ماسک اعتراض و حجاب





[ چهارشنبه 15 دی 1395  ] [ 6:37 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

حجاب





[ چهارشنبه 15 دی 1395  ] [ 6:36 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

آرایش در ایران





[ جمعه 10 دی 1395  ] [ 9:31 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

داستانهای حجاب : روایت مادر امریکایی از با حجاب شدن دخترش

 

نُه سال پیش، در اتاق نشیمن خانه ام در «کارولینای شمالی»، دختر شیرخوارم را با موسیقی کودکانه ای می رقصاندم که در دهه ۷۰ رایج بود و من در دوران کودکی همه اشعارش را که درباره مدارا با دیگران و تساوی زن و مرد بود، حفظ کرده بودم. همسر لیبیایی تبارم اسماعیل، او را در آغوش می گرفت و ساعتها در ایوان خانه با صدای غژ و غژ صندلی راحتی آهنی تکانش می داد و برایش آوازهای قدیمی عربی می خواند.
او همچنین دخترمان را پیش شیخی مسلمان برد تا در گوش های نرم و کوچولویش اذان و اقامه بخواند. چشمان قهوه ای و مژه های ناز و مشکی دخترم به پدرش رفته بود و پوست شیرقهوه ای اش در آفتاب تابستان خیلی زود به تیرگی می زد. اسم دخترمان را «عالیه» گذاشتیم- که در عربی به معنای «بلندمرتبه» است- و با هم توافق کردیم که وقتی بزرگ شد، از بین فرهنگ های کاملاً متضاد ما، هر کدام را که خودش خواست، انتخاب کند.
خیالم از این تصمیم راحت بود و شک نداشتم که دخترم زندگی مرفه آمریکایی من را به فرهنگ اسلامی و لباسهای پوشیده سرزمین پدرش ترجیح خواهد داد. پدر و مادر اسماعیل در خانه سنگی محقری در کوچه ای کثیف و پر پیچ و خم در حومه طرابلس زندگی می کنند. بر دیوارهای این خانه، به جز آیاتی از قرآن که بر روی چوب حک شده، هیچ نقش و


ادامه مطلب


[ شنبه 6 آذر 1395  ] [ 11:10 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

ح ج ا ب

عکس و تصویر هیچ زنی را به جهنم نمی برند .. زیبایی.. عشق.. زندگی .. که جایش در ...





[ چهارشنبه 19 آبان 1395  ] [ 7:41 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

اسلام

عکس و تصویر





[ دوشنبه 3 آبان 1395  ] [ 12:46 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

حجاب

عکس و تصویر آری من برهنه گی را تجربه کردم همان آزادی که تو ازاویادمیکنی... من اندیشیدم که ...

آری من برهنه گی را تجربه کردم همان آزادی که تو ازاویادمیکنی...
من اندیشیدم که چرا برهنگی من آزادی و نجابت پوشش تو ظلم است؟
چرامن باید هم مادر باشم هم شبانه روز کارکنم هم همیشه برای معشوقه ام زیبا باشم؟
زیرا ممکن است دیگر شب معشوقه ام در اغوش من نباشد؟ این آزادی من بود ...
و اما تودرخانه مادری میکردی با فرزندت عشق میکردی ومعشوقه زندگیت برای راحتی تو کارمیکردتا تو فرزندانت درآسایش باشی ....
توهرشب درآغوش اوبخوابی چه زیبا باشی چه نباشی...
به ما میگفتن این ظلم به توست...
شاید دلیل اینکه هرروز خبر میشنوی ک دخترانی دردنیا به سمت باورهای دینی تو می آیند بخاطر این است که چیزی که تودرزندگیت ظلم میخوانی آنان اورا آزادی میبینن....





[ دوشنبه 3 آبان 1395  ] [ 12:43 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

چادرت را در آغوش بگیر و بگو برایت روضه بخواند

عکس و تصویر بانو! این چادر تا برسد به دست تو هم از کوچه های مدینه گذشته هم ...

بانو!

این چادر تا برسد به دست تو

هم از کوچه های مدینه گذشته
هم از کربلا
هم از بازار شام!

چادرت را در آغوش بگیر و بگو برایت روضه بخواند





[ جمعه 30 مهر 1395  ] [ 9:11 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

آقا اجازه هست خانمتون رو نگاه کنم.....

آقا اجازه هست خانمتون رو نگاه کنم.....

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

Image result for ‫اقا اجازه ميشه خانمت رو نگاه كنم‬‎

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

 

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری گ... می خوری تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …

 





[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 8:05 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

عروسك باربيم نمار جمعه مي رفت!...

عروسك باربيم نمار جمعه مي رفت !...
 

Image result for ‫باربي حجاب‬‎

عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم...

دست و پاش ۹۰درجه کج و راست میشد و انگشتای ظریفی داشت..

و این برای من که عاشق چیزهای کوچولو و ظریف (مث خونه کوچیک،ماشین کوچیک) بودم رویا بود...

خونه یکی از دخترهای افه ای فامیل بودیم

که برای آب کردن دل من ، کمد باربی هاشو بهم نشون داد...

 باباش وقتی سفرهای دریایی میرفت یکی از اینا رو براش می آورد...

عید اون سال مامانم بعد از اصرار فراوان برام یکی از اونا رو با تمام وسایلش خرید....

اون سال من به تکلیف رسیده بودم و باربی من لباس درست و حسابی نداشت....

مامانم قاطیِ بازی کردن من میشد و میگفت آخه اینکه اینطوری نمیتونه بره بیرون...

و براش یه شلوار و چادر نماز و یه چادر مشکی دوخت با مقنعه....

فکر میکنید چی شد؟

زانوهای باربی ام شکست....

چون با من نماز میخوند و من وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بشینه زانوهاشو تا ته خم میکردم...

و طبعا یک باربی آمریکایی عادتی به دو زانو چهار زانو نشستن نداره و اصلا خمی زانوهاش تا این حد طراحی نشده....

من بعد از اون ۵ -۶ تا باربی دیگه خریدم و همشون بعد از دو روز زانو نداشتند...

داشتم فکر میکردم چقد تحت تاثیر این عروسک بودم؟

مامانم یه کاری کرد که من فک کنم بازیه

ناخناشو با هم کوتاه کردیم چون میرفت مدرسه

لاکاشو پاک کردیم...

موهاشو بافتیم

مث خودم چادر سرش کردم

و نماز جمعه هم میرفت...

مامانم خیلی ساده نذاشت من مث باربی بشم چون باربی مث من شد...





[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 7:48 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نكنه به خاطر اينها ...





[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 7:43 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

خدا لعنت كند





[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 7:32 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

سياهي چادر





[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:40 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

عاشقانه هاي تو و چادرت





[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:37 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

اقتدار چادر





[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:32 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

لباس تقواي ضخيم





[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:25 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

صدف حجاب





[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:21 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

حيا را مي فهمي؟؟





[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:17 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

محبت به همسر





[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:13 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

حجاب حفاظت است





[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:08 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]