درد دل
 
 
 

<<میثم جادری>> دانش آموزسال چهارم دبیرستان شاهد وارثان حسین

منطقه17

پدر من جانباز45درصد اعصاب و روان است. دوسال است که گهگاه به واسطه مشکل جانبازی اشاحتیاج به بستری شدن در بیمارستان دارد.نمی توانم مثل دانش آموز غیر شاهدی از صبح تا شب به قول خودشان تست بزنم. باید بالای سر پدرم در بیمارستان باشم.موضوع سهمیه ها موجب طعنه زدن دانش آموزان عادی به ما میشود:{{لازم نیست شما درس بخوانید درس نخوانده قبولید}}.

پرداخت2میلیون شهریه برای من که پدرم نمی تواند کار سنگین است.


[شنبه 21 دی 1392 ]  [2:35 PM]  [رضا چهارمحالی]

شب غزل‌های عاشقانه

گزارشی از متن و حاشیه‌ی دیدار سالانه‌ی شعرا با رهبر انقلاب در شب نیمه‌ی ماه رمضان
مهدی قزلی
ساعت كمی از بیست گذشته بود كه جمع شعرا در حیاط سرسبز بیت رهبری جمع شده بودند. دیگر همه به‌تجربه می‌دانستند كه آقا قبل از مغرب می‌آیند. همه سرك می‌كشیدند آمدن ایشان را و طنین صلوات پایان این انتظار بود. رهبر انقلاب آمدند تا جلوی صف‌های نماز كه دیگر به هم ریخته بود و نسبتش با جماعت مثل كانون بود به آیینه‌ای مقعر، شعرا هلال شدند گرد كانون. آقا با یك نفر همان جلو دست دادند و بلند گفتند: «به نیابت از همه» و بعد نشستند. جمع هم خندیدند و نشستند؛ نشستن كه نه، نیم‌خیز، آماده بودند به اشاره‌ای بریزند دور آقا به گپ و گفتی و ارائه‌ی كتابی.
این جلسه با همه‌ی جلسات دیگر فرق‌هایی داشت؛ یكی‌اش این‌كه هركس می‌خواست با خودش می‌توانست برای میزبان، كتاب و دفتر و... بیاورد!
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
طلبه‌ی جوانی جلو آمد، دست آقا را بوسید و گفت: من به نیابت از بچه‌های شهرری آمده‌ام. ضمناً من پدر جانبازی دارم كه خیلی دوست دارند شما را ... رهبر انقلاب رو كردند به كاركنان بیت و گفتند هماهنگ كنید در یكی از جلسات پدر ایشان بیاید.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
شاعری از لرستان كتابی به آقا داد و گفت: سند درد و رنج آزادگان لرستان است.  از ایشان خواست برای كتاب تقریظ بنویسند. آقا جواب دادند: نوشتن تقریظ دست خود آدم نیست. گاهی كتابی می‌خوانم و احساسم غلیان می‌كند چیزی به قلمم جاری می‌شود. نباید از كسی خواست تقریظ بنویسد یا او را تحت فشار گذاشت.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
سمت راست آقا ازدحام شده بود. قزوه ایستاده بود و هركس را كه پیش رهبر می‌نشست، معرفی می‌كرد. همه كت و شلوار پوشیده بودند. ازدحامشان و گرمای هوا هم مزید بر علت شده بود كه حسابی عرق كنند. یك نفر جلو آمد از میانسالگی گذشته، تمام سر و رویش عرق كرده بود. آقا گفتند: شما حسابی گرمتان شده. مرد اشاره‌ای به ازدحام كرد. آقا نیم‌نگاهی كردند و به‌تأسف سری تكان دادند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
یك نفر با ریش توپی نشست جلوی آقا و دو تا كتاب گرفت سمت ایشان. گفت: آقا من كتاب ندارم، تقلب كردم این‌ها را دست گرفتم خدمتتان برسم برای دست‌بوسی. آقا خندیدند و دستی كشیدند به صورت و ریش‌های توپی.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
روحانی افغانی جلو آمد. قزوه داشت معرفی‌اش می‌كرد كه آقا گفتند: می‌شناسم ایشان را ... بعد رو كردند به روحانی افغان و گفتند: شما الان مشهد هستید یا افغانستان؟
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_1323219.jpg http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_2823219.jpg
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
از گوشه‌ی حیاط پیرمردی سر و رو سفیدكرده با قدم‌های لرزان جلو آمد. استاد حمید سبزواری بود. یك نفر دست او را گرفته بود. نزدیك آقا كه رسید، از سمت چپ، از جلوی دوربین‌ها جلو رفت، خلاف قاعده‌ی مجلس و آدم‌های توی صف اعتراضی نكردند. آقا گل از گلشان شكفت: به‌به آقای حمید! دلمان تنگ شده برایتان، نمی‌بینیمتان. سبزواری آرام جواب داد: می‌بینید كه، دلیلش كهولت است.
همان جلو جایی برای سبزواری درست كردند كه بنشیند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
نویسنده‌ی رمانی كتابش را داد به آقا و چیزهایی گفت. آقا كتاب را نگاه كردند و گفتند: «چه طرح جلد خوبی.» شاید طراح آن خوشحال بشود كه طرح جلد آن كتاب زودتر از اسم و موضوعش نظر رهبر را جلب كرد. كمی بعدتر صادق كرمیار –نویسنده‌ی نامیرا- هم آمد پیش آقا تا معلوم شود بعضی داستان‌نویس‌ها هم بین شعرا آمده‌اند. شاید هم حق داشته باشند. آنها هم دوست دارند از این جلسات با رهبر داشته باشند و البته كمتر از شعرا دارند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_0323219.jpg http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/21590/smpl.jpg
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
یك نفر سلام كرد و دست آقا را گرفت و گفت: دستتان را بدهید؛ از طرف خیلی‌ها مأموریت دارم ببوسمش! در خیلی از دیدارها وقتی كسی می‌خواهد دست آقا را ببوسد، ایشان دستشان را با‌ظرافت كمی عقب می‌كشند. در همین جلسه هم دو سه نفری را دیدم كه همین‌طور نتوانستند دست ایشان را ببوسند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
قزوه یك نفر را معرفی كرد: فلانی از شیراز. آن بنده‌خدا هم كتاب‌هایش را داد و سلام كرد. آقا با لبخند گفتند: از معدن لب لعل و حُسن آمدید؟
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
یك شاعر همدانی نشست. سلام كرد و بعد از گفتن سلام، یك دو‌بیتی خواند: بیرقی دوخته‌ام نذر اباالفضل كنم ...
زرنگی كرد. لابد می‌دانست موقع شعرخوانی نوبتی به او نمی‌رسد.
جوانی هم از آقا انگشترشان را خواست، آقا به‌شوخی (شاید هم جدی) و خنده گفتند: اگر بخواهم به هركسی كه از من انگشتر می‌خواهد یكی بدهم، باید انگشتر‌سازی باز‌كنم!
راستش قبلاً با خودم فكر می‌كردم روزی در موقعیتی یك قلم از ایشان یادگار بگیرم، اما حالا فكر می‌كنم خوب است آنهایی كه رهبر انقلاب را دوست دارند، چشم از وسایل شخصی ایشان -چفیه و انگشتر و عبا- بپوشند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
جوان قدبلند بود و كمی سبزه. جلو آمد و بر خلاف همه كه به احترام آقا روبوسی نمی‌كنند، صورت رهبر را بوسید. قزوه او را معرفی كرد: عزیز مهدی از هند. معلوم شد این خلاف عادت از یك غیر هم‌وطن سر زده. آقا حال پدر عزیز را پرسیدند (كه گویا سال گذشته در این محفل حاضر بوده) و جوان سلام پدرش را ابلاغ كرد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
از همه دلچسب‌تر این مجلس، مجتبی رحماندوست بود؛ یك دست و یك پایش سمتی می‌رود كه جمعیت و ازدحام می‌كشد، یك دست و پای دیگرش كه هنوز در اراده‌اش مانده، می‌رود سمت آقا؛ دلش هم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
جوانی پاكتی دربسته داد و گفت: اگر می‌شود این نامه را شخصاً مفتوح كنید. آقا نامه را دادند دست یكی از همراهان و گفتند: این را خودم ببینم.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
حرف چطور از دُرّ و صدف افتاد بین آقا و كسی، نمی‌دانم، اما متوجه شدم ایشان دارند توضیح می‌دهند: این اشتباه مصطلح شده كه دُرّ از دل صدف برمی‌آید، دُر مال بیابان‌های نجف است. داخل دل صدف، مروارید پیدا می‌شود.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
یك نفر بلند اذان گفت و فهمیدیم زمان چه زود گذشته و در گرمای تابستانه این رمضان اولین روزی است كه افطار انتظار ما را كشید نه ما انتظار افطار را. آقا تكبیر گفتند و شعرا قامت بستند: «الله اكبر». بعد از نماز اول آقا بلند شدند ایستادند. همه نشسته بودیم و فقط آقا و كاج‌های حیاط ایستاده بودند؛ ما به عادت، كاجها به غریزه و آقا به نافله. نماز دوم را هم خواندیم و دیگر بیشتر مهمانها مسیر و برنامه را بلد بودند. همه بلند شده بودیم و آماده رفتن سر سفره. ما ایستاده بودیم مثل كاجها و آقا نشسته بودند؛ ما به عادت، كاجها به غریزه و آقا به نافله...
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_3723219.jpg http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_3923219.jpg

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
موقع بالارفتن از پله‌ها آقا به سبزواری گفتند: یك نفر باید شما را بغل كند تا كنار سفره. یكی دو نفر اعلام آمادگی كردند برای این كار. سبزواری چیزی گفت كه نشنیدم. آقا به آن یكی دو نفر گفتند: خودش قبول نمی‌كند، حتی اگر شما آماده باشید. به هرحال بعضی‌ها سبزواری را كمك می‌كردند. یكی‌شان می‌گفت: من دارم حمیدداری می‌كنم! با همین ترفند حمیدداری هم سر سفره‌ی افطار نشست؛ درست روبه‌روی آقا.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
پیش از این‌كه آقا بروند سرِ سفره، اول به خانم‌ها سرزدند و سلام و علیك كردند. طبق معمول هم ابراز ارادت خانم‌ها به‌راه بود و البته گله‌گذاری از این‌كه كمتر از آقایان هستند و باید بیشتر به آنها توجه بشود در این جلسه و .... یكی‌شان كاغذی داد به آقا و گفت بعد از این‌كه خواندید، پاره كنید بریزید دور! یكی دیگر هم چفیه را برای پسرش طلب كرد كه البته آقا قبلاً آن را به دیگری داده بودند.
موقع رفتن برای همه‌شان دعای عافیت و عاقبت‌بخیری كردند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
این بار سر سفره‌ی افطار، از هر زمانی به آقا نزدیك‌تر بودم. خوب نگاه كردم ببینم جلوی ایشان چیزی هست كه جلوی ما نباشد؛ برنج، مرغ، نان سنگك، پنیر، شكر، قند، خرما، حلوا، سبزی، چای، آب، نمك. نه! همه چیزمان سر سفره با ایشان یكی بود. آقا با یك دست، آرام و با طمأنینه غذا می‌خوردند. ما دو دستی و البته كمی باعجله. بعضی عجله می‌كردند تا قبل از بلندشدن ایشان خودشان را به هوای آزاد برسانند برای استنشاق هوای پردود! بعضی هم مثل من عجله می‌كردند، چون وسط غذاخوردن باید یادداشت هم می‌نوشتم. وزیر ارشاد اما طبق معمول آرام بود. شاید آرام از این‌كه بار مسئولیت را تا چند روز دیگر زمین می‌گذارد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
خوراك آقا به نیمه نرسیده بود كه اطرافیان باب حرف‌زدن را باز‌كردند. در این چند ساله ندیده‌ام رهبر انقلاب راحت غذایشان را بخورند.
بعد از غذا آقا بلند شدند و با خوش‌و‌بش از پله‌ها بالا رفتند. بین راه امیری اسفندقه و حمیدرضا برقعی را بوسیدند، همین‌طور جعفریان را. به شهرام شكیبا هم گفتند كه برنامه‌اش را از تلویزیون گاهی می‌بینند. محسن مؤمنی را هم بالای پله‌ها دیدند: به‌به آقای مومنی! كجا بودید ندیدمتان؟ مؤمنی جواب داد: زیر سایه‌ی شما بودیم همین‌جا.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
قبل از این‌كه آقا وارد جلسه بشوند، كسی را نشانشان دادند و گفتند پسر آقای سبزواری است. آقا صحبت‌هایی با او كردند و در آخر هم گفتند: «ما جلسات زیادی منزل جناب سبزواری رفتیم.»
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_3823219.jpg http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_5423219.jpg
بعد وارد جلسه شدند و شعرا برای بار دوم همه به احترام ایشان بلند شدند و صلوات فرستادند. با جاگیر شدن هركسی روی صندلی خودش، قاری شروع كرد به تلاوت و مثل همه‌ی جلسات دیگر، بعد از تلاوت مورد لطف رهبر قرار گرفت.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
یا رب از سرمستی غفلت به هوش آور مرا
از شراب معرفت چون خُم به جوش آور مرا
قزوه از آقا اجازه گرفت و با غزلی از مرحوم قهرمان با این مطلع، جلسه را آغاز كرد. قزوه كه می‌خواند، رهبر لابه‌لای شعر آرام می‌گفتند: خدا بیامرزد.
بعد قزوه یادی كرد از خلیل عمرانی، شاهرخ اورامی، حبیب‌الله معلمی و مرحوم قهرمان كه در یك سال گذشته از دنیا رفتند. همین‌طور از همه‌ی گذشتگان دور و نزدیك. یاد كرد از احمد عزیزی و علی معلم كه هر دو بیمار هستند. شروع جلسه را هم سپرد به آقای سبزواری و شعرش كه بزرگ جمع بود:
مگو كه كشتی از این موج بر كران نرود
كه بر دماغ خرد هرگز این گمان نرود
بعد از او، گرمارودی دعوت شد به خواندن شعر. دكتر گرمارودی می‌خواست وقتش را به جوان‌ها بدهد، ولی قزوه اصرار كرد و او هم قبل از این‌كه یك غزل پنج‌بیتی در اقتفای رعدی آذرخشی بخواند، آشنایی‌اش با رعدی در جلسات سه‌شنبه‌ی امیری فیروزكوهی را یادآوری كرد. از رعدی گفت كه قصیده‌سرای معروفی است و بیتی از قصیده‌ی معروف او را كه برای برادر كر و لالش گفته بود، خواند. آقا هم زیر لب با او می‌خواندند:
به نگاه تو ندانم كه چه رازی است نهان
كه من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان
گرمارودی گفت كه رعدی یك غزل خیلی خوب دارد:
خوش است ناله نای و نوای زیر و بمی
دم خجسته و در صحبت خجسته دمی
و این غزل پنج‌بیتی به اقتفای آن غزل رعدی است:
منم كه می‌رسدم نو‌به‌نو زخویش غمی
ز‌دست خویش نیاسوده‌ام به عمر دمی
...
رهبر انقلاب پس از شعر گرماوردی فرمودند: «مرحوم رعدی چندتا مثنوی عالی هم دارد. سفرنامه است در واقع. مدتی در اتیوپی بوده و این‌ها را به شعر درآورده و چاپ شده است.»
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
جلسه با مدیریت قزوه باسرعت و شتابان پیش می‌رفت. دلیلش هم این بود كه هر شاعری دوست داشت در این جلسه شعر بخواند و تعداد زیاد شعرا این مجال را نمی‌داد. به هرحال، جلسه بی‌هیچ حاشیه‌ای ادامه یافت.
كیومرث عباسی قصری -از قصرشیرین- شعر خواند:
نه شهر دارد نه كوه و صحرا
توان و تاب جنون ما را
به شهر ما را زنند زنجیر
به كوه و صحرا زنند خارا
شعر این مرد موسپیدكرده  زیبا و دلنشین بود. آقا بعد از تحسین او  رو به قزوه كردند و گفتند: از ایشان مثل این‌كه شعر نشنیده بودیم؟
بعد، غلامرضا شكوهی -از مشهد- شعر خواند كه آقا بعد از شعر او بالبخند گفتند: شعر طعم مشهد می‌داد.
علی انسانی هم از وقت خودش به نفع جوان‌ها گذشت.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
مثل سال گذشته، از افغانستان و تاجیكستان و هند چند نفری مهمان این سفره‌ی شعر پارسی بودند. از بین آنها مبشّر از افغانستان اولین شعر را خواند درباره‌ی بهار.
عزیز مهدی -جوان هندی- قبل از شعرخوانی سلام كرد و سلام همه‌ی مقلدان آقا در هندوستان را ابلاغ كرد. آقا هم فرمودند «علیكم و علیهم السّلام». بعد غزلی خواند:
بوی نارنج آمد از آرامگاه پیر ما
شد دعای صبحگاهی ناله‌ی شبگیر ما
آقا بعد از شعر او گفتند: به غیر زبان مادری شعرگفتن  خیلی كار مهمی است، آن هم به این روانی و به این صافی. یعنی هیچ مشكلی از لحاظ زبانی واقعاً نداشت شعر شما. موفق باشید.
قزوه خطاب به رهبر انقلاب گفت: حاج‌آقا علاوه بر ایشان، تعدادی از جوان‌های هم سن و سال ایشان -كه اكثراً هم دكترای زبان و ادبیات فارسی هستند، در همین سن شعر می‌گویند. مثل مهدی باقر، نقی عباس كیفی و چند نفر از هندوها ... آقا هم خطاب به عزیز مهدی گفتند: «خدا ان‌شاءالله همه‌تان را حفظ كند. سلام ما را به همه‌ی دوستان برسونید.»
رستم وهاب‌نیا از تاجیكستان هم با معرفی قزوه شعر خواند. بعد از خواندن مورد تشویق رهبر و حضار قرار گرفت. آقا گفتند: خیلی خوب، غزل شُسته‌رفته‌ی مضمون‌دارِ متعهدِ خوبی بود. خیلی خوب! بهره بردیم. ان‌شاءلله موفق باشید.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_9023219.jpg
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
فرید (قادر طهماسبی) شاعر بعدی، تنها روشندل جمع هم بود. به سنت چند سال گذشته، قبل از شعرخواندن كمی گلایه‌ی نرم كرد و بعد شعرش را خواند.
قزوه  كاظمی را معرفی كرد برای خواندن. كاظمی گفت وقتش را بدهد به یك جوان افغان. آقا گفت: كاظمی خودش جوان است، بفرمایید. او هم گوش كرد و شعر قوی‌ای خواند درباره‌ی قلمرو پاره‌پاره‌شده‌ی جغرافیای زبان فارسی:
بادی وزید و دشت سترون درست شد
طاقی شكست و سنگ فلاخن درست شد
...
شعر كاظمی درباره‌ی جداشدن سرزمین‌های اسلامی و فارسی به كوشش بیگانگان بود و رهبر انقلاب حسابی آفرین گفتند و ادامه دادند: آن چیزی كه احیاناً بیشترین امید به آن هست كه این مقصود را برآورده كند، همین كاری است كه الان شما دارید می‌كنید. یعنی گفتن! گفتن ... پراكندن این فكر؛ آن هم در قالب ابیات زیبا و سخن استوار فارسی. آفرین.
كاظمی ادب كرده بود و شعر را نوشته بود تا بدهد به آقا كه با اصرار ایشان خواند. می‌خواست دیگران از وقت جلسه استفاده‌ی بیشتر ببرند. در مجلس شعر شعرای آیینی، قبلاً توجه و علاقه‌ی آقا به كاظمی را دیده بودم.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
كاظم نظری‌بقا غزلی آذری خواند. آقا بعد از شعر او آفرین گفتند و ادامه دادند: خدا ان‌شاءالله به شما توفیق بدهد. آللاه كمك اِلَ‌سین. قزوه بالبخند گفت: تركیش سخت بود! و آقا هم فرمودند: بله، خیلی سخت بود.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_8023219.jpg
حافظ ایمانی از خراسان، امیر سیاهپوش از لرستان و علی عباسی از تهران هم شعر خواندند تا نوبت به خانم‌ها برسد. سارا سادات‌باختر از كاشان اولین نفر از خانم‌ها بود كه غزلش را خواند. بعد از او فاطمه سلیمان‌پور از قم توسط قزوه معرفی شد. قزوه گفت دكتر شفیعی كدكنی از شعرهای خانمی جوان تعریف كرده بود كه آن شاعر همین خانم سلیمان‌پور هستند. او هم شعرش را این‌طور شروع كرد:
در شهر من این نیست راه و رسم دلداری
باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری
حمیده‌سادات غفوریان از مشهد شعری بلند و حماسی خواند. آقا در پایان شعر او گفت: چه پرحماسه و پرشور بود. الفاظ هم خیلی خوب بود.
حسنا محمدزاده هم كه برنده‌ی جایزه‌ی قلم زرین بود، شعر حماسی دیگری خواند. آقا از شعرهای حماسی این دو نفر از خانم‌ها خوششان آمد: چه خانم‌ها پرحماسه شده‌اند!
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
ندا هدایتی از شیراز معرفی شد برای شعر خواندن. هدایتی با بیماری‌ای هم دست به گریبان بود كه آثارش در راه‌رفتن و حتی صدای او نمایان بود. به درخواست قزوه جمع برای سلامتی‌اش صلواتی فرستادند.
وقتی آقا بعد از افطار از حیاط به سمت محل جلسه می‌رفتند، این خانم هدایتی پایین پله‌ها ایستاده بود به كمك كسی و وقتی آقا را دید، منقلب شد و گفت كه باورش نمی‌شود در محضر ایشان است و از آرزوهایش همین بوده؛ دیدن آقا.
خانم هدایتی بعد از خواندن شعرش خواست یك شعر عاشورایی هم بخواند، ولی قزوه مخالفت كرد. آقا گفتند: آن شعر را بدهید من می‌بینم.
آخرین خانمی كه شعر خواند، زهرا حسین‌زاده از افغانستان بود. آقا بعد از غزل او، از شعر جوان‌های افغان و شكوفایی‌شان تمجید كردند و گفتند «افغانستان ماشاءالله حسابی شكوفا دارد می‌شود از لحاظ ادب. اگرچه از قبل هم تا آن‌جایی كه ما آشنا بودیم، شعرای بزرگی در افغانستان بودند و ما بعضی‌شان را دیده بودیم،  بحمدالله امروز هم معلوم می‌شود جوان‌ها مشغولند. خدا خیرتان بدهد. ان‌شاءالله موفق باشید.»
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
محمدرضا عبدالملكیان وقتش را به جوان‌ترها داد. اصغر عظیمی‌مهر -شاعر جوان كرمانشاهی- قصیده‌ای درباره‌ی پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌واله خواند و بعد از او هم محمدحسین مهدویانی قصیده‌ای خواند در بهانه‌ی پاسخ به فیلم توهین‌آمیز درباره پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌واله. رهبر انقلاب هم آفرین گفتند و فرمودند: «قصیده‌ی هم پرمغز و هم استوار و قوی».
پدرام پاك‌آیین شعری درباره جناب مالك اشتر خواند و قادر طراوت‌پور -شاعر یاسوجی- قصیده‌ای را به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها تقدیم كرد. كه حضرت آقا بعد از آن گفتند: خیلی خوب؛ قصیده‌ی مفصل و مطنطن و خوش‌لفظ و خوش‌مضمونی بود.
در ادامه، خلیل ذكاوت از لامرد فارس  غزلی خواند كه آقا با توجه به مضمون غزل او گفتند:
تو هم در آینه حیرانِ حسن خویشتنی
زمانه‌ای‌ست كه هركس به خود گرفتار است
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
مهدی مظاهری در غزلی كه خواند، در مصرعی از آقا با عنوان «یار خراسانی» یاد كرد.
همین موقع‌ها بود كه قزوه گفت: آقای كیاسری و میرشكاك -كه چندباره از جلسه بیرون رفته و برگشته بود- آمدند و چون جلو جا نبود، عقب مجلس نشستند و از كیاسری خواست كه جلو بیاید تا نوبت شعرخوانی‌اش برسد. آقا هم كه متوجه حضور میرشكاك شدند، گفتند: «میرشكاك را بگو كه بیاید.» بعد هم گفتند: یك جایی باز كنید بیاید جلو بنشیند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_10623219.jpg
وقتی نوبت شعرخوانی غلامعلی مهدی‌خانی (با تخلص مجرد) از شیراز شد، گفت: دو غزل دارم؛ یكی درباره‌ی حضرت زهراسلام‌الله‌علیها و یكی عاشقانه، كدام را بخوانم؟ آقا گفتند: «عاشقانه بخوان.» و او خواند:
به باغِمان دم اردیبهشت جان بدهد
اگر خزان به درختانمان امان بدهد
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
محمد مرادی و كیاسری هم شعر خواندند. امسال شعرها خوب بود. شعرا می‌خواندند و آقا هم آفرین و احسنتی می‌گفتند. بهانه‌ای پیش نمی‌آمد برای حرفی حاشیه‌ای. تا این‌كه آقا گفتند امیری اسفندقه شعر نخوانده. اسفندقه قطعه و غزلی زیبا برای استاد قهرمان خواند كه بیت به بیت مورد تشویق رهبر و حضار قرار می‌گرفت. در یكی از بیت‌های غزل اسفندقه خواند:
برگشته‌ای دوباره به پنجاه‌سالگی
هشتاد و چند سال دگر همچنان بمان
آقا گفتند: «البته ایشان گوش نكرد!» و همه خندیدند.
بیت دیگری هم در شعر او بود كه خیلی جدی از طرف حضار مورد توجه و تشویق قرار گرفت:
از شاعر بزرگ، پر است آن جهان، بس است
ای شاعر بزرگ! تو در این جهان بمان
آخرسر آقا گفتند: آقای امیری رفته‌رفته بهتر از پیش می‌شود. به قول شاعر «تا تو نكوتر می‌شوی من مبتلاتر می‌شوم». بعد هم یادی از مرحوم قهرمان كردند و سوابق زیادی كه با او داشتند و گفتند: در زمان ما فكر نمی‌كنم كسی در غزل به پای مرحوم قهرمان می‌رسید.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
قزوه در پایان جلسه گفت: یك شاعر جدید در میان مقامات ظهور كرده؛ آقای دكتر حسینی وزیر ارشاد هم می‌خواهد شعر بخواند. همه‌ی جمع تعجب كردند. رندی از بین جمع آرام گفت: غزل خداحافظی می‌خواهد بخواند! حسینی شعری درباره‌ی همین جلسه خواند:
چو ماه چهاردهی به نیمه ماه
گرفته‌ام من از این شب به صدق گواه
دراز باد شب بیدلان در این محفل
دروغ باد اگر صبح صادق است پگاه
بعد از وزیر هم دكتر حداد غزلی خواند تا جلسه از سمت شعرا با این بیت قزوه تمام شود كه: به پایان آمد این دفتر حكایت همچنان باقیست.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
آقا طبق معمول، بعد از شعرخوانی شعرا، چند دقیقه‌ای صحبت كردند. اول گفتند: «دیگر دیروقت شده و از وقت خواب من هم مبالغی گذشته.» ساعت را نگاه كردم. كمی از یازده‌و‌نیم گذشته بود. این نكته‌ای كه ایشان درباره‌ی ساعت خوابشان گفتند، برای كسانی كه اهل درآوردن سبك زندگی هستند، شاید جالب باشد.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_11223219.jpg http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_9523219.jpg
صحبت‌های رهبر انقلاب به صورت كامل منتشر شده است. [صوت | بیانات | مرور | روزنگار] تأكید آن صحبت هم روی اندیشه و حكمت شاعر در كنار به‌رسمیت‌شناختن احساسات و دلتنگی‌های او است.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
صحبت‌های ایشان كه تمام شد، شعرا دوباره جمع شدند دورشان و همپای ایشان كه می‌رفتند سمت در، می‌آمدند و حرفی می‌زدند و نكته‌ای می‌گفتند. برقعی شعری به ایشان داد. امیری اسفندقه كتابی داد. بعضی جلو آمدند به دست‌بوسی و بعضی به خداحافظی. وقتی رهبر تشریف بردند، هنوز دقایقی به نیمه‌شب مانده بود و با حساب سرانگشتی حدود ۴ ساعت این محفل طول كشیده بود.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_12523219.jpg http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_12223219.jpg http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23219/C/13920501_12023219.jpg
شعرا اما هیچ‌كدام خسته به نظر نمی‌رسیدند. بیشترشان خندان بودند. غیر از یكی دو نفر كه به قزوه اعتراضاتی داشتند. بعضی تازه فرصت دیدن همدیگر را پیدا كرده بودند و این‌چنین یك شب شعر رمضانی دیگر شاعران ایران به پایان رسید.

[سه شنبه 12 شهریور 1392 ]  [2:27 PM]  [رضا چهارمحالی]

 

٥٥١٦٩٤٦     ٣٠٠٠ ریال   ٣٠ روز  
٣٣١٥٠٥٣     ٣٠٠٠ ریال   ٣٠ روز  
٧٧١٢٣١٩     ٣٠٠٠ ریال   ٣٠ روز  
٥٥١٦٩٤٧     ٣٠٠٠ ریال   ٣٠ روز  
٤٤١٣٣٥٣     ٣٠٠٠ ریال   ٣٠ روز  
٤٤١٧١٣٧     ٣٠٠٠ ریال   ٣٠ روز  
٤٤١٦٨٤٨     ٣٠٠٠ ریال   ٣٠ روز  
٤٤١٤٤٨٩     ٣٠٠٠ ریال   ٣٠ روز  

[شنبه 2 شهریور 1392 ]  [3:36 PM]  [رضا چهارمحالی]

 

34728 توبه پخش
34727 رابطه با خدا پخش
34726 عمر پخش
34725 ازدواج پخش
34724 دوری از معنویت پخش
34723 ابا عبدالله پخش
32864 معلم پخش
32863 ملتها باید نشان بدهند پخش
32862 آمادگی حقیقی پخش
32861 مردمی ترین نهاد پخش
32860 تولید ملی پخش
32858 ملت ایران اثبات کردند پخش
32857 ترس از ایران اسلامی پخش
32856 در راه پیشرفت پخش
32855 پدر امت پخش
32818 وجوب شرکت در انتخابات پخش
32817 سرمایه گزاری عظیم ملت ایران پخش
32816 امتیازات امروز منهای ضعف های امروز پخش
32815 التزام به قانون پخش
32814 اتکا به دلهای مردم پخش
32781 وضعیت بدرو خیبر پخش
32780 تمدن متکی به معنویت پخش
32779 قرآن و تدبر در آن پخش
32778 عمل قرآنی پخش
32777 حل مشکلات با قرآن پخش
32776 در سایه قرآن پخش
32775 محبت و عقیده به قرآن پخش
32774 وجهه دولت آمریکا پخش
32773 توقف ممنوع پخش
32770 گامی به سمت خدا پخش
32769 فرهنگ مهاجم پخش
32768 استحکام نظام پخش
32767 در راه افتخار پخش
32766 عرصه روياروئى پخش
31892 رهبری بی نظیر پخش
31687 در صحنه ماندن جوانان پخش
31686 یکی از دو بهترین پخش
31685 یاد خدا پخش
31684 وظیفه امروز ما پخش
31683 توصیه به جوانان پخش
31682 طلایه داران جبهه پخش
31681 تقوا یعنی پخش
31680 شور انقلابی پخش
31679 اوصیکم بالتقوا پخش
31678 نظام برای مردم پخش
31677 نقش جوانان در فتنه ی 88 پخش
31676 ما راینا الا جمیلا پخش
31675 خطاب به جوانان پخش
31674 خاصیت حرکت الهی پخش
31673 جوان و نیروی جوانی پخش
31672 ایستادگی ملت ایران پخش
31671 همت کنیم پخش
31669 گشاده رو بودن مسولین پخش
31667 اتکا جوانان به خود پخش
31666 اعتقاد به شهادت پخش
31665 انتظار افضل اعمال پخش
31663 دشمن شناسی پخش
31662 بیداری همه اقشار پخش
31661 با قرآن خود را بسازید پخش
31660 عظمت ایران و شهدا پخش

31659 عظمت زن در حجاب پخش
31273 قرن اسلام پخش
31272 اولین اثر وحدت اسلامی پخش
31053 مناجات مشهور با امام زمان (عج) (ای قلم سوز لرینده اثر یوخ) پخش
30993 نقش خواص پخش
30978 نقش مرثیه پخش
30976 خطبه حضرت زینب پخش
30919 امر رهبری پخش
30514 مناجات جمعه آذری پخش

 


[شنبه 2 شهریور 1392 ]  [3:35 PM]  [رضا چهارمحالی]
سيد على حسینی خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در فروردین‌ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنه‌اى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشه‌گير [...] زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من يادم هست شب‌هايى اتفاق مى‌افتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مى‌كرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»

خانه‌ی ما در خیابان خسروی نو بود... فیلم
خانه‌اى كه خانواده‌ی سيد جواد در آن زندگى مى‌كردند در یكی از محله‌های فقیرنشین مشهد بود: «منزل پدرى من كه در آن متولد شده‌ام، تا چهار پنج سالگى من، يك خانه‌ی  ۶۰ ـ ۷۰  مترى در محله‌ی فقيرنشين مشهد بود كه فقط يك اتاق داشت و يك زيرزمين تاريك و خفه‌اى! هنگامى كه براى پدرم ميهمان مى‌آمد -و معمولاً پدر بنا بر اين كه روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت- همه‌ی ما بايد به زيرزمين مى‌رفتيم تا مهمان برود. بعد عده‌اى كه به پدر ارادتى داشتند، زمين كوچكى را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و ما داراى سه اتاق شديم.»

رهبر انقلاب از دوران كودكى در خانواده‌اى فقير اما روحانى پرورش يافتند و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگشان سيد محمد برای یادگیری الفبا و قرآن مجید، به مكتب‌خانه رفتند و پس از آن در مدرسه‌ی تازه‌تأسيس اسلامى «دارالتعليم ديانتى» ثبت نام كردند و دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  الف. زندگی علمی - طلبگی

* ۱۳۳۰
سیدعلی از دوازده سالگی و با رفتن به مدرسه‌ی علمیه‌ی سلیمان‌خان و سپس نواب مشهد، پس از آموختن مقدمات علوم حوزوی، فراگیری دروس سطح همچون معالم، قوانین، شرح لمعه، رسائل، مكاسب و كفایه را از اساتیدی همچون حضرات آیات میرزا احمد مدرس یزدی، حاج شیخ هاشم قزوینی و سید جلیل حسینی سیستانی ادامه داد. اما آن استادی كه سیدعلی نوجوان از او استفاده‌های فراوانی در دروس سطح برد، كسی جز پدرش نبود؛ یعنی مرحوم آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای كه از آیات عظامی همچون نائینی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی اجازه‌ی اجتهاد داشت. http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200007220710_5467.jpg

* ۱۳۳۴
شانزده سالگی سنی بود كه آقاسیدعلی حضور در درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی سید محمدهادی میلانی را آغاز كرد. ایشان همزمان در جلسات مرحوم حاج میرزاجوادآقا تهرانی نیز شركت می‌كرد. مباحث این جلسات بیشتر به نقد و رد كتاب فلسفه‌ی منظومه‌ی ملاهادی سبزواری می‌گذشت. علاوه بر این و به دلیل علاقه‌ی آقاسیدعلی به فلسفه و به سبب جوّ ضد فلسفه‌ی آن روزهای مشهد، او ناگزیر بود كه در درس مرحوم آقا شیخ رضا ایسی- از اساتید فلسفه‌ی مورد وثوق حضرت آیت‌الله میلانی- به صورت پنهانی و خصوصی شركت كند.

* ۱۳۳۶
هجدهمین سال زندگیِ آقاسیدعلی مقارن شد با عزم او برای حضور در نجف اشرف به قصد زیارت حرم امیرالمؤمنینعلیه‌السلام و درك كردن محضر و دروس بزرگان نجف. سیدعلی پس از حضوری كوتاه در این حوزه، درس اساتیدی همچون آیت‌الله العظمی سید محسن حكیم را بیشتر پسندید و تصمیم گرفت كه اگر پدرشان اجازه‌ داد، در نجف بماند و به درس آن اساتید برود. به پدر نامه نوشت و از او برای ماندن و ادامه‌ی تحصیل در نجف اجازه خواست. پاسخ منفی شنید و لذا به امر پدر به مشهد بازگشت.
مشهد؛ سال ۱۳۳۶
پس از برگشتن به مشهد و ادامه‌ی ارتباط با طلابی كه از قم برای زیارت حضرت علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام می‌آمدند، سید جوان مصمم شد برای رفتن به حوزه‌ی قم. در آن هنگام هدایت حوزه‌ی قم را آیت‌الله‌العظمی بروجردی زعامت می‌كرد و این حوزه به سوی شكوفایی و مركزیت علمی می‌رفت. پدر آقاسیدعلی اما كه راهنما و مشاور اصلی او بود، با ترك مشهد موافقت نكرد و این مخالفت ادامه یافت تا یك سال بعد.

* ۱۳۳۷
با شروع سال تحصیلی جدید حوزه، آقا سیدجواد خامنه‌ای رضایت داد كه فرزند فاضلش به قم هجرت كند. آقاسیدعلی به قم رفت و در مدرسه‌ی علمیه‌ی حجتیه مستقر شد. برادر بزرگترش سیدمحمد هم در آن‌جا طلبه بود. بانی ساخت این مدرسه‌ی علمیه -كه از دیگر مدارس آن زمانِ قم تازه‌سازتر بود- آیت‌الله‌العظمی حجت كوه‌كمره‌ای بود و طرح معماری آن را علامه سید محمدحسین طباطبایی داده بود.

آقاسیدعلی كه به‌زودی در بین هم‌مباحثه‌هایش به كثرت مطالعه و اشتغال درسی شهره شد. از آغاز ورودش به قم در درس خارج فقه حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی شركت كرد. از همان ابتدا در دروس حاج‌آقا روح‌الله هم (حضرت امام خمینی رضوان‌الله‌علیه) نیز حضور یافت. از بركات حضور در این درس آقای بروجردی، نكات مهم رجالی بود كه استاد در آن بسیار متبحّر بود. تقریرات درس خارج فقه و اصول مرحوم امام و مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی هنوز نزد آیت‌الله خامنه‌ای باقی است؛ هرچند كه ساواك بسیاری از آنها را در دوران مبارزه از بین برد.

* ۱۳۴۰
در فروردین این سال حضرت آیت‌الله‌العظمی بروجردی به لقاء حضرت حق شتافت و مرجعیت امام خمینی رضوان‌الله‌علیهمطرح شد. سخنرانی‌های انتقادی امام و اعتراض‌های تند ایشان علیه اقدامات رژیم و شخص پهلوی دوم، پایه‌های قیام اسلامی در قم و زمینه‌های شكل‌گیری مبارزات را پی ‌ریخت. شاگردان ایشان نیز هریك در سنگری به تبلیغ و روشنگری ‌پرداختند و به دنبال تحكیم قیام و تثبیت مرجعیت و زعامت امام بودند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200015260237_5467.jpg
* ۱۳۴۲
پس از حادثه‌ی یورش عوامل پهلوی به مدرسه‌ی فیضیه و با اوج‌گیری مبارزات طلاب و مردم متدین علیه رژیم، امام خمینی را دستگیر كردند و به تبعید فرستادند. پس از تبعید امام، شاگردان ایشان مبارزات را در قم و دیگر شهرها ادامه دادند. روش مبارزاتی امام سبب شده بود تا آقاسیدعلی -كه تحت تأثیر شخصیت انقلابی شهید نواب صفوی نیز بود- به انجام وظیفه‌ی روشنگری در مبارزات بپردازد. لذا ساواك دو بار او را دستگیر كرد. در همین سال امام خمینی او را به عنوان نماینده‌ی خود و برای ابلاغ پیام درباره‌ی مبارزه با رژیم شاه، نزد آیت‌الله‌العظمی میلانی در مشهد فرستادند. همه‌ی این‌ها در كنار فضای گرم درس و بحث و مباحثات علمی بود.

* ۱۳۴۳
در این سال آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای كه در مشهد ساكن بود، بینایی خود را از دست داد. این بدترین خبر برای آقاسیدعلی بود كه می‌خواست در قم بماند. او با وجود اصرار اساتید خود بر ماندنش در قم و از جمله اصرار آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی –فرزند آیت‌الله‌العظمی حائری مؤسس–قصد عزیمت به مشهد مقدس كرد. در مدت تحصیل در قم، به غیر از امام خمینی و مرحوم آقای بروجردی، حضرات آیات شیخ مرتضی حائری در فقه و اصول و علامه سیدمحمدحسین طباطبایی در فلسفه، از دیگر اساتید آقاسیدعلی خامنه‌ای بودند. همچنین آقایان شیخ محمد حسین بهجتی شفق، حجت‌الاسلام محمدجواد حجتی كرمانی، حجت‌الاسلام سید جعفر شبیری زنجانی، آیت‌الله حاج شیخ مهدی باقری كنی و آیت‌الله ربانی املشی از هم‌مباحثه‌های نزدیك او به شمار می‌رفتند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200039060156_5467.jpg
* ۱۳۴۴
پس از بازگشت به مشهد مقدس، پدر كه از اساتید اصلی او در سال‌های طلبگی بود، دیگر نابینا شده و از نعمت مطالعه محروم بود و آقاسیدعلی چشمان پدرش شد! او هر روز و در زمانی مشخص، چند ساعت برای پدر كتاب می‌خواند و همان متون را با او مباحثه می‌كرد.
تدریس رسائل و مكاسب و كفایه، آغاز تدریس تفسیر قرآن كریم و حضور مجدد در درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی میلانی -علیرغم اختلاف سلیقه در مبارزات سیاسی- بخشی از فعالیت‌های علمی روحانی ۲۶ ساله‌ی ساكن خیابان خسروی نو در مشهد مقدس بود.

* ۱۳۴۷-۱۳۵۷
مدرسه‌ی علمیه‌ی میرزا جعفر مشهد، شاهد جلسات تفسیر قرآن كریم بود كه به‌سرعت مورد استقبال طلاب قرار گرفت. «تفسیرِ فعّال قرآن» كه سیدعلی خامنه‌ای آن را تدریس می‌كرد، شیوه‌ی جدید و خاصی از تفسیر كلام‌الله مجید بود و طلاب را روزبه‌روز به بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن ترغیب می‌كرد. این جلسات به دلیل استقبال زیاد و مباحث مبارزاتی مطرح‌شده در كنار تدریس رسائل و مكاسب و كفایه، با ممانعت‌های مكرر عوامل رژیم پهلوی مواجه شد. این اتفاق باعث شد تا این دروس از مسجد امام حسن مجتبی علیه‌السلام به مسجد كرامت و پس از آن به مساجد رضایی، قبله و... منتقل شود. این جلسات كه دیگر به محل حضور دانشجویان نیز تبدیل شده بود، به دلیل بازداشت آیت‌الله خامنه‌ای بارها متوقف و دوباره برگزار می‌شد تا این‌كه در سال ۱۳۵۶ به دلیل تبعید آیت‌الله خامنه‌ای به ایرانشهر، تعطیل شد.

ممنوع‌الخروج شدن از كشور به دلیل مبارزات انقلابی در مشهد، دستگیری‌های پیاپی و فعالیت‌های سیاسی باعث شد تا سیدعلی حسینی خامنه‌ای نتواند برای ارتباط‌گیری از نزدیك با امام خمینی به نجف اشرف برود، اما ماندن در مشهد و پركردن خلأ فكری و ایدئولوژیك كه پیش از این برای جریان مبارزه وجود داشت، موجب شد تا جلسات مستمر با شهید مرتضی مطهری پیگیری شود و محصول آن جلسات «تدوین ایدئولوژی اسلامی» باشد.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/dars.jpg
*  ۱۳۶۹ تا امروز
از سال ۱۳۶۹ شمسی، درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای آغاز شده و تا كنون ادامه دارد. جهاد، موسیقی، غیبت، قصاص و... از مباحثی است كه تا كنون در درس خارج ایشان تدریس شده است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  ب. مبارزات سياسى
آيت‌الله خامنه‌اى به گفته‌ی خودشان «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى قدّس‌سرّه» هستند و نخستين جرقه‌هاى سياسى و مبارزاتى ایشان و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نواب صفوى» در ذهن ايشان زده است؛ هنگامی كه نواب صفوى با عده‌اى از فدایيان اسلام در سال ۱۳۳۱ به مشهد رفتند و در مدرسه‌ی سليمان‌خان، سخنرانى پرهيجان و بيداركننده‌اى در موضوع احياى اسلام و حاكميت احكام الهى و نیز فريب و نيرنگ شاه و انگليس و دروغگويى آنان به ملت ايران، ايراد كردند.
«همان وقت جرقه‌هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله‌ی نواب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شكى ندارم كه اولين آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن كرد.»

* همراه با نهضت حضرت امام خمينى قدّس‌سرّه
آيت‌الله خامنه‌اى از سال ۱۳۴۱ كه در قم حضور داشتند و از زمانی كه حركت انقلابى و اعتراض‌آميز امام خمينى عليه سياست‌هاى ضد اسلامى و آمريكاپسند محمدرضا شاه پهلوى آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب‌هاى فراوان و شكنجه‌ها و تعبيدها و زندان‌ها مبارزه كردند و در اين مسير از هيچ خطرى نترسيدند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200011470253_5467.jpg
نخستين بار در محرم سال ۱۳۸۳ ﻫ.ق از سوى امام خمينى قدّس‌سرّهمأموريت يافتند كه پيام ايشان را به آيت‌الله‌العظمی ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه‌هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرم و افشاگرى عليه سياست‌هاى آمريكايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريكا پرداختند. به اين خاطر در ۹ محرم «۱۲ خرداد ۱۳۴۲»  دستگير و يك شب بازداشت شدند و فرداى آن با اين شرط آزاد شدند ‌كه منبر نروند و تحت نظر باشند. با پيش آمدن حادثه‌ی خونین ۱۵خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آوردند، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آن‌جا با سخت‌ترین شرایط و شكنجه و آزارها زندانى شدند.

* دومين بازداشت
در بهمن ۱۳۴۲ -رمضان ۱۳۸۳ ﻫ.ق- آیت‌الله خامنه‌اى با عده‌اى از دوستانشان بر اساس برنامه‌ی حساب‌شده‌اى به مقصد كرمان حركت كردند. پس از دو سه روز توقف در كرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلاب آن شهر عازم زاهدان شدند. سخنرانى‌ها و افشاگرى‌هاى پرشور ايشان و به‌ويژه در ايام ششم بهمن -سالگرد انتخابات و رفراندوم رژیم شاه- مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روز پانزدهم رمضان كه مصادف با ميلاد امام حسن علیه‌السلام بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياست‌هاى شيطانى و آمريكايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواك شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه‌ی تهران كرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه در زندان قزل‌قلعه -به صورت انفرادى- زندانى شدند و انواع اهانت‌ها و شكنجه‌ها را تحمل كردند.

* سومين و چهارمين بازداشت
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200051460968_5467.jpgكلاس‌هاى تفسير و حديث و انديشه‌ی اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال كم‌نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت‌ها سبب عصبانيت ساواك شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. به اين خاطر در سال ۱۳۴۵ در تهران مخفيانه زندگى مى‌كردند و يك سال بعد -۱۳۴۶- دستگير و محبوس شدند. همين فعاليت‌هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود كه موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواك جهنمى پهلوى در سال ۱۳۴۹ نيز دستگير و زندانى كردند.

* پنجمين بازداشت
حضرت آيت‌الله خامنه‌اى درباره‌ی پنجمين بازداشت خويش توسط ساواك مى‌نويسد:
«از سال ۴۸ زمینه‌ی حركت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیت و شدت عمل دستگاه‌هاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من -كه به قرائن دریافته بودند چنین جریانى نمى‌تواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد- افزایش یافت. سال ۵۰ مجدداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت‌آمیز ساواك در زندان آشكارا نشان مى‌داد كه دستگاه از پیوستن جریان‌هاى مبارزه مسلحانه به كانون‌هاى تفكر اسلامى به‌شدت بیمناك است و نمى‌تواند بپذیرد كه فعالیت‌هاى فكرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریان‌ها بیگانه و به كنار است. پس از آزادى، دایره‌ی درس‌هاى عمومى تفسیر و كلاس‌هاى مخفى ایدئولوژى و... گسترش بیشترى پیدا كرد.»

* بازداشت ششم
در بين سال‌هاى ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۳ درس‌هاى تفسير و ايدئولوژى آيت‌الله خامنه‌اى در سه مسجد «كرامت»، «امام حسنعلیه‌السلام» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشكيل می‌شد و هزاران نفر از مردم مشتاق به‌ويژه جوانان آگاه و روشنفكر و طلاب انقلابى و معتقد را به اين سه مركز مى‌كشاند و با تفكرات اصيل اسلامى آشنا مى‌ساخت. درس نهج‌البلاغـه‌ی ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه‌هاى پلى‌كپى‌شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج‌البلاغه» تكثير و دست به دست مى‌گشت. طلاب جوان و انقلابى كه درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى‌آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديكِ ايران، افكار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى‌ساختند.http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200048090321_5467.jpg

اين فعاليت‌ها موجب شد كه در دى ماه ۱۳۵۳ ساواك بى‌رحمانه به خانه‌ی آيت‌الله خامنه‌اى در مشهد هجوم ببرد و ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت‌ها و نوشته‌های ایشان را ضبط كنند. اين ششمين و سخت‌ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز ۱۳۵۴ در زندان كميته‌ی مشترك تهران زندانی بودند. در اين مدت در سلولى با سخت‌ترين شرايط نگهداشته شدند. سختى‌هايى كه ايشان در اين بازداشت تحمل كردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان كه آن شرايط را ديده‌اند» قابل فهم است.

پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند. باز هم همان برنامه و تلاش‌هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امكان تشكيل كلاس‌هاى سابق را به ايشان ندادند.

* در تبعيد
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200053410592_5467.jpgرژیم پهلوى در اواخر سال ۱۳۵۶، آیت‌الله خامنه‌اى را مجدداً دستگیر و براى مدت سه سال به شهر ایرانشهر تبعید كرد. البته در اواسط سال ۱۳۵۷ و در پی اوج‌گيرى مبارزات مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شدند و به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم پهلوى قرار گرفتند. پس از پانزده سال مبارزه‌ی مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمل آن‌همه سختى و تلخى، ثمره‌ی شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب كبير اسلامى ايران و سقوط خفّت‌بار حكومتِ سراسر ننگ و ظالمانه‌ی پهلوى و برقرارى حاكميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  در آستانه‌ی پيروزى
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200056020309_5467.jpgدر آستانه‌ی پيروزى انقلاب اسلامى و پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شركت افراد و شخصيت‌هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و ... در ايران تشكيل گرديد. آيت‌الله خامنه‌اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمدند. پيام امام توسط شهيد مطهرى به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر كبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  پس از پيروزى انقلاب اسلامی
آيت‌الله خامنه‌اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليت‌هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديك‌تر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند كه همه در نوع خود و در زمان خود بى‌نظير و بسيار مهم بودند كه در اين مختصر فقط به ذكر رئوس آنها مى‌پردازيم:

* پایه‌گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همكارى و همفكرى علماى مبارز و هم‌رزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمى رفسنجانى و... دراسفندماه ۱۳۵۷

* معاونت وزارت دفاع در سال ۱۳۵۸

* سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۸

* امام جمعه‌ی تهران، ۱۳۵۹
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/namaz.jpg
* نمایندگی امام خمینی قدّس‌سرّه در شوراى عالى دفاع، ۱۳۵۹

* نمایندگی مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، ۱۳۵۸

* حضور در جبهه‌هاى دفاع مقدس.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/jang.jpg
از سال ۱۳۵۹ و با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صدام به مرزهاى ایران. این حضور تا پایان جنگ در سال ۱۳۶۷ ادامه داشت.

* ترور نافرجام ایشان توسط منافقین در ششم تیرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران.

* دو دوره ریاست‌جمهورى اسلامی ایران با رأی قاطع ملت.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/prs.jpg
به دنبال شهادت محمدعلى رجایى دومین رئیس‌جمهور ایران، آیت‌الله خامنه‌اى در مهر ماه ۱۳۶۰ با كسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حكم تنفیذ امام خمینى قدّس‌سرّه به مقام ریاست‌جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ براى دومین بار به این مقام و مسئولیت انتخاب شدند. 

* ریاست شوراى انقلاب فرهنگی، ۱۳۶۰

* ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۱۳۶۶

* ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، ۱۳۶۸
 
* ولی‌فقیه و رهبر انقلاب اسلامی ایران.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/today.jpg

از روز چهاردهم خرداد سال ۱۳۶۸، پس از رحلت رهبر كبیر انقلاب امام خمینى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام و مسئولیت عظیم انتخاب شدند.

 


[شنبه 2 شهریور 1392 ]  [3:26 PM]  [رضا چهارمحالی]

می‌رسد این مژده از گلشن به گوش                        مرغ حق هرگز نخواهد شد خموش

گر به تاراج خزان گلبن رود                                         خون رز خود در قدح آید به جوش

بار دیگر تازه گردد جان ما                                          ای همه مغبچگان می‌فروش

ای غزل‌خوان بلبل باغ خدا                                         یاسمن بیمار گردد رخ مپوش

گوش ما نامحرم اسرار نیست                                  لب گشا از بهر پیغام سروش

ای صبا از کوی جانان نکهتی                                   آور آخر سوی این دل‌رفته هوش

گر به جای باده زهرت می‌دهد                                یار داند چیست ای عاشق بنوش

بارالها مرغ باغ خویش را                                         در امان دار از خطرهای وحوش

ای عجب گر دیده خون گرید ازین                            ناله‌ها کز نای دل آید به گوش

در غمت ای راحت روح و روان                              دل به درد آمد -خدا- جان در خروش

 


[شنبه 2 شهریور 1392 ]  [3:20 PM]  [رضا چهارمحالی]
0

807  300x300 ghonout agha l01 قنوت امام خامنه ای

 

جسم تو كامل است، ناقص نيست 
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس 
دستت اما حكايتي دارد... 
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!


[شنبه 2 شهریور 1392 ]  [3:19 PM]  [رضا چهارمحالی]