حارث نصرى گويد: از امام صادق (ع) تفسير وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ را پرسيدم، فرمود: نامى است كه خداوند از آسمان اختصاص به علىّ عليه السّلام داده است، زيرا اوست كه از جانب رسول خدا (ص) بيزارى از مشركين را اعلام كرد ، پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله نخست آن را به أبو بكر داده بود، جبرئيل فرود آمد و گفت: اى محمّد خدا بتو میفرمايد: «خودت يا مردى كه از خودت باشد و ديگرى حق ابلاغ آن را از جانب تو ندارد» بعد از آن فرمان بود كه پيغمبر علىّ عليه السّلام را فرستاد، و او به أبو بكر رسيد، و صحيفه را از دستش گرفت و برد، و به ديوار كعبه نصب نمود، از اين جهت خداوند او را أذان ناميد، همانا آن نامى است كه خداوند از آسمان اختصاص به علىّ (ع) داده است. معانی الاخبار جلد 2 صفحه 214
حضرت محمد (ص) : من شهر علم هستم و علی (ع) در اوست. دروغ گوید هرکه فکر میکند از غیر در به شهر وارد شده و نیز دروغ میگوید هرکه گمان دارد مرا دوست دارد و علی (ع) را دشمن دارد ( و با او دشمنی میکند) اصول کافی جلد 3 صفحه 336
اصبغ بن نباته از حضرت علىّ بن ابى طالب (ع) روايت نموده كه پيغمبر خدا (ص) ، به من فرمود : يا علىّ آيا میدانى معنى شب قدر چيست؟ عرض كردم : نه يا رسول اللَّه! پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: خداوند تبارك و تعالى در آن شب به تقدير و سرنوشتى كه در روز قيامت خواهد بود، قضا و حكم، و اندازه گيرى نموده، و در آنچه خداى عزّ و جلّ فرمان داد ولايت تو بود ، و نيز ولايت امامان از نژاد تو، تا روز قيامت. معانی الاخبار جلد 2 صفحه 250
مفضّل بن عمرگويد : در محضر امام صادق (ع) از آيه مباركه إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (بدرستى كه ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستاديم ) ( سوره قدر آیه 1 )
سخن به ميان آمد ، فرمود: چقدر برترى آن بر سوره هاى ديگر آشكار است! گويد: عرضه داشتم : برترى آن چه میباشد؟ فرمود: در آن شب ولايت امير المؤمنين علی ( عليه السّلام ) نازل شده ، گفتم : در شب قدرى كه ما آن را در ماه رمضان اميد داريم؟ فرمود: آرى شبى كه در آن شب آسمانها و زمين اندازه گيرى شده، و ولايت امير المؤمنين عليه السّلام در آن تقدير و معيّن شده است. معانی الاخبار جلد 2 صفحه 250
قال رسول الله (ص) : عنوان صحيفة المؤمن حبّ علىّ بن ابى طالب
رسول خدا (ص) فرمودند : سر آغاز طومار و برنامه هر فرد با ايمان، دوستى على بن ابى طالب (عليه السّلام) است { الغدیر جلد 1 صفحه 12 }
حضرت صادق (ع) فرمودند : هرکه اقرار به ولایت امیرالمومنین (ع) نکند ، اعمال و عباداتش باطل شود ، مانند خاکستریکه در معرض باد تند قرار گیرد. تفسیر جامع جلد 3 صفحه 429
مفضل بن عمر گوید : ابو عبدالله (ع) در پایان حدیثی طولانی فرمود : که پیامبر خدا (ص) به ام سلمه ( رضی الله عنها ) فرمودند : ای ام سلمه گفتار مرا بشنو و گواه من باش که این علی بن ابی طالب در دنیا و آخرت برادر من میباشد ، ای ام سلمه بشنو ! شاهد باش که این علی بن ابی طالب در دنیا و عقبی قائم مقام من است ، ای ام سلمه از من بشنو ، و گواهم باش که این علی بن ابی طالب پرچمدار من در دنیا ، و حامل پرچم حمد است ، فردا در عقبی ، ای ام سلمه از من بشنو و گواهی ده که این علی بن ابی طالب وصی و جانشینم بعد از من و در هم کوبنده دشمنان من ، و حامی و حافظ شرف حوض من است . ای ام سلمه گفتار مرا بشنو و گواهم باش که این علی بن ابی طالب سالار مسلمانان ، و امام تقوا پیشگان ، و رهبر دست و رو سپیدان ، و کشنده (( ناکثین )) ( پیمان شکن های جنگ جمل ) و (( مارقین )) ( خوارج نهروان که از مرز دین پافراتر نهادند ) و (( قاسطین )) ( بازگشتگان از حق در صفین ) است. ام سلمه گوید : عرض کردم ، ای پیامبر خدا (( ناکثان )) چه افرادی هستند ؟ فرمود : آنان که در مدینه با وی بیعت کردند ، و در بصره آن را شکستند ، عرض کردم : (( قاسطان )) چه کسانی هستند ؟ فرمود : معاویه و همدستان او از مردم دمشق ، بعد عرض کردم (( مارقان )) کیانند ؟ فرمود : اشخاصی که در نهروان صف آرائی کردند. معانی الاخبار جلد 2 صفحه 22
ابوالطفیل از امیرالمومنین (ع) روایت نموده که پیامبر خدا (ص) فرمود: يا علىّ براى تو در بهشت گنجى است و تو مالك دو سوى آن هستى. در حال نماز نگاهى را به نگاه ديگر مپيوند، در اولى رخصت دارى و در دومى نه. (1) مصنّف اين كتاب- رضى اللَّه عنه- گويد: معنى فرمايش پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله:
(همانا براى تو گنجى است در بهشت) يعنى كليد نعمتهاى بهشت در اختيار تو است، و آن بدين جهت است كه گنج در نظر مردم فقط به اندوختهاى از طلا و نقره گفته میشود و انسان آن را ذخيره نمی سازد مگر از ترس تهيدستى، و به هيچ كار نيايد مگر براى داد و ستد در اوقاتى كه نياز به آن است، امّا در بهشت نه نيازى است و نه نيازمندى وجود دارد، زيرا بهشت خانه أمن است از هر نيازى و آسيبى، و هر آنچه نفسها بخواهند و چشمها از ديدارش لذّت برند در آن موجود است، پس اين گنج عبارت از كليد (بهشت) است. و آن بدين سبب است كه على عليه السّلام بخشنده بهشت است، و البتّه مقسّم بهشت و دوزخ بودن عليّ عليه السّلام نيز به اين علّت میباشد كه ملاك ورود به هر يك از آن دو مكان، ايمان و كفر است.
(2) و پيغمبر(ص) فرموده : « يا علىّ دوستى با تو ايمان، و كينه ورزى با تو نفاق و كفر است» و علىّ عليه السّلام به همين جهت مقسّم بهشت و جهنّم میباشد، و چنان كه يكى اساتيد میفرمود: منظور از اين گنج فرزند آن بزرگوار محسن عليه السّلام است كه چون حضرت فاطمه- سلام اللَّه عليها- بين دو در فشرده شد، او را سقط نمود، و دليل آورم به خبرى كه در باره اولاد سقط شده روايت گرديده كه خشمگين بر در بهشت می ايستد، به او گفته میشود : به بهشت وارد شو! میگويد: داخل نمیگردم مگر آنكه پدر و مادرم قبل از من وارد شوند، و طبق حديثى كه نقل شده: خداوند متعال حضرت ابراهيم و ساره را سرپرست اولاد مؤمنان نموده و آنان بوسيله درختى كه در بهشت است و داراى نوكى مانند نوك پستان گاو میباشد تغذيه میگردند، پس چون قيامت فرا رسد؛ لباسهاى زيبا بر آنان پوشانده شده و با عطريّات بهشتى خوشبو گشته، و به پدرانشان اهدا میگردند، و از آن هنگام آنان با پدرانشان در بهشت فرمانروايند.
امّا فرموده آن بزرگوار صلى اللَّه عليه و آله و «تو مالك دو سوى ابتدا و انتهاى آن هستى» به اين معنى است كه حسن و حسين (ع) دو گلدسته و مناره بهشتند، بدليل آن روايتى از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه فرموده است: براستى كه خداوند بوسيله آن دو بهشت خود را آرايش میدهد همچنان كه زنان با دو گوشواره كه بر
گوش می آويزند خود را می آرايند، و خبر ديگرى كه «خداوند بوسيله آن دو عرش خود را میآرايد». و با نگرشى ديگر؛ معنى فرمايش پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله
( و انت ذو قرنيها )
يعنى تو صاحب دو سوى دنيا هستى و بر خاور و باختر آن حجّتى، و صاحب امر و نهى در آن میباشى، (يعنى شاخ شرق و غرب در يد تو است) و هر شاخدارى در هر زمانى اگر شاخ او را بگيرند، پس او را گرفتهاند، و گاهى به پادشاهى كه زمام امور كشور را بدست گرفته تعبير میشود كه : موى پيشانى را گرفته، چنانچه خداوند فرمود: ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها (هيچ جنبنده اى نيست مگر كه خدا گرفته است موى پيشانى او را- هود 11: 56) (يعنى او قادر و مالك و غالب بر همه چيز است). و بنا بر اين معنايش اين است كه امير المؤمنين عليه السّلام مالك حكومت دنياست در گرفتن داد ستمديدگان، و رسوا كردن بيدادگران، و برپاداشتن حدود شرعى هر گاه واجب باشد و ترك آن در صورتى كه واجب نباشد، و در انعقاد پيمانها، و قراردادهاى بازرگانى، و سر و سامان دادن به كارها، و ابطال حكمى كه داده شده، و يا استوار كردن آن، و در بازداشتن از كارهائى كه در ترك آن ثواب و در انجامش عقاب میباشد، و جايز ساختن بعضى از امور ممنوعه، و در گرفتن حقوق واجب از مسلمين و واگذاردن آن به نيازمندان ، و در بازداشت نمودن مجرمين و رها ساختن آنان ، و در ترغيب و ترساندن.
و از ديد ديگر معنايش اين است كه امير مؤمنان عليه السّلام صاحب دو قرن اين امّت است، همچنان كه ذو القرنين براى مردم زمان خودش بود، و آن بدين جهت بود كه طرف راست سرش را ضربهاى زدند مدّتى از آنان دور گرديد و سپس به ميانشان بازگشت و به تبليغات خود ادامه داد، و بر طرف ديگر سرش زدند، و فرمايش امام صادق عليه السّلام اين نظريه را تأييد میكند كه فرمود: «ذو القرنين نه پيغمبر بود و نه پادشاه، و جز اين نيست كه بندهاى خدا دوست بود و خدا هم او را دوست میداشت و از خداوند پند و اندرز خواست پروردگار او را پند داد، در ميان شما هم مانند او هست» حضرت با جمله اخير امير مؤمنان بودن علىّ عليه السّلام را در نظر گرفته است. و تمامى اين معناها درست میباشد و ظاهر فرمايش نبىّ اكرم صلى اللَّه عليه و آله
«لك كنز في الجنّة و أنت ذو قرنيها»
با تمامى آنها سازش دارد. معانی الاخبار جلد 2 صفحه 25
ابو بصير گويد: شنيدم حضرت صادق عليه السّلام از پدرش از اجدادش (ع) روايت كرده فرمود
روزى پيامبر به ياران خود چنين فرمود: كداميك از شما همه عمر روزه دار هستيد ؟ سلمان ( رحمة اللَّه عليه ) گفت : يا رسول اللَّه من.
سپس پيغمبر (ص) فرمود: چه شخصى از شما تمامى شبها شب زنده دار است ؟
سلمان جواب داد: اى پيغمبر خدا من. فرمود: كداميك از شما هر روز همه قرآن را از آغاز تا پايان میخواند؟ سلمان گفت: يا رسول اللَّه من. يكى از اصحاب آن حضرت با لحنى خشن گفت: اى رسول خدا سلمان مردى فارسى زبان است و قصد دارد بر ما عربها ببالد، در جواب سؤالتان كه كداميك از شما تمامى عمرش روزه دار است؟ گفت: من، با اين كه بيشتر روزها غذا میخورد، و فرموديد كداميك از شما همه شب براى عبادت بيدار میماند، گفت: من، در صورتى كه بيشتر شبها خواب است و فرموديد: چه كسى از شما هر روز يك قرآن میخواند، گفت: من، با اينكه بيشتر روزش خاموش است. پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: خاموش باش اى مرد! تو را چه با همانند لقمان حكيم ؟ از خودش بپرس تا آگاهت سازد ، آن مرد به سلمان گفت : اى بنده خدا، تو نگفتى همه روز روزه دارى؟ جواب داد:
آرى. گفت: ولى من تو را ديده ام كه بيشتر روزها غذا میخورى! پاسخ داد: چنان نيست كه تو گمان بردى من در هر ماه سه روز روزه میگيرم و خداى
عزّ و جلّ فرمايد: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها (شخصى كه عمل نيكى انجام دهد ده برابر آن ثواب خواهد داشت- انعام 6: 160) و روزه ماه شعبان را به ماه رمضان پيوند میكنم و اين روزه همه عمر میشود. گفت: تو خيال نكردى كه همه شب بيدارى؟
فرمود: بلى، افزود: (ولى) بيشتر شبها در خوابى! سلمان در جوابش گفت: چنان نيست كه تو پنداشته اى، من از دوستم پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه فرمود: هر كس با وضو بخوابد چنان است كه همه شب را شب زنده دار بوده و من همواره با وضو میخوابم. گفت: آيا گمان نبردى هر روز همه قرآن را میخوانى؟ فرمود: آرى.
گفت: امّا بيشتر روز را خاموشى! سلمان گفت: چنان نيست كه تو فهميده اى، من از دوستم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه به علىّ عليه السّلام فرمود: «يا أبا الحسن مثل تو در امّتم همانند «قُلْ هُوَ اللَّهُ» است كه هر كس آن را يك بار بخواند يك سوم قرآن را خوانده، و هر كس دو بار بخواند، دو سوم قرآن را تلاوت كرده، هر كس سه مرتبه بخواند همه قرآن را خوانده است. (اى علىّ) آن كس كه تو را به زبانش دوست بدارد يك سوم ايمان، و آنكه با زبان و دلش به تو مهر ورزد
دو سوم ايمان را دارد، و كسى كه نه تنها به زبان و دل علاقمند باشد بلكه با دست خويش ياريت دهد ايمانش كامل است، اى على قسم به آنكه مرا به حقّ فرستاده اگر تمامى اهل زمين تو را دوست داشته باشند، چنان كه اهل آسمان تو را دوست میدارند، خدا هيچ فردى را در جهنّم عذاب نمیكند» و من هر روز سه بار «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را میخوانم. آن مرد معترض همچون كسى كه سنگ در دهانش نهاده باشند {و نتواند حرف بزند} از جا برخاست. معانی الاخبار جلد 2 صفحه 81
حكيم بن جبير گويد: امام زين العابدين عليه السّلام در معنى آيه شريفه وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ و اعلامى است از جانب خدا و پيامبرش- توبه 9: 3) فرمود:
منظور از أذان حضرت علىّ (ع) است. معانی الاخبار جلد 2 صفحه 214
عبد الرّحمن هاشمى از حضرت صادق (ع) در مورد آيه شريفه وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ روايت كرده كه فرمود: مقصود پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و امير المؤمنين عليه السّلام است. معانی الاخبار جلد 2 صفحه 217
رسول خدا (ص) : به همانی که جانم در دست او است هرگز علی (ع) را به جبهه جنگی در حال رفتن ندیدم جز این که دیدم جبرئیل با هفتاد هزار فرشته در سمت راست ، و دیدم میکائیل را با هفتاد هزار فرشته در سمت چپ اوست ، و فرشته مرگ جلوی اوست ، و ابری بر سرش سایه کند تا پیروزی رسد. خصال الصدوق جلد 1 صفحه 206
ابو حمزه گويد: شنديدم از امام باقر عليه السلام كه مى فرمود: همانا على (عليه السلام ) درى است كه خداوند (بروى مردمان ) گشود، هر كه داخل آن گردد مؤ من است ، و هر كه از آن بيرون رود كافر است . اصول كافى جلد 4 صفحه 100
ابراهيم بن ابى بكر گويد: شنيدم از حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام فرمود: هر آينه على عليه السلام درى است از درهاى هدايت ، پس هر كه آندر وارد شود مؤ من است و هر كه از آن بيرون رود كافر است ، و هر كه وارد آن نشود و بيرون نرود در آن طبقه اى باشد كه كارشان با خدا است (و هر چه خواهد درباره آنان انجام دهد). اصول كافى جلد 4 صفحه 101
ابو الربیع شامی گوید : از امام صادق (ع) درباره گفتار خدای عزوجل ( سوره انفال آیه 24 ) پرسیدم : که میفرماید : (( ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اجابت کنید و پیغمبران را نیز اجابت کنید زیرا شما را به چیزی که زندگیتان می دهد ( حیات می بخشد ) دعوت کنند )) حضرت فرمودند : این آیه درباره ولایت علی (ع) نازل شده. ( زیرا ولایت علی (ع) است که مایه جان و دل و خرد است ) روضة الکافی جلد 2 صفحه 59
على بن حسان به امام جواد عليه السلام عرضكرد : آقاى من ! مردم به خُرد سالى شما اعتراض دارند، فرمود: چه اعتراضى دارند، در صورتى كه خداى عزوجل به پيغمبرش صلى اللّه عليه وآله فرموده است ((بگو راه من اينست ، من از روى بصيرت بسوى خدا ميخوانم ، با آنكه از من پيروى كرده 108 سوره 12 )) به خدا كسى جز على عليه السلام از او پيروى نكرده و او نه سال داشت و من هم نه ساله ام . اصول كافى جلد 2 صفحه 223
ميان خاصه و عامه مورد اتفاق است كه اولين مردى كه به پيغمبر صلى اللّه عليه وآله ايمان آورد و اسلام پذيرفت على بن ابيطالب عليه السلام بود و خود آنحضرت هم هميشه بدان افتخار مى كرد و آن را دليل افضليت خود مى دانست و پيغمبر صلى اللّه عليه وآله هم به فاطمه (س) مى فرمود: تو خرسند نيستى كه شوهرت دادم به كسى كه در ايمان بر همه مقدم است و باز فرمود: اولين كسى كه از اين امت بر سر حوض کوثر وارد شود، اولين كسى است كه اسلام آورده و آن على بن ابيطالب عليه السلام است . اما راجع به سن آنحضرت در زمان پذيرفتن اسلامش اختلافست و ميان هفت سال تا پانزده سال گفته اند علامه مجلسى (ره ) گويد: سازگارتر با تاريخ همان قول ده سال است كه از نظر عدم توجه به ماههاى ميان سال با اين روايت كه سن آنحضرت را هنگام اسلامش نه سال مى داند، موافق است و نيز شكى نيست كه آنحضرت از زمانيكه ايمان آورد تا آخر عمر بر ايمانش ثابت و مستقر بود. اگر بعضى از عثمانيهاى متعصب گفته اند: ايمانى كه پيش از بلوغ باشد از روى يقين و معرفت نيست ، جوابش اين است كه : شما كه ايمان آنحضرت را از اول بلوغ تا پايان عمر قبول داريد و همان مقدار را هم لازم مى دانيد، على عليه السلام چند سال هم اضافه پيش از بلوغش كه به عقيده شما اثرى نداشته ايمان داشته است . اما به عقيده شيعه حقيقت مطلب خيلى بالاتر از اينها است ، شيعه مى گويد: گذشته از الطاف معنوى و توفيقات مخصوصى سبحانى ، على بن ابيطالبى كه از چهار سالگى در خانه پيغمبر و زير دست پيغمبر با عنايت و توجه خاص تربيت شده است ، در ده سالگى بخوبى مى تواند، مانند مردى در كمال رشد و عقل فكر كند و بفهمد خداپرستى از بت پرستى بهتر است ؛ اما :
در نيابد حال پخته هيچ خام پس سخن كوتاه بايد والسلام
امام صادق عليه السلام فرمايد: رسولخدا صلى اللّه عليه و آله در مرض وفات خود فرمود: دوستم را نزد من حاضر كنيد، آن دو زن (حفصه و عايشه ) به دنبال پدران خود فرستادند، چون نظر رسولخدا صلى اللّه عليه و آله بر آنها افتاد ، رو بگردانيد و فرمود: دوستم را نزد من حاضر كنيد ، پس به دنبال على (ع) فرستادند ، چون ديدارش به على (ع) افتاد، به او متوجه شد و حديثش گفت . و چون على (ع) بيرون آمد، آن دو نفر ( ابوبكر و عمر ) را ملاقات كرد، به او گفتند: دوستت به تو چه حديث كرد؟ فرمود: هزار باب به من حديث كرد كه هر بابى مفتاح هزار بابست . اصول كافى جلد 2 صفحه 61
ابو بصير گويد: خدمت امام باقر (ع) نشسته بودم كه مردى به آن حضرت عرض كرد: مرا از ولايت على (ع) خبر ده ، كه آن از جانب خدا هست يا از جانب پيغمبر (ص) ؟ حضرت خشمگين شد و فرمود: واى بر تو! پيغمبر (ص) از خدا بيمناكتر از آن است كه چيزى را كه خدا دستورش نداده بگويد، بلكه ولايت على (ع) را خدا واجب ساخت . چنانكه نماز و زكوة و روزه و حج را واجب ساخت . اصول كافى جلد 2 صفحه 48
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: من شهر علمم و على دَر اوست ، دروغ گويد هر كه گمان كند از غير دَر به شهر در آمده ، و نيز دروغ گويد هركه گمان كند مرا دوست داشته و على صلوات الله عليه را دشمن دارد. اصول كافى جلد 3 صفحه 335
از نبى اكرم صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم روايت شده همانا آن حضرت فرمود : براى برادرم علي بن ابى طالب عليه السّلام فضيلتهاى بی شماريست هر كس يكى از آنها را نقل كند و اقرار هم به آن فضيلت داشته باشد خداوند گناهان گذشته و آينده ى او را بيامرزد و هر كس فضيلتى را از او بنويسد تا آنگاه كه آن نوشته باقى باشد فرشتگان برايش طلب آمرزش كنند و هر كس فضيلتى از آنها را گوش دهد خداوند گناهانى را كه بوسيله گوش انجام داده بيامرزد و هر كس به فضيلتى از فضائل او نگاه كند گناهانى كه بوسيله چشم انجام داده آمرزيده شود. ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 2
رسول خدا فرمود : دوستى على (ع) عبادت است، خدا ايمان بنده اى را نمی پذيرد مگر بوسيله دوستى على (ع) و دورى از دشمنان او. ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 2
رسول خدا فرمود : اگر درختان قلم و درياها مركب و جنيان حسابگر و آدميان كاغذ ، نميتوانند فضائل على بن ابى طالب را بشمارند شكى نيست كه فضيلتها و حالات او را از نظر شرف و كمال جز خداى سبحان و رسولش نميداند. ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 2
رسول خدا (ص) فرمود : اى على جز خدا و من كسى آنچنان كه بايد و شايد تو را نشناخت و به همين سبب نبى اكرم و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام اشباح و دورنمايان پنجگانه ناميده شدند ، زيرا كه مردم بواسطه بزرگى مقام و مرتبه ى آنان حقيقت واقعى ايشان را نشناختند مانند دورنمائى كه حقيقتش از دور شناخته نميشود و يكى از فضلا گفت: كه از مرد فاضلى در باره ى مقام و مرتبه ى على (ع) پرسيده شد او فرمود : چه بگويم در فضيلت انسانى كه حسد دشمنان و ترس و بيم دوستان فضائلش را پنهان كرده در عين حال فضائلش شرق و غرب جهان را فراگرفته، اراده دارند كه نور خداى را به دهنهاى خويش خاموش كنند خوشبختانه خدا نورش را به سرحد كمال و تمام ميرساند اگر چه كافران ناراحت باشند ( سوره توبه آیه 36 ) ولى فضائل آن حضرت جهانگير شده به طورى كه مخالفان و موافقان فضائلش را بيان كرده اند. و همانا من دوست دارم با اينكه فضائلش از طريق شيعه جهانگير شده من از طريق مخالفان نقل كنم تا حجتى بر آنان باشد آنچنان كه شاعر گفته
و نمکینی که حسودان برای برتریش گواهی داده اند و خوبی آنست که حسودان گواهی دهند
و برتری هائیکه دشمنان به آنها گواهی داده اند برتری همانست که دشمن گواهی دهد
ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 3
از اخطب خوارزمى از ابن مسعود روايت شده رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله فرمود: كه فرشته اى به سوى من آمد و گفت: اى محمّد بپرس پيامبرانى را كه پيش از تو برانگيخته شدند به چه چيز مبعوث شدند؟ من گفتم: بر چه چيز برانگيخته شدند. گفت: بر دوستى تو و دوستى على بن ابى طالب مبعوث شدند. ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 4
از ابن عباس روايت شده كه از نبى اكرم (ص) پرسيده شد از كلماتى كه آدم از پروردگارش آموخت سپس توبه ى آدم را خدا قبول كرد، پيغمبر فرمود: آدم خدا را به آبروى محمّد، على، فاطمه، حسن، حسين (صلوات الله علیهما ) خواند كه توبه اش را بپذيرد. ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 4
در جنگ اُحُد مردم فرار کردند و علی (ع) تنها با مشرکین جهاد میکرد تا آنگاه که همه آنان فرار نمودند ، جبرئیل به حضرت رسول (ص) عرض کرد : این است فداکاری و مواساة ، پیغمبر فرمود : علی از من است و من هم از وی ، جبرئیل گفت : و من هم از شما هستم ، و حضرت رسول در این روایت او را مانند خود خوانده همانطور که در آیه مباهله خداوند امیرالمومنین (ع) را به منزله نفس پیغمبر معرفی کرده است. اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234
حضرت خاتم النبیین (ص) به بریده فرمودند : بغض علی را در دل نگیر زیرا که وی از من است و من هم از وی ، مردم از ریشه های مختلفی آفریده شده اند لیکن من و علی از یک اصل و ریشه هستیم. اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234
پیغمبر (ص) در زندگانی خود مکرر میفرمود : علی با حق است و حق هم با وی میباشد ، وی به هر سو میل کند حق هم دنبال او میرود و از وی جدا نمیگردد. اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234
در حدیث مشهور (( طیر مشوی )) آمده است که پیغمبر (ص) فرمود : خداوندا بهترین دوستانت را نزد من حاضر کن تا با من در خوردن این غذا شرکت کند ، در این هنگام که پیغمبر منتظر شخص موصوف بود ناگهان امیرالمومنین (ع) وارد شدند و با او در صرف غذا شرکت کردند. اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234
هنگامیکه حضرت زهراء را به علی بن ابیطالب (ع) تزویج کردند ، زنان قریش به عنوان اینکه وی را به مرد فقیری داده اند فاطمه (س) را سرزنش میکردند ، در این هنگام حضرت رسول دخترش را مخاطب قرار داده و فرمود : من تو را به مردی تزویج کردم که پیش از همه مسلمان شد ، و از جهت علم و دانش و فضیلت بر سایرین مقدم است. خداوند به مردمان روی زمین نظر افکند و مرا از میان آنان برگزید ، و بر رسالت مبعوث کرد ، و بار دیگر به طرف مردم نظر نمود ، و از میان آنها علی را اختیار فرمود و او را به وصایت برگزید ، پس از آن به من وحی فرستاد تا تو را در نکاح وی قرار دهم اکنون ای فاطمه بدان خداوند به تو کرامت فرموده و تو را به گرامی ترین و بزرگترین فردی تزویج کرده است. در این هنگام حضرت فاطمه خوشوقت شد ، پس از این رسول الله (ص) فرمود : ای فاطمه ، علی بن ابیطالب (ع) هشت فضیلت دارد که پیکر منافقین و دشمنان او را میشکند ، و خداوند این فضائل را به گذشتگان نداده و به آیندگان نیز نخواهد داد : علی بن ابیطالب (ع) در دنیا و آخرت با من برادر است و دیگران از این جهت سهمی ندارند ، و تو ای فاطمه سیده زنان بهشت هستی که اینک همسر او میباشی ، حسنین که دو رحمت از طرف پروردگار میباشند فرزند او هستند ، جعفر طیار که خداوند دو بال به وی مرحمت کرده و او در بهشت با فرشتگان پرواز میکند برادر او است ، علی بن ابیطالب دارای علوم گذشتگان و آیندگان است ، و او نخستین کسی است که به من ایمان آورد ، و آخرین فردی است که با من سخن خواهد گفت و من عهد و پیمان خود را با وی خواهم بست و او جانشین و وصی من و سایر انبیاء خواهد بود. اعلام الوری با علام الهدی صفحه 235
حضرت رسول (ص) فرمود : من شهر علم هستم و علی نیز در آن میباشد ، هرکه اراده کند به شهرستان علم و دانش وارد شود باید از در وارد شود ، عبدالله بن مسعود روایت میکند که پیغمبر (ص) ، علی (ع) را نزد خود طلبید و با وی در نهانی به گفتگو پرداخت ، هنگامیکه از خلوت بیرون شد از وی پرسیدم : پیغمبر (ص) چه موضوعی را با شما در میان گذاشته بود ، حضرت علی (ع) فرمود : هزار باب از علم به روی من گشود که از هر بابی هزار باب گشوده میشود. اعلام الوری با علام الهدی صفحه 235
محبت علی بن ابیطالب (ع) علامت ایمان و بغض و عداوت وی نشانه نفاق است ، حضرت رسول (ص) در این باره میفرمود : تو را جز مومن کسی دوست نمیدارد ، و منافقین نیز همواره بغض تو را در دل دارند. اعلام الوری با علام الهدی صفحه 236
حضرت رسول (ص) فرمودند : علی بن ابیطالب (ع) و پیروان او اهل نجات هستند. اعلام الوری با علام الهدی صفحه 237
از جمله فضائل حضرت علی (ع) در اخباری که آمده است در اینکه ولایت و دوستی علی (ع) نشانه حلال زادگی و دشمنی با آنحضرت نشانه حرام زادگی است.
حضرت خاتم النبیین (ص) قبول ولایت علی بن ابیطالب (ع) را علامت برای طهارت مولد قرار داد ، و هم چنین دشمنی و عناد با آنحضرت را نشانه خبث مولد اعلام فرمود ، در روایت آمده که پیغمبر فرمود : فرزندان خود را به دوستی علی بن ابیطالب آزمایش کنید ، هریک از کودکان شما که به وی علاقه دارند و او را دوست می گیرند ، بدانید این کودک از طریق مشروع متولد شده ، و اگر چنانچه وی را دشمن داشته باشد ، از راه غیر مشروع پدید آمده است. حضرت باقر (ع) از جابربن عبدالله انصاری (رضوان الله علیه ) روایت میکند که وی گفت از پیغمبر شنیدم میفرمود : ای علی میل داری تو را خوشحال کنم و مژده دهم ، عرض کرد آری دوست دارم هرچه میخواهید بفرمایید ، حضرت فرمود : من و شما از یک اصل آفریده شده ایم و سرشت ما یکی است ، از طینت ما مقداری زائد آمد و خداوند شیعیان ما را از آن خلق فرمود ، روز قیامت مردم را به نام مادرانشان خطاب خواهند کرد جز شیعیان ما که آنان را به نام پدرانشان فریاد میزنند. روایت کرده اند که جابر بن عبدالله انصاری در کوچه های مدینه گردش میکرد و میگفت : علی بهترین آدمیان است و هرکس مخالف این باشد وی کافر است ، ای گروه انصار فرزندان خود را به دوستی علی بن ابیطالب (ع) آزمایش کنید ، هر کدام امتناع کردند درباره مادرش تحقیق کنید. اعلام الوری با علام الهدی صفحه 236
مظفر بن محمد بلخى (بسند خود) براى من حديث كرد از امام صادق از پدرش عليهما السّلام از جابر بن عبد اللَّه انصارى كه گفت: شنيدم از رسول خدا (ص) كه به على بن ابى طالب عليه السّلام ميفرمود:آيا تو را خوشنود و شادمان نكنم؟ آيا عطايت نكنم؟ آيا مژده به تو ندهم؟ عرضكرد: چرا اى رسول خدا! مژده ام ده! فرمود: همانا من و تو از يك طينت آفريده شديم، پس مقدارى از آن طينت زياد آمد و خداى تعالى از آن زيادى شيعيان ما را آفريد، و چون روز رستاخيز شود مردمان را بنام مادرانشان بخوانند، جز شيعيان ما كه آنها را به نام پدرانشان بخوانند و اين بخاطر (حلال زادگى و) پاكى و پاكيزگى زاد و بوم آنها است.
و نيز مظفر بن محمد بلخى (بسند ديگر) برايم حديث كرد از ابن عباس كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: چون روز رستاخيز شود همه مردمان را بنام مادرانشان بخوانند، جز شيعيان ما كه به خاطرپاكيزگى ولادت آنها به نام پدرانشان خوانده شوند.
توضيح- مقصود از مردمان در اين دو حديث، به قرينه حديث هاى ديگرى كه در اين باره رسيده و از جمله آنها حديث سوم همين فصل است، آنهائى هستند كه عداوت و دشمنى على عليه السّلام را در دل دارند نه همه مردم، زيرا مطابق رواياتى كه فرمودهاند: «ان لكل قوم نكاحا» (براى هر امت و هر ملتى ازدواجى است) و در حديثى كه در كافى است باين لفظ است: «ان لكل امة نكاحا تحتجزون به من الزنا» (براى هر امتى ازدواجى است كه بوسيله آن از زنا جلوگيرى كنند) مطابق اين روايات ازدواج، و زناشوئى هر ملتى به هر مذهبى كه باشند چنانچه بر ميزان قانون آنان باشد صحيح است و از نظر اسلام حلال زاده هستند، پس به اصطلاح عموم اين دو حديث، با آن روايات تخصيص ميخورد، و مقصود دشمنان آن حضرت خواهند بود.
جعفر بن محمد قمى (بسند خود) از جابر بن عبد اللَّه انصارى برايم حديث كرد كه گفت: من با گروهى از قبيله انصار به حضور رسول خدا (ص) شرفياب بوديم، پس آن حضرت (ص) به ما فرمود: اى گروه انصار فرزندان خود را به دوستى على بن ابى طالب آزمايش كنيد، پس هر كدام على را دوست داشت بدانيد كه فرزند شما است (و حلال زاده است) و هر كدام كه او را دشمن داشت بدانيد او از زنا است. ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 37 الی 38
علی بن ابیطالب (ع) در شهر بصره در بالای منبر میفرمود : منم صدیق اکبر ، ایمان آوردم پیش از آنکه ابوبکر ایمان آورد ، و اسلام آوردم پیش از آنکه او اسلام آورد. ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 26
رسولخدا (ص) فرمودند : علی بن ابیطالب (ع) دانشمندترین امت من است ، و در آنچه پس از من اختلاف کنند داناتر از همه آنها در داوری کردن است. ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 28
رسول خدا (ص) فرمودند : من شهر علم و دانشم ، و علی دَرِ آن شهر است ، پس هرکس علم و دانش خواهد باید آنرا از علی (ع) فرا گیرد. ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 29
عبدالله بن مسعود گفت : رسولخدا (ص) علی (ع) را فرا خواند ، و با او خلوت کرد ، همینکه از نزد آنحضرت بیرون آمد ، از او پرسیدیم : ( چه به تو آموخت ؟ و ) چه عهدی با تو کرد ؟ مولا علی (ع) فرمودند : هزار باب از دانش و علم به من آموخت ، که از هر دری از آن هزار باب بر من گشوده شد. ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 29
محمد بن عمر جعابی ( به سند خود ) برای من حدیث کرد از زر بن حبیش که گفت : علی (ع) را دیدم که بالای منبر میفرمود : سوگند به آنکه دانه را ( در دل زمین ) شکافت و انسانرا آفرید این عهدی است که پیغمبر (ص) با من فرموده : ( که به من گفت : ای علی ) دوست ندارد تو را جز مومن و دشمنت ندارد جز منافق. ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 34
محمد بن عمران مرزبانی ( به سند خود ) از جابر بن یزید از امام باقر (ع) برای من حدیث کرد که آنحضرت (ع) فرمود : از ام سلمه همسر پیغمبر (ص) راجع به علی بن ابیطالب (ع) پرسیدند ؟ ام سلمه گفت : شنیدم از رسولخدا (ص) که میفرمود : همانا علی و شیعیانش رستگاران هستند. ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 36
رسول خدا (ص) به ام سلمه ( رضی الله عنها ) (همسرش) فرمود : ( آنچه می گویم ) بشنو و بر آن گواه باش : این علی امیرمومنان و آقای اوصیاء است. ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 39
رسول خدا (ص) فرمود : ولایت و دوستی علی بن ابیطالب (ع) ولایت خداست و محبت او عبادت خداست و متابعت او فریضه خدا است و دوستان او دوستان خداوند هستند و دشمنان او دشمنان خدا هستند و جنگ با او ، جنگ با خدا است و صلح او صلح خداست. کاشف الاستار ترجمه جامع الاخبار صفحه 32
حضرت صادق (ع) از پدرش از پدران او (ع) که فرمود : جبرئیل از جانب پروردگار به رسول الله (ص) فرمود : یا محمد بدرستیکه خدای تعالی میخواند تو را سلام و میگوید تو را که بشارت ده برادر خود علی را به آنکه من عذاب نمی کنم هرکس را که دوستی میکند با علی و رحم نمی کنم هرکسی را که دشمنی میکند با وی. کاشف الاستار ترجمه جامع الاخبار صفحه 32
امام اول ، ابوالحسن ، امیرالمومنین ، علی بن ابیطالب صلوات الله و سلامه علیه - آنحضرت در روز جمعه سیزدهم رجب سی سال پس از عام الفیل در شهر مکه در بیت الله الحرام متولد شد ، مادر آنحضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف است ، علی (ع) و برادرانش نخستین کسی بودند که از طرف پدر و مادر هاشمی به دنیا آمدند و در خانه خداوند پیش از او کسی متولد نشده بود و این خود فضیلتی است که خداوند به جهت بزرگواری و اعلاء رتبه و اظهار ارجمندی علی (ع) به وی اختصاص داد.
مُیَسَر نگَردد به کس این سعادت به کعبه ولادت به مسجد شهادت
از علی بن الحسین (ع) روایت شده که فاطمه بنت اسد را در حال طواف درد زائیدن فرا گرفت ، او داخل کعبه شد و امیرالمومنین (ع) در آنجا به دنیا آمد - و شیخ صدوق از سعید بن جبیر روایت میکند که یزید بن قعنب گفت من با عباس بن عبدالمطلب و جمعی از طایفه عبد العزی مقابل خانه کعبه نشسته بودیم که فاطمه بنت اسد ، مادر امیرالمومنین (ع) که با آنحضرت حامله و از مدت حملش نه ماه گذشته و درد زائیدن او را گرفته بود به سوی خانه کعبه آمد و گفت پروردگارا من ایمان دارم به تو و پیمبران و کتاب هایی که تو فرستاده و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق دارم و او خانه کعبه را بنا نهاد ، خداوندا به حق آن کسی که این خانه را بنا نمود و به حق مولودی که در رحم من است ، وضع حمل را بر من آسان کن ، یزید بن قعنب گفت : در آن موقع دیوار خانه کعبه از پشت شکافته شد و فاطمه داخل آن گردید و از دیدگان ما ناپدید شد و شکاف دیوار به هم آمد ، ما خواستیم قفل درب خانه کعبه را بگشاییم ولی گشوده نشد و دانستیم که این امری است از طرف خداوند و فاطمه در روز چهارم از خانه کعبه خارج شد ، در حالیکه امیرالمومنین (ع) در دست او بود ، گفت من بر زنان پیشینیان تفضل داده شدم ، زیرا آسیه بنت مزاحم ( زوجه فرعون) خدا را مخفیانه عبادت کرد ، در جائیکه عبادت خدا در آنجا ، جز در حال اضطرار پسندیده نیست و مریم دختر عمران ( مادر عیسی ) با دست خود درخت خرمای خشک را حرکت داد تا خرما از آن ریخت و او تناول کرد ولی من در بیت الله الحرام رفتم و از میوه ها و غذاهای بهشت خوردم و چون خواستم بیرون آیم ، هاتفی ندا داد ای فاطمه فرزندت را علی نام بگذار ، او علی است و خداوند علی اعلی میفرماید : من اسم او را ز اسم خود مشتق گردانیدم و او را به آداب خود تادیب نمودم و بر مشکلات علم خود واقف ساختم ، اوست که بتها را در خانه من خواهد شکست و بالای خانه من اذان خواهد گفت و مرا تقدیس و تمجید خواهد نمود ، خوشا به حال کسی که او را دوست میدارد و پیروی او کند و وای بر کسی که او را دشمن دارد و نافرمانی او کند. انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 49 الی 50
از ابن مارد روایت شده که از حضرت صادق (ع) پرسید چه ثوابی است برای کسی که جدت امیرالمومنین (ع) را زیارت کند ، فرمود ای ابن مارد هرکه زیارت کند جدم را و عارف به حق او باشد ، خداوند در ازای هر قدمی که بردارد ثواب یک حج مقبول و یک عمره مبروره برای او بنویسد ، به خدا قسم ای ابن مارد ، خداوند طعمه آتش نمی کند قدمی را که در زیارت امیرالمومنین (ع) سواره یا پیاده غبار آلود گردد ، ای ابن مارد این حدیث را با آب طلا بنویس. انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 71
فضایل مولا علی (ع) آنچنان شد که ابوالعینا به عبیدالله بن یحیی بن خاقان ، وزیر متوکل و معتمد گفت (( چون فضل تو را توصیف می کنم و درباره آن با کسی سخن می گویم ، می بینم مانند کسی هستم که از روشنی روز خبر دهد و از نورانیت ماه درخشنده سخن بگوید ، با اینکه هر بیننده آنرا می بیند ، و دانستم که سخن من در وصف تو ، به هر نقطه برسد ، باز مرا عاجز میخوانند و مقصر میدانند ، به دین جهت از مدح تو چشم پوشیدم و به دعاگویی تو مشغول گشتم و اگر زبان به ذکر فضائل تو بگشایم ، سخنی گفته ام که مردم به آن دانا هستند )) چه گویم درباره مردی که دشمنانش به فضل او اعتراف کردند و نتوانستند فضائل او را انکار و مناقبش را پنهان دارند ، همانا من دانستم که بنی امیه سلطنت اسلامی را متصرف شدند و به شرق و غرب ممالک آن تسلط یافتند و به تمام نیرنگها برای خاموش کردن نور علی (ع) و برگرداندن مردم از او و بستن عیوبات بر او تمسک کردند و در تمام منبرها به او دشنام دادند و کسانی را که در مدح او سخن میگفتند ، تهدید نموده بلکه زندانی ساختند و آنها را کشتند و از نقل حدیثی که متضمن فضیلتی از علی (ع) باشد یا نام او را بالا برد ، جلوگیری کردند ، تا آنجائیکه منع کردند کسی نام علی را بر خود نگذارد ، ولی این کوششها و دشمنیها جز به رفعت شان و بزرگواری او نیفزود ، مانند مُشک ( عطر ) که هرچه آنرا پنهان دارند ، بوی خوش او آشکارتر میگردد و مانند خورشید تابناک که با دست نمیتوان از نورافشانی او جلوگیری کرد و مانند درخشندگی روز روشن که اگر چشمی آنرا نبیند ، هزاران چشم دیگر از دیدار او بهره مند میگردند ، چه بگویم در حق مردی که هر فضیلتی را به او منسوب است ، پس او است سر و چشمه فضائل و مبتکر آن و او است استوانه و ترکتاز میدان مناقب ، هرکس دارای فضیلتی شود از او اخذ نموده و پیروی او کرده است. انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 50 الی 52
صاحب مدینة المعاجز میگوید : اما روایاتی که در فضیلت علی (ع) وارد شده بی شمار و بی پایان است ، از طریق مخالفین ( اهل سنت و عامه ) روایتی وارد شده که مولف ثاقب المناقب از محمد بن عمر واقدی نقل کرده است که هارون الرشید روزهای عرفه جلوس میکرد و مجلس اختصاصی به علما و دانشمندان داشت ، پس روزی جلوس نمود و شافعی که از بنی هاشم بود و همواره پهلوی هارون الرشید می نشست ، نزد او حضور یافت و محمد بن حسن و ابویوسف نیز آمدند و نزد هارون جای گرفتند ، مجلس از جمعیت پر شد و در آن هفتاد نفر از دانشمندان بودند که هر یک شایستگی داشتند پیشوای ناحیه باشند ، واقدی گفت : من در آخر مردم به آن مجلس در آمدم ، رشید گفت چرا دیر آمدی ؟ گفتم دیر آمدن من برای ضایع ساختن حق این مجلس نبود ، بلکه مشغول کاری شدم که مانع آمدن من گردید ، پس هارون مرا نزدیک طلبید و نزد خود نشانید ، در آن مجلس دانشمندان فنون مختلف شرکت داشتند ، رشید شافعی گفت : پسر عمو ، تو چند حدیث در فضائل علی بن ابیطالب (ع) روایت می کنی ، گفت چهارصد حدیث و بیشتر ، رشید گفت نترس و بگو ، گفت پانصد حدیث و بیشتر پس از آن به محمد بن حسن گفت : تو چند حدیث از فضائل علی (ع) روایت میکنی ، گفت هزار حدیث یا بیشتر ، رشید متوجه ابویوسف شد و گفت تو چند حدیث از فضائل علی (ع) روایت می کنی ؟! به من بگو و مترس ، گفت یا امیرالمومنین اگر ترس در کار نبود روایات ما در فضائل از آن حضرت از شماره بیرون بود ، رشید گفت از چه می ترسی ؟! گفت از تو و کارمندان تو و اصحاب تو ، گفت در امان هستی ، سخن بگو و مرا آگاه کن که چند حدیث در فضائل علی (ع) روایت می کنی !؟ شافعی گفت پانزده هزار خبر مسند ( خبر مسند ، آن است که سلسله سند آن و رواتش تا امام (ع) معلوم باشد ) و پانزده هزار خبر مرسل ( خبر مرسل ، خبری است که تمام روات آن یا یک نفر از انتهای روات غیر معلوم باشد ) واقدی گفت : سپس هارون به جانب من نگریست و گفت تو در این باره چه میدانی ؟! گفتم در حدود همان تعدادی که ابویوسف گفت ، رشید اظهار داشت اما من فضیلتی از علی بن ابیطالب (ع) میدانم که با چشم خود دیده و با گوش خود شنیده ام و از تمام فضائلی که شما روایت می کنید بزرگتر و مهمتر است ( آنگاه هرون داستان خطیب دمشقی را که در دمشق علی (ع) را سب میکرد ( دشنام میداد ) و در پایان به صورت سگ مسخ شد برای دانشمندان مجلس شرح داد ). انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 52 الی 53
حکایت شده که به شافعی گفتند ، چه می گویی درباره علی (ع) ؟ گفت چه گویم درباره کسی که دوستانش بواسطه ترس و دشمنانش به علت حسد ، فضائل او را پنهان نمودند ولی باز هم آنقدر فضائل و مناقب او شیوع یافت که شرق و غرب عالم را فرا گرفت. انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 54
شیخ صدوق از طبری روایت میکند که حسن بن محمد از حسن بن یحیی دهان نقل نمود که من در بغداد نزد قاضی بغداد که نامش سماعه بود ، بودم ، مردی از بزرگان بغداد نزد او آمد و گفت اصلح الله القاضی ، من در سالهای گذشته حج نمودم و عبورم به کوفه افتاد و در بازگشت خود به مسجد کوفه در آمدم ، در آن حال که ایستاده بودم و میخواستم مشغول نماز شوم در پیش روی خود ، زن عرب بادیه نشینی را دیدم که چادر بلندی بر سر و عبایی بر خویش انداخته بود و میگفت : ( ای کسی که در آسمانها و زمینها و در دنیا و آخرت مشهوری ، پادشاهان و ستمگران کوشیدند که نور تو را خاموش کنند و نام تو را از بین ببرند ولی خداوند جز سربلندی نام تو و درخشندگی و کمال نور تو را نخواست ، اگرچه مشرکین ناراضی باشند )من گفتم ای زن کیست آنکسی که او را به این صفت توصیف میکنی !؟ گفت علی بن ابیطالب (ع) که پی بردن به یگانگی پروردگار بدون او و ولایت او امکان پذیر نیست ، من بسوی او نگریستم و کسی را ندیدم. انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 53
حضرت رسول (ص) به علی (ع) فرمودند : یا علی محبت تو در دل هرکس قرار بگیرد اگر یک قدم او از پل صراط بلغزد ، البته قدم دیگر ثابت می ماند ، تا خدا او را به سبب محبت تو داخل بهشت گرداند. عین الحیوة صفحه 105
در کتاب بصائرالدرجات از امام جعفر صادق (ع) نقل شده که حضرت رسول (ص) فرمود : یا علی امت مرا تمام در عالم ارواح به من نشان دادند و کوچک و بزرگ ایشان را دیدم و به تو و شیعیان تو گذشتم و از برای شما استغفار کردم ، حضرت امیرالمومنین (ع) گفت یا رسول الله دیگر از فضائل شیعه بفرمایید ، حضرت رسول (ص) فرمود یا علی تو و شیعیان تو از قبرها بیرون خواهید آمد و روی های شما مانند ماه شب چهارده خواهد بود و جمیع شدتها و غمها از شما برطرف خواهد شد و در سایه عرش الهی خواهید بود مردم خواهند ترسید و شما نخواهید ترسید و مردم اندوهناک خواهند بود و شما مسرور خواهید بود برای شما خوان نعمتهای الهی میآورند و مردم مشغول حساب خواهند بود. عین الحیوة صفحه 105
از حضرت امام رضا (ع) نقل شده است که پیغمبر (ص) فرمود : یا علی هرکه تو را دوست دارد با پیغمبران خواهد بود در درجه ایشان در روز قیامت و کسی که بمیرد و دشمن تو باشد اگر خواهد یهودی بمیرد و اگر خواهد نصرانی بمیرد و فرمود اول چیزی که در روز قیامت از مردم سوال خواهند کرد محبت ما اهلبیت (ع) خواهد بود. عین الحیوة صفحه 105
رسول خدا (ص) از جبرئیل از میکائیل از اسرافیل از لوح از قلم از خداوند عالمیان که فرمود : ولایت علی بن ابیطالب (ع) حصن و قلعه من است ، هرکه داخل آن قلعه شود از عذاب من ایمن است. عین الحیوة صفحه 106
در کتب شیعه و سنی از رسول خدا (ص) نقل شده که اگر مردمان بر ولایت علی (ع) جمع می شدند خدا جهنم را خلق نمی فرمود. عین الحیوة صفحه 107
انس گوید که حضرت رسول (ص) فرمود : خداوند عالم در روز قیامت جمعی را مبعوث خواهد گردانید که روی های ایشان از نور باشد و بر کرسیهای نور خواهند نشست و لباس از نور خواهند پوشید و در سایه عرش الهی خواهند بود مانند پیغمبران و پیغمبر نیستند به منزله شهدا و همگی شهید نخواهند بود ، بعد دست بر سر حضرت امیرالمومنین (ع) گذاشت و فرمود این مرد و شیعیانش چنین خواهند بود. عین الحیوة صفحه 107
شیخ طوسی به اسانید معتبره از حضرت امام رضا (ع) از آباء اطهارش صلوات الله علیهم روایت کرده است که حضرت رسول (ص) به حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود : چون روز قیامت خدا از حساب خلایق فارغ شود کلیدهای بهشت و دوزخ را به من تسلیم نماید و من به تو تسلیم کنم و گویم هر که را خواهی به جهنم فرست و هرکه را خواهی به بهشت داخل کن. عین الحیوة صفحه 107
ابن بابویه به سند معتبر از معصوم (ع) روایت کرده است که چون قیامت برپا شود منبری بگذراند که جمیع خلایق ببینند و حضرت امیرالمومنین (ع) بر آن منبر برآید ملکی بر دست راست او بایستد و ملکی بر دست چپ او ملک دست راست ندا کند ای گروه خلایق این علی بن ابیطالب (ع) است هرکه را میخواهد داخل بهشت میکند ، ملک دست چپ ندا کند ای گروه خلایق این علی بن ابیطالب (ع) هرکه را میخواهد داخل جهنم میکند. عین الحیوة صفحه 107
حضرت رسول (ص) به حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود : چون قیامت شود بیایی تو بر اسبی از نور سوار و بر سرت تاجی از نور باشد که روشنی او چشم ها را خیره کند ، پس ندا از جانب رب العزة برسد ، کجاست خلیفه محمد رسول الله (ص) تو گویی اینک منم ، پس ندا ترا که یاعلی دوستان خود را داخل بهشت و دشمنان خود را داخل جهنم کن ، تویی قسمت کننده بهشت و دوزخ. عین الحیوة صفحه 107
امام صادق (ع) فرمودند : چون بنده را در مقام حساب نزد خداوند عالمیان میدارند اول چیزی که از او سوال میکنند از نماز و زکات و روزه و حج و ولایت ما اهل بیت است پس اگر اقرار به ولایت داشته و بر آن حال مرده باشد نماز و روزه و زکات و حجش را قبول میکنند و اگر اقرار به ولایت ما نداشته هیچ عملی را از اعمال او قبول نمی کنند. عین الحیوة صفحه 109
جبرئیل بر حضرت رسول (ص) نازل شد و گفت خداوند عالم سلامت می رساند و میفرماید من آسمانهای هفت گانه و زمینهای هفتگانه را و آنچه بر روی آنهاست خلق کرده ام و هیچ محلی بهتر از رکن و مقام ابراهیم خلق نکرده ام ، اگر بنده ای مرا در آنجا بخواند از آن روزی که آسمانها و زمین ها را خلق کرده ام تا انقراض عالم و اقرار به ولایت علی (ع) نداشته باشد او را سرنگون در جهنم اندازد. عین الحیوة صفحه 109
کلینی از ابوبصیر روایت کرده است که روزی به خدمت حضرت صادق (ع) رفتم فرمود : رسول خدا (ص) به حضرت امیرالمومنین (ع) هزار باب از علم تعلیم فرمود که از هر بابی هزار باب گشوده میشد. عین الحیوة صفحه 112
صفار به سند معتبر از حارث اعور روایت کرده است که روزی با حضرت امیرالمومنین (ع) به منزلی رسیدیم که آنرا عاقول می گویند در آنجا به درخت خشکی رسیدیم که پوستهایش ریخته بود و ساقش مانده بود حضرت دست بر آن زد و فرمود بر گرد به اذن الهی در حال شاخهایش روئیده میوه داد و میوه اش امرود بود چون صبح آمدیم باز سبز بود و میوه داشت. عین الحیوة صفحه 119
از طریق شیعه و سنی متواتر است که حضرت رسول (ص) به حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود : من شهرستان علمم و تو در آن شهرستانی و داخل نمی توان شد مگر از درش. عین الحیوة صفحه 133
از امام حسن عسکری (ع) روایت شده که از حضرت محمد (ص) پرسیدند علی بن ابیطالب (ع) افضل است یا ملائکه حضرت فرمود ملائکه شرف نیافتند مگر به محبت محمد و علی و قبول ولایت ایشان و هرکس از محبان علی که دل خود را از غش و غل و کینه و حسد و گناهان پاک کند او افضل است از ملائکه. عین الحیوة صفحه 139
رسول خدا (ص) فرمود : من و علی از یک نور آفریده شده ایم. خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 35
رسول خدا (ص) فرمودند : پروردگارم مرا به معراج برد و درباره علی (ع) سه جمله وحی فرمود : همانا علی (ع) پیشوای پرهیزکاران و سرور مومنان و سالار مردان شریف و رو سفیدان است. خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 130
ابن عباس گوید : علی (ع) را هیجده مایه بزرگی بود که اگر جز یکی از آنها را نداشت نجات می یافت در حالیکه ( بجای یکی ) هیجده مایه ناز و سروری داشت که در هیچ یک از این امت نبود. خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 605
جابر بن عبدالله انصاری گوید : براستی که از رسول خدا (ص) درباره علی (ع) خصلت هایی شنیدم که اگر یکی از آنها در همه مردم بود به همان برتری اکتفا میکردند از قبیل فرمایش حضرت رسول (ص) که فرمود : به هر که مولا منم علی است مولای او ، و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : علی (ع) از من بجای هارون است از موسی ، و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : علی از من است و من از او و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : علی (ع) از من مانند خود من است فرمانبرداری از او فرمانبری از من است و نافرمانی از دستور او نافرمانی از دستور من است و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : جنگ با علی (ع) جنگ با خداست و صلح با علی (ع) صلح با خدا و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : دوست علی (ع) دوست خدا است و دشمن علی (ع) دشمن خدا است و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : علی (ع) حجت خدا است و جانشین او است در میان بندگانش و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : دوستی علی (ع) را داشتن ایمان است و کینه او را به دل گرفتن کفر است و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : حزب علی (ع) حزب خدا است و حزب دشمنان علی (ع) حزب شیطان است و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : علی (ع) با حق است و حق با علی (ع) است ایندو از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : علی (ع) قسمت کننده بهشت و دوزخ است و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : هرکس از علی (ع) جدا شود در حقیقت از من جدا شده است و هرکس از من جدا گردد در واقع از خدای عزوجل جدا شده است و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : فقط پیروان علی (ع) در روز قیامت رستگارند. شرح : همه مضامین این روایت از طریق عامه ( سنی ها ) به طور مستفیض رسیده است به کتاب : فضائل الخمسة من الصحاح الستة و دیگر کتابهای معتبر اهل سنت مراجعه شود. خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 589
امیرالمومنین (ع) فرمودند : مرا از رسول خدا (ص) ده خصلت نصیب گردید که دوست ندارم به جای یکی از آنها آنچه آفتاب بر آنها میتابد از آن من می بود. 1و2 رسول الله (ص) به من فرمود : ای علی تو در دنیا و آخرت برادر منی . 3 - در روز قیامت از همه مردم به من نزدیکتری 4 و 5 - تو وزیر و وصی من . 6 - نسبت به خاندان و دارایی من جانشینی منی . 7 و 8 - در دنیا و آخرت پرچم من به دست تو است . 9 - دوست تو دوست من و دوست من دوست خدا است. 10 - دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خدا است. خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 499
علی (ع) فرمود : مرا از رسول خدا (ص) ده چیز است که به هیچ کس پیش از من و نه بعد از من به آنها داده نشده است. رسول الله (ص) به من فرموده : یا علی برادر من در دنیا و آخرت تویی و تو در روز قیامت از همه به من نزدیکتری ، خانه من و تو در بهشت مانند خانه دو برادر روبروی هم است تویی وصی تویی ولی تویی وزیر دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خدا است ، دوست تو دوست من و دوست من دوست خداست. خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 500
علی (ع) فرمودند : منم بنده خدا و برادر رسول خدا (ص) و منم بزرگترین تصدیق کننده پیغمبر هیچکس پس از من چنین سخن نگوید جز آنکه دروغ باشد من هفت سال پیش از مردم نماز خواندم. خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 465
حارث بن ثعلبة گوید : سعد را گفتم از امتیازاتی که نصیب علی (ع) گشت چیزی را شاهد بودی ( و به چشم خود دیدی ) ؟ گفت آری چهار منقبت او را شاهد بودم و پنجمی را نیز شاهد بودم که اگر یکی از آن امتیازات مرا بود دوست تر داشتم از شتران سرخ موی. 1- رسول خدا (ص) ابوبکر را مامور ابلاغ سوره برائت فرمود سپس علی را فرستاد و علی آیات را از ابی بکر گرفت وی بازگشت و عرض کرد یا رسول الله (ص) مگر درباره من چیزی از عالم بالا نازل شد ؟ فرمود : نه جز اینکه این آیات را بایستی کسی ابلاغ کند که از خود من باشد. 2- رسول خدا در خانه ها را که به مسجد باز میشد همه را بست و در خانه علی (ع) را هم چنان باقی گذاشت عرض کردند همه درها را بستی و در خانه علی را به حال خود گذاشتی ؟ فرمود : نه بستن آن درها از ناحیه من بود و نه باز گذاشتن این ( بلکه هر دو به دستور خدا بود ) 3- رسول خدا عمر را با یک مرد برای گشودن خیبر فرستاد و هر دو شکست خوردند باز گشتند پیغمبر (ص) فرمود فردا پرچم را باید به دست کسی بدهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند و ستایش فراوانی فرمود گوید چندین نفر خود را برای پرچمداری کاندید کردند ولی پیغمبر علی را خواست و پرچم را بدو سپرد و علی از میدان بازنگشت تا خداوند فتح و پیروزی را نصیبش فرمود. 4- چهارمین امتیاز در روز عید غدیر بود که رسول خدا دست علی (ع) را گرفت و آنقدر بلند کرد که سفیدی زیر بغل های هر دو نمایان گردید و پیغمبر فرمود آیا من به شما از خود شما حکم فرماتر نیستم ؟ گفتند چرا یا رسول الله فرمود بنابراین به هرکه مولا منم علی است مولای او. 5 - رسول خدا علی (ع) را برای خانواده خود جانشین کرد سپس علی (ع) به آنحضرت پیوست پیغمبرش فرمود نسبت تو به من نسبت هارون است به موسی جز اینکه پس از من پیغمبری مبعوث نخواهد شد. خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 345
ابن عباس گوید : علی (ع) را چهار منقبت بود که پیش از او هیچ عربی را نبود ، اولین فردی است که با رسول خدا نماز خواند و در همه جنگهای رسول خدا پرچمدار بود و در روز جنگ احد همه فرار کردند و او پایداری کرد و متصدی غسل و دفن رسول خدا گردید. خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 231
علی بن ابیطالب (ع) فرمود : پیغمبر ضمن وصیتی به من فرمود : یا علی براستی که من نام تو را در چهار مورد با نام خودم دیدم و به دیدن آن آرامش خاطر یافتم ، هنگامیکه به معراج آسمان می رفتم چون به بیت المقدس رسیدم بر سنگ آن نوشته یافتم لااله الالله محمد رسول الله او را با وزیرش تایید نمودم و با وزیرش یاری کردم از جبرئیل پرسیدم وزیر من کیست ؟ گفت : علی بن ابیطالب و چون به سدرة المنتهی رسیدم بر آن نوشته دیدم همانا منم خداوندی که معبودی به جز من یکتا نیست محمد از میان همه خلق برگزیده من است که او را با وزیرش تایید و یاری نمودم جبرئیل را گفتم : وزیر من کیست ؟ گفت علی بن ابیطالب ، چون از سدرة گذشتم و به عرش پروردگار جهانیان جل جلاله رسیدم دیدم بر پایه هاش عرش نوشته است منم خداوند و به جز تنها خودم معبودی نیست محمد دوست من است او را با وزیرش تایید و یاری نمودم چون سر برداشتم دیدم بر طاق عرش نوشته شده منم الله و جز من معبودی یکتا نیست محمد بنده من است و فرستاده من است که او را با وزیرش تایید و یاری نمودم. خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 227
رسول خدا (ص) فرمود : صدیقان سه کس اند : علی بن ابیطالب و حبیب نجار و مومن آل فرعون. شرح : حبیب نجار همان کسی است که خداوند درباره اش فرموده است (( وجاء رجل من اقصی المدینة یسعی و مومن آل فرعون حزقیل است )) . خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 202
امیرالمومنین (ع) فرمود : چون هنگام وفات رسول خدا (ص) فرا رسید ، مرا خواست و چون به خدمتش رسیدم به من فرمود : یا علی تو جانشین منی و نماینده منی بر خاندانم و امتم در زندگی من و پس از مرگ من دوست تو دوست من است و دوست من دوست خدا است و دشمن تو دشمن من است ، و دشمن من دشمن خدا است ، یا علی کسی که پس از مرگ من ولایت تو را انکار کند مانند کسی است که در زنده بودن من پیغمبری مرا انکار نماید زیرا تو از من هستی و من از تو سپس مرا به خودش نزدیک کرد و هزار باب از دانش را با من به راز گفت که هر بابی هزار باب می گشود. خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 796
ادامه مطلب
صبح عاشورا امام حسين عليه السلام دستور داد خيمه ها را زدند - يكى از خيمه ها را براى شستشو و نظافت تعيين گرديد.
بُرير با عبدالرحمان انصارى در كنار خيمه نظافت ايستاده بودند تا سيدالشهداء بيرون آيد و آنها براى نظافت و استعمال نوره يكى پس از ديگرى وارد شوند.
برير در اين موقعيت حساس با عبدالرحمن به شوخى پرداخت و كارى مى كرد كه ايشان را بخنداند.
عبدالرحمن گفت :
اى برير! مزاح مى كنى ! و مى خندى ؟ اكنون وقت مزاح و خنده نيست . برير در پاسخ گفت :
تمام خويشاوندانم مى دانند كه من اهل مزاح و سخن باطل نبوده ام ، نه در جوانى و نه در پيرى .
اما اين شوخى و خنده را كه اكنون مى كنم به خاطر مژده آن نعمتى (بهشت ) است كه در پيش داريم و به آن خواهيم رسيد.
سوگند به خدا! كه بين ما و هم آغوشى با حوريان بهشتى هيچ فاصله اى نيست جز اين كه يك حمله از طرف دشمن بشود و ما جان خويش را در يارى فرزند رسول خدا فدا كنيم چه قدر دوست دارم هر چه زودتر انجام گيرد. بحارالانوار جلد 45 صفحه 1
ادامه مطلب
امام حسین (ع) در اول شب ، اصحاب و یاران خود را دور هم فرا خواند.
علی بن الحسین (ع) زین العابدین (ع) میفرماید : من در آن موقع مریض بودم ، نزدیک آمدم تا آنچه پدرم به اصحابش میفرماید بشنوم ، شنیدم که پدرم رو به اصحاب خود کرده و چنین میفرماید :
خدای را به نیکوترین سپاسها ، ثنا می گویم ، و او را در نعمت ، شدت و بلا سپاسگذارم.
بارخدایا ! من تو را سپاس میگویم بر این که ما را به نبوت و پیامبری گرامی داشتی ، و قرآن را به ما تعلیم فرمودی ، و دین خود را به ما فهماندی ، و گوشهای شنوا و دیده های بینا و دلهای آگاه به ما ارزانی داشتی ، پس ما را از جمله شکرگزاران قرار ده.
اما بعد ، همانا من ، یاران و اصحابی با وفاتر و نیکوکارتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم ، و همچنین اهل بیت و خاندانی نیکوکار تر و مهربانتر از خاندانم سراغ ندارم ، خدای تعالی آنان را از جانب من پاداش نیکو دهد.
آگاه باشید ! من گمان نمی کنم بیش از یک روز ، از این ملاعین مهلت داشته باشم.
آگاه باشید ! من به همه شما رخصت و اجازه رفتن دادم ، همه شما آزادید و می توانید بروید و من بیعت خود را از گردن همگی شما برداشتم ، و از جانب من حرجی بر ذمه و عهده شما نیست . اینک سیاهی و تاریکی شب همه جه را فرا گرفته میتوانید شتری گرفته و بروید. ارشاد شیخ مفید جلد 2 صفحه 442 ، بحارالانوار جلد 44 صفحه 392 ، 393 ، ذریعة النجاة صفحه 166
ادامه مطلب
آثار کم خوری
امام صادق (ع) : کم خوری در همه حال و پیش همه ملتها پسندیده است ، زیرا مصلحت درون و برون انسان در آن است. مستدرک الوسائل جلد 16 صفحه 211 حدیث 12
رسول خدا (ص) : خود را به طور کامل سیر نکنید ، زیرا نور معرفت در قلبهای شما خاموش میگردد. مستدرک الوسائل جلد 16 صفحه 218 حدیث 12
اندرون از طعام خالی دار
تا در آن نور معرفت بینی
تهی از حکمت به علت آن
که پری از طعام ، تا بینی
علی (ع) : کم خوری ، کرامت انسان را بیشتر و تندرستی اش را طولانی تر میسازد. مستدرک الوسائل جلد 16 صفحه 214 حدیث 19
امام صادق (ع) : شکم از خوردن طغیان میکند ، و نزدیکترین حالات انسان به خدا هنگامی است که شکمش سبک باشد و منفورترین حالت انسان نزد خدا وقتی است که شکمش پُر باشد. کافی جلد 6 صفحه 269 حدیث 4
آثار پرخوری
امام صادق (ع) : ریشه همه بیماریها و دردها پرخوری است ، جز تب کردن که گاهی بی سبب به انسان میرسد. کافی جلد 6 صفحه 269 حدیث 8
پیامبر اکرم (ص) فرمودند : از پرخوری بپرهیزید ، چون بدن را تباه میکند ، بیماری پدید میآورد و سست کننده از عبادت است. مستدرک الوسائل جلد 16 صفحه 210 حدیث 6
امام صادق (ع) فرمودند : تباهی بدن در پرخوری است ، تباهی زراعت در اثر ارتکاب گناهان است ، و تباهی شناخت در درود نفرستادن بر بهترین انسانها یعنی پیامبر (ص) است.مستدرک الوسائل جلد 16 صفحه 213
رسول خدا (ص) فرمود : خداوند عزیز و جلیل شب معراج فرمود : ای احمد ! نسبت به دنیا و اهل آن خشمگین باش ، و آخرت و اهلش را دوست بدار.پیامبر گفت : پروردگار ! اهل دنیا و اهل آخرت کیانند ؟ خداوند فرمود : اهل دنیا کسی است که پُر خور ، پُر خنده ، پُر خواب ، و پُر خشم باشد. مستدرک الوسائل جلد 16 صفحه 212 حدیث 13
ادامه مطلب
رسول خدا (ص) فرمودند : هنگامی که احساس گرسنگی کردی بخور و هنوز که اشتها داری از خوردن دست بکش. بحارالانوار جلد 62 حدیث 290
امام صادق (ع) فرمودند : خوردن در حال سیری موجب مرض پیسی خواهد شد. کافی جلد 6 صفحه 269 حدیث 7
امام صادق (ع) : خداوند از پرخوری بیزار است. و فرمود انسان ناچار باید غذا بخورد تا سرپا باشد ، پس هنگامی که شخص غذا میخورد ، یک سوم شکم را برای غذا در نظر بگیرد و یک سوم آنرا برای آشامیدنیها نگه دارد و یک سوم آنرا هم برای نفس کشیدن خالی بگذارد ، و بعد فرمود : همانند خوکها که برای ذبح چاق میشوند ، شما چاق نشوید. کافی جلد 6 صفحه 269 حدیث 9
ادامه مطلب
محمد بن ابراهيم طالقانى از حسن بن على عدوى از عباد بن صهيب از پدرش از جدش از ربيع همنشين منصور نقل مى كند كه او گفت: روزى امام صادق عليه السّلام در مجلس منصور حاضر شد و نزد او مردى از هند بود كه كتابهاى طبى را براى او مى خواند امام صادق عليه السّلام ساكت نشسته بود و گوش مى داد. وقتى مرد هندى فارغ شد، به او گفت: آيا از آنچه نزد من است، چيزى را مى خواهى؟ امام فرمود: نه، چون آنچه نزد من است بهتر از آن است كه نزد توست. گفت: آن چيست؟ فرمود: من گرمى را با سردى و سردى را با گرمى و تر را با خشك و خشك را با تر مداوا مى كنم و كار را به خدا وامى گذارم و آنچه را كه از پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم وارد شده به كار مى بندم كه فرمود:
«بدان كه معده خانه درد است و پرهيز رأس هر دوايى است و به بدن خود آنچه را كه عادت كرده بده».
مرد هندى گفت: آيا طب غير از اين است؟
امام فرمود: آيا گمان مى كنى كه من از كتب طب آموخته ام؟
گفت: آرى حضرت فرمود: نه، به خدا قسم من غير از خدا از كسى ياد نگرفته ام اكنون بگو كه من به طب آگاه ترم يا تو؟
هندى گفت: من.
امام فرمود: از تو مى پرسم به من جواب بده. گفت بپرس.
امام فرمود: اى مرد هندى به من بگو چرا سر انسان داراى استخوانهاى متعددى است؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: بگو چرا موى سر در قسمت بالا قرار گرفته؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا پيشانى از مو خالى است؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا پيشانى داراى خطوط است؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا ابروها بالاى چشمها قرار گرفته؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا چشمان به شكل لوزى است؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا بينى در وسط دو چشم قرار گرفته است؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا بينى در وسط دو چشم قرار گرفته است؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا سوراخهاى بينى رو به پايين است؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا لب و شارب بالاى دهان قرار گرفت؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا دندانهاى كرسى پهن و دندان نيش تيز است؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا مردها ريش دارند؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا دو كف دست از مو خالى است؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا ناخن و مو احساس ندارند؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا قلب مانند صنوبر است؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا ريه ها دو قطعه اند و حركت آنها در محل خود انجام مى گيرد؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا كبد به شكل برآمده است؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا كليه به شكل لوبيا است؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا خميدگى زانو به پشت است؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: چرا كف پا از داخل منحنى است؟
گفت: نمى دانم.
امام فرمود: ولى من می دانم.
هندى گفت: پس پاسخ بده.
امام فرمود:
اينكه استخوانهاى سر متعدد است، براى آن است كه اگر يك چيز تو خالى استخوان يك تكه داشت زود درد می كرد و اگر با استخوانهاى متعدد و با مفصلها باشد سردرد از آن دور می شود.
اينكه مو در بالاى سر است، براى آن است كه روغنها به مغز برسد و از اطراف آن بخار خارج شود و گرما و سرما را از آن دور كند.
اينكه پيشانى از مو خالى است، براى آن است كه آنجا محل ورود نور به چشمهاست.
اينكه در پيشانى خطهايى وجود دارد، براى آن است كه عرقى كه از سر به طرف چشم می آيد، در آنجا بماند، به اندازهاى كه انسان آن را از خود دفع كند. مانند نهرها كه آبها را در خود می گيرند.
و اينكه ابروها را بالاى چشمها قرار داده براى آن است كه نور را به اندازه لازم بفرستد. اى هندى آيا نمی بينى كه وقتى نور شديد باشد، انسان دستش را بر چشمش می گذارد تا نور به اندازه كافى بتابد؟
و اينكه بينى را وسط دو چشم قرار داد براى آن است كه نور را به دو قسمت مساوى براى دو چشم تقسيم كند.
و اينكه چشم به شكل لوزى است، براى آن است كه دوا را با ميل به آن بكنند تا دردش زايل شود و اگر مربع يا دايرهاى بود، ميل در آن جريان نمی يافت و دوا به آن نمی رسيد و درد آن زايل نمی شد.
و اينكه سوراخ بينى را به طرف پايين قرار داده، براى آن است كه دردهايى كه از بالا می ريزد به پايين بريزد و در مقابل، بوها از آن بالا رود و اگر رو به بالا بود دردها از آن پايين نمی آمد و بوها بالا نمی رفت.
و اينكه لب و شارب را بالاى دهان قرار داده، براى آن است كه آنچه از دماغ می ريزد به دهان نريزد تا انسان از غذا و آب متنفر نباشد.
و اينكه براى مردان ريش قرار داده، براى آن است كه از اينكه صورت خود را بپوشد بی نياز باشد و مردان از زنان متمايز باشند.
و اينكه دندان جلويى را تيز قرار داده، تا با آن ببرد و دندان كرسى را پهن قرار داده تا با آن خورد كند و دندان ناب را بلند قرار داده و آن ستونى در ميانست و دندانهاى پيشين و دندانهاى كرسى را از هم جدا می كند.
و اينكه دو كف دست را بدون مو قرار داده، براى آن است كه لمس به وسيله آنها انجام می گيرد و اگر مو داشت انسان نمی توانست به خوبى لمس كند.
و اينكه مو و ناخن روح ندارند، براى آن است كه بلند شدن آنها بد و كوتاه كردن آنها پسنديده است و اگر روح داشتند موقع كوتاه كردن انسان احساس درد می كرد.
و اينكه قلب مانند دانه صنوبر است، براى آن است كه قلب آويخته است و سر آن نازك است تا داخل ريه باشد و از هواى داخل آن استفاده كند و مغز سر از حرارت آن دچار صدمه نشود.
و اينكه ريه را به دو قطعه كرده، براى آن است كه قلب در جوف آن قرار گيرد و با حركت آن استراحت كند.
و اينكه كبد را به شكل برآمده، قرار داده براى آن است كه بر معده سنگينى كند و به آن فشار آورد تا بخارهاى آن خارج شود.
و اينكه كليه را مانند لوبيا قرار داده، براى آن است كه محل ريزش منى نقطه به نقطه در آن قرار دارد و اگر دايرهاى يا مربع بود، نقطه ها به هم وصل می شد و مرد از خروج آن احساس لذت نمی كرد. چون منى از فقرات كمر به كليه می ريزد و آن با قبض و بسط خود آن را به مثانه پرتاب می كند. همان گونه كه تير از كمان پرتاب می شود.
و اينكه خمى زانو را به طرف پشت قرار داده، براى آن است كه انسان به طرف جلو حركت می كند و بايد تعادل داشته باشد و اگر اين طور نبود در راه رفتن سقوط مىكرد.
و اينكه كف پا را منحنى قرار داده براى آن است كه اگر همه كف بر زمين واقع می شد به سنگينى سنگ آسياب می شد.
مرد هندى گفت: اين همه علوم از كجا براى تو حاصل شده است؟
امام فرمود: آن را از پدرانم و آنها از رسول خدا و او از جبرئيل و او از خداوندى كه جسم و روح را آفريد، آموخته ام.
مرد هندى گفت: راست گفتى و من شهادت می دهم كه خدايى جز اللَّه نيست و محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پيامبر خدا و بنده اوست و تو دانشمندترين فرد زمان خود هستى.
طب النبى(ص) و طب الصادق(ع)، روش تندرستى در اسلام، ص 72 به نقل از بحار الانوار ج 14، ص 478 و كشف الاخطار
ادامه مطلب
پندهای بهداشت و سلامت از زبان مولا علی (ع)
خون گرفتن بدن را سالم و عقل را محکم میکند.
عطر به شارب ( محاسن ) زدن از اخلاق پیامبر است و احترامی برای نویسندگان اعمال است.
مسواک موجب خشنودی خداست ، سنت پیغمبر (ص) است و دهان را خوشبو میکند.
روغن زدن پوست را نرم و قوای دماغی را زیاد میکند مجاری عرق را باز میکند خشکی را برطرف مینماید و رنگ را روشن میکند.
شستن سر ، چرک را میبرد و گردو خاک را پاک میکند.
آب در دهان گرداندن و شستن بینی سنت است و دهان و بینی را پاک میکند.
نوره ( ماده موبر) نشاط آور و تمیز کننده تن است.
کفش نیکو نگهدار بدن است و کمک وضو و نماز است.
ناخن گرفتن درد بزرگ را جلو میگیرد و روزی را زیاد میکند.
برطرف کردن موی زیر بغل بوی بد را رفع میکند و پاک کننده است و سنتی است که پیغمبرپاک (ص) دستور داده.
شستن دستها پیش از غذا و بعد از آن روزی را فراوان کند مانع چربی لباس است و دیده را روشنی بخشد.
سیب معده را شستشو دهد و نظیف کند.
کندر جویدن دندانها را محکم و بلغم را رفع کند و بوی دهان را برطرف کند.
به قلب ضعیف را تقویت میکند معده را پاکیزه و قوت قلب را زیاد میکند ترسو را پر دل و فرزند را زیبا نماید.
طهارت گرفتن با آب سرد بواسیر را قطع میکند.
شستن لباس غم و قصه را زایل کند ( چرک را از بین می برد ) و شرط نماز است.
پس از غذا انگشتان خود را بلیسید که خداوند به شما برکت دهد.
غذا را بگذارید سرد شود هر وقت غذای گرم نزد پیغمبر می آوردند میفرمود : بگذارید سرد و قابل خوردن شود خدا نخواسته ما حرارت آتش را بچشیم برکت در غذای سرد است.
از گوشت پرندگان که سنگدان و خارپشت پا و چینه دان ندارند اجتناب کنید.
از خوردن گوشت درندگان نیشدار و پرندگان چنگال دار پرهیز کنید.
سپرز( دمبلان گوسفند ) نخورید که خون را فاسد میکند.
از غده های گوشت اجتناب کنید که رگ خوره را تحریک میکند.
خرما بخورید که شفای هر دردی است.
اگر به درد چشم مبتلا شدید آیه الکرسی بخوانید و به خود تلقین کنید که خوب شدم انشاء الله بهبودی پیدا می کنید.
بر سر سفره غذا نام خدا ببرید و طغیان نکنید که نعمت و روزی خدا است میخورید.
هرگاه مسلمانی ضعیف شد گوشت و شیر بخورد که خدا در آنها قوت نهاده .
بدون شام نخوابید که بدن ویران میشود.
هر دردی از داخل بدن است بجز زخم و تب که ( از خارج ) به بدن میرسد .
سوزش تب را با بنفشه و آب خنک فرو نشانید که حرارت تب گوئیا از نفس جهنم است.
تا مرض بر صحت غلبه نکند نباید مسلمان درمان کند.
بوی ناراحت کننده بدن را با آب برطرف کنید.
با انگشت ( یا زبان) عسل خوردن درمان هر دردی است خداوند فرموده : ( از شکم زنبورها نوشابه ای رنگارنگ بیرون آید که در آن برای مردم شفا است ) عسل خوردن و قرآن خواندن و کندر جویدن بلغم را آب کند.
پیش از غذا نمک بخورید اگر مردم از خواص نمک خبر داشتند آنرا بر باز هر مجرب ترجیح میدادند. هرکه قبل از غذا نمک بخورد هفتاد بلا و آفتهایی که جز خدا نمی داند از جانش دور شود.
در تابستان بر بدن تب دار آب سرد بریزید که حرارت را خاموش میکند.
کسی را که بر سر غذا نشسته شتابزده نکنید تا فارغ شود و همچنین کسی را که مشغول قضای حاجت است.
یاد ما خانواده برای دردها و وسواس سینه ها شفاست و دوستی ما رضایت پروردگار است.
از سگ فاصله بگیرید اگر تصادفا با آن تماس پیدا کردید اگر با رطوبت بود جامه را بشویید و اگر خشک بوده آب بر آن بپاشید.
کدو بخورید که قوای دماغی را زیاد میکند ، پیغمبر (ص) به کدو علاقه داشت.
قبل و بعد غذا ترنج بخورید آل محمد چنین میکنند.
گلابی قلب را جلا میبخشد و دردهای داخلی را تسکین می دهد.
آب را به جای بوی خوش بکار برید.
ایستاده آب نخورید که باعث درد بی درمان است مگر اینکه خدا علاج کند.
نوزاد را روز هفتم ختنه کنید از سرما و گرما هم نترسید چه آنکه ختنه پاک کننده بدن است.
و زمین از بول ختنه نشده به خدا می نالد.
من دوست دارم مومن پانزده روز یک بار نوره بکشد.
سر کشیدن شیر ، خوردن شیر درمان هر دردی است بجز مرگ.
ماهی کم بخورید که بدن را آب میکند بلغم را زیاد و خون را غلیظ مینماید.
انار را با پیه آن بخورید که معده را دباغی میکند.
هر دانه انار که در معده قرار گیرد تا چهل شب دل را زنده کند و جان را از امراض امان بخشد و وسوسه شیطان را براند.
سرکه نان خورش خوبی است صفرا بر و حیات بخش قلب است.
کاسنی بخورید که در هر صبحگاه قطره ای شبنم بهشتی بر برگ آن مینشیند.
آب باران بخورید که بدن را پاک کند و مرض را براند خدا فرموده : ( از آسمان باران فرود آورد تا شما را پاک کند و آلودگی شیطان را از جانتان دور کند و دلها را محکم و قدمها را استوار نماید)
سیاه دانه دوای هر دردی است مگر زهر آگین باشد.
برای زن آبستن دوا و غذایی بهتر از خرمای تازه نیست خدای متعال به مریم فرمود : ( درخت خرما را به جانب خود تکان ده خرمای تازه برایت فرو ریزد بخور و بنوش و چشم روشن دار )
با خرما کام نوزادان را بردارید پیغمبر (ص) با حسن و حسین (ع) چنین کرد.
با بنفشه انفیه بسازید.
حجامت را از دست ندهید.
( کتاب نصایح باب چهارصد از صفحه 373 تا 404 )
امام على (ع) : سلامتى بهترين نعمت است. غررالحكم حدیث 1050
پیغمبر (ص) سه چیز از سنت و روش پیامبران است : طهارت و پاکی , ازدواج , و پرهیزگاری سه چیز هم حافظه را قوی میکند مسواک ، روزه , قرآن خواندن نصایح پندهای سه گانه از پیغمبر (ص)
پیغمبر (ص) ای علی پنج چیز دل را سخت کند و چون دل سخت شود انسان کافر شود : گناه روی گناه ، غذا درحال سیری ، ظلم به مردم ، تاخیر نماز و غذا یا آب خوردن با دست چپ. کتاب نصایح صفحه 218 حدیث 39
پیغمبر (ص) : ای علی (ع) پنج چیز دید چشم را زیاد میکند : نگاه به کعبه و خط قرآن و روی پدر و مادر و صورت عالم و آب جاری . نصایح صفحه 218 صفحه 43
حضرت محمد (ص) : زباله را شب در خانه نگه ندارید و همان روز بیرون ببرید که جایگاه شیطان ( میکرب ) است. نصایح صفحه 447 الی 458
امام صادق (ع) : ریشه همه بیماریها و دردها پرخوری است جز تب کردن که گاهی بی سبب به انسان میرسد. کافی جلد 6 صفحه 269 حدیث 8
حضرت محمد (ص) : از پرخوری بپرهیزید چون بدن را تباه می کند و بیماری به وجود می آورد و سست کننده از عبادت است. مستدرک الوسائل جلد 16 صفحه 210 حدیث 6
حضرت محمد (ص) : مسواک زدن دوازده فایده دارد : 1.دهان را پاکیزه می کند. 2.موجب خشنودی پروردگار میشود.3.دندانها را سفید میکند.4.مانع پوسیدگی دندان میشود.5.بلغم را دفع میکند.6.غذا را لذیذ میسازد.7.حسنات را دو برابر میکند.8.با مسواک زدن به سنت پیامبر (ص) عمل میشود.9.ملائکه نزد او حاضر میشوند.10.لثه را محکم می کند.11.از گذرگاه مسواک ( دهان ) قرآن عبور میکند.12.دو رکعت نماز با مسواک پیش خدا محبوبتر است از هفتاد رکعت نماز بدون مسواک . روضه الواعظین صفحه 308
امام صادق (ع) : چهارچیز سبب پیری زودرس است : خوردن گوشت خوک . نشستن بر جای نمناک . بالارفتن از پله . و آمیزش با پیر زن. تحف العقول صفحه 540
حضرت محمد (ص) : رسول خدا (ص) فرمود : مومن در یک روده می خورد و کافر در هفت روده. ( مراد اینکه مومن پرخوری نمی کند ولی کافر پرخوری می کند ) خصال الصدوق جلد 2 صفحه 104
امام علی (ع) : تا وقتی که گرسنه نشدی اقدام به خوردن غذا مکن و وقتی به خوردن اقدام کردی قبل از آنکه کامل سیر شوی دست از غذا خوردن بردار.غذا را با آرامش و خوب بجو تا هضم آن آسان شود و پیش از خوابیدن و به رختخواب رفتن به توالت برو و خود را تخلیه کن چون این سفارشات را به کار بندی از از پزشک بی نیاز شوی. آثارالصادقین جلد 2 صفحه 387
امام علی (ع) :از پرخوری پرهیز کنید زیرا هرکه پرخوری کند دردهای درونی اش بسیار گردد و خواب های فاسد و پریشان بیند و نیز موجب سنگدلی شخص و سبب کسالت و تنبلی در خواندن نماز میشود . آثارالصادقین جلد 9 صفحه 970
امام علی (ع) : ای کمیل شکمت را از خوراک پر مکن و جائی هم در آن برای آب بگذار و میدانی هم به هوا بده و تا هنوز اشتها داری دست از خوراک بکش که اگر چنین کنی خوراک بر تو گوارا گردد راستی تندرستی و سلامتی با کم خوردن و آشامیدن است. تحف العقول صفحه 166
امام علی (ع) : ای کمیل چون از خوردن دست کشیدی حمد خدا را بگو بر آنچه به تو روزی داده و به آواز بلند حمدش کن تا دیگری هم با شنیدن حمد تو حمد خدا گوید و اجر تو بیشتر گردد. تحف العقول صفحه 166
امام علی (ع) :ای کمیل اگر با کسی هم خوراک گشتی در سر خوراک شتاب و عجله مکن تا همراهت هم سیر شود و از غذا بهره مند گردد. تحف العقول صفحه 166
امام علی (ع) : ای کمیل چون خواهی خوراک بخوری نام خدا را ببر و بسم الله الرحمن الرحیم بگو زیرا با نام خدا دردی به تو زیان نرساند و در آنست درمان هر بدی. تحف العقول صفحه 165
امام علی (ع) : از نزدیکی به سگها برکنار باشید و هرکه به جامه اش بدن و موی سگ برخورد کند باید آن را با آب بشوید. تحف العقول صفحه 111
امام علی (ع) : خوراکتان را به خورن کمی نمک آغاز کنید و با خوردن نمک پایان دهید که اگر مردم خاصیت نمک را می دانستند آن را بر پادزهر ترجیح میدادند و هرکه غذایش را با نمک آغاز کند خداوند هفتاد درد را از او دور سازد که جز خدا کسی آنها را نداند. تحف العقول صفحه 108
امام علی (ع) : در حمام کردن و شستن بدن از چرک و چربی کوتاهی نکنید زیرا خداوند از بنده چرکین که همنشین او از بوی بد بدن او در اذیت باشد نفرت دارد. تحف العقول صفحه 105
امام علی (ع) : هرگاه خواستید ادرار کنید آن را با عجله و فشار بر بدن انجام ندهید که برای بدنتان مضر است و چون مدفوع نمودید محل مقعد را با آب سرد بشویید که بیماری بواسیر را از شما دور میسازد. تحف العقول صفحه 97
امام علی (ع) : کودکانتانرا از چرک و چربی بشوئید که شیطان چرک و چربی را بو کند و هرجا که یابد وارد شود و سبب ترس کودکانتان در بستر خواب شود و دو فرشته نویسنده هم از کثیفی بدن در آزارند. تحف العقول صفحه 117
امام علی (ع) : استفاده از واجبین (( ماده موبر )) سبب پاکی بدن و قوام و استواری تن است چیدن موی زیر بغل بوی بد بدن را ببرد و پاک کننده جسم است و سنت است. تحف العقول صفحه 95
امام علی (ع) : شستن دست پیش از غذا و بعد از آن سبب فزونی روزی است. (( چون وقتی دست پاک باشد موقع غذا خوردن انسان مریض نمی شود و پولش را در راه دوا و درمان مصرف نمیکند لذا سبب افزون شدن روزی است )) و گرفتن ناخن ها مانع بزرگترین دردها مثل خوره و جزام است. تحف العقول صفحه 95
امام علی (ع) : انار را با دانه اش بخورید و مغز دانه را بجوید که معده را طباخی و شستشو کند و دل را زنده کند و وسوسه شیطان را ببرد. تحف العقول صفحه 120
امام علی (ع) : خوردن گلابی قلب را جلاء دهد و دردهایش را به اذن خدا آرام کند. تحف العقول صفحه 117
امام علی (ع) : خوردن سیب سبب پاک شدن معده است و خوردن به توانائی دل ناتوان است و دل را روشائی دهد و ترسو را شجاع کند و اگر زن باردار در دوران بارداریش به بخورد فرزندش نیکو صورت و زیبا رو شود. تحف العقول صفحه 95
امام علی (ع) : خوردن 21 عدد کشمش سرخ در هر بامداد ناشتا مرض سوء هاضمه معده و سخت دفع نمودن غذا در معده را تسریع میبخشد و شفابخش است. تحف العقول صفحه 96
امام علی (ع) : حجامت تن را سالم و خرد را محکم کند و سنت رسول خدا (ص) است. تحف العقول صفحه 95
امام علی (ع) : کوتاه کردن سبیل هم از بهداشت است هم باعث زیبائی صورت و سنت رسول خدا (ص) است. تحف العقول صفحه 95
امام علی (ع) : مسواک زدن رضای خدای متعال و پاک کننده دهان است و مضمضه کردن یعنی سه بار آب در دهان چرخاندن و خالی کردن و استنشاق سه بار آب در بینی کردن و خالی کردن قبل از وضو پاک کننده دهان و بینی است. تحف العقول صفحه 95
امام علی (ع) : استفاده از انفیه سر را سالم و درمان تن و همه دردهای سر است. تحف العقول صفحه 95
امام علی (ع) : کسی از شما در حالت ایستاده آب نخورد که موجب دردی میشود که درمان ندارد. تحف العقول صفحه 97
امام علی (ع) : هرکه چشمش درد کند دستانش را بر چشمانش گذارد و آیه الکرسی را بخواند و قلبا هم معتقد باشد که با این کار درمان میشود به راستی درمان میشود انشاء الله. تحف العقول صفحه 100
مولا علی (ع) : اگر میخواهی سلامت باشی از حسادت ورزیدن دوری کن و حسادت نکن. نهج البلاغه حکمت 256
حضرت علی (ع) : سه چیز حافظه را قوی کند و بلغم را برطرف نماید : مسواک روزه تلاوت قرآن. کتاب نصایح باب سوم پندهای سه گانه مولا علی (ع)
مولا علی (ع) : به فرزندش امام حسن (ع) :فرمود : میخواهی چهار عمل به تو بیاموزم که از دکتر بی نیاز شوی ؟ عرض کرد : آری .مولا علی فرمودند :1جز با گرسنگی سر سفره نشین (یعنی تا گرسنه نشدی بر سر سفره غذا حاضر نشو)2.جز با میل بر نخیز (یعنی وقتی که هنوز به خوردن غذا میل داری از سر سفره غذا بلند شو)3.غذا را خوب بجو4. پیش از خواب غذای حاجت کن (یعنی به توالت برو) . با رعایت این چهار دستور احتیاجی به طبیب پیدا نخواهی کرد. کتاب نصایح صفحه 185
امام صادق (ع) : راجع به خوردن تره از حضرت صادق (ع) سوال شد : فرمودند : بخور که چهار خاصیت دارد : بوی دهان را بر طرف کند . باد را از بین ببرد . بواسیر را رفع کند . و هرکه مرتب بخورد دچار خوره نشود. کتاب نصایح صفحه 193 حدیث 148
امام صادق (ع) : هیچ چیز برای قلب مومن ضررش از پرخوری بیشتر نیست زیرا پرخوری دو چیز را به دنبال دارد یکی اینکه قلب را سخت و قسی میکند و دیگر آنکه شهوت انسان را تحریک میکند. مستدرک الوسائل جلد 3 صفحه 80
پیغمبر (ص) : در سفارشهایی که به علی (ع) کرده میفرماید : ای علی ! پنج چیز دل را می میراند : زیاد خوردن . زیاد خوابیدن . زیاد خندیدن . غصه فراوان . و حرام خوردن که ایمان را دور میکند. نصایح صفحه 219
رسول اکرم (ص) : ده سنت را پدرتان ابراهیم بیاد گار گذاشته : پنج تا در سر و پنج تا در تن.در سر : مسواک و مضمضه و استنشاق ( شستن بینی ) و کوتاه کردن شارب.و بلند گذاشتن ریش و در تن ختنه . نوره کشیدن . تطهیر مخرج . زایل کردن موی زیر بغل . و گرفتن ناخن. نصایح صفحه 305
مولا علی (ع) : دو چیز است که قدر و قیمتشان را نمی شناسند مگر کسی که آن دو را از دست داده باشد ، یکی جوانی و دیگری تندرستی و عافیت است. الحدیث جلد 1 صفحه 329
مولا علی (ع) : آنکس که محبت انواع مختلف غذاها را در دل می نشاند ، میوه های گوناگون بیماریها را از آن می چیند. الحدیث جلد 1 صفحه 329
علی (ع) میفرماید : کسی که در خوردن غذا پاکیزگی را مراعات میکند ، غذا را به خوبی می جود ، با داشتن اشتها از طعام دست می کشد ، و تخلیه روده را موقعیکه آماده میشود به تعویق نمی اندازد ، شایسته است همیشه سالم باشد و جز به مرض موت دچار بیماری دیگری نشود. الحدیث جلد 1 صفحه 330
امیرالمومنین (ع) فرموده : پرخوری و پرخوابی باعث فساد و تباهی مزاج و مایه جلب عوارض زیان بار است. الحدیث جلد 1 صفحه 330
رسول اکرم (ص) فرموده است : کسی که میخواهد در این جهان ناپایدار باقی بماند و با عمر طبیعی زیست کند چند نکته را مراعات نماید : هر روز صبح به قدر کافی غذا بخورد و کفشی بپوشد که پا را نزند و با آن به راحتی راه برود ، لباس سبک در بر کند که خسته نشود ، و عمل جنسی را تقلیل دهد و کمتر با زنان بیا میزد. الحدیث جلد 1 صفحه 331
حضرت رضا (ع) : هیچ دوایی نیست مگر آنکه مرضی را تهییج میکند و عارضه ای را به وجود می آورد ؛ بهترین و مطمئن ترین راه علاج ، استفاده از مواد متنوع غذائیست که خالق جهان در دامن طبیعت برای بشر مهیا فرموده است. الحدیث جلد 1 صفحه 331
حضرت موسی بن جعفر (ع) فرموده : پرهیز سر سلسله داروها است و معده لانه بیماریها. الحدیث جلد 1 صفحه 331
مولا علی (ع) : کمتر خوردن مانع بسیاری از بیماریهای جسم می شود . الحدیث جلد 2 صفحه 240
از نصایح مولا علی (ع) به کمیل :
ای کمیل : وقتی غذا می خوری نام خدا را ذکر کن که با اسم او هیچ مرضی زیان نمی رساند و در نام او شفای هر رنجی است. نصایح صفحه 391
ای کمیل : وقتی غذایت را به پایان بردی خدا را بر آنچه روزی تو فرموده سپاس و ستایش گو و در این کار صدای خویش را بلند کن تا ( مردمان ) غیر تو نیز حمد خدا کنند و به جهت آن اجر و پاداش تو بزرگ میشود. نصایح صفحه 392
ای کمیل : معده ات را از غذا سنگین مکن و در آن برای آب جائی و برای هوا راه آمد و شدی باقی بگذار و از طعام دست باز ندار جز آنکه هنوز اشتهای آنرا داشته باشی اگر چنین کنی آن غذا بر تو گوارا خواهد بود که سلامتی بدن از کم خوردن و کم آشامیدن است.
مولا علی (ع) : هرکس وقتی عطسه کرد بعد از آن بگوید : (( الحمدلله رب العالمین علی کل حال )) درد گوش و دندان نبیند. اصول کافی جلد 4 صفحه 475
حضرت علی (ع) : هرکه هوای زندگی جاوید دارد صبح زود غذا بخورد لباس سبک بپوشد و با زنان کمتر بیامیزد. کتاب نصایح باب سوم پندهای سه گانه مولا علی (ع)
امام صادق (ع) از پدرش از اجداد خود از حضرت علی (ع) روایت نمود : که پیامبر خدا (ص) فرمود : در غذا وقتی چهارچیز فراهم آمد ، کمبودی ندارد : 1.هرگاه از حلال تهیه شده باشد ، 2.دستهای زیادی برای خوردن آن دراز شود ،3.در ابتدای غذا خوردن نام خدا برده شود ، 4.در پایان غذا از خدا سپاسگذاری شود. معانی الاخبار جلد 2 صفحه 375
حضرت محمد (ص) : دل را با زیادی خوردنی و نوشیدنی نمیرانید زیرا دلها مانند کشت و زرع است که چون آب زیاد باشد زرع را فاسد میکند. جامع الاخبار صفحه 214 { اندرون از طعام خالی دار تا در آن نور معرفت بینی }
حضرت محمد (ص) : ( غذا را ) با نمک شروع کن و به نمک نیز ختم کن زیرا که در آن برای هفتاد دو درد شفاء است. بحارالانوار جلد 77 صفحه 58
حضرت محمد (ص) : ناشتا خرما بخورید که کرمهای شکم را میکشد. صحیفة الرضا حدیث 49 و 58
حضرت محمد (ص) : انگور را دانه دانه بخورید که این گونه خوردن گواراتر و لذیذتر است. صحیفة الرضا حدیث 49 و 58
حضرت محمد (ص) : انار بخورید که دانه ای نیست از آن در معده بیفتد مگر اینکه قلب را روشن کرده و تا چهل روز شیطان را دور میکند. سفینة البحار جلد 1 صفحه 535
حضرت محمد (ص) : چون غذا طبخ کنید کدو بیشتر بپزید زیرا که آن دل غمگین را مسرور کند. عیون اخبار الرضا باب سی ام
حضرت محمد (ص) : بر شما باد مویز خوردن زیرا که صفراء را برطرف میکند و بلغم را می برد و عصب را محکم نماید و کند ذهنی را زائل سازد و خُلق را نیکو نماید و دهان را خوشبو و پاک نموده و اندوه را میبرد. روضة الواعظین صفحه 310
حضرت محمد (ص) : هرکه خوراکش کم باشد بدنش سالم ماند و هرکه خوراکش زیاد باشد بدنش رنجور و دلش سخت گردد. مجموعه ورام جلد 2 صفحه 229
حضرت محمد (ص) : خدای تعالی برکت را در عسل قرار داده و در آن شفائی است از دردها و هفتاد پیغمبر آنرا با برکت دانسته اند. صحیفة الرضا حدیث 207
حضرت محمد (ص) : سیر بخورید و با آن مداوا کنید زیرا که در آن شفای هفتاد درد است. سفینة البحار جلد 1 صفحه 139
حضرت محمد (ص) : وضو پیش از طعام فقر را میبرد و پس از آن اندوه را برطرف کند و چشم را زیبا ( باز ) می نماید. اثنی عشریه صفحه 10
رسول خدا (ص) فرمود : در مسواک زدن دوازده خاصیت است : پاک کننده دهان است و موجب رضای خداوند و دندانها را سفید میکند و چرک دندان را میبرد و بلغم را میکاهد و خوراک را گوارا سازد و پاداش کارهای نیک را چند برابر نماید و به سنت پیغمبر رفتار شده است و فرشتگان به هنگام مسواک کردن حاضر شوند و لثه را محکم سازد و گذرگاهش از رهگذر قرآن است و دو رکعت با مسواک نماز گذاردن خدا را خوشتر آید از هفتاد رکعت بدون مسواک. خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 567
امام صادق (ع) فرمود : در مسواک زدن دوازده خاصیت است : از روش پیغمبر است و پاک کننده دهان و روشنی بخش چشم و خدای رحمان را خشنود سازد و دندانها را سفید کند و چرک دندان را ببرد و لثه را محکم کند و خوراک را گوارا می نماید و بلغم را میبرد و حافظه را زیاد کند و به کارهای نیک به خاطر مسواک چند برابر پاداش داده شود و فرشتگان با آن خوشحال شوند. خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 567
اساس داروهای جهان : رسول اکرم (ص) فرمود : همانا مادران چهارند اساس داروها و اساس ادبها و اساس عبادتها و اساس آرزوها ، اما اساس تمام داروها کم خوردن است و امام اساس جمیع ادبها کم گفتن است و اما اساس تمام عبادتها کمی گناهانست و اما اساس آرزوها صبر است. رسول خدا (ص) فرمود : اما زینت بدن کم خوردن و کم خُفتن و کم گفتن است. برترین شما در منزلت نزد خدا گرسنه ترین شما و با فکرترین شما است هرکس خدا را بشناسد و او را بزرگ شمارد ، ذهن خود را از سخن باطل نگه میدارد و شکم خود را از پُر خوردن غذا حفظ میکند و نفس خود را به روزه و نماز وادار کند. راهنمای بهشت ( از تالیفات حجت الاسلام و المسلمین سید محمد تقی مقدم ) جلد 1 صفحه 207 الی 212
رسول خدا (ص) در وصیتی به علی بن ابیطالب فرمود : یا علی مسواک زدن از شیوه من است و آن پاک کننده دهان است. خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 567
ادامه مطلب
به حضرت عیسی (ع) گفته شد : ای روح خدا ( روح الله یکی از نامهای حضرت عیسی (ع) است که ترجمه آن روح خداست ) چطور صبح کردی ؟ ( به تعبیر روانتر حال شما چطور است ؟ چون جمله ای است که در احوالپرسی به کار میرود ) حضرت عیسی (ع) فرمود : صبح را آغاز کردم در حالی که پروردگارم بالای سر من است ، آنچه را امیدوارم در اختیار من نیست ( و مالک آن نیستم ) ، و از دور کردن آنچه دوست ندارم عاجزم ، بنابراین چه کسی از من فقیر تر است. بحارالانوار جلد 14 صفحه 322
هرگاه از حضرت عیسی (ع) احوالپرسی میشد ، میفرمود : صبح کردم در صورتی که سود آنچه را که به آن امید دارم در اختیار من نیست ، و قدرت ندارم آنچه را از آن بیم دارم از خود دفع کنم ، و صبح کردم در حالی که در گرو عملم هستم ، و تمام خوبیها در دست غیر خودم ( یعنی خدا ) است ، پس هیچ فقیری از من فقیر تر نیست. المحجة البیضاء جلد 4 صفحه 15
از امام صادق (ع) نقل شده است : حضرت عیسی (ع) در خطبه اش فرمود : در میان شما صبح کردم ( و زندگی میکنم ) در حالی که خورشت من گرسنگی و غذایم چیزی است که زمین برای حیوانات وحشی و چهارپایان میرویاند و چراغ ( وسیله روشنایی ) من ماه و بسترم خاک و بالشم سنگ است. سفینة البحار جلد 1 صفحه 700
راوی گفت : به امیرالمومنین (ع) گفتم : چگونه صبح کردی ؟ در پاسخ فرمود : چگونه صبح میکند کسی که خداوند بر او دو نگهبان گمارده است ، و میداند که خطاهایش در دفتر ویژه نوشته میشود ، و اگر پروردگارش به او رحم نکند بازگشتش به سوی آتش است. بحارالانوار جلد 76 صفحه 15
مردی در شروع سخن به امام حسین (ع) گفت : حال شما چطور است ؟ خدا به شما عافیت دهد.امام (ع) فرمود : سلام قبل از گفتار است ، خدا به تو عافیت دهد ، سپس فرمود : اجازه ندهید به کسی ( سخن بگوید ) تا اینکه سلام کند. موسوعة کلمات الامام الحسین (ع) صفحه 750 حدیث 913
به امام سجاد (ع) گفته شد : ای فرزند رسول خدا (ص) حال شما چطور است ؟ فرمود : حال و روز کسی را دارم که هشت طلبکار دور او را گرفته اند ، خدای بزرگوار از من انجام واجبات را میخواهد ، و پیامبر روش و سنت خود را ، و خانواده غذا و خرجی را ، و نفس شهوت را ، و شیطان نافرمانی را ، و نگهبانان ( دو فرشته ثبت کننده اعمال انسان ) درست کرداری را ، و عزرائیل روح را ، و قبر جسم را بنابراین من در میان این همه طلبکار گرفتارم. بحارالانوار جلد 76 صفحه 15
امام سجاد (ع) فرمودند : هر بامداد زبان آدمیزاد بر دیگر اعضایش توجه میکند ، و میگوید : چگونه هستید ؟ حالتان چطور است ؟ آنها می گویند : اگر تو ما را رها کنی خوبیم ، خدا را خدا را نسبت به ما به یاد آور و او را به خدا قسم میدهند و می گویند : پاداش و کیفر ما تنها به خاطر توست. اصول کافی جلد 3 صفحه 177 حدیث 1824
به امام باقر (ع) گفته شد : چگونه صبح کردی ؟ فرمود : صبح کردیم در حالی که در نعمت هستیم ، گناهان فراوان است ، معبود ما با نعمتها به ما اظهار دوستی میکند ، و ما با نافرمانی نسبت به او دشمنی می کنیم ، ما به او نیازمندیم و او از ما بی نیاز است. بحارالانوار جلد 46 صفحه 304
سفیان ثوری گوید : به امام صادق (ع) وارد شدم و گفتم : ای فرزند رسول خدا چگونه صبح کردی؟ فرمود :به خدا قسم من غمگینم ، و قلبم مشغول است.به امام گفتم چه چیزی شما را غمگین و دلت را مشغول کرده است ؟ فرمود : ای ثوری ! هرکسی که در قلبش دین ناب خدا وارد شد او را از چیزهای دیگر مشغول میکند ، ای ثوری دنیا چیست ؟ و چه چیز میتواند باشد ؟ آیا دنیا چیزی جز خوراکی که خوردی یا پوشاکی که پوشیدی یا مرکبی که سوار شدی است ؟ مومنان در دنیا آرامش ندارند ، و از آمدن آخرت ( قیامت ) در امان نیستند ، خانه دنیا خانه ناپایدار است و خانه آخرت سرای پایدار ، مردم دنیا اهل غفلت اند. بحارالانوار جلد 78 صفحه 262
داوود میگوید : خدمت امام صادق (ع) رسیدم پسرش حضرت کاظم (ع) در حالی که ( در اثر تب شدید ) میلرزید ، وارد شدم ، امام صادق (ع) به او فرمود : چگونه صبح کردی ؟ او در پاسخ گفت : در سایه لطف خدا ، غرق در نعمتهای خداوندم. بحارالانوار جلد 47 صفحه 100
امام کاظم (ع) ( در دعایش ) فرمود : ( خدایا ) صبح کردم در حالی که از تو میخواهم از من در گذری و به من عافیت در دین و دنیا و آخرت و خانواده و مال و فرزندم عطا کنی. بحارالانوار جلد 90 صفحه 188
به امام رضا (ع) گفته شد : چگونه صبح کردی ؟ امام (ع) فرمود : صبح کردم در حالی که عمر کوتاه شده ، کردارم ضبط شده ، مرگ ( چون طوقی ) بر گردنمان افتاده ، آتش را پشت سر داریم و نمی دانیم با ما چگونه عمل خواهد شد. بحارالانوار جلد 78 صفحه 339
به ابوذر رضی الله عنه گفته شد : ای یار رسول خدا چگونه میگذرانی ؟ او گفت : در میان دو نعمت صبح کردم ، میان گناه پوشیده شده ، و تمجید و ستایشی که هرکس به آن مغرور شود فریب خورده است. بحارالانوار جلد 22 صفحه 405
نقل شده است : پیامبر اکرم (ص) به گروهی از انصار که در خانه ای بودند وارد شد ، پس بر آنان سلام کرد و ایستاد و فرمود : حال شما چطور است ؟ آنان گفتند : ای رسول خدا ما مومن هستیم ، پیامبر فرمود : آیا بر این گفتارتان برهانی دارید ؟ آنان گفتند : بله ، حضرت فرمود : برهان و دلیلی بر مومن بودنتان بیاورید ، آنان گفتند : خدا را در آسایش شکر و سپاس می گوئیم ، و در مقابل گرفتاریها شکیبا هستیم ، و به قضا و قدر الهی راضی هستیم ، فرمود : شما همان طورید که گفتید. بحارالانوار جلد 82 صفحه 144
به سلمان فارسی گفته شد : چگونه صبح کردی ؟ او گفت : چگونه میگذراند کسی که عاقبتش مرگ و منزلش قبر و همسایگانش جانوران زمین است و اگر گناهش بخشیده نشود جایگاهش آتش خواهد بود. بحارالانوار جلد 76 صفحه 16
امام علی (ع) فرمود : حال شما چطور است ؟ او در پاسخ گفت : امیدوار و بیمناکم بعد امام فرمود : هرکه امید به چیزی دارد آنرا طلب میکند ، و کسی که از چیزی بترسد از آن فرار خواهد کرد ، نمیدانم چگونه کسی ترس دارد ( از آتش دوزخ ) و شهوت به او روی میآورد ولی به خاطر ترس ( آتش دوزخ ) آنرا رها نمیکند ، و نمیدانم چه امید دارد مردی که بلا و گرفتاری به او روی میآورد ولی بخاطر چیزی که به آن امیدوار است شکیبایی پیشه نمیکند. بحارالانوار جلد 78 صفحه 51
از امام هشتم (ع) روایت است که مردی خراسانی به او گفت : ای پسر رسول خدا من رسول اکرم (ص) را در خواب دیدم گویا به من میفرمود : چگونه خواهید بود وقتی که در زمین شما پاره ای از تن من در سرزمین شما دفن شود و امانت من به شما سپرده شود و در زمین شما ستاره من پنهان شود ؟ امام رضا (ع) فرمود : منم که در زمین شما دفن خواهم شد و منم پاره تن پیامبر شما و منم امانت و منم آن ستاره.آگاه باشید هرکه مرا زیارت کند و آنچه را خدای تعالی از حق من و اطاعت من واجب کرده بشناسد ( و به آن عمل کند ) من و پدرانم روز قیامت شفیع او خواهیم بود ، و کسی که ما شفیع او باشیم نجات پیدا خواهد کرد.گرچه بر او همانند گناهان جن و انس باشد. امالی شیخ صدوق صفحه 64 مجلس 15 حدیث 10
ادامه مطلب
این داستان از بحارالانوار علّامه مجلسی (ره) نقل شده است که سه نفر با هم ، هم سفر شدند که رو به مقصدی بروند.در میان بیابان راه را گم کردند و از دور خیمه ای به چشمشان خورد و به سمت آن رفتند و دیدند پیر زنی میان آن نشسته و بزغاله ای با ریسمانی به عمود خیمه بسته است.سلام کردند و یکی از آنها گفت : مادر ! ما راه را گم کرده و تشنه و گرسنه و خسته ایم آیا ممکن است با جرعه ی آب و لقمه ی نانی از ما پذیرایی کنی ؟ پیر زن از جا برخاست از گوشه ی خیمه کوزه ی آبی آورد و پیش آنها گذاشت و گفت : بنشینید از این آب بخورید و از خستگی درآیید تا پسر من از صحرا بیاید این بزغاله را سر بِبُرد و من برای شما غذا تهیه کنم.آنها نشستند او هم جلوی خیمه نشست ، دیدند آن پیر زن هر چند لحظه ای یک بار دامن خیمه را کنار می زند و بیابان را نگاه می کند. از او پرسیدند : دنبال چه می گردی ؟ گفت : انتظار پسرم را دارم ، امروز دیر کرده است.یک بار دیدند نگاه کرد و پریشان حال شد و گفت : خدا خیر پیش بیاورد .آنها پرسیدند : چه شد ؟ گفت : شترِ پسرم را دیگری می آورد ، خودش سوار بر آن نیست ، نکند اتفّاقی برایش شده باشد.از جا برخاست و بیرون رفت . آن مرد تا چشمش به او افتاد گفت : مادر پسرت از دنیا رفت ، خدا صبرت دهد.این شتر هم مال اوست که آورده ام.پیر زن گفت : فرزندم ! آرام حرف بزن ، مهمان دارم آنها نفهمند ، بگو چه شده است ؟ گفت : پسرت آمد به شترش آب بدهد ، شترها به هم پریدند و لگد زدند ، او افتاد توی چاه و من رفتم دیدم مرده است.الآن جنازه اش در لب چاه است.بدیهی است که مادر از شنیدن این سخن چه غوغایی در دلش پیدا شد ولی در عین حال بدون اینکه جزع کند به آن مرد گفت : تو بیا سر این بزغاله را بِبُر که من برای مهمانانم غذا تهیّه کنم بعد تا ببینم چه باید بکنم.مادر داغدیده نشست و در حالی که اشک می ریخت غذا را آماده کرد و پیش مهمانها گذاشت و آنها خوردند.بعد رو به مهمانها کرد و گفت : من تنها یک پسر داشتم که انیس و مونس من بود ، از دستم رفت.حال آیا در میان شما کسی هست که قرآن بلد باشد به یاد پسر از دست رفته ام چند آیه از قرآن بخواند ؟ یکی از آنها گفت : من بلدم و شروع کرد به خواندن سوره بقره آیات 155 تا 157 : وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشىَْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابرِِینَ(155)الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ(156)أُوْلَئكَ عَلَیهِْمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(157) ؛ قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و میوه ها، آزمایش می كنیم و بشارت ده به استقامت كنندگان! (155)آنها كه هر گاه مصیبتى به ایشان می رسد، می گویند: «ما از آنِ خدائیم و به سوى او بازمی گردیم!» (156)اینها، همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هستند هدایت یافتگان! (157)
این آیه ی آرام بخش آسمانی را آن مادر داغدیده گوش می کرد و اشک می ریخت و پیام تسلیت آمیز خدا را به گوش دل می گرفت که به صبر کنندگان در مصیبت ها ، بشارت صلوات و رحمت داده و آنها را در زمره ی راه یافتگان به عالم قُرب خود به حساب آورده است و لذا پس از شنیدن این پیام الهی برخاست و رو به قبله ایستاد و گفت : خدایا ! امانتی که به من داده بودی از من پس گرفتی ، الحال دستور داده ای که شکیبا باشم ، من هم اطاعت می کنم ولی توقّع دارم همانگونه که وعده داده ای فیض رحمت خودت را شامل حالم گردانی.پس از این راز و نیاز با خدا رو به مهمان ها کرد و گفت : حال ای میهمانان عزیزم به من اجازه بدهید برای دفن پسرم بروم.آنها هم همراهش رفتند و جنازه را دفن کردند. این هم نمونه ای بود از اینکه قرآن شفابخش و رحمت آفرین برای اهل ایمان است : وَ نُنزَِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَ لَا یَزِیدُ الظَّلِمِینَ إِلَّا خَسَارًا (سوره اسراء آیه 82 ، و از قرآن آنچه برای مومنان شفا و رحمت است نازل می کنیم ولی ستمگران را جز زیان نمی افزاید)جزوه صفیر هدایت شماره 54 تفسیر آیات 83 و 84 سوره اسراء از سلسله مباحث تفسیری آیت الله ضیاء آبادی
ادامه مطلب
داستانی از معاویه ( علیه اللعنة و الهاویة ) نقل شده که وقتی در زمان حکومت خودش در مجلسی که اعیان و اشراف اجتماع تشکیل داده بودند و حضرت امام مجتبی (ع) نیز آنجا حاضر بود ، او خواست اهانتی به امام (ع) کرده و به زعم خود آن حضرت را خجل کند ، رو به امام (ع) کرد و گفت : در قرآن آمده که :بیان همه چیز در قرآن هست و شما هم مدّعی هستید که عالم به تمام محتویات قرآن می باشید ، حال بفرمایید آیا در قرآن سخنی از ریش من و ریش شما هم آمده است ( پیداست که هدف به استهزاء گرفتن قرآن و امام بوده است ) ؛ امام (ع) محاسن شریفش پرپشت و توپی بود ، امّا معاویه ریشش کم و جسته و گریخته بود ، امام (ع) در جواب او این آیه از قرآن را تلاوت فرمود که : وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یخَْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِى خَبُثَ لَا یخَْرُجُ إِلَّا نَكِدًا ... ؛ سرزمین پاکیزه { و شیرین } گیاهش به اذن پروردگارش می روید امّا سرزمین خبیث بد طینت شوره زار ، جز گیاه نا چیز کم ارزش چیزی از خود بیرون نمی دهد..... سوره اعراف آیه 58
یعنی محاسن من مصداق جمله ی اول آیه و ریش نحس تو مصداق جمله ی دوم آیه است . معاویه از این جواب ، شرمنده شد و سر به زیر انداخت.
ای روبهک چرا ننشستی به جای خویش با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش
-------------------------
ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست عِرض خود می بری و زحمت ما می داری
تفسیر سوره نحل از تالیفات آیت الله ضیاءآبادی صفحه 354
ادامه مطلب

