آیه «ارسال رسول» چگونه بر ظهور امام زمان (عج) دلالت دارد؟
پاسخ :
خداوند متعال میفرماید: «هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکونَ؛ او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همۀ آیینها غالب گرداند، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند»(۱).
مقصود از هدایت در آیه، هدایت الهی است که رسول خود را بر آن مبعوث کرده و مراد از «دین حق» نیز همان دین اسلام است. و ضمیر در «لیظهره» به دین اسلام برمیگردد نه رسول خدا صلّی الله علیه و آله زیرا مرجعی نزدیکتر از کلمۀ رسول است. و نیز تناسب بین غالب که دین اسلام است با مغلوب که ادیان دیگر است برقرار میشود.
فخر رازی میگوید: «این بشارت از طرف خداوند است که باید در آینده تحقق یابد و طبق روایات در زمان حضرت عیسی و حضرت مهدی علیه السلام محقق میشود»(۲).
طبری میگوید: «در زمان نزول حضرت عیسی علیه السلام تمام ادیان باطل و نابود شده و تنها دین اسلام بر همۀ ادیان غالب خواهد شد»(۳).
از سعید بن جبیر روایت شده که آیه مربوط به مهدی علیه السلام از اولاد فاطمه علیها السلام است که خداوند او را بر همۀ ادیان غالب خواهد کرد(۴).
ابوبصیر از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ فوق روایت کرده که حضرت فرمود: «به خدا سوگند، تأویل آیه هنوز تحقق نیافته و تحقق نیافته و نخواهد یافت تا آن که قائم خروج کند و هنگامیکه خروج کرد کافر به خدای عظیم در روی زمین باقی نمیماند»(۵).
پینوشتها:
۱. توبه، ۳۳.
۲. تفسیر فخر رازی، ج۱۲، ص۱۰۴.
۳. جامعالبیان، ج۱۳، ص۱۰۹.
۴. الفصولالمهمه، ص۳۰۰.
۵. تفسیر برهان، ج۳، ص۴۰۷.
منبع: پورتال جامع مهدویت
خداوند متعال میفرماید: «هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکونَ؛ او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همۀ آیینها غالب گرداند، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند»(۱).
مقصود از هدایت در آیه، هدایت الهی است که رسول خود را بر آن مبعوث کرده و مراد از «دین حق» نیز همان دین اسلام است. و ضمیر در «لیظهره» به دین اسلام برمیگردد نه رسول خدا صلّی الله علیه و آله زیرا مرجعی نزدیکتر از کلمۀ رسول است. و نیز تناسب بین غالب که دین اسلام است با مغلوب که ادیان دیگر است برقرار میشود.
فخر رازی میگوید: «این بشارت از طرف خداوند است که باید در آینده تحقق یابد و طبق روایات در زمان حضرت عیسی و حضرت مهدی علیه السلام محقق میشود»(۲).
طبری میگوید: «در زمان نزول حضرت عیسی علیه السلام تمام ادیان باطل و نابود شده و تنها دین اسلام بر همۀ ادیان غالب خواهد شد»(۳).
از سعید بن جبیر روایت شده که آیه مربوط به مهدی علیه السلام از اولاد فاطمه علیها السلام است که خداوند او را بر همۀ ادیان غالب خواهد کرد(۴).
ابوبصیر از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ فوق روایت کرده که حضرت فرمود: «به خدا سوگند، تأویل آیه هنوز تحقق نیافته و تحقق نیافته و نخواهد یافت تا آن که قائم خروج کند و هنگامیکه خروج کرد کافر به خدای عظیم در روی زمین باقی نمیماند»(۵).
پینوشتها:
۱. توبه، ۳۳.
۲. تفسیر فخر رازی، ج۱۲، ص۱۰۴.
۳. جامعالبیان، ج۱۳، ص۱۰۹.
۴. الفصولالمهمه، ص۳۰۰.
۵. تفسیر برهان، ج۳، ص۴۰۷.
منبع: پورتال جامع مهدویت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:54 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
آیا مسلمانان باید پس از نزول حضرت عیسی (ع) در عصر ظهور از ایشان تبعیت کنند؟
پاسخ :
شرح پرسش:
در قرآن آمده که در آخرالزمان، حضرت عیسی علیه السلام ظهور خواهد کرد و همه باید از او پیروی کنند. آیا مسلمانان نیز باید از او پیروی کنند؟
پاسخ:
در قرآن به این که حضرت عیسی علیه السلام در آخرالزمان نزول میکند، صریحاً اشاره نشده است. در قرآن آمده است:
«و انه لعلم للساعه فلا تمترن بها و اتبعون هذا صراط مستقیم(۱)؛ و او، سبب آگاهی به روز قیامت است (نزول عیسی، گواه نزدیکی روز رستاخیز است) هرگز، در آن تردید نکنید و از من پیروی کنید که این راه مستقیم است.»
این آیه، به آمدن حضرت عیسی علیه السلام در آخرالزمان، تعبیر و تفسیر شده است. لکن روایات زیادی داریم که دلالت دارند بر این که هنگام ظهور حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف، حضرت عیسی علیه السلام در پشت سر آن حضرت نماز خواهد خواند و برای نصرت او تلاش خواهد کرد. جابر بن عبدالله میگوید:از پیامبر صلّی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود:
«حضرت عیسی علیه السلام، نازل میشود و امیر مسلمانان (منظور از امیر، حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف است) میگوید: «بیا با تو نماز بگذاریم». میگوید: نه؛ بعضی از شما، امام و امیر بعضی دیگرید و این، احترامی است که خدا به این امت گذاشته است.»(۲)
باز از پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «از ذرّیه من، مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف وقتی قیام کند، حضرت عیسی برای نصرت او میآید و در پشت سر او نماز میخواند».(۳)
با توجه به این که در آن زمان، حجت خداوند در میان مخلوقات عالم، حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف است، بر همه واجب است که از او پیروی کنند، نه از کس دیگر. شاهد بر این، روایتی است که مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان آورده است که :«حضرت عیسی علیه السلام در وقت خروج حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف نزول میکند و در این زمان، همهی ملل، ملت واحده که همان ملت اسلام حنیف و دین ابراهیم است، میگردند.»(۴)
بنابراین، تفاوتی میان دعوت این دو بزرگوار نیست. علاوه بر آن که امامت و رهبری امت، بر عهدهی حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف است و حضرت عیسی علیه السلام با آن حضرت، همراه و همگام خواهد بود و برای برپایی حکومت دینی، به دعوت و ارشاد مردم میپردازند.
پینوشتها:
۱. محیی الدین عربی، فتوحات مکیه، باب ۳۶۶، ص ۳۲۷.
۲. زخرف: ۶۱.
۳. طبرسی، مجمعالبیان، ج۹، ص ۹۱.
۴. محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج ۱۴، ص ۳۴۹.
منبع: پورتال جامع مهدویت
شرح پرسش:
در قرآن آمده که در آخرالزمان، حضرت عیسی علیه السلام ظهور خواهد کرد و همه باید از او پیروی کنند. آیا مسلمانان نیز باید از او پیروی کنند؟
پاسخ:
در قرآن به این که حضرت عیسی علیه السلام در آخرالزمان نزول میکند، صریحاً اشاره نشده است. در قرآن آمده است:
«و انه لعلم للساعه فلا تمترن بها و اتبعون هذا صراط مستقیم(۱)؛ و او، سبب آگاهی به روز قیامت است (نزول عیسی، گواه نزدیکی روز رستاخیز است) هرگز، در آن تردید نکنید و از من پیروی کنید که این راه مستقیم است.»
این آیه، به آمدن حضرت عیسی علیه السلام در آخرالزمان، تعبیر و تفسیر شده است. لکن روایات زیادی داریم که دلالت دارند بر این که هنگام ظهور حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف، حضرت عیسی علیه السلام در پشت سر آن حضرت نماز خواهد خواند و برای نصرت او تلاش خواهد کرد. جابر بن عبدالله میگوید:از پیامبر صلّی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود:
«حضرت عیسی علیه السلام، نازل میشود و امیر مسلمانان (منظور از امیر، حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف است) میگوید: «بیا با تو نماز بگذاریم». میگوید: نه؛ بعضی از شما، امام و امیر بعضی دیگرید و این، احترامی است که خدا به این امت گذاشته است.»(۲)
باز از پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «از ذرّیه من، مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف وقتی قیام کند، حضرت عیسی برای نصرت او میآید و در پشت سر او نماز میخواند».(۳)
با توجه به این که در آن زمان، حجت خداوند در میان مخلوقات عالم، حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف است، بر همه واجب است که از او پیروی کنند، نه از کس دیگر. شاهد بر این، روایتی است که مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان آورده است که :«حضرت عیسی علیه السلام در وقت خروج حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف نزول میکند و در این زمان، همهی ملل، ملت واحده که همان ملت اسلام حنیف و دین ابراهیم است، میگردند.»(۴)
بنابراین، تفاوتی میان دعوت این دو بزرگوار نیست. علاوه بر آن که امامت و رهبری امت، بر عهدهی حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف است و حضرت عیسی علیه السلام با آن حضرت، همراه و همگام خواهد بود و برای برپایی حکومت دینی، به دعوت و ارشاد مردم میپردازند.
پینوشتها:
۱. محیی الدین عربی، فتوحات مکیه، باب ۳۶۶، ص ۳۲۷.
۲. زخرف: ۶۱.
۳. طبرسی، مجمعالبیان، ج۹، ص ۹۱.
۴. محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج ۱۴، ص ۳۴۹.
منبع: پورتال جامع مهدویت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:54 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
مبنای مؤلفان حدیثی مصادر مهدویت چه بوده است؟
پاسخ :
شرح پرسش:
برخی میگویند: «معروف نزد قدما چنین بوده که هر روایتی در مسائل تاریخی و از آن جمله موضوع مهدویت را بدون بررسی سند آن نقل میکردند. ولی بعد از آن عصر، حرکت جدیدی پدید آمد و بین روایات تمییز داده شد، تا زمانیکه حرکت اصولیین پدید آمد و اخبار را به دستههای مختلف از قبیل: صحیح، حسن، قوی و ضعیف تقسیم نمودند، ولی این پیشرفت و حرکت شامل روایتهای تاریخی که از آن جمله روایات مهدویت است، نگردید... .»(۱)
پاسخ:
۱. آنچه از قدمای محدثین امامیه میدانیم آن است که آنان نهایت سعی و کوشش و احتیاط خود را در جمع و نقل احادیث در کتب خود داشتهاند، که از آن جمله کلینی(ره) است. او نزد اهل فن حدیث، معروف به دقت نظر و احتیاط در نقل اخبار است. و نیز میدانیم که بزرگانی امثال شیخطوسی(ره) چه اهتمام و افری به شناخت شیوخ روایی خود داشتهاند. شخصی مثل شیخصدوق(ره) عادتاً شیوخ خود را میشناخته و نیز از حالات آنان از ایمان و عدالت آگاهی داشته است، و از کسیکه او را نمیشناخته روایت نقل نمیکرده است.
۲. ما اطمینان داریم که این بزرگان به صحت اینگونه روایات که در باب امامت و مهدویت وارد شده اطمینان کامل داشتهاند، و یا لااقل بهجهت برخی قرائن معتبر که همراه آنها بوده و موجب جبران ضعف برخی از آنها میشده، آنها را با اطمینان کامل نقل میکردند. وگرنه جای این سؤال باقی است که امثال شیخصدوق و طوسی و دیگران چه اهدافی غیر از احتجاج و استدلال به آنها، داشتهاند. مگر این نیست که شیخصدوق کتابش را برای رفع حیرت در امر حضرت مهدی(ع) نوشته است؟
۳. تمام یا بیشتر اصول و منابع اصلی احادیث مهدویت که در سه قرن اول نوشته شده به دست شیخصدوق، طوسی و نعمانی رسده و از خود آن کتابها استناد داشتهاند، و لذا به آن روایات استدلال مینمودند.
۴. گرچه تقسیم حدیث به چهار قسم از اصطلاحات متأخرین است ولی قدمای محدثین ازآنجمله شیخطوسی(ره) روش خاصی در قبول خبر داشتهاند.
شیخ بهایی بعد از تقسیم حدیث به چهار قسم معروف، میگوید: «این اصطلاح نزد قدما معروف نبوده بلکه آنان حدیث صحیح را به حدیثی اطلاق میکردند که مقرون به قرائن مورد وثوق و اطمینان باشد. و این قرائن انواعی دارد:
الف. وجود حدیث در اصول چهارصدگانۀ حدیثی که نزد راویان مشهور بوده است.
ب. تکرار حدیث در یک یا دو اصل یا بیشتر از این اصول با سندهای متعدد و معتبر.
ج. وجود حدیث در اصلی که انتسابش به یکی از اصحاب ائمه ثابت و اجماع اصحاب بر صدق او بوده است.
د. وجود حدیث در یکی از کتبی که بر ائمه عرضده شده و آن حضرات، مصنف آن کتب را تمجید نمودند، از قبیل کتاب: عبیداللهبنعلی حلبی که بر امامصادق(ع) عرضه شد.(۲)
ه. وجود حدیث در کتبی که نزد قدما مورد وثوق و اطمینان بوده است ».(۳)
۵. علمای رجال، مجهول را بر دو نوع تقسیم کردهاند:
الف. مجهول اصطلاحی: و آن به کسی اطلاق میشود که تصریح به جهالت او از سوی رجالیون شده باشد.
ب. مجهول لغوی: و آن به کسی اطلاق میشود که وضعیت او معلوم نیست و لذا در کتب رجال از او یادی به میان نیامده است. تنها قسم اول از جهالت است که موجب ضعف راوی است و درمورد دوم احتیاج به بررسی دقیق دارد که سبب مطرحنشدن او درکتب رجال چیست؟ گاه ممکن است به جهت معروف بودنش دربارۀ او سکوت کردهاند.(۴)
۶. احتمالی نیز وجود دارد که بنای قدما بر تمسک به «اصالة الصدق و العدالة» باشد. یعنی اصل اولی بر صدق و عدالت راوی است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.
و مقصود به آن، همان اصل عدم و یا استصحاب عدم فسق است. بههمینجهت است که ما احتیاجی به اثبات عدالت ـ خواه به معنای ملکه یا حسن ظاهر ـ نداریم؛ زیرا احراز آن مستلزم تعطیل امور و تضییع بسیار از مصالح است. کمتر کسی است که بتوان عدالت او را به اثبات رسانید. این مطلب مورد تأیید عقلا نیز هست.
۷. برای اثبات اعتبار روایات نباید تنا اعتبار سندی را مطرح ساخت، بلکه باید به همۀ راهها و اسباب اعتبار شخص توجه کرد و در نظر داشت که مبنای بسیاری از عالمان شیعه، بلکه اکثریت قریب به اتفاق آنان، حجبت خبر موثوقٌبه است؛ یعنی خبری که از طرق مختلف به آن اطمینان و وثوق حاصل شود.
پینوشتها:
۱. تطور الفکر السیاسی، ص۲۰۹.
۲. رجال نجاشی، ص۲۳۰.
۳. وسائل الشیعه، ج۳۰، ص۱۹۷ و ۱۹۸.
۴. الرواشح، میرداماد، ص۶۰ و ۶۱.
منبع: پورتال جامع مهدویت
شرح پرسش:
برخی میگویند: «معروف نزد قدما چنین بوده که هر روایتی در مسائل تاریخی و از آن جمله موضوع مهدویت را بدون بررسی سند آن نقل میکردند. ولی بعد از آن عصر، حرکت جدیدی پدید آمد و بین روایات تمییز داده شد، تا زمانیکه حرکت اصولیین پدید آمد و اخبار را به دستههای مختلف از قبیل: صحیح، حسن، قوی و ضعیف تقسیم نمودند، ولی این پیشرفت و حرکت شامل روایتهای تاریخی که از آن جمله روایات مهدویت است، نگردید... .»(۱)
پاسخ:
۱. آنچه از قدمای محدثین امامیه میدانیم آن است که آنان نهایت سعی و کوشش و احتیاط خود را در جمع و نقل احادیث در کتب خود داشتهاند، که از آن جمله کلینی(ره) است. او نزد اهل فن حدیث، معروف به دقت نظر و احتیاط در نقل اخبار است. و نیز میدانیم که بزرگانی امثال شیخطوسی(ره) چه اهتمام و افری به شناخت شیوخ روایی خود داشتهاند. شخصی مثل شیخصدوق(ره) عادتاً شیوخ خود را میشناخته و نیز از حالات آنان از ایمان و عدالت آگاهی داشته است، و از کسیکه او را نمیشناخته روایت نقل نمیکرده است.
۲. ما اطمینان داریم که این بزرگان به صحت اینگونه روایات که در باب امامت و مهدویت وارد شده اطمینان کامل داشتهاند، و یا لااقل بهجهت برخی قرائن معتبر که همراه آنها بوده و موجب جبران ضعف برخی از آنها میشده، آنها را با اطمینان کامل نقل میکردند. وگرنه جای این سؤال باقی است که امثال شیخصدوق و طوسی و دیگران چه اهدافی غیر از احتجاج و استدلال به آنها، داشتهاند. مگر این نیست که شیخصدوق کتابش را برای رفع حیرت در امر حضرت مهدی(ع) نوشته است؟
۳. تمام یا بیشتر اصول و منابع اصلی احادیث مهدویت که در سه قرن اول نوشته شده به دست شیخصدوق، طوسی و نعمانی رسده و از خود آن کتابها استناد داشتهاند، و لذا به آن روایات استدلال مینمودند.
۴. گرچه تقسیم حدیث به چهار قسم از اصطلاحات متأخرین است ولی قدمای محدثین ازآنجمله شیخطوسی(ره) روش خاصی در قبول خبر داشتهاند.
شیخ بهایی بعد از تقسیم حدیث به چهار قسم معروف، میگوید: «این اصطلاح نزد قدما معروف نبوده بلکه آنان حدیث صحیح را به حدیثی اطلاق میکردند که مقرون به قرائن مورد وثوق و اطمینان باشد. و این قرائن انواعی دارد:
الف. وجود حدیث در اصول چهارصدگانۀ حدیثی که نزد راویان مشهور بوده است.
ب. تکرار حدیث در یک یا دو اصل یا بیشتر از این اصول با سندهای متعدد و معتبر.
ج. وجود حدیث در اصلی که انتسابش به یکی از اصحاب ائمه ثابت و اجماع اصحاب بر صدق او بوده است.
د. وجود حدیث در یکی از کتبی که بر ائمه عرضده شده و آن حضرات، مصنف آن کتب را تمجید نمودند، از قبیل کتاب: عبیداللهبنعلی حلبی که بر امامصادق(ع) عرضه شد.(۲)
ه. وجود حدیث در کتبی که نزد قدما مورد وثوق و اطمینان بوده است ».(۳)
۵. علمای رجال، مجهول را بر دو نوع تقسیم کردهاند:
الف. مجهول اصطلاحی: و آن به کسی اطلاق میشود که تصریح به جهالت او از سوی رجالیون شده باشد.
ب. مجهول لغوی: و آن به کسی اطلاق میشود که وضعیت او معلوم نیست و لذا در کتب رجال از او یادی به میان نیامده است. تنها قسم اول از جهالت است که موجب ضعف راوی است و درمورد دوم احتیاج به بررسی دقیق دارد که سبب مطرحنشدن او درکتب رجال چیست؟ گاه ممکن است به جهت معروف بودنش دربارۀ او سکوت کردهاند.(۴)
۶. احتمالی نیز وجود دارد که بنای قدما بر تمسک به «اصالة الصدق و العدالة» باشد. یعنی اصل اولی بر صدق و عدالت راوی است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.
و مقصود به آن، همان اصل عدم و یا استصحاب عدم فسق است. بههمینجهت است که ما احتیاجی به اثبات عدالت ـ خواه به معنای ملکه یا حسن ظاهر ـ نداریم؛ زیرا احراز آن مستلزم تعطیل امور و تضییع بسیار از مصالح است. کمتر کسی است که بتوان عدالت او را به اثبات رسانید. این مطلب مورد تأیید عقلا نیز هست.
۷. برای اثبات اعتبار روایات نباید تنا اعتبار سندی را مطرح ساخت، بلکه باید به همۀ راهها و اسباب اعتبار شخص توجه کرد و در نظر داشت که مبنای بسیاری از عالمان شیعه، بلکه اکثریت قریب به اتفاق آنان، حجبت خبر موثوقٌبه است؛ یعنی خبری که از طرق مختلف به آن اطمینان و وثوق حاصل شود.
پینوشتها:
۱. تطور الفکر السیاسی، ص۲۰۹.
۲. رجال نجاشی، ص۲۳۰.
۳. وسائل الشیعه، ج۳۰، ص۱۹۷ و ۱۹۸.
۴. الرواشح، میرداماد، ص۶۰ و ۶۱.
منبع: پورتال جامع مهدویت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:54 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
از علمای اهل سنت، چه کسانی قائل به صحت احادیث مهدویت شدهاند؟
پاسخ :
گروهی از علمای اهلسنت به صحت یا حسن احادیث حضرت مهدی علیه السلام تصریح نموده و برخی نیز به تواتر آن اعتراف دارند. اینک به اسامی برخی از آنها اشاره میکنیم:
۱. ترمذی.
۲. ابوجعفر عقیلی.
۳. بربهاری.
۴. محمدبنحسین آبری.
۵. حاکم نیشابوری.
۶. بیهقی.
۷. بغوی.
۸. ابن اثیر.
۹. قرطبی.
۱۰. ابن منظور.
۱۱. ابن تیمیه.
۱۲. جمالالدین مزی.
۱۳. ذهبی.
۱۴. ابنقیم جوزیه.
۱۵. ابن کثیر.
۱۶. تفتازانی.
۱۷. نورالدین هیثمی.
۱۸. شیخمحمد جزری شافعی.
۱۹. احمدبنابیبکر بویصری.
۲۰. ابنحجر عسقلانی.
۲۱. سیوطی.
۲۲. شیخ عبدالوهاب شعرانی.
۲۳. ابن حجر هیتمی.
۲۴. متقی هندی.
۲۵. شیخمرعیبنیوسف مقدسی حنبلی.
۲۶. محمدبنعبدالرسول برزنجی.
۲۷. محمد عبدالباقی زرقانی.
۲۸. ابوالعلاء عراقی.
۲۹. شیخمحمدبناحمد سفارینی حنبلی.
۳۰. سیدمحمدمرتضی زبیدی.
۳۱. شیخمحمدبنعلی صبان.
۳۲. محمدامین سویدی.
۳۳. شوکانی.
۳۴. محمدبنحسنبنمؤمن شبلنجی.
۳۵. احمدبن زینی دحلان.
۳۶. شهابالدین احمدبناسماعیل حلوانی شافعی.
۳۷. ابوالبرکات آلوسی حنفی.
۳۸. محمد بلبسی شافعی.
۳۹. ابوالطیب عظیم آبادی.
۴۰. مبار کفوری.
۴۱. شیخمنصورعلی ناصف.
۴۲. شیخخضرحسین مصری.
۴۳. ابوالاعلی مودودی.
۴۴. ناصرالدین البانی.
۴۵. شیخعبدالمحسنبنحمد العباد.
۴۶. شیخحمودبنعبدالله تویجری.
۴۷. شیخ عبدالعزیزبنعبداللهبنباز.
پینوشتها:
۱. سنن ترمذی، ج۳، ص۳۴۳.
۲. الضعفاء الکبیر، ج۴، ص۳۸۰.
۳. شرح السنه.
۴. مناقب الشافعی.
۵. المستدرک، ج۴، ص۴۶۵.
۶. به نقل المنار المنیف، ص۱۳۰.
۷. مصابیحالسنة، ج۳، ص۴۹۳.
۸. النهایة، ج۵، ص۲۲۰.
۹. التذکرة، ج۲، ص۲۹۹.
۱۰. لسان العرب، ج۲۵، ص۳۵۴.
۱۱. امنهاج السنة، ج۴، ص۲۱۱.
۱۲. تهذیب اکمال، ج۲۵، ص۱۵۰.
۱۳. تلخیص المستدرک، ج۴، ص۴۶۳.
۱۴. المنار المنیف، ص ۱۳۰ـ۱۳۵.
۱۵. النهایة فی الفتن و الملاحم، ص۴۵ـ۵۳.
۱۶. شرح مقاصد، ج۵، ص۳۱۲.
۱۷. مجمع الزوائد، ج۷، ص۳۱۴.
۱۸. اسنی المطالب، ص۱۲۹.
۱۹. مصباح الزجاجه، ج۳، ص۲۶۳.
۲۰. تهذیب التهذیب، ج۹، ص۱۲۵.
۲۱. الجامع الصغیر، ج۲، ص۵۲۲ و ۵۵۳.
۲۲. الیواقیت و الجواهر، ج۲، ص۵۶۱.
۲۳. الصواع المحرقة، ص۱۶۳؛ القول المختصر، ص۲۶.
۲۴. البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان.
۲۵. فرائد فوائد الفکر، ص۶۰ـ۶۸.
۲۶. الاشاعة لأشراط الساعة، ص۱۳۹.
۲۷. شرح المواهب اللدنیة.
۲۸. شرح احیاء المیت فی فضائل آلالبیت.
۲۹. اللوامع.
۳۰. تاج العروس، ج۲، ص۳۳۲.
۳۱. اسعاف الراغبین، ص۱۴۵ـ۱۶۱.
۳۲. سبائک الذهب، ص۷۸.
۳۳. به نقل از قنوجی در الاذاعة، ص۱۲۶.
۳۴. نورالابصار، ص۱۸۵.
۳۵. الفتوحات الاسلامیة، ج۲، ص۲۹۰.
۳۶. القطر الشهدی، ص۶۸.
۳۷. علامات الساعه.
۳۸. العطر الوردی، ص۴۵.
۳۹. نظم المتناثر، ص۲۲۵.
۴۰. تحفة الاحوذی، ج۶، ص۳۹۳.
۴۱. التاج الجامع للاصول، ج۵، ص۳۴۱.
۴۲. مجلۀ التمدن الاسلامی.
۴۳. البینات، ص۱۱۶.
۴۴. مجلۀ التمدن الاسلامی.
۴۵. عقیدة اهل السن و الاثر فی المهدی المنتظر.
۴۶. الاحتجاج بالاثر علی من انکر المهدی، ص۷۰.
۴۷. الامام المهدی عند اهل السنة، ج۲، ص۴۳۲، به نقل از او.
منبع: پورتال جامع مهدویت
گروهی از علمای اهلسنت به صحت یا حسن احادیث حضرت مهدی علیه السلام تصریح نموده و برخی نیز به تواتر آن اعتراف دارند. اینک به اسامی برخی از آنها اشاره میکنیم:
۱. ترمذی.
۲. ابوجعفر عقیلی.
۳. بربهاری.
۴. محمدبنحسین آبری.
۵. حاکم نیشابوری.
۶. بیهقی.
۷. بغوی.
۸. ابن اثیر.
۹. قرطبی.
۱۰. ابن منظور.
۱۱. ابن تیمیه.
۱۲. جمالالدین مزی.
۱۳. ذهبی.
۱۴. ابنقیم جوزیه.
۱۵. ابن کثیر.
۱۶. تفتازانی.
۱۷. نورالدین هیثمی.
۱۸. شیخمحمد جزری شافعی.
۱۹. احمدبنابیبکر بویصری.
۲۰. ابنحجر عسقلانی.
۲۱. سیوطی.
۲۲. شیخ عبدالوهاب شعرانی.
۲۳. ابن حجر هیتمی.
۲۴. متقی هندی.
۲۵. شیخمرعیبنیوسف مقدسی حنبلی.
۲۶. محمدبنعبدالرسول برزنجی.
۲۷. محمد عبدالباقی زرقانی.
۲۸. ابوالعلاء عراقی.
۲۹. شیخمحمدبناحمد سفارینی حنبلی.
۳۰. سیدمحمدمرتضی زبیدی.
۳۱. شیخمحمدبنعلی صبان.
۳۲. محمدامین سویدی.
۳۳. شوکانی.
۳۴. محمدبنحسنبنمؤمن شبلنجی.
۳۵. احمدبن زینی دحلان.
۳۶. شهابالدین احمدبناسماعیل حلوانی شافعی.
۳۷. ابوالبرکات آلوسی حنفی.
۳۸. محمد بلبسی شافعی.
۳۹. ابوالطیب عظیم آبادی.
۴۰. مبار کفوری.
۴۱. شیخمنصورعلی ناصف.
۴۲. شیخخضرحسین مصری.
۴۳. ابوالاعلی مودودی.
۴۴. ناصرالدین البانی.
۴۵. شیخعبدالمحسنبنحمد العباد.
۴۶. شیخحمودبنعبدالله تویجری.
۴۷. شیخ عبدالعزیزبنعبداللهبنباز.
پینوشتها:
۱. سنن ترمذی، ج۳، ص۳۴۳.
۲. الضعفاء الکبیر، ج۴، ص۳۸۰.
۳. شرح السنه.
۴. مناقب الشافعی.
۵. المستدرک، ج۴، ص۴۶۵.
۶. به نقل المنار المنیف، ص۱۳۰.
۷. مصابیحالسنة، ج۳، ص۴۹۳.
۸. النهایة، ج۵، ص۲۲۰.
۹. التذکرة، ج۲، ص۲۹۹.
۱۰. لسان العرب، ج۲۵، ص۳۵۴.
۱۱. امنهاج السنة، ج۴، ص۲۱۱.
۱۲. تهذیب اکمال، ج۲۵، ص۱۵۰.
۱۳. تلخیص المستدرک، ج۴، ص۴۶۳.
۱۴. المنار المنیف، ص ۱۳۰ـ۱۳۵.
۱۵. النهایة فی الفتن و الملاحم، ص۴۵ـ۵۳.
۱۶. شرح مقاصد، ج۵، ص۳۱۲.
۱۷. مجمع الزوائد، ج۷، ص۳۱۴.
۱۸. اسنی المطالب، ص۱۲۹.
۱۹. مصباح الزجاجه، ج۳، ص۲۶۳.
۲۰. تهذیب التهذیب، ج۹، ص۱۲۵.
۲۱. الجامع الصغیر، ج۲، ص۵۲۲ و ۵۵۳.
۲۲. الیواقیت و الجواهر، ج۲، ص۵۶۱.
۲۳. الصواع المحرقة، ص۱۶۳؛ القول المختصر، ص۲۶.
۲۴. البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان.
۲۵. فرائد فوائد الفکر، ص۶۰ـ۶۸.
۲۶. الاشاعة لأشراط الساعة، ص۱۳۹.
۲۷. شرح المواهب اللدنیة.
۲۸. شرح احیاء المیت فی فضائل آلالبیت.
۲۹. اللوامع.
۳۰. تاج العروس، ج۲، ص۳۳۲.
۳۱. اسعاف الراغبین، ص۱۴۵ـ۱۶۱.
۳۲. سبائک الذهب، ص۷۸.
۳۳. به نقل از قنوجی در الاذاعة، ص۱۲۶.
۳۴. نورالابصار، ص۱۸۵.
۳۵. الفتوحات الاسلامیة، ج۲، ص۲۹۰.
۳۶. القطر الشهدی، ص۶۸.
۳۷. علامات الساعه.
۳۸. العطر الوردی، ص۴۵.
۳۹. نظم المتناثر، ص۲۲۵.
۴۰. تحفة الاحوذی، ج۶، ص۳۹۳.
۴۱. التاج الجامع للاصول، ج۵، ص۳۴۱.
۴۲. مجلۀ التمدن الاسلامی.
۴۳. البینات، ص۱۱۶.
۴۴. مجلۀ التمدن الاسلامی.
۴۵. عقیدة اهل السن و الاثر فی المهدی المنتظر.
۴۶. الاحتجاج بالاثر علی من انکر المهدی، ص۷۰.
۴۷. الامام المهدی عند اهل السنة، ج۲، ص۴۳۲، به نقل از او.
منبع: پورتال جامع مهدویت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:53 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
در روایات، رحلت امام زمان علیه السلام چگونه بیان شده است؟
پاسخ :
روایات در مورد چگونگی رحلت حضرت مهدی علیه السلام (شهادت یا مرگ طبیعی)، مختلف است. در کتابی به شهید شدن امام زمان علیه السلام توسط یک پیرزن با اوصاف خاص تصریح شده(۱)، اما سندی برای این حدیث بیان نشده لذا نمیتوان آن را پذیرفت.
در مورد شهادت حضرت مهدی علیه السلام، روایات کلی هم وجود دارد که بر اساس آنها، هیچ امامی نیست مگر اینکه کشته یا مسموم میشود.(۲) ظاهر اینگونه روایات، شهادت حضرت را بیان میکند(۳)، اما دلیل قطعی بر شهادت شخص حضرت، وجود ندارد.
در روایات آمده، امام حسین علیه السلام و یارانش در اواخر حیات امام زمان علیه السلام رجعت میکنند و امام زمان علیه السلام بعد از معرفی آنها و شناخت مردم، از دنیا رحلت میکند و امام حسین علیه السلام غسل و دفن حضرت را به عهده میگیرد.(۴) سپس سالهای طولانی حضرت امام حسین علیه السلام حکومت میکند و رهبری را به عهده میگیرد. طبق این نوع روایات امام زمان علیه السلام به مرگ طبیعی از دنیا میروند و این احتمال قویتر به نظر میرسد.
پینوشتها:
۱. الزام الناصب، ص۱۹۰.
۲. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۵.
۳. کفایۀ الاثر، ص ۲۲۷.
۴. بحارالانوار، ج ۵۳، ص۹۳.
منبع: پورتال جامع مهدویت
روایات در مورد چگونگی رحلت حضرت مهدی علیه السلام (شهادت یا مرگ طبیعی)، مختلف است. در کتابی به شهید شدن امام زمان علیه السلام توسط یک پیرزن با اوصاف خاص تصریح شده(۱)، اما سندی برای این حدیث بیان نشده لذا نمیتوان آن را پذیرفت.
در مورد شهادت حضرت مهدی علیه السلام، روایات کلی هم وجود دارد که بر اساس آنها، هیچ امامی نیست مگر اینکه کشته یا مسموم میشود.(۲) ظاهر اینگونه روایات، شهادت حضرت را بیان میکند(۳)، اما دلیل قطعی بر شهادت شخص حضرت، وجود ندارد.
در روایات آمده، امام حسین علیه السلام و یارانش در اواخر حیات امام زمان علیه السلام رجعت میکنند و امام زمان علیه السلام بعد از معرفی آنها و شناخت مردم، از دنیا رحلت میکند و امام حسین علیه السلام غسل و دفن حضرت را به عهده میگیرد.(۴) سپس سالهای طولانی حضرت امام حسین علیه السلام حکومت میکند و رهبری را به عهده میگیرد. طبق این نوع روایات امام زمان علیه السلام به مرگ طبیعی از دنیا میروند و این احتمال قویتر به نظر میرسد.
پینوشتها:
۱. الزام الناصب، ص۱۹۰.
۲. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۵.
۳. کفایۀ الاثر، ص ۲۲۷.
۴. بحارالانوار، ج ۵۳، ص۹۳.
منبع: پورتال جامع مهدویت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:51 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
مهدی موعود علیه السلام از ذریه چه کسی است؟
پاسخ :
همۀ مسلمانان اتفاقنظر دارند که مهدی موعود عجّل الله تعالی فرجه الشریف از ذریۀ پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله است.
سعید بن مسیب میگوید: نزد امسلمه بودم که سخن از مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف به میان آمد امسلمه گفت: از رسول خدا صلّی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود:
«المهدی من ولد فاطمة(۱)؛ مهدی از اولاد فاطمه است».
ابوسعید خدری میگوید: رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود:
«لاتقوم الساعة حتی تمتلی الارض ظلما و عدوانا، قال: ثم یخرج رجل من عترتی (أو من اهل بیتی) یملأها قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و عدواناً(۲)؛ قیامت برپا نمیشود تا این که زمین پر از ظلم و جور شده باشد. فرمود: سپس مردی از عترتم یا از اهل بیتم [تردید از راوی است] قیام میکند و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد همانگونه که پر از ظلم و جور شده است».
امامباقر علیه السلام فرمود: «المهدی رجل من ولد فاطمه(۳)؛ مهدی مردی از اولاد فاطمه است».
پینوشتها:
۱. سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۶۸، ح۴۰۸۶.
۲. مسند احمد، ج۳، ص۳۶.
۳. بحارالانوار، ج۵۱، ص۴۳، ح۳۲.
منبع: پورتال جامع مهدویت
همۀ مسلمانان اتفاقنظر دارند که مهدی موعود عجّل الله تعالی فرجه الشریف از ذریۀ پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله است.
سعید بن مسیب میگوید: نزد امسلمه بودم که سخن از مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف به میان آمد امسلمه گفت: از رسول خدا صلّی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود:
«المهدی من ولد فاطمة(۱)؛ مهدی از اولاد فاطمه است».
ابوسعید خدری میگوید: رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود:
«لاتقوم الساعة حتی تمتلی الارض ظلما و عدوانا، قال: ثم یخرج رجل من عترتی (أو من اهل بیتی) یملأها قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و عدواناً(۲)؛ قیامت برپا نمیشود تا این که زمین پر از ظلم و جور شده باشد. فرمود: سپس مردی از عترتم یا از اهل بیتم [تردید از راوی است] قیام میکند و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد همانگونه که پر از ظلم و جور شده است».
امامباقر علیه السلام فرمود: «المهدی رجل من ولد فاطمه(۳)؛ مهدی مردی از اولاد فاطمه است».
پینوشتها:
۱. سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۶۸، ح۴۰۸۶.
۲. مسند احمد، ج۳، ص۳۶.
۳. بحارالانوار، ج۵۱، ص۴۳، ح۳۲.
منبع: پورتال جامع مهدویت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:50 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
امام زمان علیه السلام درباره ظهور خود چه فرمودهاند؟
پاسخ :
مهمترین سخن آن حضرت در این باره مطلبی است که از طریق محمد بن عثمان (دومین نایب خاص) در پاسخ به نامه اسحاق بن یعقوب، بیان فرمودهاند. در آنجا آمده است:
«... و اما وقت ظهور من به اراده خداوند متعال بستگی دارد. کسانی که وقت آن را تعیین میکنند، دروغگو هستند...».
ابوعلی میگوید: از محمد بن عثمان عمروی شنیدم که میگفت:
«... و پرسیدم که فرج کی خواهد بود؟ پاسخ آمد: تعیینکنندگانِ وقت، دروغ میگویند».
در بیان امام مهدی علیه السلام و روایات سایر ائمه علیهم السلام نیز تعیین وقت برای ظهور مردود شمرده شده است. البته حضرت فرمودهاند: «برای تعجیل فرج، زیاد دعا کنید.»
منبع: پورتال جامع مهدویت
مهمترین سخن آن حضرت در این باره مطلبی است که از طریق محمد بن عثمان (دومین نایب خاص) در پاسخ به نامه اسحاق بن یعقوب، بیان فرمودهاند. در آنجا آمده است:
«... و اما وقت ظهور من به اراده خداوند متعال بستگی دارد. کسانی که وقت آن را تعیین میکنند، دروغگو هستند...».
ابوعلی میگوید: از محمد بن عثمان عمروی شنیدم که میگفت:
«... و پرسیدم که فرج کی خواهد بود؟ پاسخ آمد: تعیینکنندگانِ وقت، دروغ میگویند».
در بیان امام مهدی علیه السلام و روایات سایر ائمه علیهم السلام نیز تعیین وقت برای ظهور مردود شمرده شده است. البته حضرت فرمودهاند: «برای تعجیل فرج، زیاد دعا کنید.»
منبع: پورتال جامع مهدویت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:30 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
منظور از توقیعات امام زمان علیه السلام چیست؟
پاسخ :
شرح پرسش:
منظور از توقیعات امام زمان علیه السلام چیست؟ آیا حضرت مهدی علیه السلام آنها را به دست شریف خود مینوشتند؟ لطفا یک نمونه از این توقیعات را ذکر کنید.
پاسخ:
در زمان غیبت صغری نایبان امام، سوالهای مردم را خدمت امام مهدی علیه السلام برده و جواب کتبی آنها را برمیگرداندند. این پاسخهای کتبی از ناحیه امام را اصطلاحاً «توقیع»(۱) میگویند.
محمد بن عثمان عمری گوید: از ناحیه مقدسه امام توقیعاتی صادر شد که خطش را خوب میشناسم.(۲)
اسحاق بن یعقوب میگوید: «توسط محمد بن عثمان مسائل مشکلی را به حضور مقدس امام فرستادم و جوابش را به دستخط مبارک حضرت امام مهدی علیه السلام دریافت نمودم.»(۳)
شیخ صدوق میگفت: «توقیعی که به خط امام زمان علیه السلام برای پدرم صادر شده بود، اکنون نزد من موجود است.»(۴)
ازجمله توقیعات حضرت ولیعصر علیه السلام توقیعی است که به شیخ مفید مرحمت فرمودهاند:
«به برادر استوار، درستکردار، رشید و هدایت یافته، شیخ مفید ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان -که خدا عزت و احترامش را پایدار بدارد- سلام بر تو ای دوست بااخلاص در دین، که در اعتقاد به ما از روی علم و یقین بر دیگران امتیاز داری. در منظر تو خداوندی را که جز او خدایی نیست، سپاس گزارده و از او درود و رحمت بر آقا و مولا و پیامبرمان، حضرت محمد و خاندان پاکش را خواستاریم. و تو را آگاه میکنیم که به ما اجازه داده شده که تو را به شرافت و افتخار مکاتبه مفتخر سازیم و موظف کنیم تا آنچه به تو مینویسیم به دوستان ما، که نزد تو میباشند برسانی. دوستانی که خداوند به اطاعت از خود گرامیشان بدارد و با حراست و عنایت خود امورشان را کفایت کند و مشکلاتشان را برطرف سازد. پس تو به آنچه که یادآور میشویم متوجه و آگاه باش و در رسانیدن آن به کسانیکه اعتماد به آنها داری بر طبق آنچه که برای تو -اگر خدا بخواهد- ترسیم و تعیین میکنیم، عمل کن.
ما اگرچه هماکنون در مکانی دور از جایگاه ستمگران سکونت گزیدهایم -که خداوند صلاح ما و شیعیان باایمانمان را تا زمانیکه حکومت دنیا به دست تبهکاران میباشد در این کار به ما ارائه فرموده است- با این حال بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده نیست... ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبردهایم و اگر جز این بود، دشواریها و معصیتها بر شما فرود میآمد و دشمنان، شما را ریشهکن میکردند.
پس تقوای الهی پیشه کنید و ما را یاری دهید تا از فتنهای که به شما روی میآورد، شما را نجات بخشیم؛ فتنه و آشوبی که هرکس مرگش فرا رسیده باشد از آن هلاک میگردد و آنکس که به آرزوی خویش رسیده باشد، از آن دور ماند و آن فتنه نشانه نزدیک شدن حرکت و جنبش ما و آگاه ساختن شما به امر و نهی خداست و خداوند نور خود را تمام خواهد کرد، گرچه مشرکان را خوش نیاید... هریک از شما باید کاری کند که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک کند و از آنچه خوشایند ما نبود و باعث کراهت و خشم ماست دوری گزیند؛ زیرا امر ما ناگهان فرا میرسد، در هنگامی که توبه و بازگشت سودی ندارد و پشیمانی از گناه، از کیفر ما نجات نمیبخشد. خداوند راه رشد و هدایت را به شما نشان دهد و به رحمت خود وسایل توفیق را به آسانی برایتان فراهم سازد.»(۵)
معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:
۱- توقیع روزنهای به آفتاب، مجله مبلغان، ش۳۵
۲- درآمدی بر شناخت توقیعات، مجله موعود، ش۲۷.
۳- پیام امام زمان (عج)، حجازی.
پینوشتها:
۱) توقیع در لغت به معنی امضا کردن و یا حاشیهنویسی نامه و کتاب است.
۲) بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۳.
۳) اثباتالهداه، ج۷، ص۴۶۰.
۴) دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص۱۳۳.
۵) احتجاج، طبرسی، ج۲، ص۴۹۷.
منبع: پورتال جامع مهدویت
شرح پرسش:
منظور از توقیعات امام زمان علیه السلام چیست؟ آیا حضرت مهدی علیه السلام آنها را به دست شریف خود مینوشتند؟ لطفا یک نمونه از این توقیعات را ذکر کنید.
پاسخ:
در زمان غیبت صغری نایبان امام، سوالهای مردم را خدمت امام مهدی علیه السلام برده و جواب کتبی آنها را برمیگرداندند. این پاسخهای کتبی از ناحیه امام را اصطلاحاً «توقیع»(۱) میگویند.
محمد بن عثمان عمری گوید: از ناحیه مقدسه امام توقیعاتی صادر شد که خطش را خوب میشناسم.(۲)
اسحاق بن یعقوب میگوید: «توسط محمد بن عثمان مسائل مشکلی را به حضور مقدس امام فرستادم و جوابش را به دستخط مبارک حضرت امام مهدی علیه السلام دریافت نمودم.»(۳)
شیخ صدوق میگفت: «توقیعی که به خط امام زمان علیه السلام برای پدرم صادر شده بود، اکنون نزد من موجود است.»(۴)
ازجمله توقیعات حضرت ولیعصر علیه السلام توقیعی است که به شیخ مفید مرحمت فرمودهاند:
«به برادر استوار، درستکردار، رشید و هدایت یافته، شیخ مفید ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان -که خدا عزت و احترامش را پایدار بدارد- سلام بر تو ای دوست بااخلاص در دین، که در اعتقاد به ما از روی علم و یقین بر دیگران امتیاز داری. در منظر تو خداوندی را که جز او خدایی نیست، سپاس گزارده و از او درود و رحمت بر آقا و مولا و پیامبرمان، حضرت محمد و خاندان پاکش را خواستاریم. و تو را آگاه میکنیم که به ما اجازه داده شده که تو را به شرافت و افتخار مکاتبه مفتخر سازیم و موظف کنیم تا آنچه به تو مینویسیم به دوستان ما، که نزد تو میباشند برسانی. دوستانی که خداوند به اطاعت از خود گرامیشان بدارد و با حراست و عنایت خود امورشان را کفایت کند و مشکلاتشان را برطرف سازد. پس تو به آنچه که یادآور میشویم متوجه و آگاه باش و در رسانیدن آن به کسانیکه اعتماد به آنها داری بر طبق آنچه که برای تو -اگر خدا بخواهد- ترسیم و تعیین میکنیم، عمل کن.
ما اگرچه هماکنون در مکانی دور از جایگاه ستمگران سکونت گزیدهایم -که خداوند صلاح ما و شیعیان باایمانمان را تا زمانیکه حکومت دنیا به دست تبهکاران میباشد در این کار به ما ارائه فرموده است- با این حال بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده نیست... ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبردهایم و اگر جز این بود، دشواریها و معصیتها بر شما فرود میآمد و دشمنان، شما را ریشهکن میکردند.
پس تقوای الهی پیشه کنید و ما را یاری دهید تا از فتنهای که به شما روی میآورد، شما را نجات بخشیم؛ فتنه و آشوبی که هرکس مرگش فرا رسیده باشد از آن هلاک میگردد و آنکس که به آرزوی خویش رسیده باشد، از آن دور ماند و آن فتنه نشانه نزدیک شدن حرکت و جنبش ما و آگاه ساختن شما به امر و نهی خداست و خداوند نور خود را تمام خواهد کرد، گرچه مشرکان را خوش نیاید... هریک از شما باید کاری کند که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک کند و از آنچه خوشایند ما نبود و باعث کراهت و خشم ماست دوری گزیند؛ زیرا امر ما ناگهان فرا میرسد، در هنگامی که توبه و بازگشت سودی ندارد و پشیمانی از گناه، از کیفر ما نجات نمیبخشد. خداوند راه رشد و هدایت را به شما نشان دهد و به رحمت خود وسایل توفیق را به آسانی برایتان فراهم سازد.»(۵)
معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:
۱- توقیع روزنهای به آفتاب، مجله مبلغان، ش۳۵
۲- درآمدی بر شناخت توقیعات، مجله موعود، ش۲۷.
۳- پیام امام زمان (عج)، حجازی.
پینوشتها:
۱) توقیع در لغت به معنی امضا کردن و یا حاشیهنویسی نامه و کتاب است.
۲) بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۳.
۳) اثباتالهداه، ج۷، ص۴۶۰.
۴) دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص۱۳۳.
۵) احتجاج، طبرسی، ج۲، ص۴۹۷.
منبع: پورتال جامع مهدویت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:30 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
آیه 5 سوره قصص چه ارتباطى به قیام حضرت مهدى (عج) دارد؟
پاسخ :
شرح پرسش:
عدهای این سوال را مطرح میکنند که آیه «و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثین»(1) چه ارتباطى به قیام حضرت مهدى (علیه السلام) دارد؟
پاسخ آیت الله العظمی سبحانی:
1. آیه «و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثین؛ اراده ما بر این است که بر ستمدیدگان نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم.»
بررسى آیه با ملاحظه ماقبل و مابعد آن، این مسأله را قطعى مىسازد که قرآن هرگز از یک برنامه موضعى و خصوصى، مربوط به بنى اسرائیل سخن نمىگوید، بلکه بیانگر یک قانون کلى براى همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعیت هاست و مىفرماید: ما اراده کردهایم که بر مستضعفان منت بگذاریم و آنان را وارثان حکومت روى زمین قرار دهیم. این بشارتى است براى همه انسانهاى آزاده و خواهان حکومت عدل و داد و برچیده شدن بساط ظلم و جور. شاهد این مطلب آیه دیگر است: «و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر انّ الأرض یرثها عبادى الصالحون(2)؛ در "زبور"، پس از "تورات" نوشتیم که زمین در آینده از آن بندگان صالح است.»
یکى از این نمونه ها حکومت بنى اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود.
نمونه کاملترش حکومت پیامبر اسلام و یارانش بعد از ظهور اسلام بود که سرانجام خدا به دست همین گروه دروازه قصرهاى کسرىها و قیصرها را گشود، و آنان را از تخت قدرت به زیر آورد، و بینى مستکبران را به خاک مالید.
و نمونه گستردهتر، ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله مهدى ارواحنا له الفداء است. بنابراین، اگر با این آیه بر ظهور حضرت مهدى (علیه السلام) استدلال مىکنند در حقیقت نوعى استدلال با ضابطه کلى بر مصداق و مورد است.
مفسران معتقدند که آیات قرآن اگر در موردى نازل شد، اختصاص به آن مورد ندارد بلکه در طول زمان، براى خود مصداق پیدا مى کند.
و لذا از امیرمۆمنان (علیه السلام) روایت شده است که در تفسیر آیه فرمود:
«هم آل محمد یبعث الله مهدیّهم بعد جهدهم فیعزّهم ویذلّ عدوهم(3)؛ این گروه آل محمد هستند. خداوند مهدى آنها را پس از زحمت و فشارى که بر آنها وارد مىشود، برمىانگیزد و به آنها عزّت مىبخشد. دشمنانشان را ذلیل و خوار مىسازد.»
در حدیثى از امام چهارم، چنین وارد شده است: «والذى بعث محمداً بالحقّ بشیراً ونذیراً إنّ الأبرار منّا أهل البیت و شیعتهم بمنزلة موسى وشیعته، وإن عدوّنا وأشیاعهم بمنزلة فرعون وأشیاعه(4)؛ سوگند به کسى که محمد را به حق بشارت دهنده و بیم دهنده قرار داد که نیکان ما اهل بیت و پیروان ما، به منزله موسى و پیروان او هستند و دشمنان ما و پیروان آنها به منزله فرعون و پیروان اویند(سرانجام ما پیروز مىشویم و آنها نابود مىشوند و حکومت حق و عدالت، از آنِ ما خواهد بود.»
2. آیه «بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین و ما أنا علیکم بحفیظ»(5)؛ آنچه خدا براى شما بر جاى نهاده، براى شما بهتر است اگر ایمان داشته باشید و من پاسدار شما و اجبار کننده شما نیستم.»
حضرت شعیب در این آیه گوشزد مىکند که کمفروشى نکنند و در معاملات به مردم ظلم و ستم روا ندارند. سرانجام یادآور مىشود «بقیة الله» یعنى سود حلال و اندک که برابر با شرع الهى است براى شما بهتر است.
و در آیه دیگر مىفرماید: «و الباقیات الصالحات خیر عند ربّک ثواباً و خیر أملاً (6)؛ چیزهاى خوب و ماندگار در نزد خدا از نظر پاداش و آرزو بهتر است.»
آیه یک ضابطه کلى را بیان مىکند که یکى از مصادیق آن، همان است که در مورد قوم شعیب آمده(سود اندک و معامله پاک)
این ضابطه در طول تاریخ، مصادیقى دارد. انبیا و اولیا از مصادیق بقیة الله هستند و یکى از مصادیق آن حضرت مهدى (علیه السلام) است که امام باقر (علیه السلام) در مورد او مىفرماید: «أوّل ما ینطق القائم (علیه السلام) حین یخرج هذه الآیة:(بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین)، ثم یقول: أنا بقیة الله و حجته و خلیفته علیکم فلا یسلم علیه مسلم إلاّ قال: السلام علیک یا بقیة الله فى أرضه؛ نخستین سخنى که امام مهدى (علیه السلام) پس از قیام خود مى گوید این آیه است:(بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین)، سپس مىگوید: منم بقیة الله و حجت و خلیفه او در میان شما، سپس هیچ کس بر او سلام نمىکند، مگر این که مىگوید: السلام علیک یا بقیة الله فى أرضه»(7)
درست است که در آیه مورد بحث، منظور از «بقیة الله» سود و سرمایه حلال و یا پاداش الهى است ولى هر موجود نافع که از طرف خداوند براى بشر باقى مانده و مایه خیر و سعادت او گردد «بقیة الله» حساب مىشود. تمام پیامبران الهى و پیشوایان بزرگ «بقیة الله» هستند. تمام رهبران راستین که پس از مبارزه با یک دشمن سرسخت براى یک قوم و ملت، باقى مىمانند از این نظر، بقیة الله هستند.
همچنین سربازان مبارزى که پس از پیروزى از میدان جنگ، باز مىگردند، آنها نیز بقیة الله هستند. از آنجا که مهدى موعود (عجّل الله تعالى فرجه الشریف) آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابى پس از قیام پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) است، یکى از روشن رین مصادیق «بقیة الله» مىباشد و از همه به این لقب شایستهتر است. به ویژه که تنها باقى مانده پس از پیامبران و امامان است.
پینوشتها:
1. سوره قصص، آیه 5.
2. سوره انبیاء، آیه 105.
3. غیبت شیخ طوسى، به نقل از نورالثقلین، ج4، ص 11.
4. مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث.
5. سوره هود، آیه 86.
6. سوره کهف، آیه 46.
7. به نقل از تفسیر صافى، ذیل آیه فوق.
شرح پرسش:
عدهای این سوال را مطرح میکنند که آیه «و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثین»(1) چه ارتباطى به قیام حضرت مهدى (علیه السلام) دارد؟
پاسخ آیت الله العظمی سبحانی:
1. آیه «و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثین؛ اراده ما بر این است که بر ستمدیدگان نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم.»
بررسى آیه با ملاحظه ماقبل و مابعد آن، این مسأله را قطعى مىسازد که قرآن هرگز از یک برنامه موضعى و خصوصى، مربوط به بنى اسرائیل سخن نمىگوید، بلکه بیانگر یک قانون کلى براى همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعیت هاست و مىفرماید: ما اراده کردهایم که بر مستضعفان منت بگذاریم و آنان را وارثان حکومت روى زمین قرار دهیم. این بشارتى است براى همه انسانهاى آزاده و خواهان حکومت عدل و داد و برچیده شدن بساط ظلم و جور. شاهد این مطلب آیه دیگر است: «و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر انّ الأرض یرثها عبادى الصالحون(2)؛ در "زبور"، پس از "تورات" نوشتیم که زمین در آینده از آن بندگان صالح است.»
یکى از این نمونه ها حکومت بنى اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود.
نمونه کاملترش حکومت پیامبر اسلام و یارانش بعد از ظهور اسلام بود که سرانجام خدا به دست همین گروه دروازه قصرهاى کسرىها و قیصرها را گشود، و آنان را از تخت قدرت به زیر آورد، و بینى مستکبران را به خاک مالید.
و نمونه گستردهتر، ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله مهدى ارواحنا له الفداء است. بنابراین، اگر با این آیه بر ظهور حضرت مهدى (علیه السلام) استدلال مىکنند در حقیقت نوعى استدلال با ضابطه کلى بر مصداق و مورد است.
مفسران معتقدند که آیات قرآن اگر در موردى نازل شد، اختصاص به آن مورد ندارد بلکه در طول زمان، براى خود مصداق پیدا مى کند.
و لذا از امیرمۆمنان (علیه السلام) روایت شده است که در تفسیر آیه فرمود:
«هم آل محمد یبعث الله مهدیّهم بعد جهدهم فیعزّهم ویذلّ عدوهم(3)؛ این گروه آل محمد هستند. خداوند مهدى آنها را پس از زحمت و فشارى که بر آنها وارد مىشود، برمىانگیزد و به آنها عزّت مىبخشد. دشمنانشان را ذلیل و خوار مىسازد.»
در حدیثى از امام چهارم، چنین وارد شده است: «والذى بعث محمداً بالحقّ بشیراً ونذیراً إنّ الأبرار منّا أهل البیت و شیعتهم بمنزلة موسى وشیعته، وإن عدوّنا وأشیاعهم بمنزلة فرعون وأشیاعه(4)؛ سوگند به کسى که محمد را به حق بشارت دهنده و بیم دهنده قرار داد که نیکان ما اهل بیت و پیروان ما، به منزله موسى و پیروان او هستند و دشمنان ما و پیروان آنها به منزله فرعون و پیروان اویند(سرانجام ما پیروز مىشویم و آنها نابود مىشوند و حکومت حق و عدالت، از آنِ ما خواهد بود.»
2. آیه «بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین و ما أنا علیکم بحفیظ»(5)؛ آنچه خدا براى شما بر جاى نهاده، براى شما بهتر است اگر ایمان داشته باشید و من پاسدار شما و اجبار کننده شما نیستم.»
حضرت شعیب در این آیه گوشزد مىکند که کمفروشى نکنند و در معاملات به مردم ظلم و ستم روا ندارند. سرانجام یادآور مىشود «بقیة الله» یعنى سود حلال و اندک که برابر با شرع الهى است براى شما بهتر است.
و در آیه دیگر مىفرماید: «و الباقیات الصالحات خیر عند ربّک ثواباً و خیر أملاً (6)؛ چیزهاى خوب و ماندگار در نزد خدا از نظر پاداش و آرزو بهتر است.»
آیه یک ضابطه کلى را بیان مىکند که یکى از مصادیق آن، همان است که در مورد قوم شعیب آمده(سود اندک و معامله پاک)
این ضابطه در طول تاریخ، مصادیقى دارد. انبیا و اولیا از مصادیق بقیة الله هستند و یکى از مصادیق آن حضرت مهدى (علیه السلام) است که امام باقر (علیه السلام) در مورد او مىفرماید: «أوّل ما ینطق القائم (علیه السلام) حین یخرج هذه الآیة:(بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین)، ثم یقول: أنا بقیة الله و حجته و خلیفته علیکم فلا یسلم علیه مسلم إلاّ قال: السلام علیک یا بقیة الله فى أرضه؛ نخستین سخنى که امام مهدى (علیه السلام) پس از قیام خود مى گوید این آیه است:(بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین)، سپس مىگوید: منم بقیة الله و حجت و خلیفه او در میان شما، سپس هیچ کس بر او سلام نمىکند، مگر این که مىگوید: السلام علیک یا بقیة الله فى أرضه»(7)
درست است که در آیه مورد بحث، منظور از «بقیة الله» سود و سرمایه حلال و یا پاداش الهى است ولى هر موجود نافع که از طرف خداوند براى بشر باقى مانده و مایه خیر و سعادت او گردد «بقیة الله» حساب مىشود. تمام پیامبران الهى و پیشوایان بزرگ «بقیة الله» هستند. تمام رهبران راستین که پس از مبارزه با یک دشمن سرسخت براى یک قوم و ملت، باقى مىمانند از این نظر، بقیة الله هستند.
همچنین سربازان مبارزى که پس از پیروزى از میدان جنگ، باز مىگردند، آنها نیز بقیة الله هستند. از آنجا که مهدى موعود (عجّل الله تعالى فرجه الشریف) آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابى پس از قیام پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) است، یکى از روشن رین مصادیق «بقیة الله» مىباشد و از همه به این لقب شایستهتر است. به ویژه که تنها باقى مانده پس از پیامبران و امامان است.
پینوشتها:
1. سوره قصص، آیه 5.
2. سوره انبیاء، آیه 105.
3. غیبت شیخ طوسى، به نقل از نورالثقلین، ج4، ص 11.
4. مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث.
5. سوره هود، آیه 86.
6. سوره کهف، آیه 46.
7. به نقل از تفسیر صافى، ذیل آیه فوق.
ادامه مطلب