در محضر بهجت

گويا به كلي از «عين الله الناظره» غافل هستيم!

اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام  بندگاني هستند كه علم و صوابشان مُطَرِد (فراگير) است يعني با داشتن مقام عصمت نه خطا مي‌كنند و نه خطيئه و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف « عينُ اللهِ الناظِرةُ و اُذُنُه السّامِعة و لسانُهُ الناطِقُ و يدُهُ الباسِطَة» ( چشم بينا، گوش شنوا، زبان گويا و دست گشاده‌ي خداوند) است و از اقوال، افعال، افكار و نيّات ما اطلاع دارد مع ذلك گويا ما ائمه عليهم السلام و به خصوص امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را حاضر و ناظر نمي‌دانيم بلكه گويا مانند عامه اصلا زنده نمي‌دانيم و به كلي از آن حضرت غافل هستيم.





[ پنج شنبه 19 فروردین 1395  ] [ 1:37 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

در محضر بهجت

اگر كسي اهليت داشته باشد در و ديوار معلّم او خواهند بود...

معرفة الله، اعظم العبادات است و همه‌ي تكاليف مقدمه‌ي معرفت خدا هستند، ولي معرفت خدا واجب و مطلوب نفسي است اگر كسي اهليت داشته باشد يعني طالب معرفت باشد و در طلب، جديت و خلوص داشته باشد در و ديوار به اذن الله معلمش خواهند بود وگرنه سخن پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم هم در او اثر نخواهد كرد چنان كه در ابوجهل اثر نكرد.





[ پنج شنبه 19 فروردین 1395  ] [ 1:36 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

در محضر بهجت

امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤمن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.

[در محضر بهجت]

 چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه‌ای یک  مسجد دارد!





[ پنج شنبه 19 فروردین 1395  ] [ 1:35 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

بركات دنيوي و اخروي/ شيخ جعفر آقاي مجتهدي

در ذكر صلوات، تولي و تبري موج مي‌زند؛ و بركات دنيوي و اخروي فراواني دارد.





[ پنج شنبه 19 فروردین 1395  ] [ 1:34 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

غلبه بر وسوسه‌ي شيطان هنگام ديدن نامحرم/شيخ رجبعلي خياط

شيخ رجبعلي خياط

دكتر فرزام نقل مي‌كند كه جناب شيخ رجبعلي ذكر « يا خَيْرَ حَبِيبٍ و مَحْبُوبٍ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آله» را بعد از ديدن نا محرم، بسيار مؤثر و كارساز مي‌دانستند؛ و بارها اين ذكر را به بنده سفارش و توصيه فرمودند، نا از وسوسه‌ي شيطان در امان باشيم.





[ پنج شنبه 19 فروردین 1395  ] [ 1:32 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

يراي غلبه بر نفس/ شيخ رجبعلي خياط

مداومت بر ذكر:


1.« لا حَولَ وَ لا قُوَّةِ الا باللهِ العَليِّ العَظِيم »


2.«يا دائمُ يا قائمُ»


3.براي سر كوبي نفس‌هاي سركش، صبح‌و شب13 بار يا يكصد بار«اللّهمَّ لَكَ الحمدُ اِلَيكَ المُشْتَكَي وَ اَنْتَ المُسْتَعان»


4.هر شب يكصد بار«يا زكّيُ الطّاهِرَ مِنْ كُلِّ آفَةٍ بقُدْسِهِ»

جناب شيخ رجبعلي خياط، اين اذكار را به كار گرفته و بر نفس خود غلبه كرده است.





[ پنج شنبه 19 فروردین 1395  ] [ 1:30 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

دور شدن شيطان/ حاج اسماعيل خان دولابي

 

كسي كه در كارهايش بسم الله بگويد، شيطان از او غافل مي‌شود؛ او مي‌تواند به راهش برود؛ اجنّه و شياطين از او فرار مي‌كنند.





[ پنج شنبه 19 فروردین 1395  ] [ 1:29 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

از بين رفتن غم/ حاج اسماعيل خان دولابي

 

« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »مثل اسم عبور است، همهِ‌غم ها را باطل مي‌كند و همه‌ي راه بندانهاي به سوي خدا را باز مي‌كند.





[ پنج شنبه 19 فروردین 1395  ] [ 1:26 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جهت آرامش قلب/ علامه طباطبائي

 

از علامه طباطبائي نقل شده است كه جهت آرامش قلب، دست روي سينه بگذاريد و سه چهار مرتبه ايستاده و نشسته، اين آيه‌ي شريفه را بخوانيد.

« الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »





[ پنج شنبه 19 فروردین 1395  ] [ 1:26 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

تقويت روح/ آيت الله سيد عبدالكريم كشميري

بيان ذكر «يا اللهُ يا اللهُ يا رَبّ» در حال سجده،‌براي تقويت روح، بسيار موثر است.

1- استجابت دعا، رها شدن از غم/ سفارش آيت الله بهاء الديني حضرت امام صادق(ع) مي‌فرمايد: حيرانم از كسي كه محزون است، ولي به گفتن اين قول خداوند «لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنِّي كُنْتُ مِنَ‌الظالِمينَ» پناه نمي‌برد. زيرا خودم از خداوند عزوجل شنيدم كه پس از آن مي‌گويد: «پس دعاي او برآورده كرديم و او را از اندوه رهانيديم و مؤمنان را نيز چنين نجات دهيم.»





[ پنج شنبه 19 فروردین 1395  ] [ 1:21 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شهيـــد ثاني متوفاى 966 ق .

ولادت

زين الدين بن على بن احمد عاملى معروف به ((شهيد ثانى )) از بزرگترين و والاترين فقيهان و دانشمندان شيعه در سده دهم هجرى است . وى در سال 911 ق . در شهرك ((جبع )) در جنوب لبنان ديده به جهان گشود. پدر وى ((نورالدين على )) مردى فاضل و از عالمان با فضيلت جبل عامل بود.

*    *    *    *    *

خاندان فضيلت

بسيارى از نياكان و دودمان شهيد ثانى در زمره دانشمندان و عالمان شيعى بوده ، از بزرگان علم و ادب به شمار مى روند. به همين سبب است كه خاندان شهيد ثانى به ((سلسله الذهب )) يعنى زنجيره هاى طلايى معروف گرديده اند. شيخ حسن فرزند شهيد از دانشمندان بزرگ شيعه و مولف كتاب معروف ((معالم الاصول )) در اصول فقه است كه در اين زمان نيز از كتب درسى حوزه هاى علميه به شمار مى رود.

دانشمند و فقيه معروف ((سيدمحمد على عاملى )) نوه دخترى شهيد ثانى است . كتاب ((مدارك )) وى از كتب معتبر فقهى و از


ادامه مطلب


[ سه شنبه 17 فروردین 1395  ] [ 2:00 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

وجود مشکلات به خاطر قطع صله رحم

جناب آقای حاج سیّد جلال رئیس السادات تعریف کردند: روزی آقای امیری، استاد قرآن نزد من آمده و جریانی را برایم نقل کردند. ایشان گفتند: مدّتی قبل همراه آقای مرویان از مشهد عازم تهران بودم، در بین راه اتوبوس ما خراب شد هنگامی که پیاده شدیم و منتظر ماشین دیگری بودیم متوجه شدم که در بیابان نزدیک کوه یک نفر سفیدپوش همچون خواجه‌ی خضر ایستاده است. به طرف او به راه افتادم وقتی نزدیک او رسیدم دیدم اصلاً متوّجه من نیست و در عالم دیگری به سر می‌برد.

هنگامی که به ایشان سلام کردم. جوابم را دادند و پرسیدند: شما از مشهد می‌آیید؟

عرض کردم : بله.

مجدّداً پرسیدند: از آیة الله قمی چه خبر؟

عرض کردم: حالشان خوب بود.

فرمودند: خیر آقاجان! مثل اینکه شما خبر ندارید: من دیدم که آیة الله قمی را دستگیر کرده و با خود بردند.

جاج آقای امیری می‌گفتند: آنچه که بیش از هر چیز برایم شگفت‌آور بود این بود که با زبان قرآن با من 


ادامه مطلب


[ سه شنبه 17 فروردین 1395  ] [ 1:51 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شيخ حسنعلي مقدادي اصفحاني

حكايت- انتظام كاشمري - واعظ نقل مي‌كرد كه : به خدمت حاج شيخ حسنعلي اصفهاني عرض كردم: دستوري مرحمت فرما كه توفيق تهجّد يابم و گشايشي در كارم حاصل شود. فرمودند:‌ هر صبح، از تلاوت قرآن مجيد مخصوصاً ( يس ) غفلت منما؛ انشاء‌الله توفيق رفيق خواهد گشت.

به كاشمر بازگشتم و هر بامداد، در حين راه رفتن، به قرائت سوره‌ي ياسين مداومت مي‌كردم، امّا نتيجه‌اي به دست نمي‌آمد. سال ديگر در ايّام عيد به مشهد مشرّف شدم و در يك شب باراني براي اصلاح كاري به خانه‌ي يكي از علماء شهر رفتم؛ چون در آن شب، آقا به بيروني نيامده بود، دست خالي بيرون آمدم و انديشيدم: خوب است به خدمت حاج شيخ حسنعلي شرفياب شوم و از عدم حصول نتيجه او را آگاهي دهم. با اين فكر به منزل حاج شيخ آمدم؛ ديدم كه جماعتي در اطاقند و در بسته است و ايشان ، مشغول گفتار و موعظه هستند. با خود گفتم: اگر در اينحال به اطاق روم، ممكن است كه جائي براي نشستن من نباشد و ديگر آنكه شايد سخن حضرت شيخ به سبب ورود من با اطاق ، قطع شود. از اين رو بود كه پشت در نشستم و به سخنان ايشان گوش دادم تا مجلس تمام شود و به حضورش شرفياب شوم. در همين زمان، ناگاه شنيدم كه مرحوم حاج شيخ موضوع فرمايشات خود را تغيير دادند و فرمودند:‌

برخي از من دعاي توفيق سحري و گشايش امور مي‌خواهند، دستور مي‌دهم كه قرآن تلاوت كنند، ليكن به جاي آنكه رو به قبله و در حال توجه به قرائت قرآن پردازند، در حال راه رفتن، سوره‌ي ياسين مي‌خوانند و بعد به قصد گله مي‌آيند كه از دستور من حاصلي نگرفته‌اند. تازه در شب باراني ابتدا، به منظور انجام كار دنيايي خود، به


ادامه مطلب


[ سه شنبه 17 فروردین 1395  ] [ 1:47 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

رند عالم سوز ( کربلایی احمد میرزا حسینعلی تهرانی)

خواص اشک

« امام صادق علیه السلام فرمودند: روزی حضرت سید الشهدا علیه السلام به پیشگاه رسول مکرم اسلام مشرف شدند. پیامبر، ایشان را نوازش کرده و فرمودند: «  إِنَ‏ لِقَتْلِ‏ الْحُسَيْنِ‏ حَرَارَةً فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَبْرُدُ أَبَدا»[1] « بی‌تردید در شهادت حسین، حرارتی در دلهای مومنین است که هرگز سرد نمی‌شود» سپس فرمودند: پدرم به فدای کشته‌ی هر اشکی شود.

به امام صادق علیه السلام عرض کردند: ای فرزند گرامی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، مراد از کشته‌ی هر اشک چیست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: هیچ مومنی متذکر سرگذشت حضرت حسین علیه السلام نمی شود مگر آنکه گریان شود.

امام صادق علیه السلام در روایت دیگری فرموده‌اند: «  الْحُسَيْنُ علیه السلام عَبْرَةُ كُلِ‏ مُؤْمِن‏ » «حضرت حسین علیه السلام اشک هر مومنی است»[2]

مرحوم کل احمد آقا، ارادتی عجیب به مقتل خوانی و گریه‌ی بر سیدالشهدا علیه السلام داشتند؛ و همیشه در مجالس و نشست‌های دوستانه، چند جمله‌ای هر چند کوتاه، مقتل خوانی کرده و سپس، مدح امیرالمومنین علیه السلام را آغاز می‌کردند؛ و به دوستان و رفقا می‌فرمودند: « مقتل سید الشهدا علیه السلام، و مدح امیرالمومنین علیه السلام ، عصاره‌ی توحید است»

و همیشه به دوستان سفارش می کردند که:

« در جلسات دوستانه و محافل انس، حتما چند جمله‌ای مقتل قرائت کنید؛ و پس از آن، فضایل و مدایح امیرالمومنین علیه السلام را نقّالی کنید که نمک عالم در این است.»

و باز سفارش می‌کردند که:

« اگر برای مشکل و پیشآمد ناگواری، حالت بغض و گریه داشتید حتما آنرا به واقعه‌ی کربلا متصل کنید تا حضرت به واسطه‌ی آن، عنایت خاص به شما مبذول کند، و اشک ها هم ، نورانی شود»

این نکتهه‌ی گوهرین درست مطابق فرمایش حضرت رضا علیه السلام به ریان بن شبیب می‌باشد که ایشان می‌فرمودند: « يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ‏ كُنْتَ‏ بَاكِياً لِشَيْ‏ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب‏»[3]

مرحوم کل احمد اقا،‌ در پس این سفارشات و تاکیدات، شاخصه‌های مهمی نیز در نظر داشتند که هر کدام از آنها حاصل عمری سوختن و افروختن است؛ و ایشان در چند جمله‌ی به ظاهر مختصر و کوتاه، آن دریای تجربیات و علوم حضوری را در اختیار مشتاقان می‌گذاشتند. ایشان می‌فرمودند:

« اشک برای امام حسین علیه السلام اگر خالصانه باشد، نتایج عجیبی دارد. نتیجه‌ی اول آن این است که گریه‌ی برای سید الشهدا علیه السلام ، حب و بغض را زیاد می‌کند؛ و دین هم که چیزی جز حب و بغض نیست[4]

دومین نتیجه‌ی اشک، آن است که گریه‌ی حقیقی و خالص، انسان را سخی می‌کند . تنها محک محبت راستین و گریه‌ی خالصانه این است که پس از گذشت مدتی، احساس می‌کنید که صفت احسان و ایثار در وجودتان زیادتر از گذشته شده است.

و نتیجه‌ی سوم آن است که گریه‌ی بر امام حسین علیه السلام، خود به خود آدم را نورانی می‌کند و با توسل مداوم و گریه‌ی صادقانه، جلوه‌ی خدایی پیدا می‌کنیم.

چهارم آنکه، هرگاه تقصیری از آدمی سر می‌زند، در صفحه‌ی دل کدورتی ایجاد می‌شود که با هزاران بار آب توبه نیز پاک نخواهد شد. آثار بعضی از گناهان ابدی است و تا قیام قیامت در نامه‌ی اعمال انسان باقی می‌ماند، اما گریه‌ی برای سید الشهدا علیه السلام مانند تیزآب می‌ماند؛‌و لکه های آن گناهانی را که با هیچ استغفاری پاک نمی‌شود شستشو داده و از بین می‌برد. لذا وقتی از مجلس روضه بیرون می‌آییمدر وجودمان احساس سبکی و راحتی می‌کنیم.»

رند عالم سوز شرح شیدایی کربلایی احمد میرزا حسینعلی تهرانی ص 131

[1] - مستدرک الوسائل ج 10 ص 318

[2] - کامل الزیارات ص 108

[3] - امالی صدوق، ص 129

[4] - بنابر فرمایش حضرت صادق علیه السلام: كُلُ‏ مَنْ‏ لَمْ‏ يُحِبَ‏ عَلَى‏ الدِّينِ وَ لَمْ يُبْغِضْ عَلَى الدِّينِ فَلَا دِينَ لَهُ.

هرکس بر اساس دین، حب و بغض نداشته باشد، بی دین است. کافی ج 2 ص 127

تعجیل در فرج بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات





[ سه شنبه 17 فروردین 1395  ] [ 1:43 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

«بیائید ای موحّدین توحید افعالی»

 

علامه طباطبائی می‌فرماید:

« قضیه دیگری در نزد مرحوم قاضی پیش آمد که ما خود حاضر و ناظر  بر آن بودیم و آن این است که: یکی از دوستان مرحوم قاضی حجره‌ای در مدرسه‌ی هندی بخارائی معروف در نجف داشت و چون ایشان به مسافرت رفته بود حجره را به مرحوم قاضی واگذار نموده بود که ایشان برای نشستن و خوابیدن و سائر احتیاجاتی که دارند از آن استفاده کنند.

مرحوم قاضی هم روزها نزدیک مغرب می‌آمدند در آن حجره و رفقای ایشان می‌آمدند و نماز جماعتی برپا می‌کردند؛ و مجموع شاگردان هفت هشت ده نفر بودند و بعداً مرحوم قاضی تا دو ساعت از شب گذشته می‌نشستند و مذاکراتی می‌شد و سوالاتی شاگردان می‌نمودند و استفاده می‌کردند.

یک روز در داخل حجره نشسته بودیم، مرحوم قاضی هم نشسته وشروع کردند به صحبت کردن درباره‌ی توحید افعالی، ایشان گرم سخن گفتن درباره‌ی توحید افعالی و توجیه کردن آن بودند که در این اثنا مثل اینکه سقف آمد پایین؛ یک طرف اطاق راه بخاری بود، از آن جا مثل صدای هارّ هارّی شروع کرد به ریخت و سر و صدا و گرد و غبار فضای حجره را گرفت جماعت شاگردان و آقایان همه برخاستند و من هم برخاستم و رفتیم تا دم حجره که رسیدیم دیدم شاگردان دم در ازدحام کرده و برای بیرون رفتن همدیگر را عقب می‌زدند. در این حال معلوم شد که اینجورها نیست و سقف خراب نشده است؛ برگشتیم و همه در سر جاهای خود نشستیم و مرحوم آقا (قاضی) هم هیچ حرکتی نکرده و بر سر جای خود نشسته بودند و اتفاقا آن خرابی از بالای سر ایشان شروع شد. آقا فرمود: بیائید ای موحدین توحید افعالی! مدتی نشستیم و ایشان نیز دنبال فرمایشاتشان را درباره‌ی همان توحید افعالی به پایان رساندند.

آری! آن روز چنین امتحانی داده شد. چون مرحوم آقا در این باره مذاکره داشتند و این امتحان درباره‌ی همین موضوع پیش آمد و ایشان فرمودند: بیائید ای موحدین توحید افعالی!

بعداً چون تحقیق به عمل آمد معلوم شد که این مدرسه متصل است به مدرسه دیگر، به طوری که اطاق‌های این مدرسه تقریباً متصل و جفت اطاق‌های آن مدرسه بود و بین اطاق این مدرسه و آن مدرسه فقط یک دیواری در بین فاصله بود. قرینه‌ی اطاقی که ما در آن نشسته بودیم، در آن مدرسه، سقف بخاریش ریخته بود و  خراب شده بود و چون اطاق این مدرسه از راه بخاری به بخاری اطاق آن مدرسه راه داشت لذا این سر و صدا پیدا شد و این گرد و غبار از محل بخاری وارد اطاق شد. بلی، اینجور بود كه یک امتحانی دادیم.

( اسوه عارفان گفته ها و ناگفته‌ها درباره مرحوم علامه سید علی آقا قاضی ص 55-56)





[ سه شنبه 17 فروردین 1395  ] [ 1:41 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

سيد ابوالحسن حافظيان(ره)

از انسان‌هاي ممتاز و بسيار كم مانند روزگار ما استاد حاج سيّد ابوالحسن حافظيان (ره) مشهدي است. وي در مشهد در خاندان سيادت و تقوي، ديده به جهان گشود.

در آغاز تحصيل به فراگرفتن ادبيات، رياضي، طبّ قديم، نجوم، هيأت ، فقه و اخلاق پرداخت ، ليكن به زودي وارد رياضت و تحصيل علوم غريبه گشت و از برخي استادان بزرگ بهره‌مند گرديد.

استاد حافظيان (ره) در حوزه مشهد، با كساني چند دوست گشت، از جمله مرحوم جاج شيخ مجتبي قزويني (ره). همين دوست بود كه با ذكر مقامات و كرامات و علوم سيّد موسي زرآبادي، وي را متوجه آن عالم عامل و مربيّ كامل كرد و باعث گرديد تا آقاي حافظيان (ره) به دلالت و همراهي حاج شيخ مجتبي قزويني (ره) به قزوين مسافرت كند و به محضر حضرت سيّد نيز برسد و به كسب مسائل و مراحلي بس مهم‌تر از آن چه تا آن هنگام بدان رسيده بود؛ نائل آيد.

استاد حافظيان (ره) از رياضت كشان بزرگ و متعبد به سلوك شرعي بود و سال‌ها در يكي از حجره‌هاي فوقاني صحن عتيق رضوي ( صحن انقلاب )، حجره‌هاي رو به قبله در سمت شمال شرقي، به عبادات و رياضات اشتغال ورزيده بود. وي از بزرگان اهل نفس و دعا و استاد


ادامه مطلب


[ سه شنبه 17 فروردین 1395  ] [ 1:41 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

«مرحوم قاضی در اوج توکل »

«مرحوم قاضی از نقطه نظر عمل، آیتی عجیب بود. اهل نجف و بالاخص اهل علم از او داستانهایی دارند.

در نهایت تهیدستی زندگی می‌نمود با عائله سنگین و چنان غرق توکل و تسلیم و تفویض و توحید بود که این عائله به قدر ذره‌ای او را از مسیر خارج نمی‌کرد.»

آیة الله احمدی میانجی نقل می‌کردند که علامه طباطبائی می‌فرمود: روزی به شدت نیاز به پول داشتم، رفتم خدمت قاضی تا مبلغی از ایشان قرض کنم تا پول برایم از ایران بفرستند و آن را پرداخت نمایم.همین که رسیدم خدمتش دیدم آقا زاده‌اش از کوفه آمده و می‌گوید: مادرم زایمان کرده و به پول نیاز داریم.

مرحوم قاضی: دستش را برد جیبش دید هیچ پولی ندارد و فرمود: همانطور که می‌بینی پول در این جیب‌ها نیست.

آقا زاده عرض کرد: حداقل چند تا سیگار بدهید برای قابله.

قاضي گفت: آن هم نيست و همه‌ي اين مراحل با تمام آرامش و طمانينه بود كه بسيار براي ما شگفت‌انگيز بود.

مرحوم قاضی- رضوان الله علیه- در نجف اشرف با وجود عائله سنگین چنان در ضیق معیشت زندگی می‌نمود که داستانهای او برای ما ضرب المثل است. در خانه‌ی او غیر از حصیر خرمائی چیزی نبود و برای روشن کردن چراغ نفتی در شب به جهت نبودن لامپ و یا نفت، چه بسا در خاموشی به سر می‌بردند.

( اسوه عارفان گفته ها و ناگفته‌ها درباره مرحوم علامه سید علی آقا قاضی ص 64)





[ سه شنبه 17 فروردین 1395  ] [ 1:32 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

«کمک محترمانه»

http://ahlolbait.com/files/161/image/Slide1_2.JPG

 

علامه طهرانی می‌فرماید:

« یکی از رفقای نجفی ما که فعلا از اَعلام نجف است برای من می‌گفت: من یک روز به دکان سبزی فروشی رفته بودم، دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول کاهو سوا کردن است؛ ولی به عکس معهود، کاهوهای پلاسیده و آنهائی که دارای برگهای خشن و بزرگ هستند بر می‌دارد. من کاملا متوجه بودم؛ تا مرحوم قاضی کاهوها را به صاحب دکان داد و ترازو کرد و مرحوم قاضی آنها را در زیر عبا گرفت و روانه شد. من که در آن وقت طلبه‌ی جوانی بودم و مرحوم قاضی مرد مُسن و پیرمردی بود، به دنبالش رفتم و عرض کردم: آقا من سوالی دارم! شما به عکس همه چرا این کاهوهای غیر مطلوب را سوا کردید؟!

مرحوم قاضی فرمود: آقا جان من! این مرد فروشنده، مرد بی‌بضاعت و فقیری است و من گاهگاهی به او مساعدت می‌کنم؛ و نمی‌خواهم چیزی به او بلا عوض داده باشم تا اولاً آن عزّت و شرفِ آبرو از بین برود؛ و ثانیاً خدای ناخواسته عادت کند به مجانی گرفتن؛ و در کسب هم ضعیف شود و برای ما فرقی ندارد کاهوهای لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهوها؛ و من می‌دانستم که اینها بالاخره خریداری ندارد و ظهر که دکان خود را می‌بندد به بیرون خواهد ریخت، لذا برای عدم تضرر او، مبادرت به خریدن کردم. (در نجف اشرف در آخر بهار و تابستان به علت شدت گرمای هوا، دکانها را از ظهر می‌بندند)

 ( اسوه عارفان گفته ها و ناگفته‌ها درباره مرحوم علامه سید علی آقا قاضی ص 62و63)





[ سه شنبه 17 فروردین 1395  ] [ 1:30 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

«در جستجوی مرحوم قاضی»

 

علامه طهرانی از علامه طباطبائی سوال کردند: آیا مرحوم قاضی _رضوان الله علیه_ در مجالس خود با شاگردان و رفقای خصوصی، هیچ از این مقوله‌های توحیدی تکلم می‌کردند و مذاکره‌ای داشته‌اند؟

 مرحوم قاضی بسیار مرد عجیبی بوده‌اند؛ چون یک کوه استوار، جان دار و پرظرفیت و پر استعداد. بعضی از شاگردهایشان مثلاً پس از ده، دوازده سال که نزد ایشان رفت و آمد می‌نموده‌اند، از توحید سر در نیاورده‌اند و چیزی از توحید حق تعالی دستگیرشان نشده است و نمی‌دانم آیا ایشان با آنها مماشاة می‌کرده‌اند و پا به پای آنها قدم می‌نهادند؟ تا بالاخره آنها به همین عوالم کثرات مشغول بوده تا آن آیت حق رحلت کرده‌اند ولی بعضی از شاگردها بعکس، خیلی زود از معارف الهیه و از اسماء و صفات و توحید ذات حق، علم و معرفت پیدا می‌کرده ‌اند.

علامه طباطبائی در جواب فرمودند: « آری، مرحوم قاضی با بعضی از شاگردهای خود که نسبتاً قابل اعتماد بودند از این رقم‌ سخن‌ها می‌گفته‌اند.

مرحوم قاضی راستی عجیب مردی بود و با هر یک از شاگردها به مقتضای استعداد و حالات او رفتار می‌کرد. اشخاص هم مختلف بودند، بعضی‌ها از حیث رشد، زودتر رشد پیدا می‌کردند؛ و بعضی‌ها این‌طور نبودند و رشدشان به تاخیر می‌افتاد. معمولاً ایشان در حال عادی، یک ده، بیست روزی در دسترس بودند و مثلاً رفقا می‌آمدند و می‌رفتند و مذاکراتی داشتند و صحبت‌هائی می‌شد؛ و آن وقت دفعتاً ایشان « نیست» می‌شدند! و یک چند روزی اصلا نبودند و پیدا نمی‌شدند؛ نه در خانه و نه در مدرسه و نه در مسجد و نه در کوفه و نه در سَهله؛ ابدا از ایشان خبری نبود و عیالشان هم نمی‌دانستند کجا رفتند، چه ‌کردند، هیچ کس خبر نداشت.

رفقا در این روزها در هر جا که احتمال می‌دادند، مرحوم قاضی را نمی‌جستند و اصلا هیچ نبودند، بعد از چند روزی باز پیدا می‌شدند و درس و جلسه‌های خصوصی را در منزل و مدرسه دائر داشتند و همین جور غرائب و عجائب بسیار داشتند؛ حالات غریب و عجیب داشتند»

( اسوه عارفان گفته ها و ناگفته‌ها درباره مرحوم علامه سید علی آقا قاضی ص 59و60)





[ سه شنبه 17 فروردین 1395  ] [ 1:30 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

سفارش مرحوم قاضي به نماز شب

« استاد علامه مي‌فرمودند: چون به نجف اشرف براي تحصيل مشرّف شدم، از نقطه نظر قرابت و خويشاوندي و رحميّت گاهگاهي به محضر مرحوم قاضي شرفياب مي‌شدم؛ تا يك روز در مدرسه‌اي ايستاده بودم كه مرحوم قاضي از آنجا عبور مي‌كردند، چون به من رسيد دست خود را روي شانه‌ي من گذاردند و گفتند: « اي فرزند! دنيا مي‌خواهي نماز شب بخوان؛ و آخرت مي‌خواهي نماز شب بخوان»

(علامه طباطبائي مي‌فرمودند:) اين سخن آن قدر در من اثر كرد كه از آن به بعد تا زماني كه به ايران مراجعت كردم پنج سال تمام در محضر مرحوم قاضي، روز و شب به سر ‌مي‌بردم و آني از ادراك فيض ايشان دريغ نمي‌كردم و از آن وقتي كه به وطن مالوف بازگشتم، تا وقت رحلت استاد پيوسته روابط ما برقرار بود و مرحوم قاضي طبق روابط استاد و شاگردي دستوراتي مي‌دادند و مكاتبات از طرفين برقرار بود...»

( اسوه عارفان گفته ها و ناگفته‌ها درباره مرحوم علامه سید علی آقا قاضی ص 72)

دستور العمل ميرزاي بزرگ

آيت الله حسن زاده از علامه طباطبائي نقل مي‌كند:

« آن مرحوم( آقاي قاضي) اساتيد بسيار ديده است- و چند نفر را نام برده است – تا اينكه فرمودند: پدر او مرحوم حاج ميرزا  حسين قاضي تفسير سوره‌ي فاتحه و سوره انعام نوشته است و من ديدم ولي اكنون نمي‌دانم كي دارد و در دست كيست؟ و فرمودند: حاج ميرزا حسين قاضي از شاگردان مرحوم ميرزاي شيرازي بود و چون از نزد ميرزا خواست خداحافظي كند و به تبريز برود، مرحوم ميرزا به او گفت: حالا كه مي‌روي شب و روز يك ساعت به خود بپرداز.

بعد از چندي كه مرحوم ميرزا از ديگران درباره‌ي مرحوم حاج ميرزا حسين قاضي حال پرسيد، در جواب گفتند: آقا! آن يك ساعت تبديل به 24 ساعت شد كه همواره در مراقبت و حضور و عزلت بود.

اما عزلتي كه : هرگز ميان حاضر و غائب نشنيده‌اي

من در ميان جمع دلم جاي ديگر است

آية الله حاج شيخ مرتضي حائري نيز بعد از نقل اصل داستان مي‌فرمايد:« از نوه‌ي ايشان مرحوم آقاي سيد حسين قاضي كه از رفقاي ما بود و سيد نازنين و ملايي بود و در عين حال مُعرض از دنيا بود، پرسيدم گفت: مرحوم آقا ميرزا حسين جدّ ما با اينكه مسندي در روحانيت به حسب ظاهر نداشت، حوائج مردم را برآورده مي‌كرد و معلوم نبود از كجا سرچشمه مي‌گيرد!»

 ( اسوه عارفان گفته ها و ناگفته‌ها درباره مرحوم علامه سید علی آقا قاضی ص73)





[ سه شنبه 17 فروردین 1395  ] [ 1:20 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]