وعده سر خرمن نمی دهیم

 آیت الله حائری شیرازی

وعده سر خرمن نمی دهیم

امر به معروف و نهی از منکر در سال‌های اخیر آنقدر مورد بحث و دعوا بوده است که گفتگوی من با آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی خالی از این جدل نبود. شاید گاهی هم از آداب مصاحبه دور می شدم، از اینکه ایشان با حوصله پاسخ داد و تحمل کرد ممنونم. گرچه بخش زیادی از این گف توگوی ما امکان انتشار پیدا نکرد ولی متنی که مانده هم گواه داستان است.

 

این گفتگو در روستای طایقان در چند کیلومتری شهر قم که محل اسکان آیت الله بود انجام شد. آیت‌الله حائری شیرازی جلسه درس اخلاقی هم در پادگان ولیعصر سپاه تهران دارد.

باید یک دوره فعالیت فرهنگی تحت عنوان احیای معروفیت برای واجبات و احیای منکریت برای محرمات انجام دهیم

چند سال پیش مطلبی از حضرتعالی خواندم که در ذهنم باقی مانده است و حرف آن مطلب این بود که وقتی پنجاه الی شصت درصدِ مردم جامعه یک ارزش اجتماعی را رعایت نمی کنند دیگر جای امر به معروف نیست؛ چون ارزش‌ها تغییر کرده است؛ وقتی اکثریتی کاری را معروف یا منکر نمی دانند ما دیگر نمی‌توانیم امر و نهی کنیم. هنوز بر سر آن عقیده هستید؟

تعبیر قرآن و روایات، امر به واجب و نهی از حرام نیست؛ بلکه تعبیر امر به معروف و نهی از منکر است. میان واجب و معروف، تفاوت حیثیتی وجود دارد؛ درست است که هر واجبی، معروف و هر حرامی، منکر است؛ اما وقتی در

 


ادامه مطلب


[ جمعه 1 تیر 1397  ] [ 10:00 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

نماز

انتشارات نماز ، کتاب نماز
آیت الله حائری شیرازی    







[ یک شنبه 19 فروردین 1397  ] [ 02:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

توصیه آیت الله حائری(ره) در مورد مجلس روضه و اشک بر امام حسین

آیت الله شیخ عبدالکریم حائری(ره) 

روضه خوانی و گریه بر سید الشهداء«علیه السلام» عمل مستحبی است که هزار واجب در آن است.

 







[ سه شنبه 2 آبان 1396  ] [ 08:00 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

دنیا رحم است و ما جنین آخرتیم.....

جنین آخرت

بسمه تعالی
بسیاری از امراض انسان، ریشه در زمان بارداری و دوران جنینی فرد دارد.

این امراض تا وقتی نوزاد در رحم مادر است رنجی برای او ایجاد نمی‌کند، اما پس از تولد، آرام آرام نشانه‌های بیماری بروز می‌کند!
دنیا رحم است و ما جنین آخرتیم.

امراض روح ما در آخرت خودشان را نشان می‌دهند، چون روح ما متعلق به آنجاست.

خشم، شهوت، زیاده طلبی و سایر رذایل و امراض اخلاقیِ خود را در دنیا نمی‌فهمیم، بلکه در آخرت درمی‌یابیم و آنجاست که روحمان باید رنج بکشد، چرا که این مریضی‌ها را از رحم دنیا به آخرت برده‌ایم و در آنجا مانند یک نوزاد ناقص الخلقه و مریض مادرزاد، پا گذاشته‌ایم.

تمثیلات آیت الله حائری شیرازی حفظه الله





[ دوشنبه 18 بهمن 1395  ] [ 01:45 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

مرگ بر شاه یعنی…

 
مرگ بر شاه یعنی…

مرگ بر شاه یعنی…

یادداشتی از آیت الله حائری شیرازی درباره‌ی جایگاه استکبارستیزی در منظومه‌ی اندیشه‌ی اسلامی:

مولایمان علی علیه‌السلام در نهچ‌البلاغه ‌فرموده‌اند: «حَتَّى إِذَا رَأَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ جِدَّ الصَّبْرِ مِنْهُمْ عَلَى الْأَذَى فِی مَحَبَّتِهِ وَ الِاحْتِمَالَ لِلْمَکْرُوهِ مِنْ خَوْفِهِ جَعَلَ لَهُمْ مِنْ مَضَایقِ الْبَلَاءِ فَرَجاً؛ وقتی خداوند جدیت آنان را در صبر بر آزار در راه محبتش، و تحمّل ناراحتى‌ها در مسیر بیم و خوفش را از آنان دید، گشایشى از تنگناهاى بلا براى آنان قرار داد.» (خطبه‌ی ۱۹۲ معروف به قاصعه)

چه آن‌چه بر بنی‌اسرائیل در مصر گذشت، چه آن‌چه بر اهل بیت علیهم‌السلام در کربلا و کوفه و شام گذشت و چه آن‌چه بر مردم ما از نیمه‌ی خرداد ۴۲ تا امروز گذشته است، همه حکایت از همین سنت غیر قابل تغییر و تبدیل الهی دارد. «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَحْویلاً؛ پس هرگز برای سنت خدا تبدیلی نمی‌یابی، و هرگز برای سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت.» (فاطر:۴۳)
بنی اسرائیل در مقابل فشارهای فرعون تسلیم بندگی او و فرعونیان نشدند و ظلم و شکنجه‌ی او را بر مردم ضعیف محکوم کردند. اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام با این‌که قاطبه‌ی علما و مردم آن دوران


ادامه مطلب


[ دوشنبه 27 دی 1395  ] [ 03:40 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

سعی کنیم در احیای خود.......

در زمستان گاهی ماشین را هل می‎دهند تا موتورش شروع به‎کار کند.

گاهی کسی را که حالت خفگی پیدا کرده، تنفس مصنوعی می‎دهند و عضلات سینه‎اش را فشار می‎دهند، تا قلبش شروع به تپیدن کند.

بسیاری از دعاها و عبادات، در ابتدای سلوک، حکم همان تنفس مصنوعی یا هول دادن ماشین در زمستان را دارند.

باید آن‎قدر دعاهای مصنوعی بخوانیم، تا بشود یک دعای طبیعی.
آیت الله حائری شیرازی حفظه الله





[ دوشنبه 27 دی 1395  ] [ 03:16 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

اساس تحرک در سیر و سلوک.......

چیزی که از بلندی به سمت پایین حرکت می‌کند، اگر فاصله‌اش زیاد باشد، سرعت حرکتش نیز بیشتر می‌شود.
حرکت انسان همینطور است. هرچه فاصله بین «چه باید باشد» و «آنچه هست» بیشتر باشد، میزان فعالیت، قدرت، استقامت، مقاومت و قابلیت انسان بیشتر می‌شود. کسی که «آنچه هستِ» خودش را بزرگ و «آنچه باید باشد» را کوچک می‌بیند، فاصله بین این دو را کم کرده و سرعت حرکتش کم می‌شود. انسان‌هایی که فکر می‌کنند بهتر از آن هستند که باید باشند، طبیعتاً رو به عقب و به سمت ضایع شدن می‌روند.
ایمان به غیب یعنی وجود چنین خلائی در زندگی، که انسان احساس کند بیش از آنچه هست جا برای رشد دارد. عالمی بزرگتر از این عالم و حیاتی بالاتر از این زندگی وجود دارد. این اساس تحرک است.

آیت الله حائری شیرازی حفظه الله





[ دوشنبه 27 دی 1395  ] [ 03:15 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

کلیدهای سلوک......

مسافری که به سوی مقصد حرکت می‌کند، راه نرفته را پیش رو می‌بیند؛ اما اگر به سمت خلاف مقصد بایستد، مسیر طی شده را خواهد دید.
کسی که رفته‌ها و کرده‌های خود را می‌بیند، باید باور کند که در حال اشتباه است و پشت به مقصد ایستاده و کسی که نرفته‌ها و نکرده‌ها را می‌نگرد، شک نکند که رو به مقصد ایستاده و در مسیر صحیح قرار دارد.

 

آیت الله حائری شیرازی حفظه الله





[ دوشنبه 27 دی 1395  ] [ 03:12 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

توبه





[ پنج شنبه 23 دی 1395  ] [ 10:46 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

راه غلبه بر عصبانيت

Image result for ‫حائري شيرازي‬‎

 

راه غلبه بر عصبانيت:

عصبانيت انسان مثل ديگي است كه انسان آن را باز گذاشته و سر مي‌رود. اين‌جا انسان بايد يكي از سه‌كار را انجام دهد، يا بايد آتش زير ديگ را كم كند، يا محتواي ديگ را كم كند و يا از ديگ بزرگ‌تر استفاده كند.

شرح صدر پيدا كردن براي انسان مثل ديگ عوض كردن است، رب اشرح لي صدري؛ همين است. اگر انسان خودپسندي، ضعف و عجز خود را ببيند، مثل اين است كه آنش زير ديگ را كم كند.

اين ذهنيت انسان است كه وجود اشياء را بزرگ جلوه مي‌دهد، نه بزرگ بودن اشياء وجود ذهني اشياء انسان را تحريك مي‌كند، نه وجود عيني آن‌ها. ما بايد كاري كنيم كه اين چيزهايي كه در ذهنمان بزرگ است، كوچك ديده شود، براي اين كار بايد آسمان را نگاه كرد، وقتي انسان وسعت آسمان را ديد، زمين در نظرش كوچك مي‌شود. وقتي انسان ببيند زمين با همه وسعتش در مقابل آسمان چيزي نيست، به ضعف خودش پي مي‌برد.

تو پنداري كز اين خشخاش چنگي پس آن گه بر غرور خود بخندي

انسان وقتي فقط زمين را ديد، قضايا در ذهنش بزرگ مي‌شود، اگر انسان


ادامه مطلب


[ شنبه 22 آبان 1395  ] [ 02:53 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

تربيت اولاد

         Image result for ‫حائري شيرازي‬‎

موضوع: تربيت اولاد

همه والدين علاقه‌مندند فرزندشان شخصيتي بزرگ و مهم‌تر از آن پاكدامن و بهشتي شود. براي تحقق اين آرزو والدين بايد در فرمول تربيتي خود تجديدنظر كنند.

چگونه فرزند شخصيتي بزرگ مي‌شود؟

نكته اول: والدين بايد مواظب باشند كه بچه‌ها بين آن‌ها اختلاف نياندازند. اختلاف پدر و مادر براي بچه‌ها كشنده است. پدر و مادري كه اختلاف دارند با تفاضل نيرويشان فرزند را تربيت مي‌كنند، لذا بچه منحرف و عقده‌اي تربيت شود.

نكته دوم: ريشه اختلاف والدين؟

ريشه اختلاف، منيت اين‌دو است. من شوهر و من زن اختلاف پيدا مي‌كند. من وقتي عقد عروس و دامادي را مي‌خوانم به آن‌ها مي‌گويم از اين به بعد مي‌خواهيد باهم زندگي كنيد، زن نگويد من، مرد هم نگويد من. مرد نگويد من، چون زن هم مي‌گويد من.

نكته سوم: راه تفاهم

زن بگويد خدا من، مرد هم بگويد خداي من. چون هردو در خدا مشتركند، در بقيه چيزها مشترك نيستند.

من انسان بت اصلي انسان است كه كار دست او مي‌دهد. اگر انسان همه بت‌ها را منهدم كند، اما مشكل «من» را حل كند، كاري نكرده است. اين من است كه بت درست مي‌كند.

خاطره

در بازداشت ساواك كه بودم نگران بودم كه مبادا اسمي از كسي ببرم و حقي گردن من بيايد، يك روز اين آيه ذهنم آمد. لو كان فيهما آلهة الّا الله لفسدتا. شرايط زندان آيه را اين‌گونه برايم معنا كرد كه منظور از فيهما اجزاي آسمان و زمين، آلهة الّا الله باشد فساد پيش مي‌آيد. به خودم گفتم من هم يك جزء از اين فيهما هستم. اگر در من فسادي پيدا شده باشد، ريشه‌اش وجود آلهه‌اي غير از الله است. گفتم من الآن از وضعيت خودم راضي نيستم. گفتم پس بايد علت آن را پيدا كنم. فكر كردم خدا صلاح مرا در تربيت من مي‌داند كه من در محيط زندان ساخته شوم. خودم صلاح خودم را نمي‌دانم، مي‌خواهم آزاد شوم. اين‌جا بايد يكي كوتاه بيايد. به خودم گفتم: تو روت مي‌شود به خدا بگويي كوتاه بيايد؟ مگر تو علم و مصلحت خودت را مي‌داني؟ با چه علم و قدرتي مي‌خواهي به خدا بگويي به خواسته من عمل كن؟ گفتم: خدا قول مي‌دهم تفاضاي بيرون رفتن از زندان را نكنم. وقتي اين را گفتم، حالت


ادامه مطلب


[ شنبه 22 آبان 1395  ] [ 02:44 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

موانع اخلاق

                                   Image result for ‫حائري شيرازي‬‎

 

شناخت موانع اخلاق

يكي از مسائل مهم در علم اخلاق شناخت موانع اخلاق و تبديل آن به فرصت‌هاي اخلاقي است.

حضرت‌علي عليه‌السلام تعبيري درباره دنيا دارند؛ من نظر إليها أعمته و من أبصر بها بصّرته، دنيا مي‌تواند بدترين كوركننده يا بهترين بصيرت‌دهنده باشد. دنيا هم هنر كوركنندگي دارد و هم شفا مي‌دهد. بستگي دارد چگونه به آن نگاه كنيم. اگر طالب دنيا به عنوان يك خريدار و فريفته به دنيا بنگرد، دنيا كوركننده‌ترين چيزهاست. من نظر إليها (اشاره به همين است) يعني اگر دنيا مقصود و محبوب انسان باشد، انسان بصيرتش را از دست مي‌دهد. مثال: دنيا مثل خورشيد است. انسان يك عمر به وسيله خورشيد همه‌چيز را مي‌بيند، اما اگر نيم‌ساعت يا حتي چند دقيقه به خورشيد خيره شود، كور مي‌شود. اما وقتي انسان به وسيله خورشيد به


ادامه مطلب


[ شنبه 22 آبان 1395  ] [ 02:39 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

32- گرفتاری ها، عامل تکامل روح

سوختگی:


 

رزمنده ای که دستش را در راه خدا داده، دست ابدی پیدا کرده، پا در راه خدا داده، پای ابدی پیدا کرده است، از جسم او گرفتند و مشکلات روح او را حل کردند. از جسم او کم کردند، بر روح او افزودند. همانطور که شما خدای ناکرده اگر یک سوختگی در صورت و در دست و پایتان پیدا کنید، از عضوی بر می دارند، به عضو دیگری پیوند می کنند. از پا قسمتی از پوست را وصله می کنند، پیوند می کنند به پوست صورت که در اثر سوختگی از بین رفته، زنده می کنند، یعنی آنکه در ظاهر از دست دادن هست، در حقیقت به دست آوردن است.

گاهی انسان روحش بیمار می شود و خود او نمی داند. خدای تعالی جسم او را بیمار می کند برای شفای روح او. گاهی قلب انسان بیمار می شود، خدا جسم را مبتلا می کند برای رفع بلا از قلب انسان. بیماری قلب چیست؟ گاهی دل انسان سیاه می شود و قساوت پیدا می کند و سخت می شود. موعظه که می شنود در او اثر نمی کند این بیماری دل است. این دل بیمار را خدا مداوا می کند، یا به فقر، یا به دین و بدهکاری، یا به خوف و نا امنی. گاهی گرفتار نا امنی، مرض، فقر و بیچارگی می شود، یا بچه اش مریض می شود یا خودش. این دلی که سخت شده بود و فکر نمی کرد که نرم شود و موعظه در او کارگر باشد، بعد از اینکه مصیبتی بر او وارد شد، شنوایی پیدا می کند، نرم، رئوف و متفکر می شود، متوجه می شود.

آیه قرآن می فرماید:

« و لنبلونکم بشئی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات» .

ما شما را به ترس، گرسنگی، کمبود مال، بدهکاری و از دست رفتن بستگان خویشان یا از دست رفتن سلامت و راحتی تان مبتلا می کنیم.

یعنی جسم شما را گرفتار کمبود می کنیم، تا این دل- که تا خودش را بی نیاز می دید، کامل می دید- بفهمد که بی نیاز نیست و به خدا نیاز دارد، و به خاطر ترس، بدهکاری، و مرض، مجبور می شود رو به خدا بیاورد، تضرع و توجه کند. یعنی با خراب شدن دنیای انسان، قلب او آباد و نرم بشود، انسان، دل زنده بشود، صدمه ای که به انسان وارد می شود، آن صدمه ها نعمت است. بیماری ها لطف است. مومن می داند که خدا به او لطف کرده، نخواسته در غفلت بماند. خواسته بیدارش کند. برایش یک مشکل پیش آمده، سرش به دیوار خورده، دستش به دیوار خورده، صدمه به او وارد شده، هر مصیبتی که برای انسان پیش می آید خرابی برای جسم است، اما اگر انسان ایمان داشته باشد، موجب اصلاح قلب می شود. اما شرطش این است که ایمان داشته باشد. از این جهت در آخر آیه فرموده «و بشر الصابرین».

آن مجروحی که الان در بیمارستان است، آن جانباز یا آن پدری که پرستاری می کند از مجروحش، یا آن طبیبی که دو سه شب نخوابیده و بیمار ها را مداوا کرده، یا آن پرستار بیمارستان که به این کار رسیدگی کرده، یا بستگان آن بیمار، اینها بدانند که اگر جسمشان گرفتار مشکلی شد، برای این است که مشکلی از قلب و روحشان برطرف شود؛ و این به نفع انسان است، اصل، قلب انسان است.

تقوا، مشکلاتی را که برای جسم انسان وارد می شود، به مداوای قلب انسان تبدیل می کند. هنر تقوا این است که بدی های ظاهری را خوبی های باطنی تبدیل می کند. حالا اگر تقوا نباشد، انسان وقتی صدمه به او وارد شد، کفر می گوید و بد از بدتر می شود، اگر برایش وارد شد، مواظب کلام و صحبتش نمی شود، لطمه می زند. تقوا در انسان معجزه می کند، مرض جسم را می کند « دوای روح»، فقر خانه را می کند «غنای روح»، ذلت ظاهری را می کند، «عزت باطنی»، اینها معجزات تقواست. تقوا فقر را به غنا تبدیل می کند. « حافظ» می گوید:

هنگام تنگدستی، در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را

اگر تقوا آمد، فقر را به ثروت تبدیل می کند. و ما در جامعه خود این معنا را به طور عینی مشاهده می کنیم. مثلا نفت را بر ما می بندند، کشتی ها را می زنند، برای اینکه ما نفتی نداشته باشیم تا بفروشیم و با پول آن ارزی به دست نیاوریم. با آن ارز نتوانیم اسلحه بخریم، اسلحه نداشته باشیم که بجنگیم و جنگ مان به درازا بکشد. هدف آنها از زدن کشتیها این است.

اما تقوا می آید و معجزه می کند. وقتی که نفت کم فروخته شد و ارزی برای خرید اسلحه به دست نیامد، اگر تقوا نمی بود، آنوقت این ملت می گفت حالا که نفت ندارم که بفروشم، شرف می فروشم، استقلال و آزادی می فروشم و اسلحه می گیرم، با آن اسلحه می جنگم. اما تقوا می گوید: نمی توانی عزت بفروشی، نمی توانی استقلال و شرف را در گرو بگذاری. پس چه باید کرد؟ می گوید خودت درست کن. نبودن نفت عامل اختراع سلاح می شود. این به خاطر معجزه تقواست. اگر این ملت تقوا نداشت، با همین محاصره های اقتصادی، به اجانب وابسته می شد. اما تقوا بدی را تبدیل به خوبی و فقر را تبدیل به غنا و ضعف را تبدیل به قدرت می کند. این تقوا کار قلب است. قلب در انسان همه کاره است، قلب در وجود انسان، امام امت داخله انسان است. امام داخلی انسان و امام اعضای انسان است.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:24 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

31- بینایی دل

نابینا:

بعضی نابینا ها، نابینایی چشمشان آنقدر زیاد است که چیزی نمی بینند، پیش پایشان را هم نمی بینند، اما اگر چراغ را روشن و خاموش کنی، یک فرقی می فهمند و می گویند روشن یا خاموش شد. یا وقتی که دستشان را گرفته و از آفتاب به سایه و از سایه به آفتاب می برید، متوجه می شوند. بعضی نابینا ها سایه و آفتاب را هم نمی فهمند، تاریک و روشن را هم درک نمی کنند.

ما هم گاهی، چشم دلمان این قدر نابینا می شود که نمی توانیم تشخیص دهیم که آیا خدا از ما راضی است یا نیست، در حالی که اگر خدا از انسان راضی باشد، قلبش روشن و اگر ناراضی باشد، قلبش تاریک می شود.

گاهی انسان هنگام غیبت احساس می کند که دلش گرفته شد؛ این همان اندازه ای است که انسان سایه و روشن را درک می کند. گاهی انسان غیبت می کند، اصلاً دلش هم تاریک نمی شود. تهمت می زند، ابدا رعشه کلام هم پیدا نمی کند؛ خیلی راحت می تواند تهمت بزند. گاهی انسان دروغ می گوید و مضطرب هم نمی شود، بعد هم پشیمان نمی شود. این چیست؟ این یک نابینایی پیدا کرده که سایه و آفتاب هم نمی فهمد. کارش سخت است.

گاهی انسان این جور نیست. وقتی مثلا صحبت از خدا و خدمت با او می شود ، واقعاً احساس سبکی می کند. وقتی صحبت دنیا و اینها می شود، احساس سنگینی می کند و خودش از خودش بدش می آید. این ادم مومن است که اینطور است.

روایت داریم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله که می فرماید : « مَن سَرَّهُ حَسَنَاتُه وَ سائَتهُ سَیّئاتُهُ فَذ ِلکَ المؤمنُ حقّاً».

هر کس بدی هایی که کرده، ناراحتش کند و خوبی هایی که کرده، دلش را روشن کند، این مومن حقیقی است.

پس شکر کنید خدا را، که اگر یک وقت غیبت کردید، احساس می کنید از خودتان بدتان می آید، یا مثلا دفاع از مومنی کردید، احساس می کنید مثل اینکه باری را زمین گذاشتید و سبک شدید. این از علامات مومن است که خوب و بد را بفهمد.

گاهی، این چشم ایمان، علاوه بر اینکه تاریک و روشن را می فهمد، رنگها را هم تمیز می دهد، دیده اید مثلا گاهی نابینایی می فهمد که تاریک و روشن شد، اما پارچه بیاوری جلوش نگاه کند، نمی تواند بگوید این چه رنگی است. سفید و سیاه نمی تواند بکند، سبز و قهوه ای را نمی تواند تمیز بدهد و بین اینها فرق نمی گذارد. گاهی است که بینایی اش بیشتر از اینهاست، رنگ ها را شناسایی می کند و می گوید این چه رنگ است، آن چه رنگ است.

انسان وقتی که یک مقداری ایمانش قوی تر شد، مومن و غیر مومن برایش فرق نمی کند. مثلا وقتی که مومن می آید دلش شاد می شود، وقتی غیر مومن می آید، یک خورده دلش می گیرد. گاهی بعضی از این هم بالاترند. مومن تا مومن برایش فرق می کند. بعضی از مومنین هستند که وقتی اینها را می بینند، قلبش روشن می شود. اینها مراتب دارد....





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:23 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

30- گریه بر اهل بیت، بصیرت چشم دل
 
اشک:

 
در خانه ای که محبت اهل بیت باشد، دیگر فرزند انحراف پیدا نمی کند. وقتی بچه را به اهل بیت مرتبط کردید، او محفوظ می ماند.
ما این گروهک ها را دیدیم که اولین چیزی را که از آنها گرفته بودند محبت اهل بیت و گریه بر اهل بیت بود. شیطان به اینها گفته بود چرا شما گریه کنید؟ دشمنانتان را به گریه بیندازید!!
او نمی دانست که این گریه یعنی اتصال به خدا، این گریه یعنی فشار قوی، این گریه یعنی عطش روح را برطرف کردن. این اشکی را که انسان می ریزد، دلش را سیراب می کند. شما وقتی بر اهل بیت گریه می کنید، آن موجود روحانی که در درون شماست و تشنه محبت است، با گریه سیراب می شود. چون گریه از روی سوز و محبت و دوستی به اهل بیت است که انجام می گیرد، آیا ندیده اید که اگر مدتی بر اهل بیت اشک نریزید احساس سنگینی می کنید؟ انسان احساس می کند که از خودش بدش می آید، احساس می کند که سنگین شده، احساس می کند که دل او سخت و سیاه شده است، آن موجود روحانی که در درون انسان وجود دارد، آن هم آب می خواهد، آن هم تشنه می شود. در اینجا آب، تشنگی او را برطرف نمی کند، بلکه محبت تشنگی اش را بر طرف می سازد، محبت او را زنده نگه می دارد. نمازی را که انسان از روی محبت بخواند، روزه ای را که از روی محبت بگیرد، به فقیری که از روی محبت کمک کند، به مریضی که از روی محبت عیادت کند، به جبهه ای که از روی محبت یاری برساند، بافندگی که از روی محبت برای جبهه انجام دهد، اینها به آن موجود روحانی که در درون انسان است انرژی می دهد، بر آن اثر می کند و قوت می گیرد.
وقتی آن انسان درونی قوت گرفت، قوت حرف زدن و فهمیدن پیدا می کند، چشمش نور پیدا می کند و می تواند ببیند، زبانش قوت پیدا می کند و می تواند حرف بزند. می گوید در درون من چه کسی است که با من حرف می زند. همان کسی که وقتی آدم غیبت می کند، توی دلش می گوید وای که غیبت شد! و پشیمان می شود، همان کسی که وقتی انسان بی اجازه توی خانه کسی سر می کشد، به او می گوید: چرا بی اجازه؟! همان کسی که وقتی کتاب یک کسی را بی اجازه او باز می کنی می گوید که: شاید یک چیزی در آن باشد که نخواهد بدانی! وقتی کیف کسی را بی اجازه می خواهی باز کنی جلو شما را می گیرد و حرف می زند و می گوید: نکن!
آن موجود چشم دارد و می بیند که چه چیزی بد است و زشت است و زیباست. بد و خوب را آن چشم تشخیص می دهد. این چشم ظاهری که بد و خوب را تمیز نمی دهد، این سیاه و سفید را فقط تمیز می دهد. اما حلال و حرام را، معصیت و ثواب را، آن چشم درک می کند. از این جهت کسی که بر اهل بیت گریه می کند، حالت روحانی او قوی می شود و از درون به امر به معروف و نهی از منکر می کند و این یک واعظ و راهنما و یک همنشین خوبی برای انسان می شود. همانطوری که شما در درون خوب وجود این راهنما را احساس می کنید، بدانید که در درون بچه تان هم این راهنما هست و شما باید آن راهنمای درونی او را تقویت کنید.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:22 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

29- طعم عبادت و احسان
 
بچه و آبگوشت:
 

گاهی شما مزه غذا را به بچه تان می چشانید، یک ذره آبگوشت توی دهانش می ریزید که مزه اش را بچشد. خداوند متعال هم، گاهی مزه معنویت را به انسان می چشاند. مثلا وقتی به زیارت حضرت رضا علیه السلام می روی، روز اول، ساعت اول که وارد می شوی و صورت را روی ضریح یا کنار دیوارش می گذاری و منقلب می شوی، یک احساس نسیم بهشتی می کنی، اصلا دنیا در نظرت کوچک می شود. نباید تصور کنید این حالت از استحقاق شما است یا به مقامی رسیده اید که این معانی را درک می کند، نه، خود آنها این مقام را تنزل داده اند و به شما چشانده اند تا بفهمید چه خبر است.

گاهی خداوند، مزه نماز را به انسان می چشاند، گاهی وضو را، گاهی روزه را، گاهی اکرام به فقیر را، احسان را، گاهی خدا جلوه ای از این ارزشها را به انسان می چشاند، مثل آن وقتی است که شما یک ذره نان را توی آبگوشت می زنید توی دهان بچه 6 ماه می گذارید و به او می چشانید. خداوند در طول زندگی، گاهی خوبی ها و مناجاتها را به انسان می چشاند...

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:20 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

28- دنیا، مانع رشد معنوی

بچه و شیر مادر:




گاهی می شود که انسان آخرت را فراموش می کند و برای اینکه آخرت را به یادش آورده و آن را تعمیر کنند، مقداری دنیای او را تلخ می کنند.

همانطور که مادرها وقتی می خواهند بچه شان را از شیر بگیرند، سعی می کنند که پستان را در دهن بچه زشت کنند، در قدیم مرسوم بود که فلفلی، ذغالی و چیز هایی از این قبیل را به کار می بردند تا طفل از پستان صرف نظر می کرد و غذا خور می شد. این دنیا برای انسان چنین حالتی دارد. مادر بچه می داند که ادامه دادن شیر، بچه را ضعیف بار آورده و هوشش را کم خواهد کرد. اما خود طفل نمی داند، نمی فهمد و لکن همین طفل اگر یک سال از شیر دست کشید و غذاخور شد، دیگر به زور هم پستان را قبول نمی کند. ما هم در دنیا مثل آن طفل شیر خواریم. تا وقتی که محبت های دنیا را می مکیم مثل همان طفل شیر خواریم.





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:19 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

27- حب دنیا، عامل محرومیت از فیض


ظرف:

 



انسان همانند ظرفی است که در وسط باران قرار گرفته باشد.
شما اگر این ظرف را پشت رو بگیرید، به گونه ای که دهانه ظرف رو به زمین و پشت ظرف رو به بالا باشد، از هر طرف باران ببارد از پشت ظرف می چکد و توی ظرف خشک و خالی می ماند.
انسان آنگاه که حب دنیا دارد، مثل آن می ماند که دهانه ظرفش را رو به خاک گرفته باشد. کاسه اش را واژگون کرده باشد.
اگر من کاسه خودم را واژگون بگیرم و از رحمت مستمر و واسع الهی محروم شوم، باران را تقصیری نیست، من ظرف را بد گرفته ام.
حب خدا، رحمت خدا و لطف خدا چیزی محدود نیست، دایم است، جاری است. ما باید توفیق بهره گیری از آن را داشته باشیم.





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:17 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

 

26- ظرف دل
 
لیوان و آب درون آن:

 
یک لیوان آب را در نظر بگیرید. وقتی مقداری از آب لیوان را خالی کنید، بلافاصله جای آن را هوا پر می کند، یعنی شما نمی توانید مقداری از آب لیوان را خالی کنید و درست همان اندازه هوا به جای آن وارد لیوان نشود.

در قلب هم به همان اندازه که توجه به خدا باشد، توجه به دنیا نیست و به همان اندازه که توجه به دنیا باشد، توجه به خدا نخواهد بود.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:16 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

25- آرامش در سایه ایمان


باد در دریا و در ساحل:



همان بادی که در دریا امواج ایجاد می کند و افراد را مضطرب و متلاطم می نماید ، در ساحل هم می آید ، اما آن اثر را که در دریا دارد در ساحل ندارد و ساحل نشینان آرام زندگی می کنند. حالات مختلفی که به انسان ها رو می آورد ، همانند بادهاست. افرادی که به « وحدت جهت » نرسیده و تکیه گاهی پیدا نکرده اند ، همیشه با حالات مختلف ، متغیر و متزلزل می گردند. اما مومنین که به تکیه گاه مطمئن دست یافته و به وحدت جهت رسیده اند ، در مقابل این حالات مختلف ، هیچ تغییر و تزلزلی پیدا نمی کنند.





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 02:16 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]