پای درس اخلاق آیت‌الله جوادی‌آملی

پای درس اخلاق آیت‌الله جوادی‌آملی

برجسته‌ترین وظیفه انسان در ماه مبارک رمضان چیست؟

از برجسته‌ترین وظایف در ماه مبارک رمضان آزاد شدن و رهیدن است. انسان باید این قفس‌ها و میله‌های پولادین را که با دست خود ساخته است، بشکند.

واژه «عبادت» در اصل به نظر بسیارى از واژه شناسان به معناى «خضوع» است و طبرى در تفسیر «جامع البیان» مى‌گوید: اصل عبودیت که به نظر او شامل عبادت نیز مى‌شود، نزد همه عرب به معناى ذلت و خاکسارى است.

آگاهی عمیق و بصیرت و اندیشه در دین، رمز ارزشمندی کارها و عبادات است و بدون آن عمل، فاقد ارزش لازم است لذا یکی از مواردی که می‌تواند ما را در انجام عبادت، راغب کند پی‌بردن به حکمت عبادات است.

آیت‌الله جوادی آملی از جمله کسانی است که به طور مفصل درباره حکمت و فلسفه اعمال عبادی دین مبین اسلام سخن گفته است. آنچه در ادامه می‌خوانید برگرفته از بیانات این عالم فرزانه است.


بزرگان ما گفته‌اند: گر چه روزه گرفتن سخت و دشوار است، ولی لذت شنیدن این ندای


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 11 خرداد 1396  ] [ 09:30 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

ربا

عکس و تصویر #ربا #قرض_الحسنه







[ دوشنبه 16 اسفند 1395  ] [ 09:47 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

انسان تنها موجودي است که از صفر به صد مي‌رسد

انسان تنها موجودي است که از صفر به صد مي‌رسد

 

آیت الله جوادی آملی دام ظله :

انسان تنها موجودي است که از صفر به صد مي‌رسد، بقيه موجودات در راه هستند و هيچ موجودي از صفر به صد نمي‌رسد، همه‌ آنها يا از بين راه مي‌رسند يا از بين راه شروع مي‌کنند، ما موجودي نداريم که از صفر به صد برسد... تنها موجودي که از خاک شروع مي‌کند و به ﴿دَنا فَتَدَلَّي﴾ مي‌رسد انسان است؛ چنين موجودي اگر بخواهد کلامي بشنود بايد در همين امتداد باشد، روزي هم که بخواهد بگيرد بايد در همين امتداد باشد؛ لذا رزق او, کلام او, وحي او ويژه خود انسانيّت انسان است... چون انسان اين راه را دارد، کلامي مي‌طلبد که از جاي بلند آمده باشد و او را به جاي بلند دعوت کند.

* برگرفته از جلسه تفسیر آیت الله جوادی آمل دامت برکاته، تفسیر سوره شوری جلسه ۱، مورخ ۱۳۹۴/۰۲/۱۹





[ دوشنبه 18 بهمن 1395  ] [ 06:15 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

رابطه مهد کودک با خانه سالمندان

آیت الله جوادی آملی دامت برکاته فرمودند:

Image result for ‫رابطه مهد کودک با خانه سالمندان‬‎

 

نسبت به پدر و مادر فرمود وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ ؛ اگر پدر سنّی از او گذشت عمری از او گذشت، سالمند شد یا مادر سنّی از او گذشت، این را فوراً تحویل خانه سالمندان ندهید!

چند بار به عرضتان رسید که این دوره ۷-۶ ساله فرزند، بهترین دوره عاطفه آموزی فرزند است؛ این عاطفه را در این دانشگاه ۷-۶ ساله یاد می گیرد.اگر بچه، بچه مهدکودک شد، چون او عاطفه نچشید همین که پدر و مادر پا به سن گذاشتند، فوراً آن ها را تحویل خانه سالمندان می دهد؛ آن وقت یک مرگ تدریجی برای آن پدر و مادر است.اما اگر او ۷ سال آغوش مادر دید، مهر پدری دید، این ممکن نیست پدر و مادر را رها کند.

من این قصّه را چند بار به عرضتان رساندم: من تابستان یکی دو سال قبل بود در این دماوند، دیدم یکی نزدیک ۶۰ سالش است؛ از یک راه دور آمده، یک شیشه آب هم دستش است، می گوید که حاج آقا! شما این را دهان بگذارید مادرم مریض است بلکه خوب شود.خوب، وقتی خودش در آستانه ۶۰ سال است، مادرش هم در آستانه ۹۰ سال است دیگر!این از راه دور آمده که یک حمدی بخواند برود به مادرش بدهد شفا بگیرد.یک همچنین آدمی هرگز حاضر نیست مادرش را در خانه سالمندان ببرد.اگر کسی

بچه مهدکودک شد، این با خانه سالمندان رابطه دارد.اینطور نیست که پدر و مادر توقع داشته باشند بعد از اینکه سالمند شدند بچه از آن ها نگهداری بکند.این عاطفه نه در حوزه است، نه در دانشگاه، نه در کوی است، نه در برزن،این عاطفه ۷ سال در آغوش پدر و مادر است.ممکن نیست بچه ای که در ۷-۶ ساله دانشگاهی منزل، آغوش پدر و مادر دید او راضی بشود پدر و مادرش را به خانه سالمندان بدهد.
 

برگرفته از درس تفسیر قرآن آیت الله جوادی آملی/سوره شعراء، آیات ۲۱۰ تا ۲۱۹/ رادیو معارف/برنامه بر کرانه نور، ۱۳۹۴/۸/۱۳





[ دوشنبه 18 بهمن 1395  ] [ 05:25 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

اینکه ما عالم بی عمل داریم برای این است که ...

دو نیروی انسان

آیت الله جوادی آملی دام ظله :

« ما بيش از دو نيروي اصيل در بدن نداريم؛ يعني نفْس ما همين دو نيرو را دارد؛ ولي هر کدام از اينها زير مجموعه فراواني دارند، البته رهبري اينها را خود نفْس به عهده ميگيرد.

ما يک نيرويي داريم که با او انديشه و فکر و تفکّر و استدلال و قياس و مانند آن را به عهده دارد.

و يک نيرويي داريم که عزم و اراده و نيت و اخلاص را تأمين ميکند.

 

ما با يک نيرو انديشهمند هستيم و با نيروي ديگر صاحب انگيزه.

اين انديشه و انگيزه آن رهبري نفْس به عهده ميگيرد و اساس کار اين است که يک ملت بفهمد ؛يک،.. بشود اهل جزم، اگر وهم و خيال و اينهاست که اثري ندارد، ميشود اهل جزم،

عنصر اصلي ديگر اين است که بشود اهل عزم ـ

عزم يعنی عزم، جزم يعنی جزم ـ بين عزم و جزم بين آسمان و زمين فاصله است.

نيرويي است که کارش جزم علمي است که حوزه و دانشگاه مسئول اين کار هستند.

نيرويي است که مسئول عزم است که مسجد و معبَد و نماز شب و سجده و ناله و گريه و «سِلاحُهُ الْبُکَاء»[۴] مسئول آن است.

اينکه ما عالم بيعمل داريم براي اينست که در بخش جزم کمي ندارد، در بخش عزم کوتاه است.

اينکه مقدس بيدرک داريم، براي اينست که او در بخش عزم مشکلي ندارد، در بخش جزم مشکل دارد.»

 

* برگرفته از درس اخلاق ایت الله جوادی آملی، در تاریخ ۱۳۹۴/۰۹/۰۵





[ دوشنبه 18 بهمن 1395  ] [ 05:04 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

بخوان و بالا بيا! یک طرف طناب قرآن، به دست خداست

ریسمان الهی را محکم بگیر و بالا بیا

آیت الله جوادی آملی دام ظله :

« فرمود ما اين طناب را آويختيم، نينداختيم!

باران را انداختيم, برف و تگرگ را انداختيم، اينها انزال و انداختني است؛ امّا قرآن را نينداختيم، قرآن را آويختيم!

يک طرف اين قرآن به دست خود ماست، ما اين را به شما نداديم که از ما جدا شود. شما اين حبل متين را که آويخته است که «أَحَدُ طَرَفَيهِ بِيَدِ اللهِ سُبحَانَهُ وَ تَعَالي وَ الطَرَفُ الآخَرُ بَأَيدِيکُم»،[۲۷] اين طناب محکم که يک طرف آن به دست خداست، محکم و ناگسستني است و طرف ديگر آن به دست شماست اين را بگيريد و دو کار بکنيد:

اول محکم بگيريد که نيفتيد, دوم با تلاش و کوشش، هم من شما را بالا مي‌کشم، هم شما اين طناب را بگيريد و بالا بياييد. بخوان و بالا بيا!»

 

* برگرفته از جلسه تفسیر آیت الله جوادی آملی دامت برکاته،  مورخ ۱۳۹۴/۰۲/۱۹





[ دوشنبه 18 بهمن 1395  ] [ 04:57 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

ملائکه چه کارهایی می کنند؟

استغفاري که فرشتهها مي‌کنند براي انسان‌هاست و براي خودشان نيست.

آیت الله جوادی آملی دام ظله :

 

« ملائکه که حاملان عرش هستند و کساني که اطراف عرش میباشند، اينها چند کار دارند: اهل تسبيح‌ هستند، يک؛ اهل تحميد هستند، دو؛ اهل ايمان‌ هستند، سه؛ براي ديگران استغفار مي‌کنند، چهار...

فرشتگان که مدبّرات امر هستند و به «اذن الله» کار مي‌کنند، آنها هم با يک عدّه ارتباط دارند، يک عدّه را مي‌بينند و يک عدّه را اصلاً نگاه نمي‌کنند... يک عدّه را لعنت مي‌کنند.. اگر ملائکه يک عدّه را لعنت مي‌کنند، چگونه بر آنها استغفار مي‌کنند؟

اينها براي هر کسي که در کُره زمين باشد استغفار نمي‌کنند، فرشته‌ها براي کساني که آ‌نها را لعنت مي‌کنند که استغفار نمي‌کنند! ... استغفاري که فرشتهها مي‌کنند براي انسان‌هاست و براي خودشان نيست. این استغفار فرشته‌ها زمينه‌ساز نزول غفران و رحمت رحمانيه حق است. . اول لکّه‌گيري و نَظيف کردن است، بعد شستشو دادن است؛ لذا معمولاً رحمت بعد از مغفرت ذکر شده است.»


 

* برگرفته از جلسه تفسیر آیت الله جوادی آمل دامت برکاته،در تاریخ ۲۰/۰۲/۱۳۹۴


ادامه مطلب


[ دوشنبه 18 بهمن 1395  ] [ 04:40 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

امام غائب يا امام قائم





[ یک شنبه 5 دی 1395  ] [ 07:15 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

امام حسین (علیه السلام) در کلام آیت الله جوادی آملی

چرا سفارش شده هر روز زیارت عاشورا بخوانیم؟

سرّ این که سفارش کرده ‏اند هر روز زیارت عاشورا بخوانید و نسبت به اهل‏ بیت(علیهم ‏السلام) تولّی داشته و بر آنان صلوات و درود بفرستید و از دشمنانشان تبرّی بجویید، برای آن است که طرز فکر معاندان ایشان منفور شود وگرنه هم ‏اکنون سخن از معاویه و یزید نیست تا آنها را لعنت کنیم. نام و یاد آنها رخت ‏بربسته و قبرشان نیز زباله ‏دانی بیش نیست، الآن سخن از فکر و راه یزید و یزیدیان عصر است[1]. زن فرعون وقتی که به درگاه الهی دعا کرد، نگفت خدایا مرا فقط از فرعون نجات بده بلکه گفت: ?ربّ ابْنِ لی عنْدک بیتاً فی الجَنّة ونجّنی من فرْعوْن وعمله ونجّنی من القوْم الظالمین?[2] یعنی مرا از فرعون و فرعونیان، که


ادامه مطلب


[ جمعه 3 دی 1395  ] [ 12:20 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نمونه ای از عبادت عارفانه مولا علی(ع)

02111301

برگرفته از کتاب حیات عارفانه امام علی(ع)،حضرت آیت الله جوادی آملی،ص۶۲

… دو شتر فربه برای رسول‏ اکرم‏ صلی الله علیه و آله و سلم به‏ عنوان هدیه فراهم شد.آن حضرت… به اصحاب فرمود: آیا در بین شما کسی است که دو رکعت نماز با وضو وخشوعِ تمام، اجزا و شرایط آن را به‏ جا آورد و به‏ هیچ‏ وجه درباره دنیا نیندیشد، تا من یکی از دو ناقه را به او بدهم. فقط علی بن‏ ابی‏طالب(علیه السلام) مدعی شد و… چنین نمازی را انجام داد.

جبرئیل نازل شد وعرض کرد:خدا بر تو سلام می‏ کند ومی‏ گوید یکی از دو شتر را به علی(علیه السلام) عطا کن. رسول‏ اکرم‏ صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: شرط،آن بود که‏ به‏ چیزی از امور دنیا فکر نکند و علی(علیه السلام) در تشهد به فکر این بود که کدام شتر را دریافت کند. جبرئیل گفت… فکر علی(علیه السلام) آن بود که فربه‏ تر وبزرگ‏تر را بگیرد ونحر کند وبرای وجه‏ الله صدقه دهد واین فکرْ الهی بود، نه دنیایی و رسول گرامی‏ صلی الله علیه و آله و سلم گریست و هر دو شتر را به علی‏ بن ابی‏طالب(علیه السلام) داد. آن حضرت نیز هر دو شتر را نحر کرد و هر دو را صدقه داد.





[ شنبه 29 آبان 1395  ] [ 09:24 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

اخلاق باید امر حقیقی باشد نه اعتباری

b-j006

«اخلاق اگرچه یک سلسله بایدها و نبایدها است و به حسب ظاهر از عناوین اعتباری است، اما از آن جا که انسان یک حقیقت خارجی است (یک) و در حال تکامل و پویایی است (دو) و تکامل او هم اعتباری نیست، بلکه امری حقیقی است (سه) بنابراین آن اموری که باعث تکامل انسان است باید امری حقیقی باشد (چهار)؛ این امر لازمۀ عناصر یاد شده است. بنابراین اگرچه ظاهرا اخلاق، باید و نباید اعتباری است اما یک پشتوانه حقیقی هم خواهد داشت. روشن شد که مسائل اخلاقی هم مسبوق به حقایق خارجی است و هم ملحوق به حقایق خارجی. مسبوق به حقایق خارجی است زیرا از ملاک ها، مصالح و مفاسد واقعی نشأت می گیرد؛

یعنی اگر چیزی حرام شد یک مفسده واقعی در خارج هست که باعث حرمت این کار می شود و اگر چیزی واجب شد یک مصلحت خارجی و واقعی هست که باعث وجوب این کار می شود؛ هرگز چیزی بدون مصلحت و ملاک، واجب یا حرام نخواهد شد. علاوه بر این ملحوق به امور حقیقی نیز است؛ برای این امر شواهد فراوانی در قرآن کریم وجود دارد مثلا این که می گوییم نباید ظلم کرد و ظلم حرام است، این گونه عناوین گرچه اعتباری اند، اما برابر آیات قرآن کریم پیامدهای حقیقی دارند؛ مثلا به این آیه سوره مبارک جن توجه کنید که می فرماید: «وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» یعنی شخص ظالم در قیامت خودش هیزم جهنم می شود.»«اسراری در قیامت هست که واقعاً عقل ما به آن ها نمی رسد؛ مثلاً مواد سوخت و سوز جهنم چیست؟ آن ماده انفجاری که آن مواد را می گیراند و می سوزاند و مشتعل می کند، چیست؟ و چگونه انسان را در جهنم می گذارند؟ ممکن است این مسائل برای ما مجهول باشد ولی از آیاتی که شفاف و روشن است انسان می فهمد که هیزم جهنم خود ظالمان هستند ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾ این ها حطب جهنم هستند. اگر کسی خواست بحث فقهی کند می گوید ظلم حرام است ﴿لاَتَظْلِمُونَ وَ لاَتُظْلَمُونَ﴾ آیات و روایات حرمت ظلم را می خواند ولی آن ها دیگر مسألۀ اخلاقی نیست؛ اگر کسی بخواهد بحث اخلاقی کند به آن دسته از آیات که حرمت ظلم را بیان می کنند اشاره نمی کند؛ این آیات، فقهی اند. بحث در این آیات، فقهی است؛ یک بحث اخلاقی نیست. اگر بحث، بحث اخلاقی است نباید آیاتی از قبیل «لاَتَظْلِمُونَ وَ لاَتُظْلَمُونَ» و مانند آن را بخوانیم؛ بلکه آیه ای نظیر «وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» باید قرائت شود، یعنی خود ظالم گُر می گیرد و هیزم است. خب این همان «نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ» است که «تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ»؛ آتش های دنیایی اول لباس را می سوزاند بعد بدن را می سوزاند و از بین می برد، اما آتش اخروی نخست از درون شروع می شود نه از بیرون ﴿نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ٭ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ﴾. بنابراین مرز فنّ اخلاق از مرز فقه کاملاً جداست: آن جا با نهی و امر ثابت می شود؛ این جا با آتش و سمّ بیان می شود که خود ظالم می شود هیزم. آن بیان نورانی حضرت امیر در نهج البلاغه که در ذیل قصۀ عقیل آمده که انسان هرگز به سمّ دست نمی زند، آن هم سمّی که دو بار با شیئی برخورد کرده است. فرمود اگر غذایی را ماری بخورد بعد بالا بیاورد، این غذا دو بار از مسیر سمّ گذشته است؛ یک بار خود مار این غذا را خورده و بار دیگر این غذا از دهان و دستگاه گوارش او بیرون ریخته است؛ خب چنین چیزی را بالا آورده است و هیچ کسی به خوردن چنان چیزی رغبت نمی کند، چه رسد به این بالا آوردۀ مار که دو بار از مسیر سمّ گذشته است. در ذیل قصه عقیل راجع به رشوه، نفرمود این رشوه حرام است؛ این می شد حکم فقهی و مسألۀ فقهی؛ دیگر مسأله اخلاقی نبود. اما از آیندۀ رشوه خبر داد و فرمود آنچه فعلاً هست رشوه است آنچه بعداً می آید، سمّ است. خب اگر این حرمت رشوه یک امر اعتباری بود که به صورت سمّ حقیقی در نمی آید که یا حرمت ظلم اگر یک امر اعتباری بود که به صورت هیزم جهنم در نمی آمد. بنابراین در فنّ اخلاق گرچه به حسب ظاهر باید و نباید است که انسان باید این کار را بکند نباید این کار را بکند، ولی اگر در همین محدودۀ امر و نهی بحث شود، می شود مسألۀ فقهی، اما اگر از گذشته و آیندۀ این امر صحبت به میان آید، می شود مسألۀ اخلاقی.»





[ یک شنبه 16 آبان 1395  ] [ 11:39 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

تمام کوشش و تلاش آیات قرآن ؟؟؟

j12

تمام کوشش و تلاش آیات قرآن این است که ما را موحد بار بیاورد

اگر خدای سبحان خواست چیزی به مومن عطا کند، کریمانه عطا می کند. خداوند می‌فرماید شما هم با زیردستان خود کریمانه رفتار کنید. جامعه را نباید اطعام کرد بلکه باید اکرام کرد. قرآن نمی‌خواهد فقط شکم مردم سیر باشد، غرض اصلی قرآن اکرام مردم است. باید آبروی مردم تامین شود. خدای سبحان سالن تدریسی دارد که مدرس آن اکرام است و اگر گفتند به اخلاق اسلامی تاسی کنید یعنی با کرم و اخلاص زندگی کنیم. خداوند می فرماید کسی که از ما روی برگردان است مشکل خودش است و باید این مشکل را برطرف کند. در عین حال خداوند بشارت می‌دهد که اگر کسی مشکلی پیدا کرد ولی با ایمان و با تقوا باشد خدا می‌تواند از راه‌هایی که همان فرد دوست دارد مشکلش را حل کند و روزی او را تامین کند.خداوند این برکت توحید و ایمان به غیب را به عنوان بهترین نشانه کرم به افراد مومن می دهد.  تدبر در قرآن کریم انسان را موحد بار می آورد. خیلی ها اسلام آدامسی دارند که تا زمانی که در دهن آنها مزه دارد لازم دارند. اگر کسی در خدمت قرآن کریم بود و مزه توحید را چشید همیشه خودش حرکت می‌کند. بین کسی که با طناب او را ببرند تا کسی که خودش برود فرق زیادی است. اگر کسی لذت قرآن در جان او جلوه کرد، مجذوبانه حرکت می کند که به برکت خون‌های پاک شهدا و کوشش امام راحل جامعه ما در حال حرکت در این مسیر است. تمام کوشش و تلاش آیات قرآن این است که ما را موحد بار بیاورد. اگر موحد شدیم نه بیراهه می‌رویم نه راه کسی را می‌بندیم. اگر راه قرآنی در جامعه ما که معطر به خون‌های پاک شهیدان شده بیشتر رواج پیدا کند هیچ مشکلی در کشور وجود نخواهد داشت. آنهایی که به فکر تحریم ایران هستند استقلال، عظمت و مقاومت ایران را درک نکرده‌اند.





[ سه شنبه 11 آبان 1395  ] [ 10:06 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

هیچکس را آستر زندگی‌ خود قرار ندهید

b-j006

من دون الله» هیچکس را آستر زندگی‌ و «بِطَانَه» خود قرار ندهید

وجود مبارک فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بیتش بیت توحید و تعلیم و تزکیه بود؛ یعنی همان کاری که ذات اقدس الهی وظیفه انبیا(علیهم السلام)، مخصوصاً وجود مبارک حضرت قرار داد ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ﴾،[۱] وجود مبارک زهرا(سلام الله علیها) در عین خانه‌داری, ذکری که بر زبان مطهّرش جاری بود توحید بود و فرزندش وجود مبارک امام حسن(علیه السلام) همین که به حرف آمد و به جایی رسید که کلماتی بفهمد، وجود مبارک صدیقه کبرا به او معالم توحید تعلیم داد؛ «طُوبَی لِمَنْ هُدِیَ لِلْإِسْلَامِ»[۲] این حرف‌های عادی حضرت در خانه است که مشغول انجام کار بود، نه اینکه در جمع زنان؛ آن جمع زنان و خطبه‌ها حساب دیگری بود. «طُوبَی‏ لِمَنْ‏ هُدِیَ‏ لِلْإِسْلَامِ وَ کَانَ عَیْشُهُ کَفَافاً وَ قَنِعَ‏ بِه»؛ خوشا به حال کسی که به اسلام هدایت شده است. این «طوبی» یک درخت طیّب و طاهری است که دو حدیث درباره همین درخت از وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) وارد شده است؛ در محفلی وجود مبارک حضرت فرمود: «طوبی» شجره‌ای است در بهشت که ریشه آن در خانه من است، در مجلس و محفلی دیگر فرمود «طوبی» شجره‌ای است که ریشه‌ آن در خانه علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) است؛ یکی از اصحاب به حضرت عرض کرد ما قبلاً از شما شنیدیم که فرمودید «شجره طوبی» ریشه‌اش در خانه من است و الآن می‌فرمایید که در خانه علی‌بن‌ابی‌طالب است، فرمود هر دو حق است و هر دو را گفتم، چون «دَارِی‏ وَ دَارَ عَلِیٍّ وَاحِدَة»؛[۳] خانه من و خانه علی در قیامت یکی است. اگر او نفس وجود مبارک پیغمبر شد، خانه ایشان هم یکی می‌شود؛ البته نه وحدت زمانی یا زمینی, وحدتی که مناسب با آن عالم باشد، فرمود:


ادامه مطلب


[ جمعه 7 آبان 1395  ] [ 10:50 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

اگر کسی بخواهد پشت پرده غیب را ببیبند …

j0000

ما الآن داریم دهه پُر برکت «ذی ‌الحجّة» را پشت سر می‌گذاریم و این پایان آن دوره چهل روز, اربعین کلیمی(سلام الله علیه) است. لابد ملاحظه فرمودید که اول «ذی ‌القعدة», فرصت مناسبی برای اربعین‌گیری بود. در تمام مدت عمر و ایام سال اربعین‌گیری فرصت زرّین و پُر برکتی است؛ منتها در این چهل روز; یعنی اول «ذی ‌القعدة» تا ده «ذی ‌الحجة»، این اربعین کلیمی اثر خاص دارد که وجود مبارک موسای کلیم(سلام الله علیه) این چهل شبانه‌روز را مهمان ذات اقدس الهی بود. اینکه در دهه اول «ذی ‌الحجة» مستحب است که در بین نماز مغرب و عشا دو رکعت خوانده شود، بعد از «حمد» و سورهٴ مبارکهٴ «توحید» آیه: ﴿وَ واعَدْنا مُوسی ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسی ِلأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی فی قَوْمی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ﴾، [۱۵]این دو رکعت نماز که بین نماز مغرب و عشا خوانده شود،

ناظر به همین اربعین کلیمی است. ذات اقدس الهی به علت وعده‌ای که داده است, موسای کلیم(سلام الله علیه) ـ اول سی شب و بعد ده شب اضافه شده که چهل شب شد ـ چهل شب مهمان ذات اقدس الهی بود. در این اربعین کلیمی نقل شده است که وجود مبارک موسای کلیم(سلام الله علیه) نه غذایی خوردند، نه استراحتی کردند؛ چهل شبانه‌روز مشغول مناجات بودند و در پایان تورات نصیب آن حضرت شد که الواح تورات را در پایان اربعین کلیمی, خدای سبحان به ایشان داده است و مستحضرید که


ادامه مطلب


[ جمعه 7 آبان 1395  ] [ 12:11 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

قرآن کریم مسئله لزوم حجاب

عکس و تصویر علامه #جوادی_آملی(حفظه الله): «قرآن کریم وقتی مسئله لزوم #حجاب را بازگو می‌کند، علت و فلسفه ...

 

علامه جوادی آملی (حفظه الله):
«قرآن کریم وقتی مسئله لزوم حجاب را بازگو می‌کند، علت و فلسفه ضرورت حجاب را چنین بیان می‌فرماید:
«ذَلِک أَدْنَی أَنْ یعْرَفْنَ فَلَا یؤْذَینَ» (سوره احزاب، آیه59) یعنی برای این‌که شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند.»

(زن در آیینه جمال و جلال، صص159-160)





[ سه شنبه 29 تیر 1395  ] [ 01:50 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

به دست خداوند مي رسد

آیت الله جوادی آملی:
صدقه بدهید که امام سجاد علیه السلام فرمود: صدقه قبل از اینکه در دست فقیر قرار گیرد، در دست خداوند قرار می گیرد.





[ جمعه 25 تیر 1395  ] [ 11:24 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

خدا را چگونه بخوانیم، آهسته یا بلند؟

[تصویر: Besmella.png]



دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجب‌تر که من از وی دورم
چه کنم با که بگویم کاین او
در کنار من و من مهجورم ............

 

وقتی در مجالس دعا حضور می‌یابیم، بارها مشاهده کرده‌ایم که برخی از افراد با صدای بلند با خدای خود صحبت می‌کنند و بعضی دیگر آهسته و آرام! آیا تا کنون به این اندیشیده‌ایم که در روایات دینی، کدام روش مورد توصیه قرار گرفته است؟

واژه «عبادت» در اصل به نظر بسیارى از واژه شناسان به معناى «خضوع» است و طبرى در تفسیر «جامع البیان» مى‌گوید: اصل عبودیت که به نظر او شامل عبادت نیز مى‌شود، نزد همه عرب به معناى ذلت و خاکسارى است.
ابوعلی سینا معتقد است: «العبادة هی غایة الخضوع و التذلّل؛ عبادت نهایت خصوع و فروتنی است» و شهید مطهری در تعریف عبادت آورده است: پرستش آن حالتی است که در آن، انسان یک توجهی می‌کند که از ناحیه باطن خودش به آن حقیقتی که او را آفریده‌است و خودش را در قبضه قدرت او می‌بیند، خودش را به او نیازمند و محتاج می‌بیند. در واقع سیری است که انسان از خلق به سوی خالق می‌کند. این امر اساساً قطع نظر از فایده و اثری که داشته باشد، خودش یکی از نیازهای روحی بشر است.
آگاهی عمیق و بصیرت و اندیشه در دین، رمز ارزشمندی کارها و عبادات است و بدون آن عمل، فاقد ارزش لازم است لذا یکی از مواردی که می‌تواند ما را در انجام عبادت، راغب کند پی‌بردن به حکمت عبادات است.
آیت‌الله جوادی آملی از جمله کسانی است که به طور مفصل درباره حکمت و فلسفه اعمال عبادی دین مبین اسلام سخن گفته است. آنچه در ادامه می‌خوانید به موضوع «دعا و حکمت‌های آن» می‌پردازد که برگرفته از بیانات این عالم فرزانه است.

دعا نیز دارای احکام، آداب و اسراری است. احکام دعا عبارت از آن است که انسان چه چیزی از خدا بخواهد. موظف است که حرام از خدا طلب نکند، چیزی که آسیب به غیر می‌رساند از خدا نخواهد و .
آداب دعا آن است که دعا را آهسته مطرح کند، صدای بلند را برخلاف تأب بداند.
قرآن هم در خصوص ادب ذکر، یا دعا، چنین فرموده است:‌ «وَاذْکُر رَّبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلاَ تَکُن مِّنَ الْغَافِلِینَ»؛ همواره به یاد خدا باش، یاد خدا را در دل و نام او را بر لب آرام و ‌آهسته، در هر بامداد و شامگاه جاری کن - این جمله کنایه از استمرار است - به یاد خدا باشید و نه از غفلت‌کنندگان.

باز درباره بعضی از خصوصیات دعا می‌فرماید: «ادْعُواْ رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَةً إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»‌
بعضی مفسران می‌گویند: «خفیة» خواندن به صورت آ‌هسته و آرام و در پنهانی است و چنانچه کسی هنگام دعا فریاد کشید معتدی است و از حد دعا تجاوز کرده؛ زیرا خداوند موجود دوری نیست.

قرب الهی
آیات قرآن در زمینه نزدیک بودن خدا به ما به چهار دسته تقسیم می‌شود:
دسته‌ای از آیات، دلالت بر اصل قرب می‌کند که خدای سبحان به ما نزدیک است، مانند آیه «فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ».
دسته دیگر، آیاتی که دلالت می‌کند بر اینکه، خدای سبحان با اقرب بودنی نسبی، به انسان از دیگران نزدیکتر است مثل «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنکُمْ وَلَکِن لَّا تُبْصِرُونَ».
دسته سوم، آیاتی که دلالت دارد خدای سبحان به انسان، از رگ حیات او نیز نزدیکتر است. همانند «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ».
دسته چهارم، آیاتی است که می‌گوید خدای سبحان به انسان از خود انسان هم نزدیکتر است از قبیل «یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ».

بحث درباره سه دسته اول، چندان مشکل نیست. اما دسته چهارم به آسانی حل نمی‌شود؛ که چگونه خدای سبحان به انسان، از خود انسان نزدیکتر است؟ از این رو برخی تفسیرها این مطلب را به پیروی از ظاهر برخی نصوص به همان «حیلوله قدرت»‌ معنی می‌کنند و می‌گویند: منظور از «یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ» آن است که گاهی انسان تصمیم بر انجام کاری می‌گیرد، بعد خدا او را پشیمان می‌کند و نمی‌گذارد که او این تصمیم را ادامه دهد و یا آن را عملی سازد.
این معنایی تقریباً متوسط است؛ ولی اگر ما دلیل عقلی که مطابق با آیه بود داشتیم و ادله نقلی دیگر هم آن را تأیید کرد، داعی نیست که از ظاهر آیه که می‌گوید: خدا بین انسان و خودش فاصله می‌اندازد، دست برداریم. چون انسان که موجود صمدی و درون‌پر نیست؛ بلکه او مانند سایر موجودات امکانی اجوف است، چنانکه مرحوم کلینی (رحمة الله علیه) این مطلب را ضمن روایتی نقل کرده است، حال که انسان اجوف و میان تهی است، پس بین انسان و خود انسان، احاطه هستی حق فاصله است. بنابراین، خدا به همه کس نزدیک است و آن کس که از خدا چیزی مسئلت می‌کند باید بداند که خدا دور نیست.

دوست نزدیکتر از من به من است / وین عجب‌تر که من از وی دورم
چه کنم با که بگویم کاین او / در کنار من و من مهجورم

اگر کسی دریافت که خدا نزدیک است، روش دعا کردن برای او روشن می‌شود که آهسته خدا را بخواند و هم اطمینان دارد که خدا به همه نیازهای او آشناست چون اوصاف ذاتی حق عین ذات اوست. اگر خدا نزدیک است، با جمیع اوصافش نزدیک است قدرت و سایر اوصاف، ذاتی اوست و اگر اوصاف ذاتی حضور داشت، اوصاف فعلی هم به تبع اوصاف ذاتی، فعال و مؤثر خواهد بود.

ادب داعی(دعا کننده) همان تضرع و ناله کردن است؛ چون اگر همراه با ناله کردن نباشد معلوم می‌شود به وسایل خود متکی است!


آیت الله جوادی آملی




[ چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395  ] [ 02:20 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

عقل شمشیر و سپر جهاد با هوای نفس

[تصویر: %D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9...928030.jpg]

امسال سال 1392 هجری شمسي است. يعني از آن وقتي كه تاريخ شمسي شروع شده 1392 بار زمين به دور خورشید گشته است. خب حالا زمين به دور آفتاب مي‌گردد تا ما عمرمان زياد بشود؟! اگر كسي پنجاه سال سن دارد يعني چه؟ اين وصف به حال متعلّق موصوف است يعني پنجاه بار زمين به دورخورشید گشت ولي اين انسانی كه پنجاه مطلب علمي كسب نكرد اين چرا پنجاه سال شد؟ در حالیکه زمین حركت كرده! اين مثل جالس سفينه است. وقتي شخصی پنجاه ساله است كه پنجاه مطلب علمي فهميده باشد،پنجاه قدم خير برداشته باشد، پنجاه كار مثبت كرده باشد وگرنه این زمين است که پنجاه بار به دور خورشید مي‌گردد و اين شخص مي‌شود پنجاه ساله. اين در مجاز زندگي كردن است و حركت مربوط به زمين است، تلاش و كوشش براي زمين است آن وقت اين چيزي كه در زمين متمكّن است اين حركت را به خود اسناد بدهد؟! ما وقتي پنجاه ساله مي‌شويم كه پنجاه قدم برداشته باشيم و اين راه باز است. در يكي از بيانات نوراني حضرت امير آمده كه خداي سبحان به شما عقل داده است كه با اين عقل جلوي هوس را بگيريد«قَاتِلْ هَوَاكَ بِعَقْلِكَ». اگر مي‌خواهيد جهاد كنيد اين شمشير خوبي است اگر او حمله كرد عقل هم جُنّه و سپر خوبي است «قَاتِلْ هَوَاكَ بِعَقْلِكَ».

حضرت آیت الله جوادی آملی،درس اخلاق01/01/92

 





[ سه شنبه 11 اسفند 1394  ] [ 04:18 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]