دیدگاه آیت الله مصباح یزدی درباره شب قدر

دیدگاه آیت الله مصباح یزدی درباره شب قدر

شبی برای تقدیر امور عالم

«ثُمَّ فَضَّلَ لَیْلَةً وَاحِدَةً مِنْ لَیَالِیهِ عَلَی لَیَالِی أَلْفِ شَهْرٍ، وَ سَمَّاهَا لَیْلَةَ الْقَدْرِ، تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ، دَائِمُ الْبَرَکَةِ إِلَی طُلُوعِ الْفَجْرِ عَلَی مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ بِمَا أَحْکَمَ مِنْ قَضَائِهِ». در دعای 44 صحیفه سجادیه سید الساجدین (علیه السلام) فرمود: خدای متعال برای رسیدن به رضوان خود راه‌هایی را قرار داده که از جمله آن‌ها ماه مبارک رمضان است. از ویژگیهای ماه رمضان آن است که خدای متعال در این ماه، شبی را قرار داده که برتر از هزار ماه است. «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر»، محور این آیه شریفه شب قدر است.
لیلة القدر چیست؟ و شب قدر به چه معناست؟ مفسرین دو معنا برای قدر ذکر کرده‌اند. نخست آن‌که «قدر» را به معنای شرف و منزلت و عظمت دانسته‌اند. براساس این معنی شب «قدر» شرافت و عظمت ویژه و بالایی داشته و این شب را می‌توان شب شرف نامید. برخی دیگر، با استفاده از روایاتی دربارة ویژگیهای شب قدر، گفته‌اند «قدر» مصدری است مساوی با تقدیر. معنی «قَدَرَ»، «یَقْدِرُ»، «قَدْراً»، همچون «قَدَّرَ»، «یُقَدِّرُ»، «تَقدیراً»، هر دو به معنای «تقدیر» قضا و قدر است. براساس روایات فراوان، در شب قدر، تقدیرات سال آینده تعیین می ‏شود. البته در روایات تصریح نشده که چون تقدیرات در این شب واقع می ‏شود، این شب «لیلة القدر» نامیده شده است، چون این دو با هم منافات ندارند که «قدر» به معنای شرف باشد، ولی تقدیرات عالم نیز در این شب انجام پذیرد.

شبی برای بخشش همه

این‌که شب قدر بهتر از هزار شب است، به چه معناست؟ در کتاب فروع کافی روایاتی برای برتری شب قدر، بر سایر شبهای سال و بلکه بر هزار ماه، که بیش از هشتاد سال عمر می‌شود، وجود دارد. عبادتی که در شب قدر انجام می‏ گیرد از عبادت هزار ماه برتر است. کسی که موفق شود در شب قدر، دو رکعت نماز بخواند مثل آن است که در هزار ماه هر شب دو رکعت نماز بخواند. این امتیاز توفیقی است که خدای متعال به پیغمبر اسلام و به مسلمان‌ها عنایت فرموده است تا مردم، تشویق شده و این شب را به عبادت بپردازند و از مزایا و


ادامه مطلب


[ یک شنبه 13 خرداد 1397  ] [ 4:00 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

دیدگاه آیت الله مصباح یزدی درباره شب قدر

در محضر اولياء الله

شبی برای تقدیر امور عالم

«ثُمَّ فَضَّلَ لَیْلَةً وَاحِدَةً مِنْ لَیَالِیهِ عَلَی لَیَالِی أَلْفِ شَهْرٍ، وَ سَمَّاهَا لَیْلَةَ الْقَدْرِ، تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ، دَائِمُ الْبَرَکَةِ إِلَی طُلُوعِ الْفَجْرِ عَلَی مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ بِمَا أَحْکَمَ مِنْ قَضَائِهِ». در دعای 44 صحیفه سجادیه سید الساجدین (علیه السلام) فرمود: خدای متعال برای رسیدن به رضوان خود راه‌هایی را قرار داده که از جمله آن‌ها ماه مبارک رمضان است. از ویژگیهای ماه رمضان آن است که خدای متعال در این ماه، شبی را قرار داده که برتر از هزار ماه است. «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر»، محور این آیه شریفه شب قدر است.
لیلة القدر چیست؟ و شب قدر به چه معناست؟ مفسرین دو معنا برای قدر ذکر کرده‌اند. نخست آن‌که «قدر» را به معنای شرف و منزلت و عظمت دانسته‌اند. براساس این معنی شب «قدر» شرافت و عظمت ویژه و بالایی داشته و این شب را می‌توان شب شرف نامید. برخی دیگر، با استفاده از روایاتی دربارة ویژگیهای شب قدر، گفته‌اند «قدر» مصدری است مساوی با تقدیر. معنی «قَدَرَ»، «یَقْدِرُ»، «قَدْراً»، همچون «قَدَّرَ»، «یُقَدِّرُ»، «تَقدیراً»، هر دو به معنای «تقدیر» قضا و قدر است. براساس روایات فراوان، در شب قدر، تقدیرات سال آینده تعیین می ‏شود. البته در روایات تصریح نشده که چون تقدیرات در این شب واقع می ‏شود، این شب «لیلة القدر» نامیده شده است، چون این دو با هم منافات ندارند که «قدر» به معنای شرف باشد، ولی تقدیرات عالم نیز در این شب انجام پذیرد.

شبی برای بخشش همه

این‌که شب قدر بهتر از هزار شب است، به چه معناست؟ در کتاب فروع کافی روایاتی برای برتری شب قدر، بر سایر شبهای سال و بلکه بر هزار ماه، که بیش از هشتاد سال عمر می‌شود، وجود دارد. عبادتی که در شب قدر انجام می‏ گیرد از عبادت هزار ماه برتر است. کسی که موفق شود در شب قدر، دو رکعت نماز بخواند مثل آن است که در هزار ماه هر شب دو رکعت نماز بخواند. این امتیاز توفیقی است که خدای متعال به


ادامه مطلب


[ جمعه 26 خرداد 1396  ] [ 7:30 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

تعریف اخلاق"حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته)"

بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 10/3/96، مطابق با پنجم ماه مبارک رمضان 1438 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

تعریف اخلاق، سیاست و اسلام

اشاره

برای این دوره از جلسات موضوع رابطه بین اخلاق و سیاست را در نظر گرفته‌ایم. علت انتخاب این موضوع نیز جهات ابهامی است که درباره این مسئله در بسیاری از گفت‌وگوها، بحث‌ها و نوشته‌ها وجود دارد و نه تنها در بین صاحب‌نظران غربی حتی در بین خودی‌ها نیز نوع این ارتباط به درستی روشن نیست. گاهی در گفت‌وگوها از ضرورت کاری صحبت می‌شود، اما کسانی می‌گویند این یک موضوع اخلاقی است و ربطی به سیاست ندارد؛ بنابراین وظیفه‌ای برای حاکمان و دست‌اندرکاران مدیریت کشور ایجاب نمی‌کند. گاهی رفتارهایی انجام می‌گیرد که وقتی انسان با ذوق اسلامی _ دینی به آن‌ها نگاه می‌کند، آن‌ها را نمی‌پسندد، اما اگر اعتراض بشود، چنین پاسخ می‌دهند که مصالح سیاسی اقتضای این رفتار را داشته است. شما از نظر اخلاقی می‌گویید این کار خوب نیست، اما ما به عنوان یک مسئول یا سیاست‌مدار باید این کار را می‌کردیم. همان‌طور که ملاحظه می‌فرمایید این‌ها نمونه‌هایی از گفت‌وگوهایی است که کمابیش در کشور خودمان نیز مطرح می‌شود و پاسخ آن‌ها به درستی روشن نیست. اگر این موضوع را پیگیری کنیم می‌بینیم این مسئله تازه‌ای نیست و در محافل علمی و آکادمیک دنیا مباحث بسیار جدی در اینباره مطرح است و از دورانی که اندیشه‌ورزی بشر شکل منظمی پیدا کرده و مکاتبی پدید آمده است، کمابیش این مسایل مطرح بوده است.

 

اهمیت بحث

این موضوع از جهت تقسیمات علمی و مباحث معرفتی آهنگی فلسفی دارد و هم از جهت دینی این پرسش را برای ما مطرح می‌سازد که آیا اگر مسئولیتی سیاسی به عهده کسی آمد، می‌تواند مسائل اخلاقی را نادیده بگیرد و فقط به مصالح سیاسی در قالب‌های خاص بیاندیشد و برای آن‌ها طراحی و برنامه‌ریزی کند یا در برنامه‌ریزی‌ها و رفتارها باید جهات اخلاقی را هم رعایت کرد و این مسایل تنها یک فضیلت نیست؟ هم‌چنین از لحاظ اجرایی این پرسش مطرح می‌شود که در جامعه ما که نظام آن جمهوری اسلامی نام گرفته است و در قانون اساسی‌ آن آمده است که فعالیت‌ها می‌بایست براساس ارزش‌های اسلامی انجام بگیرد، آیا می‌شود مسائل اخلاقی را نادیده گرفت و چه اندازه لازم است به آن‌ها توجه کرد؟ بنابراین هم از لحاظ فلسفی، هم از لحاظ مذهبی و هم از لحاظ اجرایی این بحث اهمیت دارد و اگر بخواهیم پاسخ روشن و رفتار صحیح و پسندیده‌ای داشته باشیم، باید این سه مرحله را بگذرانیم. این است که ابتدا بحثی مقدماتی در این زمینه مطرح می‌کنیم تا ارتباط این‌ مسائل و هم‌چنین انواع ارتباط‌هایی را که می‌توان برای آن‌ها تصور کرد، در نظر بگیریم و سپس بحث را به طرف بحث‌های دینی و اسلامی سوق می‌دهیم.

 

فلسفه بحث

هر رشته‌ از علوم، سلسله کلیاتی به عنوان اصول موضوعه دارد که خارج از حوزه آن علم باید حل و پذیرفته بشود. به این مسایل «مبادی» و «مسائل فلسفی» نیز می‌گویند. بحث‌های امروز چنین موقعیتی نسبت به بحث دارد.

 

مفاهیم و روابط بین آن‌ها

وقتی دو مفهوم را باهم می‌سنجیم، هم‌چنین وقتی دو لفظ را به لحاظ معنایشان با هم مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم که یکی از حالات زیر را با هم دارند. یا دو مفهوم متباین هستند؛ یعنی با هم از لحاظ مفهوم هیچ ربطی ندارند. گاهی آن دو مفهوم متداخل هستند؛ یعنی یکی جزئی از مفهوم دیگر را تشکیل می‌دهد؛ مثلا بدن انسان با خود انسان، یا سر انسان نسبت به کل انسان. در این مفاهیم برای تصور مفهوم کل باید جزء‌ آن را نیز تصور کرد و مفهوم جزء در مفهوم کل نهفته است. هم‌چنین گاهی رابطه جزئی و کلی است؛ مثل رابطه انسان و حیوان بنابر این‌که مفهوم حیوان را جنس انسان بدانیم. این دو مفهوم عام و خاص‌اند؛ هر


ادامه مطلب


[ شنبه 13 خرداد 1396  ] [ 8:00 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

حوزة‌ انقلابي و اقامة‌ دين در حوزه‌هاي فردي و اجتماعي

حوزة‌ انقلابي و اقامة‌ دين در حوزه‌هاي فردي و اجتماعي

بيانات حضرت آيت‌الله مصباح در سي و يکمين نشست انجمن فارغ‌التحصيلان موسسه امام خميني(ره)، 24/2/95

Image result for ‫مصباح یزدی‬‎

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ[1]

انتخاب اين آيه به اين مناسبت است كه مردم ما را در جامعه به‌عنوان دين‌شناس و ترويج‌کنندة دين مي‌شناسند و ان‌شاءالله که همين‌‌طور هم باشد. به‌طور طبيعي، ابتدا سؤال مي‌شود که دين يعني چه؟ تكليف قصاب و نانوا معلوم است؛ ما که در دنيا به‌عنوان دين‌شناس و معرفي‌کننده و مروج دين شناخته مي‌شويم، تکليف‌مان چيست؟ اين دين چيست که بايد معرفي و اقامه کنيم؟ به تعبير قرآن، فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ؛ خداوند در آيه‌اي ديگر نيز مي‌فرمايد: شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ...؛[2] و بعد از آن‌ هم مي‌فرمايد: وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ؛[3] به‌هر‌حال، اين ديني که همه ـ به‌ويژه کساني که متصديان اين کار هستند، و در درجة اول انبيا سلام‌الله‌عليهم اجمعين ـ مأمورند آن را اقامه کنند چيست؟ از ابعاد مختلفي مي‌توان در اين‌باره تحقيق كرد. در عصر ما، به برکت پيروزي انقلاب، اين توفيق نصيب بسياري از فضلاي ما شده است که در مفاهيم


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 11 خرداد 1396  ] [ 7:30 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

لزوم شناخت دقيق دين، به منزلة شاهراه مستقيم هدايت

Image result for ‫مصباح یزدی‬‎

لزوم شناخت دقيق دين، به منزلة شاهراه مستقيم هدايت

بیانات حضرت آیت‌الله مصباح در جمع طلاب مرکز جامع علوم اسلامي ولي امر (ع) در تاریخ  28/1/95

حضور استادان، فضلا، بزرگان و خانواده‌هاي محترم‌شان را در اين موسسه، که خانه خودشان، و مزين به‌نام مبارک امام است، خوش‌آمد مي‌گويم و اميدوارم خداي متعال الهام فرمايد چيزهايي مورد گفت‌وگو قرار گيرد که موجب رضاي او و سعادت ما باشد: وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ.[1]

صراط، شاهراهي وسيع و داراي راه‌هاي فرعي زياد

قرآن کريم ادبيات خاصي دارد که بخشی از آن، تا حدودي در جامعه اسلامي رواج پيدا کرده، اما هنوز به‌طور شايسته جزء محاورات عرفي‌ نشده و جاي خود را باز نکرده است. آية مزبور، به توضيح نيازي ندارد؛ ولي به نظر من، چند نکته‌ مورد توجه است كه بدان اشاره مي‌كنم؛ نخست اين‌كه از ابتدا روي صراط و َأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي تأكيد مي‌فرمايد. ظاهراً در زبان فارسي فقط يك كلمة «راه» داريم؛ ولي در زبان عربي تعبيرهاي مختلفي وجود دارد كه دست‌کم سه مورد از آن در قرآن ذکر شده است: صراط، سبيل و طريق. اما «سَبيل» در همين آيه به صورت جمع، يعني «سُبُل» آمده است. گاهي همه سبل حق است كه با کثرتي که دارد، بايد به دنبال آن رفت، چنان‌که در آیه دیگر می‌فرماید: وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا؛[2] گاهي مصاديق نامطلوبي دارد که بايد از آن پرهيز کرد؛ مانند آنچه در این آيه آمده است: وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ. به‌هر‌حال، معروف‌ترين واژه، «صراط» است كه در سورة حمد آمده است و همة ما دست‌كم روزي پنج مرتبه آن را تلاوت مي‌کنيم: اهْدِنَا الصِّرَاطَ المُسْتَقِيمَ؛ ولي «صراط» در هيچ‌كجا جمع بسته نشده است؛ حداقل در


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 11 خرداد 1396  ] [ 2:00 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

ورود به مرحله بالاتری از عرفان پس از اخلاص

Image result for ‫مصباح‬‎

ورود به مرحله بالاتری از عرفان پس از اخلاص

"انس با پروردگار"

دانستیم که مرحله مقدماتی بندگی ،انجام واجبات و ترک گناهان است .
گفته شد که سالک با رعایت آنها به وادی اخلاص  میرسد و از آنجا می باید با سعی و ریاضت تمام ،در خود اخلاص را پیاده نماید و همه بت های ظاهری و باطنی  و اغیار را از دل بیرون کند.
در صورتیکه سالک در این میدان نیز  پیروز شود به وادی بعدی که" انس با پروردگار" است می رسد .

 اين مرحله از «مراقبه» به اين صورت است كه به وسيله تمرين، توجه قلبى به خداوند را در خود ايجاد كند و آن را به حد ملكه برساند. اگر اين ملكه را در خود به وجود آورد، كم‌كم حالتى برايش ايجاد مى‌شود كه گويا خدا را مى‌بيند. پس از آن به تدريج به جايى مى‌رسد كه نه‌تنها خداوند را بر اعمال خود ناظر مى‌بيند بلكه دريچه‌اى به سوى قلبش باز مى‌شود و از طريق دل با خدا سخن مى‌گويد. همه ما احتمالا كم و بيش اين حالت را، هرچند به صورتى كوتاه و گذرا، درك كرده‌ايم. شايد براى همه ما اين حالت پيش آمده باشد كه در هنگام خواندن دعا يا نماز، گاهى حالت توجه و انسى به ما دست مى‌دهد كه براى يك لحظه احساس مى‌كنيم كه خدا را در مقابل خود مى‌بينيم و مستقيم و بى‌پرده با او سخن مى‌گوييم.

مراقبه اوليا و انبيا
با ايجاد حالت انس و پس از آن، شدت يافتن محبت و اشتياق، كم‌كم حجاب‌هاى ميان انسان و خداوند يك به يك از بين مى‌روند. از اين پس انسان با شوق و لذتى خاص به خداوند توجه پيدا مى‌كند و از اين‌كه حضور او را احساس مى‌كند مسرور مى‌گردد و اگر لحظه‌اى از خدا غافل شود مانند آن است كه از معشوقش جدا گرديده است. در چنين حال و مرتبه‌اى، جدايى براى سالك بسيار سنگين و غير قابل تحمل مى‌شود و اساساً غفلت از خداى متعال را براى خود گناه مى‌داند و براى آن استغفار مى‌كند.

آرى، استغفار اولياى خدا و كسانى نظير پيامبر(صلى الله عليه وآله) و حضرات ائمه معصومين(عليهم السلام)
استغفار از گناه نيست، حتى استغفار از مكروهات هم نيست، بلكه استغفار آنان به اين جهت است كه احساس مى‌كنند با آن‌كه در حضور خداى متعال هستند آن مرتبه از توجه را كه بايد و شايد، به مقام ربوبى نداشته‌اند. اولياى خدا اين ضعف توجّه را بزرگ‌ترين گناه مى‌دانند. گرچه انسان به مقتضاى بعد مادى و زندگى در اين دنيا، خواه ناخواه مجبور است مقدارى از توجه خود را به امور مادى و غير خدا معطوف نمايد؛ ولى اولياى الهى از همين مقدار عدم توجه به خدا نيز احساس گناه و شرمندگى مى‌كنند. آنان هيچ‌گاه توجهشان به طور كامل به غير خداى متعال معطوف نمى‌شود؛ ولى همين توجه جزئى به غير را نيز براى خود گناه تلقى مى‌كنند و ناراحت‌اند از اين‌كه چرا نبايد تمام توجهشان متمركز در مقام ربوبى و ذات اقدس اله باشد.

در هر صورت، مراقبه اين مرحله از سير و سلوك و مقامات عرفانى اين است كه سالك بايد مراقب باشد كه در تمامى لحظاتْ تمام توجهش به خداى متعال باشد و بس. به‌طور طبيعى استغفار اين مرحله از سير و سلوك نيز استغفار از گناهان معمول و متداول نخواهد بود، بلكه گريه و استغفار به سبب هرگونه غفلت از ذات اقدس ربوبى است. همان‌گونه كه اشاره كرديم، گريه‌ها و ناله‌هاى انسان‌هاى والا و بلندمرتبه‌اى هم‌چون پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمه معصومين(عليهم السلام) را قاعدتاً بايد بر چنين معنايى حمل كنيم، وگرنه بديهى و مسلّم است كه آن بزرگواران از هيچ امر و نهى الهى تخلف نمى‌كنند و دامانشان از گناه كه جاى خود دارد، حتى از ترك اولى نيز مبرّا است.

به هر حال اگر انسان به اين مرحله از كمال دست يابد و توجهات قلبى‌اش تنها در ساحت قدس الهى متمركز شود، اين‌جا است كه انوار بهيّه الهى بر دل آدمى مى‌تابد و او را از مراتب پست دنيوى به بالاترين مقامات عالى انسانى كه همان مراتب اعلاى قرب ربوبى است مى‌كشاند. اين همان مقام انقطاع الى الله و نورى است كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) و امامان معصوم(عليهم السلام)در مناجات شعبانيه از آن سخن گفته‌اند:

اِلهي هَبْ لي كَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَيْكَ وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها اِلَيْكَ حَتّى تَخْرِق

 

آیت اله مصباح یزدی
درجستجوی عرفان اسلامی ص 246




ادامه مطلب


[ جمعه 1 اردیبهشت 1396  ] [ 9:05 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

ذومراتب بودن بینش‌ها

8

البته فقط این طور نیست که مردم دو دسته باشند؛ یک دسته فقط لذت‌های مادی را درک کنند و دسته دیگر بیش از مادیات را هم درک کنند؛ بلکه بعد از این مرتبه، مراتب بسیار زیادی نسبت به درک مسائل معنوی و لذت‌های فرامادی وجود دارد.

مرحوم آیت‌الله بهجت رضوان‌الله‌علیه از انجیل برنابا نقل ‌کردند که از حضرت عیسی علی‌نبینا‌و‌آله‌و‌علیه‌السلام پرسیدند: آیا در روز قیامت مردم در بهشت همه یکسان هستند یا با هم تفاوت دارند؟ حضرت فرمود: مقامات بهشتیان بسیار متفاوت است. پرسیدند: آیا کسانی که در مقامات پایین هستند غصه مقامات بالاتر را نمی‌خورند؟ حضرت می‌فرمایند: آیا اگر در این عالم لباس بزرگی را بر تن انسان کوتاه قدی کنند خوشحال می‌شود؟ این جوابی تمثیلی و زیباست که مخاطب را قانع می‌کند و دلنشین است. مقصودم این بود که انسان‌ها تنها دو دسته نیستند. بلکه درک‌ و فهم‌ها و قدهای معنوی هم مراتب فراوانی دارند و به هر کس همان لباسی را می‌دهند که برازنده اوست و از داشتن آن خوشحال است. پس یک مربی که می‌خواهد افرادی را در جهات معنوی تربیت کند باید ظرفیت مخاطب خود را درک کند تا بتواند اورا راهنمایی کند.





[ شنبه 29 آبان 1395  ] [ 9:17 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

انتخاب با شماست،هدف خلقت خود رامشخص کنید

mesbah9

آیت الله مصباح یزدی:

انسان برای این‌ که بتواند راه صحیح زندگی را بشناسد و قدر عمر خود را بداند باید بفهمد که برای چه هدفی خلق شده و به کجا می‌تواند برسد. با مروری اجمالی بر آیات قرآن کریم به سه دسته آیات درباره هدف آفرینش برخوردیم. دسته‌ای از آیات قرآن هدف خلقت انسان را رسیدن به رحمت بی‌پایان الهی می‌دانند که عالی‌ترین مرتبه آن را خدا برای انسان مقدر فرموده است (الا من رحم ربک و لذلک خلقهم). دسته دوم آیاتی است که هدف خلقت إنس و جن را در این عالم عبادت خدا می‌داند (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ). دسته سوم هم آیاتی است که امتحان را هدف آفرینش انسان در این عالم معرفی می‌کند (الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا). آیات دیگری هم که فی‌الجمله در آن‌ها اهدافی بیان شده است در یکی از این سه دسته می‌گنجند.
قرآن برای بیان آن رحمتی که مخصوص انسان است تعبیراتی دارد که انسان‌های معمولی نمی‌توانند کنه آن‌ها را درک کنند؛ زیرا همان‌طور که انسان در دوران طفولیت نمی‌تواند بفهمد که وقتی بزرگ شد چه علومی را می‌فهمد و چه لذت‌هایی برای او پیدا می‌شود و اصلا تصوری از آن‌ها ندارد، انسان‌های معمولی هم نسبت به اولیای خدا حکم طفل دو سه ساله را نسبت به جوان‌ها دارند و جز از راه آثار نمی‌توانند به درستی بفهمند که امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه یا سایر ائمه اطهار علیهم‌السلام به چه مقامی رسیده‌اند. اما تعبیراتی که در قرآن به کار رفته است کمک می‌کنند به این‌که ما مفهومی گرچه مبهم از آن مقام داشته باشیم. تعبیر «قرب» تعبیری است که در فرهنگ ما شایع شده است و به آن مقام عالی که انسان می‌تواند به آن برسد اشاره دارد.





[ شنبه 29 آبان 1395  ] [ 9:07 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

هرچه انسان خدا را بیشتر دوست داشته باشد

هرچه انسان خدا را بیشتر دوست داشته باشد، بیشتر می‌خواهد به او نزدیک شود.

8

بالاترین انگیزه‌ای که انسان را وادار می‌کند در مسیر تقرب به خدا گام بردارد، محبت خداست. هرچه انسان خدا را بیشتر دوست داشته باشد، بیشتر می‌خواهد به او نزدیک شود. حال این پرسش مطرح می‌شود که چه کنیم که محبت پیدا کنیم؟ محبت ارزشی متعالی است و به سادگی یافت نمی‌شود و نیاز به تلاش و کوشش در پیمودن راه آن دارد؛ البته همه مؤمنان مرتبه‌ای از محبت خدا را دارند. قرآن نیز در این‌باره می‌فرماید: «وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ»[۱]. خداوند در آیه‌ای دیگر حداقل این محبت را این‌گونه بیان می‌کند؛ «قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَآؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ»[۲]

اگر انسان پدر، مادر، فرزندان، همسر، اموال، کسب و کار،‌ و یا مسکن و کاخش را از خدا دوست‌تر بدارد و این محبت‌ها مانع از اطاعت خدا شوند، در معرض خطر بسیار بزرگی است. انسان نباید هیچ چیز را از خدا بیشتر دوست بدارد. این یک مرتبه ‌از محبت است که لازمه ایمان است، ولی کل مسأله نیست. این‌که انسان واقعا خدا را دوست بدارد و حاضر باشد جانش را فدای راه خدا و اسلام کند، نعمت بسیار بزرگی است، اما این کف مسأله است و کمتر از این حد خطرناک است  و خداوند نسبت به آن هشدار می‌دهد.

 

خداوند بندگانی دارد که محبت‌شان نسبت به خدا فوق درک ماست. درباره حضرت شعیب علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام نقل شده است که سال‌هایی طولانی گریه کرد تا چشم‌هایش نابینا شد. خدای متعال دوباره چشم‌هایش را به او برگرداند. باز سال‌ها گریه کرد تا دوباره چشمش نابینا شد. باز خدای متعال چشم‌هایش را به او برگرداند. باز سالیانی گریه کرد. خداوند به او وحی کرد:[۳] اگر از ترس جهنم گریه می‌کنی، من جهنم را بر تو حرام می‌کنم. اگر آرزوی بهشت داری، من بهشت را در اختیار تو گذاشتم. دیگر چه می‌خواهی؟ عرض کرد: خدایا! تو می‌دانی گریه من، نه از ترس جهنم است و نه به خاطر رسیدن به بهشت، من تو را دوست دارم و خواستار لقای تو هستم؛ من می‌خواهم به تو نزدیک شوم. خدای متعال نیز به او وحی کرد که چون این‌گونه هستی، من کلیم خودم را خادم تو قرار خواهم داد. داستان فرار حضرت موسی به مدین و ملاقات با دختران شعیب مقدمه بود برای این‌که موسی هشت یا ده سال برای شعیب شبانی کند.

حقیقت این مسایل چیست؟ واقعا گریه برای دوستی خدا آن‌هم در حدی که چند بار انسان کور شود و باز بینا شود، به چه معناست؟  این‌ها مسایلی است که برای ما درست قابل فهم نیست. درباره مراتب معرفت و محبت حضرت ابراهیم نیز این‌گونه آمده است[۴] که وقتی حضرت ابراهیم از نمرودیان جدا شد و به طرف سرزمینی که خداوند متعال برایش مقدر فرموده بود، می‌رفت، گله‌ بزرگی به همراه خود داشت.[۵] در شب تاریکی  جبرئیل به امر خداوند فریاد زد: «سبّوحٌ قُدّوس». حضرت ابراهیم حالت جذبه‌ای پیدا کرد و گفت‌: ای کسی که اسم محبوب من را بردی! نصف این گوسفندان را به تو می‌بخشم، یک بار دیگر اسم محبوبم را تکرار کن! نمی‌دانم گاهی برای شما اتفاق افتاده که نیمه شبی بلند شوید و صدای قرآن، اذان یا مناجاتی به گوشتان برسد و حالت ابتهاجی پیدا کنید؟! جبرئیل یک بار دیگر گفت: سبوح قدوس. باز شوق ابراهیم بیشتر شد و گفت بقیه‌ گله‌ام  را نیز به تو بخشیدم، یک بار دیگر تکرار کن. این چه حالتی است که از شنیدن نام محبوب در دل ابراهیم پدید آمد؟ مگر محبت چه طور می‌شود و به کجا می‌تواند برسد که حضرت ابراهیم برای شنیدن نام محبوبش حاضر است هستی‌ و سرمایه‌اش را بدهد؟ اجمالا باید بدانیم که بین محبت ما تا محبت حضرت ابراهیم از زمین تا آسمان فاصله است؛ ما خدا را دوست داریم، علی علیه‌السلام نیز خدا را دوست داشت، اما  محبت ما با محبت امیرمؤمنان و حضرت ابراهیم خیلی خیلی تفاوت است. باید باور کنیم که چنین مراتبی از محبت خدا برای انسان ممکن است، و کمال حقیقی و ارزش انسانی انسان به همین است که چنین رابطه‌ای با خدا داشته باشد.

اگر این‌ها واقعیت دارد، و انبیا آمده‌اند تا ما را به همان راهی ببرند که خودشان رفتند و به همان مقامی برسانند که خودشان به آن رسیدند، ما نیز باید طالب چنین مقولاتی باشیم. البته نمی‌گویم باید مثل آن‌ها بشویم؛ ما خیلی کوچک‌تر از این هستیم که بتوانیم به صورت صادقانه مرتبه اول محبت را داشته باشیم، و اگر همین مرتبه اول را داشته باشیم که مورد غضب الهی واقع نشویم، باید کلاهمان را به عرش بیاندازیم، ولی هستند بندگانی که همت‌هایی بلند و دل‌هایی پاک دارند، مسیر انبیا باورشان است، و می‌دانند کمال همین است و باید راه آن‌ها را رفت. البته رفتن این راه هیچ منافاتی با انجام وظایف اجتماعی و سیاسی ندارد؛ بت‌شکنی و به آتش افتادن حضرت ابراهیم نیز در همین مسیر بود. بندگی و محبت الهی در همه چیز سرایت می‌کند و همه جا جلوه‌هایش ظاهر می‌‌گردد؛ حُبُ‏ اللَّهِ‏ إِذَا أَضَاءَ عَلَى سِرِّ عبدٍ أَخْلَاهُ عَنْ کُلِّ شَاغِلٍ وَ کُلِّ ذِکْرٍ سِوَى اللَّه؛[۶]وقتی محبت خدا در دل فردی طلوع کند، او را از هر دل‌مشغولی باز می‌دارد.

[1] . بقره، ۱۶۵٫

[۲] . توبه، ۲۴٫

[۳] . البته این وحی‌ها نیز بیشتر جنبه آموزندگی دارد؛  باید کسانی این داستان‌ها را بشنوند و یاد بگیرند و حقایقی را درک کنند.  وگرنه خداوند از علت گریه حضرت شعیب  ناآگاه نبود و بهتر از همه می‌دانست او برای چه گریه می‌کند.

[۴] . تفسیر صافی، ج۱، ص۵۰۵٫

[۵]. در روایت است که خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نفرمود مگر این‌که مدتی او را به شبانی واداشت، تا این‌که  با مردم با ملایمت رفتار کند و توقع زیادی از مردم نداشته باشد و نادانی‌ها و غفلت‌هایشان را تحمل کند.

[۶] . مصباح الشریعة، باب ۹۲، ص۱۹۲٫





[ یک شنبه 9 آبان 1395  ] [ 8:14 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

ریشه همه مفاسد غفلت است

mesbah9

از نظر قرآن کریم ریشه همه مفاسد اخلاقی به یک چیز برمی‌گردد و در مقابل ریشه مبارزه با مفاسد اخلاقی و معالجه آن‌ها نیز یک چیز است. خداوند در آیه ۱۷۹ سوره اعراف می‌فرماید: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ ما بسیاری از جنیان و انسیان را برای جهنم پدید آوردیم.  لام در جمله «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ» برای غایت است و به این معناست که ما بسیاری از جنیان و انسان‌ها را پدید آوردیم که نهایت سیرشان جهنم خواهد بود. این‌ها کسانی هستند که نیروی عقلانی، تفکر و فهم صحیح به آن‌ها داده شده، اما از آن استفاده نمی‌کنند.

ه آن‌ها چشم داده شده که با آن حقایق را ببینند و از آن استفاده کنند، اما در راه صحیح آن‌ها را به کار نمی‌گیرند. گوش‌هایی به آن‌ها دادیم که با آن حقایق را بشنوند و از آن استفاده کنند، ولی از آن بهره نمی‌برند. نهایت‌ کار چنین کسانی عذاب ابدی است. این‌ها همانند چهارپایانند. البته چهارپایان به جهنم نمی‌روند، ولی انسان است که اگر چهارپاوار شد به جهنم می‌رود. چهارپایان از آن‌جا که عقل ندارند، تکلیف نیز ندارند. خدا چشم و گوشی به ما داده است که با آن حقایق را درک کنیم، اما


ادامه مطلب


[ جمعه 7 آبان 1395  ] [ 12:23 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]