شرح دعای عهد (قسمت سی و نهم)

شرح دعای عهد (قسمت سی و نهم)

«الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا مَوْلاَيَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ‏؛

تعجیل فرما، تعجیل فرمودنی در ظهور، ای آقای من! ای صاحب اختیار این زمان ما!»

و «العجل » منصوب است به فعل مقدر، که مصدر ، قائم مقام آن است. و ممکن است که «العجل » منصوب باشد، بنا بر مفعول به بودن. و بنا بر آن ، فعل مقدر یا «نطلب » و امثال آن است، یا «اعمل » و «افعل » و امثال آنها است. یعنی: طلب می کنیم تعجیل فرمودن تو را ، ای امام زمان! یا ، به کاربر، یا به جا آور تعجیل را، ای آقایی ما و صاحب ما!
و نکته در زدن دست بر ران راست، یحتمل اشاره به تاسف و تحسر بر غیبت امام است، چنانکه اهل مصیبت در مقام تاسف و حسرت و غم بر زانوی خود می زنند. و تعیین ران راست به جهت شرف راست است بر چپ، یا اشاره به آن است که آدمی باید از اصحاب یمین باشد تا در دعا صادق باشد.
و نکته تکرار سه دفعه ، تاکید در تاسف و تحسر و در خواهش تعجیل فرمودن در ظهور است و عدد سه ، اول مراتب کثرات است ، که الحاح در خواهش و طلب، به آن متحقق می شود که موجب استجابت شود.
و در آخر دعا، التفات به امام است; با وجودی که همه دعا، خطاب به خداوند است. زیرا که این التفات ، اشاره به اختصاص دعا است به امام زمان و مقصود این است که:
«ای امام زمان! همه این دعاها در درگاه خداوند، به جهت اخلاص و محبت و شوق لقای تو بود. پس در ظهور تعجیل فرما! »
و اذن در ظهور اگر چه مختص به خداوند است و در دست امام نیست، زیرا که مامور به امر خداوند است، و لکن مقصود در مقام هیچ چیز نیست به جز





[ جمعه 8 تیر 1397  ] [ 02:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت سی و هشتم)

شرح دعای عهد (قسمت سی و هشتم)

«بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‏؛ 

مستجاب فرما دعای ما را ، به حق رحمت خودت، ای رحم کننده تر از همه رحم کنندگان!»

و از سبک این دعا، معلوم است که این فقره آخر دعا است و لکن در حدیث و روایت وارد است بعد از آن، که: پس سه مرتبه دست بر ران راست خود می زنی و در هر مرتبه می گویی:


منبع: مجله: موعودخرداد و تیرماه 1376، شماره3، نقل از سایت حوزه







[ پنج شنبه 7 تیر 1397  ] [ 02:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت سی و هفتم)

شرح دعای عهد (قسمت سی و هفتم)

 إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَرَاهُ قَرِيباً؛ كه مخالفان بعيد دانند و ما فرج و ظهورش را نزديك مى‏ دانيم (7)

و اشاره است به تاویل این آیه به زمان ظهور امام ، که رجعت و قیامت صغری است و بعد از آن خواهش را رحمت و کشف غمه را مؤکد می کنی، به قسم دادن خداوند را به آنچه می گویی:


پی نوشت :

7. سوره معارج ، آیه 7.

منبع: مجله: موعودخرداد و تیرماه 1376، شماره3، نقل از سایت حوزه







[ سه شنبه 5 تیر 1397  ] [ 10:00 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت سی و ششم)

شرح دعای عهد (قسمت سی و ششم)

اللَّهُمَّ اكْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَ عَجِّلْ لَنَا ظُهُورَهُ‏؛خداوندا! برطرف ساز این غم و گرفتگی را که حاصل است به جهت غیبت امام، برای امت از امت ، به سبب حاضرشدن آن بزرگوار و تعجیل فرما از برای ما ظهور آن حضرت را .

و وجه تایید آنکه «استکانت » دلیل ذلت و مهجوری و غم و اندوه بر دوری محبوب است. پس، از خداوند رفع همه ، خواهش شده و چون در هر بلیه و غمی، یاس از رحمت خداوند بد است، و امید به او مطلوب است در رفع آن ، لهذا خواهش رحم و کشف غم مدلل شده به آنچه می گویی:


منبع: مجله: موعودخرداد و تیرماه 1376، شماره3، نقل از سایت حوزه







[ یک شنبه 3 تیر 1397  ] [ 02:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت سی و پنجم)

شرح دعای عهد (قسمت سی و پنجم)

اللَّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْيَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلَى دَعْوَتِهِ وَ ارْحَمِ اسْتِكَانَتَنَا بَعْدَهُ‏؛ خداوندا! و مسرور فرما پیغمبر خود محمد(ص) را به دیدار امام. و مسرور فرما هر که را متابعت کرده پیغمبر یا امام را بر دعوت او.

و فاعل «رؤیت »، محتمل هست که خود پیغمبر باشد. و بنا بر این مراد به رؤیت یا به رویت حقیقی باطنی است، اگر چه مرئی بعد از ظهور ظاهری یا مراد به آن رؤیت ظاهری است، که در رجعت رسول به دنیا متحقق می شود. یعنی: خداوندا! امام را ظاهر فرما تا پیغمبر به رؤیت حقیقی ، اگر چه قبل از رجعت باشد، او را ببیند و مسرور شود. یا آنکه بعد از رجعت به دنیا، به چشم


ادامه مطلب


[ جمعه 1 تیر 1397  ] [ 02:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت سی و چهارم)

شرح دعای عهد (قسمت سی و چهارم)

وَ اجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدِينَ‏؛ و قرار فرما، خداوندا! امام را بعد از ظهور او، از کسانی که محافظت می فرمایی ایشان را از شر سرکشان.
چون مردم در مقام عداوت او برآیند، به سبب آنچه از او می شنوند; از خلاف عادات و مشتهیات انفس ایشان، امام را حفظ فرما، که ازایشان بدی به او نرسد و امام در زمان غیبت، لا محاله محفوظ از شر اشرار است. پس این دعا مخصوص زمان ظهور او است که در ظاهر در میان خلق است و یکی از ایشان است و ممکن است که به مقتضای عادت بشریت، بدی از مردم به او برسد; از قتل و غارت و سایر ظلمهاو ستمها، که همیشه از مردم نسبت به انبیا و اولیا صادر می شده.
و استجابت این دعا، در حقیقت ، به طور کلی ممکن، بلکه واجب است بر خداوند در حکمت. زیرا که حفظ حق، مقتضای لطف و حکمت او است و لکن در ظاهر، به طور کلیت ، اگر چه جایز باشد، عقلا ، و لکن عادتا محال است. بلکه مقتضای بسیاری از اخبار، آن است که از مردم انواع آزارها و اذیت ها به


ادامه مطلب


[ جمعه 1 تیر 1397  ] [ 08:00 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت سی و سوم)

شرح دعای عهد (قسمت سی و سوم)

وَ اجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبَادِكَ وَ نَاصِراً لِمَنْ لاَ يَجِدُ لَهُ نَاصِراً غَيْرَكَ‏ وَ مُجَدِّداً لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْكَامِ كِتَابِكَ وَ مُشَيِّداً لِمَا وَرَدَ مِنْ أَعْلاَمِ دِينِكَ وَ سُنَنِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏؛ و قرار فرما، امام(ع) را خداوندا! پناه از برای ستم شده بندگان خود و یاری کننده ای مر کسی را که نمی یابد، از برای خود یاری کننده ای غیرتو و تازه کننده ای مر آن چیزی را که معطل گذاشته شده از احکام کتاب تو; که قرآن باشد. و محکم کننده ای مر چیزی را که وارد شده از علامات دین تو و طریقهای پیغمبر تو - درود فرستد خدا بر او وبر آل او.

 و «مفزع بودن » آن حضرت برای مظلومان عباد،

چبه آن است که بعد از ظهور ، سلطان ملک و دادخواه خواهد شد. پس به عرض مظلومین می رسد و داد ایشان را از ظالمان ایشان می گیرد و به این واسطه مظلومین هم ، همیشه رو به او می آورند و دادخواهی خود را نزد او می برند و پناه به او می جویند و ناصر بودن آن حضرت هم برای بی ناصران، به واسطه قدرت او است. زیرا، کسانی که ناصر ایشان به جز خدا نیست، همه کس عاجز از یاری ایشان است و گر نه روا بود که غیر خدا هم یاری


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 30 خرداد 1397  ] [ 08:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت سی و دوم)

شرح دعای عهد (قسمت سی و دوم)

«فَأَظْهِرِ اللَّهُمَّ لَنَا وَلِيَّكَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِكَ؛ ‏پس ظاهر فرما، خداوندا! از برای ما، صاحب اختیار از جانب خود را ، و پسر دختر پیغمبر خود را ، که مسمی است به اسم فرستاده تو.»

زیرا که ظهور آن حضرت ، چنانکه گفتیم ، موجب ترقی بلاد و عباد است. پس وجه صلاح ایشان همان خواهد بود و بس.
و خواندن آن حضرت را به اسم «ولی »، اشاره به صاحب اختیاری او است، در کل امور دین و دنیای مردم زیرا که حذف مقتضی ، مفید عموم است.
و خواندن او رابه اسم پسر دختر پیغمبر، به جهت آن است که نسب آن حضرت به فاطمه(س) می رسد. اگر چه به چندین واسطه باشد. زیرا که کثرت وسائط، مانع از اولاد بودن نیست. و از این جهت است که همه بنی اسرائیل را مثلا «بنی اسرائیل » می گویند. با وجودی که میانه اسرائیل و اکثر ایشان قرنهای بسیار گذشته است.
و اگر قناعت به این نکنی و بگویی که پسر دختر پیغمبر را باید زیادتی خصوصیتی باشد به دختر پیغمبر، می گوییم که امام عصر (ع) زیادتی خصوصیت هم نسبت به فاطمه(س) دارد، زیرا که اشرف و اقرب از اویی به فاطمه(س) در عصر غیبت نیست ، با وجود آنکه ممکن است که ذکر این فقره من باب ذکر فضائل فاطمه(س) و پیغمبر(ص) باشد. به این معنی که در


ادامه مطلب


[ سه شنبه 29 خرداد 1397  ] [ 02:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت سی و یکم)

شرح دعای عهد (قسمت سی و یکم)

وَ اعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلاَدَكَ وَ أَحْيِ بِهِ عِبَادَكَ فَإِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُ‏؛و عمارت فرما خداوندا! به سبب امام، شهرهای خود را . و زنده فرما! به او ، بندگان خود را . پس به درستی که تو فرموده ای و فرمایش تو حق است ، که ظاهر شد تباهی در بیابان و دریا، به سبب آنچه کسب کرده است دستهای مردم.

و «تعمیر بلاد»

به سبب ظهور آن حضرت خواهد شد، که غالب بر بلاد خواهد شد. و قواعد عدل و داد را در آنها، جاری خواهد فرمود. و اگر نه ، بلاد ملک خداوند، همیشه معمور است. زیرا که سلطنت و قدرت او تمام است. و به هیچ وجه ، نقصی را راه به آنجا نیست . (12) و همچنین است کلام در «حیات بندگان »، به سبب ظهور امام، که آن هم کنایه از ظهور صلاح ایشان است، بعد از خفاء آن، در اول خلقت. و الا هرگز خلقت خالی از مصالح کامنه (13) نیست. زیرا


ادامه مطلب


[ دوشنبه 28 خرداد 1397  ] [ 10:00 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت سی ام)

شرح دعای عهد (قسمت سی ام)

وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُكْ بِي مَحَجَّتَهُ وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ‏؛و تعجیل فرما فرج او را. و آسان فرما بیرون آمدن او را . و فراخ فرما راه رفتار او را و سلوک فرما ، مرا در محل و راه حجت او . و نفوذ ده او را . و محکم فرما قوت و پشت او را.

و مراد به «فرج » یا ظهور او است،

یا آن چیزی که بر ظهور او مترتب می شود; از فتح و نصرت و غلبه بر اعدا. و ثانی ، اظهر است. ولکن اول ، اوفق به قواعد عقلیه است. زیرا که بلایی و غمی و همی بدتر از غیبت امام نیست. زیرا که غیبت اصل همه مفاسد مترتبه بر عدم حضور حجت و سلطان است، (8) بلکه اگر نبود اعظمیت مفاسد، دیگر هر آینه ، غیبت امام خلاف حکمت خداوندی بود. و چون مفاسد دیگر که اعظم است، بر ظهور دائمی او مترتب می شود، که منشا کل آنها، عدم استعداد مردم است برای خدمت او. لهذا غیبت موافق حکمت شده و خداوند اگر چه قادر است بر دفع جمیع مفاسد، و لکن دفع کل هم خلاف قانون حکمت و عموم رحمت است. و لهدا امام غایب می شود و با وجود این ، باید بندگان ، غیبت او را بلای عظیم بدانند و رفع آن را از خدا بخواهند که آن ظهور امام است. اگر چه با قطع نظر باشد از فوائد دیگر مترتبه بر آن. (9)

و مراد از «تسهیل مخرج امام »،

مهیا ساختن اسباب آن است. مثل آنکه به عنایت خود، مردم را مستعد خدمت او کند. و خود او را ماذون در خروج فرماید. و اعادی او را خوار و ذلیل کند، که او در خروج ، اندیشه از ایشان نفرماید. و همچنین سایر اسباب ظاهره و باطنه را برای او فراهم آورد. و «فراخی راه رفتاراو» ، یحتمل، اشاره


ادامه مطلب


[ یک شنبه 27 خرداد 1397  ] [ 12:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت بیست و نهم)

شرح دعای عهد (قسمت بیست و نهم)

«اللَّهُمَّ أَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشِيدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِيدَةَ وَ اكْحُلْ نَاظِرِي بِنَظْرَةٍ مِنِّي إِلَيْهِ‏؛خداوندا! بنما به من [آن] درخشیدن هدایت کننده و [آن] سفیدی پیشانی ستوده شده را. و سرمه فرما، چشم نظر کننده مرا به نظری از من به سوی او.»

و مراد از «طلعة رشیدة »

حضرت قائم(ع) است. زیرا که آن حضرت در کتاب و سنت تشبیه شده به آفتاب. حتی آنکه در بعض احادیث هست که مراد از آفتابی که نزدیک قیامت از مغرب طلوع می کند، آن جناب است. (6)
و همچنین مراد از «غره حمیدة » نیز آن حضرت است. زیرا که نوری است که ظاهر می شود و با برکت از برای بندگان است. مثل سفیدی پیشانی اسب که علامت مبارک بودن است.
و «سرمه چشم ، به نظر به سوی آن جناب »، کنایه از قوت و روشنی چشم است به مشاهده آن جناب. که این روشنی چشم ، دیگر کنایه است از سرور به ظهور آن حضرت .
و علی ای حال; مناسب در مقام توضیح، مناسبت آن حضرت است با آفتاب ، تا وجه تشبیه آن حضرت به آن معلوم شود. پس می گوییم که:
چنانکه آفتاب روشن است، و به طلوع او عالم روشن می شود ، و راه از چاه


ادامه مطلب


[ شنبه 26 خرداد 1397  ] [ 08:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت بیست و هشتم)

شرح دعای عهد (قسمت بیست و هشتم)

اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِي جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً فَأَخْرِجْنِي مِنْ قَبْرِي مُؤْتَزِراً كَفَنِي شَاهِراً سَيْفِي مُجَرِّداً قَنَاتِي مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدَّاعِي فِي الْحَاضِرِ وَ الْبَادِي‏؛خداوندا اگر در ظاهر ،حایلشود فیما بین من و میانه ظهور  ظاهری امام،مرگ- ان چنانی که قرار فرموده ای ان را برای بندگان خود،واجب-پس بیرون بیاور مرا در وقت ظهور ظاهری او،از قبرمن،حال من کونی که در برکننده باشم کفن خود را،و شهرت دهنده باشم شمشیر خود را، و برهنه کننده باشم نیزه خود را ،و لبیک گوینده باشم خواندن خواننده را ،در حضر و سفر

و فقره «فَأَخْرِجْنِي مِنْ قَبْرِي »

محصل آن و ثمر آن و حقیقت آن; ظهور حقیقت است; از مظهر آن به وجود. یا به مشخص شدن احوالات او، بعد از وجود که آن هم نوعی (1) وجود (2) است.

و اما خروج از قبر ظاهری ، بعد از ظهور امام خواهد بود، به حکم و مشیت خدا که واسطه آن، امام است. مانند شهادت ظاهری و نصر و عون امام و غیر اینها

 


ادامه مطلب


[ جمعه 25 خرداد 1397  ] [ 06:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت بیست و هفتم)

شرح دعای عهد (قسمت بیست و هفتم)

اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِي جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً فَأَخْرِجْنِي مِنْ قَبْرِي مُؤْتَزِراً كَفَنِي شَاهِراً سَيْفِي مُجَرِّداً قَنَاتِي مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدَّاعِي فِي الْحَاضِرِ وَ الْبَادِي‏؛خداوندا اگر در ظاهر ،حایلشود فیما بین من و میانه ظهور  ظاهری امام،مرگ- ان چنانی که قرار فرموده ای ان را برای بندگان خود،واجب-پس بیرون بیاور مرا در وقت ظهور ظاهری او،از قبرمن،حال من کونی که در برکننده باشم کفن خود را،و شهرت دهنده باشم شمشیر خود را(32)، و برهنه کننده باشم نیزه خود را ،و لبیک گوینده باشم خواندن خواننده را ،در حضر و سفر

و این فقرات نیز اگرچه از شئون خواننده  این دعاست و حقیقت آنها،خارج از حقیقت فعلیه  او نیست ،به طریق صدق یا کذب. و لکن چون ظاهر فقرات سابقه این بود که «خداوندا! مرا زنده بدار تا وقتی که امام ظاهر شود ،از انصار و اعوان و مطیعان و شهادء نزد او شوم».لهذا در این فقره خواهش شده که اگر اجل حتمی من، قبل از ظهور امام برسد، مرا زنده فرما، در وقت ظهور او، تا خدمات او را به انجام رسانم.و بدان که این فقرات مبنی بر آنچه است که در اخبار وارده شده، که حضرت قائم - عجل الله فرجه- به شمشیر خروج می فرماید، و خود این فقرات هم دلیل بر این مطلب است.زیرا که کلام معصوم است. بلکه این مطلب به سرحد ضرورت است که حاجت  به اثبات ندارد. و بنابراین در این فقرات خواهش شده که : «خداوند! مرا زنده فرما با این حالات که اقتدا به امام است.» یعنی چنانچه او ظاهر می شود به شمشیر، مرا


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 23 خرداد 1397  ] [ 04:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت بیست و ششم)

شرح دعای عهد (قسمت بیست و ششم)

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِينَ إِلَيْهِ فِي قَضَاءِ حَوَائِجِهِ‏(وَ الْمُمْتَثِلِينَ لِأَوَامِرِهِ) وَ الْمُحَامِينَ عَنْهُ وَ السَّابِقِينَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ‏؛ خداوندا !بگردان مرا، از یاری کنندگان  او، و از اعانت کنندگان او، و از کسانی که دفع شر اعداء از او می کنند، و از کسانی که شتاب به سوی اومی کنند در برآوردن حاجتهای او،و از کسانی که فرمان بردارند ،مرفرمایشان او را ،و از کسانی که حمایت کننده اند از او،و از کسانی که پیشی گیرنده اند به سوی آنچه خواهش او است، و از کسانی که شهید می شوند ،در پیش روی او

و معنی قرار دادن خداوند آدمی را از این طوایف ،آن است که توفیق عطا فرماید و آدمی را از شر نفس و وسوسه شیطان حفظ فرماید،تاآنکه چون امام عجل الله فرجه- ظاهر شود،حجابی از مشاهده انوار او برای آدمی نماند. پس آدمی او را بشناسد و تصدیق او را نماید. و از جان و دل ناصر و عون او شود. و این صفات که در این فقرات است از او به ظهور رسد. و همین توفیق و حفظ است،حقیقت اعانت خداوند بنده را،در انجام آنچه در فقرات سابقه،تجدید عهد به آن را کرده.

بلی، در این جا توضیح چند مطلب ضرور است:

اول: آنکه آیا منشا این توفیق و اعانت چیست؟ و آیا امری است اختیاری بندگان ،یا بسته به مشیت خداوند است؟  و اگر بسته به مشیت است، چرا نصرت امام و سایر صفات مذکوره از همه کس مطلوب است؟با وجودی که منشا و سبب آن در دست خداوند است و خداوند خلق را در آن مختلف خواسته.

و جواب این سئوال این است که :منشا این توفیق، استعداد شخص است. برای آنکه موجب توفیق خداوند می شود. و منشا این استعداد،مرجع آن در آخر،ذات شخص است. و ذات دیگر معلل به امر دیگر نمی شود . زیرا که مرجع کل ذوات،مشی خداوند است، و مشیت خداوند از صفات و افعال اوست، که مرجع آنها کمالات و ذات اوست، که او را تغییر و تبدیل روا نیست. و همیشه بر یک نَهج بوده و خواهد بود. و نور او در مراتب


ادامه مطلب


[ سه شنبه 22 خرداد 1397  ] [ 04:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت بیست و پنجم)

شرح دعای عهد (قسمت بیست و پنجم)

اللَّهُمَّ إِنِّي أُجَدِّدُ لَهُ فِي صَبِيحَةِ يَوْمِي هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَيَّامِي عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فِي عُنُقِي‏لاَ أَحُولُ عَنْهَا وَ لاَ أَزُولُ أَبَداً؛خداوندا به درستی که من تازه می کنم،از برای امام زمان -عجل الله فرجه- در صبح این روز که در آنم و در هر روز و هر وقت دیگر،که زنده باشم از ایام حیات خودم،عهد به اطاعت و محبت امام خود را ، و بستن قلب خود را به اعقتاد و معرفت او و بیعت کردن از برای او به امامت و خلافت ،حالِ کَونی که این عهد و عقد و بیعت در گردن من باشد. به طریقی که ،جا به جا نشوم و تغییر نیابم از آن، و برطرف نشوم در آن،هرگز

و معنی تازه کردن  این امور،تکرار و تذکار و تشبید مبانی آنها است،که بعارت از ظهور و وضوح امر ان حضرت باشد و به دلایل و بینات و به رویت به عین بصیرت آثار حقیت و حیات و غیبت آن بزرگوار را و به آنکه در خود بیایند آثار تصرف آن بزرگوار را در باطن و ظاهر. اگرچه به افاضه خداوند باشد فیوض خود را،به توسط آن بزرگوار

پس این فقره ،فی الحقیقه اشاره به سه مقام است:


ادامه مطلب


[ دوشنبه 21 خرداد 1397  ] [ 02:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت بیست و چهارم)

شرح دعای عهد (قسمت بیست و چهارم)

وَ مِدَادَ كَلِمَاتِهِ‏ وَ مَا أَحْصَاهُ عِلْمُهُ (كِتَابُهُ) وَ أَحَاطَ بِهِ كِتَابُهُ (عِلْمُهُ)؛ به قدر مداد كلمات حق و آنچه كه علم خدا احصاء و كتاب آفرينش حق احاطه بر آن نموده است.

لفط «مداد» و «ما» ،عطف است بر «زنه». پی هر محلی که آن داشت،اینها نیز دارند.

و لفظ «احاط» ،عطف است بر «احصاه» .پس آن هم در محل صله است برای «ما».

و بالجمله ؛معنی کلام این است که :خداوندا!برسان به امام زمان ما از جانب جمیع مومنین و مومنات ،در هر جا که باشند،و از جانب من و از جانب والدین من،از درود ،به قدر وزن عرش خدا و به قدر کشش کلمات خدا و به قدر آن چه شمرده است آن را علم او و احاطه کرده است به آن کتاب او.

و عرش خداوند ،اعظم اجسام و اجرای علوی و سلفی است. پس وزن ان را به جز خداوند کسی نمی داند. بلکه ان را البته حد و حصر نیست .زیرا که «رخش می باید تن رستم کشد.» و عرش، محل نور خداوند بی نهایات است .پس خود او هم بی نهایت است ،و حدی برای وزن آن متصور نیست.(9)

و همچنین است کلام در «مداد کلمات خداوند». زیرا کلمات او را تهایت نیست.چنان که اشاره به آن شده در کریمه

قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا

بگو: «اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركب شود، پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان پذيرد، قطعاً دريا پايان مى‌يابد، هر چند نظيرش را به مدد [آن‌] بياوريم.»(10)

و این عام است . و هرگز  این رشته به آخر نمی رسد.

و همچنین است کلام در انچه علم خداوند آن را احصاء نموده و آنچه کتاب خدا آن را احاطه نموده زیرا که علم بی نهایت است.پس معلومات او هم بی نهایت است. والا هم علم منتهی به منتهی الیه معلومات بود.

و کتاب خدا هم عبارت از آنچه است که کل مخلوقات او در آن جمع است،که فی الحقیقه همه، حروف آن





[ شنبه 12 خرداد 1397  ] [ 08:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت بیست و سوم)

شرح دعای عهد (قسمت بیست و سوم)

زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ؛ برابر عرش خدا

به جای مفعول  مطلق، برای «صلوه: است.

و ممکن است که منصوب بنزع خافض باشد و مضاف،محذوف باشد یعنی (بِقدرِ زنَِهَ عرشِ الله» و آنچه می گویی:


منبع: مجله: موعودخرداد و تیرماه 1376، شماره3، نقل از سایت حوزه







[ سه شنبه 8 خرداد 1397  ] [ 06:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت بیست و دوم)

شرح دعای عهد (قسمت بیست و دوم)

مِنَ الصَّلَوَاتِ؛ بر او درود و تحيتى فرست

و در بعض نسخ به لفظ جمع است یعنی «من الصلوات»(8). اگر چه «صلوات»هم احتمال هست مفرد باشد.

و معنی «صلوات» سابقاً گذشت؛ در فقره «صلوات الله علیه و علی آبائه طاهرین.»

و «صلوه» هم به معنی «صلوات» است. و «مِن الصلوه» به جای مفعول «بلغ» است و انچه می گوئی که:


پی نوشت:

(8)ر.ک:مکیال المکارم 235/2.

منبع: مجله: موعودخرداد و تیرماه 1376، شماره3، نقل از سایت حوزه







[ یک شنبه 6 خرداد 1397  ] [ 02:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت بیست و یکم)

شرح دعای عهد (قسمت بیست و یکم)

وَ عَنِّي وَ عَنْ وَالِدَيَّ؛از من‏ و پدر و مادر من،

چون عطف است بر «عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ »اشاره است به آنکه قرینه بودن بر این معین نیست . زیرا که اگر «فی مشارق »قید «بلغ» باشد به جهت تمامیت کلام است. زیرا که ذکر «عَنِّي وَ عَنْ وَالِدَيَّ» از قبیل ذکر خاص بعد از عام است که فی الحقیقه حاجتی  در کلام به سوی آن نیست و از این جهت در آخر است. بسا هست که قرینه می شود بر اینکه «فی مشارق الارض» ،قید «مومنین و مومنات» است،نه قید «بَلغ» . و الاّ انسب. یا تقدیم این قید بود بر معطوف و معطوف علیه ؛جمیعاً یا تاخیر ان بود از هر دو؛ جمیعاً . و ازاین جهت  بود که این تفسیر را مدقم داشتیم بر احتمال دیگر.

و علی ای حال ذکر «عَنِّي وَ عَنْ وَالِدَيَّ» ،بعد از ذکر کل مومنین و مومنات ،از قبیل ذکر خاص است بعد از عام،به جهت شدت اهتمام به ذکر خاص. مثل؛«حافِظوا عَلیَ الصَّلَواتِ وَ الَّصلوهِ الُوسطی»(7) و الا ذکر «عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ»،کافی از همه بود . و بعد از آن میگویی


پی نوشت:

(7)بقره،238.

منبع: مجله: موعودخرداد و تیرماه 1376، شماره3، نقل از سایت حوزه







[ جمعه 4 خرداد 1397  ] [ 08:00 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]

شرح دعای عهد (قسمت بیستم)

شرح دعای عهد (قسمت بیستم)

عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا؛از تمام مرد و زن اهل ايمان كه در مشرق و مغربهاى زمين هستند و در صحرا و كوه و بر و بحر عالمند

یعنی از جانب جمیع اهل زمین که مومن به آن حضرت اند ،صلوات برسان به آن حضرت . اعم از آن در مشرقها یا مغربها یا سایر جاهای دیگر باشند.

و ممکن است که این اماکن محل رسانیدن صلوات باشند. یعنی صلوات را در همه این اماکن به آن حضرت برسان. و این صحیح است. زیرا که ان حضرت غافل از هیچ موضع از مواضع صحرا و دریا نیست. و نور او و حقیقت او و توجه او در همه جاها هست. و الا فرقی فیما بین او و سایر مردم نبود. پس او در هر جا که باشد محیط به سایر جاها نیز هست. و صلوات هر کسی در هر جایی به آن حضرت می رسد و چگونه چنین نباشد؟ و حال آنکه همه اعمال خلایق را او مطلع می شود. زیرا که خداوند فرموده:

«وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ(5)؛یعنی بفرما (ای محمد -صلی الله علیه و آله ) به مردم؛که عمل کنید هر چه می خواهید.پس زود باشد که ببیند عمل شما را ،خدا و پیغمبر او  و مومنان ؛ که مراد به مومنان چنان که در اخبار وارد شده ائمه (صلوات الله علیهم اجمعین) می باشند.(6)

پس امام زمان هم بر اعمال مردم مطلع می شود. پس صلوات بر خود او به طریق اولی به او می رسد؛بخصوص وقتی که خواهش از خدا بشود که صلوات ما را به او برسان .

و الحاصل مقصود از این فقره،ان است که هر جایی ،از هر کسی از مومنین و مومنات ،صلوات را برسان به امام زمان . و لکن می گوئی


پی نوشت ها:

(5) توبه،105.

(6)ر.ک: تفسیر عیاشی109/2 ح125 تفسیر صافی727/1،تفسیر برهان157/2-160.

منبع: مجله: موعودخرداد و تیرماه 1376، شماره3، نقل از سایت حوزه







[ چهارشنبه 2 خرداد 1397  ] [ 04:00 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]