود، تو همه اش در این سنگلاخها می آیی ، خوب او متوجه نیست، تو که متوجه هستی به او بگو که او آخر و عاقبت ندارد. الان خود امام راننده است و جامعه ما همه سرنشینان ماشین اند که فرمانش دست امام است. فهد هم راننده ماشینی است که کشور سعودی سرنشین آن است، حسنی مبارک هم همینطور، ملک حسن و ملک حسین همه چنین وضعی دارند. امام راهی را که پل دارد انتخاب کرده و آخرت را در نظر گرفته است، این راه دست انداز دارد. دست انداز آن محاصره اقتصادی است. شیطان راه را می بندد، سنگ انداخته توی جاده و وسط جاده چاله کنده است...



راهی که به رودخانه می رسد و پل دارد، راه اسلام و سلامتی است، راهی که به رودخانه می رسد هر کسی را در آن باشد به کام رودخانه می اندازد و خفه می کند، نا امن است و مردم هلاک می شوند. انبیا آمده بودند که انسان ها را به این امنیت و (سُبُل سلام) ببرند. شیاطین انسان را به آن قسمتی می کشند که پل ندارد و منتهی به سقوط انسان ها می شود. آن وقت انسان می بیند که انبیا چقدر دلسوز بودند. مثل حسین بن علی (علیه السلام) زن و بچّه خودش را سر این راه واداشته است که با زبان این اسرا به مردم بگوید: این راه به سقوط منتهی می شود، نروید. آن وقت به اینها سنگ می زنند و می گوید شما حرفتان را بزنید اگر چه تکه تکه می کنند، تا اتمام حجت شده باشد.

خوب است دو راه را در نظر گرفتید، حالا ممکن است آن جاده دست چپ را که پل ندارد و آخرش هلاکت است، آسفالت درجه یک کنند، قشنگ هم خط کشی و صافش کنند. این جاده دست راستی که آخرش پل دارد، شیطان در آن سنگ بیندازد، تا هر ماشینی که بخواهد بیاید، چپ کند. وسطش را می کند و چاله و حفره در آن ایجاد می کند، خاک در آن می ریزد. کار شیطان تسطیح و هموار کردن و رو به راه کردن وسایل تند و سریع السیر در این جاده ای است که انسان ها را به رودخانه می اندازد، و از آن طرف سنگ انداختن در این جاده ای که آخرش رودخانه دارد.

اگر نان حلالی می خواهی بخوری، شیطان جاده اش را سنگ و کلوخ می کند. نان حرام بخواهی بخوری، جاده اش را شیطان آسفالته می کند. اگر انسان یک دروغ بگوید، یا عیب جنسی را به مشتری نگوید و با زبان، حق را ناحق کند، اینها همه اش آسفالتی کردن این جاده است. آن طرف بخواهی راست بگویی، درست عمل بکنی باید یک مقدار کسادی را تحمل کنی.


جاده تقوا، آخر دارد، پل دارد، اما معنایش این نیست که آسفالت و نرم است، و وسیله ماشین تندرو است، نه! راهش هم بسیار صعب العبور است و زحمت و پیچ و خم و مشکلات هم دارد. جاده تقوا صبر و استقامت و ایستادگی می خواهد. اما آن جاده اتوبان، آسفالت درجه یک است، با وسایل بسیار مدرن و همه خوبی ها را هم دارد، اما وقتی به رودخانه می رسد، آنجا دیگر پل ندارد؛ همین عیب برایش کافی است.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 1:59 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

جاری حکمت - صفحه 245
آزادی ، شرف بندگی است
هر گاه دیدید که انسان ها در عالم آزادی می خواهند معنی اش این است که خداوند را میخواهند نه این که می خواهند با خداوند مبارزه کنند. چرا؟ چون عزت و شرف انسانی شان را می خواهند؛ شرف در بندگی خداوند است نه بندگی آدمهایی شبیه خودت.
 


 
جاری حکمت -صفحه 83
کاخ ظلم آجر آجر می ریزد
ریشه قدرت ظالم، ناآگاهی مظلوم است؛ تا مظلوم ناآگاه نباشد، ظالم ظلم نمیکند هرمظلومی را که آگاه کردی یک آجر از کاخ ظلم بیرون کشیده ای.
 

 

جاری حکمت - صفحه 76
دلت را اجاره بده اجرش با خودش
اگر خانه ای را اجاره بدهید اجاره را از او می ستانید خواه در خانه حضور داشته باشد خواه در سفر باشد. آدمی اگر دل خود را به خدا سپرد، خدا چه از انسان کار بکشد چه نکشد اجرش را خواهد داد.


جاری حکمت - صفحه 109

بلندگوی دل را دست دیوانه ندهید
زبان،‌بلندگوی دل است. میکروفن مسجد را دست دیوانه نمی دهند تا هرچه خواست بگوید. انسان در حال غضب و شهوت دیوانه میشود. بهتر است در آن حالت، بلندگوی دلتان را خاموش کنید تا دست دیوانه نیفتد.
 


 

 
جاری حکمت - صفحه 92
کندوی بهشت جای زنبور خوشبوست
بهشت به کندو می ماند. در کندو آنهایی را راه می دهند که بر روی گلهای بدبو ننشسته باشند و از هیچ چیز جز شهد گل، تغذیه نکرده باشند. انسان باید مراقب باشد باید باور کند که همه جا نمیتواند بنشیند و از هر سفره ای نمیتواند بخورد، چون اگر چنین کند پیش از این که وارد کندو شود او را به دو نیم خواهند زد.
 


 

جاری حکمت -صفحه 196
حد وسط جایگاه شیطان نیست
نمی توان گفت که شیطان، اهل افراط است یا اهل تفریط، می توان گفت شیطان اهل اعتدال نیست. بر مومن است که افراط را بشناسد تفریط را هم بشناسد و بعد که این دو را شناخت حد وسط را بگیرد و بیاید.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 1:58 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)



8- ** گناه، ظلم به خویشتن **

فرزند:



چند روز قبل یکی از مسئولین سابق پیش من آمده بود و نسبت به تعبیری که بعضی درباره او کرده بودند رنجیده شده بود، خواستم صحبتی برایش بکنم که تسلایی باشد. به او گفتم اینهایی که چنین حرفی به تو زدند، اگر تحقیق کنی و بیندیشی، آنچه دلت از عمل آنها آتش می گیرد، برای ظلمی است که به خودت شده، یا بیشتر از آن می سوزی که ظلمی به آنها شده، آن هم از طرف خود آنها؟

فرض کن تو در یک بلندی نشسته ای و طرف تو می خواهد به تو ضربه ای بزند، دستش به تو نمی رسد. هر چه می کند چیزی گیر بیاورد، زیر پا بگذارد تا دستش به تو برسد، چیزی گیر نمی آورد. بچّه ی شیرخواره خودش را که در آن نزدیکی است، بر می دارد و زیر پا می گذارد تا قدش بالا بیاید و دستش به تو برسد و با مشت به تو صدمه ای بزند. خوب، حالا فرض کن او روی بچّه خودش ایستاد، به اندازه شصت هفتاد کیلو بار روی بچّه شش ماهه فشار آورد تا سه تا مشت هم به تو زد. بعد که این کار تمام شد، پایین آمده نگاه می کند، بچّه زیر پاهایش مرده، ولی تو چه شدی؟ یک یا دو تا مشت خوردی.

تو در آن حالت که بچّه او زیر پایش مرده، به فکر این هستی که دستت آزرده یا صورتت زخمی شد، یا آرنج تو درد گرفت، دلت می سوزد از این که بچّه او زیر پایش مرد؟

گفت: واقعش بچّه او که زیر پایش بمیرد، برای من رنج آورتر از دردی است که به من وارد کرده است.
بعد از او پرسیدم: بچّه انسان پیش انسان عزیزتر است یا ایمان انسان؟ بچّه انسان برای انسان قیمتی تر است یا ارتباط و انس با خدا؟

وقتی انسان نسبت به برادر دینی خودش ظلم و تعدی کرد، لذت مناجات با خدا از دلش گرفته می شود و آن از فرزند هم، برای انسان عزیزتر است. برو تحقیق کن ببین آن کس که بدی می کند، یا نسبتی می دهد، آیا در قلب او دیگر لذت مناجات با خدا مانده؟ دیگر از اشک شب چیزی مانده؟ لذت مناجات با خدا که از انسان گرفته بشود، از بچّه انسان که زیر دست و پای انسان بمیرد، برای انسان ضررش بیشتر است. این تقواست. و به او گفتم تو مواظب باش اگر می خواهی از خودت دفاع کنی، مبادا پا روی ایمان، تقوا و ارتباط خودت با خدا بگذاری و چیزی به طرفت بگویی که وظیفه شرعی تو نیست.
قرآن به ما می فرماید:

وَ لا یَجرِ مَنَّکُم شنئان قومٍ عَلی اَلا تَعدِلوا اِعدِلُو هُوَ أقرَبُ لِلتّقوی.

دلتنگی، دلخوری و بُغض کسان دیگر شما را بر آن ندارد که از عدالت خارج شوید. نه، عدالت را حفظ کنید، برای تقوای شما عدالت بهتر است: « هُوَ أقرَبُ لِلتّقوی ».


اگر از کسانی دلتنگ و رنجیده اید، یا می خواهید از برادر دینی خودتان دفاع کنید، درباره آنها چیزی بگویید که یقین داشته باشید. در وقت دفاع چیزی نگویید که به آن یقین ندارید یا مطمئن نیستید؛ و الا شیطان کلاه سرتان گذاشته و ایمان شما زیر پا رفته و له شده است.

انسان وقتی هم می خواهد دعوا کند، باید بچّه اش را یک جای مطمئنی بگذارد و بعد برود تو سینه دیگری و دعوا کند. با بچّه بغل دعوا نکن، بچّه له می شود، صدمه بیشتر می خوری، یعنی ایمانت را توی کار نیاور.





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 1:56 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)


7- ** پیامبران و درمان روح **

فرزندان:




آدم (علیه السلام) یا نوح به عزرائیل گفته بود، هر وقت سراغ من می آیی از قبل به من خبر بده که کی می خواهی بیایی؟ چون وقت مرگ او فرا رسید، عزرائیل آمد، نوح یا آدم گفت: مگر بنا نشد از پیش مرا خبر کنی و به من بگویی که کی وقت مرگ است؟ گفت: گفتم. گفت: چطور گفتی؟ گفت: این موی سر تو که سپید شد، من بودم که با تو حرف می زدم. چین و چروک صورتت من بودم. اینها خبرهایی بود، ضعف بدن علامت بود.

همه این امور برای انسان درس است، فرزندان انسان هم برای انسان یک درس است، شما خودتان می بینید وقتی بچّه شما یک عمل انجام داد که در شأن او نبود، ناراحت می شوید، پس قبول کنید که اگر خود ما هم عملی انجام دهیم که در شأن خودمان نباشد، خدا خوشش نمی آید. شما با همه دوستی هایی که به فرزندتان دارید، او را تنبیه می کنید و اگر از تنبیه نتیجه نگرفتید، از او ناراحت می شوید، رنج می کشید و از او نفرت پیدا می کنید. انسان هم با اینکه مخلوق خداست، اگر آن طور که خدا نمی پسندد باشد، و آنچه را که خدا نمی پسندد، انجام بدهد و ادامه پیدا کند، ممکن است به جایی برسد که انسان پیش خدا منفور بشود و محبوبیتش را از دست بدهد.

از رفتار بچّه با خودتان می فهمید که رفتار خدا با خودتان و با خدا چگونه باید باشد. وقتی بچّه به شما اعتماد نمی کند شما بدتان می آید، وقتی بچّه شما قبول دارد که شما او را دوست دارید، خوشحال می شوید که محبّت مرا درک می کند، وقتی بچّه فکر کند که شما دشمن او هستید، خیلی از او ناراحت می شوید. همینطور است نسبت به خدا، وقتی ما به خدا « حسن ظن » داشته و خوش گمان باشیم، نسبت به وعده های او ایمان داشته باشیم، و به او اعتماد داشته باشیم، اینها ما را به خدا نزدیک می کند.

گاهی دارو و دوایی که تلخ است به بچّه تان می دهید، یا دکتر می خواهد به او آمپول بزند و شما جز دوستی این بچّه هیچ غرض دیگری ندارید و می دانید که اگر این آمپول تزریق نشود یا آن دوا را فرو نبرد، مرضش شدت پیدا می کند و برایش خطر دارد. و از یک طرف بچّه ناراحت است، از دوا بدش می آید، ولی از طرف دیگر برایش لازم است. خوب، این درسی برای خود ما است.

در رابطه با خدا، مصیبت ها دوای انسان است و گرچه برای انسان این دواها تلخ است اما این برای انسان یک درس است، و باز، به انسان درس می دهد که بچّه گاهی آب نبات دوست می دارد، آدامس و شکلات دوست می دارد، چیزهایی که برای او مضر است، زیادش ضرر دارد، او را بیمار می کند، اما مزه آنها خوب است و اینها را از دست بچّه می گیرید و بچّه ناراحت می شود، یا بهانه می گیرد و از شما می خواهد و شما به خاطر خود بچّه به او نمی دهید. در رابطه با خدا ما هم غیبت می کنیم در حالی که در دهان ما شیرین است؛ ولی برای ما سم است. بچّه ممکن است قند و نفتالین یا نقل و نفتالین را با هم اشتباهی بگیرد، چقدر خطرناک است که کنار دست بچّه باشد! خوب، بچّه می خواهد موسیقی گوش کند، چطور اگر نفتالین را می خواست بخورد، از دست او می گرفتید. اگر نفت را به جای آب می خواست بخورد فوراً از دستش می گرفتید و دور از دست او می گذاشتید، اگر داروی سمی یا چیز دیگری بود، بلافاصله تا طفل مصرف می کرد، شما می بردید و معده اش را شستشو می دادید تا آثار آن سم از بین برود.
این درسی است برای خود انسان که ای انسان اگر گناه کردی، مثل سم است که خورده ای، باید استغفار کنی، استغفار که می کنید، یا گریه و زاری و توبه و انابه ای که می کنید، اینها برای شستشوی انسان است. همانطوری که اگر بچّه چیزی مصرف کرد، او را دکتر می برید تا معاینه کند و می گذارید که دکتر کارش را انجام دهد، بچّه هم هر چقدر می خواهد داد و بیداد کند، محکم دست و پای او را می گیرید. خود انسان هم هر چیزی که او می دهد، دوا و دارویی است که سازنده و احیاء کننده است، چطور است وقتی که بچّه ای نفت می خورد و بی هوش می شود، اگر خوابش ببرد خطرناک است، تریاک خورده خوابش ببرد خطرناک است، همینطور هم وقتی انسان گناهی می کند، اگر مست شود غافل شود، و غفلتش ادامه پیدا کند این خطرناک است و هلاک می شود. باید او را بیدار نگه دارید، حالا اگر این بچّه را به حال خودش بگذارید از بین می رود.
انسان را هم بعد از این که گناه کرد و مبتلا به خلاف و معصیت شد، اگر به حال خودش بگذارند هلاک می شود، همانطوری که شما برای بچّه تان دکتر لازم دارید که به دستور او عمل کنید تا معالجه اش کنید، خدا هم برای ما انبیاء را فرستاده که طبیب ما باشند و به ما بگویند که چه چیزی برای ما حکم نفتالین را دارد و چه چیزی حکم نُقل را؟
ما نقل و نفتالین را مانند بچّه ها تشخیص نمی دهیم، همانطوری که غیبت و افترا و خلاف را، از هم تشخیص نمی دهیم. انبیا می گویند که بدانید اینها برای شما سم است، محبّت دنیا، غیبت کردن، مغرور شدن، مسخره کردن اینها همان نفتالین هایی است که انسان می پندارد نُقل است، گاهی سمی شیرین است و وقتی می خواهند کسی را مسموم کنند، شیرینی مسموم به او می دهند.





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 1:55 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]