جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)

 

9- ** پایان راه تقوا و گناه **

پل:



تقوا را می شود به پلی بین دنیا و آخرت تشبیه کرد. آخرت را هم می توان قسمت اصلی زندگی و سرانجام زندگی دانست. یا به تعبیر قرآن که می گوید: « إنَّ الاخِرَهَ لَهِیَ الحَیوان » حیات حقیقی و زندگی واقعی در آخرت است، تقوا یا دین، پلی بین زندگی موقت آزمایشی ما و زندگی حقیقی ابدی ماست. شاید بپرسید این پل به چه معناست؟ همه در آخرت زندگی دارند. اختصاص به مؤمن و متقی که ندارد، بله کافر هم زندگی دارد، اما زندگی ای که آرزو می کند ای کاش نداشت، حیات دارد، اما حیاتی که التماس می کند این حیات را از او بگیرند. انبیاء، تقوا و دین، پلی بین امنیت موقت انسان و امنیت همیشگی انسان است، بین امکانات موقتی و سرمایه ای دنیایی انسان و زندگی حقیقی و امکانات ابدی است.

شما دو جاده وسیع را در نظر بگیرید که به سمت یک مقصد حرکت می کند و می خواهد از روی رودخانه ای عبور کند. حالا جاده را از وسط، یک خطی در آن کشیدند و مجموعه این طرف و آن طرف خط، همه دنیا است، منتها یک طرف به پل منتهی می شود و از طریق پل از این طرف رودخانه به آن طرف رودخانه منتقل می شود. قسمت دیگر جاده به رودخانه منتهی می شود، اما پل بین رودخانه زده نشده، دو ماشین به موازات هم یکی دست راست و یکی دست چپ که روی یک مسیر کنار هم حرکت می کنند، تا اول رودخانه هم سالم جلو می آیند، انسان ها هم از روی این جاده دست راستی به دست چپی یا از دست چپی به دست راستی حرکت می کنند مستقیم به پل می رسند و از پل به سلامت عبور می کنند و به مقصد و آبادی، به هر جایی که هست می رسند. این که در کنارش می آید پل ندارد به رودخانه نرسیده اند، اینها هم راحت اند و مشکلی ندارند. مشکل وقتی است که به رودخانه رسیدند؛ آنها سقوط می کنند.

حالا یکی یکی این قسمت های مثال را می گویم که به منزله چیست. جاده که به رودخانه نرسیده، این دنیا است، هم برای کافر هست هم برای مؤمن. همچنین تأمین معیشت، زاد و ولد، خانه، قوت و غذا، شغل، روز و شب را گذراندن، تحصیل کردن، اختراع و اکتشاف کردن، همه اینها، هم برای مؤمن و هم کافر، هر دو هست، تا به لبه رودخانه برسند. مرگ به منزله اول پل است. دین و تقوا این پل است. از وقتی که انسان از دنیا می رود، روی مسیر پل دار عبور کرده، از اینجا سالم می گذرد. حساب و کتاب و شفاعت، اینها مجموعه این پل را تشکیل می دهند. این طرف، پل ندارد. تعبیر قرآن هم عموماً مثال هایی است که این تشبیه را تأیید می کند، مثلاً می گوید: « وَالعاقِبَهُ لِلمُتَّقین ».

جاده ای که پل نداشته باشد تا به آن طرف وصل شود، عاقبت ندارد، ابتر و بی عاقبت است. جاده ای که به پل منتهی می شود و پل او را به محل امن منتقل می کند، این عاقبت و سرانجام دارد. این جاده دست راست است. جاده سمت چپ پل ندارد. در عالم امروز ما چقدر ماشین حرکت می کند، چقدر کاروان می آید، چه تعداد از آنها سمت چپ می روند و در رودخانه سقوط می کنند؟ اگر جمعیت عالم را پنج میلیارد فرض کنیم و اهل تقوای این عالم پنجاه میلیون نفر باشند، پنج میلیارد یک طرف است، پنجاه میلیون هم یک طرف. اگر پنجاه میلیون متقی در عالم داشته باشیم، یعنی یک درصد، و نود و نه درصد در حال سقوط است. انبیاء و اولیاء آمده بودند تا به کسانی که می خواستند به آن جاده دست چپ بروند، بگویند: اینجا پل فرو ریخته است، یک قدری سرعت را کم کنید، به اطراف نگاه کنید، بیایید در این جاده سمت راست. خوب، اینها را سر بریدند که چرا مانع راه ما می شوید، حسین بن علی (علیه السلام) را شهید کردند که چرا به مردم توصیه می کند از این راه که پل دارد بروید. یزید ابن معاویه میلیون ها انسان را از آن وقت تا حالا به سمت دست چپ جاده کشیده و هلاک کرده است. زمامداران شیطانی عالم، قافله مردم را در این راه بردند و سرنگون کردند.

این انقلاب اسلامی در عالم می خواهد مقاومت کند و به آن سمت چپ نرود. می خواهد از مسیری عبور کند که به پل منتهی می شود و حکومتی تشکیل بدهد تا برای خودش این جاده دست راست را امن کند و مزاحم ها را دفع نماید و اگر بتواند این حکومت را توسعه بدهد. یعنی عده بیشتری از کسانی را که در جاده دست چپ می روند، به راه امن و دست راست دعوت کند. اگر خرج می کند، جان می دهد، شهید می دهد، همه برای همین است.


من از اینجا به خانم ها و مادرها می گویم که به شوهرشان بگویند نانی را که می خواهی سر سفره بیاوری، اگر کم باشد اما حلال، بهتر از این است که حرام باشد و زیاد و چرب. اگر مختصر باشد و حلال، مثل همان جاده تنگی است که پل دارد و سلامتی. سفره اگر رنگین است و حرام، مثل آن جاده پهنی است که ماشین هم می تواند به سرعت از آن برود، اما پل ندارد و به دره می افتد. تو به شوهرت و به فرزندت بگو از راهی ما را ببر که پل دارد، هر چند خیلی دست انداز داشته باشد. ما گله از دست انداز راه نمی کنیم، نکند شیطان فریب دهد و تو را روی آن آسفالته ببرد، که همه تان با هم به پایین دره می روید.

شوهر یا پدر! خوب بدان که تو راننده ماشین هستی و زن و بچّه ها و اهل و عیال تو، سرنشین ماشین هستند، اگر وسوسه ات کنند که چرا در این سنگلاخها آمده ای، ما یک ساعت در ماشین فلانی نشسته بودیم، کیف داشت، صاف و نرم بود، تو همه اش در این سنگلاخها می آیی ، خوب او متوجه نیست، تو که متوجه هستی به او بگو که او آخر و عاقبت ندارد. الان خود امام راننده است و جامعه ما همه سرنشینان ماشین اند که فرمانش دست امام است. فهد هم راننده ماشینی است که کشور سعودی سرنشین آن است، حسنی مبارک هم همینطور، ملک حسن و ملک حسین همه چنین وضعی دارند. امام راهی را که پل دارد انتخاب کرده و آخرت را در نظر گرفته است، این راه دست انداز دارد. دست انداز آن محاصره اقتصادی است. شیطان راه را می بندد، سنگ انداخته توی جاده و وسط جاده چاله کنده است...



راهی که به رودخانه می رسد و پل دارد، راه اسلام و سلامتی است، راهی که به رودخانه می رسد هر کسی را در آن باشد به کام رودخانه می اندازد و خفه می کند، نا امن است و مردم هلاک می شوند. انبیا آمده بودند که انسان ها را به این امنیت و (سُبُل سلام) ببرند. شیاطین انسان را به آن قسمتی می کشند که پل ندارد و منتهی به سقوط انسان ها می شود. آن وقت انسان می بیند که انبیا چقدر دلسوز بودند. مثل حسین بن علی (علیه السلام) زن و بچّه خودش را سر این راه واداشته است که با زبان این اسرا به مردم بگوید: این راه به سقوط منتهی می شود، نروید. آن وقت به اینها سنگ می زنند و می گوید شما حرفتان را بزنید اگر چه تکه تکه می کنند، تا اتمام حجت شده باشد.

خوب است دو راه را در نظر گرفتید، حالا ممکن است آن جاده دست چپ را که پل ندارد و آخرش هلاکت است، آسفالت درجه یک کنند، قشنگ هم خط کشی و صافش کنند. این جاده دست راستی که آخرش پل دارد، شیطان در آن سنگ بیندازد، تا هر ماشینی که بخواهد بیاید، چپ کند. وسطش را می کند و چاله و حفره در آن ایجاد می کند، خاک در آن می ریزد. کار شیطان تسطیح و هموار کردن و رو به راه کردن وسایل تند و سریع السیر در این جاده ای است که انسان ها را به رودخانه می اندازد، و از آن طرف سنگ انداختن در این جاده ای که آخرش رودخانه دارد.

اگر نان حلالی می خواهی بخوری، شیطان جاده اش را سنگ و کلوخ می کند. نان حرام بخواهی بخوری، جاده اش را شیطان آسفالته می کند. اگر انسان یک دروغ بگوید، یا عیب جنسی را به مشتری نگوید و با زبان، حق را ناحق کند، اینها همه اش آسفالتی کردن این جاده است. آن طرف بخواهی راست بگویی، درست عمل بکنی باید یک مقدار کسادی را تحمل کنی.


جاده تقوا، آخر دارد، پل دارد، اما معنایش این نیست که آسفالت و نرم است، و وسیله ماشین تندرو است، نه! راهش هم بسیار صعب العبور است و زحمت و پیچ و خم و مشکلات هم دارد. جاده تقوا صبر و استقامت و ایستادگی می خواهد. اما آن جاده اتوبان، آسفالت درجه یک است، با وسایل بسیار مدرن و همه خوبی ها را هم دارد، اما وقتی به رودخانه می رسد، آنجا دیگر پل ندارد؛ همین عیب برایش کافی است.

 





[ جمعه 27 فروردین 1395  ] [ 1:59 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]