فدائی رهبر
 
  ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند
 

با سلام به همه دوستان 

با توجه به نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری به اطلاع عزیزان می رساند سایت ااطلاع رسانی مقام معظم رهبری صفحه مخصوص انتخابات به آدرس farsi.khamenei.ir/package?id=22298 افتتاح کرده است.با توجه به اینکه مطالب مفیدی در این صفحه وجود دارد به دوستان پیشنهاد می کنم حتما از این صفحه بازدید کنید. 

 


[سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 ]  [8:31 AM]  [علی ابراهیمی]

 

با سلام به همه دوستان متن زیر به نقل از سایت الف می باشد.امیدوارم مورد استفاده واقع بشود.
 
فرزندان رهبر انقلاب این روزها چه می‌کنند؟
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۱۶
رهبر معظم‌ انقلاب دارای ۶ فرزند هستند نام دختران‌شان بشری و هدی است و سید مصطفی و سید مجتبی دو تن از فرزندان پسر ایشان ۸ سال در جبهه‌های جنگ ایران و عراق حضور داشتند.سید مسعود و سید میثم کوچکترین پسران ایشان هستند.

مقام معظم رهبری همچون امام راحل فرزندان خود را از فعالیت های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده اند که در کارهای اقتصادی وارد نشوند. حجت‌الاسلام و المسلمین احمد مروی معاون ارتباطات حوزه ای دفتر مقام رهبر معظم انقلاب  در این رابطه می گوید: ایشان چهار فرزند پسر دارند كه هر چهار نفر، طلبه‌ و معمم هستند و حقیقتاً هم درس می‌خوانند. خوب هم درس می‌خوانند.من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت می‌كنیم. یك بار ندیده‌ام كه اینها راجع به پولی، امكاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بكنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یك فرد معمولی است».

وی می گوید: آقازاده‌ها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همكاری دارند والاّ هیچ كدام از آقازاده‌ها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و كار طلبگی هستند. درس می‌خوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت كرده‌اند.

 

قرآن یادگاری

 مصطفی خامنه ای فرزند ارشد رهبر انقلاب است.پدر شهید «علی اصغر صفرخانی» فرمانده واحد «آر. پی. جی» تیپ ذوالفقار لشکر ۲۷ و سپس فرمانده گردان ویژه شهادت  که صبح روز ۱۰ تیر ماه ۱۳۶۵  بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. می گوید:«علی اصغر که شهید شد آقای خامنه‌ای با پسرشان آمدند منزل ما. پسر بزرگ ایشان آقا مصطفی، هم رزم علی اصغر بود و زمان شهادت پسرم آقا مصطفی هم آنجا حضور داشته. ایشان از لحظه شهادت علی اصغر تعریف می‌کرد که: ما داشتیم از خط بر می‌گشتیم، گفتم: علی اصغر بیا برویم داخل سنگر. گفت: شما برو من الان می‌آیم. آقا مصطفی گفت: من چند قدم که رفته بودم انفجاری شد و گفتند صفرخانی تیر خورده. رفتم جلو دیدم غرق در خون افتاده و قرآنش هم کنارش افتاده بود. پسر حاج آقا خامنه‌ای به من گفت: راضی باشید من این قرآن را به یادگار بر می‌دارم». سید مصطفی داماد آیت‌الله عزیز الله خوشوقت است که همین چند وقت پیش در مکه به دیدار معبود شتافت.


فعالیت های اقتصادی
درباره فعالیت‌های اقتصادی فرزندان رهبری رسانه‌های بیگانه شایعات زیادی را مطرح کرده اند. حجت الاسلام مروی درباره زندگی مصطفی خامنه ای خاطره ای نقل می کند و می گوید:« آقا مصطفی‌ آقازاده بزرگ آقا‌ همان سال اول ازدواجشان که طلبه‌ قم بودند،‌.‌ خانه‌ای اجاره کرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را یک روز برای ناهار دعوت کردند. ما رفتیم منزل ایشان. یک سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یک گلدان معمولی خریدیم و رفتیم که دست خالی نرویم. من واقعاً‌ تعجب کردم که آیا این خانه، خانه‌ یک تازه‌داماد است؟! حالا نه خانه‌ فرزند رهبر انقلاب و مقام اول کشور، حتّی خانه‌ یک تازه‌داماد هم این نیست. یعنی یک خانه‌ تازه‌داماد، بالاخره یک زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه‌ تازه‌داماد و خانه‌ تازه عروس، هست. من توی خانه‌ اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یک تازه‌داماد و یک تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه‌ در چهار‌ چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه می‌کردم. حواسم بود و تا آنجا که می‌توانستم، رصد می‌کردم اوضاع و احوال خانه را‌. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موکت بود و دو‌ سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی! زندگی ساده و خوبی در آقازاده‌های ایشان سراغ داریم.»

وی می گوید:  آقازاده‌ها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همکاری دارند والاّ هیچ کدام از آقازاده‌ها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و کار طلبگی هستند درس می‌خوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت کرده‌اند. خود آقا مصطفی که الان سطوح عالیه را در قم تدریس می‌کنند. ایشان مکاسب و کفایه در قم تدریس می‌کنند.

ادعاهایی درباره سید مجتبی
سید مجتبی خامنه ای دومین فرزند رهبر معظم انقلاب سابقه حضور در جبهه و عملیات های مختلف را دارد. نام  مجتبی خامنه ای بیش از دیگر فرزندان رهبر معظم انقلاب به گوش می خورد.  رسانه های بیگانه ادعاهای بی اساس مختلفی درباره او مطرح می کنند. اواخر دی ماه حداد عادل در یک سخنرانی در اصفهان به برخی شایعاتی که درباره دامادش مطرح است پاسخ داد. او با بیان اینکه مسائل مطرح‌ شده درباره فرزند رهبر ایران برای ایجاد بدبینی در میان مردم و فاصله انداختن بین مردم و رهبر ایران بیان می‌شوند گفته بود «بی بی سی در فتنه 88 می‌گفت یک کامیون شمش طلا مربوط به آقا مجتبی خامنه ای می خواسته از مرز خارج شود که ترکیه آن را بازداشت کرده است، یا می گویند آقامجتبی در لندن یک بیمارستان و یک طبقه هتل را گارانتی کرده که بچه اش به دنیا بیاید و یک میلیون پوند پول داده اند، من زندگی آقا مجتبی را از نزدیک دیده ام، مگر من پدر بزرگ آن بچه نیستم که با 500 هزار تومان در یک بیمارستان معمولی تهران به دنیا آمد و دکترش خانم وزیر سابق بهداشت، خانم دستجردی بود،می خواهند القا کنند که آقازاده ها کامیون طلا از مملکت بیرون می برند و بدین سان شان ولایت فقیه را زیر سئوال ببرند».


روایت وصلت
آقا مجتبی خامنه ای داماد غلامعلی حداد عادل است. غلامعلی حدادعادل درباره نحوه شکل گرفتن این وصلت می گوید: «سال 77، خانمی به خانه ما زنگ زده بود و گفته بود که می خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می خواهد ادامه تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند اگر امکان دارد ما بیاییم دخترخانم را ببینیم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند. بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند؛ من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود؛ ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم. بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه یی به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند؛ خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است.

یک سال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند ما می خواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند چطور تصمیم تان عوض شده؟ آقا گفته بودند؛ خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند و خانم آقا هم گفته بودند؛ چون دخترتان دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم».

حداد عادل ادامه می دهد: «بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند؛ آقای دکتر، داریم خویش و قوم می شویم. گفتم؛ چطور؟ گفتند؛ خانواده آمدند و پسندیدند و در گفت وگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟ گفتم؛ آقا، اختیار ما دست شماست».
او ادامه می دهد: «آقا فرمودند که، شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانم تان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من این طور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسوولان در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه یی اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کنند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه اینها را به او بگو بداند»

حضور در دفتر نشر

سید مسعود فرزند دیگر ایت الله خامنه ای با کمال خرازی وزیر پیشین امور خارجه رابطه خویشاوندی دارد. او داماد آیت الله خرازی نمایندهٔ مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است.در بین فرزندان رهبر معظم انقلاب، سید مسعود بیشترین اهتمام را به جمع آوری خاطرات پدر و اداره دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب  مشغول است.

 سید میثم خامنه‌ای فرزند چهارم حضرت ایت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب است.  او نیز دانش آموخته حوزه علمیه تهران است و سابقه شرکت در درس خارج آیت‌الله العظمی خامنه‌ای را دارند. سید میثم  مشغول تدریس در حوزه علمیه تهران می باشند و با دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب اسلامی همکاری دارند.  کوچکترین فرزند آیت‌الله العظمی خامنه‌ای داماد محمود لولاچیان از بازاریان مذهبی تهران است.

دختران مقام معظم رهبری یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیت‌الله محمدی گلپایگانی رییس دفتر رهبری است که به لباس روحانیت آراسته است و ضمن تحصیل علم دین در دانشگاه‌های کشور به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه نیز اشتغال دارند، دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیت‌الله باقری کنی از علمای تهران است.

 
 

 


[یک شنبه 20 اسفند 1391 ]  [2:54 PM]  [علی ابراهیمی]

با سلام خدمت همه دوستان .

امروز در سایت راسخون به یک مطلب جالب از آقای عادل با نام کاربری Adel_71 مواجه شدم که به نظرم مطلب جالب و در عین حال مهمی به نظرم رسید.

لینک این مطلب که در اصل به نقل از سایت آقای یامین پور هست را برای شما در اینجا قرار می دهم.

امیدوارم مورد توجه واقع بشود.

http://yaminpour.ir/fa/%D9%BE%D9%8A%D8%B4-%DA%AF%D9%88%D9%8A%D9%8A-%D8%B9%D8%AC%D9%8A%D8%A8-%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D9%88.html/


[شنبه 12 اسفند 1391 ]  [12:12 PM]  [علی ابراهیمی]

 

سلام به همه دوستان امیدوارم حال همه خوب باشد.

حضور با شکوه مردم در راهپیمایی 22 بهمن را به همه عزیزان تبریک می گویم .

حضور حماسه ساز مردم ایران، برگ زرین دیگری بر افتخارات این مرز و بوم در تاریخ افزود.

عکس یکی از زیباترین لبخند های رهبری عزیزمون رو برای دوستان تو این پست قرا می دهم. به امید

سربلندی ایران عزیز.


[سه شنبه 24 بهمن 1391 ]  [11:44 AM]  [علی ابراهیمی]

با سلام خدمت همه دوستان 

چند وقت پیش سایت مقام معظم رهبری یک سری مطلب با نام بی خواص درمورد خواص صدر اسلام و عملکرد آنها منتشر نمود که به نظرم بسیار جالب بود .

به همین دلیل لینک این مطالب را در این پست برای دوستان قرار دادم . امیدوارم مورد استفاده واقع بشود. 

http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=21790

http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=21798

http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=21803

http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=21810

http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=21822

http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=21830

http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=21841

http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=21871


[شنبه 21 بهمن 1391 ]  [10:13 AM]  [علی ابراهیمی]

با عرض سلام و تبریک به مناسبت دهه مبارک فجر 

امروز یک خاطره از رهبر انقلاب از روز ورود امام به ایران به نقل از سایت الف برای دوستان انتخاب کردم امیدوارم که لذت ببرید.

 

خاطره رهبر انقلاب از روز بازگشت امام به ایران

سایت الف : تاریخ انتشارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۰۸

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سال 76، در گفت و شنودی صمیمانه با جمعی از نوجوانان و جوانان، به ذکر خاطره‌ای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن 57 پرداختند که متن آن امروز در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار ایشان منتشر شد.

 

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب ، ایشان با بیان خاطره ای از روز ورود حضرت امام خمینی (ره) در 12 بهمن سال 57 فرمودند: یکى از خاطرات خیلى جالب من، آن شب اوّلى است که امام وارد تهران شدند؛ یعنى روز دوازدهم بهمن - شب سیزدهم - شاید اطّلاع داشته باشید و لابد شنیده‌اید که امام، وقتى آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانى کردند، بعد با هلى‌کوپتر بلند شدند و رفتند.

 

تا چند ساعت کسى خبر نداشت که امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلى‌کوپتر، امام را در جایى که خلوت باشد برده بود؛ چون اگر مى‌خواسشت جایى بنشیند که جمعیت باشد، مردم مى‌ریختند و اصلاً اجازه نمى‌دادند که امام، یک جا بروند و استراحت کنند.مى‌خواستند دور امام را بگیرند.
هلى‌کوپتر در نقطه‌اى در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبیلى امام را سوار کرد. همین آقاى «ناطق نورى» اتومبیلى داشتند، امام را سوار مى‌کنند - مرحوم حاج احمد آقا هم بود - امام مى‌گویند: مرا به خیابان ولى‌عصر ببرید؛ آن‌جا منزل یکى از خویشاوندان است.درست هم بلد نبودند؛ مى‌روند و سراغ به سراغ، آدرس مى‌گیرند، بالاخره پیدا مى‌کنند - منزل یکى از خویشاوندان امام - بى‌خبر، امام وارد منزل آنها مى‌شوند!

 

امام هنوز نماز هم نخوانده بودند - عصر بود - از صبح که ایشان آمدند - ساعت حدود نه و خرده‌اى - و به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندکى استراحت کرده بودند! آن‌جا مى‌روند که نمازى بخوانند و استراحتى بکنند.دیگر تماس با کسى نمى‌گیرند؛ یعنى آن‌جا که مى‌روند، با کسى تماس نمى‌گیرند.حالا کسانى که در این ستادهاى عملیاتى نشسته بودند - ماها بودیم که نشسته بودیم - چقدر نگران مى‌شوند! این دیگر بماند.چند ساعت، هیچ کس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند که بله، امام در منزل فلانى هستند و خودشان مى‌آیند، کسى دنبالشان نرود!

 

من در مدرسه رفاه بودم که مرکز عملیاتِ مربوط به استقبال از امام بود - همین دبستان دخترانه رفاه که در خیابان ایران است که شاید شما آشنا باشید و بدانید - آن‌جا در یک قسمت، کارهایى را که من عهده‌دار بودم، انجام مى‌گرفت؛ دو، سه تا اتاق بود. ما یک روزنامه روزانه منتشر مى‌کردیم.در همان روزهاى انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر کردیم.عدّه‌اى آن‌جا بودیم که کارهاى مربوط به خودمان را انجام مى‌دادیم.
آخر شب - حدود ساعت نه‌ونیم، یا ده بود - همه خسته و کوفته، روز سختى را گذرانده بودند و متفّرق شدند

من در اتاقى که کار مى‌کردم، نشسته بودم و مشغول کارى بودم؛ ناگهان دیدم مثل این که صدایى از داخل حیاط مى‌آید - جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، یک حیاط کوچک دارد که محلِّ رفت و آمد نیست؛ البته آن هم به کوچه در دارد، لیکن محلِّ رفت و آمد نیست - دیدم از آن حیاط، صداى گفتگویى مى‌آید؛ مثل این‌که کسى آمد، کسى رفت.پا شدم ببینم چه خبر است.یک وقت دیدم امام از کوچه، تک و تنها به طرف ساختمان مى‌آیند! براى من خیلى جالب و هیجان‌انگیز بود که بعد از سالها ایشان را مى‌بینم - پانزده سال بود، از وقتى که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم - فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاقهاى متعدّد - شاید حدود بیست، سى نفر آدم، آن‌جا بودند - همه جمع شدند.ایشان وارد ساختمان شدند.افراد دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند.بعضیها گفتند که امام را اذیّت نکنید، ایشان خسته‌اند.

 

براى ایشان در طبقه بالا اتاقى معیّن شده بود - که به نظرم تا همین سالها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشته‌اند و ایام دوازده بهمن، گرامى مى‌دارند - به نحوى طرف پله‌ها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزدیک پاگرد پله که رسیدند، برگشتند طرف ما که پاى پله‌ها ایستاده بودیم و مشتاقانه به ایشان نگاه مى‌کردیم.روى پله‌ها نشستند؛ معلوم شد که خود ایشان هم دلشان نمى‌آید که این بیست، سى نفر آدم را رها کنند و بروند استراحت کنند! روى پله‌ها به قدر شاید پنج دقیقه نشستند و صحبت کردند.حالا دقیقاً یادم نیست چه گفتند.به‌هرحال، «خسته نباشید» گفتند و امید به آینده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت کردند.

 

البته فرداى آن روز که روز سیزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علوىِ شماره دو منتقل شدند که برِ خیابان ایران است - نه مدرسه علوى شماره یک که همسایه رفاه است - و دیگر رفت و آمدها و کارها، همه آن‌جا بود.این خاطره به یادم مانده است.

 


[شنبه 21 بهمن 1391 ]  [9:26 AM]  [علی ابراهیمی]

دومین بازداشت 

در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اي با عدّه اي از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اي به مقصد كرمان حركت كردند. پس از دو ـ سه روز توقف در كرمان و سخنراني و منبر و ديدار با علما و طلّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنراني ها و افشاگري هاي پرشور ايشان به ويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلّابي شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان كه مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابي ايشان در افشاگري سياستهاي شيطاني و آمريكايي رژيم پهلوي، به اوج رسيد و ساواك شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران كرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادي ـ در زندان قزل قلعه زنداني شدند و انواع اهانت ها و شكنجه ها را تحمّل كردند. 

سومین و چهارمین بازداشت

كلاسهاي تفسير و حديث و انديشه اسلامي ايشان در مشهد و تهران با استقبال كم نظير جوانان پرشور و انقلابي مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواك شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگي مي كردند و يك سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاي علمي و برگزاري جلسات و تدريس و روشنگري عالمانه و مصلحانه بود كه موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواك جهنّمي پهلوي در سال 1349 نيز دستگير و زنداني گردند.

پنجمین بازداشت

حضرت آيت الله خامنه اي «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواك مي نويسد:
«از سال 48 زمينه حركت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاي جاري رژيم پيشين نيز نسبت به من، كه به قرائن دريافته بودند چنين جرياني نمي تواند با افرادي از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براي پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاي خشونت آميز ساواك در زندان آشكارا نشان مي داد كه دستگاه از پيوستن جريان هاي مبارزه مسلـّحانه به كانون هاي تفـّكر اسلامي به شدّت بيمناك است و نمي تواند بپذيرد كه فعاليّـت هاي فكري و تبليغاتي من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به كنار است. پس از آزادي، دايره درسهاي عمومي تفسير و كلاسهاي مخفي ايدئولوژي و... گسترش بيشتري پيدا كرد». 

بازداشت ششم

در بين سالهاي 1350ـ1353 درسهاي تفسير و ايدئولوژي آيت الله خامنه اي در سه مسجد «كرامت» ، «امام حسن(ع)» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشكيل مي‌شد و هزاران نف ر ازمردم مشتاق به ويژه جوانان آگاه و روشنفكر و طلّاب انقلابي و معتقد را به اين سه مركز مي كشاند و با تفكّرات اصيل اسلامي آشنا مي ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـري برخوردار بود و در جزوه هاي پلي كپي شده تحت عنوان: «پرتوي از نهج البلاغه» تكثير و دست به دست مي گشت. طلّاب جوان و انقلابي كه درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مي آموختند، با عزيمت به شهرهاي دور و نزديكِ ايران، افكار مردم را با آن حقايق نوراني آشنا و زمينه را براي انقلاب بزرگ اسلامي آماده مي ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد كه در دي ماه 1353 ساواك بي رحمانه به خانه آيت الله خامنه اي در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسياري از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط كنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان كميته مشترك شهرباني زندان بودند. در اين مدت در سلولي با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختي هايي كه ايشان در اين بازداشت تحمّل كردند، به تعبير خودشان «فقط براي آنان كه آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادي از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاي علمي و تحقيقي و انقلابي ادامه داشت. البته ديگر امكان تشكيل كلاسهاي سابق را به ايشان ندادند. 

در تبعید:

رژيم جنايتكار پهلوي در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اي را دستگير و براي مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد كرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيري مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابي ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمي عليه رژيم سفـّاك پهلوي قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختي و تلخي، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعني پيروزي انقلاب كبير اسلامي ايران و سقوط خفـّت بار حكومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوي، و برقراري حاكميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.


[یک شنبه 8 بهمن 1391 ]  [2:46 PM]  [علی ابراهیمی]
تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2