
اواسط سال تحصیلی 1351 بود اكبر حاضر بود با درآمد ناچیز زندگی كند ولی از فعالیتهای سیاسی مذهبی خود در تهران دور نشود. تقریباً تمام تلاش هایش بینتیجه ماند. عدهای به او پیشنهاد می كردند كه وارد ارتش شود. اما او با خود میاندیشید. كدام ارتش؟ ارتشی كه آمریكا آن را تشكیل داده و ضامن حكومت طاغوت است. این سؤال و صدها سؤال دیگر ذهن علیاكبر را به خود مشغول ساخته بود.
كه ناگهان جرقهای در فكرش آرامش را برای او به ارمغان آورد. او میتوانست به مانند موسی مدتی را در دستگاه فرعون بگذراند و سپس در خدمت انقلاب باشد. هنوز مردد بود اما امید به آینده شیرودی را در ادامه راه مصمم نمود. با چنین تحلیلی وارد ارتش شد و پس از گذراندن دوره مقدماتی خلبانی به پادگاه هوانیروز اصفهان منتقل شد تا خلبانی كارآمد و لایق باشد. در دوران آموزش با مسایل خرید اسلحه جنگی از خارج كشور بیشتر آشنا گشت. اطلاعات لازم را در اختیار افراد مطمئن و روحانیون قرار داد و از توسل به ائمه زیارت امامزادهها و مطالعه كتب مذهبی غافل نشد. تا اینكه جرقه انقلاب بر دامن حكومت پهلوی افتاد و خلبان علیاكبر شیرودی عاشقانه در راه دفاع از اسلام حماسهها آفرید.
منبع: كتاب پرواز به عرش اعلی



