مزارات خراسان

تحصيلات شيخ

چنانکه اشاره شد شيخ هنگام ورود به ايران مقدمات علوم اسلامي(ادبيات و منطق و حديث و فقه و اصول) را فرا گرفته بوده است زيرا با استعدادي که در شيخ سراغ داريم و با دانستن اين موضوع که شيخ در آموزش علوم اسلامي احتياج به تعلم زبان عربي(که معمولا کتب فنون بآن زبان نگارش ميافته) نداشته پابپاي ادبيات عرب(صرف و نحو معاني و بيان و بديع) فقه اصول و حديث نيز مي‌آموخته خاصه که اين علوم در بلاد آنان رواجي بسزا داشته و چون پدرش در تمامت اين علوم متبحر بوده و علاقه مفرطي به اين پسر داشته در تعليم آن به فرزند سعي بليغ ميفرمود و از آنگاه که شيخ در خدمت پدر به ايران منتقل گرديد از اساطين فن که در قزوين و اصفهان بکثرت وجود داشت استفاده ميفرمود در عالم آراء آمده[7] (خلف صدق مشاراليه (شيخ حسين) که گلشن سراي جهان از وجود شريفش زيب و بهاء داشت در صغر سن با والده ماجده‌اش به ولايت عجم آمده است به جد و جهد تمام برحسب وراثة الاباء و الاجداد به تحصيل علوم و کسب کمالات مشغول گشته در علم حديث و تفسير و عربيت و فقه و امثال آن از برکات انفاس پدر بزرگوار مرتبه کمال يافت و علم کمال و بعضي علوم معقول را از فيض صحبت مولانا عبدالله مدرس يزدي بدست آورده در فنون رياضي نزد مولا علي مذهب و مولانا افضل قايني مدرس سرکار فيض آثار و بعضي از اهل آن فن تلمذ نموده در علم طب و قانون داني با بقراط زمان حکيم عمادالدين محمود که ذکر احوالش در جريد اطباء خواهد آمد طرح مباحثه انداخته بهره کامل از آن يافت. بالجمله اندک زماني در علوم معقول و منقول آنجناب ترقياب روي داده در هر فن سرآمد فضلاي عصر شد و تصانيف معتبره در فنون علم از رشحات بحر دانش مطرح انظار علماي ذي اعتبار گرديد...) چنانکه ميبينيم اسکندر بيک منشي نيز استاد شيخ را در علوم عقلي ملا عبدالله يزدي دانسته‌اند اين دانشمند که بيشتر اشتهارش بواسطه حاشيه معروف وي بر تهذيب المنطق تفتازاني است و هم اکنون از کتب درسي حوزه‌هاي علمي ميباشد از دانشمندان اوائل عصر صفوي استاد صاحب معالم و صاحب مدارک بوده که متقابلا نزد آنان فقه و اصول مي‌آموخته است. فوت اين دانشمند(بنقل محدث قمي در فوائد الرضويه) بسال 981 در عراق واقع شده است[8] و چون تلمذش نزد دو دانشمند مزبور مسلما در عراق بوده[9] ميبايست شيخ طي اسفار خود در آن ديار از وي استفاده کرده باشد يا وي بين سالهاي 966( که هجرت شيخ به ايران است) تا 981 (که سال فوت وي است به ايران مسافرت نموده باشد) بعيداً احتمال ميرود که وي قبل از مهاجرت شيخ به ايران به بلاد شام مسافرت و ضمن استفاده از دو استاد خود(صاحب مدارک و صاحب معالم) به تعليم شيخ(که در اين هنگام سنين کودکي را مي‌پيموده) پرداخته باشد. باري ديگر از کساني که احتمال ميرود شيخ در عقليات از آنان استفاده کرده باشد خواجه افضل الدين محمد ترکه است که (در اردوي معلي بامر تدريس پرداخته در مدرس او جمعي تلامذه او به مباحثات و افادات او فيض ياب بودند... و اخيرا منصب تدريس و خادمي روضه رضويه يافته در مشهد معلي بدان شغل شگرف پرداخت در سال 991 از مطالعه صحيفه حيات ديده پوشيده بعالم بقاء پيوست.[10] ديگر از کساني که احتمال ميرود که شيخ از خرمن دانش آنان خوشه چيني کرده باشند، شيخ علي منشار(که فاضل و فقيه و شاگرد مجتهد مغفور شيخ علي عبدالعالي بوده[11] است که چنانکه ميدانيم شيخ بدامادي وي سرافراز شده همچنين بظن قوي از شيخ لطف اله ميسي(که از فضلاي متبحر و فقها عصر بوده... و از برکات صحبت مولانا عبداله شوشتري و ساير علماي مشهد مقدس بهره کامل در علم فقه يافته و در زمره مدرسين سرکار فيض آثار انتظام يافته... و مدتي در قزوين بدرس و افاده مشغول بوده ... و از آنجا بدارالسلطنه اصفهان نقل نموده... بامامت خلق و درس فقه و حديث... مشغول و استفاده کرده است. اينان اساتيد رسمي شيخ اند که ذکر يافت. ولي طي اسفار عديده خود از هر خرمن خوشه‌اي و از هر دانش توشه‌اي ميگرفته. در عالم‌ آراء آمده : (مدتها در عراق و عرب و شام و مصر و حجاز و بيت المقدس مينمود و در ايام سياحت بسياري از علماء‌و دانشمندان و اکابر صوفيه و ارباب سلوک و اهل الله و تجرد گزينان خدا آگاه رسيده از صحبت فيض بخش اينان بهره‌مند گرديده جامع کمالات صوري و معنوي گشت.
چنانکه صحيح بخاري را در بيت المقدس نزد محدث بزرگ آن ديار محمد بن مقدسي قرائت کرده[12] و در مصر از محضر استاد محمد بن ابي الحسن بکري استفاده مينموده و وي در تکريم شيخ مبالغه داشته است[13] اجمالا شيخ در تمامي ايام عمر اوقات خويش را در افاده و استفاده ميگذرانده و حتي در اسفار و رحلات خود بمطالعه و تدريس و تصنيف و تاليف بسر مي‌آورده شاگرد بزرگوارش سيد حسين بن سيد حيدر کرکي عاملي[14] ضمن اساتيد خود از شيخ بعظمت ياد کرده آنگاه اضافه ميکند که مدت چهار سال در سفر و حضر همراه مصاحب وي بودم... و با وي بزيارت ائمه عراق(ع) مشرف و در بغداد و کاظمين و نجف و کربلا و سامرا احاديث زيادي نزد وي قرائت نمودم و در سفر حضرت رضا[15] در خدمت شيخ و نزد وي تفسير عروة الوثقي و شرح دعاي صباح و هلال صحيفه را قرائت نمودم از اين عبارت پيدا است که شيخ در سفر نيز با هر تدريس اهتمام داشت چنانکه دانشمندي چون سيد حسين عاملي براي درک فيض از محضرش حتي در سفر مصاحبت وي را ترک نميگفته است. سيد عليخان مدني طي حالات وي گويد: ثم اخذ في السياحه... و اجتمع في اثناء ذلک بکثير من ارباب الفضل و الحال و نال من فيض صحبتهم ماتعذر علي غيره و استحال

[1]ـ امل آلامل روضات و غيره [2]ـ (روزگار جواني را در صحبت شهيد ثاني و زنده جاوداني شيخ زين الدين عليه الرحمه بسر کرده و بتصحيح حديث و رجال و تحصيل مقدمات اجتهاد و کسب المال مشارک و مساهم يکديگر بودند... الخ) عالم آراء عباسي جلد يک ص 155 [3]ـ فوائد الرضويه، خاتمه مستدرك الوسائل و مسلما گفته ابوالمعالي طالوي که ولادت شيخ را در قزوين نوشته اشتباه است. [4]ـ شهيد ثانى در سال 944 بحج مشرف و پس از برگشت سال 946 بقصد زيارت اعتاب مقدسه متوجه عراق گرديد و در همان سال مراجعت و سپس به بلاد روم سفر کرد در قسطنطنيه سه ماه مانده است و آنگاه به بعلبک متوطن و تدريس مدرسه نوريه آن شهر بوي مفوض گشت و آن بزرگوار در آنجا طبق مذاهب خمسه تدريس ميفرمود. [5]ـ در عالم آراء عباسي درباره وي چنين آمده وي عرب فاضل فقيه و شاگرد رشيد مجتهد مغفور شيخ علي عبدالعالي بوده در مسئله شرعيه اجوبه فتاوي قولش معتبر و موثوق و در انتظام امور شرعي و عرفي صاحب راي و سرآمد اقران بود و انوار توجه و التفات شاه جنت مکان بر وجنات احوالش تافته بمنصب شيخ الاسلامي و وکالت حلاليات دارالسلطنه اصفهان که معظم ممالک و بلاد و مشهوره آفاق است منصوب گشته و در آن هم کمال استقلال يافته در تنظيم معاملات ديني و دنيوي آن ملک و رفع تعدي يد بيضا مينمود( ج1 ص 154) [6]ـ در فوائد الرضويه از رياض العلماء نقل كرده كه فرمود : ( ما شنيديم از بعضي معمرين ثقات که ايام حيات آن معظمه عاليه را درک کرده بودند ميگفتند که آن مخدره در فقه و حديث و مانند آنها درس ميفرمود و طائفه نسوان بر او قرائت ميکردند) [7]ـ ج 1 ص 156 [8]ـ تاريخ فوت منشار بنظر نرسيد ولي مسلما پس از سال 984 (که تاريخ فوت شيخ حسين و شاه طهماسب است) روي داده زيرا در همين سال است که شيخ بجاي پدر مامور اشغال مناصب روحاني وي در هرات شد استاد نفيسي مينويسد Lص 32 احوال و آثار شيخ بهائي) منشار پس از 1006 است که اصفهان پايتخت شده. در جاي ديگر صفحه 45 گويد منشار از مقربان شاه طهماسب بوده و بهمين جهت شيخ الاسلام اصفهان شده ولي متاسفانه براي اين سخن مدرک نشان نميدهد ظاهرا درست نباشد. زيرا اولا جلوس شاه طهماسب در 984 يعني بيست و د و سال قبل از پايتخت شدن اصفهان است. ثانيا منشار در زماني که شيخ الاسلام بوده پدر شيخ را بشاه طهماسب معرفي کرده و ميدانيم که عز الدين حسين(پدر شيخ بهائي) اصلا در اين تاريخ(1006) زنده نبوده چنانکه، شاه طهماسب نيز مدتها قبل از اين تاريخ درگذشته بود. [9]ـ زيرا اين دو بزرگوار در عراق سکونت داشته‌اند. [10]ـ عالم آراء ج 1 ص 255. [11]ـ عالم آراء [12]ـ روضات الجنات ص 612. [13]ـ و كان الاستاذيبالغ فى‌ تعظيمه فقال له مره يا مولانا انا درويش فقير كيف تعظمنى هذا التعظيم قال شممت منك رائحة الفضل فوائد الرضويه ص 514. [14]ـ ترجمه وى را در روضات الجنات ص 188 ببينيد. [15]ـ در همان سفرى كه شاه عباس پياده به مشهد مشرف شد.

 





[ شنبه 14 شهریور 1394  ] [ 1:28 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]