داستان اصحاب کهف در قرآن

Image result for ‫اصحاب کهف‬‎

داستان اصحاب کهف در قرآن

«كهف» به معناى شكاف در دل كوه (غار) است; اصحاب كهف به معناى «ياران و ملازمان غار» است.
قرآن كريم در آيات 9‌ـ ‌26 كهف از جوانانى مؤمن نام مى‌برد كه از آيين بت پرستى دوران خويش بيزارى جستند و با مأوا گزيدن در غار، به رحمت الهى پناه برده و از درگاه او درخواست هدايت كردند. خداوند نيز آنان را به مدت 309 سال به خوابى عميق فرو برد و جايگاه امنى برايشان فراهم ساخت.

اصحاب‌ كهف در منابع مسيحى:

داستان اصحاب كهف در منابع مسيحى نیز ذكر شده است. ساختار داستان در منابع مسيحى همگونى خاصى با نقلهاى اسلامى دارد و به «هفت خفتگان» و «هفت‌خفتگان شهر اِفِسوس» معروف است.[1]

شمار و نامهاى اصحاب كهف:

شمار اصحاب كهف، چنان كه از عنوان داستان در منابع مسيحى، يعنى «هفت خفتگان» پيداست، 7 نفر است. برخى نيز آنان را 5 تن و برخى نيز


ادامه مطلب


[ سه شنبه 9 خرداد 1396  ] [ 2:00 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

داستان های قرآن، حقیقت اند یا نماد؟

 

نویسنده: سید سعید لواسانی

قصه های قرآن، از جمله قصه آفرینش حضرت آدم، از نوع حقایق هستند; اگر چه در قالب داستان و تمثیل بیان شده باشند. زیرا قرآن کتاب هدایت و از سوی حق مطلق است و امکان ندارد قصه های ساختگی را برای هدایت بیان کند.

داستان حضرت آدم در قرآن مواردی چون مقام خلیفة اللهی حضرت آدم و گفت وگوی خداوند با ملائکه و تعلیم اسما و دستور سجده و سجده فرشتگان و تمرد شیطان و ورود آدم به بهشت و فریبکاری شیطان و خروج آدم از بهشت را شامل می شود .
آیا چنین واقعه ای حقیقتا اتفاق افتاده است یا این داستان رمزی و تمثیلی و نمادی از حقیقتی متعالی است که به زبانی زیبا و قابل فهم برای انسان ها بیان شده است؟ چنان که مثلا در داستانی عرفانی چون داستان مولوی و عطار می بینیم . این داستان ها حقیقت ندارند; اما مخاطب را به حقایق زیبای عرفان و اخلاقی رهنمون می شوند .
در پاسخ به این پرسش باید چند مطلب را یاد آورد شد:


ادامه مطلب


[ یک شنبه 7 خرداد 1396  ] [ 7:00 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

توضیح علامه طباطبائی در باره معنای عصیان آدم علیه السلام

توضیح علامه طباطبائی در باره معنای عصیان آدم علیه السلام

نوشته زیر برگرفته از تفسیر المیزان تألیف علامه طباطبایی می باشد.(1)

خطيئه و گناه آدم، چه معنا دارد؟ مگر پيامبر هم گناه مى ‏كند؟

در پاسخ از اين سؤال مى ‏گوئيم، آنچه در بدو نظر از آيات قرآن ظاهر ميشود، اين است كه حضرت آدم رسما گناه كرده، مانند جمله (... وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ‏، و نزدیک اين درخت نشويد كه از ستمگران ميشويد)(بقره، 35)، و نيز جمله: (وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏، آدم پروردگار خود را نافرمانى كرد، و در نتيجه گمراه شد). (طه، 121)

و نيز مانند اعترافى كه خود آن جناب كرده، و قرآن آن را حكايت نموده فرموده: (رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا، وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا، وَ تَرْحَمْنا، لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ‏، پروردگارا بخود ستم كرديم، و اگر ما را نيامرزى، و رحم نكنى، از زيانكاران خواهيم بود). (اعراف، 23)

اگر در همه آيات داستان تدبر كنيم، و نهى از خوردن درخت را مورد دقت قرار دهيم، يقين پيدا مى‏ كنيم كه نهى نامبرده، نهى مولوى نبوده تا نافرمانيش معصيت خدا باشد.

اين آن مطلبى است كه از نظر خود اين ظواهر، و قطع نظر از رسيدگى به دقت همه آيات داستان، بنظر مى ‏رسد، و اما اگر در همه آيات داستان تدبر كنيم، و نهى از خوردن درخت را مورد دقت قرار دهيم، يقين پيدا مى‏ كنيم: كه نهى نامبرده نهى مولوى نبوده، تا نافرمانيش


ادامه مطلب


[ یک شنبه 7 خرداد 1396  ] [ 12:30 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

انداختن الواح تورات و عصمت حضرت موسی (عليه السّلام)

 

انداختن الواح تورات و عصمت حضرت موسی (عليه السّلام)

انداختن الواح تورات به عنوان كتاب مقدس آسماني توسط حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ كه در آيه 150 سوره اعراف بيان شده است چگونه با معصوم بون آن حضرت سازگار مي‌باشد؟
شرح حادثه‌اي كه منجر به شكسته شدن الواح مقدس از ناحيه حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ شد به این صورت است كه حضرت موسي به دعوت خداوند، به كوه سينا مي‌رود. زمان اين دعوت ابتداء از ناحيه خداوند، سي روز تعيين شده ولي بعدا به منظور آزمايش قوم بني‌اسرائيل، به چهل روز افزايش مي‌يابد. پس از گذشت سي روز و عدم مراجعت حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ قوم وي دچار شك و شبهه دربارة بازگشت او مي‌شوند.
فردي به نام «سامري» از اين ترديد و دودلي، با توجه به سوابق بت پرستي قوم موسي، بهره جسته و درصدد ساخت گوساله‌اي از جنس طلا، جهت پرستش مردم بر مي‌آيد. گوساله سامري با آواز خوش خود، روح مردم را به تسخير در مي‌آورد.
خداوند در دوران ميقات، موسي را از بت پرستي قومش، آگاه مي‌كند. موسي پس از سپري كردن ميقات، با عصبانيت و ناراحتي به ميان مردم باز مي‌گردد. با مشاهدة صحنة‌ بت‌پرستي، موسي الواحي را كه با خود از


ادامه مطلب


[ یک شنبه 7 خرداد 1396  ] [ 8:00 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

یاجوج و ماجوج چه کسانی بودند ؟

یاجوج و ماجوج چه کسانی بودند ؟

اصلی ترین منبع اطلاعات در مورد یأجوج و مأجوج قرآن است و در کتب عهد عتیق نیز به این قوم اشاره ای شده است. مفسران و تاریخ دانان با استفاده از این دو منبع و بررسی شواهد تاریخی به حدس هایی در مورد این قوم یا اقوام رسیده اند

سد سازی توسط ذوالقرنین 

قرآن در دو جا از یأجوج و مأجوج یاد می کند و می فرماید: "ذو القرنین به میان دو کوه رسید و در آنجا قومی را یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند گفتند ای ذو القرنین یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد می کنند آیا ممکن است ما هزینه ای برای تو قرار دهیم که میان ما و آنها سدی ایجاد کنی..." بعد از این که قرآن چگونگی ساخت این سد را شرح می دهد  در ادامه می فرماید: "[پس] آنها (طایفه یأجوج و مأجوج) قادر نبودند از آن بالا روند و نمی توانستند نقبی [سوراخی] در آن ایجاد کنند".[1]از این آیات استفاده می شود که یأجوج و مأجوج گروهی ظالم بودند که با


ادامه مطلب


[ شنبه 6 خرداد 1396  ] [ 5:00 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

چرا قرآن داستان تعریف می کند؟

 

چرا قرآن داستان تعریف می کند؟

«فاقصُص القَصصَ لعلّهم يتفکّرون». پس داستان بگو، تا که ايشان بينديشند (بيدار شوند). (سوره اعراف ، آيه 176).

 

در قرآن کريم، قصه ها جايگاه خاصي دارند، چرا که کلام خدا، از نگرش خاصي برخوردار است. اين نگرش، معاني حکيمانه و معارف انسان ساز را براي آدمي بيان مي کند.

 

نقش و معاني قصصدر قرآن کريم، قصه ها جايگاه خاصي دارند، چرا که کلام خدا، از نگرش خاصي برخوردار است. اين نگرش، معاني حکيمانه و معارف انسان ساز را براي آدمي بيان مي کند.
واژه قصص، جمع قصه، به معناي داستان و سرگذشت است. قصص، از ريشه قص أثره است. يعني، او را دنبال کرد. از اين رو، مادر حضرت





[ شنبه 6 خرداد 1396  ] [ 12:30 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

هفت رؤیاى صادقه در قرآن مجید

یکى از شاخه هاى شهود و مکاشفه، رؤیاهاى صادقه است; یعنى خواب هایى که به حقیقت مى پیوندد و درست مطابق واقع مى باشد. چنین خواب هایى را نوعى مکاشفه مى نامند.
مى دانیم فلاسفه روحى - برخلاف فلاسفه مادى که خواب و رؤیا را نتیجه مستقیم کارهاى روزانه یا نتیجه آرزوهاى برآورده نشده یا حاصل ترس و وحشت از امور مختلف معرفى مى کنند - معتقدند که خواب و رؤیا بر چند قسم است:
1. خواب هایى که مربوط به زندگانى گذشته و امیال آرزوها است.
2. خواب هاى پریشان و نامفهوم که عرب آن را «أضْغاثُ أَحلام» مى گوید و نتیجه فعالیت قوه توهّم و خیال است.
3. خواب هایى که مربوط به آینده مى باشد و پرده از روى اسرارى بر مى دارد، و یا به تعبیر دیگر شهودى است که در حالت خواب صورت مى گیرد.
فلاسفه مادّى هیچ دلیلى بر نفى قسم سوّم ندارند، و به عکس مدارک زیادى در دست داریم که نشان مى دهد این قسم سوّم نیز واقعیّت دارد، و ما چندین نمونه زنده آن را که قابل انکار نیست در تفسیر نمونه آورده ایم.(1)
جالب این که در قرآن مجید نیز حدّاقل به هفت مورد از این رؤیاهاى صادقه اشاره شده است:

1. قرآن مجید در سوره فتح، از یکی از رؤیاهاى صادقه پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) سخن مى گوید که در خواب دید به اتفاق یارانش براى انجام مناسک عمره و زیارت خانه خدا، وارد مکه شدند. این خواب را براى یاران بیان کرد، همگى شاد گشتند، ولى در آغاز گمان مى کردند تعبیر این خواب در سال ششم هجرت که صلح حدیبیه در آن واقع شد صورت مى پذیرد، و صورت نپذیرفت; ولى پیامبر (صلى الله علیه وآله) به آنها اطمینان داد که این رؤیاى صادقه بوده و حتماً تحقّق خواهد یافت.
قرآن در پاسخ کسانى که در این زمینه، تردید به خود راه داده بودند مى گوید:
(لَّقَدْ صَدَقَ اللهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ لاَ تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذَلِکَ فَتْحاً قَرِیباً) ; «رؤیایى را که خداوند به پیامبرش نشان داد، راست است، مسلّماً همه شما به خواست خدا وارد مسجدالحرام خواهید شد در حالى که در امنیّت هستید، سرهاى خود را (طبق مناسک عمره) تراشیده، و ناخن هاى خود را کوتاه کرده اید، و از هیچ کس ترس و


ادامه مطلب


[ جمعه 5 خرداد 1396  ] [ 11:00 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

داستان اصحاب کهف در قرآن

داستان اصحاب کهف در قرآن

«كهف» به معناى شكاف در دل كوه (غار) است; اصحاب كهف به معناى «ياران و ملازمان غار» است.
قرآن كريم در آيات 9‌ـ ‌26 كهف از جوانانى مؤمن نام مى‌برد كه از آيين بت پرستى دوران خويش بيزارى جستند و با مأوا گزيدن در غار، به رحمت الهى پناه برده و از درگاه او درخواست هدايت كردند. خداوند نيز آنان را به مدت 309 سال به خوابى عميق فرو برد و جايگاه امنى برايشان فراهم ساخت.

اصحاب‌ كهف در منابع مسيحى:

داستان اصحاب كهف در منابع مسيحى نیز ذكر شده است. ساختار داستان در منابع مسيحى همگونى خاصى با نقلهاى اسلامى دارد و به «هفت خفتگان» و «هفت‌خفتگان شهر اِفِسوس» معروف است.[1]

شمار و نامهاى اصحاب كهف:

شمار اصحاب كهف، چنان كه از عنوان داستان در منابع مسيحى، يعنى «هفت خفتگان» پيداست، 7 نفر است. برخى نيز آنان را 5 تن و برخى نيز 13 تن نقل كرده‌اند.[2] نامهاى اصحاب كهف، طبيعتاً، نامهايى يونانى است، زيرا اِفِسوس، از شهرهاى يونان است. اين نامها عبارت است از: مكسملينا، يلميخا، ديمومدس (ديموس)، امبليكوس، مرطونس، بيرونس، كشطونس.[3] روشن است كه اين نامها با ورود به نوشتارهاى اسلامى و عربى دستخوش تغييراتى شده است، چنان كه طبرى نامهاى ايشان را


ادامه مطلب


[ جمعه 5 خرداد 1396  ] [ 3:30 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

الگوی دختران و پسران جوان در قرآن


جوانی فصل شورانگیز زندگی و مظهرنشاط و سازندگی است. روح لطیف و قلب ظریف جوان، جلوه ی زیبای آفرینش و صحیفه ی مصفای هستی است.
با سپری شدن ایام کودکی و ورود به دنیای نوجوانی و سپس جوانی، اشتیاق و تلاش جوانان برای شناخت خود و پایه گذاری صفات شخصیتی و هویت منسجم چندین برابر می شود.
جوانی دوران تکوین شخصیت است و به فرموده حضرت علی (علیه السلام):
«انّما قلب الحدث کالأرض الخالیة ما ألقی فیها من شیءٍ قبلته».
به درستی که قلب نوجوان هم چون زمین ناکشته است. هرچه در آن افکنند، آن را می پذیرد.
نوجوانی و جوانی دوران الگو یابی و الگو گزینی است. در دوران شکل گیری شخصیت، چگونه بودن یا چگونه شدن را الگوها به نوجوانان و جوانان ارایه می دهند. پس توجه به این موضوع بسیار مهم و ضروری است؛ هم برای پدر و مادر و مربیان گران قدر و هم برای خود نوجوانان که از احساسات بیشتر بهره می گیرند.
برای این منظور چه زیباست که به چشمه جوشان فیض الهی، یعنی قرآن کریم مراجعه کنیم و با شناسایی الگوهای رفتاری مناسب، آن ها را به


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 4 خرداد 1396  ] [ 3:30 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

چرا قرآن داستان تعریف می کند؟

 

«فاقصُص القَصصَ لعلّهم يتفکّرون». پس داستان بگو، تا که ايشان بينديشند (بيدار شوند). (سوره اعراف ، آيه 176).

در قرآن کريم، قصه ها جايگاه خاصي دارند، چرا که کلام خدا، از نگرش خاصي برخوردار است. اين نگرش، معاني حکيمانه و معارف انسان ساز را براي آدمي بيان مي کند.

نقش و معاني قصصدر قرآن کريم، قصه ها جايگاه خاصي دارند، چرا که کلام خدا، از نگرش خاصي برخوردار است. اين نگرش، معاني حکيمانه و معارف انسان ساز را براي آدمي بيان مي کند.
واژه قصص، جمع قصه، به معناي داستان و سرگذشت است. قصص، از ريشه قص أثره است. يعني، او را دنبال کرد. از اين رو، مادر حضرت موسي(علیه السلام)، موقعي که فرزند خود، موسي را در ميان صندوق چوبي روي آب رها کرد، به خواهر وي گفت: او را دنبال کن!(وقالت لاخته قُصّيه) (سوره قصص، آيه 11). قصّيه، يعني دنبال کن.
واژه قصص، مصدر است، به معناي سرودن قصه. (لقد کان في قصصهم عبرة لأولي الالباب) (سوره يوسف، آيه 11)؛ به راستي در سرگذشت ايشان، عبرتي براي صاحبان انديشه است.
چند واژه در قرآن به معناي قصه آمده، که بيان کننده گستره و ماهيت داستان در قالب واژه هاي گوناگون و القاي معاني عميق است.
اکنون، به توضيح اين واژه ها مي پردازيم:
1. قصص: در قرآن کريم، هر جا که واژه قصه مراد بوده، در قالب لفظ قصص آمده، که شامل سرگذشت ها و داستان هاي پيامبران و شخصيت هاي


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 4 خرداد 1396  ] [ 2:00 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

داستان حضرت نوح علیه السلام در قرآن و تورات

کشف آثار کشتی نوح در شوروی سابق

متن زیر گزیده ای از تفسیر المیزان علامه طباطبایی، پیرامون داستان حضرت نوح (علیه السلام) در قرآن کریم است.

نام حضرت نوح (علیه السلام) بیش از چهل بار در قرآن كريم آمده و در آنها به قسمتى از داستان آن جناب اشاره شده، در بعضى موارد بطور اجمال و در برخى بطور تفصيل، ليكن در هيچ يك از آن موارد مانند داستان‏ نويسان كه نام، نسب، دودمان، محل تولد، مسكن، شؤون زندگى، شغل، مدت عمر، تاريخ وفات، مدفن و ساير خصوصيات مربوط به زندگى شخصى صاحب داستان را متعرض مى ‏شوند به جزئيات آن جناب پرداخته نشده.

قرآن كريم كتاب هدايت است و از امور گذشتگان آنچه مايه سعادت مردم است متعرض مى ‏شود، و براى مردم شرح می دهد كه حق صريح كدام است تا مردم همان را برنامه زندگى خود كنند.

علتش هم اين است كه قرآن كريم كتاب تاريخ نيست تا در آن به شرح زندگى فرد فرد مردم و اينكه چه كسى از نيكان و چه كسى از بدان بوده بپردازد.
بلكه قرآن كريم كتاب هدايت است و از امور گذشتگان آنچه مايه سعادت مردم است متعرض مى ‏شود، و براى مردم شرح می دهد كه حق صريح كدام است تا مردم همان را برنامه زندگى خود كرده و در حيات دنيوى و اخروى رستگار گردند، و بسا می شود كه به گوشه اى از قصص انبياء و امت‏هاى آنان اشاره می كند تا مردم بفهمند سنت و روش خداى تعالى در


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 3 خرداد 1396  ] [ 10:30 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

داستان نبرد طالوت و جالوت در قرآن

داستان نبرد طالوت و جالوت که به کشته شدن جالوت توسط حضرت داوود علیه السلام انجامید در سوره بقره آیات 246 تا 251 آمده است. روایت  قرآن از این داستان به همراه ترجمه حکیم الهی قمشه ای به صورت زیر است :

 

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَني‏ إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ (246)

آيا نديدى آن گروه بنى اسرائيل را كه پس از وفات موسى از پيغمبر وقت خود تقاضا كردند كه پادشاهى براى ما برانگيز تا (به سركردگى او) در راه خدا جهاد كنيم؛ پيغمبر آنها گفت: اگر جهاد فرض شود مبادا به جنگ قيام نكرده، نافرمانى كنيد! گفتند: چگونه شود كه ما به جنگ نرويم در صورتى كه (دشمنان ما) ما و فرزندان ما را (به ستم) از ديارمان بيرون كردند؟! پس چون (با درخواست آنها) جهاد مقرّر گرديد به جز اندكى همه روى گردانيدند، و خدا از كردار ستمكاران آگاه است. 

وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتي‏ مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ (247)

پيغمبرشان به آنها گفت: خداوند طالوت را به پادشاهى شما برانگيخت. گفتند كه از كجا او را بر ما بزرگى و شاهى رواست در صورتى كه ما به پادشاهى شايسته‏ تر از اوييم و او را مال فراوان نيست. رسول گفت: خداوند او را برگزيده و در دانش و توانايى و قوت جسم فزونى بخشيده، و خدا ملك خود را به هر كه خواهد بخشد، كه خدا به حقيقت توانگر و داناست.

وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فيهِ سَكينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (248)

پيغمبرشان به آنها گفت كه نشانه پادشاهى او اين است كه تابوتى كه در آن سكينه خدا و الواح بازمانده از خانواده موسى و هارون است و فرشتگانش به دوش برند براى شما مى‏آيد، كه در آن براى شما حجتى است روشن اگر اهل ايمان باشيد. 

فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَليكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ (249)

پس هنگامى كه طالوت لشكر كشيد، سپاه خود را گفت: خدا شما را به نهر آبى آزمايش كند، هر كه از آن بياشامد از من و هم آيين من نيست، و هر كه هيچ نياشامد يا كفى بيش برنگيرد از من و هم آيين من خواهد بود. پس همه سپاهش آشاميدند به جز عده قليلى از آنها. و چون طالوت و سپاه مؤمنش از نهر گذشتند (و مواجه با دشمن شدند لشكر بيمناك گشته) گفتند: ما را تاب مقاومت جالوت و سپاه او نخواهد بود. آنان كه به لقاء رحمت خدا و ثواب آخرت معتقد بودند (ثابت قدم مانده) گفتند: چه بسيار شده كه گروهى اندك به يارى خدا بر سپاهى بسيار غالب آمده، و خدا با صابران است. 

وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ (250)

و چون آنها در ميدان مبارزه جالوت و لشكريان او آمدند گفتند: پروردگارا، به ما صبر و استوارى بخش و ما را ثابت قدم دار و بر شكست كافران يارى فرما. 

فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمينَ (251)

پس به يارى خدا كافران را شكست دادند و داود (عليه السّلام) امير آنها جالوت را كشت و خدايش پادشاهى و فرزانگى عطا فرمود و از آنچه مى‏خواست بدو بياموخت. و اگر خدا برخى مردم را در مقابل بعضى ديگر بر نمى‏انگيخت فساد روى زمين را فرا مى‏گرفت، و ليكن خدا، خداوند فضل و كرم بر همه اهل عالم است.







[ چهارشنبه 3 خرداد 1396  ] [ 5:00 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]