يوسف زهرا عليه السّلام 5

19. نياز

نياز برادران به آذوقه، زمينه ساز ديدار آنان با يوسف شد. هنگامى كه بار قحطى و تنگى معيشت بر دوش برادران فشار آورد، آنان به اميد يافتن آذوقه، ره سپار مصر گشتند و اين مقدمه ى ديدار آنان با يوسف گرديد.

شكل گرفتن احساس نياز به امام مهدى(عج) در ژرفاى جان انسان ها نيز زمينه ساز ظهور يوسف زهرا عليه السّلام است. امام مهدى(عج) در توقيعى خطاب به اسحاق بن يعقوب مى فرمايند: «... واكثروا الدعاء بتعجيل الفرج ...»؛ ...براى فرج من ، بسيار دعا كنيد....

افزون بر روايت ياد شده، در روايت هاى فراوانى به شيعيان دستور داده شده است كه براى فرا رسيدن ظهور دعا كنند؛ زيرا يكى از زمينه هاى دعا، احساس نياز است. دعا در بستر نياز مى رويد. آدمى تا كمبودى نداشته باشد و در وجودش، احساس نياز به آن چه ندارد، شكل نگيرد، دست به دعا بر نمى دارد. ما نيز اگر بخواهيم كه براى ظهور حضرت مهدى(عج) دعا كنيم، بايد احساس نياز به وجود ايشان را در درون خود سامان دهيم. تنها در اين صورت است كه دعا خواهيم كرد. بنابراين، دستور به دعا كردن، در واقع دستور به برانگيختن احساس نياز به امام(عج) در وجود خويش است .

برادران يوسف، تاب تحمل او را نداشتند؛ زيرا به او احساس نياز نمى كردند و نمى دانستند كه وجود يوسف به چه كار آنان مى آيد؛ از اين رو، او را از خود راندند و آواره ى ديار غربتش كردند.

براى وصال يوسف مى بايست زمان بگذرد تا برادران با دشوارى هاى روزگار دست و پنجه نرم كنند، سختى ها را بچشند و فراز و نشيب ها را ببيند. آن گاه كم كم احساس نياز به يوسف در وجودشان شكل بگيرد؛ نياز به كسى كه دردهاى آنان را تسكين بخشد و غبار محنت از رُخ ‌شان بزدايد. اين احساس چيزى نبود كه

 بتوان آن را يك شبه به آنان تزريق كرد، بلكه در گذر زمان مى بايست اين احساس شكل بگيرد. اين ميوه اى بود كه بايد به طور طبيعى مى رسيد. به همين دليل، يوسف با اين كه مى دانست پدر و برادران او در كنعانند، ولى هيچ اقدامى نكرد. او مى توانست به كنعان برود يا دست كم، نامه اى براى پدر بنويسد و از او بخواهد كه به نزدشبيايند، ولى اين چنين نكرد. زيرا چه بسا اگر برادران، پيش از فراهم شدن زمينه، به ديدار او مى آمدند، سودى نداشت؛ زيرا انگيزه هاى دشمنى پيشين هنوز وجود داشت و تحولى كه آن عامل را از بين ببرد، هنوز رخ نداده بود.

به راستى، هنگامى كه برادران ادعا كردند يوسف، طعمه ى گرگ شده است، چرا يعقوب از آنان نخواست كه باقى مانده ى جسد يا دست كم استخوان هايش را بياورند؟ اين بدان دليل بود كه مى دانست اگر چنين بگويد، برادران براى اثبات ادعاى شان، يوسف را خواهند كشت و جسدش را خواهند آورد. چرا هنگامى كه كاروان، يوسف را يافت، يوسف به آنان نگفت كه من فرزند يعقوب و اهل كنعانم. مرا به خاندانم باز گردانيد؟ آيا به اين دليل نبود كه مى دانست اگر او را باز گردانند، سرانجام به دست برادرانش كشته خواهد شد؟! چرا كه ظرفيتِ با يوسف بودن هنوز در آنان پديد نيامده بود و اين ظرفيت مى بايست به صورت طبيعى و در گذر زمان و كشاكش حوادث، شكل مى گرفت. بر همه ى اين ها مقام الهى يعقوب را نيز بيافزاييد. او پيامبر بود و با اعجاز الهى مى توانست كارى كند كه برادران نتوانند يوسف را بكشند و او در كنار يوسف بماند، ولى چنين نكرد؛ زيرا سنت الهى بر اين است كه جريان امور روند طبيعى و عادى خود را بپيمايد و مردم با اختيار و انتخاب خود، سعادت يا شقاوت را برگزينند و در ميدان نفس گير زندگى به آن برسند. به همين خاطر- گرچه در اين ميان، يعقوبى نيز وجود دارد كه زمينه ى ملاقات براى او كاملا مهياست و او خود را كاملا آماده ى وصال كرده است- هرچند يوسف خود نيز از غربت و تنهايى، غمگين و دل آزرده است، ولى لب فرو مى بندد و منتظر مى ماند، تا برادران آماده شوند و خود قدم به راه گذارند و به سويش بيايند. تنها در اين صورت است كه قدر او را خواهند دانست و از او بهره خواهند برد.

و اين، حكايت حال يوسف زهراست. نااهلان و كم خردانى كه تاب تحمل او و ظرفيت با او بودن و در كنار او زيستن را نداشتند، او را به چاه غيبت افكندند. در آمدن او از چاه غيبت نيز به فراهم شدن زمينه بستگى دارد. بايد مردم به خود آيند، او را بخواهند و به او احساس ‍ نياز كنند. شكل گرفتن چنين احساس نيازى، نيازمند گذر زمان است. بايد زمان سپرى شود تا بشريت در كوران حوادث دريابد كه گره گشاى مشكلاتش، كس ديگرى است. بايد خود اين ميوه برسد؛ چيدن آن پيش از موعد، تباه كردن آن است. آمدن مهدى(عج) بدون فراهم آمدن زمينه و شكل گيرى احساس نياز به او و پديد آمدن ظرفيت تحمل او، چيزى جز تباه كردن او نيست. آرى، او مى تواند به اعجاز الهى، همه ى مانع ها را برطرف كند، امّا سنت الهى جز اين است. بايد، مردم خود بخواهند و در راه، گام نهند. هرچند وى از اين غربت و فراق، غمگين و دل خسته است، اما لب فروبسته و براى آمدن مردم به سوى خويش، هم چنان چشم به راه نشسته است؛ زيرا راهى جز اين نيست. آيا كسى هست كه او را از اين انتظار به در آورد؟ در اين ميان، شيعيان يعقوب گونه اى نيز هستند كه دل هاى شان، از عطر محبت او سرشار است و خود را براى سيراب شدن از چشمه سار حضورش كاملاً آماده كرده اند، امّا افسوس كه اين دسته نيز بايد در غم فراق بسوزند؛ زيرا براى آمدن او، بايد همه آماده باشند.

20. تنها پناه

آن چه يوسف داشت، نزد ديگران يافت نمى شد. از اين رو با اين كه ميان يوسف و برادرانش 18 روز فاصله بود، آنان براى تهيه ى آذوقه، اين مسير طولانى را پيمودند. اگر آذوقه در جاى ديگرى نيز يافت مى شد، هرگز سختى اين راه طولانى را به جان نمى خريدند.

گم شده ى بشر امروزين -عدالت، معنويت و در يك كلام، رشد انسان -نيز تنها نزد يوسف زهرا(عج) است و بس. او تنها كسى است كه مى تواند نيازهاى بشريت را برآورده سازد و او را در همه ى ابعاد به كمال برساند. تا اين باور در انسان ها شكل نگيرد، او ظهور نخواهد كرد.

امام صادق عليه السّلام فرمودند: «لايكون هذا الامر حتى لايبقى صنف من الناس الا و قد ولّوا على الناس حتى لايقول قائل انا لو ولّينا لعدلنا. ثم يقوم القائم بالحق و العدل»؛ ظهور رخ نخواهد داد مگر هنگامى كه همه ى گروه ها بر مردم حكومت كردند و كسى نگويد: اگر ما، حاكم بوديم، به عدالت رفتار مى كرديم .پس از اين وضعيت، قائم(عج) همراه با حق و عدالت، قيام خواهد كرد.

اين حديث بدين معناست كه مردم بايد دريابند كه خود، توان هدايت، رهبرى و رسيدن و رسانيدن به آرمان هاى خويش را ندارند، پس بايد در پى منجى واقعى باشند، كه همانا حضرت مهدى(عج) است .

21. دلدادگى

برادران يوسف، آذوقه ى او را مى خواستند: «اوف لنا الكيل »؛ پيمانه ى ما را كامل كن. و يعقوب، وصال يوسف و سيراب شدن از چشمه سار حضور او را مى خواست؛ زيرا يوسف، خواستنى و دوست داشتنى بود: «يا بنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف»؛ پسرانم ! برويد و يوسف را بجوييد.

منتظران ظهور يوسف زهرا عليه السّلام نيز دو دسته اند: برخى ظهور او را براى سرسبزى، خرّمى، فراوانى نعمت، ارزانى اجناس ‍ و... مى خواهند و برخى ديگر، او را براى خودش مى خواهند.

هميشه در طول تاريخ، دو دسته شيعه وجود داشته اند: شيعيانى كه امام را براى رسيدن به هدف ها و منافع شخصى خود مى خواسته اند و كسانى كه شيفته ى امام بوده اند تنها به اين دليل كه او، امام است، خليفه ى خداست. آنان ، امام را آيينه ى تمام نماى اسما و صفات الهى و موجودى سرشار از معنويت و روحانيت مى دانستند.

نگاه بسيارى از شيعيان به امام - هرچند به صورت ناخودگاه - به گونه ى نخست است. به همين دليل، هنگامى كه مصيبت ها بر ما فرو مى ريزد، ارتباط، توسل و توجه مان به امام بيشتر مى شود و چون در خوشى و نعمت فرو مى رويم، از ميزان توسل و توجه مان كاسته مى گردد. همين نكته، يكى از آسيب هاى بزرگ و ظريف اعتقاد به امامت است .

آن كه امام را براى رسيدن به آمال و آرزوهاى خود مى خواهد و از او، به عنوان ابزارى براى رسيدن به منافع شخصى خود بهره مى گيرد، ارتباط و توسلى پايدار و هميشگى ندارد. چه بسا اگر روزگار به او روى خوش نشان دهد، هيچ گاه به ياد امام خود نيافتد؛ زيرا به او نيازى ندارد و اين، يعنى تباهى و از دست دادن سرمايه ى زندگی. كسى كه با اين نظر به امام خويش مى نگرد، اگر در گرفتارى به امام پناه ببرد و امام به مقتضاى مصلحتى، دعايش را مستجاب نكند، از امام خود مى گسلد؛ زيرا او، امام را تنها براى رسيدن به منافع خود مى خواهد. امامى كه او را به منافعش نرساند، به چه كار آيد! البته اين سخن درست است كه گفته اند: همه چيز را از آنان بخواهيم، امّا شايسته است كه از آنان، جز خودشان را نخواهيم. بياييم يعقوب وار، يوسف زهرا عليه السّلام را براى خودش بخواهيم؛ زيرا، سرچشمه ى همه ى خوبى ها، كمالات و زيبايى هاست .

22. دميدن روح اميدوارى

يعقوب افزون بر آن كه خود از رحمت الهى و وصال يوسف نااميد نبود، پسران خويش را نيز از نوميدى باز مى داشت و روح اميدوارى را در دل هاى آنان مى دميد.

«يا بنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف واخيه ولا تاءيئسوا من روح اللّه...»؛ پسرانم! برويد و يوسف و برادرش را بجوييد و از رحمت خدا نااميد نشويد. شيعيان يوسف زهرا عليه السّلام نيز افزون بر آن كه بايد اميدوار باشند، وظيفه دارند روح اميد به ظهور مهدى موعود عليه السّلام را در ديگران بدمند و ياد و خاطره ى او در ذهن مردم، زنده نگاه دارند.

اميد، آدمى را از سستى و خمودگى بيرون مى آورد و به بالندگى و سازندگى مى رسد. آن كه از خورشيد جهان افروزى كه فردا بر مى آيد و همه جا را روشن مى كند، غافل است، هرگز شور و نشاطى براى پويايى و سازندگى ندارد. او به شام تيره و تار نوميدى، ايمان آورده است. او خود را در برابر ظلمت شبانه، هيچ مى انگارد و نيروى اراده ى خويش را باور ندارد. روح اميد در چنين شخصى، مرده است . در مقابل، با اميد به آينده، سراسر وجود آدمى از روح حيات سرشار مى شود. آن كه به آمدن منجى ايمان و اميد دارد، و آمدن او بسته به آماده شدن مقدمات و فراهم آمدن انسان هايى است كه او را بخواهند و او را در رسيدن به اهدافش يارى كنند، هميشه مى كوشد ظرفيت با او بودن را در خود پديد آورد و انسان هايى را بپروراند كه بتوانند مانند بازوانى نيرومند، حضرت مهدى(عج) را در رسيدن به اهدافش يارى دهند. و اين، همان حيات واقعى و بالندگى و سازندگى است.

23. اقبال همگانى

برادران يوسف آن گاه از جام حضور و ديدار يوسف سيراب شدند كه همگان به صورت دسته جمعى به سوى او رفتند و به او، اظهار نياز كردند. قرآن مى فرمايد: «و جاء اخوة يوسف»؛ برادران يوسف (در پى مواد غذايى به مصر) آمدند.

براى دميدن آفتاب جمال يوسف زهرا عليه السّلام نيز راهى نيست جز درخواست همگانى . مردم بايد همگى دعا كنند و آمدنش را از خداوند بخواهند. تاءثير گذارى دعاى برخى -و نه تمام مردم- چندان معلوم نيست .

حضرت مهدى(عج) در توقيع شريف خود به شيخ مفيد قدّس سرّه مى فرمايد: «و لو اءن اشياعنا وفقهم اللّه لطاعته على اجتماع فى الوفاء بالعهد عليهم لما تاءخر عنهم اليمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا...»؛ اگر همه ى شيعيان ما -كه خداوند، آنان را در فرمان بردارى يارى دهد- بر وفاى به عهد و پيمانى كه با ما بسته اند، با هم يك دل مى شدند، بركت زيارت و ديدار ما براى شان به تأخير نمى افتاد و از سعادت ديدار ما بهره مند مى گشتند... .

نويسنده ى (مكيال المكارم) به نقل از يكى از دوستان خود مى گويد: شبى در رؤيا يا مكاشفه، مولاى مان امام حسن مجتبى عليه السّلام را ديدم. ايشان مطالبى فرمودند كه مضمونش اين بود: بر منبرها به مردم بگوييد كه توبه كنند و براى فرج حضرت ولىّ عصر عليه السّلام و تعجيل ظهور ايشان دعا كنند. اين دعا كردن مانند نماز ميت، واجب كفايى نيست كه اگر برخى مردم انجام بدهند، از ديگران ساقط شود. بلكه همانند نمازهاى پنجگانه ى شبانه روزى بر همه ى مكلفان واجب است.

24. ميهمان نوازی

يوسف بهترين ميزبان بود، زيرا برادران جفا كارش را از عطاى خويش محروم نكرد. «و انا خيرالمنزلين»؛ و من بهترينِ ميزبانانم .

يوسف زهرا عليه السّلام نيز بهترينِ ميزبانان است. با اين كه بسيارى از مردم ، او را نمى شناسند و بسيارى نيز با او به دشمنى برخاسته اند يا در حقش، جفا و ستم مى كنند و قدرش را نمى شناسند يا فراموشش كرده اند، ولى هم چنان بر سر سفره ى رحمت او نشسته اند و به بركت او، روزى مى خورند. (بيمنه رزق الورى)

 

... ادامه    





[ پنج شنبه 17 دی 1394  ] [ 7:38 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]