چگونه بفهمیم چه قدر تقوا داریم؟

تقوا در نهج البلاغه

برای امتحان تقوا راه‌های مختلفی وجود دارد

قربانی کردن همواره از راه‌های نزدیک شدن و ابراز علاقه به معبود بوده، اسلام نیز چنین آثاری را برای آن یاد کرده و درباره‌اش در قرآن آمده است:

«لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَکِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْکُمْ(حج/۳۷) هرگز گوشت‌هایشان وخون‌هایشان به خدا نمی‌رسد، بلکه تقوای شما به او می‌رسد.»

یا در حدیثی امام صادق(علیه‌السلام) درباره این آیه فرمودند:«وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ یَتَّقِیهِ بِالْغَیْبِ؛ تا که خداوند بداند چه کسی در غیب، خود را حفظ می‌کند.»[وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۲۰۶]

اما پرسش اینجاست که مگر راه دیگری برای رسیدن یا امتحان تقوا وجود نداشته است؟
در پاسخ باید گفت که آری برای امتحان تقوا راه‌های مختلفی وجود داشته و واجب نیز شده است؛ مانند نماز و روزه، اما اسلام در کنار این راه‌های صرفاً معنوی، یکسری موارد مادی نیز قرار داده تا عیار تقوای فرد به درستی سنجیده شده و بر خودش نیز عیان شود. چه بسا افرادی که به جهت علاقه‌مندی به دنیا و مادیات، حاضرند یک عمر نماز خوانده و روزهایش را روزه بگیرند؛ ولی از پول خود در راه دین خرج نکنند.

از این رو واجباتی مادی مانند خمس، زکات یا قربانی کردن نیز در احکام اسلامی مدنظر قرار گرفته است.


 

منبع: afkarnews.ir









[ یک شنبه 17 دی 1396  ] [ 12:00 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جدایی از آغوش تقوا (عکس نوشته)

در آغــوش تقـوا

امام على عليه السلام : 

إنّ مَن فارَقَ التَّقوى اُغرِيَ بِاللَّذّاتِ و الشَّهَواتِ ، و وَقَعَ في تِيهِ السَّيّئاتِ ، و لَزِمَهُ كَبيرُ التَّبِعاتِ 

هر كه از تقوا جدا شود، شيفته لذّت ها و شهوات گردد و در بيابانِ سرگردان كننده گناهان بيفتد و پيامدهاى ناگوار سختْ دامنگيرش شود.

غرر الحكم : 3625




ادامه مطلب


[ شنبه 17 تیر 1396  ] [ 2:00 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

یاد خدا

عکس و تصویر







[ جمعه 18 فروردین 1396  ] [ 2:49 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جامه‌ی تقوی و عزت

امیرالمومنین امام علی علیه‌السّلام
 

کسی که در مقابل شیفتگان دنیا اظهار ذلّت کند و برای دل‌باختگان مال و مقام تن به ذلّت و خواری دهد با این عمل جامه‌ی تقوی و عزّت را از خود  در آورده است
 

الحدیث | جلد ۲ | صفحه‌ی ۳۶





[ دوشنبه 4 بهمن 1395  ] [ 10:07 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

راه های تقویت ایمان در تلخ ترین لحظات زندگی چیست؟

راه های تقویت ایمان

لطفا راه های قوی شدن ایمان نسبت به خدا و امید داشتن به خدا در تلخ ترین لحظات زندگی رو توضیح دهید.

دو عامل اساسی در به وجود آمدن ایمان موثرند که يكى از مقوله علم و معرفت و شناخت است و ديگرى به اراده و همت و «بناگذارى» باز مى گردد. پس طبيعتاً براى تقويت ايمان بايد به اين دو عامل و تقويت آنها بپردازيم.

براى دست يابى به معرفت و شناخت كامل تر، كه از مقدمات ايمان است، اول اين است كه تلاش كنيم براى چيزهايى كه به آنها ايمان داريم دلايل و مستنداتى روشن‌تر و متقن‌تر پيدا كنيم و آنها را فرا بگيريم. تحصيل علم در زمينه متعلّقات ايمان، يعنى علم به خدا، علم به قيامت و علم به بد و خوب، يكى از ابزارها و راه هاى تكامل و تقويت ايمان است. از همين جا است كه تحصيل علم، ارزشى فوق العاده مى‌يابد و در معارف اسلامى نيز براى علم و عالم و تحصيل علم جايگاه و اهميتى ويژه در نظر گرفته شده است. كه نسبت به مواردى كه به آنها شناخت پيدا مى‌كنيم، توجه بيشترى مبذول داريم و پيوسته آنها را مد نظر قرار دهيم تا از خاطرمان نرود.

بسيارى از افراد از اين نكته غفلت مى‌كنند. ما تصور مى‌كنيم كه وقتى


ادامه مطلب


[ دوشنبه 4 بهمن 1395  ] [ 9:39 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

چگونه عمرمان را با ارزش کنیم؟

لسان الغیب، خواجه حافظ شیرازی می گوید :

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

 کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس.

باید سعی کنیم تا زمان برایمان باقی مانده است از این سرمایه وجودیمان که خداوند به ما بخشیده به بهترین وجه استفاده کنیم.

ارزش عمر

ارزش عمر انسان به قدری است که خداوند در باب اهمیت آن قسم یاد کرده و فرموده است: «والعصر انّ الانسان لفی خسرٍ» به عصر سوگند که انسانها هم در زیانند. (عصر/1و2)
زمخشری مفسر قرآن کریم در تفسیر این آیه فرموده است که انسانی زیان کار است که عصر و زمان بر او می گذرد و عمرش پایان برسد و ثوابی کسب نمی کند و در این حال زیانکار است. چگونه یک انسان کاسب در بازار اگر سرمایه و پول خودش را چند برابر نکند میگوید ضرر کردم پس ما انسانها بهترین سرمایه مان (عمر) را با بهترین چیز عوض کنیم.

انسان اگر بخواهد عمر خود را به بهترین وجه ممکن بگذراند باید برای زندگی خود برنامه ریزی داشته باشد که در این باره مولای متقیان امیرالمومنین علیه السلام در وصیت به فرزندانش چنین فرمودند  «اوصیکما...بتقوی اللّه و نظم امرکم» شما را به تقوای الهی و نظم و برنامه ریزی در کارها سفارش می کنم.» (نهج البلاغه / نامه 47)

چگونه عمرمان را با ارزش کنیم؟

قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ» هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود! در حالی که این عمر طولانی، او را از کیفر (الهی) باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بیناست. (بقره /96).
امام سجاد علیه السلام در دعاى «مكارم الاخلاق» چنین مى فرماید: خدایا! اگر عمر من چراگاه شیطان خواهد شد، آن را كوتاه بگردان، یعنی عمر طولانى مهم نیست، بلکه اگر این زندگی کردن ما به گونه ای بود که باعث قرب به خداوند و نجات از آتش شد، ارزش دارد.
نکته دیگری که در بحث ارزش دادن به عمر مطرح است، استمرار داشتن فروش عمر به بهاء بالا نه اینکه در یک زمانی به فعل خوب مبادرت بورزیم و در یک زمان دیگر عمر خودمان را به چیز بی ارزش بفروشیم و به کارهایی بپردازیم که باعث تباه شدن عمرمان می شود، خداوند در این زمینه فرموده است «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»ای کسانی که ایمان آورده اید! آن گونه که حق تقوا و پرهیزکاری است، از خدا بپرهیزید! و از دنیا نروید، مگر اینکه مسلمان باشید (102/آل عمران) . پس اسلام، هم به كیفیّت تقوا توجّه دارد و هم به تداوم آن تا پایان عمر و انسانی که می خواهد در این دنیا سود کند باید گوهر ایمان را تا پایان عمر، حفظ کند.

انسان مومن باید از عمر و زندگی خود به بهترین وجه استفاده نماید، همانگونه که حضرت علی علیه السلام فرموده اند: «للمتّقی ثلاث علاماتٍ: اخلاص العمل و قصر الامل و اغتنام المهل» پرهیزگار سه نشان دارد: اخلاص در عمل، کوتاهی در آرزو و بهره گرفتن از فرصت های پیش آمده. (غرر الحكم و درر الكلم، ص: 548)
و در روایتی دیگر داریم: «کن علی عمرک اشحّ منک علی درهمک و دینارک» بر عمر (و زمان) حریص تر باش تا نسبت به درهم و دینار (الأمالی للطوسی، النص، ص: 527). همانگونه که انسانها در حفظ و افزایش اموال خود تلاش می کنند باید تلاش نمایند که عمر خود را در بهترین راه و مسیر خرج کنند.

ریشه مشکلات انسان ها

حق تعالی در سوره الأعراف، آیه 196 مشكلات انسان را یا از نداشتن برنامه و یا از نداشتن سرپرست،  معرفی می کند و می فرماید: «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ» همانا ولىّ و سرپرست من، خدایى است كه این كتاب آسمانى را نازل كرده است و او همه ى صالحان را سرپرستى (و هدایت) مى كند و مؤمن هیچ یك از این دو مشكل را ندارد چرا که خداوند سرپرست یک انسان مومن است و اسلام به عنوان کاملترین دین الهی که برای هدایت و راهنمایی بشریت آمده انسان را به برنامه ریزی در امور خود تشویق و امر می نماید.
پس انسان اگر بخواهد عمر خود را به بهترین وجه ممکن بگذراند باید برای زندگی خود برنامه ریزی داشته باشد که در این باره مولای متقیان امیرالمومنین علیه السلام در وصیت به فرزندانش چنین فرمودند «اوصیکما... بتقوی اللّه و نظم امرکم» شما را به تقوای الهی و نظم و برنامه ریزی در کارها سفارش می کنم.» (نهج البلاغه / نامه 47)

امام سجاد علیه السلام در دعاى «مكارم الاخلاق» چنین مى فرماید: خدایا! اگر عمر من چراگاه شیطان خواهد شد، آن را كوتاه بگردان، یعنی عمر طولانى مهم نیست، بلکه اگر این زندگی کردن ما به گونه ای بود که باعث قرب به خداوند و نجات از آتش شد، ارزش دارد.

با مطالعه منابع اسلامی، در باب اهمیت و ضرورت برنامه ریزی پی می بریم که عمر و زمان به سرعت در حال گذر است و گذر آن محسوس نیست همانگونه که امیرالمومنین علیه السلام عمر را به ابری گذرا تعبیر کرده است که به سرعت می گذرد: «الفرصة تمرّ مرّ السّحاب» زمان و فرصت همچون ابر در حال گذر است. (خصائص الأئمة علیهم السلام (خصائص أمیر المؤمنین علیه السلام)، ص: 94)
برای فهمیدن ارزش عمر کافی است نگاه کنیم به افرادی که مریض می شوند و دکتر به آنها می گوید حال شما خیلی خراب است و اگر خود را معالجه نکنید خیلی زود از دنیا می روید در این هنگام شخص مریض هر هزینه ای را متقبل می شود تا چند سالی بیشتر زنده بماند، ولی عمر و زمان گذشته با هیچ هزینه و کالایی قابل بازگشت نیست همانگونه که در روایت داریم :«الفرصة غنمٌ»زمان و فرصت غنیمت و منفعتی است که با چیزی قابل معاوضه نیست. (غررالحکم و دررالکلم/ ص 25)
بنابر این انسان باید به گونه ای برنامه ریزی کند که عمر و زمانی که قابل بازگشت نیست و به هیچ طریقی نمی توان آن را برگرداند به درستی از آن استفاده نماید.
پس یکی از ضروری ترین کارها برای تلف نکردن عمر، برنامه ریزی در زندگی است و انسان مومن باید ساعات زندگی خود را به چند بخش تقسیم کند همانگونه که حضرت علی علیه السلام فرمود: «للمؤمن ثلاث ساعاتٍ: فساعة یناجی فیها ربّه و ساعةٌ یرمّ معاشه و ساعة یخلّی بین نفسه و بین لذّتها فیما یحلّ و یجمل» سزاوار است مؤمن را سه زمان باشد: زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز کند، و زمانی که هزینه های زندگی را تأمین کند و زمانی را به خوشی های حلال و زیبا، اختصاص دهد. (تحف العقول، النص، ص: 203)
اگر در زندگی علماء نگاه کنیم میبینم که در تمام لحظه ها و ساعات زندگیشان با برنامه ریزی می باشد و نمی گذاشتند لحظه ای از عمرشان بی برنامه بگذرد، امام خمینی(ره) به گونه ای برای زندگی خود برنامه ریزی داشتند که هر کس با ایشان برخورد یا رابطه داشت به برنامه ریزی و نظم در زندگی ایشان اقرار می کند... ایشان به گونه ای منظم در وقت بودند که نقل شده است وقتی در عراق بودند افراد ساعت خود را با ورود یا خروج حضرت امام (ره) از حرم حضرت امیرالمومنین علیه السلام تنظیم می کردند.

کلام آخر:

از منظر آیات و روایات عمر انسان، بالاترین سرمایه ای است که خداوند به انسان داده است و برای اینکه در خسران و زیان نباشد باید بهترین روش و طریق از عمرمان استفاده کنیم و اگر انسان بخواهد از عمر خودش استفاده کند تا پیشرفت نماید چاره ای جز برنامه ریزی و نظم در اوقات زندگی خود ندارد.





[ شنبه 22 آبان 1395  ] [ 1:27 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

با «تقوا» است


[تصویر: agha-mojtaba_0.jpg?itok=vDS8pOdX]


با «تقوا» است که می‌توان راه را از چاه تمییز داد...

امّا متأسفانه ما به خاطر راحت‌طلبی‏هایمان می‌نشینیم
وهر کاری که دلمان خواست می‌کنیم و بعد هم می‌گوییم:
«خدایا بیاید دستم را بگیر که من معصیت نکنم»!

توقّع داریم خدا دستمان را بگیرد تا ما از او اطاعت کنیم!


آیت الله تهرانی رضوان الله علیه





[ دوشنبه 24 اسفند 1394  ] [ 1:05 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

تقوا چیست؟

شخصی خدمت امام رضا (علیه السلام) رسید و عرض کرد: به خداوند قسم که تو بهترین مردم هستی، حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند: بهتر از من کسی است که تقوایش از من بیشتر باشد...تقوا چیست؟
تقوا اینست که اگر دوربینی در خانه ما بگذارند و کارهای یک هفته ما را زیر نظر بگیرند و بعد در تلویزیون پخش کنند، ما ناراحت نشویم؛ یعنی کار بدی نکرده ایم که ناراحت پخش شدنش باشیم.
این تقوا است؛ اما اگر فلان گناه را کرده یا غیبتی کرده باشیم در آن صورت از پخش شدن آن ناراحت میشویم.



آیت الله مجتهدی تهرانی





[ دوشنبه 10 اسفند 1394  ] [ 10:36 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

تقوا یعنی چه؟


تقوا یک نیروى باز دارنده درونى است که در وجود انسان به وجود می آید و او را در برابر ارتکاب کارهای خلاف حفظ مى‏کند. کمال تقوا آن است که علاوه بر دوری از گناهان و محرمات، از مشتبهات نیز اجتناب شود. تقوا داراى مراحل، شاخه ها و آثاری است.

"تقوا" در اصل از ماده "وقی یقی وقایه" به معناى قرار دادن خویش در پناهگاه است.[1] و در اصطلاح شرع، به معناى خویشتن دارى در برابر گناهان است.

به عبارت دیگر تقوا یک نیروى بازدارنده ای است که به صورت یک ملکه نفسانی و نیروی درونی است در وجود انسان به وجود می آید و او را در برابر طغیان شهوات و ارتکاب کارهای خلاف حفظ مى‏کند. کمال تقوا آن است که علاوه بر دوری از گناهان و محرمات، از مشتبهات نیز اجتناب شود.

در آیات و احادیث، از جمله در کلمات امام علی (علیه السلام) تشبیهات فراوانى براى تقوا بیان شده است که به بعضی از آنها اشاره می شود:

1. زاد و توشه: قرآن تقوا را به زاد و توشه تشبیه کرده و آن را بهترین زاد و توشه شمرده و می فرماید:" توشه بر گیرید پس به درستی که بهترین توشه تقوا است".[2]

2. لباس: قرآن تقوا را به لباس تشبیه کرده و آن را بهترین لباس دانسته است: " لباس تقوا، بهترین لباس براى انسان است.[3]

3. دژ نیرومند: در برابر خطرات گناه: امام علی (علیه السلام) می فرماید " اى بندگان خدا بدانید که تقوا دژى مستحکم و غیر قابل نفوذ است".[4]

4. مرکب راهوار: مولای متقیان در کلام دیگری می فرماید: "تقوا مانند مرکبى راهوار است که کنترل آن در دست صاحبی است که بر آن سوار است و تا دل بهشت او را پیش مى‏برد."[5]

5. بعضى از بزرگان، تقوا را به حالت کسى تشبیه کرده‏اند که از یک سرزمین پر از خار عبور مى‏کند، سعى دارد دامن خود را کاملا برچیند و با احتیاط گام بردارد مبادا نوک خارى در پایش بنشیند، و یا دامنش را بگیرد.[6] از این تشبیه به خوبى استفاده مى‏شود که تقوا به این نیست که انسان انزوا و گوشه گیرى انتخاب کند، بلکه باید در دل اجتماع باشد و اگر اجتماع آلوده بوده خود را حفظ کند. [7]

تقوا، نشانه ایمان به" مبدء" و" معاد" یعنى خدا و رستاخیز و معیار فضیلت و افتخار انسان و مقیاس سنجش شخصیت او در اسلام محسوب مى‏شود[8]

از نظر قرآن "تقوا" نور الاهى است که هر جا راسخ شود، علم و دانش‏ مى‏آفریند.[9]




مراحل تقوا

تقوا داراى مراحلی است. بعضى از بزرگان براى تقوى سه مرحله قائل شده‏اند:

1- نگهدارى نفس از عذاب جاویدان از طریق تحصیل اعتقادات صحیح.


2- پرهیز از هر گونه گناه اعم از ترک واجب و فعل معصیت.

3- خویشتن دارى در برابر آن چه قلب آدمى را به خود مشغول مى‏دارد و از حق منصرف مى‏کند، و این تقواى خواص بلکه خاص الخاص است.[10]




شاخه های تقوا

تقوا داراى شاخه‏ها و شعبه هاى متعددی است، که از آن میان می توان به شاخه های زیر اشاره کرد: تقواى مالى و اقتصادى، تقواى جنسى، اجتماعى، و تقواى سیاسى و تقوای اخلاقی و... انسان با تقوا شخصی است که تقوا را در تمام این جهات رعایت کند.




آثار تقوا

تقوا آثار مثبت زیادی در زندگی انسان دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

1. انسان سازی: امام علی (ع ) می فرماید: تقوا یک خصلت روحی و یک تربیت معنوی است که در پرتو آن جان انسان ساخته و پرداخته می شود.[11]


2. مسؤلیت پذیری: فرد با تقوا از زیربار مسئولیت های شرعی شانه خالی نمی کند و مشتاقانه می پذیرد و سختی ها و مشکلاتش را هموار می کند.

3. آزادگی: تقوا وسیله آزادی انسان از هر بندگی است کسی که دارای تقوا است در برابر شهوات به زانو در نمی آید؛ در برابر مقام و دیگر تمایلات نفسانی تسلیم نمی شود، بنابر این از هر هلاکتی در امان است.

4. رستگاری در آخرت: تقوا کلید هدایت است و فرد با تقوا با انجام کارهای مثبت و گام برداشتن در مسیر هدایت علاوه بر سعادت در دنیا به کسب پاداش های اخروی و ذخیره آن برای روز معاد موفق می شود.


منبع:

[1]. راغب اصفهانى حسین بن محمد، مفردات فی غریب القرآن، ج1،ص 881 ماده،"وقی"؛ دارالعلم الدار الشامیة، دمشق، بیروت‏، 1412 ق‏.

[2] . بقره، 197، "وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى".

[3] . اعراف، 26،" وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْرٌ".

[4] . نهج البلاغه خطبه 157:"اعلموا عباد اللَّه ان التقوى دار حصن عزیز".

[5]. نهج البلاغه خطبه 16."... الا و ان التقوى مطایا ذلل، حمل علیها اهلها و اعطوا ازمتها، فاوردتهم الجنة...".

[6] . ابو الفتوح رازى، حسین بن على‏، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن، ج 1، ص 101 ، ‏بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، مشهد، 1408 ق؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 80، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، تهران‏، 1374 ش‏.‏

[7] . تفسیر نمونه، ج ‏22، ص 204.

[8] . حجرات، 14،" إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ".

[9] . بقره، 282 " اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ ".

[10]. تفسیر نمونه، ج ‏22، ص 205؛ علامه مجلسى، بحار الانوار" ج 70، ص 136، مؤسسة الوفاء، بیروت - لبنان، 1404 هـ ق.

[11]. نهج البلاغه خطبه متقین.





[ دوشنبه 12 بهمن 1394  ] [ 10:29 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

عمل كم همراه با تقوا


مفضل بن عمر گويد : در نزد امام صادق (علیه السلام) بودم كه سخن از اعمال به ميان آمد پس من عرض كردم : وه كه چقدر عمل من ناچيز است . حضرت فرمود : ساكت باش و از خدا طلب مغفرت كن . سپس فرمود : عمل كم كه همراه با تقوا باشد بهتر است .
عرض كردم : عمل زياد بدون تقوا چگونه است ؟

حضرت فرمود : مثل مردي كه مردمان را طعام مي دهد و با همسايگانش مدارا مي كند و توشه اش را آماده و مهيا مي سازد ولي هنگامي كه دري از حرام به رويش باز مي شود از آن در وارد مي شود و اين عمل بدون تقواست ولي ديگري چنين اعمالي ندارد ولي هنگامي كه دري از حرام به رويش گشوده مي شود وارد نمي شود .


از كتاب جهاد با نفس وسائل الشيعه





[ دوشنبه 12 بهمن 1394  ] [ 10:27 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

تقواي خدا


 

 

امير المومنين (علیه السلام) فرمودند :

تقواي خدا را پيشه كن ، تقوايي اگرچه كم و بين خود و خدايت پرده ايي قرار ده ، اگر چه نازك.





[ دوشنبه 12 بهمن 1394  ] [ 10:26 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

ارجمندي تقوا

هيثم بن واقد گويد : از امام صادق (علیه السلام) شنيدم كه مي فرمود :
كسي كه خداوند او را از ذلت گناهان به سوي عزت و ارجمندي تقوا فرستاد او را بدون مال بي نيازي بخشد و بدون
قوم و قبيله عزت داد و بدون مونس آرامش بخشيد و كسي كه از خدا بترسد خداوند هيبت او را در همه چيز مي افكند و
كسي كه از خدا نترسد خداوند او را از همه چيز بيمناك مي
سازد و كسي كه از خداوند به روزي كم خوشنود باشد خداوند هم از او به عمل كم خوشنود مي گردد و كسي كه به دنيا بي اعتنا باشد خداوند حكمت و دانايي را در دلش پابرجا مي كند و زبانش را به حكمت گويا مي سازد و او را نسبت به دردها و داروهاي عيوب دنيا بينا مي گرداند و او را سالم و بي نقص از دنيا به سراي سلامت آن جهان منتقل مي كند .


كتاب جهاد با نفس وسائل الشيعه مرحوم شيخ حر عاملي "قدس سره"





[ دوشنبه 12 بهمن 1394  ] [ 10:22 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

تقوای الهی

امیر عابدان علی علیه السلام

تقوای الهی چیزی است که دوستان خدا را ار وقوع درحرامها نگه می دارد و دلهای آنان را ملازم خوف خدا می کند به طوریکه آنها شبهایشان را به بیداری و روزهای گرمشان را به تشنگی به سر می برندرنج را به راحتی و تشنگی را به سیرابی ترجیح می دهند.
 
غررالحکم فصل 9 ح 235

 





[ دوشنبه 12 بهمن 1394  ] [ 10:21 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

تقوا فعلی است اختیاری و ...

تقوا فعلی است اختیاری و در دایره افعالی که دارای ارزش اخلاقی هستند، قرار می گیرد و سفارش به تقوا بیانگر آن است که این ارزش اخلاقی بسیار مهم می‌باشد

 

اینکه تقوا چیست؟ تقریبا واضح و روشن است.

حتما شما هم می‌دانید که تقوا در یک جمله کوتاه، یعنی انجام واجبات و ترک محرمات. و اگر بخواهیم این جمله را نیز خلاصه تر کنیم، باید گفت: تقوا یعنی ترک محرمات، چرا که اگر کسی واجبات را انجام ندهد، مرتکب حرام می‌شود.

پس تقوا یک مقوله بیشتر نیست و آن هم اینکه محرمات را ترک کنی.

البته این مقدار، حد اقلی تحقق تقواست. تقوا می‌تواند درجات متفاوتی داشته باشد. تا جایی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به اباذر می‌فرماید: ای اباذر، متقین کسانی هستند که از خدا می‌ترسند و پرهیز می‌کنند از چیزی که عادتا دیگران از آن نمی‌پرهیزند، برای اینکه می‌ترسند مبادا وارد شبهه شوند.

به هر حال نکته مهم اینجاست که تقوا چه آثاری می‌تواند به همراه داشته باشد، آیا آثار تقوا فقط به آخرت محدود می‌شود یا در دنیا نیز آثار خود را دارد؟

تقوا فعلی است اختیاری و در دایره افعالی که دارای ارزش اخلاقی هستند،

قرار می گیرد و سفارش به تقوا بیانگر آن است که این ارزش اخلاقی بسیار مهم می‌باشد، این کلمه 17 مرتبه و مشتقاتش بیش از 250 مرتبه در قرآن مجید آمده است.

اکنون به طور اختصار به نکاتی که قرآن مجید پیرامون تقوا اشاره فرموده می پردازیم:

1. هدف از دستورات الهی آن است که در انسان روحیه‌ی تقوا پیدا شود؛ مثلاً قرآن کریم می‌فرماید:

«پروردگار خود را بپرستید شاید تقوا پیدا کنید.»(سوره‌ی بقره، آیه‌ی 21) و نیز می‌فرماید:

«روزه بر شما و بر امّت‌های پیشین واجب شده شاید تقوا پیدا کنید» (سوره‌ی بقره، آیه‌ی 183)

2. «تقوا زمینه ی پذیرش هدایت است». (سوره‌ی بقره، آیه‌ی 2)

3. «خداوند به متّقین، علومی را عنایت می کند».(سوره‌ی بقره،‌آیه‌ی282)

4. «تقوا وسیله‌ی دریافت رحمت الهی است». (سوره ی انعام، آیه‌ی 155)

5. «تقوا وسیله ی قبولی عمل است». (سوره‌ی مائده، آیه‌ی 27)

6. «تقوا وسیله‌ی دریافت رزق از راههایی است که انسان گمان آن را ندارد». (سوره‌ی طلاق، آیه‌ی 3)

7. «خداوند به متّقین وعده داده که هرگز در بن بست قرار نگیرند». (سوره‌ی طلاق،‌آیه‌ی 2)

8. «خداوند انواع حمایت‌ها و امدادهای غیبی خود را نثار افراد با تقوا می کند» .سوره‌ی توبه، آیه ی 36 و 123)

9. «تقوا راه نجات از خطرات قیامت است» (سوره ی مریم، آیه‌ی 72)

عوامل مؤثر در تقوا:

1. ایمان به مبدأ و معاد، انسان را در برابر گناهان بیمه می‌کند و هر چه ایمان قوی‌تر باشد، تقوا بیشتر است.

2. نظارت عمومی(امر به معروف و نهی از منکر) سبب رشد تقوا در جامعه است.

3. تربیت خانوادگی، لقمه حلال، رفتار مسؤولان، دوستان(همسر، همکار، همسایه، هم درس)

اشتغال و رفیق شدن با افراد با تقوا از عواملی است که در تقوا مؤثّر می‌باشد.

بنابراین: تقوا وجه تمایز حق و باطل است و شخص متّقی در برابر پروردگارش احساس مسئولیت کرده و جامعه را احیا می‌کند و ضامن حفظ و بقای آن می‌باشد، لذا محبوب خداوند است.

«اِنَّ اللّهَ یحبُّ المُتَّقین»3

عطر آیات قرآن مجید در سخنان آقای آقایان، امیرالمؤمنان(علیه السلام) ا ینگونه به مشام می‌رسد:

پسرم!…بدون تردید محبوب‌ترین قسمت از وصایای من که باید بدان تمسّک جویی، [تقوا] همان پرهیزگاری (ترس از خدا) است و انجام واجبات، و پیمودن راهی که پدرانت و صالحین خاندانت پیموده‌اند، می‌باشد.

پسرم!…همانا من از هیچ پند و اندرزی برای تو کوتاهی نکردم، و تو هر قدر هم کوشش کنی و صلاح خویش را در نظر بگیری، مصالح خود را آن اندازه که من درباره‌ی تو تشخیص داده‌ام، تشخیص نخواهی داد…

 

پی نوشتها :

1. دیوان الهی قمشه‌ای؛ 58.

2. قرائتی، محسن،«تفسیر سوره‌ی حجرات» ناشر: دانشگاه آزاد اسلامی، چاپ هفتم، 1383هـ.ش، 8و7

3. سوره‌ی توبه، آیات 4 و 7.

 





[ دوشنبه 12 بهمن 1394  ] [ 10:19 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

تقوا مصونیت است نه محدودیت

سخن در باره عناصر موعظه‏اى نهج البلاغه بود. از عنصر «تقوا» آغاز كردیم. دیدیم كه از نظر نهج البلاغه تقوا نیرویى است روحى، نیرویى مقدس و متعالى كه منشأ كشش‌ها و گریزهایى مى‏گردد، كشش به سوى ارزش‌هاى معنوى و فوق حیوانى، و گریز از پستی‌ها و آلودگی‌هاى مادى. از نظر نهج البلاغه تقوا حالتى است كه به روح انسان شخصیت و قدرت مى‏دهد و آدمى را مسلط به خویشتن و مالك «خود» مى‏نماید .
 

تقوا مصونیت است

در نهج البلاغه بر این معنى تأكید شده كه تقوا حفاظ و پناهگاه است نه زنجیر و زندان و محدودیت. بسیارند كسانى كه میان «مصونیت» و «محدودیت» فرق نمى‏نهند و با نام آزادى و رهایى از قید و بند، به خرابى حصار تقوا فتوا مى‏دهند.
قدر مشترك پناهگاه و زندان «مانعیت» است، اما پناهگاه مانع خطرهاست و زندان مانع بهره‏بردارى از موهبت‌ها و استعدادها. این است كه على علیه السلام مى‏فرماید:
اعلموا عباد الله ان التقوى دار حصن عزیز، و الفجور دار حصن ذلیل، لا یمنع اهله و لا یحرز من لجأ الیه. الا و بالتقوى تقطع حمة الخطایا (5) ؛ بندگان خدا! بدانید كه تقوا حصار و بارویى بلند و غیر قابل تسلط است، و بى‏تقوایى و هرزگى حصار و بارویى پست است كه مانع و حافظ ساكنان خود نیست و آن كس را كه به آن پناه ببرد حفظ نمى‏كند. همانا با نیروى تقوا نیش گزنده خطاكاری‌ها بریده مى‏شود.
على علیه السلام در این بیان عالى خود گناه و لغزش را كه به جان آدمى آسیب مى‏زند، به گزنده‏اى از قبیل مار و عقرب تشبیه مى‏كند، مى‏فرماید نیروى تقوا نیش این گزندگان را قطع مى‏كند.
از نظر نهج البلاغه تقوا حالتى است كه به روح انسان شخصیت و قدرت مى‏دهد و آدمى را مسلط به خویشتن و مالك «خود» مى‏نماید .
على علیه السلام در برخى از كلمات تصریح مى‏كند كه تقوا مایه اصلى آزادی‌هاست، یعنى نه تنها خود قید و بند و مانع آزادى نیست، بلكه منبع و منشأ همه آزادی‌هاست.
در خطبه 221 مى‏فرماید:
فان تقوى الله مفتاح سداد و ذخیرة معاد و عتق من كل ملكة و نجاة من كل هلكة؛ همانا تقوا كلید درستى و توشه قیامت و آزادى از هر بندگى و نجات از هر تباهى است.
مطلب روشن است، تقوا به انسان آزادى معنوى مى‏دهد، یعنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد مى‏كند، رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش بر مى‏دارد و به این ترتیب ریشه بردگی‌هاى اجتماعى را از بین مى‏برد. مردمى كه بنده و برده پول و مقام و راحت طلبى نباشند، هرگز زیر بار اسارت‌ها و رقیت‌هاى اجتماعى نمى‏روند.
در نهج البلاغه درباره آثار تقوا زیاد بحث شده است و ما لزومى نمى‏بینیم در باره همه آنها بحث كنیم. منظور اصلى این است كه مفهوم حقیقى تقوا در مكتب نهج البلاغه روشن شود تا معلوم گردد كه این همه تأكید نهج البلاغه بر روى این كلمه براى چیست.
در میان آثار تقوا كه بدان اشاره شده است، از همه مهمتر دو اثر است: یكى روشن‏بینى و بصیرت، و دیگر توانایى بر حل مشكلات و خروج از مضایق و شداید. و چون در جاى دیگر به تفصیل در این باره بحث كرده‏ایم(6) و به علاوه از هدف این بحث كه روشن كردن مفهوم حقیقى تقواست بیرون است، از بحث درباره آنها خوددارى مى‏كنیم.


پى‏ نوشت‌ها:
5ـ نهج البلاغه، خطبه‏ 157 .
6ـ رجوع شود به كتاب گفتار ماه، ج اول، سخنرانى دوم، [یا به كتاب ده گفتار.]





[ دوشنبه 12 بهمن 1394  ] [ 10:18 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

تقوا چیست؟

تقوا از رایج‌ترین كلمات نهج البلاغه است. در كمتر كتابى مانند نهج البلاغه بر عنصر تقوا تكیه شده، و در نهج البلاغه به كمتر معنى و مفهومى به اندازه تقوا عنایت شده است. تقوا چیست؟
معمولاً چنین فرض مى‏شود كه تقوا یعنى «پرهیزكارى» و به عبارت دیگر تقوا یعنى یك روش عملى منفى، هر چه اجتناب‌كارى و پرهیزكارى و كناره‏گیرى بیشتر باشد تقوا كامل‌تر است.
طبق این تفسیر اولاً تقوا مفهومى است كه از مرحله عمل، انتزاع مى‏شود، ثانیاً روشى است منفى، ثالثاً هر اندازه جنبه منفى شدیدتر باشد تقوا كامل‌تر است.
به همین جهت متظاهران به تقوا براى این كه كوچكترین خدشه‏اى بر تقواى آنها وارد نیاید از سیاه و سفید، تر و خشك، گرم و سرد اجتناب مى‏كنند و از هر نوع مداخله‏اى در هر نوع كارى پرهیز مى‏نمایند.
شك نیست كه اصل پرهیز و اجتناب یكى از اصول زندگى سالم بشر است. در زندگى سالم، نفى و اثبات، سلب و ایجاب، ترك و فعل، اعراض و توجه توأم است. با نفى و سلب است كه مى‏توان به اثبات و ایجاب رسید، و با ترك و اعراض مى‏توان به فعل و توجه تحقق بخشید.
كلمه توحید یعنى كلمه «لا اله الا الله» مجموعاً نفیى است و اثباتى، بدون نفى ماسوا دم از توحید زدن ناممكن است. این است كه عصیان و تسلیم، كفر و ایمان قرین یكدیگرند، یعنى هر تسلیمى متضمن عصیانى و هر ایمانى مشتمل بر كفرى و هر ایجاب و اثبات مستلزم سلب و نفیى است: فمن یكفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقى.(1)
اما اگر نیروى روحانى تقوا در روح فردى پیدا شد، ضرورتى ندارد كه محیط را رها كند، بدون رها كردن محیط، خود را پاك و منزه نگه مى‏دارد.
اما اولاً پرهیزها و نفی‌ها و سلب‌ها و عصیان‌ها و كفرها در حدود «تضاد» هاست. پرهیز از ضدى براى عبور به ضد دیگر است، بریدن از یكى، مقدمه پیوند با دیگرى است.
از این رو پرهیزهاى سالم و مفید، هم جهت و هدف دارد و هم محدود است به حدود معین. پس یك روش عملى كوركورانه كه نه جهت و هدفى دارد و نه محدود به حدى است، قابل دفاع و تقدیس نیست.

ثانیاً مفهوم تقوا در نهج البلاغه مرادف با مفهوم پرهیز حتى به مفهوم منطقى آن نیست. تقوا در نهج‌البلاغه نیرویى است روحانى كه بر اثر تمرین‌هاى زیاد پدید مى‏آید و پرهیزهاى معقول و منطقى از یك طرف سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانى است و از طرف دیگر معلول و نتیجه آن است و از لوازم آن به شمار





[ دوشنبه 12 بهمن 1394  ] [ 10:17 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

تقوا

تقوا چیست؟ چگونه بدست می آید ؟ چگونه تقویت میشود؟ آثارش چیست؟

 

یکی از بالاتری مقامات در سیر به سمت قرب الهی مقام محبوبیت یافتن نزد خداست و کسی که محبوب خداوند میشود آثار حیرت انگیزی بر این محبوب خدا شدن برایش مترتب است.
اولین بار که خواستم ببینم خداوند چه کسانی را دوست دارد، یُحِبُّ را در قرآن جستجو کردم.
خداوند گروه های بسیاری را در قرآن به عنوان محبوب معرفی کرده که به امید خدا به مرور سعی در معرفی محبوبین خدا در قرآن داریم، اولین گروه از میان محبوبین خدا که خدمت دوستان در موردشان بحث خواهیم کرد متقین هستند.
بَلى‏ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى‏ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (76- آل عمران)
آرى، كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزگارى پيشه نمايد، پس همانا خداوند متقین را دوست دارد. (76)

... إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (4- توبه)
... همانا خداوند متقین را دوست دارد! (4)

...فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (7- توبه)
... تا زمانى كه در برابر شما وفادار باشند، شما نيز وفادارى كنيد، كه همانا خداوند متقین را دوست دارد! (7)

امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: التُّقَى رَئِيسُ الْأَخْلَاق‏ "نهج البلاغه"
تقوا رئیس اخلاق است.

یعنی ریشه همه ی خیرهای اخلاقی وجود تقواست و وجود همه ی شرور هم از بی تقوایی است.
یعنی ریشه اخلاص و احسان و ایثار و... همه و همه ، تقواست.
و ریشه ی نفاق و ظلم و کبر و دروغ و.... همه و همه ، بی تقواییست.


تقوا آن چیزی هست که مایه ی حفظ و نگهداری مقام انسانیت انسان است در برابر خلاف رضای خدا حرکت کردن.
وجود شهوات و غضب در انسان، ظرفیت خلاف رضای خدا حرکت کردن در وجود آدمی را به وجود می آورد که اگر به افراط و تفریط کشیده شود باعث تباهی انسان میشود و او را از سعادت ابدی اش باز میدارد.

تقوا، خویشتنداری نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تقوا آن چیزی هست که نتیجه وجود آن در انسان میشود خویشتن نگهداری و پرهیزگاری.

سؤالی مطرح است که آیا انسان میتواند خودش در برابر افراط و تفریط قوه شهویه و غضبیه خودش بایستد؟؟؟؟؟
جواب: خیر، هیچ کس به تنهایی نمیتواند در برابر افراط و تفریط این دو قوه و میل


ادامه مطلب


[ دوشنبه 12 بهمن 1394  ] [ 10:12 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

گاهی نگاهی....

 

http://media.wisgoon.com/media/pin/images/o/2015/7/19/16/1437306518852724.jpg





[ پنج شنبه 26 آذر 1394  ] [ 7:42 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

با «تقوا» است که می‌توان ...

[تصویر: agha-mojtaba_0.jpg?itok=vDS8pOdX]
 


با «تقوا» است که می‌توان راه را از چاه تمییز داد...

امّا متأسفانه ما به خاطر راحت‌طلبی‏هایمان می‌نشینیم
وهر کاری که دلمان خواست می‌کنیم و بعد هم می‌گوییم:
«خدایا بیاید دستم را بگیر که من معصیت نکنم»!

توقّع داریم خدا دستمان را بگیرد تا ما از او اطاعت کنیم!



آیت الله تهرانی رضوان الله علیه


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 27 آبان 1394  ] [ 3:31 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

مراحل تقوا

مراحل تقوا

مهم ترین برنامه ای که قرآن و احادیث به ما معرفی می کنند، تقوای الهی است. تقوا دارای مراتب و مراحلی است:

 

1) مرحله اول تقوا، ترک محرمات و عمل به واجبات است.

حضرت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند: «اَلمُتَّقی مَنِ التَّقی الذُّنُوبَ»؛ با تقوا کسی است که از گناه پرهیز کند. و حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «اِعمَل بِفَرائِضِ اللّهِ تَکُن أتّقَی النّاسِ»؛ به واجبات الهی عمل کن تا با تقواترین مردم باشی. که این مرتبه اولِ مرحله عمل می باشد.

 

حضرت آیت الله مجتهدی می فرمایند: وقتی که ما در قم طلبه بودیم، هر شب موقع خواب از رساله مراجع تقلید مسأله می خواندیم و با احکام فقهی و نظرات مراجع و دستورات اسلام آشنا می شدیم، بعد می خوابیدیم. امّا الان مردم یا توضیح المسائل در منزل ندارند یا اگر دارند، حال مراجعه کردن ندارند و اگر به مشکلی و یا مسأله ای برخورد کردند، از یکی از روحانیون می پرسند و چون همه روحانیون مجتهد نیستند، لذا هر کدام از آن بزرگواران نظر مرجع تقلید خودش را بیان می کند، و کمتر روحانی یافت می شود که نظرات همه مراجع تقلید را بداند و در مسأله مورد نظر، فتوای همان مرجع را بگوید. حتی بعضی پا فراتر گذاشته اند، یعنی مرجع مشخص نکرده اند، یا می گویند: باقی هستیم، اگر باقی بر تقلید از مرجع میّت هستند، باید به اجازه یکی از مراجع زنده فعلی باشد.

 

2) مرحله دوم تقوا، به جا آوردن مستحبات و ترک مکروهات است.

حضرت آیت الله مجتهدی در این زمینه می فرمایند: علما باید مستحبات را برای خود واجب بدانند و مکروهات را حرام. شما طلاب به مستحبات خیلی اهمیت بدهید.

 

همچنین ایشان می فرمایند: استاد ما حاج شیخ علی اکبر برهان خیلی در مستحبات و مکروهات دقیق بودند، لذا ما جرأت نداشتیم نزد ایشان این موارد را رعایت نکنیم، استاد ما حتی نسبت به بعضی موارد هم مخالف بودند؛ مثل خوردن آجیل و تخمه و چای و...، و ما نزد ایشان جرأت چای خوردن هم نداشتیم.

 

مطلبی که در مستحبات مهم است، این است که حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «اِذا اَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالفَرائِضِ فَارْفُضُوها»؛ اگر مستحبات به واجبات ضرر زد، مستحبات را رها کنید.

و مطلب دیگر این که حضرت فرمودند: «اِنَّ لِلْقُلُوبِ اِقْبالاً وَ اِدْباراً، فَاِذا اَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوها عَلَی النَّوافِلِ، وَ اِذا اَدْبَرَتْ فَاقْتَصِروُا بِها عَلَی الفَرائِضِ» برای قلب ها روی کردن (حالت میل و رغبت) و پشت کردن (بی میلی و بی رغبتی) است. هنگامی که این قلب ها میل داشت، آن ها را به انجام مستحبات وادارید و هرگاه قلبتان میل و رغبت نداشت، به واجبات اکتفا کنید.

 

مطلب مهم دیگر، دائمی بودن است. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «قَلیلٌ یَدوُمُ خَیْرٌ مِنْ کَثیرٍ مُنْقَطِعٍ» کار کم و همیشگی، بهتر از کار زیادی است که انسان را خسته کند و پیوستگی و دوام نداشته باشد. این حدیث فقط درباره مستحبات نیست، بلکه در تمام امور به کار می آید.

 

3) مرحله سوم تقوا، این است که انسان مباح هم انجام ندهد.

 یعنی مثلاً در هنگام خوردن و آشامیدن و... که از افعال مباح هستند، صرفاً جهت سیر شدن، غذا نخورد، بلکه نیت کند که با سیر شدن می تواند نیروی کافی به دست آورد تا واجبات و عبادات را انجام بدهد و بتواند بهتر درس بخواند و بهتر به اجتماع و اسلام خدمت کند. این جاست که ضمن برطرف شدن گرسنگی یا تشنگی، خداوند برای او، عبادت هم می نویسد؛ چرا که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «اِنَّمَا الاَعْمالُ بِالنِّیّاتِ». و همچنین فرمودند: «یُبْعَثُ النّاسُ عَلی نِیّاتِهِم»؛ مردم در روز قیامت بر طبق نیت هایشان مبعوث می شوند.

 

باید توجه داشت که انسان ها عموماً و طلاب خصوصاً، در این راه دشمنان زیادی دارند که مهم ترین آن ها یکی شیطان است و دیگری نفس امّاره که پیوسته در کمین ما هستند تا ما را منحرف سازند.

 

شیطان در این زمینه قسم خورده است: «قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ» (به عزت و جلال تو قسم که تمام افراد را گمراه خواهم کرد.) خداوند متعال هم می فرماید: «اِنَّ الشَّیطانَ لَکُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً» به درستی که شیطان برای شما دشمنی است (آشکار)، پس شما هم او را دشمن بدارید. «یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیطانِ» ای کسانی که ایمان آوردید از ردّ پاها و گام های شیطان پیروی نکنید.

منبع: کتاب آداب الطلاب


ادامه مطلب


[ سه شنبه 21 مهر 1394  ] [ 11:39 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]