به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ای لب لعل تو را بنده بجان شیرینی

لب نگویم که شکر نیست بدان شیرینی

نام لعل لب جان بخش تو اندر سخنم

همچنان است که در آب روان شیرینی

لب نانی که به آب دهنت گردد تر

شهد دریوزه کند ز آن لب نان شیرینی

بوسه‌ای داد لبت، قصد دگر کردم، گفت

کین یکی بس بود از بهر دهان شیرینی

ز آن به وصف تو زبانم چو لبت شیرین شد

که بلیسیدم از آن لب به زبان شیرینی

ز آن لب ای دوست به صد جان ندهی یک بوسه

شکر ارزان کن و مفروش گران شیرینی

چون لبت بر شکر و قند بخندد گویند

بس کن از خنده که بگرفت جهان شیرینی

خوش در آمیخته‌ای با همگان، و این سهل است

که خوش‌آمیز بود با همگان شیرینی

تلخی عیشم از این است و نمی‌یارم گفت

که تو با من ترش و با دگران شیرینی

بنده در وصف تو بسیار سخنها گفتی

اگر از آب نرفتی به زبان شیرینی

سخن هر کس امروز نشانی دارد

زادهٔ طبع مرا هست نشان شیرینی

شعر من کهنه نگردد به مرور ایام

که تغیر نپذیرد به زمان شیرینی

بعد ازین هر که چو من خوان سخن آراید

گو ازین شعر بنه بر سر خوان شیرینی

سیف فرغانی از آن خسرو ملک سخنی

با چنین طبع که فرهاد چنان شیرینی

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 12:47 PM

 

ایا خلاصهٔ خوبان کراست در همه دنیی

چنین تنی همگی جان و صورتی همه معنی

غم تو دنیی و دین است نزد عاشق صادق

که دل فروز چو دینی و دل‌ربای چو دنیی

بر آستان تو بودن مراست مجلس عالی

به زیر پای تو مردن مراست پایهٔ اعلی

اگر چه نیست تویی و منی میان من و تو

منم منم به تو لایق تویی تویی به من اولی

تو در مشاهده با دیگران و من شده قانع

ز روی تو به خیال و ز وصل تو به تمنی

خراب گشتن ملک است دل شکستن عاشق

حصار کردن قدس است بهر کشتن یحیی

ز زنده دل برباید رخ تو چون زر رنگین

به مرده روح ببخشد لب تو چون دم عیسی

چراغ ماه نتابد به پیش شمع رخ تو

شعاع مهر چه باشد به نزد نور تجلی

به دست دل قدم صدق سیف بر سر کویت

نهاده چون سر مجنون بر آستانهٔ لیلی

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 12:47 PM

 

دی مرا گفت آن مه ختنی

که من آن توام تو آن منی

ما دو سر در یکی گریبانیم

چو جدامان کند دو پیرهنی؟!

گو لباس تن از میانه برو

چون برفت از میان ما دو تنی

گر فقیری به ما بود محتاج

حاجت از وی طلب که اوست غنی

دوست با عاشقان همی گوید

به اشارت سخن ز بی‌دهنی

عاشقان از جناب معشوقند

گر حجازی بوند و گر یمنی

همچو قرآن که چون فرود آمد

گویی آن هست مکی آن مدنی

علوی سبط مصطفی باشد

گر حسینی بود و گر حسنی

گر چه گویند خلق سلمان را

پارسی و اویس را قرنی

عاشق دوست را ز خلق مدان

در بحرین را مگو عدنی

روی پوشیده و برهنه به تن

مردگان را چه غم ز بی‌کفنی

غزل عشق چون سراییدی

خارج از پرده‌های خویشتنی

عاقبت مطربان مجلس وصل

بنوازندت ای چو دف زدنی

دوست گوید بیا که با تو مرا

دوی‌یی نیست من توام تو منی

سیف فرغانی اندرین کوی است

با سگان همنشین ز بی وطنی

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 12:47 PM

 

ای که تو جان جهانی و جهان جانی

گر به جان و به جهانت بخرند ارزانی

عشق تو مژده‌ور جان به حیات ابدی

وصل تو لذت باقی ز جهان فانی

خوب رویان جهان کسب جمال از تو کنند

آفتاب ار نبود مه نشود نورانی

ز آسمان گر به زمین درنگری چون خورشید

غیر مه هیچ نباشد که بدو می‌مانی

ماه در معرض روی تو برآید چه عجب

شب روان را چو عسس سخت بود پیشانی

ظاهر آن است که در باغ جمال کس نیست

خوب تر زین گل حسنی که تواش بستانی

از سلاطین جهان همت من دارد عار

گر تو یک روز گدای در خویشم خوانی

شرمسار است توانگر ز زرافشانی خود

چون گدای تو کند دست به جان افشانی

از چنین داد و ستد سود چه باشد چو به من

ندهی بوسه، وگر من بدهم نستانی

خستهٔ تیغ غمت را به بلا بیم مکن

کشته را چند به شمشیر همی ترسانی

سیف فرغانی از عشق بپرهیز و منه

پا در آن کار که بیرون شد از آن نتوانی

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 12:47 PM

 

کیست درین دور پیر اهل معانی

آن که به هم جمع کرد عشق و جوانی

قربت معشوق از اهل عشق توان یافت

راه بود بی شک از صور به معانی

گر تو چو شاهان برین بساط نشینی

نیست تو را خانه در حدود مکانی

در نفسی هر چه آن تست ببازی

در ندبی ملک هر دو کون نمانی

نور امانت ز تو چنان بدرخشد

کآتش برق از خلال ابر دخانی

خضر شوی در بقا و دانش و آنگاه

آب در اجزای تو کند حیوانی

علم تو آنجا رسد بدو که چو حلاج

گویی انا الحق و نام خویش ندانی

همچو عروسان به چشم سر تو پیدا

رو بنمایند رازهای نهانی

جسم تو ز آن سان سبک شود که تو گویی

برد بدن از جوار روح گرانی

فاتحهٔ این حدیث دارد یک رنگ

ست جهت را بنور سبع مثانی

هر که مرو را شناخت نیز نپرداخت

از عمل جان به علمهای زبانی

گر خورد آب حیوة زنده نگردد

دل که ندارد بدو تعلق جانی

من نرسیدم بدین مقام که گفتم

گر برسی تو سلام من برسانی

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 12:47 PM

 

ای رخ تو شاه ملک دلبری

همچو شاهان کن رعیت پروری

تا تو بر پشت زمین پیدا شدی

شد ز شرم روی تو پنهان پری

با چنین صورت که از معنی پر است

سخت بی‌معنی بود صورت‌گری

ز آرزوی شیوهٔ رفتار تو

خانه بر بامت کند کبک دری

خسروان فرهادوارت عاشقند

ز آنکه از شیرین بسی شیرین‌تری

چشم تو از بردن دلهای خلق

شادمان همچون ز غارت لشکری

دلبری ختم است بر تو ز آنکه تو

جان همی افزایی ار دل می‌بری

از اثرهای نشان و نام تو

جان پذیرد موم از انگشتری

عشق تو ما را بخواهد کشت، آه

عید شد نزدیک و قربان لاغری

در فراق تو غزلها گفته‌ام

بی شکر کردم بسی حلواگری

کاشکی از دل زبان بودی مرا

تا به یادت کردمی جان پروری

با چنین عزت که از حسن و جمال

در مه و خور جز به خواری ننگری،

چون روا باشد که سعدی گویدت

«سرو بستانی تو یا مه یا پری»

سیف فرغانی همی گوید ترا

هر که هست از هر چه گوید برتری

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 12:46 PM

 

جانا به یک کرشمه دل و جان همی بری

دردم همی فزایی و درمان همی‌بری

روی چو ماه خویش و دل و جان عاشقان

دشوار می‌نمایی و آسان همی بری

اندر حریم سینهٔ مردم به قصد دل

دزدیده می‌درآیی و پنهان همی بری

گه قصد جان به نرگس جادو همی کنی

گه گوی دل به زلف چو چوگان همی بری

چون آب و آتشند در و لعل در سخن

تو آب هر دو ز آن لب و دندان همی‌بری

خوبان پیاده‌اند و ازیشان برین بساط

شاهی برخ تو هر ندبی ز آن همی بری

با چشم و غمزهٔ تو دلم دوش میل داشت

گفتا مرا به دیدن ایشان همی بری؟

عقلم به طعنه گفت که هرگز کس این کند؟

دیوانه را بدیدن مستان همی بری!

دل جان به تحفه پیش تو می‌برد سیف گفت

خرما به بصره زیره به کرمان همی بری!

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 12:46 PM

 

دلبرا حسن رخت می‌ندهد دستوری

که به هم جمع شود عاشقی و مستوری

آمدن پیش تو بختم ننماید یاری

رفتن از کوی تو عشقم ندهد دستوری

اگر از حال منت هیچ نمی‌سوزد دل

تو که این حال نبوده‌ست تو را معذوری

پیش عشاق تو بهتر ز غنا، درویشی

نزد بیمار تو خوشتر ز شفا، رنجوری

گر به نزدیک تو سهل است مرا طاقت نیست

اگرم یک نفس از روی تو باشد دوری

گر به دست اجل از پای درآید تن من

از می عشق بود در سر من مخموری

ما جهان را به تو بینیم که در خانهٔ چشم

دیده مانند چراغ است و تو در وی نوری

پرده از روی برانداز دمی تا آفاق

به تو آراسته گردد چو بهشت از حوری

سیف فرغانی در کار جزا چشم مدار

پادشازادهٔ ملکی چه کنی مزدوری؟

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 12:46 PM

 

ای ز آفتاب رویت مه برده شرمساری

پیداست بر رخ تو آثار بختیاری

اندر بیان نگنجد وندر زبان نیاید

از عشق آنچه دارم و از حسن آنچه داری

ای نوش داروی جان اندر لبت نهفته

با مرهمی چنینم چون خسته می‌گذاری

افغان و زاری من از حد گذشت بی تو

گر چه بکرد بلبل بی گل فغان و زاری

امیدوار وصلم از خود مبر امیدم

صعب است ناامیدی بعد از امیدواری

چون خاک اگر عزیزی بنشست بر در تو

هر جا که رفت از آن پس چون زر ندید خواری

من با چنین ارادت در تو رسم به شرطی

کز بنده سعی باشد وز همت تو یاری

شیرین از آنی ای جان کز تلخی غم خود

فرهادوار هر دم سوزی ز من برآری

ای خوب‌تر ز لیلی هرگز مده چو مجنون

دیوانهٔ دلم را زین بند رستگاری

گل را نمی‌توانم کردن به دوست نسبت

ای گل به پیش جانان در پیش گل چو خاری

هر جا که سیف باشد بستان اوست رویش

«چون است حال بستان ای باد نوبهاری»

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 12:46 PM

 

ای ز آفتاب رویت مه برده شرمساری

پیداست بر رخ تو آثار بختیاری

اندر بیان نگنجد وندر زبان نیاید

از عشق آنچه دارم و از حسن آنچه داری

ای نوش داروی جان اندر لبت نهفته

با مرهمی چنینم چون خسته می‌گذاری

افغان و زاری من از حد گذشت بی تو

گر چه بکرد بلبل بی گل فغان و زاری

امیدوار وصلم از خود مبر امیدم

صعب است ناامیدی بعد از امیدواری

چون خاک اگر عزیزی بنشست بر در تو

هر جا که رفت از آن پس چون زر ندید خواری

من با چنین ارادت در تو رسم به شرطی

کز بنده سعی باشد وز همت تو یاری

شیرین از آنی ای جان کز تلخی غم خود

فرهادوار هر دم سوزی ز من برآری

ای خوب‌تر ز لیلی هرگز مده چو مجنون

دیوانهٔ دلم را زین بند رستگاری

گل را نمی‌توانم کردن به دوست نسبت

ای گل به پیش جانان در پیش گل چو خاری

هر جا که سیف باشد بستان اوست رویش

«چون است حال بستان ای باد نوبهاری»

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 12:46 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 98

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 1270716
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث