مظلوميت شيعه 2

Image result for ‫مظلومیت شیعه‬‎

شيوه خداپسندانه ستم ستيزي در دوره خلافت جائرانه عباسيان نيز ادامه دارد و اين نيست مگر با الهام از مبارزات خستگي ناپذيز امامان بر حق كه البته همواره طعم تلخ مبارزات تعطيل ناپذير خود را مي چشيدند و با دسيسه و نيرنگ كارگزاران خلافت و حكومت، جام شهادت را نوش جان مي كردند و سرافرازانه جان مي باختند.
امام كاظم ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «جدم را در خواب ديدم... كه به من مي فرمود: تو زنداني مظلومي هستي»[1]
مظلوميت سلسله اولياي شيعيان تا امام دوازدهم ادامه دارد و به همين جهت است كه در ذكر صلوات بر آن جناب، به «المترقب و الخائف»[2] توصيف شده است و منظور اين است كه بزرگوار همواره به خاطر جور و آسيب دشمنان، مراقب و ترسان است.
در حديثي آمده است كه رهبر بزرگ اسلام در خطبه اي كه در روزهاي آخر عمر با حال ضعف و شدت بيماري ايراد كرد، فرمود: «لا تاتوني غدا بالدنيا تزفّونها زفا و يأتي اهل بيتي شعثاً غبراً متهورين مظلومين تسيل دمأوهم أمامكم»[3]، «مبادا كه فرداي قيامت نزد من آييد، در حالي كه به

سوي دنيا شتاب گرفته ايد و اهل بيت من با موي پريشان و صورت غبارآلود و شكست خورده و مظلوم كه شاهد جاري شدن خون آنها بوده ايد، بر من وارد شوند.»
در دوره عباسيان شاعر حماسه سراي ديگري به نام دعبل مي زيست كه به جرم تشيع و ظلم ستيزي مستمر ـ كه شيعه را از غير شيعه تمايز مي بخشد ـ چاره اي جز آوارگي و دربدري نداشت. «كوشش شاعر اين بود كه در برابر طغيان و ستم، تا سرحد جان مقاومت كند. در سراسر زندگي، با جور و ستم، هماهنگي و نرمي نكرد. همواره در آوارگي به سر برد تا مرگ افتخار آميزش فرا رسيد. مي گفت: چهل سال است كه چوبه دارم را بر دوش مي كشم و كسي نمي يابم كه مرا بر سر آن به دار آويزد.»[4] او مي گفت: «گويي در نظر من همه جا كربلا و هر زماني روز عاشورا است.»[5]
جورج جرداق كوشيده است كه حماسه هاي شيعه را آن گونه كه بايد و شايد تبيين كند، تا از اين رهگذر، ظلم ستيزي و مظلوميت شيعه را كاملاً آشكار سازد. او سرانجام به سراغ ابولعلاي معري از دوران قديم و جبران خليل جبران و ميخائيل نعيمه از دوران معاصر مي رود.
او با آوردن شعري از ابوالعلاء مي گويد: «اين است عواطف سرشار و سوزان بزرگ معره كه هنگام گفت و گو از امام علي و پسرش حسين شعله ور مي شود... كدام مصيبت است كه به پاي مصيبت پدر شهيدان و پسرش برسد؟ اين همان مصيبتي است كه فصول آن در زمان گذشته تنظيم شد. آنگاه در اعماق دلها نقش بست و همچنان گسترش يافت؛ تا زمان، او را يا او، زمان را فرا گرفت... آثار تأثرات عاطفي... در اين سه بيت (معري) چنان نهفته است كه در حقيقت، جامع تمام سخنان حزن آور و هيجان انگيزي است كه در امتداد مصائب علوي و مصائب ياران حق گفته شده است. ياران حق همان مردمي هستند كه آزارها و شكنجه ها ديدند، به بيابانهاي دوردست تبعيد شدند؛ تا از گرسنگي و سرما بميرند، زنده به گور شد و با فرزندان و برادران خود بر سر دار رفتند و سوزانده شدند، مقصود... اين بود كه... از علي بيزاري جويند و شرافت اخلاقي را... منكر شوند.»[6]
و اما جبران خليل جبران گاهي به سوي نيچه و زماني به سوي بودا و ويليام بلايك متمايل مي شود. «لكن سه تن از بزرگان عالم انسانيت، قلب وي را به عشق خود لبريز كردند... اينها عبارتند از مسيح، محمد و علي و... جبران، علي را آن موجودي مي نگرد كه با عالي ترين معاني هستي پيوند خورده است... آنها كه بلاغت علي را در حد اعلاي كمال يافته و غرق در شگفتي شده اند، دو دسته اند: دسته اي صاحب عقل سليم و دسته اي صاحب فطرت پاك و بيدار... سرانجام اين جهان را بدرود گفت؛ در حالي كه عرب از پرتو انوار تابناكش بهره اي نبرده بود. اما ايرانيان حق شناس و روشن ضمير، پس از روزگاري دراز با بلاغت او آشنايي يافتند و از اين شخصيت نامتناهي بهره ها بردند و در پرتو انوار جاوداني او را به سوي سعادت، راهنمايي شدند.»[7]
از نظر نعيمه، علي آن كسي است كه «آثارش به سرحد كمال رسيده است. سخنش را چنان ارزشي است كه براي سخنان ديگر نيست.»[8] شيعه ثابت كرد كه گوهرشناس است و حاضر است راه و رسم علي و اولاد معصوم و مظلومش را شيوه زندگي خود قرار دهد و بهاي آن را هم هر چه باشد، بپردازد.
دعبل شاعر با جماعتي به سفر رفت. «در بين راه گروهي از راهزنان به آنها حمله كردند و به غارت اموالي كه با مسافران بود... پرداختند. پس از غارت اموال... اطراف سركرده خود جمع شدند و او قصيده اي از دعبل كه ستمها و مصائب وارده بر آل علي را مجسم مي كرد، براي ايشان قرائت كرد. دعبل از راهزني كه مدح ستمديدگان را مي خواند و... بر ستمديدگان اشك مي باريد، تعجب كرد. از او پرسيد: اين قصيده از كيست؟ گفت: واي بر تو! تو را به اين سؤال چكار؟ گفت: مي خواهم درباره‌آن، مطلبي براي تو بگويم... گفت: صاحب اين قصيده مشهورتر از آن است كه كسي او را نشناسد. او دعبل خزاعي است. گفت: من دعبل هستم.... او صدا زد: هر كس هر چه به غارت برده است، به احترام شاعر ستمديدگان و درماندگان پس بدهد.»[9]
نكته دوم: مظلوميت و ستم ستيزي شيعه همچنان ادامه دارد. امروز هر چند سلاحهاي مرگبار ظالمان كند شده و از كار افتاده و به جان و مال شيعيان كمتر تعدي و تجاوز مي شود، ولي قلمهاي مسموم، همچنان مشغول تخريب پايه هاي تشيع و جريحه دار كردن احساسات پاك شيعيان و جسارت به ساحت پيشوايان آنهايند.
نگارنده در سفر عمره سال جاري فرصتي داشتم كه ساعاتي را در كتابخانه حرم شريف نبوي ـ صلي الله عليه و آله ـ بگذرانم. جالب اين است كه كتابهايي كه در قفسه هاي اتاقهاي مطالعه چيده شده، به طور عمده كتابهاي ابن تيميه و افرادي است كه دنباله رو افكار انحرافي اويند. وهابيت كه در گذشته با حمله به كربلاي معلا به جسارت به حرم مطهر حسيني سابقه اي ننگين دارد، همچنان تلاش مي كند كه مظلوميت شيعه را استمرار بخشد. يكي از كتابهايي كه در معرض استفاده مشتريان قرار داده بودند، كتابي است به نام «المنتقي من منهاج الاعتدال في نقض كلام اهل الرفض و الاعتزال» كه خلاصه اي است از كتاب «منهاج السنه» ابن تيميه، در اين كتاب، اهانتها و جسارتها و تهمتهاي بسياري بر مكتب تشيع وارد شده است. مؤلف اين كتاب مي نويسد: «شيعه معتقد است كه علي در نجف در قبر مغيره بن شعيه مدفون است؛ حال آن كه او در ميان مسجد كوفه دفن شده است.»[10]، درباره كربلاي معلاي حسيني مي گويد: «وفيها قبر وهمي... و أقنعوا عقولهم انه قبر سيدنا ابي عبدالله الحسين السبط»[11] در كربلا قبري موهوم است و شيعه خود را قانع كرده است كه قبر حضرت اباعبدالله الحسين ـ عليه السلام ـ سبط گرامي پيامبر است. او در عبارتي ديگر، وقاحت را به حد اعلا رسانيده، مي گويد: «و منها القبر المكذوب علي سيدناالحسين في كربلا»[12]، يكي ديگر قبري است در كربلا كه به دروغ به سرور ما حسين ـ عليه السلام ـ نسبت داده اند.
اينگونه نويسندگان مزدور با اين ترفندها به آمريكاييان اشغالگر عراق چراغ سبز داده اند كه به اعتاب مقدسه اهانت كنند و با قتل عام شيعيان، قلب دشمنان را شاد سازند. درست مثل اين كه يك ضد انقلاب فراري گفته بود: جسارت به حرم اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ به اين دليل جايز است كه رضاخان به حرم مطهر امام رضا ـ عليه السلام ـ جسارت كرد و مسجد گوهرشاد را به خون محبان اهل بيت آغشته و رنگين ساخت.
ما در زيارت مطلقه اميرالمؤمنين مي گوييم: «السلام عليك يا مولاي و علي ضجيعيك آدم و نوح»[13]، «سلام بر تو و بر آدم و نوح كه هر سه در يك قبر خفته ايد.» اينها براي اين كه قداست وصف ناپذير كربلا و نجف را در نظر امت اسلامي بشكنند و موقعيت شيعه را تضعيف كنند، از به كار گرفتن هيچگونه حربه ظالمانه اي ابا ندارند.
به كارگيري اين گونه قلم هاي مسموم، در كنار جنايتهايي است كه وهابيت، عليه شيعه مرتكب شده و مي شود. در كشور پاكستان با تشكيل سپاه صحابه، همواره به مساجد و محافل و تكاياي شيعيان حمله ور مي شوند و افراد بي گناه را به جرم تشيع و عشق به ساحت مقدس اهل بيت و اعتقاد به ولايت، به خاك و خون مي كشند. در خود عربستان هم شيعيان در موقعيت بسيار سخت و چندش آوري به سر مي برند و از حقوق اجتماعي و سياسي محرومند. با اين كه جمعيت آنها، مخصوصاً در قطيف، چشم گير است.
يكي از شيعيان عربستان كه از شيراز عازم قم و مشهد بود، مي گفت: «عربستان به ما اجازه ورود به ايران نمي دهد. ما ناگزير به قطر مي رويم. در آنجا سفارت جمهوري اسلامي ايران براي ما كارتي صادر مي كند. ما با همان كارت به ايران مي آييم. دو روز در قم توقف مي كنيم و براي زيارت حضرت معصومه ـ عليه السلام ـ و ده روز در مشهد براي زيارت امام هشتم علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ روز هشتم ماه شوال، سالروز تخريب حرم مطهر چهار امام مدفون در بقيع است كه به دست وهابيت در سال 1344 ه.ق صورت گرفته است.»
از آنجا كه تشيع در جهان معاصر، خار چشم استكبار و دولتهاي جهانخوار است، وهابيت مأموريت دارد كه به هر قيمتي باشد، قداست تشيع و پايگاه هاي زيارتي شيعه را بشكند و اعياد و سوگواري ها را از ميان ببرد يا به ابتذال بكشد.


[1] . همان، 90/332.
[2] . مفاتيح الجنان (پيشين) صفحه 938.
[3] . بحادالانوار، 22/ 486 و 487.
[4] . علي و قوميت عربي (پيشين) صفحه 199.
[5] . همان صفحه 202: «كان كل مكان كربلا لدي عيني و كل يوم يوم عاشورا».
[6] . همان، صفحه 230، 231.
[7] . همان، صفحه 233 تا 235.
[8] . همان، صفحه 237.
[9] . همان، صفحه 177.
[10] . صفحه 14.
[11] . صفحه 55.
[12] . صفحه 14.
[13] . مفاتيح الجنان (پيشين) صفحه 604.

 

دكتر احمد بهشتي- روزنامه همشهري، ضميمه‎ انديشه، 17 آذر 1383





[ یک شنبه 24 بهمن 1395  ] [ 3:47 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات(0) ]