فرقه اهل حق

نمونه هایی از عقاید ، آداب و رسوم اهل حق

نمونه هایی از عقاید ، آداب و رسوم اهل حق

۱٫ توحید

اگر چه اهل حق به «علی اللهی» معروف هستند و برخی از خاندان ها و سران آن ها حضرت علی  را خدا می دانند، ولی اشکالات شیعیان به این نظر باعث گردیده است برخی از خاندان های اهل حق این عقیده را رد کنند و توحید را به عنوان عقیده خود معرفی کنند. نعمت الله جیحون آبادی می گوید: وقتی پیامبر اکرم می خواست به معراج برود، شیری راه را بر حضرت می بندد. جبرئیل به حضرت پیشنهاد می کند که چیزی به آن شیر بدهد تا راه را باز کند. پیامبر انگشتری خود را به شیر می دهد و عبور می کند. وقتی به آسمان می رسد و مهمان خدا می شود، سفره ای جهت پذیرایی آماده می گردد، دست خدا شبیه به دست حضرت علی   از پشت پرده ظاهر می شـود و صـدایی می گوید: سهم ما را بده! پیامبر  یک سیب را نصف می کند و نیمی از آن را به او می دهد. پس از مراجعه پیامبر اکرم  از معراج، حضرت علی   به استقبال ایشان می رود و انگشتری حضرت و نصف سیب را به پیامبر می دهد. بدین طریق، پیامبر در می یابد که علی خدا است.

همان دم محمّد بشد با بصیر شد آگاه از ذات شاه کبیر

همان دم محمّد ببردش نماز سپردی سرش را به آن بی نیاز

محمد از آن گشت حاجت قبول که بسپرد سر را به زوج بتول

بگفتا علی اوّل و آخر است خداوند در ظاهر و باطن است

جز حیدر نباشد به من کس خدا که دیدم همه اوست در دو سرا

امیدم چنان است روز جزا از این بنده خود بباشی رضا

اعلی دین، یکی از بزرگان این فرقه پس از نقل داستان معراج می گوید: بعد از آن، ندا آمد: ای پیامبر! کتفت را برهنه کن و نشانه بگیر! پیامبر کتف مبارک را برهنه کرد و دید پایی بر کتف پیامبر قدم گذاشت و آن هم پای علی است و مُهر نبوت از آن است.

همچنین نویسنده کتاب سرسپردگان در مصاحبه با یکی از سران اهل حق در سال ۱۳۴۷ ش می پرسد: این که می گویند اهل حق علی الهی هستند صحیح است؟ پاسخ می شنود: بله اهل حق علی الهی هستند و خود من هم علی الهی می باشم و خداوند همان علی است.

در بسیاری از کتب و آثار مکتوب و اشعار اهل حق به خدایی علی  تصریح شده است و هم اکنون نیز بسیاری از عوام مناطق اهل حق نشین این نکته را تأیید می کنند و علی را خدا می دانند. البته با توجه به مشکلاتی که برای اهل حق به جهت این عقیده به وجود آمده، رهبران آن ها این اعتقاد را در قالب «سرّ مگو» جاسازی کرده اند که نباید آن را نزد غیر اهل حق بیان نمود.

۲٫ اهل حق و خلقت

درباره خلقت نیز نظرات اهل حق متفاوت است، اما آنچه در برخی کتاب هایشان به صورت مکتوب آمده بسیار جالب است:

“بدان روزی که نه زمین بود نه آسمان، پادشاه عالم جوهری بود در میان صدف. بعد از ید قدرت خود قطره ای از جوهر خود در گوهر انداخت و جوهر، بطن گوهر قرار گرفت و نعره ای کشید و آب شد و آسمان ها از بخار آن و زمین از کف آن آب، و بعد «پیر بنیامین» آفریده شد و پادشاه عالم فرمود: بیا تا ما و تو بنای پیر و مریدی بگذاریم.

بعد پیر بنیامین گفت: شما پادشاه باشید و پیر، و من مرید. آن¬گاه پادشاه عالم فرمود: اگر من پیر باشم و تو مرید، قدرتی که در دست من است، در تو نیست. پس من تو را مرید باشم و تو پیر ما، تو را بندگی به عمل می آورم. پس تو پیر هستی و من مرید… .

پس پادشاه عالم از آستین خود داوود را آفرید که تو شاهد باش که من پیر بنیامین را پیر و شاه قوم خود قرار دادم و قبول کردم . بعد داوود عرض کرد: ای پادشاه عالم! مرا از شاهد بودن چه منصب است؟ پادشاه فرمود: ما تو را رهبر و مشکل گشای بحر و برّ گردانیدیم. بعد داوود شاهد خواست. پادشاه عالم از موی سر خود «پیر موسی» را آفرید و فرمود: شاهد باش که داوود را مشکل¬گشای بر و بحر گردانیدیم. پیر موسی عرض کرد: از شاهد بودن مرا چه منصب است؟ پادشاه فرمود: تو را پیر و قلم¬زن خود گردانیدیم. بعد پیر موسی شاهد خواست. پادشاه از مِهر وجود، میر مصطفی را آفرید و فرمود: شاهد باش که ما پیر بنیامین را پیر خود و داوود را مشکل گشای بحر و بر و پیر موسی را قلم¬زن خود گردانیدیم! سید مصطفی عرض کرد: که شاهد بودن مرا چه منصب است؟ پادشاه عالم فرمود: ما تو را قابض ارواح گردانیدیم. بعد میر شاهد خواست. هزار زرین کمر از نور خود آفرید و بر آن ها شاهد شدند. بعد از آن، غلام ها شاهد خواستند، هزار غلام دیگر آفرید و بر آن ها شاهد شدند. در آن جا جمع بسته شد. بعد پادشاه عالم از عرق خود جوزی را آفرید. و در آن جا جوز را شکسته، در پیش پیر بنیامین نهاد و سر خود را سپرد به پیر، یعنی بنیامین. پس در عالم معنا همه این ها را از یک پارچه گوهر ساخته اند و اسم آن زردگل بود تا وقتی که خواست خلقت آدم بنماید. امر شد به میر مصطفی که برو چهار قبضه خاک از چهارگوشه عالم بیاور. میر مصطفی رفت و چهار قبضه خاک آورد. هر چه سعی کردند که خاک یکدیگر را بگیرد، نگرفت. بعد پادشاه عالم فرمود که هزار سال قبل آن امانتی که داده بودی بیاورند.

بعد امانت را حاضر کردند، داخل کردند و قالب ساختند و آدم ساختند. چهار سال بعد، آدم عطسه زد و برخاست. گفت: الحمدلله. الحمد را با عطسه، باز پادشاه عالم امانت داد تا به رمزش برسیم. باز تا سی هزار سال سبحانه گفت. چند وقت در لباس آدم بود. بعد خواست غروب نماید که یاران سؤال کردند: ما تو را کجا پیدا کنیم؟ فرمود: در میان هفت شاهزادگان؛ که منظور هفتوانه است. “

نعمت الله جیحون آبادی در مورد خلقت می گوید:

“در ابتدای خلقت که نه آسمان بود و نه زمین و نه عرش و نه فرش، خداوند داخل دُرّی بود و آن دُر در صدفی و آن صدف در ته دریا. بعد می گوید: آن گاه خداوند تصمیم گرفت که پیر بنیامین را که نام طریقت جبرئیل است، خلق نماید. “

سپس داستان های خنده داری نقل می نماید و در آخر می گوید:” پس از آن، خداوند دوباره به درون دُرّ می رود. پس از مدت ها جبرئیل از خدا می خواهد همدم و یاوری داشته باشد. خدا دعای او را اجابت می کند و شش نفر دیگر از درّ می آفریند و جبرئیل را به ریاست آنان شمارد که جمعاً می شود هفت تن. “

داستان های بسیار دیگری به اشکال مختلف در کتاب های دیگر اهل حق نقل شده که اسم هفت تن در آن جا متفاوت است، هر چند برخی از اهل حق معتقدند که خدا هم جزء هفت تن است.

۳٫ تناسخ

از جمله اعتقادات اهل حق، اعتقاد به تناسخ است؛ بدون آن که دلیل مستندی برای این عقیده در یکی از کتب خود ارائه کرده باشند. اوّلین شخصی که بعد از پیدایش اسلام قائل به تناسخ بوده است، شخصی به نام «بهلول ماهی» است. همین شخص را مروّج این آیین در اورامان کردستان می دانند.

نام های دیگر تناسخ در آیین اهل حق عبارت اند از:

_ دون به دون

_ دونا دون

_ گردش مظهر

_ مظهر به مظهر

 

4. نبوت و امامت

اهل حق در مورد امامت و نبوت تعابیری بسیار شبیه به هم دارند. دیدگاه آنان نسبت به پیامبران و امامان بر پایه حلول و تناسخ است. اهل حق معتقدند یک عده از پیشوایان آنان در اعصار گذشته، در جامه پیامبران و صحابه حضرت رسول  و دوازده امام   به دنیا آمده اند و به ارشاد مردم جهان پرداخته اند.

به عنوان مثال، به عقیده اهل حق پیامبرانی چون: شیث، نوح، صالح، یعقوب، ایوب، شعیب، یونس و مسیح عبارت اند از همان پیر بنیامین که در جامه های گوناگون در میان مردم ظاهر گشته و مردم را هدایت نموده اند. از این گونه افسانه¬ها در میان کتب و دفاتر اهل حق مخصوصاً شاهنامه حقیقت به وفور یافت می شود.

پس در واقع، اهل حق اگر نامی از پیامبران و امامان هم می برند به این جهت است که آنان را جامه و دون رهبران خود می دانند.

۵٫ قرآن

در این مورد می توان به دو دیدگاه اشاره نمود:

۱٫ در بیشتر کتب اهل حق نامی از قرآن نیامده و آن ها اساساً خود را دینی جدا می دانند. آنان به جای قرآن دفاتری دارند که بیشتر آن ها شعر است. از معروف ترین دفاتر آن ها می توان به: کلام سرانجام، دفتر بابانوروز و دفتر پردیور اشاره نمود.

۲٫ برخی از رهبران اهل حق و از جمله آن ها نعمت الله جیحون آبادی، معتقدند که کتاب های مقدسشان جوهرکشی از قرآن شده است. در واقع بین قرآن و دفاترشان جمع کرده¬اند. به عبارت واضح تر این که دفاتر ما همان قرآن است؛ اما به زبان کردی.

نعمت الله جیحون آبادی می گوید: قرآن۳۲ جزء بوده که۳۰ جزء آن مربوط به شریعت و فروع دین است و ۲ جزء آن اصل و حقیقت دین است که در سینه پیامبر ضبط بوده و فقط اهل حق از آن اطلاع دارند.

بیشتر مردم اهل حق در جواب سؤال از قرآن و عمل به دستورات آن می گویند:

ما ز قرآن مغز را برداشتیم پوست را بهر خران انداختیم

قرآن زرده؟

فرقه «آتش بیگی»شایعه ای درست کرده اند که قرآنی نزد آن ها است که ۱۷ کیلو وزن دارد و یک صفحه آن نیز به همان وزن است و اعتقادات اهل حق در آن آمده است. گفته شده است آقا بخش (از بزرگان خاندان مشعشعی) به وسیله آن اختلافات بین مردم را حل می کرده است.

نور علی الهی در برهان الحق می گوید قرآن زرده در کلام عمومی منعکس نیست و اختصاص به خانواده آتش بیگی دارد.

نظریه تحریف از دیدگاه نور علی الهی

از جمله وظایف مهمی که در دستورالعمل جاسوسان اعزامی به کشورهای اسلامی آمده این است که باید با این دستاویز که قرآن کم و زیاد شده است در آن تردید افکنند.

نور علی الهی نیز عیناً با طرحی که بتواند موضوع را به شیعیان بقبولاند و حساسیت برانگیز هم نباشد، می¬نویسد: گر چه از قرآن تحذیف شده است، ولی آنچه مانده درست است.

نور علی الهی نظریه تحریف را با این دلیل مطرح می کند، علی  وقتی قرآن خود را در مسجد ارائه داد، فرمود: قرآن کامل این است که در دست من است.

نقد نظریه نور علی الهی

حضرت علی  به املای پیامبر وخط خودشان قرآنی نوشته بودند که قرآن پژوهان شیعه و سنی آن را قبول دارند. اما این قرآن فقط امتیازاتی نسبت به قرآن های دیگر داشت که در ذیل ضمن نظریات علما بدان اشاره می شود:

شیخ مفید: در آن، تأویل معانی آیات قرآن وجود داشته است.

آیت الله خوئی: واقعیت آن است که آن زیادات تفسیری بوده است.

آیت الله میلانی: آن هایی که مسأله مصحف علی بن ابی طالب را بهانه تحریف قرار داده اند، موضوع را نفهمیده اند؛ نه این است که با قرآن حاضر تفاوت در آیات داشته؛ بلکه این زیادتی تفسیر رسول خدا و حضرتش بر آیات به شمار می رفته است. اگر چنین چیزی که دستاویز عده ای گردید، درست می بود، به¬طور حق و یقین از ناحیه ائمه طاهرین مطرح می شد.  

علامه حسن زاده آملی: اخباری که از تحریف قرآن سخن رانده اند اخبار واحد هستند و بزرگ ترین دلیل بر عدم تحریف قرآن را این آیه شمرده اند: «اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذَّکرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ».

۶٫ نماز یا نیاز؟

اهل حق نماز را قبول ندارند و بهانه های مختلفی برای فرار از انجام این فریضه الهی دارند. البته برخی از خاندان های آن ها همچون آتش بیگی در سال های اخیر اعلام نموده اند که نماز را قبول دارند و مدعی هستند که نماز هم می خوانند. خان آتش، یکی از رهبران اهل حق می گوید: پیغمبر هزار رکعت نماز مقابل یک سیب داده. یک نیاز هزار نماز است. عبادتِ خالی مکن؛ ما مغز قرآن هستیم و قرآن پوست ما است.

آن ها می گویند: ما به جای نماز نیاز داریم. و این بیت را در جواب به این پرسش که چرا نماز نمی خوانید، می آورند:

اگر نیاز نباشد نماز بی سود است اگر نیاز دهی پس نماز بیهوده است

نصر الدین حیدری، یکی از رهبران اهل حق می گوید: اهل حق قرن ها است که نماز نمی خوانند و الان برای آن ها مشکل است که نماز بخوانند.

در بین مردم عادی اهل حق نیز در مورد نخواندن نماز بهانه هایی مطرح است؛ مثلاً می گویند: چون علی   را سر نماز کشتند ما نماز نمی خوانیم. یا می گویند: ما چون به حقیقت رسیده ایم نیازی به نماز نداریم.

نیاز

اهل حق برای فرار از نماز جایگزینی به نام نیاز انتخاب نموده اند و معتقدند که نیاز می تواند جایگزینی برای نماز باشد. نیاز، غذایی است که شب جمعه در حلقه پیروان یارسان توزیع می گردد. غذا در این مراسم مشخص است.

انواع نیاز

_ نیاز خون دار عبارت است از: گوسفند، کله زرده(گوزن)، خروس، شتر، گاو.

_ نیاز بی خون عبارت است از: انار، قاووت، خربزه، بادام و…..

در توضیح نیاز بی خون باید گفت که این نیاز در حقیقت قربانی نیست و به قصد تشریفات قربانی و در کنار قربانی آن را نیاز می کنند.

شرایط نیاز خون دار

_ قربانی نر باشد.

_ اگر خروس است کمتر از ۶ ماه نباشد.

_ اگر گوسفند و گوزن است کمتر از یک سال نباشد و پیر نباشد.

_ قربانی بی عیب و نقص باشد.

_ خیلی لاغر نباشد.

_ ذبح بشود.

_ با انجام دستورات مسلک اهل حق مصرف شود.

شرایط مشترک نیاز خون دار و بی خون

_ به حرام خوار نمی دهند.

_ در برخی خاندان ها به غیر اهل حق نمی دهند.

۷٫ روزه

اهل حق به جای یک ماه، سه روز روزه می گیرند. قابض، یکی از رهبران اهل حق می گوید: یاران روزه نیست …….. هر کس روزه بگیرد، سرگردان است و آخر الامر صید گرگ بیابان می شود.

کاکه رحمن می گوید:

هر کس یاره نگیرد روزه

سه روزه گیر آن نه آتش سوزه

یاران نزانان یک ماه سه روزه

یعنی: هر کسی که اهل حق است، روزه(رمضان) نمی گیرد. اگر سه روز روزه بگیرید با آتش نمی سوزید.کسانی که اهل حق نیستند، خبر ندارند که یک ماه سه روز است.

قادر طهماسبی در جزوه بیان الحق می گوید: یک فرد اهل حق با داشتن شارب و سه روز روزه و به جا نیاوردن سنت قرآن، در عین حالی که تابع دستورات سرانجام است، اگر ادعای مسلمانی نماید استغفر الله کفر گفته است.

اقسام روزه

۱٫ روزه مَرنُوی

۲٫ روزه قَوِلطاس

هر دو قسم روزه در تعداد روزهایی که باید روزه بگیرند مشترک اند و با هم فرقی ندارند؛ اما در میان طوایف اختلاف است که کدام یک از این دو روزه واجب هستند؟ برخی از مردم اهل حق منطقه لرستان و جمعیت اهل حق منطقه کرمانشاه، قائل به وجوب روزه مرنوی هستند و برخی دیگر مانند اهل حق های ترک زبان، قائل به وجوب روزه قولطاسی هستند.

زمان روزه ها

مرنو در لغت به معنای غار، و قول به معنی شرط و اقرار و پیمان است. طاس هم به معنای کاسه بزرگ است که همین معانی لغوی در واقع بیانگر فلسفه روزه یارسان هم می باشند.

زمان روزه مرنوی را چِلّه سلطانی گفته اند که بعد از گذشت دوازده روز از ماه قمری که در چِلّه واقع شده باشد، گرفته می شود؛ یعنی روز اوّل روزه مرنوی روز دوازدهم ماه قمری است که در چِلّه سلطانی واقع شده است.

روزه قولطاسی هم در چله زمستان شمسی واقع شده است که تاریخ آن را چهاردهم چِله بزرگ زمستان لغایت هفدهم گفته اند.

نیت روزه ها

در روزه مرنوی نیت به این است که روزه می گیرم روزه پادشاهی، از لوح تا قلم، از گاو تا ماهی، به شرط اقرار بنای پشتان، بنای دعوت پادشاهی به حکم عزیز خاوندگار.

روزه قولطاس چنین نیت می شودکه سه روز روزه می گیرم به عشق یاران قولطاس، از ما گرفتن از حق قبول کردن، اوّل یار آخر یار و اوّل آخر عزیز شاه خاوندگار.

۸٫ قبله و حج

اهل حق نیز مکانی را به عنوان قبله قبول دارند و معتقدند قربانی و دفن اموات باید رو به سوی همان قبله باشد. در مورد قبله اهل حق چهار نظریه گرد آوری شده است که عبارت اند از:

۱٫ پردیور: بیشتر اهل حق کعبه را قبله خود نمی دانند؛ بلکه قبله خود را پردیور اعلام می کنند. پردیور، نام منطقه ای است که مؤسس این فرقه در آن جا مدفون است. هم اکنون این مکان در شهرستان پاوه بخش نوسود در روستای شیخان قرار دارد.

شواهد بر این مدعا از قرار ذیل است:

الف- قادر طهماسبی یکی از مؤلفین این فرقه می گوید: قبله اهل حق پردیور است. پس تمام قربانی ها را باید رو به پردیور ذبح نماییم.

ب- مالامیری کجوری، یکی از منتقدین فرقه اهل حق هم قبله اهل حق را پردیور می داند.

ج- ماشاء الله میرسوری در کتاب خود در قسمت «تلقین میت» این طور می نویسد:

قبله حقانیش پردیورن، یعنی قبله حقیقی اش پردیور است.

د- نویسنده کتاب سرسپردگان ماشاءالله میرسوری که از وابستگان به این فرقه می باشد، قبله اهل حق را پردیور معرفی می نماید.

هـ- در کتاب دیوان گوره هم آمده که پردیور جایگاه اقامت سلطان بوده و نیز قبله اهل حق و جایگاه حشر و حق و حساب می باشد.

۲٫ جم خانه: جم خانه نزد اهل حق از مکان های مقدس محسوب می شود و برای ورود به آن، آداب و شرایطی در آیین اهل حق وجود دارد. در یکی از متون مقدس آنان چنین آمده است:

جم کعبه شریف قبله یارانن، ترجمه: جم، کعبه شریف و قبله اهل حق است.

جم یعنی مسجد یاری یارانن، ترجمه: جم، مسجد یاران اهل حق است.

جم حل مشکل مطلب دارانن، ترجمه: جم، حل کننده مشکل نیازمندان است.

کعبه ما همان جم است. علی گودرزی بروجردی



منبع اصلی: http://fergheha.ir/1392/09/%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%8a%d9%8a-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%ad%d9%82/#ixzz3EyD5qm8o

 


ادامه مطلب

مناطق محل سکونت اهل حق

مناطق محل سکونت اهل حق

۱٫ اهل حق در ایران

الف ـ استان کرمانشاه

۱٫ شهرستان کرمانشاه و روستاى گره بان از توابع شهرستان هرسین.

۲٫ کرند غرب و توابع آن، از عمده ترین مراکز اهل حق است. علاوه بر شهر کرند، ساکنان قریب به ۱۲۰ روستاى تابع دهستان گهواره به جز چند روستا که پیرو مذهب شافعى مى باشند، اهل حق هستند.

۳٫ صحنه و دینور: حدود سى تا چهل درصد مردم صحنه پیرو مذهب اهل حق هستند و بسیارى از روستاهاى حومه آن نیز همین مرام را دارند. جمعیت اهل حق در بخش دینور نیز قابل توجه است.

۴٫ بخش کوزران و ماهیدشت

۵٫ شهرستان سر پل ذهاب

بدین ترتیب، می توان گفت که استان کرمانشاه مهم ترین مرکز اهل حق در کشور به شمار می آید و بیشترین جمعیت اهل حقّ کشور، در این منطقه سکنا گزیده اند.

ب ـ استان لرستان

۱٫ برخی روستاهای کوهدشت

۲٫ شهر نور آباد(دلفان) و برخی روستاهای آن

ج ـ آذربایجان شرقی

در بخش ایلخچى از قصبات معروف تبریز، عده اى از طرفداران اهل حق سکونت دارند. براساس تحقیقات به عمل آمده، اهل حق  این ناحیه معروف به «گورانى» هستند که به نظر می رسد از منطقه گوران به مرکزیت گهواره (کرند غرب) در گذشته هاى دور به این سمت مهاجرت کرده باشند.

د ـ حوالى تهران و مازندران

در هشتگرد، رودهن، بومهن و تهران، مراکزى وجود دارند که اهل حق در آن جا ساکن اند. شهرستان کلاردشت در استان مازندارن هم از جمله نقاط جغرافیایی این فرقه محسوب می شود.

ه ـ استان زنجان و همدان

در ناحیه اسد آباد همدان و منطقه وندر آباد و قسمت هایى از توابع آوج و رزن حد فاصل همدان و زنجان، کم و بیش اهل حق به صورت پراکنده سکونت دارند.

۲٫ در خارج از کشور

اگر گروه هایی چون: نصیریه، علویون، کاکائیه و ذکری ها را در زمره اهل حق بشماریم و اطلاق اهل حق را بر آنان صحیح بدانیم، مناطق زندگی اهل حق در خارج کشور نیز بدین شرح است:

۱٫ کردستان عراق (کاکائیه)

۲٫ ترکیه و آلبانى (علویون)

۳٫ سوریه (نصیریه)

۴٫ افغانستان (ذکری)


ادامه مطلب

مشترکات طوایف اهل حق

مشترکات طوایف اهل حق

اگر چه خاندان¬های اهل حق با هم اختلافات بسیاری دارند، اما در برخی از اصول و امور اساسی با هم مشترک اند که عبارت اند از:

۱٫ اعتقاد به حلول و تناسخ (دون به دون)

۲٫ غلو در مقام امام علی

۳٫ غلو در مقام رهبران خود

۴٫ عدم پایبندی به نماز، حداقل در مقام عمل

۵٫ اصلِ مراسم سر سپاری

۶٫ تأسیس جَم¬خانه به جای مسجد جهت انجام امور عبادی

۷٫ اعتقاد به رهبران اوّلیه مانند پیر بنیامین و پیر موسی

۸٫ محل زندگی و دفن، اجداد و افکار مؤسس این فرقه (سلطان اسحاق)


ادامه مطلب

تاریخچه خاندان مکتب

تاریخچه خاندان مکتب

به جهت اهمیت خاندان شاه حیاسی جریان مکتبی¬ها، در این گفتار به طور مستقل به بحث درباره تاریخچه و روند شکل گیری این خاندان می¬پردازیم.

روند شکل¬گیری

درگذشته، شخصی به نام «حاج نعمت الله جیحون آبادی»که اهل سقز کردستان و از طایفه مکری بوده است، به شهرستان صحنه، روستای جیحون آباد مهاجرت می¬نماید و با تغییر مذهب خود سر سپرده خاندان شاه حیاسی می¬شود. وی پس از چندی به تألیف دیوان شعر حق الحقایق یا شاهنامه حقیقت در شرح عقاید اهل حق اقدام می¬کند و بدین ترتیب، با کسب نام و نشان در روستای و جیحون آباد با سوء استفاده از فقر فرهنگی شدید حاکم بر منطقه، زمینه را برای یارگیری و مطرح کردن خود به عنوان قطب فراهم ساخته، موفق به جمع¬آوری و جذب عده¬ای به دور خود می¬شود. پس از آن،«عبد الحمید خان»حاکم و خان پرقدرت آن زمان با مشاهده اوضاع به وجود آمده، نسبت به نعمت الله خشمگین شده، و با تهدید وی موجبات متواری شدن حاج نعمت الله از روستا و فرار او به شهرستان صحنه را فراهم می آورد. پس از چندی آوارگی، حاج نعمت الله با میانجی¬گری بزرگان اهل حق(خاندان شاه ابراهیمی) دوباره به جیحون آباد باز می¬گردد. نعمت الله این بار به صورت مخفیانه و با زیرکی خاصی فعالیت¬های قبلی خود را ادامه داده، به جذب افراد می¬پردازد و موفق به تشکیل گروهی سنتی موسوم به «دراویش حاج نعمت»می¬شود. این جماعت را می¬توان شروع حرکتی دانست که میراث نامیمون آن در حال حاضر به نام تشکل انحرافی «مکتب»پا به عرصه وجود گذاشته است.

روند تبدیل گروه سنتی حاج نعمت به فرقه¬ای انحرافی و تشکیلاتی موسوم به «مکتب نور علی الهی» را می¬توان در چهار مرحله به شرح ذیل بیان نمود:

مرحله اوّل: حیات حاج نعمت (۱۲۸۸-۱۳۳۸هـ . ق )

در این مرحله، همانگونه که در مطالب قبلی بدان اشاره گردید، حاج نعمت با زیرکی خاصی پس از تألیف شاهنامه حقیقت، آرام آرام جماعتی را به دور خود جمع کرد و با تأسیس گروه موسوم به دراویش گام اوّلیه حرکت به سوی ظهور فرقه انحرافی مکتب را برداشت. در این مقطع تمامی طرفداران حاج نعمت، خود را اهل حق دانسته و به آن اقرار داشته¬اند.

مرحله دوم: به قدرت رسیدن فتح الله جیحون آبادی

فتح الله پس از فوت پدرش با ادامه راه او، مدتی را در جیحون آباد اقامت کرده به هدایت مریدان پدرش مشغول شد، سپس در سال ۱۳۰۸ هـ ق با داشتن حدوداً ۳۴ سال سن به تهران عزیمت نموده، پس از یکسال اقامت در پایتخت، به استخدام اداره ثبت احوال در آمد و به کرمانشاه منتقل گردید. در سال ۱۳۱۲ هـ ق پس از اخذ مجوز کار قضایی به شیراز مسافرت کرد و در این شهرستان به شغل قضاوت مشغول شد. وی با انتقال به خرم آباد تا سال ۱۳۲۰ هـ ق در سِمَت دادستانی خرم آباد مشغول به کار شد و در این زمان کتاب برهان الحق را که در شرح عقاید اهل حق است و در آن به صراحت خود و طرفدارانش را پیرو مذهب اهل حق معرفی نموده است، نوشت. و این گونه، گروه موسوم به «مکتب»رسماً و عملاً و با هدایت فتح الله جیحون آبادی و کمک خواهرش به نام «شیخ جانی»روند تشکیلاتی خود را آغاز کرد. در این زمان است که فتح الله با استناد به آیات قرآنی در یک بدعت نامیمون خود را نور علی الهی معرفی می¬کند. او با صراحت مکتب را ساخته دست خودش معرفی نموده و بر این عقیده است که دین او تنها دین کامل جهان است. او به آیین اهل حق حمله¬ور می¬شود و راه آنان را راه نادرست دانسته، تعریف خود از اهل حق را تنها تعریف صحیح می¬داند.

در هر حال، می¬توان این دوره را دوره تشکیل فرقه انحرافی مکتب و سعی در هدایت آن به سوی تشکیلات سیاسی تمام¬عیار بر شمرد. وی در سال ۱۳۵۳ هـ ق از دنیا رفت و در هشتگرد دفن گردید. مقبره وی در کوی نور واقع در شهرستان هشتگرد زیارتگاه مریدان نور علی الهی است؛ البته پس از تخریب و از بین بردن جسد مومیایی نور علی توسط مخالفانش، آن¬جا به عنوان نظرگاه نور علی الهی قلمداد می¬شود.

مرحله سوم: به قدرت رسیدن شیخ جانی، خواهر نابینای نور علی الهی

پس از نور علی، خواهرش شیخ جانی به عنوان رهبر فرقه شناخته شد و با همکاری برادرزاده¬اش دکتر بهرام، به اداره امور مکتبیون پرداخت. در دوره وی، اختلافات و درگیری¬های ایجاد شده در زمان نور علی بین اهل حق و مکتب به اوج خود رسید و شیخ جانی با تشکیل گروه¬های خشونت و تهدید بر اساس یک سیاست تشکیلاتی به منظور حفظ فرقه، به برخورد با مخالفان اقدام نمود.

با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، شیخ جانی با توان تشکیلاتی خویش به مخالفت با نظام نوپای اسلامی پرداخت و با سیاست¬های افراطی خود موجبات بروز منازعات فراوانی را فراهم آورد که از جمله می¬توان به درگیری شهرستان هشتگرد که منجر به تخریب مقبره نور علی الهی گردید، اشاره نمود. شیخ جانی پس از مرگ در شهر پاریس فرانسه دفن گردید و از طرف شهرداری پاریس برای وی مقبره¬ای نسبتاً عظیم به طور رایگان ساخته شد. این مکان در حال حاضر، به محلِّ زیارتی مهمّی برای مکتبیّون فرانسه تبدیل گردیده است. دکتر بهرام نیز پس از مدتی متواری شد و راهی فرانسه گردید. او هم اکنون نیز در این کشور اقامت دارد.

مرحله چهارم: انتصاب دکتر بهرام الهی به عنوان رهبر

پس از فوت شیخ جانی، دکتر بهرام، فرزند نور علی، به قدرت رسید و رهبری جریان انحرافی مکتب را به عهده گرفت. با به قدرت رسیدن دکتر بهرام، وی با کمک¬های مالی فراوان همسرش به نام مینو توکلی و با بهره¬گیری از هدایت¬ها و مساعدت¬های سرویس جاسوسی فرانسه، فرقه مکتب را با ترمیم روش¬ها و ساماندهی امورات به یک سازمان پیچیده منظم، مانند گروهک منافقین تبدیل کرد. نامبرده در حال حاضر متواری است و از کشور فرانسه این جریان را هدایت می¬کند. او با به روز کردن تفکرات عناصر مکتبی، موفق به تحقق بسیاری از آرزوهای پدرش که در آن زمان شرایط تحقق و علنی شدن آن¬ها برای نور علی فراهم نبود، شده است. ساختار تشکیلاتی تدوین شده در زمان دکتر بهرام برای مکتب را می¬توان بدین شرح ترسیم نمود:

الف- مکتب به لحاظ تشکیلاتی به روش گروهک منافقین عمل نموده و یک کپی برداری از این گروهک می¬باشد، بدین صورت که خود دکتر بهرام در نزد مکتبیون به عنوان رهبر معنوی فرقه و تشکیلات به شمار می¬رود و همسرش، مینو توکلی، مسئولیت هدایت اجرایی تشکیلات را بر عهده دارد.

ب- این فرقه در تربیت نیروهای وابسته، با راه¬اندازی کلاس¬های آموزشی موسوم به کلاس¬های جانبی و جَم عمومی برای تمامی مقاطع سنی تحصیلی از روش¬های تربیتی بهائیت تقلید می¬کند.

گفتنی است که دکتر بهرام الهی در یک اقدام حساب شده و تشکیلاتی در سال ۱۳۶۳ هـ ش تمامی وابستگان فرقه¬ای خود را ملزم نمود که با تراشیدن سبیل¬ها، خود را شیعه اثنی عشری معرفی نمایند. این کار دکتر بهرام، حاشیه¬ای امن برای مریدان این فرقه درست کرده است.

مناطق محل سکونت مکتبی¬ها:

صحنه کرمانشاه، هشتگرد کرج، کلاردشت و مناطقی از گرمسار، از جمله مناطق محل سکونت این خاندان می¬باشد.


ادامه مطلب

پیشینه اهل حق

پیشینه اهل حق

در این¬که این فرقه چه زمانی تأسیس شده است، اختلافات بسیاری وجود دارد؛ حتی در بین خود اهل حق نیز نظر یکسانی وجود ندارد.

برخی از آن¬ها مثل «نعمت الله جیحون آبادی»معتقدند که پایه¬گذار این فرقه، شخصی به نام نصیر، غلام حضرت علی، بوده است.

برخی دیگر، بنیان¬گذار این فرقه را شاه خوشین لرستانی(قرن چهارم) می¬دانند.

عده¬ای بر این عقیده¬اند که این مسلک از زمانی که خداوند با ارواح آدمیان به محاوره پرداخته و از آنان بر الوهیت خود اقرار گرفته (عالم ذَر یا ألَست)، پی¬ریزی شده است.

افراد دیگری هم هستند که به عنوان مؤسس و بنیانگذار این فرقه مطرح می¬شوند که از جمله آن¬ها بابانائوس، بابا سرهنگ دودانی و بهلول ماهی هستند.

اما آنچه تحقیقات نشان می¬دهد و در بین خود اهل حق نیز شهرت بیشتری دارد، این است که بنیانگذار این فرقه شخصی به نام «سلطان اسحاق»فرزند شیخ عیسی برزنجی است. سلطان اسحاق که پدرش از اهل تسنن بوده است، بعد از فوت او به دلیل درگیری با برادرانش به نام¬های قادر، خِِدِرْ و سَلامت از برزنجه فرار کرد و به اورامان کردستان آمد و در قریه شیخان که هم اکنون جزؤ استان کرمانشاه است، سکنا گزید. او کتاب سرانجام را به کمک یارانش نوشت که دارای شش جزء یا شش بخش است و قوانینی را برای اهل حق مدون نمود. سلطان صهاک، سلطان حقیقت، شاه صاحب کرم و پادشاه از نام¬های دیگر سلطان اسحاق می¬باشد.

تاریخ تولد سلطان اسحاق دقیقاً مشخص نیست. در برخی کتب، سال تولد وی را ۶۱۲ هجری قمری گفته¬اند، ولی قاسم افضلی، رهبر یکی از طوایف اهل حق که در سال¬های اخیر فوت شده، در مقاله خود در دائره المعارف تشیع تولد سلطان را ۱۵ربیع الاوّل سال۵۸۰ هجری قمری می¬داند. مادر سلطان اسحاق دایراک خاتون، ملقب به رمزبار می¬باشد.

در دائره المعارف تشیع محل تولد سلطان، روستایی از توابع برزنجه از توابع شهر زور در استان کرکوک معرفی شده است.

علّت اختلاف سلطان با برادرانش؟

گفته می¬شود علت اختلاف سلطان با برادرانش، اختلاف بر سر موضوعاتی چون ارث بوده است. برادران سلطان ادعا می¬کردند که سلطان اسحاق از شیخ عیسی نیست، چرا که شیخ عیسی در زمان ازدواج با دایراک خاتون، پیر مردی فرتوت بوده و احتمال بچه¬دار شدن دایراک از شیخ عیسی بسیار بعید به نظر می¬آمد. حتی حسین بیگ، پدر دایراک خاتون هم نسبت به شیخ عیسی و دایراک خاتون بدبین بوده است.

علت گرایش مردم به سلطان اسحاق

در این¬که علّت گرایش مـردم منطقه به سلطان اسحاق چـه بـوده، در تاریخ مختصر آل¬سلجوق یا تاریخ ابن بی بی آمده است که وی(سلطان اسحاق) شدیداً ریاضت می¬کشید و با تعویذات، اختلافات زن و شوهر را حل می¬کرد و در شعبده¬بازی و ….. ماهر بود. در حال حاضر، یکی از روش¬های تبلیغی فرقه اهل حق و رهبران آن¬ها، استفاده از سحر و شعبده است که در مباحث بعدی بدان اشاره خواهد شد.

چگونگی تولد سلطان اسحاق

ادعای اهل حق در مورد جریان تولد رهبرانشان شنیدنی است. شیوه تولد رهبران اهل حق غالباً از راه بکرزایی و از راه دهان همراه با معجزات فراوان صورت گرفته است.

سلطان اسحاق هم از این قاعده مستثنا نبوده است. تولد وی بدین شرح است:

چند تن از دراویش به طرف کردستان عزم سفر کرده و وارد منزل شیخ عیسی شدند. از وی درخواست ازدواج با دختر حسین بیک جِرد، رئیس قبیله را به نام «دایراک» نمودند. بالاخره بعد از جلب رضایت شیخ _آن هم با اصرار فراوان_ وی به خواستگاری رفت و بعد از کشمکش¬های فراوان و نشان دادن معجزات مکرر این ازدواج صورت گرفت و پس از مدتی، شهبازی به زمین آمد و به خانه شیخ عیسی رسید و به دهان دایراک رفت و از راه دهان، سلطان اسحاق به وجود آمد.

بدعت¬های مهم سلطان اسحاق

- بنای خاندان¬ها و تأسیس فرقه

_ تأسیس جم¬خانه

_ روزه سه روزه

_ تعیین پیر و دلیل برای خاندان¬ها

_ دستور سرسپاری به رؤسای خاندان¬ها توسط مریدان

_ دستور پرداخت نذر و نیاز

خاندان¬های اهل حق

خاندان¬های اهل حق، بسیار زیادند و هر کدام معتقدند که خاندان آن¬ها بر حق و اصل است. در برخی از کتب، یازده خاندان جزء خاندان¬های اهل حق شناخته شده¬اند.

نور علی الهی، یکی از رهبران اهل حق در برهان الحق خاندان¬های اصلی را این گونه معرفی می¬کند:

۱٫ خاندان شاه ابراهیم

۲٫ خاندان عالی قلندر

۳٫ خاندان بابا یادگار

۴٫ خاندان خاموشی(سید ابوالوفاء)

۵٫ خاندان میرسور

۶٫ خاندان سید مصطفی

۷٫ خاندان حاجی باباعیسی یا حاجی باویسی

خاندان¬های دیگری نیز بعداً تشکیل شده¬اند که به شرح ذیل می¬باشند:

۱٫ خاندان ذوالنوری

۲٫ آتش بگی (بیگی) یا مشعشعی

۳٫ خاندان شاه حیاس

۴٫ خاندان حیدری

خاندانهای معروف و رهبران فعلی آن¬ها

۱٫ خاندان حیدری:

رهبر فعلی این فرقه، شخصی است به نام «نصر الدین حیدری»که به جرأت می¬توان گفت یکی از سیاسی¬ترین رهبران فرقه اهل حق می¬باشد. او پیش¬تر در روستای توت شامی گهواره زندگی می¬کرده است؛ ولی الان در شهر کرمانشاه بسر می¬برد. برادر او سام الدین حیدری و پسر عموی او دکتر طهمورث حیدری، بعد از نصر الدین، در منطقه از محبوبیت خاصی برخوردارند.

مناطق محل سکونت مریدان این خاندان: برخی از جمعیت اهل حق شهر کرمانشاه، شهرستان کرند غرب(دالاهو)، بخش گهواره و کوزران و اهل حق¬های شهرستان سرپل ذهاب و روستاهای قصر شیرین، از مریدان این فرقه می¬باشند.

۲٫ خاندان آتش بیگی یا مشعشعی¬ها:

رهبر این فرقه، شخصی به نام «نظام الدین مشعشعی»است. او پسری به نام سام الدین دارد که تحصیل¬کرده فرانسه می¬باشد. نظام الدین در سال¬های اخیر کارهای فرقه را بر عهده پسر خود گذاشته و برای جایگزینی وی زمینه سازی می کند¬؛ به گونه¬ای که به جرأت می¬توان گفت سام الدین بعد از پدر خود مهم¬ترین چهره در این فرقه محسوب می¬شود.

مناطق محل سکونت مریدان این خاندان: کوهدشت و دلفان لرستان، روستای گره¬بان هرسین، کنگاور و مناطقی از میاندوآب و اسدآباد و وِندر آباد همدان از جمله مناطق جغرافیایی محل سکونت مریدان این خاندان می¬باشند.

۳٫ خاندان شاه ابراهیمی:

در سال¬های اخیر، شاه ابراهیمی¬ها به دو شعبه منشعب شدند: شاه ابراهیمی¬های کرند و شاه ابراهیمی¬های صحنه.

رهبر شاه ابراهیمی¬های کرند، شخصی به نام «قاسم افضلی»بود که بعد از فوت او، به علت اختلاف در بین گزینه¬های جانشینی وی، شاه ابراهیمی¬های کرند نصر الدین حیدری، رهبر خاندان حیدری را به عنوان رهبر خود انتخاب کردند. پس رهبر فعلی آن¬ها نصر الدین حیدری است.

اما رهبر شاه ابراهیمی¬های صحنه، شخصی به نام «شاه امر الله ابراهیمی»است که محل سکونت وی صحنه کرمانشاه می¬باشد.

نقاط جغرافیایی مریدان: صحنه و توابع، کرند غرب.

۴٫ خاندان مکتبی¬ها (الهیون) شاخه ای از خاندان شاه حیاسی:

یکی از رهبران بزرگ اهل حق، نور علی الهی است. نام اصلی وی «فتح الله جیحون آبادی»است. او فرزند نعمت الله جیحون آبادی صاحب کتاب شاهنامه حقیقت است. نور علی در سال ۱۲۴۷هـ .ش در روستای جیحون آباد صحنه کرمانشاه به دنیا آمد. او تحصیل¬کرده بوده و ۲۸ سال در حکومت پهلوی منصب قضاوت را عهده¬دار بود. نور علی الهی در خصوص حل تعارضات بین اسلام و اهل حق سعی فراوان نموده؛ اما نه تنها موفق نشد، بلکه ادعاهایی مطرح کرد که بعدها، چه از طرف رهبران اهل حق و چه از طرف علمای شیعه، رد شد. از جمله ادعاهای او می¬توان به موارد ذیل اشاره کرد:

 ادعای تاسیس دین جدید: او در کتاب آثار الحق اظهار داشته است: «درباره روش خودم به نجف رفتم و از علیپرسیدم. در خواب به من فرمود: دین تو، دین ابداعی است؛ ولی نیک ابداعی است».

 او همچنین در کتاب آثار الحق، خود را پیامبر معرفی می¬نماید.

 و یا در جایی دیگر ادعا می¬کند که مشکل علمی ابن سینا را حل نموده است.

از این ادعاهای عجیب و غریب، در آثار او به وفور یافت می¬شود.


ادامه مطلب
Weblog Themes By Pichak

(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]  

نويسندگان

  • منتظر

آرشیو مطالب

درباره وبلاگ


آمار سایت

كل بازديدها : 17997 نفر
كل مطالب : 15 عدد
كل نظرات : 0 عدد
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 13 مهر 1393  تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 10 مهر 1393  عدد

استانداردهای قالب

قالب وبلاگ