قربان زخم حنجرت
قربان زخم حنجرت، ای بابا، ای بابا
گردد سکینه دخترت، ای بابا، ای بابا
بـــابا چرا سر در بدن نداری، نداری
بــــابا چرا بر تن کفن نداری، نداری
بابـــا چرا با من سخن نداری، نداری
رنجیــده از من خاطرتف ای بابا، ای بابا
بــــــــــابا سرت را از جفا بریدند، بریدند
بابا تنت در خاک و خون کشیدند، کشیدند
بابــــــــا ز خنجر پهلویت دریدند، دریدند
ادامه مطلب








