اخلاق باید امر حقیقی باشد نه اعتباری

b-j006

«اخلاق اگرچه یک سلسله بایدها و نبایدها است و به حسب ظاهر از عناوین اعتباری است، اما از آن جا که انسان یک حقیقت خارجی است (یک) و در حال تکامل و پویایی است (دو) و تکامل او هم اعتباری نیست، بلکه امری حقیقی است (سه) بنابراین آن اموری که باعث تکامل انسان است باید امری حقیقی باشد (چهار)؛ این امر لازمۀ عناصر یاد شده است. بنابراین اگرچه ظاهرا اخلاق، باید و نباید اعتباری است اما یک پشتوانه حقیقی هم خواهد داشت. روشن شد که مسائل اخلاقی هم مسبوق به حقایق خارجی است و هم ملحوق به حقایق خارجی. مسبوق به حقایق خارجی است زیرا از ملاک ها، مصالح و مفاسد واقعی نشأت می گیرد؛

یعنی اگر چیزی حرام شد یک مفسده واقعی در خارج هست که باعث حرمت این کار می شود و اگر چیزی واجب شد یک مصلحت خارجی و واقعی هست که باعث وجوب این کار می شود؛ هرگز چیزی بدون مصلحت و ملاک، واجب یا حرام نخواهد شد. علاوه بر این ملحوق به امور حقیقی نیز است؛ برای این امر شواهد فراوانی در قرآن کریم وجود دارد مثلا این که می گوییم نباید ظلم کرد و ظلم حرام است، این گونه عناوین گرچه اعتباری اند، اما برابر آیات قرآن کریم پیامدهای حقیقی دارند؛ مثلا به این آیه سوره مبارک جن توجه کنید که می فرماید: «وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» یعنی شخص ظالم در قیامت خودش هیزم جهنم می شود.»«اسراری در قیامت هست که واقعاً عقل ما به آن ها نمی رسد؛ مثلاً مواد سوخت و سوز جهنم چیست؟ آن ماده انفجاری که آن مواد را می گیراند و می سوزاند و مشتعل می کند، چیست؟ و چگونه انسان را در جهنم می گذارند؟ ممکن است این مسائل برای ما مجهول باشد ولی از آیاتی که شفاف و روشن است انسان می فهمد که هیزم جهنم خود ظالمان هستند ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾ این ها حطب جهنم هستند. اگر کسی خواست بحث فقهی کند می گوید ظلم حرام است ﴿لاَتَظْلِمُونَ وَ لاَتُظْلَمُونَ﴾ آیات و روایات حرمت ظلم را می خواند ولی آن ها دیگر مسألۀ اخلاقی نیست؛ اگر کسی بخواهد بحث اخلاقی کند به آن دسته از آیات که حرمت ظلم را بیان می کنند اشاره نمی کند؛ این آیات، فقهی اند. بحث در این آیات، فقهی است؛ یک بحث اخلاقی نیست. اگر بحث، بحث اخلاقی است نباید آیاتی از قبیل «لاَتَظْلِمُونَ وَ لاَتُظْلَمُونَ» و مانند آن را بخوانیم؛ بلکه آیه ای نظیر «وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» باید قرائت شود، یعنی خود ظالم گُر می گیرد و هیزم است. خب این همان «نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ» است که «تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ»؛ آتش های دنیایی اول لباس را می سوزاند بعد بدن را می سوزاند و از بین می برد، اما آتش اخروی نخست از درون شروع می شود نه از بیرون ﴿نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ٭ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ﴾. بنابراین مرز فنّ اخلاق از مرز فقه کاملاً جداست: آن جا با نهی و امر ثابت می شود؛ این جا با آتش و سمّ بیان می شود که خود ظالم می شود هیزم. آن بیان نورانی حضرت امیر در نهج البلاغه که در ذیل قصۀ عقیل آمده که انسان هرگز به سمّ دست نمی زند، آن هم سمّی که دو بار با شیئی برخورد کرده است. فرمود اگر غذایی را ماری بخورد بعد بالا بیاورد، این غذا دو بار از مسیر سمّ گذشته است؛ یک بار خود مار این غذا را خورده و بار دیگر این غذا از دهان و دستگاه گوارش او بیرون ریخته است؛ خب چنین چیزی را بالا آورده است و هیچ کسی به خوردن چنان چیزی رغبت نمی کند، چه رسد به این بالا آوردۀ مار که دو بار از مسیر سمّ گذشته است. در ذیل قصه عقیل راجع به رشوه، نفرمود این رشوه حرام است؛ این می شد حکم فقهی و مسألۀ فقهی؛ دیگر مسأله اخلاقی نبود. اما از آیندۀ رشوه خبر داد و فرمود آنچه فعلاً هست رشوه است آنچه بعداً می آید، سمّ است. خب اگر این حرمت رشوه یک امر اعتباری بود که به صورت سمّ حقیقی در نمی آید که یا حرمت ظلم اگر یک امر اعتباری بود که به صورت هیزم جهنم در نمی آمد. بنابراین در فنّ اخلاق گرچه به حسب ظاهر باید و نباید است که انسان باید این کار را بکند نباید این کار را بکند، ولی اگر در همین محدودۀ امر و نهی بحث شود، می شود مسألۀ فقهی، اما اگر از گذشته و آیندۀ این امر صحبت به میان آید، می شود مسألۀ اخلاقی.»





[ یک شنبه 16 آبان 1395  ] [ 11:39 AM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]