امیدت به خداست وقتی ...

حدیت مذهبی و قرانی







[ یک شنبه 15 اسفند 1395  ] [ 3:36 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

مرزهای امید

مرزهای امید                                 
تأملی درباره‌ی امید‌بخشی‌های کاذب

نویسنده : دکتر جلال پیکانی*          
تنظیم و ویرایش : سایت راه برتر       
 
از پرفروش‌ترین کتابهای چند سال اخیر و نیز پر رونق‌ترین سمینارها، کتابها و سمینارهایی هستند که به مباحثی چون ایجاد امید و انگیزه، مهارتهای موفقیت و جذب انرژی‌های مثبت و حفظ شادی و... می‌پردازند. جدای از اینکه این نحوه‌ی ایجاد انگیزه و شادی بر چه مبنایی استوار است و تا چه‌ اندازه می‌تواند پایدار باشد و چه نسبتی با فرهنگ خودمان دارد، اقبال به سمت این مباحث می‌تواند نشانه‌ای از تغییر در زندگی مردم باشد. جای خالی‌ای که در زندگی امروز ایجاد شده و گمان می‌شود که اینگونه پُرخواهد شد.
مرز میان فضایل و رذایل چون مو باریک است و آدمی لاجرم بی‌آنکه بداند این سو و آن سو می‌شود. در باب امیدواری نیز چنین است. در نقطه‌ی مقابل فضیلت، امیدواری، رذایلی همچون خودفریبی و آرزواندیشی قرار دارد. رذایل اخیر بسیار فرح‌بخش و خوشایندند. از همین روستا که امروزه دکان‌های پررونقی دایر شده‌اند که کالایشان

ادامه مطلب


[ جمعه 28 آبان 1395  ] [ 12:32 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

چو غنچه گرچه فروبستگی است کار جهان

چو غنچه گرچه فروبستگی است کار جهان
امید در زندگی دین دار و بی‌دین              

نویسنده : علیرضا سمیعی                    
تنظیم و ویرایش : سایت راه برتر              

«دم غنیمتی» از مفاهیم پر تکرار در اشعار عرفانی ماست. گاهی از این مفهوم چنین برداشت شده که عارف، توصیه‌ی به فرو گذاردن آینده کرده و رأی به اهمال و سستی در کار و تلاش برای آینده داده است. اگر چنین باشد، طبعاً جایی برای امید نمی‌ماند چون آینده‌ای در کار نیست. اما آیا مراد از دم غنیمتی چنین چیزی است؟ نسبت دم غنیمتی با توکل به خدا چیست؟ برای فردی که اهل توکل است، امید چه معنایی دارد؟ امید چنین فردی چه تفاوتی با امید انسانی دارد که خدا ندارد ولی با تمام وجود اکنون را غنیمت می‌داند و برای آینده‌اش تلاش می‌کند؟

آدم باید بلند نظر باشد که با خود بگوید: درست است که من بر لبه‌ی فنا قرار دارم، اما جملات گوته هم درخشانند. (داستایوسکی؛ سر به زیر)
زندگی خطرناک است. کسی پی به عمق چنین جمله‌ای می‌برد که در یاد آورد زندگی تنها چیزی است که آدمی دارد. لذا اگر بگوییم «زندگی خطرناک است» اصل موضوع را پوشانده‌ایم. انگار خطر و زندگی دو غریبه‌اند که گاهی با هم ملاقات می‌کنند. اما وقتی خطر بیاید با زندگی می‌آمیزد و آن را مستحیل می‌کند؛ در غیر این صورت نمی‌توانستیم خطر خطایش کنیم. لحظه‌ای که خطر با زندگی می‌آمیزد، ما نیز نیست می‌شویم. زندگی از آن رو که تنها داشته، یا حتی بهتراست بگوییم خود ماست و به سبب اینکه آمیخته با خطر

ادامه مطلب


[ جمعه 28 آبان 1395  ] [ 12:25 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]