امام عصر

 

زيرا که شهرت، آفت است و ناشناس ماندن، راحت. و در کافي از امام صادق‏عليه السلام روايت آمده که فرمود: چنانچه بتواني [طوري زندگي کني که] هيچ کس تو را نشناسد اين کار را بکن.
و در کتاب کمال الدين به سند صحيحي از امام باقرعليه السلام آمده که فرمود: زماني بر مردم خواهد رسيد که امام آنان از ايشان غايب شود، خوشا به حال آنان که بر امر ما پايدار بمانند. در آن زمان، کم‏ترين چيز از ثواب که به آن‏ها رسد اين‏که، خداوند متعال ايشان را ندا کند: بندگان و کنيزان من، به سِرّ من ايمان آورديد و غيب مرا تصديق کرديد، پس بشارت باد شما را به ثواب نيک از من؛ اي بندگان و کنيزانم حقا که از شما قبول مي‏کنم و شما را عفو مي‏نمايم، و شما را مي‏آمرزم، و به شما بندگان را از باران سيراب گردانم، و بلا را از آنان دفع نمايم، و اگر شما نبوديد عذابم را بر آن‏ها نازل مي‏کردم. جابر گفت: عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! بهترين کاري که مؤمن در آن زمان انجام دهد چيست؟ فرمود: حفظ زبان و خانه نشيني است. [1] .

و در نهج‏البلاغه از امير المؤمنين‏عليه السلام آمده که در يکي از خطبه‏ها فرمود: «وَذلِکَ زَمانٌ لا بَنْجُو فِيهِ إِلّا کُلُّ مُؤْمِنٍ نُومَةٍ إِنْ شَهِدَ لَمْ يُعْرَفْ وَإِنْ غابَ لَمْ يُفْتَقَدْ أُولئِکَ مَصابِيحُ الهُدي وَأَعْلامُ السُّري لَيْسُوا بِالمَسايِيحِ وَلَا المَذايِيعِ البُذُرِ أُولئِکَ يَفْتَحُ اللَّهُ لَهُم أَبْوابَ رَحْمَتِهِ وَيَکْشِفُ عَنْهُمْ ضَرّآءِ نَقْمَتِهِ. أَيُّهَا النّاسُ سَيَأْتِي عَلَيْکُم زَمانٌ يُکْفَأُ فِيهِ الإِسْلامُ کَما يُکْفَأُ الإِنآءُ بِما فِيهِ...»؛ [2] و آن زماني است که در آن نجات نمي‏يابد مگر هر مؤمن بي‏نام و نشان، که اگر [در مجالس] حضور يابد شناخته نشود و هرگاه غايب باشد در جستجويش بر نيايند، اينان چراغ‏هاي هدايت و روشنگران راه شبروانند، که به فتنه و فساد و سخن چيني در ميان مردم آمد و شد نکنند، و دهان به عيب‏گويي از مردم و ياوه سرايي نگشايند، براي آنان خداوند درهاي رحمتش را باز مي‏کند، و از ايشان سختي عذابش را برطرف مي‏نمايد. اي مردم؛ زماني بر شما خواهد رسيد که اسلام در آن واژگون مي‏شود همچنان که ظرف واژگون گردد و آنچه در آن است بريزد....
سيّد رضي‏رحمه الله فرمايد: اين‏که حضرت‏عليه السلام فرموده «کُلُّ مُؤْمِنٍ نُومَةٍ» منظورش گمنام کم آزار است، و «مساييح» جمع مسياح است، و آن کسي است که بين مردم به فساد و سخن‏چيني مي‏پردازد، و «مذاييع» جمع مِذْياع است و آن کسي است که هرگاه خلافي از کسي بشنود آن را پخش مي‏کند و براي ديگران بازگو مي‏نمايد، و «البُذُر» جمع بَذور است، و آن کسي است که سفاهتش بسيار و بيهوده‏گو است.
و در غيبت نعماني از امام صادق‏عليه السلام روايت آمده که فرمود: اگر يک خبر را خوب بفهمي از ده خبري که آن‏ها را [فقط] روايت نمايي بهتر است، همانا هر حقّي را حقيقتي است و هر صوابي را نوري، سپس فرمود: به خدا سوگند که ما کسي از شيعيانمان را فقيه و فهميده نمي‏شماريم تا اين‏که با او به کنايه و رمز سخن بگوييم و او منظور از آن را متوجه گردد؛ اميرالمؤمنين‏عليه السلام بر منبر در شهر کوفه فرمود: همانا در پشت سر شما فتنه‏هاي تاريک؛ کور و بي‏نور خواهد آمد، که از آن فتنه‏ها نجات نيابد مگر نُومه. گفته شد: يا اميرالمؤمنين نومه چيست؟ فرمود: کسي که مردم را بشناسد ولي مردم او را نشناسند. و بدانيد که زمين از حجت خدا خالي نمي‏ماند، ولي خداوند خلق خويش را به خاطر ستم و تجاوز و اسراف بر خودشان از ديدار او کور خواهد ساخت، و اگر زمين يک ساعت از حجت خداوند خالي بماند اهل خود را فرو خواهد برد، ولي حجت خداوند مردم را مي‏شناسد و آن‏ها او را نمي‏شناسند همچنان که يوسف مردم را مي‏شناخت در حالي که آن‏ها او را نمي‏شناختند. [3] .

و در همان کتاب نيز به سند خود آورده که يکي از ياران امام ابوعبداللَّه صادق‏عليه السلام بر آن حضرت وارد شد، و عرضه داشت: فدايت گردم؛ به خدا سوگند من تو را دوست مي‏دارم و هر کس تو را دوست دارد را دوست دارم، اي سرور من چقدر شيعيان شما فراوانند! آن حضرت‏عليه السلام فرمود: آنان را بشمار. عرض کرد: بسيارند آن حضرت‏عليه السلام فرمود: آن‏ها را مي‏تواني بشماري؟ عرض کرد: آن‏ها از شمارش بيرونند. حضرت ابوعبداللَّه صادق‏عليه السلام فرمود: ولي اگر آن شماره‏اي که توصيف شده‏اند سيصد و ده و اندي تکميل گردد آنچه را مي‏خواهند انجام خواهد شد، امّا شيعه ما کسي است که صدايش از بناگوش تجاوز نکند و ناراحتي‏هاي دروني‏اش از بدنش آشکار نگردد، و با دشمن ما دوستي ننمايد، و دوستدار ما را دشمن ندارد. عرضه داشتم: پس با اين شيعيان مختلفي که دعوي تشيُّع دارند چه کنم؟ فرمود: تمييز داده خواهند شد، و بررسي خواهند شد، و تبديل خواهند يافت، سالياني بر آن‏ها خواهد آمد که از ميانشان ببرد و شمشيري آن‏ها را مي‏کشد و اختلافي پراکنده‏شان مي‏کند، شيعه ما تنها کسي است که همچون سگ زوزه نکشد و بسان کلاغ طمع نورزد، و اگر از گرسنگي بميرد از مردم گدايي نکند. عرض کردم: فدايت شوم؛ چنين کساني را با اين اوصاف کجا بجويم؟ فرمود: در اطراف زمين آن‏ها را بجوي، آنان کساني هستند که زندگيشان به سختي مي‏گذرد، و خانه بدوشند که چنانچه در جايي حضور يابند شناخته نشوند، و هرگاه غايب باشند کسي جستجويشان نکند و اگر بيمار شوند عيادت نشوند، و چنانچه خواستگاري کنند همسرشان ندهند، و هرگاه بميرند [مردم] بر جنازه آن‏ها حاضر نگردند، آنانند که با اموالشان مواسات کنند و در قبرهاي‏شان يکديگر را ديدار نمايند، و نظرهايشان با هم اختلاف ندارد هر چند که شهرهاي‏شان مختلف است. [4] .

و به طريق ديگري نيز اين حديث را روايت کرده و در آن افزوده: و هرگاه مؤمني را ببينند او را گرامي دارند، و چنانچه منافقي را مشاهده کنند از او دوري گزينند و به هنگام مرگ بي‏تابي ننمايند، و در قبرهايشان با يکديگر ديدار مي‏کنند.
مي‏گويم: محل شاهد فرموده آن حضرت‏عليه السلام است: چنانچه در جايي حضور يابند شناخته نشوند و هرگاه غايب باشند کسي جستجوي‏شان نکند.... زيرا که آن حضرت - عليه الصلاة و السلام - با اين سخن بر خوبي گمنام ماندن از مردم و مذمت مشهور شدن در بين آن‏ها دلالت فرمود، و بدين جهت تمام اين حديث را آوردم که فوايدش بسيار است. و از جمله مطالبي که متناسب با آن زمان است اين ابيات مي‏باشد:

خَفَيْتُ عَنِ العُيُونِ فَأَنْکَرَتْنِي
فَکانَ بِهِ ظُهُورِي‏ظ لِلْقُلُوبِ

وَأَوْحَشَنِي الأَنِيسُ فَغِبْتُ عَنْهُ
لِتَأْنِيسِي بِعَلاّمِ الغُيُوبِ

وَکَيْفَ يَرُوعُنِي التَفْرِيدُ يَوْماً
وَمَنْ أَهْوي لَدَيَّ بِلا رَقِيبٍ

إِذا مَا اسْتُوحِشَ الثَّقَلانُ مِنِّي
أَنَسْتُ بِخَلْوَتِي وَمَعِي حَبِيبِي

از ديده‏ها مخفي ماندم پس ديده‏ها مرا نشناختند، و از اين جهت براي دل‏ها آشکار شدم. و مونس من به وحشتم انداخت لذا از نظرش غايب شدم، چون به خداي علام الغيوب انس يافتم. و چگونه روزي تنهايي مرا بيمناک خواهد ساخت، در حالي که محبوب من - به دور از رقيب - نزد من است. چنانچه جن و انس از من وحشت کنند، به خلوت خود مأنوس باشم و حبيبم با من است.

 

[1] کمال الدين، 330:1.
[2]
نهج‏البلاغه، خطبه 102، فيض، 291.
[3]
غيبت نعماني، 70.
[4]
غيبت نعماني، 107.


[شنبه 7 تیر 1393 ]  [6:42 PM]  [حسین کریمی]

 

شدّت فتنه ها و كثرت ابتلائات و فزونى مشاكل و انحرافات در دوره غيبت حضرت مهدى(عليه السلام)، اقتضا مىكند كه ايمان آوردگان و پيروان ولايت همواره بر حذر بوده، و نسبت به عقيده و عمل خويش مراقبت بيشترى داشته باشند. در اين باب، نكاتى چند از كلام معصومين سلام اللّهعليهم، دقت و تعمّق بيشترى مىطلبد:

الف) تمسك به ريسمان ولايت:

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

«يأتى على النّاس زمان يغيب عنهم امامهم»، زمانى بر مردم فرا رسد كه پيشواى شان غايب گردد.

زراره پرسيد: در آن زمان مردم چه كنند؟ فرمود:

«يتمسّكون بالأمر الذى هم عليه حتّى يتبيّن لهم»، به همان امر ولايتى كه دارند چنگ زنند، تا بر ايشان تبيين شود.

و در كلامى ديگر فرمود: «طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبلنا فى غيبة قائمنا».

خوشا به حال شيعيان ما ! آنان كه در زمان غيبت قائم ما به ريسمان ولايت ما تمسك مىجويند.

راستى در آن زمان كه امام و پيشواى مردم، در دسترس آنان نباشد و دامهاى شيطان براى جدا كردن آنان از ولايت اهلبيت (عليهم السلام) كه همان صراط مستقيم خداست، در همه جا پراكنده شده باشد، چه وسيلهاى مطمئنتر از «حبل ولايت» مىتوان يافت كه بتواند از «افتادن به چاه ضلالت» و «گرفتار شدن به دام انحراف» جلوگيرى كند؟!

ب) تمسك به تقوى:

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «إن لصاحب هذا الامر غيبةً فليتّق اللّه عبدٌ و ليتمسّك بدينه».

«به يقين صاحب اين امر را غيبتى هست، پس هر بندهاى بايد به تقواى الهى روى آورد و به دينش چنگ زند.»

همين تقواست كه روشن بينى و رزق بىحساب و گشايش الهى را نصيب انسان مىسازد، و همين تقواست كه در لحظههاى خوف و خطر دل را آرامش مىدهد، و همين تقواست كه در دوران فتنه خيز غيبت، مايه رستگارى انسانهاست.

ج) طلب معرفت:

زراره گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم اگر زمان غيبت فرزندت مهدى (عليه السلام) را درك كردم چه كنم؟

فرمود: اين دعا را بخوان; «اللّهم عرّفنى نفسك، فانّك إن لم تعرّفنى نفسك لم اعرف رسولك، اللّهم عرّفنى رسولك فانّك إن لم تعرّفنى رسولك لم اعرف حجّتك اللّهم عرّفنى حجّتك فانّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى».

«خدايا خودت را به من بشناسان كه اگر تو خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نتوانم شناخت. خدايا پيامبرت را به من بشناسان كه اگر تو پيامبرت را به من نشناسانى، حجّتت را نتوانم شناخت. خدايا حجت خود را به من بشناسان كه اگر تو حجّتت را به من نشناسانى از دينم گمراه خواهم شد.»

1 ـ معرفتها را از خدا بايد طلبيد.

2 ـ شناخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) تابع شناخت خدا، و شناخت حجّت متفرّع برشناخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است.

3 ـ اگرچه بدون شناخت خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، شناخت حجّت ممكن نيست، امّا گمراهى از دين در اثر عدم شناخت حجّت لازم مىآيد.

به عبارت ديگر، عدم گمراهى از دين، بدون شناخت حجّت، تضمين نمىشود.

وبديهى است كه هردعايى، تنها پشتوانه حركت به حساب مىآيد، اصل دعاء ابراز نياز درونى و طلب تأييد الهى، در حركت بيرونى است.

نياز به معرفت كه احساس شد و حركت براى كسب معارف كه توسط بنده آغاز گرديد. اگر دل با خدا باشد و گام در راه او قرار گيرد وصول به معرفت تضمين شده است.

«قل ما يعبؤ بكم ربّى لولا دعاؤكم».

«بگو اگر دعاى شما نباشد، پروردگار من به شما عنايتى نكند.»

هـ ) تقيّه به عنوان سلاح مقاومت:

امام رضا (عليه السلام) فرمود: «لا دين لمن لاورع له، و لا ايمان لمن لاتقيّة له إن اكرمكم عند اللّه أعملكم بالتّقيّة فقيل له: يابن رسول اللّه إلى متى؟ قال: إلى يوم الوقت المعلوم، و هو يوم خروج قائمنا اهل البيت.»

«كسى كه از گناه نپرهيزد، دين ندارد و كسى كه تقيّه نداشته باشد، ايمان ندارد همانا گرامىترين شما نزد خدا، كسى است كه به تقيّه بيشتر و بهتر عمل كند.»

گفته شد: اى فرزند رسول خدا تا كى؟

فرمود: «تا روز «وقت معلوم» كه همان روز ظهور و زمان قيام قائم ما اهلبيت است.

«تقيّه» هرگز به معناى «دم فروبستن» و «بىتفاوت ماندن» و بنا به «مصلحت اصطلاحى» رفتار كردن و «نان به نرخ روز خوردن» نيست.

«تقيّه» هرگز به معناى «دست كشيدن از آرمانها» و همراه شدن با هركس و ناكس نيست. تقيّهاى كه از وظايف شيعيان در دوران غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) شمرده شده و ارزشى هم سنگ با «تقوى» دارد وعدم رعايتش مساوى «با بىايمانى» شمرده شده، نوعى سلاح مقاومت است.

امام صادق (عليه السلام) در تفسير آيات (95 تا 97) سوره كهف كه در باره بناى سدّ، توسط ذوالقرنين است و طى آنان از سدّى بلند كه دشمنان نتوانند بر فرازش روند و از شكافتنش ناتوان باشند حكايت شده است مىفرمايد:

«اذا عَمِلتَ بالتقيّة لم يقدروا لك على حيلة و هو الحصن الحصين وصار بينك و بين اعداء اللّه سداً لايستطيعون له نقباً».

هنگامى كه به تقيّه عمل كنى چارهاى عليه تو نمىيابند ونمىتوانند با تو نيرنگ بازند، و آن به مانند دژى استوار و محكم است و بين تو و دشمنان خدا سدّى نفوذ ناپذير ايجاد مىكند.


[سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 ]  [9:20 PM]  [حسین کریمی]

بدون شك پيش از ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) علامات و نشانههايى پديد خواهد آمد كه طى روايات زيادى از زمان رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين(عليه السلام)تا زمان خود مولا امام زمان(عليه السلام) بر آنها تأكيد مىشده است. 


[پنج شنبه 18 اردیبهشت 1393 ]  [12:31 AM]  [حسین کریمی]

 

شدّت فتنه ها و كثرت ابتلائات و فزونى مشاكل و انحرافات در دوره غيبت حضرت مهدى(عليه السلام)، اقتضا مىكند كه ايمان آوردگان و پيروان ولايت همواره بر حذر بوده، و نسبت به عقيده و عمل خويش مراقبت بيشترى داشته باشند. در اين باب، نكاتى چند از كلام معصومين سلام اللّهعليهم، دقت و تعمّق بيشترى مىطلبد:

الف) تمسك به ريسمان ولايت:

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

«يأتى على النّاس زمان يغيب عنهم امامهم»، زمانى بر مردم فرا رسد كه پيشواى شان غايب گردد.

زراره پرسيد: در آن زمان مردم چه كنند؟ فرمود:

«يتمسّكون بالأمر الذى هم عليه حتّى يتبيّن لهم»، به همان امر ولايتى كه دارند چنگ زنند، تا بر ايشان تبيين شود.

و در كلامى ديگر فرمود: «طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبلنا فى غيبة قائمنا».

خوشا به حال شيعيان ما ! آنان كه در زمان غيبت قائم ما به ريسمان ولايت ما تمسك مىجويند.

راستى در آن زمان كه امام و پيشواى مردم، در دسترس آنان نباشد و دامهاى شيطان براى جدا كردن آنان از ولايت اهلبيت (عليهم السلام) كه همان صراط مستقيم خداست، در همه جا پراكنده شده باشد، چه وسيلهاى مطمئنتر از «حبل ولايت» مىتوان يافت كه بتواند از «افتادن به چاه ضلالت» و «گرفتار شدن به دام انحراف» جلوگيرى كند؟!

ب) تمسك به تقوى:

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «إن لصاحب هذا الامر غيبةً فليتّق اللّه عبدٌ و ليتمسّك بدينه».

«به يقين صاحب اين امر را غيبتى هست، پس هر بندهاى بايد به تقواى الهى روى آورد و به دينش چنگ زند.»

همين تقواست كه روشن بينى و رزق بىحساب و گشايش الهى را نصيب انسان مىسازد، و همين تقواست كه در لحظههاى خوف و خطر دل را آرامش مىدهد، و همين تقواست كه در دوران فتنه خيز غيبت، مايه رستگارى انسانهاست.

ج) طلب معرفت:

زراره گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم اگر زمان غيبت فرزندت مهدى (عليه السلام) را درك كردم چه كنم؟

فرمود: اين دعا را بخوان; «اللّهم عرّفنى نفسك، فانّك إن لم تعرّفنى نفسك لم اعرف رسولك، اللّهم عرّفنى رسولك فانّك إن لم تعرّفنى رسولك لم اعرف حجّتك اللّهم عرّفنى حجّتك فانّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى».

«خدايا خودت را به من بشناسان كه اگر تو خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نتوانم شناخت. خدايا پيامبرت را به من بشناسان كه اگر تو پيامبرت را به من نشناسانى، حجّتت را نتوانم شناخت. خدايا حجت خود را به من بشناسان كه اگر تو حجّتت را به من نشناسانى از دينم گمراه خواهم شد.»

1 ـ معرفتها را از خدا بايد طلبيد.

2 ـ شناخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) تابع شناخت خدا، و شناخت حجّت متفرّع برشناخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است.

3 ـ اگرچه بدون شناخت خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، شناخت حجّت ممكن نيست، امّا گمراهى از دين در اثر عدم شناخت حجّت لازم مىآيد.

به عبارت ديگر، عدم گمراهى از دين، بدون شناخت حجّت، تضمين نمىشود.

وبديهى است كه هردعايى، تنها پشتوانه حركت به حساب مىآيد، اصل دعاء ابراز نياز درونى و طلب تأييد الهى، در حركت بيرونى است.

نياز به معرفت كه احساس شد و حركت براى كسب معارف كه توسط بنده آغاز گرديد. اگر دل با خدا باشد و گام در راه او قرار گيرد وصول به معرفت تضمين شده است.

«قل ما يعبؤ بكم ربّى لولا دعاؤكم».

«بگو اگر دعاى شما نباشد، پروردگار من به شما عنايتى نكند.»

هـ ) تقيّه به عنوان سلاح مقاومت:

امام رضا (عليه السلام) فرمود: «لا دين لمن لاورع له، و لا ايمان لمن لاتقيّة له إن اكرمكم عند اللّه أعملكم بالتّقيّة فقيل له: يابن رسول اللّه إلى متى؟ قال: إلى يوم الوقت المعلوم، و هو يوم خروج قائمنا اهل البيت.»

«كسى كه از گناه نپرهيزد، دين ندارد و كسى كه تقيّه نداشته باشد، ايمان ندارد همانا گرامىترين شما نزد خدا، كسى است كه به تقيّه بيشتر و بهتر عمل كند.»

گفته شد: اى فرزند رسول خدا تا كى؟

فرمود: «تا روز «وقت معلوم» كه همان روز ظهور و زمان قيام قائم ما اهلبيت است.

«تقيّه» هرگز به معناى «دم فروبستن» و «بىتفاوت ماندن» و بنا به «مصلحت اصطلاحى» رفتار كردن و «نان به نرخ روز خوردن» نيست.

«تقيّه» هرگز به معناى «دست كشيدن از آرمانها» و همراه شدن با هركس و ناكس نيست. تقيّهاى كه از وظايف شيعيان در دوران غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) شمرده شده و ارزشى هم سنگ با «تقوى» دارد وعدم رعايتش مساوى «با بىايمانى» شمرده شده، نوعى سلاح مقاومت است.

امام صادق (عليه السلام) در تفسير آيات (95 تا 97) سوره كهف كه در باره بناى سدّ، توسط ذوالقرنين است و طى آنان از سدّى بلند كه دشمنان نتوانند بر فرازش روند و از شكافتنش ناتوان باشند حكايت شده است مىفرمايد:

«اذا عَمِلتَ بالتقيّة لم يقدروا لك على حيلة و هو الحصن الحصين وصار بينك و بين اعداء اللّه سداً لايستطيعون له نقباً».

هنگامى كه به تقيّه عمل كنى چارهاى عليه تو نمىيابند ونمىتوانند با تو نيرنگ بازند، و آن به مانند دژى استوار و محكم است و بين تو و دشمنان خدا سدّى نفوذ ناپذير ايجاد مىكند.»

پس تقيه، چارهاى براى در امان ماندن از دشمن مقتدر و فرصتى براى قدرت يافتن خويش است تا نيروها بيهوده هدر نروند و در موقع مناسب توان ضربه زدن به دشمن را داشته باشند.

هـ) انتظار آگاهانه:

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «اقرب، ما يكون العباد من اللّه جلّ ذكره و أرضى ما يكون عنهم اذا افتقدوا حجّة اللّه جلّ و عزّ و لم يظهر لهم و لم يعلموا مكانه و هم فى ذلك يعلمون أنّه لم تَبطُل حجّة اللّه جلّ ذكره و لاميثاقه، فعندها فتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءً...»

«زمانى كه بندگان به خداى بزرگ نزديك ترند و خدا از ايشان بيشتر راضى است، زمانى است كه حجت خداى تعالى از ميان آنان ناپديد گردد و ظاهر نشود و آنان جايش را هم ندانند. با اين همه بدانند كه حجت و ميثاق خدا از بين نرفته و باطل نشده است. در آن حال، در هر صبح و شام، چشم انتظار فرج باشيد».

فضيلت بندگان خدا در اين زمان و رضايت بيشتر خداوند از آنان، بدين جهت است كه آنان بىآنكه امام خويش را ببينند و معجزاتش را مشاهده كنند و در حيرتها به درخانهاش پناهنده شوند، تنها با اعتماد به خدا و پايبندى به تقوى و دوستى اهلبيت، ميثاق الهى را نگاهبانى كرده ومرزهاى عقيده را پاس مىدارند.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «يا ابا بصير! طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره، اولئك اولياء اللّه الذين لاخوف عليهم و لاهم يحزنون.»

«اى ابوبصير! خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در دوران غيبت او در انتظار ظهورش به سر مىبرند و در دوران ظهورش به اطاعت او روى مىكنند، آنان اولياى خدا هستند كه هيچ ترس و اندوهى بر ايشان نيست.»

باهم آمدن دو وصفِ «انتظار در غيبت» و «اطاعت در ظهور»، براى شيعيان حضرت قائم(عليه السلام)، نشان دهنده نوعى ملازمت بين ايندو وصف است. به اين معنا كه شيعيان منتظر در دوران غيبت چنان امام خود را شناخته و در اطاعتش مىكوشند كه اگر دوران ظهور تحقق مىيافت، در زمره مطيعين حقيقى او بودند.

هـ ) حزن و اندوه بر مصائب غيبت و دعا براى ظهور :

سدير صيرفى گويد: با برخى از اصحاب بر امام صادق (عليه السلام) وارد شديم، او را نشسته بر خاك ديديم، در حالى كه عبايى خشن با آستين كوتاه پوشيده و با قلبى سوخته، همچون مادر فرزند از دست داده، مىگريست، رنگ چهرهاش تغيير كرده و اندوه از گونههاى مباركش پيدا بود و اشكهايش، لباسش را خيس كرده بود وناله مىكرد:

«مولاى من! غيبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمين را بر من تنگ نموده و آسايش دلم را از من گرفته است!

مولاى من! غيبت تو، بلا و مصيبت مرا به فاجعههاى ابدى پيوند داده، و از دست دادن ياران، يكى پس از ديگرى، اجتماع و شماره ما را از بين برده، هنوز سوزش اشكى كه از چشمم مىريزد و نالهاى كه از دلم بر مىخيزد با ياد بلاها و سختىهاى ـ دوران غيبت تو ـ پايان نيافته كه درد و رنج شديدتر و دردناكترى در برابر ديدگانم شكل مىگيرد!»

سدير گويد: شگفت زده پرسيديم اين ماتم وگريه براى چيست؟!

امام صادق(عليه السلام) آهى عميق و سوزناك كشيد و فرمود:

اى واى! صبح امروز، در كتاب جفر نظر مىكردم و در باره ولادت و غيبت طولانى و طول عمر قائم ما و بلاهاى مؤمنين در آن زمان و ايجاد شك و ترديد در اثر طول غيبت و ارتداد اكثريت مردم از دين و خروج آنان از تعهد به اسلام، تأمل و دقتى داشتم، در اثر آن، رقّت مرا فرا گرفت و حزن و اندوه بر من چيره شد.»

وقتى حال امام صادق(عليه السلام) ـ كه حدود يكصد سال قبل از آغاز دوره غيبت مىزيسته است ـ چنين باشد، بايد ديد حال سرگشتگان دوران غيبت و دورماندگان از چشمه زلال ولايت چگونه بايد باشد، بيهوده نيست كه در هر مناسبتى شادى آفرين يا غمبار، سفارش به قرائت دعاى ندبه شدهايم كه حديث اشك و سوز دل منتظران حضرت مهدى(عليه السلام) است.

وبى مورد نيست كه اين چنين بر دعاى براى فرج در زمان غيبت، تأكيد شده است.

امام زمان(عليه السلام) مىفرمايد: «اكثر و الدعاء بتعجيل الفرج».

«براى نزديك شدن ظهور و فرج، بسيار دعا كنيد.»

 


[سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 ]  [11:37 PM]  [حسین کریمی]