برداشتی از سخنان حاج آقای دولابی عزیز

 

                :b

 

 دست خدا هنوز توی آب و گلِ است، پس تو هم به خدا بگو خدایا درستم کن و عیب و نقص هایم را برطرف کن و مرا به کمال برسان.

 سؤال نکن، شاید خدا به تو بفهماند . گدایی نکن، شاید خدا غنی ات کند. به قلبت فشار نیاور، شاید خدا مشکلت را رفع کند. چه در امور دنیوی و چه در امور اخروی، یک شاید کنار زندگی ات بگذار.

 

هر وقت خواستی کار خوبی بکنی و راه بندان شد و ممکن نشد آن را انجام دهی، نیتت را رسیدگی کن. شاید صدمه ای خورده است و صرفاً بر ای خدا نیست و الاّ اگر با صاحبخانه کار داشته باشی، بر عهده ی اوست که موانع را از جلوی راهت برطرف کند.

 

 در هر شبانه روز لااقل یک سجده ی طولانی داشته باشید. هیچ عبادتی مثل سجده نیست.

 

 اگر دنبال رفیق بی عیب بگردی، بی رفیق باقی می مانی. البته بد هم نیست، چون آن وقت خدا رفیقت می شود. یا رفیق من لا رفیق له. ای رفیق کسی که رفیقی ندارد.

 

مادرت را ببوس، دستش را بوسه بزن، پایش را ببوس، تا به گریه بیافتد. وقتی گریه افتاد، خودت هم به گریه می افتی. آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه ی درهایی را که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند. اینکه فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

 

 زور کسی به نفسش نمی رسد و از آن شکست می خورد. اما اگر از نفست شکست خوردی، جای نگرانی نیست؛ پشت در بنشین و زانوهایت را به بغل بگیر، خدا تو را بر نفست غالب می کند. هر وقت دیدی راه نداری، چند دقیقه پشت در بنشین، خدا در را باز می کند...

 

 مواظب باش هر جا که می روی، طالب خیر باشی، چون در آن صورت خداوند آنچه را طالبش هستی، از در و دیوار بر تو می بارد.


ادامه مطلب


[ شنبه 12 اردیبهشت 1394  ] [ 3:56 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

♥ ♥


ادامه مطلب


[ جمعه 11 اردیبهشت 1394  ] [ 3:30 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

توصیه‌های آیت الله تبریزی به خانواده‌های شیعه

مرحوم آیت الله تبریزی(ره) از مراجع تقلید شیعه جهت حفظ کانون گرم خانواده بانوان شیعه را به رعایت چند مسأله توصیه نموده‌اند.

مرحوم آیت الله تبریزی(ره) از مراجع تقلید شیعه جهت حفظ کانون گرم خانواده بانوان شیعه را به رعایت چند مسأله توصیه نموده‌اند.

*وظيفه يك بانوى خانه دار چيست؟

خانمى كه زندگى مشترك خود را شروع مى كند، علاوه بر يادگيرى مسائل شرعى مربوط به خود، بايد حقوق شوهر خود را نيز به نحو أحسن مراعات كند.

كار منزل و تربيت فرزندان، بيشتر بر عهده بانوان خانه مى باشد. يك زندگى خوب زمانى محقق مى شود كه زن و مرد تمام موازين شرعى را مراعات كرده و با توكل بر خداوند متعال زندگى خود را شروع كنند. بايد با حفظ حجاب و عفاف از حساسيت هاى مختلفى كه كانون خانواده را به خطر مى اندازد، دورى جست. تعاليم اهل بيت عليهم السلام، نورى براى گرم نگاه داشتن كانون خانواده است؛ از سفارش هاى خاندان اهل بيت عليهم السلام كه نجات بشرى را به دنبال دارد، غافل نباشيد و با اعمال صالح، شيطان را از خود دور نماييد. توسل خود به اهل بيت عليهم السلام را بيشتر كرده و در كارها رضاى خدا را مد نظر داشته باشيد. زن و مرد بايد به يكديگر اطمينان داشته باشند و از مسائلى كه براى هر كدام ايجاد حساسيت مى كند دورى كنند؛ به خصوص زن.

مرد بايد طورى عمل كند كه خستگى كارِ خانه بر زن باقى نماند و همچنين بانوى خانه بايد با خُلق و خوى خوب، خستگى كار را از مرد رفع نمايد. زن و مرد از يكديگر انتظاراتى دارند كه بايد سعى كنند آن ها را به مرور زمان محقق نمايند. كانون خانواده را با ساده زيستى و قناعت همراه با معنويت، گرم نگاه داريد و سعى كنيد با تفاهم به تربيت كودكان صالح اهتمام ورزيده و شيطان را از خود دور كنيد.

*يكى از مسائلى كه مادران به آن مبتلا هستند، اختلاف اخلاقى زن و شوهر در تربيت كودك است؛ وظيفه اينجانب كه زن خانه دارى هستم چيست؟.

سعى پدر و مادر بايد بر اين باشد كه با تفاهم، فرزند خود را خوب تربيت كنند و مسائل تربيتى را در قالب گفتگوى خانوادگى مطرح نمايند. اگر شوهرتان كوتاهى مى كند، با اخلاق و برخورد خوب او را متوجه سازيد و مشكل را با تفاهم حل كنيد. با توجه به تعلّق خاطر كودك به مادر، مادر نقش اساسى اى را در تربيت او دارد. سعى كنيد فرزندتان را به تدريج و مناسب با سنش با صفات حميده آشنا كنيد. در تربيت كودك خود، بسيار دقت كنيد كه خداى ناكرده در آينده پشيمان نشويد. نگوييد هنوز بچه است و وقت دارد، از همان كودكى به تربيت او اهميت دهيد كه در آينده، نور چشم شما باشد. ضمن محبت به فرزندان، خيرخواه آنان نيز باشيد و بدانيد كه فرزند شما امانت الهى است. پس در امانت دارى كوتاهى نكنيد كه مسئول هستيد.

*شيعيان خارج از كشور را نصيحتى بفرماييد.

شيعيان محترم در سرتا سر جهان بايد به گونه اى رفتار كنند كه ساير مردم با مشاهده آن ها به مذهب برحق تشيع، رغبت كنند. هركس به نسبت قدرت خود، وظيفه دارد كه براى مذهب تشيع تبليغ كند و كمترين كارى كه از عهده يك مؤمن برمى آيد آن است كه مواظب رفتار و اعمال خود باشد و كارى نكند كه ديگران به واسطه رفتار و اعمال او، از مذهب روى بگردانند و خداى ناكرده نظری منفى نسبت به مذهب در ذهنشان خطور كند كه اگر اين طور شد، همه ما فرداى قيامت مسئول خواهيم بود. مؤمنين بايد دقت كافى داشته باشند كه وهن بر مذهب نشود و به حديث شريف: «كونوا لنا زيناً ولا تكونوا علينا شيناً» توجه داشته باشند. خداوند به همه ما توفيق دهد كه الگوى خوبى براى ديگران باشيم و با دقت كامل به وظيفه خود عمل نماييم تا ديگران به واسطه اعمال ما به دين رغبت پيدا كنند. إن شاء اللَّه تعالى.

منبع: نصايح، درس هاى برگرفته از (زىّ طلبگى و آداب تعليم و تعلّم) آية الله العظمى ميرزا جواد تبريزى (ره)


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394  ] [ 12:26 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

آیت الله مجتبی تهرانی:حسود به قضا و قدر الهی معترض و خشمگین است

متن زیر چکیده ​نهمین جلسه از بحث حسد از سلسله مباحث اخلاق مرحوم آیت الله مجتبی تهرانی است که فایل صوتی آن در سایت دفتر حفظ و نشر آثار وی، موجود است.

در روایتی هست که «حسود دشمن نعمت من است، خشمگین است نسبت به قضا و تدبیر من، راضی نیست به آنچه من تقسیم بندی کرده ام بین بندگانم.»

 متن زیر چکیده ​نهمین جلسه از بحث حسد از سلسله مباحث اخلاق مرحوم آیت الله مجتبی تهرانی است که فایل صوتی آن در سایت دفتر حفظ و نشر آثار وی، موجود است.

قال امام المجتبی(ع): "هلاک الناس فی ثلاث: الکبر،الحرص، الحسد. الکبر به هلاک الدین و به لعن ابلیس. الحرص عدو النفس و به اخرج آدم من الجنة. الحسد رائدالسوء و به قتل قابیل هابیل: امام حسن مجتبی(ع) فرمودند: هلاکت و نابودی مردم در سه چیز است: کبر و حرص و حسد. تکبر که به سبب آن دین از بین می رود و به واسطه آن، ابلیس، مورد لعنت قرار گرفت. حرص که دشمن جان آدمی ست و بواسطه آن آدم از بهشت خارج شد. حسد که سر رشته بدی ست و به واسطه آن قابیل، هابیل را کشت.

در هفته های قبل بحث راجع به حسد را آغاز کردیم و بعد از توضیحاتی پیرامون معنای این رذیله و منشأ آن و آثار آن، این سوال را مطرح کردیم که آیا این رذیله قابل درمان است یا خیر؟ دو نوع ابتلا به حسد را بیان کردیم که یکی قابل درمان و دیگری غیر قابل درمان بود.

گفتیم اگر کسی، هر آنچه غیر از خدا را مقصود قرار ندهد و تمام کارها و اعمالش را بر مبنای رسیدن به خدا و حب به خدا قرار دهد، اگر مبتلا به حسد شد، این رذیله در او قابل درمان است. این فرد از همه نعماتی که برخوردار می گردد نیز در راستای هدف الهی اش بهره می برد و در نتیجه بهره مندی از نعمات دنیایی برای این دسته از افراد منافاتی با داشتن هدف الهی و آخرتی ندارد و تمام بهره های دنیایی به منزله وسیله هایی هستند که مسیر را برای وی هموار می کند.

راه علاج حسد به دو روش "عقلی" و "عملی" است. راه عقلی این است که: حسود بداند به خاطر حسدش، ضرر دینی و دنیایی به خودش وارد می شود و به محسودش نه تنها ضرر دینی وارد نمی شود که نفع دینی می برد و نه تنها ضرر دنیایی نمی برد، که شاید نفع دنیایی نیز ببرد.

درباره اینکه در حسادت ورزیدن به حسود ضرر دینی وارد می‌شود و به محسود نفع دینی کمی توضیح دهیم:

۱-پیشتر گفتیم که ورود به وادی حسد یعنی باز شدن باب گناه و معصیت اعم از غیبت و تهمت


ادامه مطلب


[ سه شنبه 8 اردیبهشت 1394  ] [ 2:29 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

چرا آیت الله شیرازی بر سر سفره غذا، روضه می خواند؟

آیت الله عبدالهادی شیرازی به آیت الله لنکرانی گفت: مقام مادحین در قیامت بسیار برجسته است و من که به واسطه جایگاهم نمی توانم در ملأ عام روضه بخوانم، صبح های پنجشنبه بر سر سفره برای خانواده ام روضه می خوانم تا در زمره مادحین اهل بیت علیهم السلام باشم.

حجت الاسلام والمسلمین عباس اخوان، شامگاه شنبه 29 فروردین 1394 در حسینیه جاسبی های تهران گفت: مرحوم مغفور حاج علی آهی در دوران تباهی و خفقان پهلوی اول به دنیا آمد؛ دوره ای که  در آن با آیات عظام، حجج اسلام، مذهبی ها، ذاکران و ... برخورد تلخی می شد آنچنان که مرحوم آیت الله قمی یکی از سه مرجع برجسته کشور با توهین و اهانت از ایران به عتبات عالیات تبعید شد.

 

وی با تاکید بر اینکه ذاکر اهل بیت بودن افتخار بزرگی است و بسیاری از بزرگان آرزوی آن را داشتند، خاطرنشان کرد: آیت الله لنکرانی می فرمود: در سفری به نجف به حضور آیت الله عبدالهادی شیرازی رفتم. از من پرسید: به چه کاری اشتغال داری؟ گفتم: امام جماعت مسجد نایین هستم و چهارشنبه ها درس تفسیر دارم. ایشان پرسید: آیا پس از تفسیر، توسل به حضرت ابا عبدالله (ع) داری؟ گفتم: بله اما تاکید شما به چه دلیل است؟ و آیت الله شیرازی پاسخ داد: بنده برزخ را دیده ام و از احوال قیامت نیز آگاه هستم و می دانم مادحین موقعیت برجسته ای در قیامت دارند. با توجه به موقعیتی که دارم (مرجع تقلید شیعه) نمی توانم در ملاعام روضه بخوانم، لذا صبح های پنجشنبه بر سر سفره برای خانواده ام روضه می خوانم تا در قیامت جزو مادحین اهل بیت علیهم السلام باشم.

 

استاد اخوان ادامه داد: مرحوم آقای آهی ضمن استفاده از پیشکسوتان مداحی از محضر علمای تهران مانند حجت الاسلام والمسلمین آشیخ محمدجواد خراسانی صاحب کتاب مهدی منتظر استفاده کرد و با او ملازم شد تا اینکه خودش در زمره حدیث شناسان ماهر درآمد.

 

وی افزود: آقای آهی (ره) در سفرهایی که به کربلا، نجف و سایر اماکن مقدس داشت از محضر مجتهدان و فقهایی مانند آیات عظام عبدالهادی شیرازی، خویی، سیدمحسن حکیم و .... استفاده کرد و در جلساتی که برگزار می کرد توشه اندوزی هایی که از آن بزرگان داشت برای دیگران افاده می کرد.

 

این استاد اخلاق در پایان با بیان اینکه علامه طباطبایی (ره) آیت الله میلانی را به عنوان یکی از 2 شخصیتی می دانست که باید به عنوان اعلم به مردم معرفی شوند، اظهار داشت: مرحوم آقای آهی در سفرهای بسیاری که به مشهد داشت از محضر آیت الله میلانی بهره ها برد و افتخار می کرد که شاگرد آن عالم بزرگوار است.

شبستان


ادامه مطلب


[ سه شنبه 8 اردیبهشت 1394  ] [ 2:28 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

فرار شیخ حسین زاهد از حب دنیا!

یک بار که به مجلسشان رفتم، دیدم دستشویی آنها هم برق دارد، با خود گفتم ببین اینها توالتشان هم برق دارد، آن وقت ما پنج شاهی نداریم نفت بخریم و چراغ روشن کنیم تا مطالعه نماییم.

آدمی چون ذاتا خوشی و لذت را دوست دارد اگر اعتقاد به معاد و آخرت نداشته باشد ومرگ را فنا و انتهای دنیا بداند، حب دنیا در دلش روز افزون می شود و منجر به دوری از خدا و فرار از آخرت می گردد.

 

مرحوم شیخ محمد حسین زاهد (رحمه الله علیه) فرمود: زمان قدیم در مدرسه محمدیه درس می خواندم، امکانات زیادی وجود نداشت و در حد طلبگی بود، آن زمان بیشتر خانه های اشرافی برق داشتند و خیلی ها از نعمت روشنایی برق محروم بودند، ما هم از چراغ نفتی استفاده می کردیم، گاهی پیش می آمد که پول خرید نفت برای چراغ را هم نداشتیم.

شب های جمعه که می شد، اعیان و اشراف شهر به مدرسه می آمدند و طلبه ها را می بردند و مجلس روضه ای بر پا می کردند و شام می دادند تا  اموالشان برکت پیدا کند ، ثوابی به اعمالشان اضافه شود و خیراتی هم برای اموات کرده باشند.

یک بار که به مجلسشان رفتم، دیدم دستشویی آنها هم برق دارد، با خود گفتم ببین اینها توالتشان هم برق دارد، آن وقت ما پنج شاهی نداریم نفت بخریم و چراغ روشن کنیم تا مطالعه نماییم؛ بعد یک دفعه به خودم آمدم، قدری فکر کردم و  گفتم  حسین این حرفها چیست که میزنی؟ خدا را شکر کن؛ برو مسجد جامع درس بخوان، عبادت کن و به خاطر این فکر که به سرم زد با خود عهد کردم که دیگر هیچ جائی نروم تا حب دنیا در دلم قرار نگیرد.

دیدی آخر حب دنیا دست و پایم را گرفت          رفته رفته دل ربود از من  خدایم را گرفت


ادامه مطلب


[ سه شنبه 8 اردیبهشت 1394  ] [ 2:26 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نصایح آیت الله صافی در طلیعه ماه رجب

آیت‏‌الله صافی گلپایگانی در پیامی به مناسبت فرارسیدن ماه رجب به بیان فضایل و ارزش‌های این ماه و اعمال آن پرداخت و تاکید کرد: مومنان در این ماه برای نجات کشورهای اسلامی و ظهور امام زمان(عج) دعا کنند.

آیت‎الله‎ صافی گلپایگانی در طلیعه ماه رجب، در پیامی روحبخش و اخلاقی نصایحی را به مومنان ارایه کرد.

در این پیام آمده است: بسم الله الرحمن الرحیم؛ سلام بر ماه رجب، سلام بر رجبیون، سلام و تحیّات بر روزه‌داران، و غفران و رحمت الهی بر اعتکاف کنندگان، سلام بر شما عزیزانی که ندای «أین الرجبیون» را لبّیک گفته، و بر سر سفره‌ی رحمت خداوند متعال نشسته و از نعمت‌های بیکران آن، بهره‌مند می‌شوید. بر خود ببالید، و به این سعادت بزرگ افتخار نمایید و شکر خدای منّان را به جا آورید.

این پیام افزوده است: کدام لذّت دنیایی را می‌توان با این لذات حالات خوش معنوی مقایسه نمود؟ کجایند آنان که به فکر عیش و نوش مادی و تفریح‌های غیر سالم همراه با گناه و لذات زودگذر دنیا هستند؟ این الملوک واین ابناء الملوک؟ آیا می‌توان برای قرب به خداوند و رسیدن به مقام والای انسانیت، ارزشی مادی معیّن نمود؟ هرگز، هرگز؛ اینجاست که باید آیه‌ی شریفه‌ی قرآن را با توجه و تدبّر تلاوت نمود:«یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم؛ ای کسانی که به خدا و پیامبر، ایمان آورده‌اید، به خداوند و پیامبر او پاسخ بگویید، آنگاه که شما را می‌خوانند تا حیات و زندگی واقعی به شما هدیه کنند».

در ادامه این پیام آمده است: آری! این است حیات حقیقی و این است زندگی سرشار از معنویت و روح پاک و تهذیب نفس و تقرّب به خداوند متعال. خود را برای انجام وظایف و تکالیف الهی آماده می‌کنیم و به پیامبر بزرگ رحمت، حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله عرض می‌کنیم: در این دوره که وجود نازنین و شریف دوازدهمین فرزند برومند شما، امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت به سر می‌برند، همه‌ی ما بویژه جوانان و روزه‌داران با تمام وجود اعلام می‌نماییم که مانند یک سرباز فداکار و آماده، از احکام نورانی اسلام و معارف غنی اهل بیت علیهم‌السلام حمایت نموده و وظیفه‌ی خود می‌دانیم امر به معروف و نهی از منکر را در میان جامعه‌ی خویش انجام داده و با بدعت‌ها و مطالب انحرافی از دین برخورد داشته و این افتخار را تا ظهور موفور السّرور آن ولیّ دوران و قطب عالم امکان برای خود محفوظ بداریم.

ایشان به همه توصیه کرده است: عزیزان! این اوقات گران‌بها را غنیمت داشته و برای خود و دیگران و برای نجات ممالک اسلامی از دشمنان اسلام و پیروزی و سربلندی مسلمانان جهان، دعا کنید و فرج حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف را از خداوند متعال مسئلت نمایید. اللهم عجّل فرجه و قرّب زمانه واجعلنا من اعوانه و انصاره آمین رب العالمین».

شیعه نیوز


ادامه مطلب


[ سه شنبه 8 اردیبهشت 1394  ] [ 2:23 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

عالمی که با وجود ریاست علمی وضع طلبگی خود را تغییر نداد

روزی فرزند بزرگ آخوند خراسانی نزد پدر آمد و از تنگي جا شكايت كرد و آخوند به سخنانش گوش فرا داده و سپس گفتند: پسرم! اگر قرار باشد منزل هاي اين شهر را ميان مستحقّانش قسمت كنند به ما بيش از اين نمي ‌رسد!

برای شناخت عالم ربّاني آخوند ملاّ محمّد كاظم خراساني (ره)‌ يكّه تاز ميدان تحقيق و تدقيق پنجره ای باز نموده و آن را به عاشقان سلوک این عالم ساده زیست تقدیم می کند.

ملاّ محمّد كاظم خراساني‌ كه از اكابر علماي اماميّه ‌و جامع علوم عقليّه و نقليّه است در سال 1255 قمري در طوس متولّد و در بيست و دو سالگي به تهران رفته و علوم عقليه را از اكابر فن فراگرفت؛ بعد از آن به قصد تحصيل در نجف اشرف به عراق‌ عزيمت كرد و اواخر عمر شيخ اعظم‌ انصاري‌ را درك كرد. وی در درس فقه و اصول شیخ شركت کرد و بعد از وفات ‌او در سال 1281 در درس ميرزاي بزرگ شيرازي‌ مدّتي حضور يافت.

آخوند خراسانی پس از مهاجرت ميرزا به سامرّاء در نجف‌ به تدريس پرداخت و تدريس او به جهت ‌شايستگي و تبرّز او رونق و شكوه يافت به طوري كه متجاوز از هزار نفر از فحول علما و محقّقين در درس او شركت مي‌كردند كه يكصد و بيست نفر از آنها مجتهد مسلّم بودند و بعد از درگذشت ميرزاي‌ بزرگ حاج ميرزا حسن ‌شيرازي (ره) بساط مرجعيّت شيعه به وجود او مزيّن گرديد.

وی كتاب هاي متعدّدي به رشته تحرير در آورده است ولي مهم تر از همۀ آنها كتاب «كفاية الاصول»‌ او است كه در علم اصول زمينه تحقيق و تدقيق را فراهم نموده و سال ها است كه در حوزه ‌هاي علميّه مورد استفاده مي‌باشد و عظمت اين كتاب به حدّي است كه گفته ‌اند:

ثَلاثَة‌ٌ لَيْس‌َ لَهَا النِّهَايَة‌ُ                      رَسَائِل‌ُ، مَكَاسِب‌ُ، كِفاية‌ٌ

يعني سه كتاب كه رسائل‌، مكاسب‌ و كفايۀ‌ مي ‌باشند، زمينه تحقيق در آنها به اندازه ‌اي وسيع است كه پايان ندارد.

آخوند خراسانی در روز سه شنبه بيستم ذيحجّه 1329 قمري وفات يافت‌.

زهد و ساده زيستي آخوند خراساني رهبر انقلاب مشروطه

در تابستان لباسش كرباس‌ و در زمستان بَرَك‌ (نوعی پارچه بافته شده از پشم شتر یا کرک بز) بود و با يك جامۀ بَرَك‌، سه چهار سال به سر مي ‌برد؛ اگر زائد بر قدر كفاف برای او هدیه مي ‌آوردند به دیگری مي ‌داد و چون در غايت نظافت مي‌زيست خيال مي‌شد كه لباس های فاخر پوشيده و اگر گوشت طبخ‌ مي‌شد آبش را زياد مي ‌نمودند كه ‌زائد بر بيست نفر از آن آبگوشت مي ‌خوردند.

غذاهای لذيذ را خوش نداشت؛ ميل‌ِ زیادی به دوغ داشت‌، با مقام ‌رياستی که داشت اما گذران زندگی خود را از وضع طلبگي تغيير نداده بود بلكه قانع‌تر از طلبه ‌هاي اين زمان‌ بود.

خودشان مي‌ گفتند: در سابق من با عيال و اولاد، دوازده ماه را با دوازده تومان به سر بردم‌.

به هیچ وجه از دخانيات استفاده نمي‌كرد و بیش از یک استکان چاي كمرنگ نمي‌خورد؛ لذا دندان هايش تا سن 74 سالگی ابداً عيب ‌نكرده بود و مثل دُرّ تلالؤ داشت؛ بسيار كم غذا مي‌خورد و با کم ترین فردِ طلبه هم كاسه مي ‌شد؛ امتیازی براي خود قرار نمي ‌داد؛ در روزگاري كه او سه فرزند و سه عروسش در خانه ‌اي بسيار كوچك و هر كدام در يك اطاق زندگي مي‌كردند، روزی فرزند بزرگش مهدي نزد پدر آمد و از تنگي جا شكايت كرد و آخوند به سخنانش گوش فرا داده و سپس گفتند: پسرم! اگر قرار باشد منزل هاي اين شهر را ميان مستحقّانش قسمت‌ كنند به ما بيش از اين نمي ‌رسد!.

شنيدم كه صاحبدلي نيك مرد                       يكي خانه بر قامت خويش كرد

كسي گفت مي‌دانمت دسترس‌                      كزين خانه بهتر كني‌، گفت‌، بس‌

چه مي‌خواهم از طارم افراشتن‌                       همينم بس از بهر بگذاشتن‌

مكن خانه از بهر سيل اي غلام‌                      كه كس را نگشت اين عمارت تمام‌

منبع: اسلام مجسم، آیت الله العظمی نوری همدانی


ادامه مطلب


[ سه شنبه 8 اردیبهشت 1394  ] [ 2:22 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

عاقل کیست؟

عاقل کیست؟
به هر که عقل دادند، چه ندادند؟ به هر که عقل ندادند، چه دادند؟

عقل چیز عجیبی است. البته فکر نکنید عقل همین است که ما داریم
یک دسته دیوانه اند و در دیوانه خانه هستند و ما عاقل هستیم، نه!

عاقل آن است که به فکر آخرت باشد،
کسی که آخرت را انتخاب می کند، این فرد عاقل است.
وکسی که دنیا را انتخاب میکند از نظر اسلام این فرد عاقل نیست....
بنابراین عاقل خیلی کم است..خیلی...

آیت الله مجتهدی تهرانی رحمت الله علیه  


ادامه مطلب


[ یک شنبه 6 اردیبهشت 1394  ] [ 6:16 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

برو خودت رو بساز، اندازه توقع مردم شو

یک‌بار برای رفتن به صدا و سیما خدمتشان رسیدم و کسب اجازه کردم. ایشان فرمودند که شما بروید؛ ابتدا در رادیو کار می‌کردم، تصویری نداشتم.

 

یک‌بار برای رفتن به صدا و سیما خدمتشان رسیدم و کسب اجازه کردم. ایشان (1) فرمودند که شما بروید؛ ابتدا در رادیو کار می‌کردم، تصویری نداشتم.

بعد از چندوقت دوباره آمدم خدمت حاج‌آقا گفتم که دوستان آمدند سراغ بنده و اصرار می‌کنند که من جلوی دوربین قرار بگیرم و این‌طوری مردم مرا می‌شناسند. ایشان فرمودند: "شما با ملاحظاتی برو و حواست جمع باشد."

من تقریباً بعد ازیک‌سال که گذشت، آمدم خدمتشان و عرض کردم که آقا من از شما اجازه گرفتم و شما فرمودید که برو. من هم رفتم و حالا باوری که مردم از من دارند خیلی بالا رفته‌است. مردم فکر می‌کنند که من خیلی آدم دین‌داری هستم، خیلی آدم عالِمی هستم. حرف‌هایی که در خیابان و کوچه و مجالس و جاهای دیگر به من می‌گویند، اصلاً من نیستم. خیلی احساس می‌کنم که اینجا دارم مقداری دورویی به خرج می‌دهم. ایشان فرمودند: " خوش به‌حالت"!

گفتم: حاج‌آقا چرا خوش به‌حالم؟! وقتی از من این همه تعریف می‌کنند، اذیت می‌شوم و من می‌دانم که این تعریف‌ها درست نیست‌. ایشان گفتند: "برو خودت را بساز؛ اندازه‌ی توقّع مردم شو. خوش به‌حالت.  

منبع: کتاب "حاج‌آقا مجتبی"                  

نتیجه گیری: گاهی بعضی مقام ها و منصب ها مثل مورد بالا به مرور زمان می تونه برای برخی می تونه  انسان ساز باشه. مثلا شخصی چون در لباس پرهیزگاری میره دیگه به خاطر دیدمردم به اون لباس هم که شده، دست به هر کاری نمی زنه و این رفته رفته می تونه برای اون شخص ملکه بشه که به این راحتی دست به هر عملی نزنه


ادامه مطلب


[ یک شنبه 6 اردیبهشت 1394  ] [ 6:13 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

طریقه ی باز کردن قلب انسان از اندوه

عفو و غفران، انسان را خیلی بزرگ می کند. اگر همسرت بوده، پدرت بوده، خواهر و برادرت بوده اند و اذیت کرده اند گذشت کن، این صفت خدایی است. خداوند صاحب عفو گذشت را خیلی دوست دارد. چون صفت خدایی است. خداوند است که خلق را می آمرزد، شما هم اگر گناهکاری را که تو را اذیت و آزار رسانده است یا مالت را خورده است، عفوش کنی، این کار کار خدایی است. شبیه کار خداوند است. خدا هم صفت و فعل خودش را خیلی دوست دارد.

دیدید که ائمه (علیهم السلام) ما همه عزیز و با ایثار و گذشت بودند و مورد محبت خدا. ما هم اگر با گذشت بودیم مورد محبت ائمه (علیهم السلام) واقع می شویم. عفو کنید، گذشت کنید، شب که می خوابید استغفار کنید! هر روز هفتاد بار برای خودتان یا کسانی که شما را اذیت کرده اند استغفار کنید. کسی که برای اذیت کنندگانش استغفار کند قلبش راحت و بزرگ می شود.

چگونه می شود انسان برای کسی که اذیتش کرده است استغفار کند و قلبش بزرگ شود؟ این استغفار چگونه خاصیتی را دارد ؟ 

 

 

سرش در این است که وقتی کسی انسان را اذیت می کند انسان دلتنگ می شود. ناراحت می شود که فلانی مرا اذیت کرده است. قلبش تنگ می شود. وقتی برای او استغفار می کند، قلبش راحت می شود، بزرگ می شود، خنک می شود. دل او باز می شود. می گفت اذیتم کرده بود از دستش پکر بودم. دلم تنگ شده بود. ناراحت بودم. برای او استغفار کردم راحت شدم.

هر وقت کسی شما را اذیت کرد و ناراحت شدید، نمی خواهد به کسی بگویید، بلکه استغفار کنید؛ هم برای خودتان و هم برای کسی که شما را اذیت کرده است. بگو: بیچاره کار بدی کرده است. اگر فهم داشت نمی کرد. وقتی استغفار می کنی خداوند دوست دارد. خودت باز می شوی. اصلاً قلبت باز

می شود. این قلب یک جوری است که اگر کسی به او خوبی کند . از او تشکر نکند ناراحت می شود. اگر کسی هم اذیتش کرد ناراحت می شود. در این جا باید استغفار کرد تا قلب انسان باز شود. آن وقت می بینی که چقدر بزرگ شده ای . اگر دو مرتبه ای کار را کردی دیگر غم نمی تواند شما را بگیرد. چون راهش را بلد هستی ....


 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 6 اردیبهشت 1394  ] [ 6:09 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

سخنی از بهجت عارفان


ادامه مطلب


[ شنبه 5 اردیبهشت 1394  ] [ 7:10 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

توصیه های آیت الله بهجت پیرامون امام زمان عج و انتظار

 

مرحوم حضرت آیت الله بهجت(ره) در توصیه ای فرمودند:" ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد".

آیت الله بهجت در بیانات،دستور العمل ها و توصیه های خود همواره بر توجه به وجود مقدس امام زمان(عج)، ترک نکردن دعای تعجیل فرج آنحضرت و مراقبت از اعمال و رفتار در محضر امام عصر تاکید داشتند.

در ادامه بخش هایی از  بیانات عارفانه ایشان در راستای عشق به امام زمان (عج) را می خوانید:

سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم

امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و یَدُهُ الباسطَه: چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است. [در محضر بهجت:1/22]

در رؤیت امام (علیه السلام) مقابله و محاذات شرط نیست؛ بلکه هر جا نشسته، بر اَرَضین سُفلی و سماوات سبع و مافیهنَّ و ما بینهنَّ اِشراف دارد. [در محضر بهجت:1/41]سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم! [در محضر بهجت:1/91]

به افرادی که پیش از ظهور در دین و ایمان باقی می مانند و ثابت قدم هستند، عنایات و الطاف خاصی می شود. [در محضر بهجت:1/102]
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد. [در محضر بهجت:1/187]

ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد. [در محضر بهجت:1/311]

دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است

دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است. [در محضر بهجت:1/363]در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد! [در محضر بهجت:1/247] با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظرة است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟![در محضر بهجت:1/89]

هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم! [در محضر بهجت:1/364]

علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد. [در محضر بهجت:2/421]

انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!

انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست! [در محضر بهجت:2/366] چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است! [در محضر بهجت:2/366]

خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینی ها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است. [در محضر بهجت:2/18] آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمان ها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟![در محضر بهجت:2/38]

مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد. [در محضر بهجت:2/101] افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند! [در محضر بهجت:2/118]

هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک! [در محضر بهجت:2/133] امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد. [در محضر بهجت:2/179] قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست! [در محضر بهجت:2/179]

به یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه

اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود! [در محضر بهجت:2/188]

اگر به قطعیّات و یقینیّات دین عمل کنیم، در وقت خواب و به هنگام محاسبه پی می بریم که از کدام یک از کارهایی که کرده ایم قطعاً حضرت امام زمان (عج) از ما راضی است؛ و از چه کارهایمان قطعاً ناراضی است. [در محضر بهجت:2/250] به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه. [در محضر بهجت:2/324]

آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟![در محضر بهجت:2/369]
[ائمه (علیهم السلام)] فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید! [در محضر بهجت:2/400]

تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.[فیضی از ورای سکوت:65] روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.[گوهرهای حکیمانه:115]

چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد![نکته های ناب: 90] هر کدام در فکر حوایج شخصی خود هستیم، و به فکر آن حضرت [امام زمان (علیه السلام)] – که نفعش به همه برمی گردد و از اهمّ ضروریّات است - نیستیم! [در محضر بهجت:2/27] از گناه ما و به خاطر اعمال ما است که آن حضرت [حضرت حجّت (علیه السلام)]، هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است! [در محضر بهجت:2/44]

خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم!

هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد. [در محضر بهجت:2/119] خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم! [در محضر بهجت:2/120]

با این که ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی، امر اختیاری ما است – به خلاف ظهور و فرج عمومی - با این حال چرا به این اهمّیت نمی دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم؟![در محضر بهجت:2/134]

کار آفتاب، اِضائه [نورافشانی] است هر چند پشت ابر باشد. حضرت صاحب (عج) هم همین طور است، هر چند در پس پردۀ غیبت باشد!... چشم ما نمی بیند، ولی عده ای بوده و هستند که می بینند و یا اگر نمی بینند، ارتباطی با آن حضرت دارند. [در محضر بهجت:2/134]

آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟![در محضر بهجت:2/181]

ای کاش می نشستیم و دربارۀ این که حضرت غائب (علیه السلام) چه وقت ظهور می کند، با هم گفتگو می کردیم، تا لااقلّ از منتظرین فرج باشیم! [در محضر بهجت:2/188] اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟![در محضر بهجت:2/256]

هرکس که در خواب یا بیداری به حضور امام عصر(عج)مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!

با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها – اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض [حضرت حجّت (علیه السلام)] رجوع کرد. [در محضر بهجت:2/271]

حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید! [در محضر بهجت:2/299]

راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه. [در محضر بهجت:2/347]

آیت الله بهجت همچنین در پاسخ به پرسشی که از ایشان سوال شد" این حقیر مشتاق زیارت امام عصر حضرت حجّت بن الحسن العسکری (عج) می باشم، از حضرت عالی تقاضا دارم که مرا دعا کنید که به این سعادت نائل شوم! چنین فرمودند:"زیاد صلوات، اهدای وجود مقدّسش نمایید، مقرون با دعای تعجیل فرجش؛ و زیاد به مسجد جمکران مشرّف شوید، با ادای نمازهایش". [به سوی محبوب:59]

ما طلاب باید در این فکر باشیم که چگونه می توانیم یک امضا و تأییدی از مولایمان حضرت ولیّ عصر (علیه السلام) بگیریم؟! یعنی چگونه درس بخوانیم، و چگونه رفتار کنیم، که مولایمان ما را امضا و تأیید کند؟![بهجت عارفان:202]


ادامه مطلب


[ شنبه 5 اردیبهشت 1394  ] [ 7:07 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

روایت زیبای «حاج اسماعیل دولابی» از تار و تور و تیر خدا!

حاج اسماعیل دولابی می گفت: خدا یک تار، یک تور و یک تیر دارد. با تار، تیر و تور خودش، آدمها را جذب می کند . مجذوب خودش می کند . تار خدا ، قرآن است .

،حاج اسماعیل دولابی می گفت: خدا یک تار، یک تور و یک تیر دارد. با تار، تیر و تور خودش، آدمها را جذب می کند . مجذوب خودش می کند . تار خدا ، قرآن است . 

نغمه های آسمانی است . خیلی ها را از طریق قرآن جذب خودش می کند . خیلی ها را با تور خودش جذب میکند . مثل مراسم اعتکاف و مراسم ماه رمضان و شب قدر . تیر خدا همان بارهای مشکلات است . غالب آدمها را از این طریق مجذوب خودش می کند . اولیاء خدا برای این مشکلات لحظه شماری می کردند .
شیخ بهایی میگوید : شد دلم آسوده چون تیرم زدی ، ای سرت گردم چرا دیرم زدی . از وقتی بلا و مصیبت به زندگی ام آمد ، فهمیدم من ارزش دارم . ولی گلایه دارم که چرا من را زودتر گرفتار نکردی .
سعدی هم می گوید: بزن سیلی و رویم را قفا کن . خدایا من را بزن چون زدن های تو ارزش دارد . پنبه را وقتی می زنند ، باز میشود و سفید میشود و ارزش پیدا می کند . اگر کسی به گرفتاری ها چنین نگاهی داشته باشد ، دیگر جای ناامیدی برایش باقی نمی ماند . این گرفتاری ها باید زمینه امید ما را فراهم بکند . زمینه نشاط ما را فراهم کند ولی چون ما با شیوه تربیتی خدا آشنا نیستیم ، تا مصیبتی می رسد ، ناراحت می شویم . این شیوه خداست .
آهنگرها یک گیره دارند و وقتی می خواهند روی یک تکه کار کنند ، آنرا در گیره میگذارد . خدا هم همینطور است . اگر بخواهد روی کسی کار بکند ، او را در گیره مشکلات می گذارد و بعد روی او کار می کند . گرفتاری ها ، نشانه عشق خداوند است .
شما اگر کسی را دوست نداشته باشی ، با او شُل دست می دهی و اگر او را دوست داشته باشی ، دستش را فشار می دهی و این فشار ، علامت علاقه است . خدا هم اگر به کسی علاقه مند باشد او را تحت فشار قرار می دهد . لذا تمام انبیاء تحت فشار بوده اند .
دلیل نا امیدی ما آشنا نبودن با شیوه تربیتی خدا است و دلیل دیگر که مهم است این است که ما خود خدا را نمی فهمیم . خود خدا را درک نمی کنیم . میزان توانایی خدا را متوجه نمی شویم . چقدر مقتدر است . حافظ اگر کسی را می دید که زیبا چهره بود ف می گفت : تو اول نطفه بودی و خدا تو را به این صورت درآورد ، پس این خدا می تواند به من آرامش دهد.
جوانی به من گفت : من خیلی نا امید هستم . گفتم قرآن خیلی مفید است. گفت یکبار قرآن را باز کردم و این آیه آمد : ما تو را از نطفه آفریدیم . گفتم این دوای درد تو است . خدا میگوید : من روی یک نطفه ، چنین نقش زیبای آدمی را درست کردم . پس خودت را بدست من بده. امیدوار باش .
به من ایمان بیاور . تو هرقدر پَست و گرفتار شده باشی ، من به هر کاری توانا هستم . مولانا می گوید : آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز ، آن را که منم چاره بیچاره نخواهد شد ، آن کس که منم منصب معذور کجا گردد . اگر من به کسی منصبی بدهم ، هیچ کس نمیتواند او را عزل کند. ممکن است او را هُل بدهند و بیفتد ولی آسیب نمی بیند . چتربازها با هلکوپتر بالا می روند ، هرچه بالاتر می روند ، بیشتر لذت می برند و لحظه شماری می کنند که سقوط کنند . زیرا دلشان به چتر گرم است . انسان اگر پشت گرمی اش به خدا باشد ، اگر بالا برود ، لذت می برد .
 اگر هُلش بدهند ، لذت می برد . کسی هم که عشقی به خدا ندارد ، باز این مشکلات برای او مثل سرعت گیر است و می گوید : کمی آرامتر . موسی می گفت : خدایا تو به من نعمت و آبرو و ...دادی پس من هیچ وقت خودم را به پشت گرمی دشمنانت قرار نمی دهم . یک جوری رفتار نمی کنم که دشمنان تو ، دلشان گرم بشود .
 تو به من عزت و آبرو دادی و من آنرا زیر پا نمی گذارم . یک جوان بگوید : خدایا تو به من خانواده و عزت دادی ، پس من تیپی نمی زنم که وقتی مجرمین من را می بینند ، دلشان گرم بشود . پوشش مهم است . وقتی من این مسائل را رعایت نمی کنم و پشت گرمی دشمنان خدا می شوم و آن وقت پشت گرمی را از خدا می خواهم . خدا می گوید : ابرای همان که کار می کنی ، برو از همان هم مزد بگیر . چون من به پوشش تو هم حساس هستم . در مکه اولین کار که می کنیم ، لباس را عوض می کنیم .
شما شیشه اتومیبل را از بیرون پاک نکن و فقط از داخل پاک کن . خوب این نمیشود . حالا یک جوان پوشش خود را طوری تنظیم بکند که باعث دلگرمی دشمنان خدا نشود . این جوان هیچ گاه مأیوس نمی شود . خدا او را رها نمی کند . ولی وقتی من یک کاری میکنم که دشمنان خدا لذت ببرند ، خدا هیچ گاه به من نشاط وامید نمی دهد .
 

درباره : حاج اسماعیل دولابی


ادامه مطلب


[ شنبه 5 اردیبهشت 1394  ] [ 7:03 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

بزرگداشت معمار حرم علي بن موسي الرضا(علیه السلام)

 

 


عالم بزرگ، شيخ بهايي (قدس سره) كه مزارش در صحن آزادي آستان مقدس و ملكوتي حضرت علي بن موسي الرضا (علیه السلام) قرار دارد، يكي از شخصيت‌هاي برجسته تاريخ اسلام است. ايشان به جز آنكه در علوم ديني به درجه اجتهاد رسيده و مرجع تقليد زمان خود بوده‌اند، در بسياري از علوم ديگر از جمله طراحي و معماري ساختمان نيز مهارت داشته‌اند؛ چنان كه حرم مطهر امام رضا (علیه السلام) را ايشان طراحي كرده‌اند و خود در ساخت آن نظارت كامل داشته‌اند.

در زير داستاني از كتاب دلشدگان، نوشته محمد لك علي آبادي پيرامون چگونگي ساخت حرم مطهر رضوي را از نظر مي‌گذرانيد. ‌

در اين كتاب آورده‌اند كه، در مورد نقشه و ساخت حرم مطهر و ملكوتي امام علي بن موسي الرضا (علیه السلام) توسط شيخ بهايي (قدس سره) يكي از مسؤلين آستان قدس رضوي تعريف مي‌كرد: شيخ بهايي پس از طراحي حرم، در هنگام ساخت آن، خود بر كليه امور نظارت داشته‌اند و تمام مراحل ساخت حرم نيز تحت نظارت و كنترل ايشان انجام مي‌شده است. قبل از آنكه ساخت حرم به اتمام برسد، براي جناب شيخ، سفر مهمي پيش مي‌آيد.

طلسم شيخ بهايي در حرم امام رضا عليه السلام

شيخ سفارش‌هاي لازم را به معماران و مسؤلان ساخت حرم كرده، بسيار سفارش مي‌‌كنند كه كار را متوقف نكنند و ساخت حرم را پيش برده به اتمام برسانند؛ به جز سر در دروازه اصلي حرم (دروازه ورودي به حرم و ضريح مقدس، نه دروازه صحن). چرا كه شيخ در نظر داشته روي آن كتيبه‌اي را كه از اشعار خودش بوده نصب نمايد. رسم است بر سر در اصلي يا دروازه ورودي به حرم ائمه اطهار (ع) و حتي امامزادگان مطهر، كتيبه‌اي نصب مي‌شود و در شأن آن بزرگوار روايت، جمله يا شعري نوشته مي‌شود. گاهي نيز روايت يا حديثي از خود آن بزرگوار روي كتيبه نوشته مي‌شود. به هر حال، سفر شيخ به درازا مي‌كشد و بيش از زمان پيش بيني شده در سفر مي‌ماند. هنگامي كه از سفر باز مي‌گردد و جهت سركشي كارهاي ساخت و ساز به حرم مطهر مي‌رسد، با تعجب بسيار مي‌بيند كه ساخت حرم به پايان رسيده، سر در اصلي تمام شده و مردم در حال رفت و آمد به حرم مقدس هستند. شيخ با ديدن اين صحنه، بسيار ناراحت مي‌شود و به معماران اعتراض مي‌كند كه «چرا منتظر آمدن من نمانديد؟ چرا صبر نكرديد؟»

مسؤل ساخت عرض مي‌كند: «ما مي‌خواستيم صبر كنيم تا شما بياييد، اما توليت حرم نزد ما آمدند و بسيار تأكيد كردند كه بايد ساخت حرم هر چه سريع‌تر به پايان برسد. هرچه به او گفتيم كه بايد شيخ بيايد و خود بر ساخت سر در دروازه نظارت مستقيم داشته باشد، قبول نكردند. وقتي زياد اصرار كرديم، گفتند: كسي دستور اتمام كار را داده كه از شيخ خيلي بالا‌تر و بزرگ‌تر است. ما باز هم اصرار كرديم و خواستيم صبر كرده، منتظر شما بمانيم.

در اين زمان توليت حرم گفتند: خود آقا علي بن موسي الرضا (علیه السلام) دستور اتمام كار را داده‌اند. شيخ بهايي قدس سره هم‌راه مسؤل ساخت پروژه و معماران نزد توليت حرم مي‌روند و از توليت در اين مورد توضيح مي‌خواهند.

توليت حرم نقل مي‌كند: چند شب پي در پي آقا امام رضا (علیه السلام) به خواب من آمده و فرمودند: «كتيبه شيخ بهايي، به در خانه ما زده نشود، خانه ما هيچ‌گاه به روي كسي بسته نمي‌شود و هر كس بخواهد مي‌تواند بيايد».

شيخ با شنيدن اين حرف، اشك از چشمانش جاري مي‌شود و به سمت ضريح مي‌رود و ذكر «يا ستار العيوب» بر لبانش جاري مي‌شود. سپس در كنار ضريح آن قدر گريه مي‌كند تا از هوش مي‌رود. پس از به هوش آمدن خود چنين تعريف مي‌كند: من مي‌خواستم يكي از طلسم‌ها را به صورت كتيبه‌اي بر سر در ورودي حرم بزنم، با اين اثر كه افرادي كه آمادگي لازم را ندارند، نمي‌توانند وارد حرم مطهر و حريم مقدس حضرت علي بن موسي الرضا (علیه السلام) شوند، اما خود آقا نپذيرفتند و در خواب به توليت آستان از اين اقدام ابراز نارضايتي فرمودند. آري در خانه اين بزرگواران، نه تنها براي ما شيعيان كه به روي همه، حتي غير مسلمانان باز است و هر ساله شاهديم كه كرامات امام هشتم (علیه السلام) به غير شيعيان و حتي غير مسلمانان نيز شامل مي‌شود و از اين خوان گسترده كرم به همه خواهندگان و جويندگان مي‌رسد.

شيخ بهايي كيست؟

بهاءالدين، محمدبن حسين عاملي، عالم و دانشمند بزرگ و گرانقدر جهان اسلام، روز هشتم اسفندماه سال ۹۲۵ (هـ. ش) در منطقه «رودان» جبل عامل، واقع در لبنان امروزي و در روستايي به نام «جباع» متولد شد. وي در ۱۳ سالگي همراه پدرش به ايران آمد. شيخ بهايي در ايران عصر صفوي باليد و در اندك زماني به دليل هوش و فراست ذاتي، پله‌هاي ترقي را در عرصه علم ودين پيمود. وي از ۵۳ سالگي تا زمان وفاتش، در هشتم شهريور سال ۱۰۰۰ (هـ. ش)، منصب شيخ الاسلامي اصفهان را، در عهد شاه عباس صفوي، بر عهده داشت. شيخ بهايي عالمي جامع و پركار بود. بيش از صد اثر تأليف شده او نشان مي‌دهد كه شيخ بهايي بر بيشتر علوم دوران خود تسلط كافي داشته است. ويژگي برجسته آثار او، پرداختن به اصل و دوري از حاشيه است. به همين دليل آثارش همواره مورد استقبال طلاب و دانش پژوهان، در دوره‌هاي پس از او قرار مي‌گرفته است. وي افزون بر آموزش و تربيت دانشمنداني مانند ملاصدرا، محمدتقي مجلسي و ملامحسن فيض كاشاني؛ چند مدرسه در اصفهان تأسيس كرد و كوشيد با دعوت از دانشمندان بنام براي تدريس در آن‌ها، بر غناي اين مراكز آموزشي بيفزايد.

منبع: پايگاه اطلاع رساني حج


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394  ] [ 2:08 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

زندگی نامه شیخ بهایی

زندگینامه شیخ بهایی

 شیخ بهاء الدین ، محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی دانشمند بنام دوره صفویه است. اصل وی از جبل عامل شام بود. بهاء الدین محمد ده ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی از بزرگان علمای شام بسوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنی گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول گردید.

 
مرگ این عارف بزرگ و دانشمند را به سال ۱۰۳۰ و یا ۱۰۳۱ هجری در پایان هشتاد و هفتمین سال حیاتش ذکر کرده اند.وی در شهر اصفهان روی در نقاب خاک کشید و مریدان پیکر او را با شکوهی که شایسته شان او بود ، به مشهد بردند و در جوار حرم هشتمین امام شیعیان به خاک سپردند.

 
شیخ بهایی مردی بود که از تظاهر و فخر فروشی نفرت داشت و این خود انگیزه ای برای اشتهار خالص شیخ بود.شیخ بهایی به تایید و تصدیق اکثر محققین و مستشرقین ، نادر روزگار و یکی از مردان یگانه دانش و ادب ایران بود که پرورش یافته فرهنگ آن عصر این مرز و بوم و از بهترین نمایندگان معارف ایران در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بوده است.

 

شیخ بهایی شاگردانی تربیت نموده که به نوبه خود از بزرگترین مفاخر علم و ادب ایران بوده اند، مانند فیلسوف و حکیم الهی ملاصدرای شیرازی و ملاحسن حنیفی کاشانی وعده یی دیگر که در فلسفه و حکمت الهی و فقه و اصول و ریاضی و نجوم سرآمد بوده و ستارگان درخشانی در آسمان علم و ادب ایران گردیدند که نه تنها ایران ،بلکه عالم اسلام به وجود آنان افتخار می کند. از کتب و آثار بزرگ علمی و ادبی شیخ بهایی علاوه بر غزلیات و رباعیات دارای دو مثنوی بوده که یکی به نام مثنوی "نان و حلوا" و دیگری "شیر و شکر" می باشد و آثار علمی او عبارتند از "جامع عباسی، کشکول، بحرالحساب و مفتاح الفلاح والاربعین و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجیزه". سایر تالیفات شیخ بهایی که بالغ بر هشتاد و هشت کتاب و رساله می شود همواره کتب مورد نیاز طالبان علم و ادب بوده است.

 
تا کی به تمنای وصال تو یگانه

 اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

 خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه

 ای تیره غمت را دل عشاق نشانه

 جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه

 رفتم به در صومعه عابد و زاهد

 دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

 در میکده رهبانم و در صومعه عابد

 گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

 یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

 روزی که برفتند حریفان پی هر کار

 زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

 من یار طلب کردم و او جلوه گه یار

 حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

 او خانه همی جوید و من صاحب خانه

 هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو

 هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

 در میکده و دیر که جانانه تویی تو

 مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

 مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه

 بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید

 پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

 عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید

 یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

 دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه

 عاقل به قوانین خرد راه تو پوید

 دیوانه برون از همه آئین تو جوید

 تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید

 هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید

 بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

 بیچاره بهایی که دلش زار غم توست

 هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

 امید وی از عاطفت دم به دم توست

 تقصیر "خیالی" به امید کرم توست

 یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

 

"شیخ بهایی"
بهاء الدین محمد بن عزالدین حسین بن عبدالصمد بن شمس الدین محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثی همدانی عاملی جبعی (جباعی) معروف به شیخ بهائی در سال ۹۵۳ ه.ق ۱۵۴۶ میلادی در بعلبک متولد شد. او در جبل عامل در ناحیه شام و سوریه در روستایی به نام "جبع" یا "جباع" می زیسته و از نژاد


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394  ] [ 2:05 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

به بهانه امروز بزرگداشت شیخ بهائی:

شیخ بهایی کیست؟

محمد بن حسین بن عبد الصمد حارثى، معروف به شیخ بهایى در سال 953 هجرى در شهر بعلبك لبنان به دنیا آمد. نسب شیخ به حارث همدانى، صحابى جلیل القدر امیر المؤمنین (ع) مى‏رسد.

شیخ بهایى در دوران كودكى همراه پدر به ایران سفر نمود، پدر بزرگوارش چون از حامیان دولت صفویه -که به تازگی شکل می گرفت- بود، با شهادت «شهید ثانی» احساس خطر نموده، از منطقه خود کوچ نمود.
مقدارى از تحصیلات خود را در وطن فرا گرفت. در زمان شاه طهماسب اول به اصفهان وارد شد و در آنجا نیز با تحصیل علوم مختلف ظرف مدت كوتاهى به مقبولیتی عام دست یافت و از سوى شاه عباس صفوى نهایت احترام را به خود اختصاص داد
شیخ بهایى پس از شیخ على منشار« پدر همسرش»، منصب شیخ الاسلامى. دولت صفویه را عهده‏دار شد و از امكانات این دولت شیعى نهایت استفاده را براى ترویج تشیع نمود.
وى پس از مدتى قصد سفر كرد و مسافرتى طولانى را آغاز نمود. یكى از عواملى كه باعث این سفر شد، علاقه شیخ به سیاحت و دیدن و تجربه اندوزى بود. عامل دیگر كه سهم مهمى در این سفرها داشت، حسادت اطرافیان بود كه نمى‏توانستند موقعیت و احترام شیخ را در دربار صفوى تحمل كنند. 
وی مشرب عرفانی داشت و از برجستهترین عرفای زمان خود بود. لذا با میرداماد و میر فندرسکی مناسباتی داشت. دیوان اشعار مثنوی وی به سبک مولاناست و غزلیاتش شباهت بسیاری با غزلیات حافظ دارد.


پی نوشت ها:

 طرائف المقال : السید علی البروجردی تحقیق : السید مهدی الرجائی الأول : 1410 ج 2 ص 392
 اعیان الشیعه سید محسن بن عبدالکریم بیروت 1406 دار التعارف للمطبوعات ج 9 ص 234
 بالاترین مقام علمی اسلامی و تنفیذ کلیه امور سلطنتی ، شبیه به مرجعیت.« اعیان الشیعه سید محسن بن عبدالکریم بیروت 1406 دار التعارف للمطبوعات ج 9 ص 234 »
 مقدمه کتاب الاثنا عشریه ی شیخ بهایی به قلم محمد الحسون ، تحقیق : الشیخ محمد الحسون / إشراف : السید محمود المرعشی چاپ أول جمادی الآخرة 1409 منشورات مكتبة آیة الله العظمى المرعشی النجفی.
 تذکره القبور ـ شیخ عبدالکریم گزی م 1341 چاپ اول 1405 ثقفی اصفهان ص


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394  ] [ 2:02 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

زندگينامه شيخ عباس قمي


 

شيخ عباس قمي,زندگينامه شيخ عباس قمي,بیوگرافی شیخ عباس قمی

زندگينامه شيخ عباس قمي
ولادت و تحصيلات
شيخ عباس قمي  معروف به محدث قمي از محدثان شيعي پركار قرن چهاردهم هجري است. وي در سال ۱۲۹۴ ه‍.ق (۱۲۵۴ ه‍.ش) در قم متولد شد. در سن بيست و دو سالگي به نجف رفت و شش سال آنجا ماند. پس از آن دوباره به ايران برگشت و تا آخر عمر، يعني تا شصت و پنج سالگي در قم درس خواند و درس داد. پدرش محمدرضا، كاسبي متدين و آگاه به احكام دين مبين اسلام بود چنانكه مردم براي آگاهي از فروع فقهي و وظايف مذهبي خويش به ايشان رجوع مي كردند.


شيخ عباس قمي پس از فراگيري بخشي از علوم ديني مقدمات و سطح در نزد علماي عصر خويش، در حوزه علميه قم سرانجام در سال ۱۳۱۶ ه‌.ق براي تكميل تحصيلات در سطوح عالي فقه و اصول به حوزه علميه نجف رهسپار شد و چون در علوم نقلي بويژه حديث استعداد درخشاني داشت از فقيه و محدث‌بزرگ آن عصر حسين بن محمدتقي طبرسي معروف به محدث نوري بيشتر كسب فيض كرد.

وي در سال ۱۳۱۸ ه‌.ق به سوي خانه خدا و زيارت مشاهد مشرفه بار سفر بست و سپس به سوي وطن خويش قم مراجعت كرد، اما پس از ديدار با والدين و خويشان دوباره رهسپار نجف اشرف و مجلس محدث نوري شد. محدث نوري در سال ۱۳۲۰ ه‌.ق درگذشت. محدث قمي نيز پس از درگذشت استادش، حدود ۲ سال در شهر نجف ماندگار شد و از خرمن معارف ديني خوشه‌ها چيد.


شيخ عباس قمي پس از فراگيري بخشي از علوم ديني مقدمات و سطح در نزد علماي عصر خويش، در حوزه علميه قم سرانجام در سال ۱۳۱۶ ه‌.ق براي تكميل تحصيلات در سطوح عالي فقه و اصول به حوزه علميه نجف رهسپار شد و چون در علوم نقلي بويژه حديث استعداد درخشاني داشت از فقيه و محدث‌بزرگ آن عصر حسين بن محمدتقي طبرسي معروف به محدث نوري بيشتر كسب فيض كرد.

وي در سال ۱۳۱۸ ه‌.ق به سوي خانه خدا و زيارت مشاهد مشرفه بار سفر بست و سپس به سوي وطن خويش قم مراجعت كرد، اما پس از ديدار با والدين و خويشان دوباره رهسپار نجف اشرف و مجلس محدث نوري شد. محدث نوري در سال ۱۳۲۰ ه‌.ق درگذشت. محدث قمي نيز پس از


ادامه مطلب


[ یک شنبه 30 فروردین 1394  ] [ 2:26 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

زندگینامه ملا محمد مهدی نراقی

 

زندگینامه ملا محمد مهدی نراقی,بیوگرافی ملا محمد مهدی نراقی,آثار ملا محمد مهدی نراقی

زندگینامه ملا محمد مهدی نراقی
حاج ملا محمدمهدی بن ابی‌ذر فاضل نراقی معروف به «محقق نراقی» کنار فرزندش ملا احمد نراقی در نجف اشرف مدفون است. این دو به فاضلین نراقی معروف اند. او از مهادی اربعه است.

 

تولد ملا محمدمهدی نراقی
شهر زیبا و تاریخی كاشان در طول تاریخ به «دارالمؤمنین» معروف بوده است. همواره عالمان بزرگ و نامیِ فراوانی از آن ظهور كرده‌اند و جهان اسلام از وجود نورانی آنان بهره‌های چشمگیری برده است.[۱] دانشمندانی كه هر كدام با تألیفات خود در رشته‌های گوناگون چراغ هدایت شدند و یكی پس از دیگری در عرصه‌های علم و حكمت درخشیدند و بر زیبایی‌های این شهر جلوه دیگر بخشیدند.


در این شهر با افول هر ستاره، ستاره‌ای دیگر طلوع می‌كند. در سال 1091 ق. هنگامی كه دانشمند توانگر ملا محسن فیض كاشانی چشم از دنیا فرومی‌بندد. از آن پس فروغ و نشاط معنوی شهر كاشان رو به افول و خمودی می‌نهد. این شهر حدود چهل سال زانوی غم به بغل می‌گیرد و به انتظار طلوع ستاره درخشان دیگر می‌نشیند.[۲] تا این كه در سال 1128 ق. در نراق ـ یكی از روستاهای اطراف كاشان ـ نوزادی از مادر متولد می‌شود. پدر وی كه ابوذر نام داشت و از كارگزاران ساده دولتی بود به امید این كه فرزندش از ناشران حقیقی شریعت محمدی صلی الله علیه و آله و از منتظران واقعی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف باشد نام او را «محمدمهدی» می‌گذارد.[۳]


تحصیلات ملا محمدمهدی نراقی
این فرزند دوران كودكی و نوجوانی را در روستای نراق سپری می‌كند. در همان اوان نوجوانی علاقه شدیدی نسبت به تحصیل علم و آگاهی از واقعیت‌های هستی در وجود خود احساس می‌كند. پس فرصت را از دست نداده، با ذوق و شوق فراوان آماده یادگیری علوم و معارف اسلامی می‌شود. بدین سان محمدمهدی آوای هجرت سر می‌دهد و برای ثبت نام در مدرسه علوم دینی كاشان به سوی آن دیار روانه می‌گردد.


حوزه‌های علمیه آن دوران از نظر پذیرش، برنامه روشن و ثابتی نداشت. هر علاقه‌مندی تنها با مراجعه و معرفی آوردن از سوی روحانی محل می‌توانست به آسانی وارد مدرسه شود و از همان روز در پای درس استاد، حق حضور داشته باشد. او نیز این مرحله را پشت سر می‌گذارد و یكی از حجره‌های مدرسه


ادامه مطلب


[ شنبه 29 فروردین 1394  ] [ 3:03 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

زندگینامه حاج شیخ حسنعلی مقدادی اصفهانی معروف به نخودکی

 

زندگینامه شیخ حسنعلی نخودکی,زندگینامه حاج شیخ حسنعلی مقدادی,آثار شیخ حسنعلی نخودکی

زندگینامه حاج شیخ حسنعلی مقدادی اصفهانی معروف به نخودکی

نام : حسنعلی اصفهانی
زادروز : نیمه ماه ذی القعدة الحرام سال ۱۲۷۹ هجری قمری
مرگ : پانزدهم شعبان سال ۱۳۶۱ هجری قمری

محل دفن : صحن عتیق مشهد الرضا

شیخ حسنعلی اصفهانی که به واسطه سکونت سالهای پایانی عمر در روستایی بنام نخودک در نزدیکی مشهد مقدس ، مشهور به شیخ حسنعلی نخودکی بود، (زاده: ۱۲۴۱ اصفهان - درگذشت: ۷ شهریور ۱۳۲۱، مشهد) فقیه، فیلسوف و از عرفا و اخلاقیون بزرگ شیعه در قرن چهاردهم هجری است. شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) فرزند علی اکبر فرزند رجبعلی مقدادی اصفهانی، در خانواده با تقوا و پارسائی چشم به جهان گشود.

 

پدر
خاندان ایشان به قولی از نسل مقداد می باشند از این رو فامیل مقدادی در این خاندان به کار گرفته می شود. پدر وی مرحوم ملاّ علی اکبر، مردی زاهد و پرهیزگار و معاشر اهل علم و تقوی و ملازم مردان حق و حقیقت بود و در عین حال از راه کسب، روزی خود و خانواده را تحصیل می کرد و آنچه عاید او می شد، نیمی را صرف خویش و خانواده می کرد و نیم دیگر را به سادات و ذراری فاطمه زهرا اختصاص می داد.

 

شیخ حسنعلی  بر اثر برخوردی با محمد صادق تخته فولادی وارد عالم عرفان شد. خود حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نقل کرده است:« بیش از هفت سال نداشتم که نزدیک غروب آفتاب یکی از روزهای ماه رمضان که با تابستانی گرم مصادف شده بود، به اتفاق پدرم، به خدمت استاد حاجی محمد صادق، مشرّف شدم. در این اثناء کسی نباتی را برای تبرک به دست حاجی داد. استاد نبات را تبرک و به صاحبش رد فرمود و مقداری خرده نبات که کف دستش مانده بود، به من داد و فرمود بخور، من بیدرنگ خوردم. پدرم عرض کرد: حسنعلی روزه بود. حاجی به من فرمود: مگر نمی‌دانستی که روزه ات با خوردن نبات باطل می گردد. عرض کردم: آری، فرمود: پس چرا خوردی؟ عرضه داشتم: اطاعت امر شما را کردم. استاد دست مبارک خود را بر شانه من زد و فرمود: با این اطاعت بهر کجا که باید می رسیدی رسیدی. »

 

تحصیلات
حسنعلی اصفهانی از آغاز نوجوانی خود، به کسب دانش و تحصیل علوم مختلف مشغول شد، خواندن و نوشتن و همچنین زبان و ادبیات عرب را در اصفهان فرا گرفت و در همین شهر، نزد استادان بزرگ زمان، به اکتساب فقه و اصول و منطق و فلسفه و حِکم پرداخت. از درس فقه و فلسفه آخوند ملا محمد کاشی فایده ها برد و فلسفه و حکمت را از افاضات ذی‌قیمت جهانگیرخان و تفسیر قرآن مجید را از محضر درس حاجی سید سینا پسر سید جعفر کشفی و چند تن دیگر از علماء عصر آموخت.

 

سپس برای تکمیل معارف به نجف اشرف و به کنار مرقد علی بن ابی‌طالب مشرّف شد. در این شهر، از جلسات درس حاجی سید محمد فشارکی و حاجی سید مرتضی کشمیری و ملا اسماعیل قره باغی استفاده می کرد. او علاوه بر علوم معارفی و عرفانی در اصفهان و نجف دروس فقه، اصول و فلسفه را از افرادی چون جهانگیر خان قشقایی، آخوند خراسانی و سید محمد فشارکی فراگرفت.

 

دوستان
شیخ حسنعلی نخودکی در نجف هم حجره‌ای سید حسن مدرس بود. از دوستان او می‌توان به شیخ محمد بهاری و سید حسین طباطبایی بروجردی اشاره کرد.

 

فرزند
شیخ علی مقدادی اصفهانی از نویسندگان شیعی معاصر متوفای اسفند سال ۱۳۸۸ ش فرزند او بود که در تهران درگذشت و در خراسان دفن شد.

 

درگذشت
شیخ حسنعلی نخودکی بسال ۱۳۶۱. ق درگذشت و در مشهد در حرم علی بن موسی‌الرضا دفن گردید. مشهور است که او زمان وفات و محل دفن خویش را قبل از مرگ به نزدیکانش اعلام نموده بودند.

منبع : fa.wikipedia.org


ادامه مطلب


[ شنبه 29 فروردین 1394  ] [ 2:57 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]