سخنان حضرت زینب (سلام الله علیها) در برابر عبیدالله

سخنان حضرت زینب (سلام الله علیها) در برابر عبیدالله

 

زینب کبری (سلام الله علیها) نه تنها با مردم کوفه سخن گفت و آنان را بر کار زشتی که مرتکب شده بودند ملامت و عتاب کرد، بلکه در دارالاماره ابن زیاد نیز چنان نیرومندانه ایستاد و سخن پرخاشگرانه گفت و آن پلید را که سرمست پیروزی بود، حقیر و کوچک شمرد که توان سخن گفتن را از او گرفت.
ابن زیاد برای اینکه زینب کبری (سلام الله علیها) را کوچک بشمارد، رو به آن حضرت کرده و گفت: خدای را شکر، که شما را رسوا نمود و مردان شما را کشت و وحی و اخبارتان را دروغ گردانید.
حضرت زینب (سلام الله علیها)، بی آنکه هیبت مجلس در روح بلندش کوچک‏ترین تأثیری گذارد، با نگاهی تحقیرآمیز، در پاسخ فرمود:
«الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي أَكْرَمَنَا بِنَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله وَ طَهَّرَنَا مِنَ الرِّجْسِ تَطْهِيراً وَ إِنَّمَا يَفْتَضِحُ الْفَاسِقُ وَ يَكْذِبُ الْفَاجِرُ وَ هُوَ غَيْرُنَا وَ الْحَمْدُ لِلهِ»؛ حمد و سپاس خدا را که ما را به وسیله پیامبرش گرامی داشت و از هر پلیدی و آلودگی پاک و مبرا ساخت، و همانا شخص تبهکار است که رسوا می ‏شود و بدکار است که دروغ می‏ گوید، و ما چنین نیستیم.
عبیدالله در حالی که از خشم، رگ‏های گردنش پر از خون شده بود، با تمسخر گفت: چگونه دیدی کار خدا را درباره برادرت و خاندانت؟
زینب (سلام الله علیها) با همان بی اعتنایی فرمود:
«كَتَبَ اللهُ عَلَيْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَ سَيَجْمَعُ اللهُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ فَتُحَاجُّونَ إِلَيْهِ وَ تَخْتَصِمُونَ عِنْدَهُ». آنان گروهی بودند که خداوند کشته شدن را بر آنها نوشته بود و از این رو به قتلگاه خویش شتافتند و زود است که خداوند تو و آنها را در یک جا جمع کند و در پیشگاه او محاکمه شوید.(1)


__________________________

1. وقعة الطف، ابو مخنف، ص 262؛ ارشاد، شیخ مفید، ج‏2، ص: 116.

منبع: 200 داستان از فضایل، مصایب و کرامات حضرت زینب (سلام الله علیها)، نویسنده: عباس عزیزی







[ شنبه 29 مهر 1396  ] [ 08:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

زندگینامه حضرت زنیب سلام الله علیها

http://ahlolbait.com/files/65/image/images%20%287%29.jpg

حضرت زينب (س) روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم يا ششم هجرى ديده به جهان گشود. پدرش حضرت امير المؤمنين (ع) و مادرش حضرت فاطمه زهرا(س) مى‏ باشد. (الارشاد، ج 1، ص 354؛ نسب قريش، ص 41؛ لباب الانساب، ج 1، ص 335؛ الاصابه، ج 8، ص 166).

پس از تولّد، حضرت فاطمه دخترش را نزد حضرت على(ع) بردند و از ايشان خواستند كه نامى براى وى انتخاب نمايد، امير المؤمنين(ع) فرمود: از پيامبر(ص) پيشى نمى ‏گيرم در آن هنگام پيامبر(ص) در مسافرت بودند.

پس از بازگشت، على(ع) به محضرشان شرفياب شد و از ايشان در خواست كرد كه براى دخترش نامى انتخاب بكند. رسول خدا(ص) فرمودند: من هم از پروردگارم پيشى نمى‏ گيرم. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و درود پروردگار را ابلاغ فرمود و گفت: نام اين دختر را «زينب» انتخاب كن. زيرا خداوند چنين فرموده است. سپس از مصائبى كه بر اين كودك وارد مى‏ شود خبر داد؛ پيامبر (ص) در حالى كه سخت مى  ‏گريستند فرمود: هر كس بر او بگريد مانند كسى است كه بر حسين (ع) گريسته.

كنيه او را نيز ام كلثوم گذاشتند. «زینب الکبری،جعفر قندی،ص16» وى دختر بزرگ اين خانواده مى ‏باشد. «اعلام الوری،ص203،الارشاد ج2،ص354»

حضرت زينب لقب‏هاى فراوانى دارد كه عبارت‏اند از: صدّيقه صغرى‏، عقيله بنى ‏هاشم، عقيلة الطّالبيّين، موثّقه، عارفه، عالمه غير معلّمه، فاضله، كامله، عابده آل ابى‏طالب. «زینب الکبری،جعفر قندی،ص17»كنيه ‏اش، امّ المصائب، امّ الرّزايا، امّ النّوائب، امّ كلثوم كبرى، امّ عبداللَّه و امّ الحسن بوده است. «ریاحین الشریعه ،ج3،ص46،وسیله الدارین ،ص386»
با نزديك شدن وفات پيامبر اكرم (ص) حضرت امير المؤمنين (ع) و حضرت فاطمه (س) هر كدام خوابى حاكى از وفات پيغمبر (ص) مى‏ ديدند و به همين جهت گريه زارى مى ‏كردند. حضرت زينب (س) خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت:

 

ادامه مطلب


[ یک شنبه 2 مهر 1396  ] [ 06:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

عالمه غیر معلمه "حضرت زینب (س)" ( عکس نوشته)

امام سجاد «علیه السلام» 

«یا عمه انت بحمد الله عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه »

«عمه جان تو بحمد الله عالمه ای هستی بدون این که معلم داشته باشی و تو فهمیده ای هستی بی آن که کسی مطالب را به تو یاد داده باشد» 

الاحتجاج،ص305







[ شنبه 6 خرداد 1396  ] [ 09:30 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

عالمه غیر معلمه "حضرت زینب (س)" ( عکس نوشته)

امام سجاد «علیه السلام» 

«یا عمه انت بحمد الله عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه »

«عمه جان تو بحمد الله عالمه ای هستی بدون این که معلم داشته باشی و تو فهمیده ای هستی بی آن که کسی مطالب را به تو یاد داده باشد» 

الاحتجاج،ص305







[ پنج شنبه 4 خرداد 1396  ] [ 07:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نابودى زن بى رحم

در مسیر راه كوفه و شام ، اسیران آل محمد (ص ) به منزلگاهى رسیدند كه نام آن ((قصر عجوز)) بود، منظور از عجوزه زنى به نام ((ام الحجام )) بود، این زن كه سرشتى ناپاك داشت و از دشمنان كوردل بود، گستاخى و بى شرمى را به جایى رسانید كه كنار سر مقدس امام حسین (ع ) آمد و بر سنگى چهره سرى را كشید و آن را خراشید به طورى كه از آن سر مقدس خون ریخت .
زینب (س ) با دیدن این صحنه دلخراش پرسید: این زن چه نام دارد؟
گفتند: نام او ((ام الحجام )) است .
حضرت زینب (س ) با آه و ناله جانسوز آن زن پلید چنین نفرین كرد:
((اللهم خرب علیها قصرها، واحرقها بنار الدنیا قبل نار الاخرة ))؛ خدایا، خانه این زن را ویران فرما، و او را با آتش دنیا قبل از آتش ‍ آخرت ، بسوزان .))
روایت كننده مى گوید: سوگند به خدا هنوز دعاى زینب (س ) به آخر نرسیده بود كه دیدم قصر ویران شده ، و آتشى در آن قصر ویران شده روى آورد و همه آنچه را در آنجا بود با آن زن سوزانید و به خاكستر تبدیل كرد و سپس باد تندى وزید و همه آن خاكسترها را پراكنده ساخت و دیگر نشانه و اثرى از آن قصر باقى نماند.(192)





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:17 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نابودى سرمایه افراد سنگدل

هنگامى كه اسیران آل محمد (ص ) را از سوى كوفه به شام مى بردند، در مسیر راه به كوه جوشن (نزدیك شهر حلب ) رسیدند، بچه یكى از بانوان حرم كه در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، بر اثر سختى راه و تشنگى اش سقط شد، كه هم اكنون در آن جا زیارتگاهى به نام ((مشهد السقط)) موجود است كه یادآور همان صحنه دلخراش مى باشد.
روایت شده است كه حضرت زینب (س ) دید در نزدیك آن كوه ، معدن مس قرار دارد و عده اى در آن جا مشغول كار هستند، براى گرفتن آب و غذا نزد آنها رفت ، آنها كه از دشمنان بودند، با كمال سنگدلى از دادن آب و غذا امتناع نمودند، بلكه به ناسزاگویى به اهل بیت (ع ) پرداختند.
دل حضرت زینب (س ) بسیار سوخت ، در مورد آنها نفرین كرد، همین نفرین باعث شد كه آن معدن به كلى نابود گردید و سرمایه آنها كه سالها، ثروت كلانى از آن معدن به دست آورده بودند، بر باد رفت .
و در روایت دیگر، نظیر این مطلب به كوهى به نام كوه حران ، نسبت داده شده كه كارگران مس در آن جا حتى از آب دادن به اهل بیت (ع ) خوددارى كردند و با برخوردى بى رحمانه اهل بیت (ع ) را از خود راندند، بر اثر نفرین زینب (س ) صاعقه اى بر آنها فرود آمد، و تمامى آن سنگدلان تیره بخت را سوزانید و نابود ساخت .(191)





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:17 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

كرامات حضرت زینب (س )

 شفاى یكى از بزرگان دین

فیض الاسلام مى فرماید:
بیش از دوازده سال پیش به درد شكم گرفتار شدم و معالجه اطباء سودى نبخشید. براى استشفاء به اتفاق و همراهى اهل بیت و خانواده به كربلاى معلى مشرف شدیم . در آن جا هم سخت مبتلا گشتم . روزى دوستى از زایرین در نجف اشرف ، من و گروهى را به منزلش دعوت نموده ، با اینكه رنجور بودم ، رفتم . در بین گفت و گوهاى گوناگون ، یكى از علماء (ره ) كه در آن مجلس حضور داشت ، فرمود:
((پدرم مى گفت : هر گاه حاجت و خواسته اس دارى ، خداى تعالى را سه بار به نام علیا حضرت زینب كبرى (س ) بخوان ، بى شك و دودلى ، خداى عزوجل خواسته است را روا مى سازد. از این رو من چنین كرده ، شفا و بهبودى بیمارى خود را از خداى تعالى خواستم ، و علاوه بر آن نذر نموده و با پروردگارم عهد و پسمان بستم كه اگر از این بیمارى بهبودى یافت ، كتاب در احوال سیده معظمه (س ) بنویسم تا همگان از آن بهره مند گردند.
حمد سپاس خداى جل و شاءنه را كه پس از زمان كوتاهى شفا یافتم . اما از بسیارى اشغال و كارها و نوشتن و چاپ و نشر كتاب و ترجمه و خلاصه تفسیر قرآن عظیم به نذر خویش وفا ننمودم ، تا اینكه چند روز پیش یكى از دخترانم مرا آگاه ساخت كه به نذرم وفا ننموده ، من هم از خداى عز اسمه توفیق و كمك خواسته ، به نوشتن آن شروع نمودم و آن را كتاب ترجمه خاتون دوسرا سیدتنا المعصومة ، زینب الكبرى - ارواحنا لتراب اقدامهاالفداه - نامیدم .(190)
 





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:15 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

امام زمان (ع ) كنار قبر عمه اش در شام

در مقدمه كتاب ((خصایص الزینبیه )) داستانى آمده است كه نشان مى دهد قبر زینب (س ) در شام است و آن اینكه :
مرحوم حاج محمد رضا سقازاده ، كه یكى از وعاظ توانمند بود، نقل مى كند: روزى به محضر یكى از علماى بزرگ و مجتهد مقدس ‍ و مهذب ، حاج ملاعلى همدانى مشرف گشتم و از او درباره مرقد حضرت زینب جویا شدم ، او در جوابم فرمود:
((روزى مرحوم حضرت آیت الله الغظمى آقا ضیاء عراقى (كه از محققین و مراجع تقلید بود) فرمودند: شخصى شیعه مذهب از شیعیان قطیف عربستان به قصد زیارت حضرت امام رضا (ع ) عازم ایران مى گردد. او در طول راه پول خود را گم مى كند. حیران و سرگردان مى ماند و براى رفع مشكل متوسل به حضرت بقیة الله امام زمان (عج ) مى گردد. در همان حال سید نورانى را مى بیند كه به او مبلغى مرحمت كرده و مى گوید: این مبلغ تو را به ((سامره )) مى رساند.
چون به آن شهر رسیدى ، پیش وكیل ما ((حاج میزا حسن شیرازى )) مى روى و به او مى گویى : سید مهدى مى گوید آن قدر پول از طرف من به تو بدهد كه تو را به مشهد برساند و مشكل مالى ات را برطرف سازد. اگر او نشانه خواست ، به او بگو: امسال در فصل تابستان ، شما با حاج ملاعلى كنى طهرانى ، در شام در حرم عمه ام مشرف بودید، ازدحام جمعیت باعث شده بود كه حرم عمه ام كثیف گردد و آشغال ریخته شود. شما عبا از دوش گرفته و با آن حرم را جاروب كردى ! و حاج ملاعلى كنى نیز آن آشغال ها را بیرون مى ریخت ... و من در كنار شما بودم !!)).
شیعه قطیفى مى گوید: چون به سامرا رسیدم و به خدمت مرحوم شیرازى شرفیاب شدم جریان را به عرض او رساندم . بى اختیار در حالى كه اشك شوق مى ریخت ، دست در گردنم افكند و چشمهایم را بوسید و تبریك گفت و مبالغى را برایم مرحمت كرد.
چون به تهران آمدم ، خدمت حاج آقاى كنى رسیدم و آن جریان را براى او نیز تعریف نمودم . او تصدیق كرد، ولى بسیار متاءثر گشت كه اى كاش این نمایندگى و افتخار نصیب او مى شد.(189)





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:14 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

عنایت به مجلس سوگوارى

استاد ما، عالم عامل ، حضرت آیت الله عبدالكریم حق شناس ‍ فرمود:
((در دوران طلبگى حجره اى كنار كتابخانه مسجد جامع در طبقه دوم داشتم . ایام محرم بود، در مسجد عزادارى امام حسین (ع ) بر پا بود و من در حجره خود مشغول مطالعه بودم . هنگام مطالعه خوابم برد و پس از مدت كوتاهى بیدار شدم و برخاستم وضو گرفتم ، و به حجره بازگشتم . دفعه سوم در حال خواب و بیدارى بودم كه دیدم در بسته حجره ام باز شد و چند خانم مجلله وارد شدند. به من الهام شد كه یكى از آنها حضرت زینب (س ) بود.
فرمود: چرا در مراسم عزادارى شكرت نمى كنى ؟
عرض كردم : مطالعه مى كنم ، بعد مى روم .
فرمود: نه ! در ایام محرم (یا روز عاشورا) درس تعطیل است ، باید بروى مجلس شركت كنى .





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:14 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

امام زمان (ع ) روضه وداع مى خواند!

جناب آقاى كافى به نقل از مقدس اردبیلى مى فرمود:
((با طلاب پیاده به كربلا مى رفتیم . در بین راه یك آقاى طلبه اى بود كه گاهى براى ما روضه مى خواند و امام حسین (ع ) یك نمكى در حنجره اش گذاشته بود. آمدم كربلا. زیارت اربعین بود. از بس ‍ كه دیدم زایر آمده و شلوغ است ، گفتم : داخل حرم نروم و مزاحم زایران نشوم . طلبه ها را دور خود جمع كردم و گوشه صحن آماده خواندن زیارت شدیم ، یك وقت گفتم : آن طلبه اى كه در راه براى ما روضه یم خواند كجاست ؟ گفتند: نمى دانیم بین این جمعیت كجا رفت . ناگهان دیدم كه یك مرد عربى مردم را كنار مى زند و به طرف من مى آید. صدا زد: ملا محمد مقدس اردبیلى ! مى خواهى چه بكنى ؟ گفتم : مى خواهم زیارت اربعین بخوانم . فرمود: بلندتر بخوان تا من هم گوش كنم زیارت را بلندتر خواندم ، یكى دو جا توجه ام را به نكاتى ادبى دادم . وقتى زیارت تمام شد، به طلبه ها گفتم : آن طلبه پیدا نشد؟ گفتند نمى دانیم كجا رفته است . یك وقت آن مرد عرب به من فرمود: مقدس اردبیلى ! چه مى خواهى ؟ گفتم : یكى از طلبه ها در راه براى ما گاهى روضه مى خواند، نمى دانم كجا رفته ؟ خواستم بیاید و براى ما روضه بخواند. آن عرب به من فرمود: مقدس اردبیلى ! مى خواهى من برایت روضه بخوانم ؟ گفتم : آرى ، آیا به روضه خواندن واردى ؟ فرمود: آرى . ناگاه آن شخص رویش ‍ را به طرف ضریح امام حسین (ع ) كرد و از همان طرز نگاه كردن ، ما را منقلب كرد، یك وقت صدا زد: ابا عبدالله ! نه من و نه این مقدس اردبیلى و نه این طلبه ها هیچ كدام یادمان نمى رود، آن ساعتى را كه مى خواستى از خواهرت زینب (س ) جدا شوى ! ناگاه دیدم كسى نیست ، و فهمیدم آن عرب ، مهدى زهرا (س ) بوده است .





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:13 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

گریه امام زمان (ع ) در وفات زینب (س )

مرحوم آیت الله سید نورالدین جزایرى (متوفى 1348 ه‍ ق ) در كتاب ((الخصائص الزینبیه )) آورده است كه عالم دانشمند و محدث خبیر شیخ محمد باقر قاینى ، صاحب كتاب كبریت الاحمر در كتاب كشكول خود به نام ((سفینة القماش )) مى نویسد:
در عصرى كه در نجف اشرف به تحصیل علوم حوزوى اشتغال داشتم در آنجا سیدى زاهد و پرهیز كار بود كه سواد نداشت ، روزى در حرم حضرت على (ع ) به زیارت مرقد حضرت مشغول بود، دید یكى از زایران ترك زبان ، گوشه اى از حرم نشست و مشغول تلاوت قران شد، این سید جلیل احساساتى شد و به خود گفت : ((آیا سزاوار است كه ترك و دیلم قران ، كتاب جدت را بخوانند و تو بى سواد باشى و از خواند آیات قرآن محروم بمانى ؟!)) او از روى غیرت و همت قسمتى زا اوقاتش را در سقایى (آبرسانى ) صرف كرد تا مخارج زندگى اش را تاءمین كند، و قسمت دیگر را به تحصیل علوم پرداخت و كم كم ترقى كرد تا به حدى كه در درس ‍ خارج آیت الله العظمى میرزا محمد حسن شیرازى (میرزاى بزرگ ، متوفى 1312 ه‍ ق ) شركت مى كرد و به درجه اى رسید كه احتمال مى دادند به حد اجتهاد رسیده است . این سید جلیل و پارسا براى من چنین نقل كرد:
در عالم خواب امام زمان حضرت ولى عصر (عج ) را دیدم ، بسیار غمگین و آشفته حال بود، به محضرش رفتم و سلام كردم ، سپس ‍ عرض كردم : ((چرا این گونه ناراحت و گریان هستى ؟)) فرمود: ((امروز روز وفات عمه ام حضرت زینب (س ) است . از آن روزى كه عمه ام زینب (س ) وفات كرده ، تاكنون ، هر سال در روز وفات او، فرشتگان در آسمانها مجلس عزا به پا مى كنند، آن چنان مى گریند كه من باید بروم و آنها را ساكت كنم ، آنها خطبه حضرت زینب (س ) را كه در بازار كوفه خواند، مى خوانند و مى گریند، من هم اكنون از آن مجلس فرشتگان مراجعت نموده ام .))(188)





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:12 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

محل دفن حضرت زینب (س )

راجع به محل دفن حضرت زینب (س ) سه نظر وجود دارد:
1- مدینه منوره ، كنار قبور خاندان اهل بیت عصمت و طهارت یعنى بقیع ؛
2- قاهر مصر؛
3- مقام معروف و مشهور در قریه ((راویه )) واقع در منطقه غوطه دمشق .
قول اول : ظاهرا هیچ مدركى به جز حدس و تخمین ندارد، و مبتنى بر این نظریه احتمالى است كه چون حضرت زینب (س ) پس از حادثه كربلا به مدینه مراجعت كرده است . چنانچه رویداد تازه اى پیش نیامده باشد، به طور طبیعى در مدینه از دنیا رحلت كرده و نیز به طور طبیعى در بقیع آرامگاه خاندان پیغمبر (ص ) دفن شده است !
در مورد قول دوم نیز، كه مصر باشد، مدرك درستى در دست نیست .
با تضعیف اقوال فوق ، اعتبار قول سوم ثابت مى شود كه قبر حضرت زینب (س ) را در قریه راویه از منطقه غوطه شام ، واقع در هفت كیلومترى جنوب شرقى دمشق ، مى داند. در آن جا بارگاه و مرقد بسیار باشكوهى به نام حضرت زینب (س ) دختر امیرالمؤ منین (ع ) وجود دارد كه همواره مزار دوستان اهل بیت و شیعیان و حتى غیر شیعیان بوده است . آنچه از تاریخ به دست مى آید، قدمت بسیار بناى این مزار است كه حتى در قرن دوم نیز موجود بوده است ،
زیرا بانوى بزرگوار: سیده نفیسه ، همسر اسحاق مؤ تمن فرزند امام جعفر صادق (ع ) به زیارت این مرقد مطهر آمده است .(187)





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:11 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

وفاوت علیا مخدره زینب (س )

در بحر المصائب گوید: حضرت زینب (س ) بعد از واقعه كربلا و رنج و شام و محنت ایام ، چندان بگریست كه قدش خمیده و گیسوانش سفید گردید؛ دائم الحزن بزیست تا رخت به دیگر سراى كشید.
نیز گوید: علیا مخدره ام كلثوم ، بعد از چهار ماه از ورود اهل بیت به مدینه طیبه ، از این سراى پرملال به رحمت خداوند لایزال پیوست . وقتى هشتاد روز از وفات ام كلثوم بگذشت ، شبى علیا مخدره زینب مادرش را در خواب دید و چون بیدار شد بسیار بگریست و بر سر و صورت خویش بزد تا از هوش برفت . زمانى كه آمدند و آن مخدره را حركت دادند، دیدند روح مقدس او به شاخسار جنان پرواز كرده است .
در این وقت آل رسول و ذریه بتول ، در ماتم آن مخدره به زارى در آمدند چندان كه گویى اندوه عاشورا و آشوب قیامت بر پا شد. و این واقعه جانگداز، در دهم رمضان یا چهاردهم رجب بنابر قول عبیدلى نسابه ، متوفى در سنه 277 در كتاب زینبیات )) از سال 62 هجرى روى داد.
وفات این مخدره در سنه 62 مورد اتفاق همگان است ، ولى در تاریخ روز وفات وى بین مورخان اختلاف وجود دارد، و گذشته بر دو قولى كه ذكر شد، بعضى نیز وفات او را در شب یكشنبه پنجم ماه رجب دانسته اند.(186





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:10 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

وفات حضرت زینب كبرى

 لحظات آخر عمر زینب (س )

ماجراى كربلا پایان پذیرفته ، ولى غمهاى زینب فراموش شدنى نیست . هر لحظه او كربلا و عاشورا و اسارت و درد رنج است . هر لحظه ، مدینه یادآور حدیث كساء اهل بیت و دوران هجرت زینب و حسین ، از سخت ترین دوران عمر اوست .
در مدینه قحطى سختى رخ داده است . عبدالله بن جعفر كه بحر جود و كرم است و عادت بر بذل و عطا دارد، به دلیل اینكه دستش ‍ از سرمایه دنیا تهیه گشته راهى شام مى گردد و به كار زراعت مشغول مى شود؛ ولى زینب ، هر روز او گریه و داغ دل است . مدتى مى گذرد كه زینب گرفتار تب وصل خانواده اش مى گردد و هر لحظه مریضى او شدت پیدا مى كند، تا اینكه نیمه ظهر به همسر خویش عبدالله مى گوید: ((بستر مرا در حیاط به زیر آفتاب قرار بده .))
عبدالله مى فرماید: ((او را در حیاط جاى دادم كه متوجه شدم چیزى را روى سینه خویش نهاده و مدام زیر لب حرفى مى زند. به او نزدیك شدم دیدم پیراهنى را كه یادگار از كربلاست ؛ یعنى پیراهن حسین را، كه خونین و پاره پاره است ، بر روى سینه نهاده و مدام مى گوید: ((حسین ، حسین ، حسین !...))
لحظاتى بعد او وارد بر حریم اهل بیت النبوة گشت و كارنامه عمرش به به خیر و سعادت ختم گردید.(185





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:09 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

به خواب دیدن حضرت زهرا(س )

طراز المذاهب از بحر المصائب نقل مى كند: روزى حضرت علیا مخدره زینب (س ) نزد حضرت سجاد (ع ) آمد. حضرت چون چشمش به آن مخدره افتاد، فرمود: اى عمه ، دیشب در عالم رؤ یا چه دیدى و از مادرت فاطمه چه شنیدى ؟ آن مخدره عرض كرد: تو از تمامى علوم آگاهى . آن حضرت فرمود: چنین است ، و مقام ولایت همین است ؛ اما من مى خواهم از زبان تو بشنوم و بر مصیبت پدرم بنالم .
عرض كرد: اى فروغ دیده بازماندگان ، چون چشمم قدرى آشنا به خواب شد، مادرم زهرا را با جامه سیاه و موى پریشان دیدم كه روى و موى خود را با خون برادرم رنگین ساخته است . چون این حال را بدیدم ، خویشتن را بر پاى مباركش بیفكندم و صدا به گریه و زارى بلند كردم و سر آن حال پر ملال را از وى پرسیدم . فرمود: دخترم ، زینب ! من اگر چه در ظاهر با شما نبودم لیكن در باطن با شما بودم و از شما جدا نبودم . مگر به خاطر ندارى عصر روز تاسوعا، كه برادرت را از خواب برانگیختى ، برادرت بعد از مكالمات بسیار گفت : جد و پدر و مادر و برادرم آمده بودند چون بر مى گشتند مادرم وعده وصول از من بگرفت ؟! اى زینب ، مگر فراموش كردى شب عاشورا را كه ناله واحسیناه ! واحسیناه ! از من بلند شد و تو با ام كلثوم مى گفتى كه صداى مادرم را مى شنوم ؟ آرى ، من در آن شب ، با هزار رنج و تعب ، در اطراف خیمه ها مى گردیدم و ناله و فریاد مى زدم و از این روى بود كه برادرت حسین به تو گفت : اى خواهر، مگر صداى مادرم را نمى شنوى ؟ اى زینب ! مگر در وداع بازپسین فرزندم حسین ، و روان شدن او سوى میدان ، من همى خاك مصیبت بر سر نمى كردم ؟ اى زینب ، چه گویم از آن هنگام كه شمر خنجر بر حنجر فرزندم حسین را بر نوك سنان بر آوردند. اى زینب ، اى دخترجان من ! چه گویم از آن وقت كه لشكر از قتلگاه به سوى خیمه گاه روى نهادند و شعله نار به گنبد دوار بر آوردند. اى دختر محنت رسیده ، من همانا در نظاره بودم كه مردم كوفه با آن آشوب و همهمه و و لوله خیمه ها را غارت كردند و آتش در آنها زدند و جامه هاى شما را به یغما بردند و عابد بیمار را از بستر به زمین افكندند و آهنگ قتلش نمودند و تو، نالان و گریان ، ایشان را از این كار باز مى داشتى ، و هیز هنگامى كه شما را از قتلگاه عبور مى دادند تمامى آن احوال را مى دیدم و آن چهار خطاب تو به جد و پدر و مادر و برادرت را استماع مى نمودم و اشك حسرت از دیده مى باریدم و آه جانسوز از دل پردردم بر مى كشیدم . دخترجان من ، این خون حسین است كه بر گیسوان من است ، و من در همه جا با شما همراه بودم ، خصوصا هنگام ورود به شام و مجلس یزید خون آشام و رفتار و گفتار آن نابكار بدفرجام .
علیا مخدره (س ) مى فرماید، عرض كردم : اى مادر، از چه روى این خون را از موى و روى خویش پاك نمى فرمایى ؟ فرمود: اى روشنى دیده ، باید با این موى پر خون در حضرت قادر بیچون به شكایت برم و داد خود را از ستمكاران و كشندگان فرزندم بازجویم ، و عزاداران و گنه كاران امت پدرم را شفاعت بنمایم . و تو را وصیت مى كنم كه سلام مرا به فرزند بیمارم ، سید سجاد، برسانى و بگویى به شیعیان ما اعلام كند كه در عزادارى و زیارت فرزندم حسین كوتاهى نكنند و آن را سهل نشمارند كه موجب ندامت آنها در قیامت خواهد بود.(184





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:08 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نظاره غسل دادن حضرت رقیه

هنگامى كه زن غساله ، بدن رقیه (س ) را غسل مى داد، ناگاه دست از غسل كشید، و گفت : ((سرپرست این اسیران كیست ؟))
حضرت زینب (س ) فرمود: چه مى خواهى ؟
غساله گفت : این دخترك به چه بیمارى مبتلا بوده كه بدنش كبود است ؟
حضرت زینب (س ) در پاسخ فرمود: اى زن ! او بیمار نبود؛ و این كبودیها آثار تازیانه ها و ضربه هاى دشمنان است .(182)
و در روایت دیگر است كه آن زن دست از غسل كشید و دستهایش ‍ را بر سرش زد و گریست . گفتند: چرا بر سر مى زنى ؟ گفت : مادر این دختر كجاست تا به من بگوید چرا قسمتهایى از بدن این دخترك سیاه شده است ؟ گفتند: این سیاهى ها اثر تازیانه هاى دشمنان است .(183





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:08 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

گفت و گو با ام حبیبه

ام حبیبه خادمه زینب (س ) در دوران حضور وى در كوفه ، صداى ام كلثوم را كه مى شنود، مى گوید: ((غیر از اهل بیت پیامبر اكرم (ص ) صدقه بر احدى حرام نمى باشد. اینان كه هستند؟))
زینب (س ) نگاهى به ام حبیبه مى كند و مى فرماید: ((من الان از سرزمین كربلا مى آیم . این گرد و غبار، گرد و غبار رنج كربلاست .))
اما، گویى ام حبیبه او را نمى شناسد.
زینب (س ) با سوز دل مى فرماید: ((ام حبیبه ! منم ، زینب ، دختر على (ع )، تو در این كوفه كنیز من بودى . چگونه است كه مرا اینك نمى شناسى ؟))
ام حبیبه نگران و مضطرب سؤ ال مى كند: ((اگر تو زینب هستى ، او هیچ گاه بدون برادرش حسین جایى نمى رفت ، بگو حسینت كجاست ؟))
دل زینب (س ) آتش مى گیرد و مى فرماید: ((نگاه بر نوك نیزه رو به رویت بنما. آن ، سر بریده حسین مى باشد!))(181





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:07 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

مگر خانه نداریم ، مگر بابا نداریم

در میان ناله و اندوه بانوان رها شده از زنجیر ستم ، اطفالى بودند كه همراه آنها در خرابه شام اسكان داده شده بودند، آنها شاهد ناله هاى جانكاه بزرگ بانوان بودند، عصرها كه مى شد آن اطفال خردسال یتیم كنار درب خرابه صف مى كشیدند و مى دیدند كه مردم شام دست كودكان خود را گرفته آب و نان فراهم كرده و به خانه ها مى روند ولى اینها خسته ، مانند مرغان پرشكسته دامن عمه را مى گرفتند و مى گفتند: همه ! مگر ما خانه نداریم ، مگر ما بابا نداریم ؟
زینب (س ) مى فرمود: ((چرا، نور دیدگان ، خانه هاى شما در مدینه است و باباى شما به سفر رفته ))(179)
نقل كرده اند كه از آن اطفال یتیم ، نه تن در خرابه از دنیا رفتند، كه نهمین آنها حضرت رقیه (س ) دختر سه ساله حضرت امام حسین (ع ) بود.(180





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:06 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

خرابه شام

دل كندن از خرابه شام و رقیه براى زنان و كودكان ، خصوصا حضرت زینب (س ) بسیار مشكل بود. مگر مى شود نو گل بوستان ابى عبدالله (ع ) و بلبل شاخسار ولایت را تنها گذاشت و رفت .
گوییا كه از شام بیرون روند، مگر نام ((رقیه )) از یاد مى رود. نسیم باد، در هر كجا بوى رقیه را بر كاروان مى افشاند و زینب در هر مكان ، یادمان رقیه را فریاد مى كند. آن گاه كه باران اشك زینب ، خاك قبر حسین (ع ) را مى شوید، یاد رقیه ، دل عمه اش را آتش ‍ مى زند و مى گوید: برادر جان ! همه كودكانى را كه به من سپرده بودى ، به همراه خود آوردم ، مگر ((رقیه ات )) كه او را در شهر شام ؛ با دل غمبار به خاك سپردم .!(176)
و آن زمان كه پیام آور عاشورا پا به شهر پیامبر مى گذارد، از حكایت هاى كربلا و كوفه و شام ، سخن مى راند در جمع زنان ، یاد دختر كوچك برادر را پاس مى دارد و علت موى سفید و خم شدن كمرش را مصیبت رقیه مى داند.(177)

 

از غم آن مه لقا قدم خمید
در عزایش گشته موهایم سفید
زین مصیبت شیشه صبرم شكست
قلب محزونم از این ماتم برفت .

گویا همان محبت ، زینب (س ) را باز به شام آورد دیگر بار اشك شور در كنار قبر رقیه ریخت به یاد دوران اسارت و زمان شهادت دختر برادر، قطرات باران چشم بر گونه هایش غلطید عقده دل باز كرد و در زینبیه ، به دیدار مادر شتافت تا غصه كربلا و شام را براى حضرت زهرا (س ) باز گوید.(178





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:05 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

توسل به زینب كبرى (س )

پدرم قبل از تمام شدن كار شبستان مسجد، به مرض موت مبتلا شد و در آن حال وصیت نمود كه ((مبلغ دوازده هزار دینار حواله را صرف اتمام كار مسجد نمایید)).
زمانى كه فوت كرد، به منظور احترام به پدر و اشتغال به مجالس ‍ ترحیم ،
چند روزى كار ساختمان تعطیل شد. شبى در عالم خواب پدرم را دیدم كه به من گفت : چرا كار مسجد را تعطیل كردى ؟ گفتم : به منظور احترام به شما و اشتغال به مجالس ترحیمتان . در جوابم گفت : اگر مى خواستى براى من كارى بكنى ، نباید كار ساختمان مسجد را تعطیل مى كردى .
زمانى كه بیدار شدم تصمیم به اتمام كار ساختمان مسجد نمودم به این منظور باى حواله دینارهایى كه پدرم در وصیت خود عنوان كرده بود وصول كرده و از آن مصرف مى نمودم . اما هر چه بیشتر جست و جو مى كردم حواله ها پیدا نمى شد هر جا كه احتمال وجود حواله ها مى رفت گشتم ، اما خبرى از حواله ها نبود. سرانجام در حالى كه بسیار ناراحت بودم به مسجد رفته و متوسل به حضرت زینب (س ) شدم و خدا را به حق آن ساعتى كه امام حسین (ع ) و زینب (س ) از یكدیگر وداع نمودند قسم دادم . ناگهان خوابم برد.
پس از مدتى بیدار شدم و دیدم همان ورقه اى كه حواله ها داخل آن بود كنار من است از همان ساعت كار مسجد را ادامه دادم تا به اتمام رسانیدم و همیشه این كرامت را براى دیگران نقل مى كنم





[ شنبه 4 اردیبهشت 1395  ] [ 05:04 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]