نجوای سنگ قبری که فقط شیخ بهایی شنید+عکس

 نجوای سنگ قبری که فقط شیخ بهایی شنید+عکس

نجوای سنگ قبری که فقط شیخ بهایی شنید+عکس

روزی شیخ بهایی با عده‌ای از بزرگان به قبرستان تخت فولاد رفت، ناگاه شیخ بهایی به اطرافیان خود می‌گوید «من چیزی شنیدم آیا شما هم شنیدید؟» حاضران می‌گویند «ما چیزی نشنیدم و اصلاً کسی سخنی نگفت»، سپس شیخ بهایی به خانه بازگشت و شروع به گریه و تضرع کرد و تقریباً 6 ماه بعد دار فانی را وداع گفت.

کمتر کسی است که از کنار قبرستان بزرگ تخت فولاد اصفهان رد شده باشد و مقبره بابا رکن‌الدین را ندیده باشد، مقبره‌ای زیبا به سبک معماری ایرانی اسلامی زمان شیخ بهایی که به دست این بزرگ معمار تاریخ اصفهان ساخته شده است.
اما از اهالی اصفهان که سؤال کنید معمولاً قدیمی‌ها بیشتر و نسل جدید کمتر اما اسم این عالم بزرگ را می‌دانند و برخی در مورد وی به بیان داستان‌هایی نیز می‌پردازند، علما و عرفا اما بیشتر وی را می‌شناسند و با مقبره وی انس و الفت دارند، مقبره‌ای که قدیمی‌ترین مکان چله نشینی زاهدان در قبرستان تخت فولاد بوده است.
نامش «مسعود بن عبدالله» و لقبش «رکن‌الدین» و از اهالی بیضا «در شیراز» است و نام کاملش «بابا رکن‌الدین مسعود بن عبدالله بیضاوی» است، وی اغلب سال‌های زندگی خود را در اصفهان سپری کرد و در بین حکام و اعیان و بزرگان اصفهان صاحب احترام بسیار بوده است.

این مکان در طول تاریخ محل خلوت‌نشینی علما و عرفای زیادی از جمله جناب شیخ بهایی بوده است دیواره این چله‌خانه مملو از دست نوشته‌هایی است که مشهورترین آن‌ها منسوب به شیخ بهایی هست؛ این مکان از دوران

 


ادامه مطلب


[ دوشنبه 11 تیر 1397  ] [ 12:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

روز بزرگداشت شيخ بهايي

بهاء الدين محمد بن عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس الدين محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثي همداني عاملي جبعي (جباعي) معروف به شيخ بهائي در سال 953 ه.ق 1546 ميلادي در بعلبك متولد  شد. او در جبل عامل در ناحيه شام و سوريه در روستايي به نام "جبع" يا "جباع" مي زيسته و از نژاد "حارث بن عبدالله اعور همداني" متوفي به سال 65 هجري از معاريف اسلام بوده است.

 ناحيه "جبل عامل" همواره يكي از مراكز شيعه در مغرب آسيا بوده است و پيشوايان و دانشمندان شيعه  كه از اين ناحيه برخاسته اند، بسيارند. در هر زمان، حتي امروزه فرق شيعه در جبل عامل به وفور مي زيسته اند و در بنياد نهادن مذهب شيعه در ايران و استوار كردن بنيان آن مخصوصاً از قرن هفتم هجري به بعد ياري بسيار كرده و در اين مدت پيشوايان بزرگ از ميان ايشان برخاسته اند و خاندان بهائي نيز از همان خانواده هاي معروف شيعه در جبل عامل بوده است.

بهاءالدين در كودكي به همراه پدرش به ايران آمد و پس از اتمام تحصيلات، شيخ الاسلام اصفهان شد. چون در سال 991 هجري قمري به قصد حج راه افتاد، به بسياري از سرزمينهاي اسلامي از جمله  عراق، شام و مصر رفت و پس از 4 سال در حالي كه حالت درويشي يافته بود، به ايران بازگشت.

وي در علوم فلسفه، منطق، هيئت و رياضيات تبحر داشت، مجموعه تأليفاتي كه از او بر جاي مانده در حدود 88 كتاب و رساله است. وي در سال


ادامه مطلب


[ دوشنبه 3 اردیبهشت 1397  ] [ 08:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

عالم بي نظير عالم

عالم بي نظير عالم

نويسنده: فخري شکرچيان
 

فقيه عارف ، حکيم ، رياضي دان ، منجم ، مورخ ، محقق، اديب ، شاعر امامي بهاءالدين محمد بن حسين بن عبدالصمد عاملي حارثي همداني معروف به شيخ بهايي در صبحگاهان روز 26 ذيحجه سال 953 هجري قمري در خانه کوچک شيخ عزالدين عاملي در جبل عامل لبنان ، با تولد خود موجبات شادي و سرور را فراهم ساخته بود. زادگاهش بعلبک همان سرزميني است که مردمانش الياس پيامبر را تکذيب کردند و سه سال دچار قحطي شدند و سرانجام با دعاي خير او باران باريد و رويش دوباره آغاز شد.
پدرش عزالدين حسين از شاگردان پيشواي معروف شيعه شهيد ثاني ، صاحب کتاب هاي (الروضة البهية في شرح المعة المدمشقيه) و (مسالک الافهام في شرح شرايع الاسلام) بود.
وي در کودکي به همراه پدر ، در عهد شاه طهماسب ، به ايران وارد


ادامه مطلب


[ دوشنبه 3 اردیبهشت 1397  ] [ 06:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شيخ بهايي تربیت يافته مكتب پيامبران

شيخ بهايي تربیت يافته مكتب پيامبران

نگاهي به سير علم و فن آوري در سيره پيامبران

نويسنده : قربانعلي دري نجف آبادي

علم و معرفت در فرهنگ اسلامي از جايگاه رفيعي برخوردار است؛ علم و فرهنگ موتور حركت هر جامعه و هر ملت است علم چراغ راهنما براي انسانهاست علم و دانش موتور حركت و جانمايه حيات انسانها و ملاك برتري انسان بر ديگر موجودات است.

هر نوع تحولي منوط به علم و دانش و فن آوري است فن آوري در سايه توليد علم ميسر خواهد شد و برخاسته و نشات گرفته از دانائي است. علوم و معارف خود كليد مهارت و تخصص و تعهد و فن آوري است. اگر بسترها مساعد باشد تحول ايجاد و فرهنگ و تمدن پديد مي آيد. بر گستره انديشه و حيات انسانها افزوده و گنجها فتح مي شود.

«فن» به معني تدبير حيله چاره انديشي مهارت تخصص صنعت راه و روش دانش هنر عمل» طراز طريقه اسلوب شيوه و تكنيك و مفاهيم مشابه آن آمده است. فن آوري به معني خلق و ايجاد يك هنر و يك


ادامه مطلب


[ دوشنبه 3 اردیبهشت 1397  ] [ 04:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

سالروز بزرگداشت شیخ بهایی

 

نویسنده: سید حامد شریعتمداری

محمد بن حسین بن عبد الصمد حارثى، معروف به شیخ بهایى در سال 953 هجرى در شهر بعلبک لبنان به دنیا آمد. نسب شیخ به حارث همدانى، صحابى جلیل القدر امیر المؤمنین (ع) مى‏رسد[1].

شیخ بهایى در دوران کودکى همراه پدر به ایران سفر نمود، پدر بزرگوارش چون از حامیان دولت صفویه -که به تازگی شکل می گرفت- بود، با شهادت «شهید ثانی» احساس خطر نموده، از منطقه خود کوچ نمود.

مقدارى از تحصیلات خود را در وطن فرا گرفت. در زمان شاه طهماسب اول به اصفهان وارد شد و در آنجا نیز با تحصیل علوم مختلف ظرف مدت کوتاهى به مقبولیتی عام دست یافت و از سوى شاه عباس صفوى نهایت احترام را به خود اختصاص داد[2].

شیخ بهایى پس از شیخ على منشار« پدر همسرش»، منصب شیخ الاسلامى[3] دولت صفویه را عهده‏دار شد و از امکانات این دولت


ادامه مطلب


[ دوشنبه 3 اردیبهشت 1397  ] [ 02:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

روش شناسي فقه الحديثي شيخ بهايي

نويسنده: علي راد*

چكيده

شيخ بهايي، از زمره فقيهان چيره دست و محدثان باريك بيني است كه فقاهت و درايت، در آثار وي موج مي زند، بازگويي ظريف معنايي و دقايق مفهومي روايات، تخصص علمي اوست. او را اين مسير دشوار و توان سوز، از بايسته هاي عمومي فهم متن و ضوابط خاص آن بهره جسته است. شيخ بهايي در فقه الحديث، نظام منطقي و سبك خاص در گردآوري، فهم متن، وضوابط خاص آن بهره جسته است. شيخ بهايي در فقه الحديث، نظام منطقي و سبك خاص در گردآوري، فهم متن، فهم مقصود و ارائه گزاره هاي شرعي دارد. اين نظام منطقي، حاوي دقت ها و نوآوري هاي ويژه در تحليل احاديث است. در اين مقاله سعي شده است، روش فقه الحديثي شيخ بر پايه كتاب مشرق الشمسين و اكسير السعادتين تبيين گردد.

كليد واژه ها: شيخ بهايي، فقه الحديث، مشرق الشمسين، فهم حديث، روش و قواعد.

درآمد

شيخ بهايي از پيشگامان حديث پژوهي شيعي، در سده دهم و يازدهم هجري (عصر طلايي حديث شيعه) به شمار مي آيد. اين عصر، با وجود فقيهان و محدثان بزرگي چون محقق كركي، شهيد ثاني، كمال الدين درويش، حسين بن عبدالصمد عاملي و شيخ بهايي سرآغاز گسترش فقه و حديث شيعه، پس از چندين قرن ايستايي و ركود بوده است. (1) گفتمان علم ديني رايج عصر بهايي «حديث شناسي و فقاهت» است؛ از اين رو، مهارت اصلي شيخ بيشتر به


ادامه مطلب


[ دوشنبه 3 اردیبهشت 1397  ] [ 12:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

روز بزرگداشت علامه شیخ بهایی

 

یونسکو به پاس خدمات شیخ بهایی در علم ستاره‌شناسی، سال 2009 را به نام او، سال «نجوم و شیخ بهایی» نام‌گذاری کرد.

علامه محمد بن حسین عاملی معروف به «شیخ بهایی»، عالم و دانشمند مشهور قرن دهم و یازدهم هجری بود که در علوم فلسفه، منطق و ریاضیات تبحر داشت. او از علمای جامعی بود که به مهم‌ترین علوم زمان خود آگاهی داشت و حدود 95 کتاب و رساله در زمینه‌ی سیاست، حدیث، ریاضیات، اخلاق، نجوم، عرفان، فقه، مهندسی، هنر و فیزیک تألیف کرد.
محمد در سال 925 شمسی در بعلبک (لبنان امروزی) متولد شد و کودکی خود را در منطقه‌ی شیعه‌نشین "جبل عامل" گذراند؛ شهری که پس از تسلط ترکان سلجوقی که مدعی دفاع از تسنن و خلافت عباسیان بودند، دیگر جای ماندن نبود و باعث شد او همراه خانواده‌اش در 13 سالگی به ایران مهاجرت کند و در قزوین که آن زمان پایخت شاه طهماسب صفوی و مرکز


ادامه مطلب


[ دوشنبه 3 اردیبهشت 1397  ] [ 10:00 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

خالق ايده هاي ناب

خالق ايده هاي ناب

به مناسبت سالروز شیخ بهایی
 

نويسنده: محمد حسين رياحي
 

محمد بن عزالدين حسين عاملي(953-1031هـ .ق)وي در بعلبک لبنان متولد شد. با توجه به موقعيت دولت شيعي صفوي در ايران و نيز فشارهاي دولت عثماني نسبت به شيعيان لبنان و شامات پدر شيخ (عزالدين حسين)که از جايگاه ويژه اي در مراتب علمي بهره مند بود به همراه خانواده اش راهي ايران شد و از همان ابتداي ورود منزلت ويژه اي در دربار شاه طهماسب صفوي پيدا نمود. سن بهاءالدين محمد را درآن زمان حداقل 7 و حداکثر 13 سال ذکر کرده اند.
شيخ بهايي از چهره هاي درخشان علمي و از برجستگان دانشمندان در قرن يازدهم هجري بود. از يکي از بزرگان و پيشواياني است که در علوم معروف در آن زمان منحصر به فرد بود. وي علاوه بر جديت و عزم بسيار در فراگيري دانش ها در شهرهاي مختلف آن روزگار جهان اسلام مدتها به سياحت پرداخت.
او علاوه بر فقه،حديث،اصول،ادبيات، حساب،هندسه و جبر تمام اقسام رياضيات در روزگار خويش را به طور شگفت آوري درک کرده؛


ادامه مطلب


[ دوشنبه 3 اردیبهشت 1397  ] [ 08:00 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

روز بزرگداشت شيخ بهايي گرامی باد







[ دوشنبه 3 اردیبهشت 1397  ] [ 12:00 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نجوای سنگ قبری که فقط شیخ بهایی شنید+عکس

نجوای سنگ قبری که فقط شیخ بهایی شنید+عکس

روزی شیخ بهایی با عده‌ای از بزرگان به قبرستان تخت فولاد رفت، ناگاه شیخ بهایی به اطرافیان خود می‌گوید «من چیزی شنیدم آیا شما هم شنیدید؟» حاضران می‌گویند «ما چیزی نشنیدم و اصلاً کسی سخنی نگفت»، سپس شیخ بهایی به خانه بازگشت و شروع به گریه و تضرع کرد و تقریباً 6 ماه بعد دار فانی را وداع گفت.


 نجوای سنگ قبری که فقط شیخ بهایی شنید+عکس

کمتر کسی است که از کنار قبرستان بزرگ تخت فولاد اصفهان رد شده باشد و مقبره بابا رکن‌الدین را ندیده باشد، مقبره‌ای زیبا به سبک معماری ایرانی اسلامی زمان شیخ بهایی که به دست این بزرگ معمار تاریخ اصفهان ساخته شده است.
اما از اهالی اصفهان که سؤال کنید معمولاً قدیمی‌ها بیشتر و نسل جدید


ادامه مطلب


[ جمعه 8 دی 1396  ] [ 02:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

داستانهای علما: جواب شیخ بهائی به قیصر روم

شیخ بهائی

شیخ صمد برادر مرحوم شیخ بها گفته:

روزی برادرم شیخ بها به مجلس شاه عباس وارد شد. پس شاه عباس گفت: ای شیخ گوش بده ببین سفیر روم چه می‏ گوید؟

سفیر روم هم در مجلس نشسته بود و برای شاه و سایرین تعریف می‏ کرد که در کشور ما علمائی هستند که به علوم غریبه عارفند و اعمال عجیبه از آنها صادر می‏ شود و چنین و چنان می‏ کنند. ولی در میان شما چنین کسانی یافت نمی‏ شود.

شیخ دید این حرفها به شاه اثر کرده و شاه  تحت تاثیرحرفهای سفیر خارجی قرار گرفته است. و گویا ناراحت به نظر می‏ رسد.

 پس شیخ به شاه گفت: این گونه علوم در نظر اهل کمال و علم چندان ارزشی ندارد. علمای ما به اینگونه امور اهمیت نمی ‏دهند و اینها را جز علم نمی ‏دانند. در همین حالی که این حرفها را می‏ زد، پای خود را هم دراز کرده بود و ساق بند خود را باز می‏ کرد. و ما از این حرکت او در این مجلس و در حضور شاه ناراحت بودیم. بعد از لحظه‏ ای یک مرتبه در حالی که سر آن را در دست داشت آن را به صورت سفیر روم انداخت. پس آن پارچه مانند ماری شروع به حرکت کردن و گردش کردن در مجلس نمود. سفیر و همه اهل مجلس وحشت زیادی کردند. پس شیخ سر آن را به طرف خودش کشید،دوباره به حال اول برگشت.

آن وقت شیخ به شاه کفت: این کارها چیزی نیست و در نزد اولوالابصار اعتباری ندارد. من این علم را در اوائل جوانی در اصفهان از معرکه گیرهای میدان اصفهان یاد گرفته ‏ام. و این از حرکات دست و چشم بندی است که معرکه گیرها برای  گرفتن پول از مردم انجام می‏ دهند .

پس سفیر شرمنده از حرف خودش و از ایراد گرفتن از علماء به این خرافات خجل و پشیمان شد.(فوائد الرضویه،ص513)


منبع: مردان علم در میدان عمل، سید نعمت الله حسینی، دفتر انتشارات اسلامی(وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)، جلد 1.





[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 03:54 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

اسم یک تا ده ادریسی

از شيخ بهايي عليه الرحمه منقولست كه مخلوقات و موجودات به اين نام ها مسخّر گردند و دارنده اين اسماء عجايب ها از او مشاهده گرددو هر كه مواظبت و مداومت نمايد دل و جان او روشن گردد بنحويكه اسرار غيب بر او آشكار گردد براي هر اسمي شرحي فرموده اند كه هر كس بخواند دعاي او مستجاب گردد.

اسم اول- سُبْحَانَكَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ يَا رَبَّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ وَارِثَهُ- اگر پادشاه ،حاكم، ارباب، و يا شخص با لا دست اواز كسي رنجيده باشد و بر او غضب نموده باشد چون به نزد او مي رود اين اسم را هفتاد بار بخواند و بر خود فوت كند آن غضب كرده بر وي مهربان شود و اگر كسي مداومت به خواندن اين اسم نمايد دل او روشن شود و رازهاي مشكل بر او آسان شود و جاه مرتبه ي او بيشتر شود و اگر با غسل و لباس پاك صدوبيست و يك بار بر چيزي خوردني بخواند و به مطلوب بخوراند چنان مطيع و مهربان بر وي شود كه آرام و قرار نداشته باشد.

اسم دوم- يَا إِلَهَ الْآلِهَةِ الرَّفِيعَ جَلَالُهُ - اگر كسي تنگ دست و در نظر مردم حقير باشد بيست روز هر روز پانزده بار بخواند فراخ دستي و جلالت ووسعت در وي پيدا شود و در نظر خلق بزرگ باشد و هر كه او را ببيند دوست وي شودوديگر تنگ دست و درويش نشود.

اسم سوم- يَا اللَّهُ الْمَحْمُودُ فِي كُلِّ فِعَالِهِ- هر كه روز جمعه وضو سازد و لباس پاكي ببوشد و به مسجد جامع رود و بعد از اقامه نماز جمعه دويست بار اين اسم را با خلوص بخواند و با اعتقاد درست به نيت هر حاجتي كه دارد آن حاجت برآورده شود.

  اسم چهارم- يَا رَحْمَانَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ رَاحِمَهُ - اگر كسي تند خو و بد خلق باشد و مردم از دست او در امان نباشند و بخواهي اين صفت از او زايل گردد و رحيم دل شود اين اسم را با مشك و زعفران بر صرب بنويسيد بنام آنشخص و مادرش در منزل آنكس در جاي پاكي دفن كنيد. و اگر براي محبت سه روز روزه بگيريد و هر روز پانصد مرتبه اين اسم را بخوانيد و روز سوم بر خانه اي برويد كه درب آن رو به قبله باشد و غسل نماييد و بيرون آييد و اين اسم را بر كف دست خود بنويسيد و در برابر آن شخص مورد نظر قرار گيريد او از محبت شما ديوانه شود.

اسم پنجم- يَا حَيُّ حِينَ لَا حَيَّ فِي دَيْمُومِيَّةِ مُلْكِهِ وَ بَقَائِهِ - اگر كسي مريض باشد و اطباء از معالجه وي عاجز باشند اين اسم را بمشك و زعفران بر كاسه چيني بنويسند و با نبات و گلاب حل كنند و بر مريض بخورانند شفا يابدبفرمان خدا. و اگر كسي مداومت نمايدهرگز مريض نشود.

اسم ششم- يَا قَيُّومُ فَلَا شَيْ‏ءَ يَفُوتُ عِلْمَهُ وَ لَا يَئُودُهُ - اگر كسي بد فهم و كم ذهن باشد و همه چيز را فراموش كند و ياد نگيرد بمدت چهل روز هر روز به تعداد بيست و يك و يا بيست و هفت بار اين اسم را بخواند دل وي منور گردد و هر چه بشنود و بخواند في الفور ياد بگيردو ديگر فراموش نكند. و اگر كسي گمشده اي دارد روز شنبه صدوبيست بار بخواند چون بخواب رود كسي در خواب نشاني از گمشده وي بدهد هر كس مداومت نمايد هر گز دزد بر او نزديك نشود.

اسم هفتم- يَا وَاحِدُ الْبَاقِي أَوَّلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ آخِرَهُ- چون كسي فكر هاي باطل و خيالباف بسيار باشد و بدين سبب ناراحت باشد اگر اين اسم را بسيار بخواند نجات مي يابد و اگر كسي از چيزي يا كسي خوف و ترس داشته باشد قبل از نماز ظهر غسل كند و نماز خواند چون فارغ شود پنجاه بار اين اسم را بخواند از ترس و خوف دشمن ايمن گردد و دشمن بر وي مهربان شود.

اسم هشتم- يَا دَائِمُ بِلَا فَنَاءٍ وَ لَا زَوَالٍ لِمُلْكِهِ - اگر كسي بخواهد كه در كارها ثابت قدم باشد بنيت آن سه روز روزه بدارد هر روز با وضو سيصد بار اين اسم را بخواند خداوند حاجت او را روا كند اگر كسي بخواهد در مقامي هميشه ثابت بماند اين اسم را در نگين زرين بنگارد و در انگشتر كند درو شرف آفتاب باشد دولت و رفعت او مستدام بماند.

اسم نهم-يَا صَمَدُ مِنْ غَيْرِ شَبِيهٍ وَ لَا شَيْ‏ءَ كَمِثْلِهِ- اگر در ميان زن و شوهر سازگاري نباشد اين اسم را به مشك و زعفران بر كاسه ي چيني نوشته و به آب چشمه بشويند و آن آب را بياشامند مهرباني پيدا شود و هر گز خصومت نكنند.

اسم دهم- يَا بَارِئُ فَلَا شَيْ‏ءَ كُفْوُهُ وَ لَا مَكَانَ لِوَصْفِهِ - اگر كسي بخواهد زبان بد گويان بر وي بسته شود و در حق وي بدي نتوانند بكنند بايد از سه مثقال سرب لوحي بسازد و اين اسم را با اسم بد خواهان مورد نظر و اسم مادرانشان را در آن لوح نقش كند و در شكم ماهي نهد و در زير زمين دفن كند زبان ايشان بر وي بسته شود.





[ پنج شنبه 5 آذر 1394  ] [ 10:02 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

مادر کیقباد دختر بود

استاد معظم حضرت آیت الله شوشتری (حفظه الله) در کتاب خرمن معرفت فرموده اند:

وقتی کسی خون دماغ می شد جناب علامه ذوالفنون شیخ بهایی (ره) ، دستور می دادند از گوش تا نوک بینی بنویسند: "مادر کیقباد دختر بود" و من امتحان کردم درست است.

از استادم مرحوم علامه حافظیان (ره) سوال کردم: این که دعا نیست، پس چه ربطی به خون دماغ دارد؟

استاد جواب دادند: به علم ابجد حساب کرده و یک آیه از قرآن در سوره ی مبارکه ی انفطار که برای این کار مفید است عدد آن را پیدا کرده و با این جمله تطبیق کرده به فارسی.

کتاب خرمن معرفت، تالیف جناب حجت الاسلام والمسلمین موسوی مطلق، صفحه ی 142


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 28 آبان 1394  ] [ 07:39 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

خدمات شیخ بهایی

خدمات شیخ بهایی
دانش و هنر دو گوهر گرانبها هستند كه با هم پیوند نزدیك دارند و شیخ بها‌ء‌الدین، دانش و هنر را به خدمت آرمان‌های دینی گرفت و به راستی كه نمونه شاخصی از هنر متعهد بود. هنر معماری شیخ یادگارهای زیادی دارد كه در تاریخ اصفهان و ایران، بلكه جهان، پرآوازه است.

 

خدمات شیخ بهایی

 

هیچ ملتی بدون نگاه عمیق و دقیق به گذشته خود و بررسی احوال و اثار هنرمندان، صنعتگران، سیاستمداران و از همه مهمتر متفکران و دانشمندان نمیتواند مسیر حرکت به سوی ایندهای روشن و پربار را ترسیم و در ان پیش رود.

 

در این میان مطالعة زندگی برخی از این شخصیتهای تاریخ‌ساز اثر دیگری بر انسان دارد و زندگی شیخ بهائی از ان جمله است. زیرا وی از زمره متفکرانی است که علم و عمل، سیاست و اخلاق، مدارا با مردم و عرفان و سیر و سلوک را همزمان و در تار و پود شخصیت خود امیخته بود و بر اثر این جهاد علمی و معنویت درونی و خدمت به مردم به مقامی رسید که نامش نگین لوحة علما و دانشمندان است.

 

خدمات عمرانی

 

دانش و هنر دو گوهر گرانبها هستند كه با هم پیوند نزدیك دارند و شیخ بها‌ء‌الدین، دانش و هنر را به خدمت آرمان‌های دینی گرفت و به راستی كه نمونه شاخصی از هنر متعهد بود.

 

 هنر معماری شیخ یادگارهای زیادی دارد كه در تاریخ اصفهان و ایران، بلكه جهان، پرآوازه است. این دانشمند بزرگ در این زمینه منشأ آثار گران‌قدری شد مهم‌ترین خدمات شیخ‌بهایی در رونق بخشیدن به شهر اصفهان  عبارتند از:

 

مسجد امام، ساعت شاخص اوقات شرعی، حمام شیخ بهایی، شهر نجف‌آباد و طرح تقسیم آب زاینده‌رود كه در برای اطلاعات بیشتر به مقاله شیخ بهایی اسوه علم و تقوا  و سازهای معروف شیخ بهایی مراجعه کنید.

 

آثار معماری و مهندسی شیخ بهائی را از حیث انتساب می توان به سه دسته تقسیم کرد؛

 

 اول ، آثاری که نسبت آنها به او قوی است ، مانند اثر مهندسی تقسیم آب زاینده رود برای هفت ناحیه از نواحی اصفهان که خصوصیّات آن بتفصیل در سندی که به طومار شیخ بهائی * شهرت دارد آمده است ؛

 

دوم ، آثاری که به گزارش منابع به بهائی منتسب است ، مانند طرّاحی کاریز نجف آباد معروف به قنات زرّین کمر، تعیین دقیق قبلة مسجدشاه اصفهان ، طرّاحی نقشة حصار نجف ، طرّاحی و ساخت شاخص ظهر شرعی در مغرب مسجد شاه اصفهان و نیز در صحن حرم مطهّر حضرت رضا علیه السلام ، طرح دیواری در صحن حرم حضرت علی علیه السلام در نجف اشرف به قسمی که زوال شمس را در تمام ایّام سال مشخص می کند،

 

 طرّاحی صحن و سرای مشهد مقدّس به صورت یک شش ضلعی ، اختراع سفیدآب که در اصفهان به سفیدآب شیخ معروف است ، ساختن منارجنبان * ، طرّاحی گنبد مسجدشاه اصفهان که صدا را هفت مرتبه منعکس می کند، وساختن ساعتی که نیاز به کوک کردن نداشت (مدرّس تبریزی ، ج 3، ص 305؛ امین ، ج 9، ص 240؛ نعمه ، ص 55ـ56؛ بهاءالدین عاملی ، کلیات ، مقدمة نفیسی ، ص 51؛ هنرفر، ص 455؛ رفیعی مهرآبادی ، ص 467، 471؛ همایی ، ج 1، ص 17)؛

 

 سوم ، آثاری که انتساب آنها به شیخ افسانه آمیز است و بیشتر نبوغ و شخصیّت نادر بهائی دستمایة انتساب این خوارق عادات و افسانه های تاریخی به وی شده است ، مانند حمّام معروف شیخ بهائی در


ادامه مطلب


[ یک شنبه 19 مهر 1394  ] [ 03:05 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شیخ بهائی


شیخ بهایی

 تصویر شیخ بهائی نفر سمت راست

 

از مجموعه مشاهیر مدفون در حرم امام رضا(ع)

شیخ بهائی، در سال 953 ه.ق 1546 میلادی در بعلبك متولد شد. او در جبل عامل در ناحیه شام و سوریه در روستایی به نام "جبع" یا "جباع" می زیسته است. ناحیه "جبل عامل" همواره یكی از مراكز شیعه در غرب آسیا بوده و پیشوایان و دانشمندان شیعه كه از این ناحیه برخاسته اند، بسیارند خاندان شیخ بهائی از خانواده های معروف شیعه در جبل عامل بوده است.

بهاءالدین در كودكی به همراه پدرش به ایران آمد و پس از اتمام تحصیلات، شیخ الاسلام اصفهان شد. وی در علوم فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت، مجموعه تألیفاتی كه از او بر جای مانده در حدود 88 كتاب و رساله است. وی در سال 1031 ه.ق در اصفهان درگذشت و بنا بر وصیت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام جنب موزه آستان قدس دفن كردند

در میان عموم مردم ، شیخ بهائی معمولا به مهارت در ریاضی و معماری و مهندسی معروف بوده و هنوز هم به همین صفت معروف است. طرفه آنکه زاد روزش را نیز به نام روز معماری نام نهاده اند. معماری مسجد امام اصفهان و مهندسی حصار نجف را به او نسبت می دهند. و نیز شاخصی برای تعیین اوقات شبانه روز از روی سایه آفتاب یا به اصطلاح فنی، ساعت آفتاب یا صفحه آفتابی و یا ساعت ظلی در مغرب مسجد امام (مسجد شاه سابق) در اصفهان هست كه می گویند وی ساخته است

عوامل موثر بر اثر معماری در اندیشه شیخ بهایی

 در احاطه وی به مهندسی مساحی تردیدی نیست و بهترین نمونه ای كه هنوز در میان است، نخست تقسیم آب زاینده رود به محلات اصفهان و قرای مجاور رودخانه است كه معروف است هیئتی در آن زمان از جانب شاه عباس به ریاست شیخ بهائی مأمور شده و ترتیب بسیار دقیق و درستی با منتهای عدالت و دقت علمی در باب حق آب هر ده و آبادی و محله و بردن آب و ساختن مادیها داده اند كه هنوز به همان ترتیب معمول است و اصل طومار آن در اصفهان هست.

دیگر از كارهای علمی كه به بهائی نسبت می دهند طرح ریزی كاریز نجف آباد اصفهان است كه به نام قنات زرین كمر، یكی از بزرگترین كاریزهای ایران است و از مظهر قنات تا انتهای آبخور آن 9 فرسنگ است و به 11 جوی بسیار بزرگ تقسیم می شود .

تعیین سمت قبله مسجد امام به مقیاس چهل درجه انحراف غربی از نقطه جنوب و خاتمه دادن به یك سلسله اختلاف میان مفتیان ابتدای عهد صفوی راجع به تشخیص قبله عراقین در مدت یك قرن و نیم از دیگر کارهای اوست.

نکته حایز اهمیت در آثاری که از او بر جای مانده اند، تبعییت این آثار از اصولی است که ریشه در حکمت الهی شیخ دارد. معماری در نگرش او دارای اصولی است که می توان آن را به صورت ذیل بیان کرد:

شیخ بهایی

این اصول مبتنی بر شبکه هستی است

شیخ بهایی

منبع: پایگاه اینترنتی راسخون

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 19 مهر 1394  ] [ 03:03 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

داستان شیخ بهایى و پینه دور اصفهانى

 
شیخ بهایى روزى از بازار اصفهان می ‏گذشت، در یک گوشه دور افتاده بازار توى یک مغازه کوچک و رنگ و رو رفته که نور باریکى از سقف آن به داخل دکان مى‏تابید و در و دیوارش را روشن مى‏ساخت، ناگهان چشمش به پیرمردى افتاد که بیش از 90 سال از عمرش مى‏گذشت و در آن حال مشته سنگینى به دست داشت و مشغول کوبیدن به تخت گیوه بود.
شیخ بهایى با دیدن پیرمرد دلش به حال او سوخت و به داخل مغازه رفت و از پیرمرد پرسید:
تو چرا در جوانى اندوخته و پس اندازى براى خود گرد نیاوردى تا در این سن پیرى مجبور به کار کردن نباشى؟
پیرمرد سرش را از روى گیوه برداشت و نگاه نافذش را بر روى شیخ بهایى انداخت ولى چیزى نگفت. شیخ دست پیش برد و مشته را از دست پیرمرد گرفت و با علمى که داشت آن را تبدیل به طلا کرد و بعد زیر نورى که از سقف به روى پیشخوان مى‏تابید جلو پینه دوز گذاشت. مشته فولادى سنگین وزن که در آن لحظه تبدیل به طلا شده بود در زیر نور خورشید تلولوخاصى پیدا کرد و ناگهان دکان پینه دوز را به رنگ طلایى در آورد شیخ بهایى بعد از این کار به سرعت عازم خروج از مغازه شد و در همان حال خطاب به پیرمرد گفت:
پینه دوز، من مشته تو را تبدیل به طلا کردم آن را بازار طلافروش‏ها ببر و بفروش و بقیه عمر را به راحتى بسر ببر.
شیخ بهایى هنوز قدم از دکان بیرون نگذارده بود که ناگهان صدایى او را برجاى نگاه داشت. این صداى پیرمرد بود که مى‏گفت:
اى شیخ بهایى اگر تو مشته مرا با گرفتن در دست تبدیل به طلا کردى من آن را با نظر به صورت اولش در آوردم!
شیخ بهایى به سرعت برگشت و به مشته نگریست و دید مشته دوباره تبدیل به فولاد شده است دانست که آن پیرمرد به ظاهر تنگدست و بى سواد از اولیالله و مردان خدا بوده و علم و دانشش به مراتب از او بیشتر است و نیازى به مال دنیا ندارد. روى این اصل با خجالت و شرمندگى پیش رفت و دست پینه دوز را بوسید و غذر بسیار خواست و بدون درنگ از مغازه خارج شد.
از آن به بعد هر گاه از جلو دکان پیرمرد رد مى‏شد، سرى به علامت احترام خم کرده و با شرمندگى مى‏گذشت!
شاه نعمت الله ولى چه خوب گفته است:

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم
صد درد دل به گوشه چشمى دوا کنیم
و همچنین است :
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمى به ما کنند
و بالاخره این شعر که سروده‏اند:
از طلا گشتن پشیمان گشته‏ایم
مرحمت فرموده ما را مس کنید
شاید اشاره به داستان بالا داشته باشد.

 


ادامه مطلب


[ جمعه 20 شهریور 1394  ] [ 03:03 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

داستان شاه عباس و شیخ بهایی و گربه های شمع در دست

 
در تاریخ آمده است به رسم قدیم روزی شاه عباس کبیر در اصفهان به خدمت عالم زمانه شیخ بهائی رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید: «در برخورد با افراد اجتماع اصالت ذاتی آنان بهتر است یا تربیت خانوادگی‌شان؟»
شیخ گفت: «هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من اصالت ارجح است.»
و شاه بر خلاف او گفت: «شک نکنید که تربیت مهمتر است!»
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند به ناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند. فردای آن روز هنگام غروب، شیخ به کاخ رسید. بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید. سفره‌ای بلند پهن کردند و برای روشن کردن مهمانخانه، پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند!
درهنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت: «دیدی گفتم تربیت از اصالت مهم‌تر است. ما این گربه‌های نا اهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت تربیت است.»
شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت: «من فقط به یک شرط حرف شما را می‌پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه‌ها مثل امروز چنین کنند!»
شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: «این چه حرفی است! فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین زیاد انجام می‌شود.»
ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند. آن شب شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بیدرنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش بخت برگشته در آنها نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت. تشریفات همان و سفره همان و گربه‌های بازیگر همان. شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرف هایش می‌دید زیر لب برای شیخ رجز می‌خواند که در این زمان شیخ موش ها را رها کرد که در آن هنگام، هنگامه‌ای به پا شد. یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب. این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: «شهریارا! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه تربیت هم بسیار مهم است ولی اصالت مهم‌ تر! یادت باشد با تربیت می‌توان گربه اهلی را رام و آرام کرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و اصالت خود بر می‌گردد و همان گربه نااهل و ناآرام و درنده می‌شود!»

منبع: داستانهای کوتاه و پند آموز، قصه های جالب، جذاب و حکایات آموزنده و خواندنی

 


ادامه مطلب


[ جمعه 20 شهریور 1394  ] [ 03:01 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

مزارات خراسان

تحصيلات شيخ

چنانکه اشاره شد شيخ هنگام ورود به ايران مقدمات علوم اسلامي(ادبيات و منطق و حديث و فقه و اصول) را فرا گرفته بوده است زيرا با استعدادي که در شيخ سراغ داريم و با دانستن اين موضوع که شيخ در آموزش علوم اسلامي احتياج به تعلم زبان عربي(که معمولا کتب فنون بآن زبان نگارش ميافته) نداشته پابپاي ادبيات عرب(صرف و نحو معاني و بيان و بديع) فقه اصول و حديث نيز مي‌آموخته خاصه که اين علوم در بلاد آنان رواجي بسزا داشته و چون پدرش در تمامت اين علوم متبحر بوده و علاقه مفرطي به اين پسر داشته در تعليم آن به فرزند سعي بليغ ميفرمود و از آنگاه که شيخ در خدمت پدر به ايران منتقل گرديد از اساطين فن که در قزوين و اصفهان بکثرت وجود داشت استفاده ميفرمود در عالم آراء آمده[7] (خلف صدق مشاراليه (شيخ حسين) که گلشن سراي جهان از وجود شريفش زيب و بهاء داشت در صغر سن با والده ماجده‌اش به ولايت عجم آمده است به جد و جهد تمام برحسب وراثة الاباء و الاجداد به تحصيل علوم و کسب کمالات مشغول گشته در علم حديث و تفسير و عربيت و فقه و امثال آن از برکات انفاس پدر بزرگوار مرتبه کمال يافت و علم کمال و بعضي علوم معقول را از فيض صحبت مولانا عبدالله مدرس يزدي بدست آورده در فنون رياضي نزد مولا علي مذهب و مولانا افضل قايني مدرس سرکار فيض آثار و بعضي از اهل آن فن تلمذ نموده در علم طب و قانون داني با بقراط زمان حکيم عمادالدين محمود که ذکر احوالش در جريد اطباء خواهد آمد طرح مباحثه انداخته بهره کامل از آن يافت. بالجمله اندک زماني در علوم معقول و منقول آنجناب ترقياب روي داده در هر فن سرآمد فضلاي عصر شد و تصانيف معتبره در فنون علم از رشحات بحر دانش مطرح انظار علماي ذي اعتبار گرديد...) چنانکه ميبينيم اسکندر بيک منشي نيز استاد شيخ را در علوم عقلي ملا عبدالله يزدي دانسته‌اند اين دانشمند که بيشتر اشتهارش بواسطه حاشيه معروف وي بر تهذيب المنطق تفتازاني است و هم اکنون از کتب درسي حوزه‌هاي علمي ميباشد از دانشمندان اوائل عصر صفوي استاد صاحب معالم و صاحب مدارک بوده که متقابلا نزد آنان فقه و اصول مي‌آموخته است. فوت اين دانشمند(بنقل محدث قمي در فوائد الرضويه) بسال 981 در عراق واقع شده است[8] و چون تلمذش نزد دو دانشمند مزبور مسلما در عراق بوده[9] ميبايست شيخ طي اسفار خود در آن ديار از وي استفاده کرده باشد يا وي بين سالهاي 966( که هجرت شيخ به ايران است) تا 981 (که سال فوت وي است به ايران مسافرت نموده باشد) بعيداً احتمال ميرود که وي قبل از مهاجرت شيخ به ايران به بلاد شام مسافرت و ضمن استفاده از دو استاد خود(صاحب مدارک و صاحب معالم) به تعليم شيخ(که در اين هنگام سنين کودکي را مي‌پيموده) پرداخته باشد. باري ديگر از کساني که احتمال ميرود شيخ در عقليات از آنان استفاده کرده باشد خواجه افضل الدين محمد ترکه است که (در اردوي معلي بامر تدريس پرداخته در مدرس او جمعي تلامذه او به مباحثات و افادات او فيض ياب بودند... و اخيرا منصب تدريس و خادمي روضه رضويه يافته در مشهد معلي بدان شغل شگرف پرداخت در سال 991 از مطالعه صحيفه حيات ديده پوشيده بعالم بقاء پيوست.[10] ديگر از کساني که احتمال ميرود که شيخ از خرمن دانش آنان خوشه چيني کرده باشند، شيخ علي منشار(که فاضل و فقيه و شاگرد مجتهد مغفور شيخ علي عبدالعالي بوده[11] است که چنانکه ميدانيم شيخ بدامادي وي سرافراز شده همچنين بظن قوي از شيخ لطف اله ميسي(که از فضلاي متبحر و فقها عصر بوده... و از برکات صحبت مولانا عبداله شوشتري و ساير علماي مشهد مقدس بهره کامل در علم فقه يافته و در زمره مدرسين سرکار فيض آثار انتظام يافته... و مدتي در قزوين بدرس و افاده مشغول بوده ... و از آنجا بدارالسلطنه اصفهان نقل نموده... بامامت خلق و درس فقه و حديث... مشغول و استفاده کرده است. اينان اساتيد رسمي شيخ اند که ذکر يافت. ولي طي اسفار عديده خود از هر خرمن خوشه‌اي و از هر دانش توشه‌اي ميگرفته. در عالم‌ آراء آمده : (مدتها در عراق و عرب و شام و مصر و حجاز و بيت المقدس مينمود و در ايام سياحت بسياري از علماء‌و دانشمندان و اکابر صوفيه و ارباب سلوک و اهل الله و تجرد گزينان خدا آگاه رسيده از صحبت فيض بخش اينان بهره‌مند گرديده جامع کمالات صوري و معنوي گشت.
چنانکه صحيح بخاري را در بيت المقدس نزد محدث بزرگ آن ديار محمد بن مقدسي قرائت کرده[12] و در مصر از محضر استاد محمد بن ابي الحسن بکري استفاده مينموده و وي در تکريم شيخ مبالغه داشته است[13] اجمالا شيخ در تمامي ايام عمر اوقات خويش را در افاده و استفاده ميگذرانده و حتي در اسفار و رحلات خود بمطالعه و تدريس و تصنيف و تاليف بسر مي‌آورده شاگرد بزرگوارش سيد حسين بن سيد حيدر کرکي عاملي[14] ضمن اساتيد خود از شيخ بعظمت ياد کرده آنگاه اضافه ميکند که مدت چهار سال در سفر و حضر همراه مصاحب وي بودم... و با وي بزيارت ائمه عراق(ع) مشرف و در بغداد و کاظمين و نجف و کربلا و سامرا احاديث زيادي نزد وي قرائت نمودم و در سفر حضرت رضا[15] در خدمت شيخ و نزد وي تفسير عروة الوثقي و شرح دعاي صباح و هلال صحيفه را قرائت نمودم از اين عبارت پيدا است که شيخ در سفر نيز با هر تدريس اهتمام داشت چنانکه دانشمندي چون سيد حسين عاملي براي درک فيض از محضرش حتي در سفر مصاحبت وي را ترک نميگفته است. سيد عليخان مدني طي حالات وي گويد: ثم اخذ في السياحه... و اجتمع في اثناء ذلک بکثير من ارباب الفضل و الحال و نال من فيض صحبتهم ماتعذر علي غيره و استحال

[1]ـ امل آلامل روضات و غيره [2]ـ (روزگار جواني را در صحبت شهيد ثاني و زنده جاوداني شيخ زين الدين عليه الرحمه بسر کرده و بتصحيح حديث و رجال و تحصيل مقدمات اجتهاد و کسب المال مشارک و مساهم يکديگر بودند... الخ) عالم آراء عباسي جلد يک ص 155 [3]ـ فوائد الرضويه، خاتمه مستدرك الوسائل و مسلما گفته ابوالمعالي طالوي که ولادت شيخ را در قزوين نوشته اشتباه است. [4]ـ شهيد ثانى در سال 944 بحج مشرف و پس از برگشت سال 946 بقصد زيارت اعتاب مقدسه متوجه عراق گرديد و در همان سال مراجعت و سپس به بلاد روم سفر کرد در قسطنطنيه سه ماه مانده است و آنگاه به بعلبک متوطن و تدريس مدرسه نوريه آن شهر بوي مفوض گشت و آن بزرگوار در آنجا طبق مذاهب خمسه تدريس ميفرمود. [5]ـ در عالم آراء عباسي درباره وي چنين آمده وي عرب فاضل فقيه و شاگرد رشيد مجتهد مغفور شيخ علي عبدالعالي بوده در مسئله شرعيه اجوبه فتاوي قولش معتبر و موثوق و در انتظام امور شرعي و عرفي صاحب راي و سرآمد اقران بود و انوار توجه و التفات شاه جنت مکان بر وجنات احوالش تافته بمنصب شيخ الاسلامي و وکالت حلاليات دارالسلطنه اصفهان که معظم ممالک و بلاد و مشهوره آفاق است منصوب گشته و در آن هم کمال استقلال يافته در تنظيم معاملات ديني و دنيوي آن ملک و رفع تعدي يد بيضا مينمود( ج1 ص 154) [6]ـ در فوائد الرضويه از رياض العلماء نقل كرده كه فرمود : ( ما شنيديم از بعضي معمرين ثقات که ايام حيات آن معظمه عاليه را درک کرده بودند ميگفتند که آن مخدره در فقه و حديث و مانند آنها درس ميفرمود و طائفه نسوان بر او قرائت ميکردند) [7]ـ ج 1 ص 156 [8]ـ تاريخ فوت منشار بنظر نرسيد ولي مسلما پس از سال 984 (که تاريخ فوت شيخ حسين و شاه طهماسب است) روي داده زيرا در همين سال است که شيخ بجاي پدر مامور اشغال مناصب روحاني وي در هرات شد استاد نفيسي مينويسد Lص 32 احوال و آثار شيخ بهائي) منشار پس از 1006 است که اصفهان پايتخت شده. در جاي ديگر صفحه 45 گويد منشار از مقربان شاه طهماسب بوده و بهمين جهت شيخ الاسلام اصفهان شده ولي متاسفانه براي اين سخن مدرک نشان نميدهد ظاهرا درست نباشد. زيرا اولا جلوس شاه طهماسب در 984 يعني بيست و د و سال قبل از پايتخت شدن اصفهان است. ثانيا منشار در زماني که شيخ الاسلام بوده پدر شيخ را بشاه طهماسب معرفي کرده و ميدانيم که عز الدين حسين(پدر شيخ بهائي) اصلا در اين تاريخ(1006) زنده نبوده چنانکه، شاه طهماسب نيز مدتها قبل از اين تاريخ درگذشته بود. [9]ـ زيرا اين دو بزرگوار در عراق سکونت داشته‌اند. [10]ـ عالم آراء ج 1 ص 255. [11]ـ عالم آراء [12]ـ روضات الجنات ص 612. [13]ـ و كان الاستاذيبالغ فى‌ تعظيمه فقال له مره يا مولانا انا درويش فقير كيف تعظمنى هذا التعظيم قال شممت منك رائحة الفضل فوائد الرضويه ص 514. [14]ـ ترجمه وى را در روضات الجنات ص 188 ببينيد. [15]ـ در همان سفرى كه شاه عباس پياده به مشهد مشرف شد.

 


ادامه مطلب


[ شنبه 14 شهریور 1394  ] [ 01:28 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

مزارات خراسان

ميلاد شيخ

چنانکه اشاره شد پدر شيخ به پيشنهاد شيخ علي منشار در ايران اقامت اختيار کرد و در اين هنگام شيخ که هنوز دوران کودکي ميسپرده در معيت پدر بوده در اينجا مناسب است بدانيم، هنگام ورود به ايران شيخ در چه سني بوده تولد شيخ را در سال 935 نوشته‌اند[1] و چنانکه اشاره کرديم پدر شيخ(شيخ حسين) از خواص شهيد ثاني بوده[2] و حتي در سفرهاي آنجناب ملازمت داشته. چنانکه تولد بهاء الدين نيز در بعلبک[3] و در زمانيکه شهيد عهده‌دار تدريس مدرسه نوريه آنشهر بوده رخ داده[4] و چون شهيد بسال 966 مقتول گرديد شيخ حسين قهرا از بعلبک رخت سفر بست بنابر اين هنگاميکه والد شيخ ويرا بهمراهي خود از بعلبک منتقل ساخته ميبايست پس از سال مزبور(يعني فوت شهيد در 966) و قهرا پس از 13 سالگي شيخ بوده ولي صاحب لؤلؤة البحرين ورود شيخ را به ايران در سن هفت سالگي نقل ميکند و اين سخن را گفته عالم آراء (در صغر با والده ماجده‌اش بولايت عجم آمده و بجد و جهد تمام حسب وراثة‌الاباء و والاجداد تحصيل علوم و کسب کمالات مشغول گشته) تقويت ميکند زيرا تعبير به(صغر سن) ميرساند که سن شيخ کمتر از 13 سالگي(که نوعا تعبير به اوان بلوغ ميشود) بوده. و بنابراين بايد بگوئيم که مادر شيخ به تنهائي در سال 960 که هفت سال پس از ولادت شيخ است ويرا با خود به ايران آورده و پدر شيخ که در اين هنگام در معيت شهيد بوده پس از فوت استاد و مصاحب خود به زن و فرزند ملحق شده. و بعيد نيست در اين مدت شيخ و مادرش بر شيخ علي منشار که اصلا از مهاجرين جبل عامل بوده وارد شده باشند. و حتي از محبتي که شيخ منشار به شيخ حسين در معرفي وي نزد شاه طهماسب نمود. ونيز از تزويج يگانه دختر خود به شيخ ميتوان حدس زد که شيخ از ناحيه مادر با منشار قرابت داشته باري شيخ در ده سالگي که پدرش در اصفهان و قزوين اقامت داشته به تکميل تحصيلات پرداخت و از اساتيد فن که به کثرت در اين شهر(اصفهان و قزوين) ميزيستند کسب کمال نمود و چون بعنفوان شباب رسيده بود با دختر شيخ علي منشار که در آنزمان شيخ الاسلام اصفهان و مقتداي انام بود[5] مواصلت کرد دختر منحصر بفرد شيخ منشار که خود زني فاضله و با کمال بود[6] بازدواج شيخ درآمد و باحتمال قوي بهمراهي پدر بصوب مشهد رهسپار و پس از مدتي در خدمت پدر بهرات منتقل شده و 8 سال نيز در آنجا اقامت داشته آنگاه که پدر بصوب حج بار سفر بست شيخ که نيز عازم همراهي وي بوده تا اصفهان و قزوين با پدر مصاحبت داشت ولي چون شاه طهماسب با رفتن شيخ موافقت ننمود و او را بجاي پدر و بمناصب وي گماشت. قهرا ميبايست شيخ دوباره بهرات رفته باشد و چون در همين سال شاه طهماسب بديگر سراي منتقل شده ديگر ضرورتي براي اقامت شيخ در هرات وجود نداشت بظن قوي شيخ باصفهان يا قزوين منتقل شده و با نبوغي که در وي سراغ داريم يکي از استوانه‌هاي علمي زمان و مشاراليه بالبنان آن سامان گرديده خاصه انتساب وي به شيخ حسين(صهريت و دامادي) شيخ علي منشار و سابقه شيخ الاسلامي هرات براي اشتهار وي کمک بسزائي داشته و چيزي نگذشته که شيخ منشار بدرود جهان گفته و مناصب روحاني وي بدامادش منتقل گرديده است.



نامه آستان ـ شماره 16 ، آذر1342


ادامه مطلب


[ شنبه 14 شهریور 1394  ] [ 01:26 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

در احوالات اولیاء خدا

شيخ‌ بهائي‌

روزي‌ شيخ‌ بهائي‌ با اصحاب‌ خود براي‌ زيارت‌ اهل‌ قبور،به‌ قبرستان‌تخت‌ فولاد اصفهان‌ رفت‌.در آنجا از رفقاي‌ خود جدا شد و بالاي‌ قبري‌نشست‌ وبا صاحب‌ قبر مشغول‌ مكالمه‌ شد.همراهان‌ او صدايي‌مي‌شنيدند،اما كيفيت‌ گفتگو را متوجه‌ نمي‌شدند.ناگاه‌ شيخ‌ بهائي‌ از سرقبر بلند شد وعبايش‌ را بر سرش‌ كشيد وبدون‌ صحبت‌ با كسي‌ برگشت‌ووارد خانه‌ شد ودستور داد در را بستند و به‌ هيچ‌ كس‌ اجازه‌ ورودنمي‌داد تا تقريبا هفت‌ يا هشت‌ روز بعد از دنيا رفت‌.شيخ‌ بهايي‌ مي‌گفت‌:زماني‌ كه‌ ما در جبل‌ عامل‌ لبنان‌ بوديم‌ چون‌اجداد ما دائم‌ به‌ عبادت‌ وپرهيزكاري‌ مشغول‌ بودند،كراماتي‌ داشتند.ازجمله‌ جدم‌ برايم‌ تعريف‌ كرد كه‌ :روزي‌ برف‌ سنگيني‌ در منطقه‌ ما آمدودر منزل‌ غذايي‌ كه‌ با آن‌ بچه‌ هارا سير كنيم‌ نداشتيم‌.لذا بچه‌ها گريه‌مي‌كردند و غذا مي‌خواستند.پدربزرگم‌ به‌ همسرش‌ گفت‌:تو بچه‌ هاراساكت‌ كن‌ تا من‌ دعا كرده‌ واز خدا روزي‌ بخواهم‌.مادربزرگ‌ ما هم‌مقداري‌ برف‌ آورد وكنار تنور گذاشت‌ وگفت‌ من‌ با اين‌ برفها نان‌ درست‌مي‌كنم‌!سپس‌ برف‌ را شبيه‌ به‌ خميِر آماده‌ پختن‌ نموده‌ وداخل‌ تنورمي‌چسباند .بعد از ساعتي‌ در حالي‌ كه‌ پدربزرگن‌ مشغول‌ دعابود،مادربزرگم‌ نانهائي‌ را از تنور بيرون‌ آورد وهمين‌ كه‌ جدم‌ اين‌ نانها راديد خوشحال‌ شد -كه‌ دعايش‌ مستجاب‌ شده‌ است‌.ـ.شيخ‌ بهايي‌سپس‌ گفت‌ ما در جبل‌ عامل‌ اين‌ طور بوديم‌ ولي‌ از وقتي‌ كه‌ به‌ ايران‌آمنديم‌ همه‌ اين‌ كرامات‌ از ما گرفته‌ شد.


در احوالات اولیاء خدا


ادامه مطلب


[ شنبه 14 شهریور 1394  ] [ 01:24 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]