المنتظر المهدى الفرج

اللهم صلى على محمد وأل محمد وعجل فى ظهور مولانا صاحب العصر والزمان

تاريخ ايام فاطميه

شیعیان پیرامون تاریخ درگذشت فاطمه دو روایت متفاوت شامل هفتاد و پنج روز بعد از درگذشت محمد و دیگری نود و پنج روز را مورد وثوق می‌دانند. از آنجا که درگذشت محمد در در بیست و هشتم صفر بوده‌است به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخ سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل را «فاطمیه اول» می‌دانند. بنا به روایت نود و پنج روز، تاریخ درگذشت فاطمه را در سوم تا پنجم جمادی‌الثانی دانسته و آنرا «فاطمیه دوم» می‌نامند.[نیازمند منبع]

در فرهنگ عامه، به دهه دوم جمادی‌الاول، از دهم تا بیستم آن ماه که بر اساس روایت ۷۵ روز درگذشت فاطمه در میان آن روزها واقع شده‌است، «دهه اول فاطمیه» و به دهه اول جمادی‌الثانی، از اول تا دهم جمادی‌الثانی که بنا به روایت ۹۵ روز، درگذشت فاطمه در میان این روزها اتفاق افتاده «دهه دوم فاطمیه» می‌گویند.[نیازمند منبع]

در فرهنگ عامه شیعیان عراق به جای دو دهه سه دهه برگزار می‌شود، که «دهه اول فاطمیه» ۴۰ روز بعد از درگذشت محمد می‌باشد، که مورخ هشتم ربیع‌الثانی است. البته این تقسیم بندی در شهرهایی مانند قم و تهران نیز وجود دارد
 

علت اختلاف تاریخ

در نوشته‌های عربی قدیم از نقطه استفاده نمی‌شده است و کلیهٔ حروف دارای نقطه نبودند، به‌همین خاطر "هفتاد" و "نود" در زبان عربی مانند هم نوشته می‌شده است، که برای تاریخ نویسان دوره‌های بعد قابل تشخیص از هم نبوده‌است.

وقایع منجر به مرگ

شیعیان معتقدند در اثر صدمات و جراحات وارده که در حین رویداد خانه فاطمه اتفاق افتاد و منجر به شکستگی پهلو و سقط جنین وی گردید فاطمه کشته شده است. در عین حال شیعیان بر این نظر دارند که فاطمه بین ۷۵ تا ۹۵ روز پس از وفات محمد درگذشته است.[۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹] بگفتهٔ روایاتی که در منابعی مانند یعقوبی آمده‌است، زنان قریش و همسران محمد به دیدن فاطمه می‌آیند. اما فاطمه به اسما بیوه جعفر ابن ابی طالب، می‌گوید که از ورود آنان جلوگیری کنند. زیرا فاطمه در وضع بسیار بدی بود و در اثر بیماری بسیار نحیف شده بود.

تدفین

به گفته دانشنامه اسلام اکثریت منابع اولیه تدفین فاطمه را شبانه، مخفی و بدون حضور ابوبکر و عمر می‌دانند.

دنیس صوفی معتقد است به دلیل تواتر روایت‌های ناراحتی فاطمه از ابوبکر، به نظر می‌رسد مراسم کفن و دفن فاطمه به خواسته خود او در شب انجام شده تا ابو بکر به عنوان رئیس جامعه نتواند با مراسم تشییع او کاری داشته باشد.[۱۰]بدلیل اینکه فاطمه میخواست تا کسی حتی پس از وفات او را نبیند گفت تا مخفیانه دفن شود


[یک شنبه 10 اسفند 1393 ]  [12:17 AM]  [احلام باسبان وحيد]

 

نگاهی به حقیقت شهادت

شهادت فنا شدن انسان برای نیل به سرچشمه نور و نزدیك شدن به هستی مطلق است. شهادت عشق به وصال محبوب و معشوق در زیباترین شكل است. شهادت مرگی از راه كشته شدن است، كه شهید آگاهانه و بخاطر هدف مقدس و به تعبیر قرآن ((فی سبیل الله))انتخاب می كند. یعنی شهید در راهی كشته می شود كه هر دو ارزش آگاهانه و فی سبیل الله را داراست و چنین مرگی است كه به تعبیر پیامبر((ص)) شریفترین و بالاترین نوع مردن است (اَشرُفُ المُوًتِ قَتْلُ الشَّهادَهِ)و علی(ع) آن را گرامی ترین نوع مردن می داند.(اَكْرُمُالمُوًتِ اَلْقُتْلُ)

خداوند در چند مورد به پاداش بزرگ و ضایع نشدن عمل شهید در قرآن اشاره فرموده است. از جمله :

و الذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضلَّ اعمالهم سیهدیهم و یصلح بالهم و یدخلهم الجنة عرفها لهم.

 آیات 6-4 سوره محمد

یعنی كسانی كه در راه خدا كشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را ضایع نگرداند و آنان را به سعادت هدایت كند و امورشان را اصلاح نماید و به بهشتی كه قبلاً مقامات آن را به آنها شناسانده است، واردشان می سازد.

و جالب است كه خداوند قبل از این قسمت از آیه می فرماید : اگر خدا می خواست، از كفار انتقام می كشید و همه را بدون زحمت جنگ شما، هلاك می كرد، این برای آزمایش خلق نسبت به یكدیگر است.

(سوره محمد آیه 4)

در آیه ای دیگر می فرماید :

و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجراً عظیماً.

 (74 سوره نساء)

یعنی كسی كه در راه خدا جهاد كند، و در راه خدا شهید گردد، یا پیروز شود، پاداش بزرگی به او عطا خواهیم كرد.

از آیات ذكر شده چنین برداشت می گردد كه خداوند خود ضایع نشدن عمل شهید را تضمین كرده است و این گونه نیست كه اگر به ظاهر در جهاد شكست خورده باشند خون آنها ضایع شده باشد. بلكه در هر حال پیروز می شوند.

در آیه دیگری خداوند پیروزی یا شكست رزمندگان و شهید شدن یا نشدن آنها را یكی از دو نیكی قلمداد می نماید.

قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین و نحن نتربص بكم ان یصیبكم الله… 

(52 سوره توبه)

یعنی بگو آیا درباره ما جز یكی از دو نیكی را انتظار دارید. یا به شهادت می رسیم و یا پیروز می شویم. در هر حال خداوند خون شهید را تضمین كرده و آن را هدر نمی داند.

در زمان پیامبر(ص) نیز منافقین می گفتند اگر مومنین نزد ما بودند و به جنگ نمی رفتند، نمی مردند و كشته نمی شدند، و خداوند در جواب آنها فرمود : كه این آرزوهای باطل را حسرت دل آنها خواهد كرد و خداست كه زنده می كند و یا می میراند در هر وقت كه بخواهد.

لو كانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا لیجعل الله ذلك حسره فی قلوبهم والله یحیی و یمیت.

(156 سوره آل عمران)

در هر حال خداوند خون شهیدان را پاداشی نیكو كه همانا دخول در بهشت است عطا خواهد فرمود.

و یدخلهم الجنة عرفها لهم

 (4، سوره محمد)

و در آن مقام به رحمت الهی نائل و به سوی خدا در بهشت خواهند بود.

لئن متّم او قتلتم لالی الله تحشرون.

(158، آل عمران)

در بیان مقام و درجات عالی شهدا و فضیلت شهادت و اجر عمل آنها احادیث فراوانی از ائمه معصومین نقل شده است كه این مبحث را با ذكر ترجمه یك حدیث از پیامبر(ص) به پایان می رسانیم.

رسول گرامی اسلام فرمودند :

نیروهای رزمنده هنگامی كه تصمیم به شركت در جنگ می گیرند، خداوند مصونیت آنها را از آتش تضمین می كند. و چون آماده جنگ شوند، فرشتگان به وجود آنها افتخار می كنند. هنگامی كه با خانواده خود وداع می كنند ماهی ها و خانه ها گریه می كنند و از گناهان خود خارج می شوند همان گونه كه مار از پوست خود خارج می شود. خداوند چهار هزار فرشته را برآنها می گمارد تا از جلو و پشت سرآنان را محافظت نمایند.

_كار نیكی انجام نمی دهند مگر اینكه مضاعف شود. در مقابل هر روز در جبهه ثوابی برابر عبادت هزار مرد عابد … برای ایشان می نویسند. چون با دشمن روبه رو می شوند قلم همه اهل دنیا از درك ثواب آنها عاجز است. و چون به مبارزه با دشمن می ایستند و تیرها را آماده نشانه رفتن به دشمن می كنند و با یكدیگر درآویزند فرشتگان بال های خود را بر سر آنها می گسترانند و برای پیروزی و ثابت قدمی آنها دعا می كنند. هنگام ضرب و زخم، همسر بهشتی و نعمت های الهی بر او فرود می آید. مرحبا به روح پاكی كه از بدنی پاك و مطهر خارج شد، بشارت باد بر تو كرامت ها و نعمت هایی كه هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده است و بر قلب هیچ كسی خطور نكرده است.

(كشف الاسرار وعده الابرار، ج2، ص248 و 249)


[شنبه 4 بهمن 1393 ]  [12:52 AM]  [احلام باسبان وحيد]

عزاداری وتاریخچه آن

در ماه محرم، مخصوصا در روز عاشوار، گروهی از مسلمانان به مناسبت سالگرد شهادت حضرت حسین، هر سال مراسم سوگواری و مجالس عزاداری برپا می‌کنند و به روضه‌خوانی، نوحه‌سرائی، سینه‌زنی و زنجیرزنی می‌پردازند. آیا این اعمال واقعاً ثبوت شرعی و دینی دارند؟ و فرهنگ عزاداری به شیوه رایج از چه زمانی شروع شده است؟.

اولاً باید دانست که در اسلام چیزی به نام " سالگرد" وجود ندارد. به طوری که اگر زندگی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم و صحابه و دیگر ائمه دین مورد بررسی قرار گیرد، حتی یک مورد که بیانگر برپایی سالگرد فلان موضوع یا سالگرد وفات یا شهادت فلان شخصیت باشد، یافت نمی‌شود  در حالی که در آن موقع اتفاقات مهمی مانند: ولادت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، بعثت آن حضرت، وفات آن حضرت و … رُخ داده بود اما نه پیامبر سالروز ولادت و بعثت خود را جشن گرفتند و نه صحابه کرام، بمناسبت سالگرد وفات رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم مراسم عزا و ماتم برپا کردند.  به عنوان مثال هنگامی که حضرت حمزه به شهادت رسید، آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم حدود هفت سال بعد از این واقعه در قید حیات بودند، اما هرگز نامی از سالگرد شهادت حضرت حمزه، به میان نیاوردند. همچنین در مورد واقعه کربلا و شهادت حضرت حسین نیز از هیچ کدام از ائمه دین که بعد از حضرت حسین بوده‌اند ثابت نیست که برای شهادت حضرت حسین سالگرد گرفته و مراسم عزاداری و سینه زنی برپا کرده باشند.

لذا اهل‌سنت نوحه‌سرائی، روضه‌خوانی، سیاه پوشیدن - به عنوان ماتم -  زدن برسرو صورت و … را هنگام مصیبت، جایز نمی‌دانند. زیرا اینگونه رفتارها منافی با فرهنگ اسلام و مغایر با فلسفه امام حسین رضی‌الله‌عنه می‌باشد.

و اما در مورد تاریخچه آغاز عزاداری محرم، علامه ابن‌کثیر دمشقی و علامه ذهبی می‌نویسند:

در سال 352 هـ معز الدولة بن بابویۀ شیعی، مردم بغداد را دستور داد تا لباس سیاه پوشیده، بازار را تعطیل کنند و برای شهادت حضرت حسین بن علی ماتم بگیرند.  ابن‌کثیر در ادامه می‌نویسد:

 لذا بعضی از نویسندگان و مؤرخان، معزالدولة را بنیان‌گذار عزاداری محرم می‌دانند. [البدایة و در دوران فاطمیان نیز این روز به عنوان روز ماتم تلقی می‌شد. حاکم و دیگر اراکین حکومتی، این روز را در سوگواری و عزا سپری می‌کردند. بازار تعطیل می‌شد و شعراء و مداحان به نوحه‌سرائی و مداحی و بیان حکایاتی در وصف اهل‌بیت می‌پرداختند. [الخطط للمقیریزی 1/431]

بنابراین بعد از تحقیق و تفحص به این نتیجه می‌رسیم که عزاداری و برگزاری مراسم ماتم، هیچگونه ثبوتی از خیرالقرون (قرن صحابه، تابعین و تبع‌تابعین) ندارد و بدعت محسوب می‌شود. اما با وجود این، بعضی از بزرگان اهل‌تشیع بدون هیچ دلیلی از قرآن و حدیث، آن را جنبه شرعی داده و اجر و ثواب اخروی را بر آن مترتب می‌کنند.

محمد حسین نائینی که از علمای اهل‌تشیع می‌باشد، در جواب سوالی که از وی در مورد هیأتهای عزاداری شده است، می‌گوید:

(1) در جواز خروج هیأتهای عزاداری در دهۀ محرم، هیچ شبهه‌ای وجود ندارد، بلکه بهترین روش برای تبلیغ دعوت حسینی می‌باشد. (2) بر سرو صورت زدن و با زنجیر بر شانه و پشت خود زدن هیچ اشکالی ندارد. [مقتل الحسین و فتاوی العلماء الأعلام فی شجیع الشعائر]

همچنین، محمد باقر مجلسی در بحار الانوار، بابی تحت عنوان "باب ثواب البکاء علی المصیبة و …" دارد که در این باب روایتی را از ابوعبدالله نقل می‌کند:

کل الجزع و البکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین. هر ناله و گریه‌ای مکروه است، مگر گریه وناله برای حسین. [بحار الأنوار44‌‌\280] 

به راستی آیا این جمله، جمله شرعی و معقولانه‌ای است؟؟! اگر ناله و گریه در وقت مصیبت کار جایز و پسندیده‌ای می‌بود، قبل ازهمه باید برای وفات رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم انجام می‌گرفت. زیرا ایشان سرور و سردار انبیا هستند و وفات ایشان بزرگترین مصیبت برای جهانیان می‌باشد، مگرغیر از این است که اگرحضرت علی و امام حسین رضی‌الله‌عنهما به این مقام والا و عظیم رسیده و به رضای الهی و نعمتهای جنت نایل شدند، در نتیجۀ محبت، هم‌رکابی و عمل بر دین و دستورات همان پیامبر اعظم بوده است؟؟! راست گفته‌اند که: " نقل را، عقل به کار آید".

لذا اگر با دیده عقل و انصاف نگریسته شود، بر همگان واضح می‌گردد که این افعال هیچ ثبوتی در اسلام و تعالیم نبوی نداشته و شخصیت والای حضرت حسین علیه‌السلام ازاینگونه افعال بیزار است. زیرا اسلامی که جدّ حضرت حسین رضی‌الله‌عنه حامل آن بوده و حضرت حسین نیز به خاطر آن قیام کرده و جان خود را قربان نموده است، به هیچ وجه این افعال را جایز نمی‌داند. جدّ حضرت حسین رضی‌الله‌عنه - حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم - می‌فرمایند:

«لیس منا من ضرب الخدود و شق الجیوب و دعا بدعوی الجاهلیة». [بخاری، ش: 1294]

کسی که بر صورت خود بزند و گریبان پاره کند و جملات جاهلی بر زبان بیاورد از - امت- من نیست. درجایی دیگر می‌فرمایند:

«النائحة اذا لم تتب قبل موتها، فقام یوم القیامة و علیها سربال من قطران و درع من جرب» [مسلم، ش: 934]

نوحه‌کننده اگر قبل از مرگش توبه نکند روز قیامت در حالی حشر می‌شود که بر بدنش شلواری از قیر و پیراهنی از جرب (نوعی بیماری پوستی) پوشانده می‌شود.


[شنبه 26 مهر 1393 ]  [9:21 PM]  [احلام باسبان وحيد]

صباح الخير سيدي ...
قبل أن أنطقها وأقولها لأيٍّ من بني البشر ...
صباح الخير أيها الوحيد .. صباح الخير يا من جعلتك أعمالنا بمنتهى الوحده والغُربه ...
مع بدايات هذا الصباح ونحن ننتظر خيوط أشعة الشمس لتمتد الينا وحوالينا لتمنحنا الدفْء المنشود ..
نحن نحتاج أكثر لدفء ظهورك ومرورك بنا بشكل او بآخر .. سيدي تقصيرنا واضح ولكن رأفتك بنا أوضح .. سيدي من للمذنب سوى رحمة الله ولطفكم وشفاعتكم ؟؟ سيدي نحن أحبابك المُنتظرين حقاً نشعر بالغُربةُ والوحدةُ أيضاً ...!!
سيدي لطالما نالت مِنّا ألسُن المُستهزئين حتى أولئك المُحسوبين علينا ويدّعون التشيّع لم نسلم من تعليقاتهم التي إتهمونا بها بالهذيان . بالتخيُّل والجنون .. فأتخذنا لنا مكاناً قصِيّا ولُذنا جانباً لسنا بعيدون عنهم لنعيش الغربة والوحدة بينهم .. وكأننا بين أناس من غير طينتنا لا يفهموننا ولا نفهمم وليس هناك من جسر للتواصل يربطنا .. فمضينا نبحث عن أُنس ذكرك في مجالس شتى ومواقع شتى ومنتديات كثيرة .. الى أن حطّ بنا الرحال هنا وصرنا نبث لك همومنا ونسعَدُ حينما يسمعنا البعض ويُجيبنا وتتناغم أفكارهُ معنا .. سيدي هنا فُراتُنا الذي بلسم جراح ظمأنا وعطشنا إليك .. هنا جنتنا التي ظللتنا بفيئها الذي أتاح وهيء لنا إستراحات نتزود بها بانواع المواضيع والردود التي تشحذ هممنا وتجعلنا نمضي بطريق الإنتظار دون إكتراث بل بوعي وإقتدار ..
سيدي هنا الكثير من أحبابك يكتبون لأجلك فقط دون سواك .. يتمنون رُؤيتك وإن تعذر ذلك فرِضاك ..
سيدي إسمح لي أن أقول لك بكل تواضع .. لن تكون وحيداً ولسانُ حالُنا يلهجُ بذكرك ويدعو لك في كل حين .. لن تكون وحيداً وأيدينا تمسك القلم وتكتب .. لن تكون وحيداً وايدينا تُداعب لوحة الكي بورد فتكتب وتضيف لك الكلمات الأشعار المقاطع والصور ذات الصلة والعلاقة .. سيدي إسمح لنا ان نملأ عليك دنياك بالمتواضع من كلماتنا وإن كُنا لسنا بالمُحترفين ولكننا هُواه نتعلم التعبير والكتابة تدريجياً الى حين لُقياك حينها ستجدنا نسترسل ونتكلم ونشكو ونُبيّن لك بدون توقُّف وبكل إحترافية .. سيدي تقبل مني هذا القليل .. وأصفح لي زلاّتي تقصيري و ذنوبي . إصفح لي إهمالي وتقاعسي وعدم إستطاعتي التكامُل لأرتقي لمستوى ما تُريد مني


[جمعه 31 مرداد 1393 ]  [9:28 PM]  [احلام باسبان وحيد]

آخرین جمعه ماه مبارک رمضان : روزجهانی قدس ، حمایت ازمردم مظلوم غزه

رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی هرمزگان گفت : راهپیمایی روز جهانی قدس امسال با شکوهتر از هر سال بر گزار می شود.

به گزارش باشگاه خبرنگاران حجت الاسلام ارجمند با اشاره به جنایات اخیر رژیم صهیونیستی و قتل عام کودکان و زنان در غزه گفت : راهپیمایی روز قدس روز جمعه ساعت یازده و ۳۰ دقیقه از سه راه گلزار شهدا آغاز می شود.

وی قرائت قطعنامه و شرکت در نماز جمعه بندرعباس به امامت آیت اله نعیم آبادی را از دیگر بر نامه های راهپیمایی روز قدس در بندرعباس اعلام کرد.

حجت الاسلام ارجمند گفت : صندوق های جمع آوری کمک های نقدی راهپیمایان برای مردم مظلوم غزه در محل راهپیمایی مستقر می شود.

وی گفت : ۳۶ دستگاه اتوبوس نیز برای رفت و آمد راهپیمایان در نظر گرفته شده است .


[چهارشنبه 1 مرداد 1393 ]  [9:58 PM]  [احلام باسبان وحيد]

شب قدر؛ شب تقدیر امور سال آینده

در روایات منقول از ائمه اطهار(ع) از بین سه شب از ماه مبارک رمضان، یعنی شب نوزدهم و بیست‌ویکم و بیست‌وسوم، بر دو شب بیست‌ویکم و بیست‌وسوم بیشتر تأکید شده است. در روایتی از امام باقر(ع) سؤال شد که شب قدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:

 شب قدر؛ شب تقدیر امور سال آینده/ بهترین وسیله برای پیش خدا رفتن علی(ع) است در بین ایّام و لیالی ماه مبارک رمضان، شب‏های قدر از نظر اجابت دعا مورد تأکید خاص قرار گرفته است؛ به گونه ای که در روایات متعدد بر این مطلب و آثار آن سفارش شده است که: "هر که شب قدر را اِحیا بدارد، گناهان او آمرزیده شده است".

لیلة القدر کدام شب است؟

در روایات منقول از ائمه اطهار(ع) از بین سه شب از ماه مبارک رمضان، یعنی شب نوزدهم و بیست‌ویکم و بیست‌وسوم، بر دو شب بیست‌ویکم و بیست‌وسوم بیشتر تأکید شده است. در روایتی از امام باقر(ع) سؤال شد که شب قدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند: یا شب بیست‌و یکم است و یا شب بیست‌وسوم؛ به حضرت عرض شد مگر شب قدر یک شب نیست؟ حضرت فرموند: بله، یک شب است. عرض شد پس شما بفرمایید کدام یک از آنها است؛ چرا می‌فرمایید یا این یا آن؟! که امام جواب دادند: چه می‌شود که تو در دو شب اعمالی را که وارد شده است انجام دهی و در آن دو شب دعا کنی!؟

درجه‌بندی شب‌های قدر از نظر اهمیّت

بر اساس روایات اسلامی شبهای قدر دارای مراتب اهمیت است؛ شب نوزدهم، شبِ بررسی سوابق است. شبی است که اعمال را بررسی می‌کنند و شب تقدیر و اندازه‌گیری کردن امور نسبت به سال آینده است. شب بیست‌ویکم، شبی است که بعد از آنکه امور و سوابق آن بررسی شد، در آن شب ثبت و ضبط می‌شود؛ یعنی امور سال آینده را می‌نگارند. شب بیست‌وسوم هم شبِ توشیح و امضا است.

 راه دعا را گم نکنیم!

توبه آغاز استجابت دعااز ائمه اطهار(ع) در مورد مکان و زمان و آداب دعا آموزه هایی بسیاری به ما رسیده است؛ شخصی از امام صادق(ع) سؤال کرد که من دعا می‌کنم ولی دعاهایم به اجابت نمی‌رسد؛ چه کار کنم؟ مگر خدا نگفته است «اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُم»؟ حضرت می‌گوید: تو راه دعا را گم کرده‌ای؛ دعا راه دارد. اگر از خدا تقاضا کنی- امّا از همان راه دعا- اگرچه گناهکار هم باشی، جوابت را به تو می‌دهد. بعد حضرت به او دستورالعمل می‌دهد؛ ابتدا مسأله حمد و ثنای الهی را مطرح می‌فرماید و بعد این جمله را می گوید: پیش خدا که رفتی، به یکایک گناهانت اعتراف کن و از گناهانت به مقداری که یادت می‌آید، اقرار کن و چیزهایی که بر تو پوشیده است را اجمالاً اعتراف کن. بعد آنجا عذرخواهی کن و طلب آمرزش کن. بعد هم در دلت، نه زبانت، بنا بگذار که دیگر این کارها را نکنی. و طلب مغفرت با حالت پشیمانی و صدق نیّت و با خوف و رجا باشد. آن وقت، حضرت این را در یک قالب می‌ریزند و می‌فرمایند: حالا که می‌خواهی با خدا حرف بزنی، بگو خدایا من معذرت می‌خواهم از گناهانم؛ من از تو می‌خواهم که از من بگذری و توبه‌ام را بپذیری. سپس امام(ع) می فرماید: «فَأَعِنِّی عَلَی طَاعَتِکَ وَ وَفِّقْنِی لِمَا أَوْجَبْتَ عَلَیَّ مِنْ کُلِّ مَا یُرْضِیکَ» یعنی تنها خواسته‌ات این نباشد؛ از خدا فقط نخواه که از گناهانت بگذرد؛ بلکه از خدا بخواه که خدا کمکت کند که مطیع خدا باشی

دعا برای دیگران، موجب تسریع در استجابت دعا می شود

آیت الله مجتبی تهرانی در یکی از سخنرانی های خود با اشاره به روایات اسلامی یکی از راههای اجابت دعا را در دعا برای دیگران خوانده و می گوید: در روایات بسیار داریم که در حقّ دیگران دعا کردن، موجب فزونی برای فرد دعاکننده می شود. یکی از عواملی که در زیادتی نسبت به حاجات مؤثر است، دعا کردن برای غیر است. ممکن است بسیاری از گرفتاری‌ها را نداشته باشیم اما مسلّماً افرادی هستند که مبتلا به آن گرفتاری‌ها هستند. عکس آن هم همین‌طور است. اگر من برای همه دعا کنم، اثرش این است که اوّلاً آن گرفتاری‌ها از او برطرف می‌شود و ثانیاً دیگر به سراغ من نمی‌آید. این‌ها همه معارف ما است. وی تأکید می کند: اینکه ما در روایاتمان داریم که لیالی قدر، اطراف این مجالس را فرشتگان الهی گرفته‌اند و نازل شده‌اند و برای ما دعا می‌کنند، چه بسا اشاره به همین باشد. چه بسا این داعی خودش به آنچه که محتاج است، اصلاً توجه ندارد تا درخواست کند؛ اینجا اگر ما برای دیگران دعا کنیم، آن فرشته‌ها که از احتیاجات ما آگاهند، برای ما دعا می‌کنند

اصلاً روی نماز و روزه‌هایت حساب نکن!

 وی در بخشی دیگر از سخنانش در مورد اهمیت شبهای قدر می گوید: فرض کنید در این ماه رمضان به حسب ظاهر روزه هم گرفته‌ایم و کارهایی را که صورت طاعت داشت، انجام داده‌ایم. ولی این را به شما بگویم که این طاعت‌ها اصلاً قابل ارائه نیست تا مثلاً بخواهی بگویی خدایا، من برای تو یک‌چنین کاری را هم کرده‌ام. آن‌قدر این طاعات ما آفات دارد که کار به اینجا نمی‌رسد که بتوانیم یک چنین حرفی را هم بزنیم. من اینها را می‌گویم برای اینکه یک‌وقت کسی پیش خودش فکر نکند ما این همه نماز خواندیم، روزه گرفتیم، کذا و کذا و کذا...! بگو ببینم، کدام یک از این اعمالت خالصاً مخلصاً لِوجه‌الله بود!؟ می‌توانی بگویی!؟ من که نمی‌توانم بگویم! نور به قبرش ببارد، استاد ما ـ‌رضوان الله تعالی علیه  را که فرمود: «من دو رکعت نماز برای خدا نخوانده‌ام». وقتی او چنین می‌گوید، ما چه می‌توانیم بگوییم!؟ البته فرمایش ایشان در یک سطح بالای معرفتی بود؛ در سطح ما اصلاً کار به آنجاها نمی‌کشد!

 حُبّ علی(ع) به طاعاتت جان می‌بخشد

آیت الله مجتبی تهرانی با اشاره به روایتی از پیغمبر اکرم(ص) در مورد تأثیر حب امام علی(ع) بر جان بخشی طاعات تأکید می کند: پیامبر(ص) فرمود: اگر کسی علی(ع) را دوست بدارد، ـ‌نفرمود شیعه علی باشد؛ بلکه فرمود همین که علی(ع) را دوست داشته باشد این محبّت علی(ع) به اعمال و طاعاتش جان می‌بخشد و اسکلت اعمال ظاهری‌اش را زنده می‌کند؛ خدا نمازهایش را قبول می‌کند؛ روزه‌هایی که گرفته است را خدا از او قبول می‌کند؛ عبادت‌هایی را که کرده است، همه را می‌پذیرد. بعد هم دارد: «وَ اسْتَجَابَ دُعَائَهُ»؛ عجب! پس معلوم می‌شود یکی از عوامل اجابت دعا، حُبّ علی(ع) است. این جزء معارف ما است... بدانید که معصیت‌ها با یک توجه و یک معذرت‌خواهی تمام است و بخشوده می‌شود؛ از آن طرف، اطاعت‌های دست‌وپا شکسته ما را هم حُبّ علی(ع) جان می‌بخشد و روح می‌دهد و آنها را زنده می‌کند

سائل ماه مبارک محروم نمی‌شود

ماه مبارک رمضان بر روی اجابت دعا مؤثّر است. در روایتی از پیغمبر اکرم(ص) آمده است که حضرت فرمودند: "به یادآورنده خدا در این ماه آمرزیده است و سؤال کننده در این ماه، محروم نمی‌شود." در روایت دیگر از پیغمبر اکرم(ص) آمده که فرمودند: خداوند در هر شب از ماه مبارک رمضان سه مرتبه این جملات را می‌فرماید: آیا درخواست کننده‌ای هست، تا من درخواستش را به او عطا کنم؟ آیا کسی هست که توبه کند، تا من توبه او را بپذیرم؟ آیا کسی هست که از من طلب آمرزش کند، تا من او را بیامرزم؟ در روایات متعدد داریم که از ناحیه خداوند تمام درب‌های عِلوی و سماوی باز است و حتی در روایتی چنین آمده است که در این ماه خداوند، دربانی برای خودش قرار نداده است. همه درب‌ها باز است و دربانی ندارد. «أتَاکُمْ رَمَضانُ شَهْرٌ مُبارَکٌ، فَرَضَ اللهُ عَلیْکُمْ صِیَامَهُ تُفْتَحُ فِیهِ أبْوَابَ السَّمَاءِ».(جامع الاصول، 9، 258) ماه رمضان به سوی شما آمده است و ماهی پر برکت است که خداوند روزه آن را بر شما واجب گردانیده و درهای آسمان در آن باز شده است.

 شبِ تقدیرِ ارزاق، عمرها و نزول فرشتگان

آیت الله مجتبی تهرانی در بخشی دیگر از سخنانش در مورد شبهای قدر می گوید: ماه مبارک رمضان ماهی است که خودش بر روی دعای عبد اثر می‌گذارد و در این ماه هم، شب‌های قدر وجود دارد که در آنها به‌طور خاص و ویژه این تاثیرگذاری تشدید می‌شود. به نحوی که هیچ‌یک از زمان‌های سال، این اثر را بر روی «اجابت دعا» ندارد. از مجموعه روایات در مورد شب قدر این به دست می‌آید که شبهای قدر، شبهایی هستند که در آن ارزاق و عمرها و سایر امورِ خیر و شر سال آینده تقدیر می‌شود

شبِ سجده، نماز، تسبیح، تلاوت قرآن و دعا

شب قدر، شبی است که درهای آسمان‌ها در آن شب باز است و بر روی هیچ‌کس بسته نیست و شبی است که هر سجده در آن، اثرش این است که درختی در بهشت برای سجده کننده غَرس می‌شود. شبی است که هر رکعت نماز در آن شب، موجب می‌شود خانه‌ای در بهشت از یاقوت و زبرجد و لُؤلُؤ برای آن شخصی که نماز خوانده است، تهیه شود. به ازای هر آیه‌ای که تلاوت می‌شود، تاجی از تاج‌های بهشتی به قاری آن داده می‌شود. شبی است که هر تسبیح برای گوینده‌اش پرنده و طائری در بهشت می‌شود. شبی است که هر چه در آن برای سال آینده تقدیر شود، تبدیل نمی‌شود مگر به مشیت حق تعالی. شبی است که دعای احدی در آن شب رد نمی‌شود.(البته کسی که عاق والدین، شارب خمر، قاطع رحم است و عداوت و کینه مؤمنی در دل دارد دعایش مستجاب نمی شود

شب قدر؛ شبِ تقدیر امورِ سال آینده

بر اساس روایات، هر سه شب نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم، از لیالی قدر است و به حسب روایات "شب های قدر آغاز سال جدید و پایان سال گذشته است". امام صادق(ع) فرمودند: «فِی لَیْلَةِ تِسْعَ عَشْرَةَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ التَّقْدِیرُ»؛ یعنی در شب نوزدهم ماه مبارک، همه امور تقدیر می‌شود. «وَ فِی لَیْلَةِ إِحْدَی وَ عِشْرِینَ الْقَضَاءُ».(وسائل الشیعه، 10، 357) و شب بیست و یکم ترسیم می‌شود. در بعضی روایات «الإبرام» آمده است؛ یعنی در این شب تقدیرها ثبت و ضبط می‌شود. فرشتگان و کارگزاران عالم در شب نوزدهم همه امور را بررسی می‌کنند و در شب بیست و یکم ثبت و ضبط می‌کنند و همه تقدیراتِ ثبت شده، در شب بیست و سوم امضا می‌شود. تعبیر بعضی از روایات نسبت به شب بیست و سوم «الإمضاء» است، یعنی این امور تقدیر شده، توشیح می‌شود و به امضاء ولیّ‌الله‌الأعظم می‌رسد

هرچه کردی نشد؟! حالا بیا

آیت الله مجتبی تهرانی در مورد چگونگی تضرع به درگاه الهی در شبهای قدر می گوید: امشب باید سربه‌زیر به درگاه الهی برویم. باشیم. خدایا ما درمانده‌ایم؛ سال گذشته به هر وسیله‌ای که به ذهنمان می‌رسید برای رفع مشکلاتمان متوسل شدیم، اما نتوانستیم؛ هر چه تدبیر کردیم کاری از پیش نبردیم؛ حالا جمع شده‌ایم و به سراغ تو آمدیم که کلید گشایش تمام گرفتاری‌ها به دست قدرت تو است. خدا به ما وعده کرده است که بیا، من جوابت را می‌دهم. در آن روایت بود که خدا امشب می‌گوید: «هَل مِن سائلٍِ»؛ آیا کسی هست که از من بخواهد، تا من به او بدهم؟ خودش اجازه داده است که بیاییم و با خواری و خاکساری از او درخواست کنیم. بد کرده‌ای؟ بیا و توبه کن. «هَل مِن تائبٍ فأتوبَ عَلیه»؛ من توبه‌ات را قبول می‌کنم. «هَل مِن مُستغفِر»؛ آیا کسی هست که بیاید از من پوزش بطلبد تا من او را بیامرزم؟

با «شفیع و وسیله» بیا

 بله، یک عامل دیگر هم ما داریم و در این شُبهه‌ای نیست و آن عامل، این است که خودِ خدا گفته است حالا که سابقه‌ات خراب است و رویَت نمی‌شود پیش من بیایی، حالا که شرمنده هستی، بیا یک کاری کن؛ «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ». (سوره مائده، آیه 35) آن کسی که پیش من آبرو دارد را همراه خودت بیاور. ما هم همین‌طور هستیم که اگر یک کاری داشته باشیم و به کسی که از او درخواست داریم بد کرده باشیم و رو نداشته باشیم که پیش او برویم، پیش یک آبرومند می‌رویم و می‌گوییم تو بیا و دست ما را بگیر تا نزد او برویم، بیا و این مشکل ما را تو حل کن. بهترین وسیله برای پیش خدا رفتن، علی(ع) است


[پنج شنبه 26 تیر 1393 ]  [3:06 PM]  [احلام باسبان وحيد]

السيدة خديجة الكبرى سلام الله عليها.. ينبوع الكوثر

 

خديجة بنت خويلد بن أسد بن عبد العزّى بن قصّي بن كلاب بن مرة بن كعب بن لؤي بن غالب بن فهر(1)، جدّها «خويلد» كان بطلاً مغواراً دافع عن حياض الكعبة المشرّفة في يوم لا ينسى. والدتها «فاطمة» بنت زائدة بن أصمّ بن رواحة بن حجر بن عبد بن معيص بن عامر بن لؤي بن غالب بن فهر(2)، كانت سيّدة جليلة مشهود لها بالفضل والبرّ(3). إذن، فهذه السيّدة العظيمة خديجة الكبرى سلام الله عليها تنتسب إلى قبيلة قريش، ويلتقي نسبها بنسب الرسول الأعظم صلى الله عليه وآله عند جدّها الثالث من أبيها، وعند جدّها الثامن من أمّها(4).

 

للسيّدة خديجة عليها السلام ألقاب كثيرة تعكس عظيم نبلها وشديد قدسها، من هذه الألقاب: الصدّيقة، المباركة، أمّ المؤمنين، الطاهرة، الراضية، المرضية ...إلخ.
كانت تعطف على الجميع، وتحنو عليهم كأمّ رؤوم بأولادها، فكانت «أمّاً لليتامى»، و«أمّاً للصعاليك» و«أمّاً للمؤمنين»، وهي كوثر الخلق، وسمّيت أيضاً «أمّ الزهراء» أو ينبوع الكوثر.
بعد عامين من بعثة الرسول صلى الله عليه وآله التي بدأت من بيت خديجة(5)، وفي طريق عودته من معراجه في شهر ربيع الأول، جاءه أمين الوحي جبريل وقال له: «حاجتي أن تقرأ على خديجة من الله ومنّي السلام»(6)، وعندما أبلغ الرسول الأكرم صلى الله عليه وآله زوجه خديجة عليها السلام سلامَ الله تعالى، قالت: إنّ الله هو السلام، منه السلام وإليه السلام(7).
في إحدى الحملات الوحشية لقريش انتشرت إشاعة اغتيال النبي الكريم صلى الله عليه وآله وسلم، فهامت السيّدة خديجة عليها السلام على وجهها في الوديان والصحاري المحيطة بمكة بحثاً عن حبيبها، وكانت الدموع تنهمر على خديها، فما كان من جبريل إلا أن نزل على الرسول الأكرم وقال له: لقد ضجّت ملائكة السماء لبكاء خديجة عليها السلام، أُدعُها إليك وأبلغها سلامي وقل لها بأنّ ربّها يقرؤها السلام ويبشّرها بقصر في الجنة، لا صخب فيه ولا نصب(8).
رويت عن الرسول الأكرم صلى الله عليه وآله أحاديث كثيرة في مناقب السيّدة خديجة عليها السلام، نسلّط الضوء على بعضاً منها:
1. يا خديجة إنّ الله عزّوجلّ ليباهي بك كرام ملائكته كل يوم مرارا(9).
2. والله ما أبدلني الله خيراً منها قد آمنت بي إذ كفر بي الناس، وصدَّقتني إذ كذبني الناس ، وواستني بمالها إذ حرمنـي الناس، ورزقني الله أولادها وحرمني أولاد الناس(10).
3. خير نساء العالمين: مريم بنت عمران، وآسية بنت مزاحم، وخديجة بنت خويلد وفاطمة بنت محمد صلى الله عليه وآله(11).
4. خير نساء الجنة: خديجة بنت خويلد، وفاطمة بنت محمد، ومريم بنت عمران، وآسية بنت مزاحم (امرأة فرعون)(12).
5. خديجة سبقت جميع نساء العالمين بالإيمان بالله وبرسوله(13).
6. أحببتها من أعماق فؤادي(14).
7. أحبّ من يحبّ خديجة(15).
8. لم يرزقني الله زوجة أفضل من خديجة أبداً(16).
9. لقد اصطفى الله عليّاً والحسن والحسين وحمزة وجعفر وفاطمة وخديجة على العالمين(17).
10. وقال صلى الله عليه وآله يخاطب عائشة: لا تتحدّثي عنها هكذا، لقد كانت أوّل من آمن بي، لقد أنجبت لي وحُرِمتِ(18).
ونكتفي هنا بالإشارة إلى بعض أصحاب السير والتراجم:
يقول ابن هشام صاحب المصنَّف الشهير «السيرة النبوية»: خديجة صاحبة النسب الكريم، والشرف الرفيع، والثروة والمال، وأحرص نساء قريش على صون الأمانة والتمسّك بالأصول الأخلاقية والعفة والكرامة الإنسانية، فهي التي تربّعت على قمة الشرف والمجد.
الذهبي وهو رائد علم الرجال عند العامة يقول:
خديجة، سيّدة نساء الجنة، حكيمة قريش، من قبيلة أسد، عظيمة القدر، ذات دين ومروءة وعزّة، من نساء الجنة وإحدى النساء اللائي تربّعن على قمة الكمال(19).
ويقول ابن حجر العسقلاني فيها:
لقد صدّقت خديجة بالرسالة في اللحظات الأولى لبعثة الرسول الكريم صلى الله عليه وآله، وكان رسوخ إيمانها وثبات قدمها نابعين من يقين تام، وعقل راجح، وعزم راسخ(20).
يقول السهيلي الذي له تصانيف كثيرة في السير والمغازي: خديجة سيدة نساء قريش، لقبّت بـ«الطاهرة» في الجاهلية والإسلام(21).
لقد كان التاريخ مجرّد قلم بيد المتملّقين يخطّونه خدمة لأغراض المستبدين، فاستبيحت الكثير من الحقائق وزوّرت الكثير غيرها حتى اشتبه الأمر وأصبحت الأكاذيب كأنّها وقائع تاريخية، وبلغت حدّاً من السوء بحيث إذا ما أماط الباحث اللثام عن الوقائع بالاستناد إلى الحقائق العلمية، أثار عمله دهشة الجميع واستغرابهم.
ومن ذلك ما قام به أحد الباحثين الذي قدّم أدلة دامغة على أنّ صاحب النبي الكريم صلى الله عليه وآله في الغار هو عبد الله بن أريقط بن بكر، حيث أنّ قصة الغار المعروفة تمّ تلفيقها في زمن معاوية وذلك بالمال، ليتمّ استبداله بشخص آخر(22).
وقد أثبت هذا الباحث على أنّ عبارة «الأنزع البطين» مختلقة وهي من اختلاق أصحاب معاوية(23).
لقد صرّح الكثير من الرواة بأنّ السيّدة خديجة عليها السلام كانت باكراً قبل الزواج، وأنّه لم يدخل عليها أحد قبل النبي قطّ، ومن هؤلاء:
الشريف المرتضى علم الهدى، في كتابه «الشافي في الإمامة».
الشيخ الطوسي، في كتاب «تلخيص الشافي».
البلاذري، في كتاب «أنساب الأشراف»(24).
أبو القاسم الكوفي، في كتاب «الاستغاثة في بدع الثلاثة».
هذا، وقد أيّد الكثير من الرواة والمؤرخين هذا الرأي(25)، حيث يؤكدون أنّ السيدة خديجة عليها السلام في ذلك الوقت لمّا تتجاوز الـ25 أو الـ28 عاماً، وأنّها لم تختر زوجاً آخر غير النبي قطّ، لأنّها كانت تكفل زينب ورقية وأم كلثوم بنات أختها «هالة».
وكان آية الله العظمى الإمام السيد محمد الشيرازي يؤمن بنفس الرأي، وهو أنّ السيّدة خديجة عليها السلام كانت قبل أن تتزوّج بالرسول الكريم صلى الله عليه وآله باكراً، وأنّها رفضت كل من تقدّم لخطبتها من أشراف قريش، لأنّ قلبها كان أسيراً في يد فتى بني هاشم الأمين محمد المصطفى صلى الله عليه وآله(26).
ولكن الأمر الذي اتّفق عليه جميع المؤرخين هو أنّها كانت من أجمل بنات الحجاز. والإمام الحسن المجتبى عليه السلام الذي كان آية في الجمال كان يعتبر نفسه أشبه أهل البيت بأمّه خديجة الكبرى عليها السلام.
سئل عبد الله المحض والد ذي النفس الزكية: من أين لأسنان الإمام الصادق عليه السلام هذا الجمال والنصاعة والتألق بحيث أنّها تجذب كل من رآها؟
فأجاب قائلاً: لا علم لي، ولكن أعلم بأنّ خديجة عليها السلام كانت كذلك، وأنّ الزهراء عليها السلام ورثت عن أمّها ذلك الجمال والتألّق(27).
لقد كانت السيّدة خديجة عليها السلام على دين أبيها إبراهيم عليه السلام وذلك قبل أن يُبعث الرسول الكريم صلى الله عليه وآله، وكانوا يُعرفون بالحنفاء، وقد آمنت في اليوم الأول من بعثة المصطفى صلى الله عليه وآله، كما جاء في الحديث الشريف: أوّل من آمن بالنبي صلى الله عليه وآله من الرجال علي عليه السلام ومن النساء خديجة عليها السلام(28).
عندما رجع الرسول الكريم صلى الله عليه وآله من غار حراء وهو ينوء بثقل الرسالة العظيمة، كانت السيّدة خديجة عليها السلام في استقباله حيث قالت له: أيّ نور أرى في جبينك؟ فأجابها: إنّه نور النبوّة، ومن ثمّ شرح لها أركان الإسلام، فقالت له: «آمنت وصدّقت ورضيت وسلّمت»(29).
كانت السيّدة خديجة أول سيّدة في الإسلام تصلّي، إذ أنّه لسنوات طويلة انحصر الإيمان بالدين الإسلامي بخديجة عليها السلام والإمام علي عليه السلام، وكان الرسول الأعظم يذهب إلى المسجد الحرام ويستقبل الكعبة وعلي عليه السلام إلى يمينه وخديجة خلفه، وكان هؤلاء الثلاثة هم النواة الأولى لأمّة الإسلام، وكانوا يعبدون معبودهم الواحد إلى جانب كعبة التوحيد(30).
كان الإمام علي عليه السلام منذ سنينه الستّ في بيت النبي وتحت ناظري السيّدة خديجة عليها السلام ورعايتها، لذلك كان لها حقّ في رقبته هو حقّ الأمومة. وعندما شرح الرسول الكريم صلى الله عليه وآله لزوجه مفهوم الولاية وموقعها السامي، وطلب إليها أن تؤمن بولاية أمير المؤمنين علي عليه السلام، استجابت فوراً حيث قالت بصراحة ووضوح: آمنت بولاية علي وبايعته(31).
كانت السيدة خديجة عليها السلام تفيض بالحنان والعطف على الإمام علي عليه السلام، لدرجة أنّها قالت فيه: إنّه أخي، وأخو النبي، أعزّ الناس إليه، وقرّة عين خديجة الكبرى عليها السلام(32).
نعم، إنّها أول سيّدة مسلمة تأكل من فاكهة الجنّة حيث ناولها الرسول الأعظم صلى الله عليه وآله بيده الشريفة عنقوداً من عنب الجنّة(33).
السيّدة خديجة عليها السلام هي الزوجة الوحيدة من بين أزواج النبي الكريم صلى الله عليه وآله التي أنسلها واستمرّ نسلها الطاهر حتى يومنا هذا. لقد ارتأت المشيئة الإلهية أن تكون السيّدة خديجة وعاءً لأنوار الإمامة وضيائها. والرسول الكريم صلى الله عليه وآله في معرض بيان عظم منزلة هذه السيّدة الجليلة، نجده يخاطب ابنته الأثيرة على قلبه الزهراء البتول عليها السلام بقوله: يا ابنتي، إنّ الله تعالى جعل خديجة وعاء لنور الإمامة(34).
إنّ الرسول الأعظم صلى الله عليه وآله لم يتزوّج على السيّدة خديجة في حياتها أبداً حتى ماتت، لقد كانت كوثر النبوة الصافي أفاضت على العالمين بما يقرب من 80 مليون سيّداً علوياً جميعهم ينتمي إلى الدوحة المحمدية الوارفة، وهم مظاهر الخير العميم ومصاديق الكوثر الوفير، عطايا الرحمن لحبيبه خير الأنام وسيّد البشر النبي المصطفى صلوات الله عليه وعلى آله. في اللحظات الختامية من عمر هذه السيّدة الجليلة، بشّرها زوجها الحاني بأنّها ستكون زوجه في الجنّة أيضاً(35).
اشتهرت السيّدة خديجة عليها السلام بالجمال والكمال والثروة والشرف الرفيع والعلم والحلم وصلابة في اتّخاذ القرار، ودقة في الرأي، ورأي سديد، وعقل راجح وفكر صائب، ومن الطبيعي أنّ من تجتمع لها صفات الكمال والفضل يتسابق الرجال إلى خطبتها والزواج بها، وهذا ما كان مع السيّدة خديجة حيث سارع رؤوس بني هاشم وأقطابها، لا بل وصل الأمر إلى ملوك اليمن وأشراف الطائف، الذين سعوا عبر إغداق الأموال والهدايا للفوز بقلبها، والتربّع على قمّة الشرف والمجد، لكنّها خذلتهم جميعاً، ووقع اختيارها على أمين قريش ومؤتمنها لكي يفوز بقلبها. وتشرح السيّدة خديجة عليها السلام سبب هذا الاختيار بالقول:
«يا بن عمّ إنّي رغبت فيك لقرابتك منّي وشرفك من قومك وأمانتك عندهم وصدق حديثك وحسن خلقك»(36).
كما أفشت بسرّ هذا الاختيار إلى صفيّة بقولها: «إنّي قد علمت أنّه مؤيّد من ربّ العالمين»(37).
لقد استشارت السيّدة خديجة عليها السلام سيّدة أخرى جليلة في هذا الأمر حتى ذهبت بمعيّتها إلى الرسول الكريم صلى الله عليه وآله وعرضت عليه الزواج قائلة: لقد اخترت لك امرأة من قريش، فأجاب الرسول العظيم: ومن تكون؟ فقالت السيّدة خديجة: هي مملوكتك خديجة(38).
حضر هذه المراسيم أبو طالب عليه السلام وكان أول المتكلمين إذ ألقى خطبة ذكر فيها عظمة منزلة النبي الكريم صلى الله عليه وآله وشرفه وفضله، ثمّ خطب خديجة للنبي من والدها خويلد، الذي خيّرها، بعدها استأذنت خديجة عمّها «عمرو بن أسد» كبير قومه، فأعلنت موافقتها وقالت بأنّ مهرها سيكون من مالها. ثم قام عمّها فخطب في الحاضرين خطبة بليغة ختمها بقوله: زوّجناها ورضينا به(39). بعد ذلك أعلنها على الملأ بكل صراحة: من ذا الذي في الناس مثل محمد(40).
وقال خويلد في مراسيم الخطبة: يا معشر العرب، لم تظلّ السماء ولم تقلّ الأرض رجلاً أفضل من محمد، فاشهدوا أنّي أنكحته ابنتي وأنّي لأفخر بهذا الارتباط المقدّس(41).
بعد ذلك أرسلت السيّدة خديجة عليها السلام إلى أبي طالب أموالاً وأغناماً وقوارير العطور وأنواع اللباس ليعدّ لوليمة العرس. ولم يأل أبو طالب عليه السلام جهداً في التحضير لأعظم مأدبة، حيث أطعم أهالي مكة وأطرافها لثلاثة أيام متتالية(42). وكانت أول وليمة يعدّها الرسول الأعظم صلى الله عليه وآله(43).
لسنوات طويلة كانت القوافل التجارية للسيّدة خديجة عليها السلام من أكبر قوافل قريش، وقد ربحت من تجارتها ثروات طائلة، وضعتها جميعها تحت تصرّف الرسول الكريم صلى الله عليه وآله، لينفقها فيما يراه مناسباً.
يقول العلامة المامقاني: لقد وصلنا بالتواتر عن الرسول الأكرم صلى الله عليه وآله أنّه قال: ما قام الدين إلاّ باثنتين: سيف عليّ وأموال خديجة(44).
يكفي في رجاحة رأيها وصلابة فكرها ما رواه المؤرّخون من أنّ النبي الأكرم صلى الله عليه وآله وسلم كان يشاورها في جميع أموره(45).
كان عليه الصلاة والسلام يتطلّع إلى أن تُسلم قريش لتنجو من عذاب الله وسخطه، فكان يجابه بعنادهم ورفضهم وإصرارهم على باطلهم، فيعتصر قلبه الشريف ألماً وحزناً، في تلك اللحظات العصيبة كان يلجأ إلى بيت العطف والرسالة فيشكو بثّه ومعاناته إلى زوجه وشريكة همّه السيّدة خديجة عليها السلام، فكانت تواسيه وتشدّ من أزره بكلماتها الحكيمة ونظرات العطف والحنان، فتسكن من آلامه وأحزانه(46).
في مراحل الشدّة والمشقة والحصار الاقتصادي في شعب أبي طالب، كان لأموال السيّدة خديجة عليها السلام الدور الكبير والحاسم في التخفيف من آثار الحصار الجائر الذي فرض على آل أبي طالب، فكانت هذه السيدة الجليلة تشيع الأمل والفرح في قلوب القوم وترفع الحزن والشقاء عن كاهلهم. وعلى الرغم من أنّ الله تعالى كان سنداً وظهيراً لنبيه الكريم ولم يقطع عنه حبل كرمه ولطفه طيلة تلك الفترة العصيبة، إلاّ أنّ وجه السيّدة خديجة عليها السلام المضيء والمشرق، ونظراتها المتفائلة كانت تجعله أكثر إصراراً وعزماً على مواجهة قدره والاستعداد لأيّام أصعب وأقسى.
رزقت السيّدة خديجة عليها السلام من الرسول الأكرم صلى الله عليه وآله ولدين هما «القاسم وعبد الله)، وبنت واحدة، فاختطف الموت ولديه وهما صغيران وأبقى على بضعته كوثر الخلق ووالدة أئمة النور والهدى الأحد عشر، سيدة النساء الزهراء البتول عليها السلام.
يتّفق أهل السير والمؤرخين على أنّ الرسول الكريم صلى الله عليه وآله أنجب من السيّدة خديجة عليها السلام ومارية القبطية فقط، حيث أنجبت الأخيرة له ابنه «إبراهيم» الذي فارق والده المكرّم وهو في الثالثة من عمره.
لقد كانت هذه السيّدة الكريمة إلى جانب شريك حياتها في جميع الأحداث المريرة والمسرّة، تتقاسم معه حلوها ومرّها، وكانت دوماً تحرص على سلامته فتبعث غلمانها ليطمئنوها عليه ويتفقّدوا أحواله، وفي بعض الأحيان تفعل ذلك بنفسها، فقد رافقته مراراً إلى غار حراء(47).
وذات مرّة صعدت إلى جبل النور قاطعة مسالكه الوعرة وحاملة صرّة طعام تريد إيصالها إلى النبي الكريم صلى الله عليه وآله في غار حراء، فأنهكها التعب، فوقعت عيناها على زوجها المشفق، فنزل الوحي ليشكر لها جهودها المخلصة.
كان أبو لهب وزوجته أمّ جميل يجمعان الأشواك من الصحاري والقفار ليضعاها في طريق الرسول الكريم صلى الله عليه وآله، وكانت السيّدة خديجة عليها السلام تبعث بغلمانها ليرفعوا تلك الأشواك عن طريقه(48).
لقد حاصرت قريش النبي وآل بيته في شعب أبي طالب لثلاث سنوات متتالية فمنعت عنهم الطعام والشراب والبيع والشراء، وكاد القوم أن يهلكوا لولا أنّ السيّدة خديجة عليها السلام سارعت بأموالها لنجدتهم، حيث كانت تهيّئ الطعام من السوق بأضعاف قيمته وترسله إليهم عن طريق ابن أخيها حكيم بن حزام ليسدّوا رمقهم به(49).
لقد كانت السيّدة خديجة عليها السلام طيلة ربع قرن نجماً ساطعاً يشعّ بنوره على بيت النبوة والرسالة، تجلي بنظراتها الحانية الهمّ والشجن عن نبي الرحمة صلى الله عليه وآله، حتى حان موعدها مع القدر في العاشر من رمضان في السنة العاشرة من البعثة عندما أسلمت الروح لبارئها وألقت برحيلها المفجع ظلالاً من الكروب والأحزان على قلب النبي، وكان ذلك في السنة الثالثة قبل الهجرة(50)، ودفنت في الحجون، حيث دخل النبي صلى الله عليه وآله قبرها ووضعها في لحدها بيديه الشريفتين، في ذلك الوقت لم تكن صلاة الميّت قد شرّعت بعد، وكانت وفاتها بعد وفاة أبي طالب بثلاثة أشهر، وقيل بأنّ الفترة بين الوفاتين هي من ثلاثة أيام إلى ثلاثة أشهر، وعلى أيّ حال، كان وقع ذلك شديداً على النبي الكريم(51) الذي فقد نصيرين له، وقد سمّي ذلك العام بعام الحزن، وأعلن الحداد فيه(52).
ما فتئ الرسول الأكرم صلى الله عليه وآله يقول: لم يسيطر عليّ الحزن والهمّ طيلة حياة أبي طالب وخديجة(53). لقد ظلّت ذكرى خديجة والسنوات المشتركة خالدة وماثلة في ذاكرة النبي لم يمحها الزمان. لم يكن يخرج من البيت إلا ويذكر خديجة بخير، فكان بذلك يثير عاصفة من الحسد والضغينة في نفوس زوجاته الصغيرات، وكنّ يعترضن عليه أحياناً لكنّه كان يدافع عن خديجة بحزم فيقول: نعم، كانت خديجة هكذا، وقد رزقني الله أولادها(54)، وكلما كان يذبح أضحية في بيته يبعث بجزء منها إلى صديقات خديجة(55).
لقد أوصت السيّدة خديجة عليها السلام النبي الكريم عدّة وصايا وهي على فراش الموت هي:
أن يدعو لها بالخير
أن يلحدها بيده
أن يدخل قبرها قبل دفنها
أن يضع مرطه الذي ادّثر به عند نزول الوحي، على كفنها(56).
إنّ السيّدة خديجة عليها السلام التي وهبت كل ثروتها وأموالها إلى الحبيب المصطفى لم تطلب في مقابل ذلك سوى مرط، ومع ذلك فهي لم تطلبه منه مباشرة، بل بواسطة ابنتها الزهراء عليها السلام(57). حينذاك نزل الوحي من عند الله العلي القدير بكفن من الجنّة.
قامت أمّ أيمن وأم الفضل (زوجة العباس) بغسل جسد السيّدة خديجة عليها السلام ثم ألقتا عليها نظرة الوداع الأخيرة(58).
في البداية قام الرسول الأكرم بوضع مرطه على الكفن، ثمّ وضع كفن الجنة عليها. كانت السيّدة خديجة عليها السلام في الرمق الأخير من عمرها تنظر بقلق إلى ابنتها الزهراء عليها السلام، فما كان من أسماء بنت عميس إلا أن تعهّدت لها بأن تكون أمّاً لها ليلة زفافها(59).
يقع المزار الطاهر للسيّدة خديجة عليها السلام في بطن جبل حجون حيث كان على مدى أربعة عشر قرناً مزاراً يحجّ إليه ملايين المسلمين في موسم الحجّ والعمرة، لينهلوا من فيض نوره، وقد أفتى العديد من مراجع الشيعة العظام من جملتهم آية الله العظمى السيد محمد الشيرازي رحمه الله والسيد صادق الشيرازي (دام ظله الوارف) باستحباب زيارة القبر(60).
لقرون عديدة كانت تعلو القبر ضريح وقبة شامخة، حتى جاء العام 1344 هـ، فسوّي الضريح بالأرض من قبل الزمر الوهابية الضالة. بعد رحيل السيّدة خديجة عليها السلام، كانت السيّدة الزهراء تحيط بالرسول الكريم كفراشة تحوم حول الشمعة، وتسأله: أبتاه، أين أمي؟(61) فكان الرسول الأعظم يواسيه بأن يذّكرها بمنزلة والدتها الرفيعة في الجنّة(62).
لقد أنشد أمير البيان وإمام المتقين الإمام علي عليه السلام قصيدة في رثاء السيّدة خديجة عليها السلام، يستعرض فيها مناقبها وجميل خصالها(63).
يصف الرسول الكريم صلى الله عليه وآله ورود خديجة يوم الحشر بهذه العبارات البليغة: يأتي لاستقبالها سبعون ألف ملك يحملون رايات زيّنت بعبارة «الله أكبر»(64).
كانت السيّدة خديجة عليها السلام طيلة حياتها محسودة، وحتى بعد أن رحلت إلى جوار ربّها، لم ينته حسد الحاسدين.
تقول الصديقة الطاهرة الزهراء البتول عليها السلام عن إحدى نساء النبي: كلما رأتني تحدّثت عن والدتي بسوء.
وقد ورد في أحاديث كثيرة أنّه حين ظهور القائم بالأمر أرواحنا له الفداء، سيبعث الله تلك المرأة وسيقيم الإمام عليها حدّ القذف، وهي التي افترت على السيدة مارية والدة إبراهيم من افتراءات قبيحة تمسّ عرضها، كما أنّه سينتقم لجدّته الزهراء عليها السلام(65).
ورد في صحيح البخاري عن لسان إحدى زوجات الرسول الأعظم صلى الله عليه وآله قولها:
لم أكن أضمر حسداً لزوجات النبي بقدر حسدي لخديجة، مع أنّني لم أرها في حياتي، وذلك لكثرة ما كان النبي يذكرها عندي. أحياناً كنت أقول في نفسي: وي كأنّه لم تكن هناك إمرأة في العالم غير خديجة؟
وتضيف قائلة: ذات يوم خامرني شعور شديد بالحسد تجاه خديجة، فقلت للنبي: إلى متى تتحدّث عنها، ألم يبدلك الله بخير منها؟

فقال: والله ما أبدلني الله خيراً منها قد آمنت بي إذ كفر بي الناس وصدَّقتني إذ كذبني الناس ، وواستني بمالها إذ حرمنـي الناس ورزقني الله أولادها وحرمني أولاد الناس(66).
بعد وفاة السيّدة خديجة عليها السلام، أصبح منزلها أحد الأماكن المقدسة التي يؤمّها آلاف الحجاج سنوياً، يقول الرحالة المسلم المشهور ابن بطوطة: من المشاهد المشرّفة التي تقع على مقربة من المسجد «قبة الوحي» وهو منزل أم المؤمنين خديجة(67).
يقول الشيخ الأنصاري في كتابه مناسك الحج: إذا نزلت مكة المكرمة، يستحبّ للحاج أن يزور بيت خديجة عليها السلام(68).
ولكن للأسف الشديد لم تترك الفرقة الوهابية الضالة قبة الوحي فقد امتدّت إليها بالتخريب والتدمير كما هو شأن باقي الآثار الإسلامية، وسوّتها بالأرض.
على أمل أن يأتي ذلك اليوم الذي يظهر فيه المنجي الموعود ليسترجع ما ضاع من حقوق آل النبي، وأن يعيد شأن العترة الطاهرة أمام أعين العالمين قاطبة، إن شاء الله.
المصدر: ينبوع الكوثر، أمّ المؤمنين خديجة الكبرى عليها السلام. بقلم: الأستاذ علي أكبر مهدي بور
ترجمه إلى العربية: مؤسسة الرسول الأكرم صلى الله عليه وآله الثقافية


[سه شنبه 17 تیر 1393 ]  [3:41 PM]  [احلام باسبان وحيد]

به غربت دلم خوش آمدی رمضان مهربان

باز آمدی به بزم باده نوشان شکیبا که دلارام عاشقان شوی.

باز آمدی که دل بری و جان بیاوری و نسیم صبح صفا در گیسوی مهرخان بیفکنی.

چه مهربان یار و چه نیکو انیس و چه زیبا ندیم منی ای اهل غمزه و اغماض، ای ماه بی مثال!

ندیم بدی بودم و ندیده انگاشتی و باز به سراغم آمدی!

دوباره مرا به میهمانی ملکوت می خوانی و شرم، زبان اجابتم بسته است و بغض حسرت از گذشته ی خویش، راه رهایی از نای بی نوایی ام می کاود.

جفا کردم، از تو وفا دیدم.

دیده به رویت بستم و ابواب عفو به رویم گشودی و عاشقانه سفیر رحمت دلدارمان شدی.

اشک انابه و لهیب دل و التهاب نگاهم ببین و ببخشای و سلام صمیم مرا دوباره پذیر و نامه ی ضیافت از من دریغ مدار!

تو رسول نگار و عشوه ی عرش و کرشمه ی احسان حبیب من و بشارت عنایت اویی.

ای ماه دلارای صائمان، رمضان!

به سراچه ی قلب غریبم خوش آمدی!

مهجوری من از راه فائزین قدر، حرمان هماره من است و دلجویی تو می جویم.

سحرت را دوست می دارم و هلالت بسان ابروی یار است و شبانگاهت عطر نیایش مولادارد.

عطش تو عاشورایی است و صیام، میثاق ما با قیام یاران نینواست.

غروب تو، طلوع فرحت ایمانیان است و خرسندی دوست؛ و طلوعت غروب رذیلت و ریمنی در آفاق انفاس روزه دار.


[جمعه 6 تیر 1393 ]  [11:54 PM]  [احلام باسبان وحيد]

 احاديث مربوط به ماه مبارک رمضان از حضرات معصومين (ع)

احادیث در مورد ماه رمضان از ائمه معصوم

رسول خدا(ص): اگر بنده ارزش ماه رمضان را بداند، آرزو می کند که سراسر سال، رمضان باشد.

رسول خدا(ص): چون حلال ماه رمضان پدید آید، درهای دوزخ بسته گردد و درهای بهشت گشوده شود و شیاطین به زنجیر کشیده شوند.

امام علی(ع):  روزی رسول خدا(ص) برای ما خطبه ای ایراد کرد و فرمود: ای مردم! همانا ماه با برکت و رحمت و آمرزش به شما روی آورده است. این ماه نزد خدا برترین ماه است و روزهایش برترین روزها و شبهایش برترین شبها و ساعتهایش برترین ساعات. در این ماه شما به میهمانی خدا دعوت شده اید و در زمره بهرمندان از کرامات خداوند قرار گرفته اید. در این ماه نفس های شما تسبیح خداست و خواب شما عبادت است و اعمال شما پذیرفته و دعایتان به اجابت می رسد... من برخاستم و عرض کردم: ای رسول خدا! برترین کارها در این ما چیست؟ پیامبر فرمود: ای اباالحسن! برترین کارها در این ماه خویشتنداری از حرامهای خداوند است.

رسول خدا(ص): هر که ماه رمضان را دریابد و آمرزیده نشود، خداوند او را(از رحمت خود) دور گرداند.

رسول خدا(ص): در خطبه اش به هنگام فرارسیدن ماه رمضان -: بدبخت کسی است، در این ماه بزرگ از آمرزش خداوند محروم ماند.

رسول خدا(ص):  کسی که در ماه رمضان آمرزیده نشود، در کدام ماه آمرزیده شد؟

امام صادق (ع):  کسی که در ماه رمضان آمرزیده نشود، تا ما رمضان آینده آمرزیده نگردد مگر آن که در عرفات حاضر شود.


پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ ما فِی رَمَضانِ لَوَدَّ اَنْ یَکُونَ رَمَضانُ السَّنَة. اگر بندگان از برکت‏ها و حقایق ماه رمضان آگاهی می‏یافتند، آرزو می‏کردند که رمضان یک سال باشد. اِنَّ اَبْوابَ السَّماءِ تُفْتَحُ فی اَوَّلِ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضانِ وَ لا تُغْلَقُ اِلی آخِرِ لَیْلَةٍ مِنْهُ. به راستی که درهای آسمان در شب اول رمضان باز می‏شود و تا شب آخر ماه بسته نمی‏شود. لَوْ عَلِمْتُم مالَکُم فِی رَمَضانِ لَزِدْتُم لِلّه تَبارَکَ و تَعالی شُکْرا. اگر بدانید در رمضان چه برای شما تقدیر شده است، سپاس خود را برای خدا افزون می‏کنید. «وَکَّلَ اللّه‏ُ مَلائِکَةً بِالدُّعاءِ لِلصّائِمین؛ خداوند، فرشتگانی را مأمور دعا برای روزه‏داران کرده است». حضرت علی علیه‏السلام : صَوْمُ الْقَلْبِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ اللِّسانِ و صِیامُ اللِّسانِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ الْبَطْن. روزه قلب بهتر از روزه زبان و روزه زبان نیز از روزه شکم برتر است. صَوْمُ النَّفْسِ عَنْ لَذّاتِ الدُّنیا اَنْفَعُ الصِّیامِ. روزه نفس از لذت‏های دنیا، سودمندترین روزه‏هاست.
روزه عام از شراب و نان بود روزه خاص از همه عصیان بود
روزه‏های او بود از غیر دوست هر چه می‏خواهد، همه از بهر اوست
مولوی الصِّیامُ اِجْتِنابُ الْمَحارِمِ کَما یَمْتَنِعُ الرَّجُل مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ. روزه، خود نگه‏داری از حرام‏های الهی است، همان‏گونه که انسان از غذا و نوشیدنی [در این ماه] پرهیز می‏کند. خداوند از میان روزها، جمعه و از میان ماه‏ها، ماه رمضان و از میان شب‏ها، شب قدر را برگزید. امام باقر علیه‏السلام : «الصِّیام وَالْحَجُّ تَسْکینُ الْقُلُوبِ؛ روزه و حج سبب آرامش دل‏هاست». امام صادق علیه‏السلام : غُرَّةُ الشُّهُورِ شَهْرُ رَمَضان و قَلْبُ شَهرِ رَمَضان لَیْلَةُ الْقَدْرِ. برجسته‏ترین ماه‏ها، ماه رمضان است و قلب ماه رمضان، شب قدر است. نِعْمَ الشَّهْرُ رَمَضانُ کانَ یُسَمّی عَلی عَهْدِ رَسُولِ اللّه‏ِ الْمَرْزُوقُ. چه خوب ماهی است ماه رمضان؛ ماهی که در زمان پیامبر ماه «پربرکت» نامیده شد. امام‏هادی علیه‏السلام : فَرَضَ اللّه‏ُ تَعالی الصَّوْمَ لِیَجِدَ الْغَنِیُّ مَسَّ الْجُوع لِیَحْنُو عَلَی الْفَقِیرِ. خداوند متعال روزه را واجب کرد تا غنی حس گرسنگی را بچشد. سپس بر فقیر مهر ورزد.

[چهارشنبه 4 تیر 1393 ]  [12:40 AM]  [احلام باسبان وحيد]

سر شب تا به سحر گوشه زندان چه كنم

 

 

دل آشفته چو گيسوى پريشان چه كنم

 

 

گاه پروانه صفت سوختم از هجر رضا

 

 

گاه چون شمع مرا سينه سوزان چه كنم

 

 

آرزويم به جهان ديدن روى پسر است

 

 

سوختم ، سوختم از آتش هجران چه كنم

 

 

كنج زندان ، بلا گشته ز هجران رضا

 

 

تيره تر روز من از شام غريبان چه كنم

 

 

نه رفيقى به جز از دانه زنجير مرا

 

 

نه انيسى به جز از ناله و افغان چه كنم

 

 

به خدا دورى معصومه و هجران رضا

 

 

مى كُشد عاقبتم گوشه زندان چه كنم

 

 

از وطن كرده مرا دور، جفاى هارون

 

 

من دل خسته سرگشته و حيران چه كنم

 

 

گلى از خار نديد، اين همه آزار كه من

 

 

ديدم از طعنه اين مردم نادان چه كنم

 

 

سرنگون كاش شود خانه هارون پليد

 

 

كه چنين كرد مرا بى سر و سامان چه كنم

 

 

هر كجا مرغ اسيرى است ، ز خود شاد كنيد

 

 

تا نمرده است ، ز كنج قفس آزاد كنيد

 

 

مُرد اگر كنج قفس ، طاير بشكسته پرى

 

 

ياد از مردن زندانى بغداد كنيد

 

 

چون به زندان ، به ملاقاتى محبوس رويد

 

 

از عزيز دل زهرا و علىّ ياد كنيد

 

 

كُند و زنجير گشائيد، ز پايش دم مرگ

 

 

زين ستمكارى هارون ، همه فرياد كنيد

 

 

چار حمّال ، اگر نعش غريبى ببرند

 

 

خاطر موسى جعفر، همه امداد كنيد

 

 

تا دم مرگ ، مناجات و دعا كارش بود

 

 

گوش بر زمزمه آن شه عبّاد كنيد

 

 

پسرش نيست ، كه تا گريه كند بر پدرش

 

 

پس شما گريه بر آن كشته بيداد كنيد

 

 

نگذاريد كه معصومه خبردار شود

 

 

رحم بر حال دل دختر ناشاد كنيد(55)

 

[چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 ]  [11:25 PM]  [احلام باسبان وحيد]

 

خريد همسر به عنوان مادر

هشام بن احمر - كه يكى از اصحاب امام موسى كاظم عليه السلام است ، حكايت كند:
روزى در محضر مبارك آن حضرت بودم ، به من فرمود: اى هشام ! آيا خبر دارى كه از شهرهاى مغرب كسى آمده باشد؟
عرض كردم : خير، بى اطّلاع هستم .
فرمود: بلى ، همين امروز عدّه اى آمده اند، بيا تا با يكديگر برويم و سرى به آن ها بزنيم .
پس سوار مَركب هاى خود شديم و حركت كرديم تا به نزد مردى از اهالى مغرب رسيديم ، كه تعدادى كنيز و غلام جهت فروش آورده بود و آن ها را جهت فروش بر ما عرضه كرد.
كنيزان نُه نفر بودند، كه همه آن ها را حضرت ديد و نپسنديد و سپس اظهار داشت : به اين ها نيازى نيست و ما براى اينها نيامده ايم ؛ اگر كنيزى ديگر دارى ، ارائه نما؟
مرد مغربى گفت : غير از اين ها ديگر ندارم .
امام عليه السلام فرمود: چرا، آنچه كه دارى در معرض قرار بده ؛ و در خفاء نگه ندار.
مرد مغربى گفت : به خدا قسم ديگر كنيزى ندارم ، مگر يك نفر كه مريض ‍ حال است .
امام عليه السلام فرمود: چرا او را عرضه نمى كنى ؟
و سپس اظهار نمود: او را هم بياور.
وليكن مرد مغربى قبول نكرد؛ و ما بازگشتيم .
فرداى آن روز، حضرت به من فرمود: اى هشام ! نزد آن مرد مغربى كنيز فروش برو و آن كنيز مريض را - كه نشان نداد - به هر قيمتى كه بود، خريدارى كن و بياور.
هشام گويد: نزد همان شخص رفتم و تقاضاى خريد آن كنيز مريض را نمودم ؛ و او مبلغى را مطرح كرد، كه من نيز به همان مبلغ آن كنيز را خريدارى كردم .
بعد از آن كه معامله تمام شد، مرد مغربى گفت : آن شخصيّتى كه ديروز همراه تو بود، كيست ؟
گفتم : يك نفر از بنى هاشم مى باشد، گفت : از چه خانواده اى ؟
پاسخ دادم : از پاكان و پرهيزكاران است .
گفت : بيش از اين توضيح بده ؟
اظهار داشتم : بيش از اين اطّلاعى ندارم .
آن گاه مغربى گفت : اين كنيز جريانى دارد، كه مهمّ است :
وقتى او را از دورترين نقاط مغرب خريدم ، زنى از اهل كتاب ، نزد من آمد و گفت : اين كنيز را براى چه منظور خريده اى ؟
گفتم : او را براى خودم خريدارى كرده ام .
زن اهل كتاب گفت : سزاوار نيست چنين كنيزى نزد شخصى چون تو و ما باشد؛ بلكه اين كنيز بايد نزد بهترين انسان هاى روى زمين باشد و در خدمت او قرار گيرد؛ زيرا كه به همين زودى نوزادى از او به دنيا مى آيد، كه شرق و غرب جهان را در سيطره ولايت خود قرار مى دهد.
هشام گويد: سپس كنيز را نزد امام موسى كاظم عليه السلام آوردم كه بعد از مدّتى روزى حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام از او تولّد يافت .
(46)خ


[چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 ]  [11:17 PM]  [احلام باسبان وحيد]

توسعه در اسلام
در ديدگاه اسلامي، توسعه اقتصادي براي جامعه، دستاوردِ برنامه‏هاي اسلام در اجراي احكام الهي و جامه عمل پوشاندن به تعاليم آسماني است. تا آنجا كه نبي مكرم اسلام صلي­الله­عليه­وآله هر روز پس از نماز صبح – به­گونه­اي كه اصحاب صدايشان را بشنوند- در كنار دعا براي اصلاح دين و آخرت، سه مرتبه اين جملات را مي­فرمودند:
 
«اللّهُمَّ أصلِح لي دُنياي الَّتي جَعَلتَ فيها مَعاشي؛(۳)
بار خدايا! دنياي مرا به سامان آور؛ همان را كه مايه زندگاني من قرار داده‏اي»
 
در اين ديدگاه، جامعه انساني هر گاه فرصت يابد تا دين خدا را به شيوه‏اي درست در زمين جاري سازد، شاهد شكوفايي اقتصادي ـ بيش از آن چه در تصوّرش گنجد ـ خواهد بود؛ و چنين روزي بي‏شك خواهد آمد.
امام صادق عليه­السلام در توصيف جامعه­ي پس از ظهور حضرت حجت عجل­الله­تعالي­فرجه­الشريف مي­فرمايند:
 
«...ويطلُبُ الرَّجُلُ مِنكُم مَن يصِلُهُ بِمالِهِ ويأخُذُ مِنهُ زَكاتَهُ فَلا يجِدُ أحَدا يقبَلُ مِنهُ ذلِكَ؛ استَغنَي النّاسُ بِما رَزَقَهُمُ اللّه‏ُ مِن فَضلِهِ؛(۴)
...و كسي از شما به دنبال فردي مي‏گردد كه مالش را بستاند و زكاتش را بپذيرد، امّا هيچ كس را نمي‏يابد كه چنين كند، [زيرا] مردم از رهگذر روزي‏هايي كه خداوند با فزون بخشي خويش به ايشان عطا فرموده، بي‏نياز شده‏اند.»
 
اسلام، پديده ثروتمندي جامعه را از نعمت‏هاي خداوند براي انسان قلمداد مي‏كند و مردم را برمي‏انگيزد كه اين نعمت را پاس دارند و نيز از ايشان مي‏خواهد كه ثروت را در مسيري كه به تكامل آنان بينجامد، به كار گيرند.(۵)
چنانچه در كلمات اميرالمومنين عليه­اسلام مكرراً به نعمت بودن ثروت اشاره شده است:
 
إنَّ مِنَ النِّعَمِ سَعَةَ المالِ؛(۶)
ثروت فراوان، از نعمت‏ها است.
 
نِعمَ البَرَكَةُ سَعَةُ الرِّزقِ؛(۷)
گشاده روزي، چه نيكو بركتي است!
 
مِن هَنيءِ النِّعَمِ سَعَةُ الأَرزاقِ؛(۸)
از نعمت‏هاي گوارا، گشادگي روزي است.
 
در اين نظرگاه، ثروت بهترين ياورِ تقوا و خودسازي است كه رادمردي را آشكار مي‏سازد؛ كاستي‏ها و عيب‏ها را مي‏پوشاند؛ آرامش و ثبات درون را در پي مي‏آورد؛ پاداشِ كسي را كه از آن به نيكي و درستي بهره بَرَد، افزون مي‏كند؛ و در يك كلام، مايه پايداري دين و دنيا است.(۹)
 
پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله: نِعمَ العَونُ عَلي تَقوَي اللّه‏ِ الغِني؛(۱۰)
چه ياور خوبي است توانگري براي تقواي خدايي!
 
پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله: إذا كانَ في آخِرِ الزَّمانِ؛ لابُدَّ لِلنّاسِ فيها مِنَ الدَّراهِمِ وَالدَّنانيرِ يقيمُ الرَّجُلُ بِها دينَهُ ودُنياهُ؛(۱۱)
چون آخر الزّمان فرا رسد، مردم را چاره‏اي جز داشتن درهم‏ها و دينارها نيست تا هر فرد دين و دنياي خود را با آن برپاي دارد.
 
امام صادق عليه‏السلام: لا خَيرَ في مَن لا يحِبُّ جَمعَ المالِ مِن حَلالٍ؛ يكُفُّ بِهِ وَجهَهُ، ويقضي بِهِ دَينَهُ، ويصِلُ بِهِ رَحِمَهُ؛(۱۲)
خيري نيست در آن كس كه گردآوردنِ مال از راه حلال را دوست نمي‏دارد؛ تا با آن آبروي خويش را حفظ كند، دِينش را ادا نمايد، و با خويشانش پيوند داشته باشد.
 
در اين رهگذار، قرآن كريم مردم را برمي‏انگيزد كه با كار و تلاشِ پيوسته، زمين را آباد كنند و از ايشان مي‏خواهد كه موهبت‏ها و بركت‏هاي زمين را آن‏سان كه براي زندگاني ابدي‏شان سودمند افتد، به كار گيرند.
 
«وَ مِن رَّحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ الَّيلَ وَ النَّهَارَ لِتَسْكُنُواْ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛(۱۳)
و از بخشايش او است كه شب و روز را براي شما قرار داد تا در آن [شب] آرام گيريد و [در روز] از فزون بخشي او [روزي] بجوييد؛ و باشد كه سپاس گزاريد.»
 
پيشوايان و راهبران بزرگ اسلام، پيشگامان عرصه توسعه اقتصادي بودند. ايشان را مي‏نگري كه همّت‏هاشان را در تلاش سختكوشانه و پيوسته صرف مي‏كنند و از پروردگار خويش خاضعانه مي‏خواهند كه از فقر نجاتشان بخشد و از تنگناي اقتصادي دورشان دارد.(۱۴)
سيره معصومين عليهم­السلام در اين زمينه بسيار گوياست:
 
امام علي عليه‏السلام: ما يسُرُّني أنّي كُفيتُ أمرَ الدُّنيا كُلَّهُ؛ لِأَنّي أكرَهُ عادَةَ العَجزِ؛(۱۵)
خرسند نمي‏شوم اگر از كار دنيا، سراسر، بي‏نياز گردم؛ زيرا من از بيكارگي بيزارم.
 
الكافي از فضل بن ابوقرّه: نزد امام صادق عليه‏السلام رفتيم، در حالي كه در بوستاني از آنِ خود، سرگرم كار بود. گفتيم: «خداي ما را فدايي تو سازد! اجازه ده كه ما برايت كار كنيم يا غلامان چنين كنند». فرمود:
«لا، دَعوني فَإِنّي أشتَهي أن يرانِي اللّه‏ُ عز و جل أعمَلُ بِيدي وأطلُبُ الحَلالَ في أذي نَفسي؛(۱۶)
نه؛ مرا واگذاريد؛ زيرا ميل مي‏ورزم كه خداوند مرا ببيند كه با دستم كار مي‏كنم و در حال آزار تن، روزي حلال مي‏جويم».
 
الكافي از علي بن ابي حمزه: رَأَيتُ أبَا الحَسَنِ عليه‏السلام يعمَلُ في أرضٍ لَهُ قَدِ استَنقَعَت قَدَماهُ فِي العَرَقِ، فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ ! أينَ الرِّجالُ؟ فَقالَ: يا عَلِي، قَد عَمِلَ بِاليدِ مَن هُوَ خَيرٌ مِنّي في أرضِهِ ومِن أبي. فَقُلتُ لَهُ: ومَن هُوَ؟ فَقالَ: رَسولُ اللّه‏ِ صلي‏الله‏عليه‏و‏آلهوأميرُ المُؤمِنينَ وآبائيكُلُّهُم كانوا قَد عَمِلوا بِأَيديهِم، وهُوَ مِن عَمَلِ النَّبِيينَ وَالمُرسَلينَ وَالأَوصِياءِ وَالصّالِحينَ؛(۱۷)

امام كاظم عليه‏السلام را ديدم كه در زميني كار مي‏كرد و گام‏هايش در عرق خيس شده بود. به وي گفتم: «فدايت شوم! مردانِ [پيشكار و كارگر ]كجايند؟» فرمود: «اي علي! آن كس كه از من و پدرم بهتر بود، در زمين خويش و با دست خود كار مي‏كرد». به وي گفتم: «او كه بود؟» فرمود: «پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و اميرالمؤمنين عليه‏السلام و همه پدران من با دست خود كار مي‏كردند؛ و اين، كردار پيامبران و رسولان و جانشينان ايشان و شايستگان است».
 
امام علي عليه‏السلام: اللّهُمَّ... وأغنِنا عَن مَدِّ الأَيدي إلي سِواكَ؛(۱۸)
بار خدايا!... ما را بي‏نياز فرما از اين كه به سوي غير تو دست نياز آوريم.
 
امام زين العابدين عليه‏السلام: اللّهُمَّ ارزُقني مِن فَضلِكَ مالاً طَيبا كَثيرا فاضِلاً لا يطغيني، وتِجارَةً نامِيةً مُبارَكَةً لا تُلهيني؛(۱۹)
بار خدايا! از فزون بخشي‏ات، مرا دارايي پاك فراوان و سرشار عطا فرما كه به سركشي‏ام واندارد؛ و داد و ستدي رشد افزا و بركت خيز مرا ده كه فريبم ندهد.
 
در جانب ديگر اين ديدگاه، مي‏نگريم كه اسلام، واپس ماندگي اقتصادي را نكوهش مي‏كند و آن را از گونه‏هاي بلا و مصيبت و نيز از مجازات‏هاي خداوند و نشانه خشم او و ناخشنودي‏اش از جامعه، مي‏شمارد.(۲۰)
 
«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيةً كَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ يصْنَعُونَ؛(۲۱)
و خداوند شهري را مَثَل مي‏زند كه امن و آرام بود، روزي آن به فراواني از هر جاي مي‏رسيد، امّا [مردم آن] نعمت‏هاي خداي را ناسپاسي كردند. پس خدا به سزاي آن چه مي‏كردند، جامه گرسنگي و ترس به [مردمِ] آن چشانيد.»
 
امام علي عليه‏السلام در دعاي خويش مي­فرمايد: اللّهُمَّ وأستَغفِرُكَ لِكُلِّ ذَنبٍ يدعو إلَي الغَي، ويضِلُّ عَنِ الرُّشدِ، ويقِلُّ الرِّزقَ، ويمحَقُ التَّلدَ، ويخمِلُ الذِّكرَ؛(۲۲)
بار خدايا! از تو آمرزش مي‏جويم براي هر گناهي كه به گمراهي فرا خوانَد، از هدايت باز دارد، روزي را كاهش دهد، سود و ثمر را نابود سازد، و ياد [و نامِ آدمي] را محو كند.
 
امام علي عليه‏السلام: ما ضَرَبَ اللّه‏ُ العِبادَ بِسَوطٍ أوجَعَ مِنَ الفَقرِ؛(۲۳)
خداوند، بندگان را با تازيانه‏اي درد آورتر از فقر نمي‏زند.
 
در آينه اسلام، فقر سزاوار نكوهش است و همه نيروهاي ويرانگري و تباه‏سازي در آن گرد آمده؛ هم عامل ناداني است و هم زمينه ساز بدرفتاري.
 
امام صادق عليه‏السلام: خَمسُ خِصالٍ مَن فَقَدَ واحِدَةً مِنهُنَّ لَم يزَل ناقِصَ العَيشِ زائِلَ العَقلِ مَشغولَ القَلبِ؛ فَأَوَّلُها: صِحَّةُ البَدَنِ، وَالثّانِيةُ: الأَمنُ، وَالثّالِثَةُ: السَّعَةُ فِي الرِّزقِ...؛(۲۴)
پنج ويژگي‏اند كه هر كس يكي از آن‏ها را نداشته باشد، همواره زندگي‏اش كاستي دارد، عقلش زوال مي‏پذيرد، و دلش دغدغه دارد؛ يكم تندرستي، دوم امنيت، سوم گشايشِ روزي،....
 
فقر ريشه انواع فساد و تباهي است كه ناآرامي‏هاي روحي و جسمي در سطوح فردي و اجتماعي از آن زاييده مي‏شود.
 
امام علي عليه‏السلام: إنَّ الفَقرَ مَذَلَّةٌ لِلنَّفسِ، مَدهَشَةٌ لِلعَقلِ، جالِبٌ لِلهُمومِ؛(۲۵)
هر آينه فقر، خواري جان است و مايه سرگشتگي عقل و فراهم آورنده اندوه.
 
بدين سان، فقر تهديدي جدّي براي ارزش‏هاي جامعه ديني است كه ثبات آن را از ميان مي‏برد، همانند طوفاني كه در روزي بادخيز، علف‏هاي خشك را به هوا بپراكَند.(۲۶)
 
امام علي عليه‏السلام: ضَرورَةُ الفَقرِ تَبعَثُ عَلي فَظيعِ الأَمرِ؛(۲۷)
ناچاري فقر، انسان را به كار[هاي] زشت و وحشت‏انگيز وا مي‏دارد.
 
امام علي عليه‏السلام به پسرش امام حسن عليه‏السلام مي­فرمايد: يا بُنَي، الفَقيرُ حَقيرٌ؛ لا يسمَعُ كَلامُهُ، ولا يعرَفُ مَقامُهُ، ولَو كانَ الفَقيرُ صادِقا يسَمّونَهُ كاذِبا، ولَو كانَ زاهِدا يسَمّونَهُ جاهِلاً. يا بُنَي، مَنِ ابتُلِي بِالفَقرِ فَقَدِ ابتُلِي بِأَربَعِ خِصالٍ: بِالضَّعفِ في يقينِهِ، وَالنُّقصانِ في عَقلِهِ، وَالرِّقَّةِ في دينِهِ، وقِلَّةِ الحَياءِ في وَجهِهِ، فَنَعوذُ بِاللّه‏ِ مِنَ الفَقرِ؛(۲۸)
جانِ پسر! فقير كوچك است؛ سخنش شنيده نمي‏شود؛ و رتبه‏اش دانسته نيست. فقير هر چند كه راستگو باشد، دروغگويش مي‏خوانند و اگر زهد پيشه كند، نادانش مي‏شمارند. جان پسر! هر كس گرفتار فقر شود، به چهار خصلت مبتلا گردد: سستي در باورش، كاستي در خِرَدش، سَبُكي در دينش، و كم حيايي در چهره‏اش. پس از فقر به خداوند پناه مي‏جوييم.
 
آيا در بيان مفسده‏هاي فقر، كلامي رساتر از احاديث شريف، از جمله گفتارهاي رسول امين صلي‏الله‏عليه‏و‏آله يافت مي‏شود؟ همچون:
 
«كادَ الفَقرُ أن يكونَ كُفراً؛(۲۹)
نزديك است كه فقر به كفر بينجامد»
 
احاديث با اين مضمون بسيارند و در مجموع، بر اين حقيقت دلالت مي‏كنند كه هر كس نيازمندي‏هاي زندگي مادّي‏اش را برطرف نكند و از پسِ تأمين دنياي خويش برنيايد، زندگاني معنوي‏اش را نيز از كف مي‏دهد و جهان آخرتش را هم تأمين نمي‏كند.(۳۰)
اين در حالي است كه راهبران اين دين و امامان پاك، مردم را از بلاي بزرگ فقر برحذر مي‏داشتند و به ايشان تأكيد مي‏كردند كه در ورطه واپس ماندگي اقتصادي نيفتند؛ و خود، از مصيبت فقر به خداوند پناه مي‏بردند و از آن بزرگِ برتر ياري مي‏جُستند.(۳۱)
 
پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله: اللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ أن أفتَقِرَ في غِناكَ؛(۳۲)
بار خدايا! هر آينه به تو پناه مي‏جويم از اين كه در [سايه ]توانگري‏ات، دچار فقر شوم.
 
امام باقر عليه‏السلام: اللّهُمَّ ... لا تَرزُقني رِزقا يطغيني ولا تَبتَلِني بِفَقرٍ أشقي بِهِ مُضَيقا عَلَي، أعطِني ... مَعاشا واسِعا هَنيئا مَريئا في دُنياي، ولا تَجعَلِ الدُّنيا عَلَي سِجنا؛(۳۳)
بار خدايا... مرا روزي‏اي مده كه سركشم سازد و به فقري دچارم مكن كه به سببِ ابتلا در تنگنا به تيره بختي افتم... مرا در دنيايم زندگاني گشاده و شيرين و گوارا عطا فرما و دنيا را زندانِ من مساز.

 
 


[یک شنبه 24 فروردین 1393 ]  [12:54 AM]  [احلام باسبان وحيد]

عيد نوروز در احاديث ائمه شيعه

امام صادق‏ علیه السلام :

ما مِن یَومِ نَیروزٍ إلاّ و نَحنُ نَتَوقَّعُ فِیهِ الفَرَجَ لأِنَّهُ مِن أیّامِنا و أیّامِ شِیعَتِنا
هیچ نوروزی‏نیست مگر آن‏که ما در آن روز منتظر فرج [ظهور قائم آل‏محمّد صلی الله علیه وآله] هستیم ؛ چرا که نوروز از روزهای ما و شیعیان ما است

مستدرک الوسائل ، ج 6 ، ص


در برخى روايات، ائمه (ع) به عيد نوروز اشاره کرده اند که چند مورد از آنها را ذکر می کنیم
1- در روايتى منسوب به حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) آمده است كه مى فرمايد: «نوروز، روزى است كه پروردگار از بندگان پيمان گرفته است او را عبادت كنند و بدو شرك نورزند و به فرستادگانش و امامان(عليهم السلام) ايمان آورند. نوروز، روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرده و هيچ نوروزى نيست مگر اين كه ما در آن روز در انتظار از ميان رفتن سختيهاييم; زيرا نوروز از روزهاى ما و شيعيان ماست
[1]
2- در روايتى ديگر از معصوم(عليه السلام) وارد است: «چون نوروز فرا مى رسد، غسل كنيد، لباس پاكيزه بپوشيد، خود را معطّر سازيد و در آن روز، روزه گيريد
[2]
البته در روایتی که از امام کاظم(ع) نقل شده که ایشان در جواب در خواست منصور عباسی که از ایشان خواسته بود هنگام عيد نوروز در جايى بنشيند و به ديگران تبريك و تهنيّت گويد، مى فرمايد: «در اخبار جَدّم رسول الله(ص) خبرى از اين روز(نوروز) نيافتم[3] مرحوم مجلسى پس از ذكر اين روايت، مى گويد: «ممكن است بتوانيم اين خبر را حمل بر تقيّه كنيم


[1]- بحارالانوار، ج 59، ص 92.

[2]- وسائل الشيعه، ج 7، صص 346.

[3]
- بحارالانوار، ج 59، ص 100.

از معلی بن خنیس روایت است که گفت : به محضر امام صادق علیه السلام در روز نوروز وارد شدم که فرمود:

می دانی امروز چه روزی است ؟ گفتم : فدایتان شوم ، این روز روزی است که عجم آن را بزرگ می دارند و در آن هدیه می دهند . ابوعبدالله صادق علیه السلام گفت :
قسم به بیت عتیقی که در مکه است ( کعبه ) این نیست مگر برای امری قدیمی که آن را برایت می گویم تا آن را بفهمی . گفتم : ای سید من! اگر این از جانب شما آموخته شود برای من دوست داشتنی تر است از اینکه اموات من زندگی کنند و دشمنان من بمیرند .

پس حضرت فرمود :
ای معلی ! روز نوروز روزی است که:

1. الله از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند و بر او شریکی قرار ندهند.

2. به رسل و حججش ایمان آورند و به ائمه علیهم السلام ایمان آورند.

3. اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و بادها در آن وزیدن گرفته اند و زینت زمین در این روز آفریده شده.

4. روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی استقرار یافت.

5. روزی است که در آن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین را بر شانه هایش گذاشت تا بتهای قریش را از بالای بیت الحرام سنگ زند و بشکند و همینطور است درباره ابراهیم علیه السلام.

6. روزی است که نبی صلی الله علیه و آله و سلم به اصحابش امر کرد که با علی علیه السلام به اسم امیرالمؤمنین بیعت کنند و در آن روز بیعت دوم واقع شد.

7. آن روزی بود که علی علیه السلام به اهل نهروان ظفر یافت و ذوثدیه ( صاحب دو پستان ) را کشت.

8. روزی است که قائم ما و ولاة الأمر ظهور می کنند و آن روزی است که قائم ما علیه السلام بر دجال ظفر می یابد و او را در زباله دانی کوفه به دار می کشد و روز نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن در پی فرج هستیم برای اینکه آن روز از ایام ما و ایام شیعه ماست که عجم آن را حفظ کرده در حالی که شما آن را ضایع کردید .

و فرمود : نبی ای از انبیاء از پروردگارش سؤال کرد که چگونه این قومی را که خارج شده اند زنده می کند که خداوند به او وحی کرد که بر قبور آنان آب بپاشد. در این روز که اولین روز از سال ایرانیان است پس زنده شدند و زندگی کردند در حالی که تعدادشان سی هزار نفر بود و بدین سان پاشیدن آب در نوروز سنت شد .

( مستدرک ‏الوسائل ج : 6 ص : 353 ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ ) .


[جمعه 1 فروردین 1393 ]  [10:48 PM]  [احلام باسبان وحيد]

بسم الله الرَّحمن الرَّحيم

” داستان يونس – عَلَيهِ السَّلاَمُ – “

{ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَـذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ(43) } الأعراف.

=  حمد وستايش، مخصوص الله – عَزَّ وَجَلَّ – راست كـه مــا را بـه اين همــه – نعمتهاى بهشت – رهنمون شد واگر الله – عَزَّ وَجَلَّ – ما را هدايت نكرده بود، ما – به اين نعمتها- راه نمى‏يافتيم.

ونصلي ونسلم على سيدنا وحبيبنا وقرة أعيننا محمد وعلى آله وأصحابه ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين.. اما بعد! 

برادران وخواهران مسلمان! السلام عليكم ورحمة الله وبركاته!

يقول الله – عَزَّ وَجَلَّ – فى محكم آياته وهو أصدق القائلين.. فبعد أعوذ بالله من الشيطان الرجيم: {لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثاً يُفْتَرَى وَلَـكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (111)}يوسف.

= در سرگذشت آنها يعنى پيغمبران، درس عبرتى براى صاحبان انديشه وفكر بود! اينها داستان دروغين نبود، بلكه وحى آسمانى است، و هماهنگ است با آنچه پيش روى او از كتب آسمانى پيشين قرار دارد، و شرح هر چيزى كه باعث سعادت انسان است، و هدايت و رحمتى است براى گروهى كه ايمان مى‏آورند.

برادران وخواهران عزيز! چنانچه هميشه گفتيم بار ديگر تكرار ميكنيم كه مسلمانان به همه انبياء وپيامبران برحق الهى عقيده دارند، وايمان به سائر پيغمبران يكى از اركان ششگانه ايمان است… ومطابق به وعده قبلى امروز راجع به سيرت وحيات حضرت يونس بن مَتَّى – عَلَيهِ السَّلامُ – با شما صحبت ميكنيم..

الله در قرآن كريم در سورۀ يونس ميفرمايد: { فَلَوْلاَ كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُواْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْيِ فِي الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ(98) } يونس.

= چرا هيچ يك از شهرها و آباديها ايمان نياوردند كه -ايمانشان بموقع باشد، وبه حالشان مفيد افتد؟! مگر قوم يونس، هنگامى كه آنها ايمان آوردند، عذاب رسوا كننده را در زندگى دنيا از آنان برطرف ساختيم، و تا مدت معينى یعنى پايان زندگى و اجلشان، آنها را بهره‏مند ساختيم.

در سرزمين عراق امروزى، در گذشته ها، قريه يا دهكدۀ بود بنام “نَيْنَوَى” وتا امروز ولايت يا استانِ به اين نام در عراق موجود ميباشد…

باشندگان اين قريه بت پرست بودند ……. الله – عَزَّ وَجَلَّ – اراده نمود تا يونس – عَلَيهِ السَّلاَمُ – را به حيث پيغمبر وراهنمون براى شان بفرستد تا آنها را از بت پرستى وضلالت وگمراهى به راه راست ويكتا پرستى هدايت نمايد… اما باشندگان اين قريه به كفر وشرك وبت پرستى شان ادامه دادند واز دعوت حق كه يونس آنرا رهبرى مينمود، سرپيچى نمودند… و يونس پيغمبر برحق الهى را مورد تمسخر واستهزاء قرار دادند، واو را تكذيب نمودند …. يونس به دعوت خود ادامه داد اما قوم وى، دعوت او را نبذيرفتند وبه عناد شان ادامه دادند، تا اينكه يونس مأيوس نا اميد گرديد… آنگاه الله – عَزَّ وَجَلَّ – براى يونس خبر داد كه براى قوم خود هشدار دهد كه الله آنها را مورد عذاب يا بلاى خود قرار خواهد داد… يونس امر پروردگار خود را عملى ساخت وقوم خود را به بلاى آسمانى هشدار واخطار داد، وبا خشم وغضب، آنها را ترك واز آن قريه خارج شد …

باشندگان قريه باور كردند كه يونس صادق وراستگو است… وخواهى نخواهى بلاى الهى بالاى شان نازل ميگردد… آنگاه باشنگان قريه از زن ومرد وپير وجوان… با گريه وزارى در پى يونس برامدند… ومعذرت كردند وبه بارگاه پروردگار شان توبه وندامت واظهار پشيمانى نمودند…..درين اثنا الله– عَزَّ وَجَلَّ -توبه شان را پذيرفت وعذاب خود را از بالاى شان دور كرد… وقرآن كريم درين مورد ميفرمايد: {فَلَوْلاَ كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُواْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْيِ فِي الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ(98) } يونس.

= چرا هيچ يك از شهرها و آباديها ايمان نياوردند كه ايمانشان بموقع باشد، و به حالشان مفيد افتد؟! مگر قوم يونس، هنگامى كه آنها ايمان آوردند، عذاب رسوا كننـــــدۀ را در زندگى دنيـــــــــــا از آنان برطرف ساختيم، و تا مدت معينى یعنى پايان زندگى و اجلشان، آنها را بهره‏مند ساختيم.

يونس – عَلَيهِ السَّلاَمُ – از قريه خارج شد و به كنار بحر رفت وكشتى  را كه در آنجا بود سوار شد تا به قريه ديگرى سفر نمايد…كشتى وقتى در ميان بحر رسيد باد وطوفان شديد، امواج بحر را بلند ساخت … ونزديك بود كشتى سرنگون گردد.. وچون كشتى بار سنگين را حمل ميكرد، لذا سرنشينان كشتى مقدارى از كالاها را در بحر انداختند، تا كشتى سبك گردد ..اما كشتى هنوز آرام نشد، وبه چب وراست تمايل ميكرد… تا بالآخره سرنشينان كشتى به مشوره نشستند وگفتند: ما در ميان خود قرعه مى اندازيم هركه نام وى در قرعه برامد، وى بايد خود را در بحر بيندازد..ودر نتيجه قرعه كشى نام يونس برآمد..وبار دوم وبار سوم قرعه كشى كردند …در هر سه بار، نام يونس مى برامد.. وناگذير يونس خود را به بحر انداخت … درين اثنا الله – عَزَّ وَجَلَّ – حوت يا ماهى بزرگ را مكلف ساخت تا يونس را بلع نمايد، اما هيچ اذيت وضررى به او نرساند، وقرآن كريم درين مورد ميفرمايد: {وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ(139) إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ(140) فَسَاهَــــــمَ فَكَانَ مِنْ الْمُــــدْحَضِينَ(141) فَالْتَقَمَـهُ الْحُوتُ وَهُـــــوَ مُلِيمٌ(142) } الصافات.

= و يونس از رسولان ما است(139) به خاطر بياور زمانى را كه به سوى كشتى پر از جمعيت و بار فرار كرد(140) و با آنها قرعه افكند و قرعه به نام او افتاد و مغلوب شد(141) او را به دريا افكندند، و ماهى عظيمى او را بلعيد، در حالى كه مستحق سرزنش بود(142).

يونس – عَلَيهِ السَّلاَمُ – مدتى در شكم ماهى باقى ماند ودر آنجا تسبيح ميگفت وبه بارگاه پروردگارش دعا وزارى ميكرد، تا وى را از اين بلا نجات دهد، قرآن كريم درين مورد ميفرمايد: {وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ(87) فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ(88) } الأنبياء.

= و ذاالنون یعنى يونس را به ياد آور در آن هنگام كه خشمگين از ميان قوم خود رفت، و چنين مى‏پنداشت كه ما بر او دست نخواهيم يافت، اما موقعى كه در كام حوت فرو رفت، در آن ظلمتهاى متراكم صدا زد: الهى! جز تو معبود برحق نيست! منزهى تو! من از ستمكاران بودم(87) ما دعاى او را به اجابت رسانديم واز آن اندوه نجاتش بخشيديم، و اين گونه مؤمنان را نجات مى‏دهيم(88).

پس از مدتى الله – عَزَّ وَجَلَّ – براى حوت امر كرد تا يونس را به لب ساحل بحر پرتاب نمايد، حوت امر پروردكارش را بجا آورد، ويونس به خشكه افتاد، وفورًا در بالاى سر وى درخت روييد كه برگهاى پهناور داشت، وقرآن كريم درين مورد ميفرمايد: { فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ(143) لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ(144) فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ(145) وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ (146) } الصافات.

= و اگر او از تسبيح‏كنندگان نبود(143) تا روز قيامت در شكم ماهى مى‏ماند (144) به هر حال ما او را رهايى بخشيديم و او را در يك سرزمين خشك خالى از گياه افكنديم، در حالى كه بيمار بود(145) و بوته كدوئى بر او رويانديم تا در سايه برگهاى پهن و مرطوبش آرامش يابد(146).

سپس الله – عَزَّ وَجَلَّ – براى يونس امر كرد به قوم خود بازگردد، وبراى شان خبر دهد كه الله توبه شانرا قبول كرد وآنانرا مورد عفو خود قرار داد… يونس – عَلَيهِ السَّلاَمُ – به امر پروردگار خود لبيك گفت وقوم خود را به ايمان دعوت كرد… وآنها همه ايمان آوردند والله – عَزَّ وَجَلَّ – در مال واولادشان  بركت ارزانى نمود، قرآن كريم درين مورد ميفرمايد: {وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ(147) فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ(148)} الصافات..

= و او را به سوى جمعيت يكصد هزار نفرى -يا بيشتر- فرستاديم(147)آنها ايمان آوردند،از اين رو تا مدت معلومى آنان را از نعمتهاى زندگى بهره‏مند ساختيم(148).

وقرآن كريم يونس – عَلَيهِ السَّلاَمُ -را مورد وصف قرار داده ميگويد: {وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطاً وَكُلاًّ فضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ(86) } الأنعام.

= و اسماعيل و اليسع و يونس و لوط را، و همه را بر جهانيان برترى داديم.

چنانچه رسول الله – صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَسَلَّمَ – نيز يونس – عَلَيهِ السَّلاَمُ – را صفت نموده ميفرمايد: [ لَا يَنْبَغِي لِعَبْدٍ أَنْ يَقُولَ أَنَا خَيْرٌ مِنْ يُونُسَ بْنِ مَتَّى ] متفق عليه.

= براى هيچ فردى سزاوار نيست بگويد: من از يونس بن متى برتر ميباشم.

چنانچه پيغمبر – صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَسَلَّمَ – خير ميدهد هر که به مصيبت يا بلاى گرفتار گردد، هرگاه به دعاى يونس دعا كند، الله – عَزَّ وَجَلَّ – آن بلا را از سر وى دور ميگرداند: [ دَعْوَةُ ذِي النُّونِ إِذْ دَعَا وَهُوَ فِي بَطْنِ الْحُوتِ "لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنْ الظَّالِمِينَ" فَإِنَّهُ لَمْ يَدْعُ بِهَا رَجُلٌ مُسْلِمٌ فِي شَيْءٍ قَطُّ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ ] الترمذى.

= دعاى ذوالنون كه در شكم حوت يا ماهى دعا كرد وگفت: ” الهى! جز تو معبود برحق نيست! منزهى تو! من از ستمكاران بودم ” هيچ كسى به اين دعا، دعا نميكند مگر اينكه الله دعاى وى را مى پذيرد واستجابت مينمايد…

درود وسلام باد بر يونس وسائر انبياءُ الله….

و صلى الله وسلم على خير خلقه محمد وعلى آله وصحبه ومن تبعهم باحسان إلى يوم الدين …………

أقول قولي هـــــــــــــذا وأستغفر الله العظيم لي ولكم وللمؤمنين والمؤمنات، فاستغفــــــروه

إنه هو الغفور الرحيم …

آنچه را كه گفتم شنيديد، واز بارگاه پروردگار عظيم عفــــــــــــو ومغفرت آرزو ميكنم براى خود وبراى شما وبراى سائر مَردان وزنان مؤمن ومسلمان…. پس شما از ذات او مغفرت جوئيد، يقينًاكه ذات وى غفور ورحيم، بخشنده ومهربان است….

*********


[سه شنبه 20 اسفند 1392 ]  [9:44 PM]  [احلام باسبان وحيد]

حقيقت مهدويت از نگاه شيعه

به گزارش شيعه نيوز به نقل از آفتاب ، آيت الله يثربي گفت: «معمولاً به مسئله مهدويت به عنوان يک موضوع آينده جهاني يا پايان جهان نگاه مي شود که هم در قرآن و هم در کتب آسماني ديگر مثل تورات و انجيل و زبور از آن به عنوان وعده اي قطعي و الهي نام برده شده است».

آيت الله مير سيد محمد يثربي، رئيس حوزه علميه کاشان و از اساتيد برجسته درس خارج حوزه علميه قم، در گفتگوي اختصاصي با سرويس فرهنگ و انديشه آفتاب، گفت: «اساساً عالم خلقت الزاماً از ابتدا تا انتها نيازمند وجود امام است ولي اين موضوع مورد غفلت واقع شده و در مورد امام زمان (عجل الله فرجه) نيز فقط به ثمره وجوديشان، سن و سال و طول عمر ايشان پرداخته مي شود در حالي که در ابتدا معرفت به امام بايد کامل بشود تا به يکي از شئون ايشان که کمال جامعه و ايده آل مطلوب است برسيم».


اثبات وجود امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف

وي درباره دلايل اثبات مهدويت گفت: «نسبت به اثبات امام در هر دوره اي صرف نظر از براهين نقلي، برهان عقلي هم وجود دارد. «قاعده لطف»، «علت غايي آفرينش» و «برهان تقابل قطبين»، از جمله براهين مختلفي است که درباره مسئله مهدويت و وجود «امام حي» در اختيار داريم».

اين استاد حوزه علميه قم در تشريح «برهان قاعده لطف» گفت: «بر حسب طبيعت خلقت انسان، همه افراد بشر داراي اختيار هستند که يا به سمت خير روند يا به سمت شر و بدي. انسان ممکن است به سمت شر رود و دچار خطا شود و اين انسان خطاکار نيازمند ياور و پناه و حامي است و لطف خداوند هميشه شامل حال انسان است و محال است که او را تنها بگذارد و انسان بي پناه نخواهد بود».

آيت الله يثربي در ادامه به برهان هاي عقلي ديگري که در باب اثبات مهدويت وجود دارد، اشاره کرد و گفت: «از طريق قاعده «امکان اشرف»، نيز مي توان اين مطلب را اثبات کرد».

وي در تشريح اين قاعده گفت: «وجود، حيات، علم، قدرت و همه اين کمالات غيرمتناهي از ناحيه کمال مطلق، که ذات اقدس خداوند است مستقيماً به اخس [مرتبه پايين] نمي رسد، بلکه طبيعت اين است که از مرتبه اشرف به اخس برسد»

وي افزود: «اين اشرف در لسان متشرعه «حجت الله» است که در بين علماي علم معرفت، از آن به «انسان کامل»، در اصطلاح فلسفه مشاء، به «عقل فعال»، در فلسفه اشراق به «کلمه قدسيه» و در فلسفه پهلوي و فرس قديم به «کدبانو و کدخداي عالم» تعبير شده است. و امکان ندارد که در هيچ دوره اي از تاريخ زندگي موجودات اين واسطه فيض وجود نداشته باشد».

آيت الله يثربي تأکيد کرد: «اگر حجت و امام وجود نداشته باشد زمين قابل ادامه نخواهد بود. حتي در بعضي روايات آمده است که «الحجة قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق» (1) يعني «قبل از اينکه خداوند هر موجودي را بيافريند حجت اولين موجود است و در تمام زمان ها وجود دارد و پايان آفرينش نيز به اوست »».

او در ادامه گفت: «رسول اکرم صلي الله عليه و آله وسلم فرموند: «اول ما خلق الله نوري » (2) «اولين مخلوق نور رسول است» و فيض خداوند از اين طريق به ساير مخلوقات مي رسد و از آنجا که فيض خداوند همواره جاري است، اين واسطه هم، همواره بايد وجود داشته باشد».

استاد حوزه علميه قم از «علت غايي» -که يکي از مراتب سلسله علل اربعه است- به عنوان برهان ديگري که مي توان به آن تمسک جست ياد کرد و در تشريح آن گفت: «علت غايي، اگرچه در وجود موخر است اما در تصور مقدم است».

وي افزود: «سلسله ممکنات بدون وجود حجج الاهيه غيرممکن است و در تمام اعصار آفرينش حجت وجود داشته است. گاهي در قالب انبياء، گاهي در قالب اوصياء و بعد از رسول خاتم در قالب ائمه ما هستند. در واقع خداوند اين گونه مقرر کرده است که فيضش از جانب امام در هر عصري جاري باشد. و اين فيض بعد از رسول خاتم، ائمه ما تا وجود امام عصر (عجل الله فرجه) مي باشند».


ريشه هاي تاريخي مساله مهدويّت

رئيس حوزه علميه کاشان، درباره ريشه هاي مسئله مهدويت در تاريخ گفت: «ريشه مهدويت به مسئله نبوت گره خورده است. ارسال رسل و انزال کتب و بحث پيغمبران و حتي خود نبوت هم بر اساس لطف خداوند است که خداوند بندگان خويش را رها نکرده و از نظر عقلي هم محال است که رها کند. پس طبعاً در هر زماني که بحثي را از هر يک از انبياء الهي را يادآوري کنيم مسئله امام و امام حي و حضرت مهدي عجل الله فرجه (به معناي عام)، خود به خود، تداعي مي شود».

آيت الله يثربي در ادامه گفت: «هم در تورات، هم انجيل و هم در کتب مربوط به آئين زرتشت، و حتي در جاماسب نامه که مربوط به عصر گشتاسب است، مسأله موعود عالم وجود دارد».

وي افزود: «تاريخ نبوت و مهدويت با اصل خلقت بشر گره خورده است. علت غايي همه آفرينش، وجود انسان است و در حديث قدسي هم آمده است: «عبدي خلقت الاشياء لاجلک و خلقتک لاجلي» (3) (يعني همه عالم را براي عبد و بنده خود خلق کرديم و عبد و بنده را براي خودم خلق کردم) و علت اينکه آدم براي خدا خلق شده اين آيه شريفه است «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» (4) يعني که همه را براي عبوديت خلق کرده ايم».

پاسخ به شبهه درمورد عمر طولاني امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف

استاد برجسته درس خارج حوزه علميه قم، درباره شبهاتي که در مورد امام زمان وجود دارد تصريح کرد: «يکي از مهمترين شبهات اين است که چرا امام عصر (عج) عمر طولاني دارند».

وي افزود: «با سه دليل مي توان اين شبهه را دفع کرد. 1- از حيث برهان عقلي 2- از حيث وقوع خارجي 3- از حيث براهين نقلي».

آيت الله يثربي در ارتباط با دليل اول گفت: «اگر به معني لغوي کلمه امام توجه کنيم به معني مقدم و پيشواست؛ معناي امام عصر (عجل الله فرجه) «حجت اين زمان و آن زمان» نيست، بلکه «حجت بر زمان» است، زمان هم خود مخلوقي از مخلوقات خداوند است و وقتي امام مقدم باشد زمان در اختيار امام قرار مي گيرد».

وي با اشاره به نظر شيعه مبني بر اين که حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام ردالشمس کردند (5)، افزود: «پس عالم آفرينش در يد قدرت امام است و زماني که بپذيريم مخلوقات موخر از امامند پس موخر بر مقدم تاثير نمي گذارد. موخر مي تواند بر موخر تاثير بگذارد».

رئيس مؤسسه تحقيقاتي «علّامه مجدّد وحيد بهبهاني»، با بيان اينکه «از حيث وقوع خارجي، عامه و اهل سنت و حتي اهل کتاب مثل يهوديان و مسيحيان پذيرفته اند که انبيايي در بين انبياي ما وجود داشته اند که قرنها عمر کردند و حتي در قرآن هم ذکر شده که حضرت نوح (عليه السلام) 950 سال پيغمبري کرده است» (6)، افزود: «هيچ دليلي وجود ندارد که ما نپذيريم که بر اساس اراده الهي يکي از بندگان خداوند عمر طولاني کرده باشد».

وي با تأکيد بر اين نکته که «براهين نقلي نيز نسبت به وجود امام زمان بسيار زياد است»، گفت: «از همه معصومين (عليهم السلام) از شخص رسول الله (صلي الله عليه و آله وسلم) تا امام عسکري (عليهم السلام) روايات مختلفي در مورد حضرت مهدي و موعود آخرالزمان (عجل الله فرجه) نقل شده که در بين اين روايات، روايات متعددي که از نظر فن روايي صحت کامل داشته باشند و هيچ مناقشه اي در باره آن ها وجود نداشته باشد، بسيار است».

آيت الله يثربي در ادامه به يکي از اين روايات اشاره کرد و گفت: «بر اساس اين روايت، رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلم) فرمودند: اگر يک روز از عمر دنيا باقي مانده باشد خداوند آن روز را آن قدر طولاني مي کند تا آن موعود بيايد. اسم او اسم من است کنيه اش کنيه من و وقتي مي آيد که ظلم وجور به حد اعلي رسيده باشد و خداوند متعال به وسيله او همه عالم را سرشار از عدل و عدالت مي کند» (7).


مهدويّت و مکاتب منحرف

استاد حوزه علميه قم در ارتباط با ريشه هاي تاريخي انحرافات و نحله هاي مختلف فکري شيعي گفت: «دو تصور اصلي در مورد امام عصر (عجل الله فرجه) در بين شيعيان وجود دارد. 1- آن تصوري که شيخيه قائل شده اند 2- آن تصوري که در مکتب بعضي عرفا وجود دارد چه عرفاي شيعه و سني».

وي در تشريح تصور شيخيه از امام عصر (عجل الله فرجه) گفت: «تعبير شيخ احمد احصائي (از بنيانگذاران شيخيه) اين است که که چون مهدي (عجل الله فرجه) از دشمنانش مي ترسد به عالم «هور قليا» رفته است و هر زمان که وقت ظهور باشد در هر جسمي که خودشان بخواهند تجلّي مي کنند».

آيت الله يثربي افزود: «اما اينکه عالم هور قليا چه عالمي است، شيخيه معتقدند که «اقليم هشتم» است»!

آيت الله يثربي با بيان اين که شيخيه در مورد اقليم هشتم توضيح قابل درکي ندارند افزود: «همين درست نفهميدن متون و عدم تطابق آنها با موازين عقلي، باورهايي را به وجود مي آورد که عده اي جرات مي کنند و مي گويند ما مهدي هستيم».

رئيس حوزه علميه کاشان، در تشريح عبارت «وجود نوعي» نيز گفت: «مولوي در خصوص امام زمان (عجل الله فرجه) گفته اند. «که مهدي همان ياور و هدايت کننده، و همان که انسان را از انحراف نگه مي دارد است» و اين همان وجود نوعي است».

وي درباره مسأله بابيت و مدعيان دروغيني که در ادوار مختلف ظهور کرده اند، با بيان اينکه «اگر کسي مهدي و مهدويت را بفهمد محال است که هر ادعايي را بپذيرد»، افزود: «سيدعلي محمد باب و يا بعد از آن عوامل ديگرش، ابتدا ادعاي بابيت کردند، و اين در حالي است که بابيت در شيعه امر مقبولي است؛ مثل باب نواب خاصه يا همان نواب اربعه».

آيت الله يثربي با يادآوري اين نکته که «با وفات «علي ابن محمد سمري» باب نواب خاصه، بسته شد»، افزود: «در روايات متعدد آمده است که از ناحيه خود حضرت (عجل الله فرجه) نامه اي به علي ابن محمد سمري داده شد با اين مضمون که «روزهاي آخر عمرت است کارهايت را انجام بده و به همگان اعلام کن که بعد از تو نايبي وجود ندارد. و اين باب بسته شده است»(8).

وي افزود: «اين در حالي است که عده اي مثل شلمغاني در همان عصر و در آغاز غيبت کبري آمدند و ادعاي بابيت کردند» (9).

آيت الله يثربي يا بيان اينکه «تمام ابزارهايي که براي انحراف به کار گرفته مي شود بخشي از واقعيت را به همراه دارد چرا که اگر باطل محض باشد، مقبوليت پيدا نمي کند»، گفت: «اين همان سخن حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) در نهج البلاغه است «که اهل فتنه، حق و باطل را با هم مخلوط مي کنند تا به نتيجه دلخواه برسند».

استاد حوزه علميه قم با بيان اينکه «بابيت و نيابت واقعي، در دوره غيبت صغري، مدت زماني بيش از 70 سال طول کشيده است»، گفت: «اين در حالي است که سيدعلي محمد باب حدود 1200 سال بعد از بسته شدن موضوع بابيت واقعي امام زمان (عجل الله فرجه)، ابتدا ادعاي بابيت کرد، بعد از آن ادعا کرد خود امام زمان هستم و بعد گفت که پيغمبر هستم و بعد هم که خود خدا هستم».

آيت الله يثربي با اشاره به اين که ريشه هاي انحراف همان بد فهميدن است، در ادامه افزود: «معمولاً آيه ها با اشاره هستند و روايات با صراحت. اگر معاني را درست دريافت کنيم و دريافتهاي صحيح را به مردم انتقال دهيم جلوي سوءاستفاده ها گرفته مي شود».

وي خاطرنشان کرد: «کسي که باب است مسلماً بايد بگويد من امام را مي بينم در حالي که روايات فراوان داريم که هر کس مدعي رويت شد تکذيب کنيد. هم توقيت را بايد تکذيب کرد (10) و هم ادعاي مشاهده و زيارت را».

او با اشاره به اينکه رواياتي وجود دارد که برخي بزرگان و گذشتگان ما امام زمان (عجل الله فرجه) را زيارت کرده اند، افزود: «بزرگاني مثل سيدبن طاووس يا سيدبحرالعلوم و يا ديگر بزرگان هرگز به صراحت اعلام رويت نکردند، بلکه از لابه لاي حرفهايشان چنين استشمام شده که مدعي رويت بوده اند و يا اينکه اين مسأله را در پايان عمرشان مطرح کرده اند».

آيت الله يثربي افزود: «اين بزرگان کساني بودند که به دنبال پول و قدرت و مقام نبودند و اگر هم چنين ادعايي کرده اند صرفاً براي هدايت مردم بوده است و آنقدر اين افراد از دنيا گريزان بودند، که سيدبن طاووس (قدس سره) با آنکه مُلاي کم نظيري در بين علماي شيعه بود، اما با اين حال مرجعيت شيعه را قبول نکرد و سيدبحرالعلوم (قدس سره) هم چنين بود».


1- کافي ، جلد 1 ، صفحه 177
2- بحارالانوار ، جلد 1 صفحه 97
3- الجواهر السنيّة ، صفحه 361
4- سوره ذاريات ، آيه 56
5- من لا يحضره الفقيه ، جلد 1 صفحه 203
6- سوره عنکبوت ، آيه 14
7- ارشاد مفيد ، جلد 2 صفحه 340
8- کتاب الغيبة ، شيخ طوسي ، صفحه 395
9- کتاب الغيبة ، شيخ طوسي ، صفحه 403
10- کتاب الغيبة ، شيخ طوسي ، صفحه


[دوشنبه 12 اسفند 1392 ]  [10:08 PM]  [احلام باسبان وحيد]
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3