عملی شگفت انگیز در زمان سحر

نماز شب

عملی شگفت انگیز در زمان سحر

تا حالا براتون پیش آمده که آنتن تلویزیون شما از مرکز اصلی اش جابجا شود و همین جابجایی باعث اختلال در نمایش کانال ها شوند... با این مثال بیان را آغاز کردم برای موضوعی که امروز می خواهیم در مورد آن با هم مروری داشته باشیم. موضوع؛ جذبه های خداوند در وقت سحر است. با ما همراه باشید ...

یکی از زمان هایی که در لسان آیات، روایات و همچنین بزرگان دین و اهل ادب بسیار جایگاه بوده و مطرح است، وقت سحر است؛

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

برقی که حافظ از آن سخن می گوید در حقیقت همان جذبه های خداوند است که شامل حال بعضی از انسان ها می شود و آن ها را جهشی و با شتاب بالا با خود می برد.

نکته ای که باید توجه شود این است که جذبه های خداوندی وقت و بی وقت می آیند چرا که او دائم الفیض است اما این ما بندگان هستیم که همیشه دستگاه گیرندگیمان کار نمی کند و نیاز به جابجایی دارد؛ چنانچه در بعضی اوقات قوی می شوند و یکی از این اوقات وقت سحر است.

به عبارت دیگر سحرها است که جذبه ها و فیض خداوند را خیلی بیشتر و قوی تر می توانیم دریافت کنیم.

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود

عملی شگفت انگیز در زمان سحر

یکی از اعمالی که در دل شب، وقت طلایی سحر، وقتی که به قول شاعر؛ اوقات خوش آن بود که دوست به سر شد، مطرح است و سفارش شده، خواندن نماز شب می باشد.

در روایات فوائد و اثرات شگفت انگیز و فراوانی اعم از آمرزش گناهان، باز شدن گره های کور زندگی، عاقبت بخیر، نورانیت و زیبایی چهره ، افزایش رزق و روزی  و... بر خواندن این نماز ذکر شده که مرحوم حرّ عاملی 40 اثر را در کتاب خود بیان فرموده اند.

می فرمایند: «قَد یَفتَحُ الله لِلسَّالِکِ عَلَی فِرَاشِهِ مَا لَم یَفتَحهُ لَهُ عَلَی صَلَاتِهِ» می‌گوید: خدا در رختخواب برای سالک خود مطلبی را روشن می‌کند، دری از حکمت به روی او می‌گشاید که در نماز وی آن در را


ادامه مطلب


[ دوشنبه 1 مرداد 1397  ] [ 8:00 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

سحر ؛ وقت مناجات ، عروس اوقات ، شاه گل ساعات

چنین شنیدم که هر که شب ها نظر ز فیض سحر نبندد 

ملک ز کارش گره گشاید ، فلک به کینش کمر نبندد

 

میعاد گاه عاشق سحر است، وقت ملاقات سحر، آنگاه که خلایق همه در خوابند و شهر را غوغا خفته، ستارگان به نظاره شب خیزان و شب خیزان روی در آسمان، آنگاه که زبان سالکان خاموش ولی در درون صد جوش دارند. ( ساغرسحرص127)

 

دور است؛عشق از جان آنان که سحر در بستر می مانند، گر ادعای عاشقی داری سحر را از یاد نمی بری و از ابتدای شب خود را برای بیداری سحر آماده می سازی ممکن است نفس با تو در جنگ و ستیز آید، سلوک همه مراقبه و مجاهده است اینجا میدان ستیز است اگر می خواهی نفس را تربیت کنی بسم الله. (همان ص128)  

 

اگر شبی را در جشن و سروری با دوستان و آشنایان تا نیمه بگذرانی و به غفلت سرآری نفس از استراحت و خواب با تو دم نزندو حتی وعده دهد که شبی خوش و سروری شادمانه در پیش است ولی اگر اراده کردی که ساعتی از شب را در یاد خدا بنشینی و از بستر به در آیی، زبان بگشاید و از درون وسوسه سرآرد که بنده خدا تو را استراحت لازم است؛ چون تو روز را در کسب معاش و شب را در طلب آخرت بسر بری پس ای بدبخت کی استراحت کنی؛ فردا مریض می شوی بر خود ستم مکن.      (همان ص128)   

 

گویی خدا را دوست دارم، در مقام ادعا همه قهرمانیم ولی در عمل همه ناتوان، عاشقی را گویند که محبوب در گشاده، بار داده و تو را در انتظار است، اما تو برای دیدار و ملاقات صدناز داری؛ ناز معشوق نازنین است ولی ناز عاشق خریداری ندارد. (همان ص130)

 

 اگر عشق تقرب به ساحت حق تعالی داری چه سان توانی از این وسیله قرب صرف نظر کنی؟ خاصّتاً که وصول به مقام محمودرا برای حبیبش در سایه تهجد ونماز شب می داند.   (همان ص134)

 

نازم آن دل شده ای را که پشت با خلق و روی با حق دارد؛ دل به دلبر و جان به جانان داده آنگاه که چشمان همه خفته، دیده او بیدار و در انتظار، آنگاه که زبان همه درکام های بدبو آرمیده کام اوباذکر، عطرآگین است. (همان ص 135)

 

رازیست مرا با شب و رازیست عجب                           شب داند و من دانم ومن دانم و شب

 

آنکه این راز داند ، روی از او باز نگیرد و آنکه این انس یافت دیگرش با هیچ کس انس نبود؛ غم او به هزار شادی ارزد، حزن او حزن سبز است و انس با او روح و راحت است. (همان ص 137)

 

سحر چه لغت زیبایی، سحر عروس اوقات است ، سحر شاه گل ساعات است ، سحر وقت مناجات است ، سحر ساعت در گشایی است، سحر نصف النهار جلوه وصال است. خوبان از آن دم که سپیده دم را دم فرو بندد در انتظار شب اند و چون شب در آید در انتظار سحر. (همان ص146)

 

هر آن دری که روی اولیاء حق و بندگان صالحش باز شد در سحر و از برکت تهجد و نماز شب بود.      (همان ص 146)

 

مستان عشق همه شب خمار ساغر سحراند، اگر شبی درد آلود کشند، سحری دیگر صهبای صافشان دهند. آن صهبا که ساقی آن محبوب ازلی است و چون در کشی از همه جز خدا خالی شوی. (همان ص 151)

 

آینه چون مقابل ظلمت باشد بی فروغ است و زمانی که روبروی خورشید قرار گرفت، خود خورشید می شود. خواهی رخسارت از چنین نوری برخوردار باشد که هم خود نورانی باشی و هم به دیگران نور بخشی کنی شب را به عبادت حق تعالی از بستر به در آی. نه یک شب ، نه یک ماه که بر این کار خویشتن را عادت ده. (همان ص158)

 

بر ملکوت رسد آهی که شب هنگام از سینه دردمندی خیزد؛ خوشا اشکی که سحرگاه چشم گنهکاری را شوید. خوش آن ناله که از دل جانسوزی برآید. در بازار شب متاع پررونق این هاست.          (همان ص 159)

 

به جان عزیزت سوگند که نبوده است هیچ پیامبری و ولیّ خدایی جز اینکه هر چه داشته از برکت شب خیزی بوده . و وصل هر صاحب وصلتی، و قرب هر مقرّبی و لقای هر صاحب لقایی در سحر بوده.         (تحلی ص123)

 

آن قدح باده که شب دهند جاودانه مستیت بخشد! و آن حیاتی که بر جانت رسد از نو هستی ات بخشد. (همان ص125)

 

سحر دعوت از خواص است و هر بی سرو پا را در این بزم ره نیست. اگر توفیقی تو را دست می دهد خدا را شکر گزار که توفیقت دادند چون سر آمرزشت دارند. (همان ص127)

 

آن را که سر راز و نیاز عاشقانه سحر است، شب را با شکم انباشته خوابیدن توفیق حاصل نشود.       (همان ص197)

 

 

 

تهیه و تنظیم : یار آشنا


ادامه مطلب


[ دوشنبه 2 آذر 1394  ] [ 7:13 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]