شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

لحظه ای گفتم بمان أما زمان بی رحم بود

فال حافظ،چای وقهوه،استکان بی رحم بود

 

ساربان آهسته ران کآرام جانم می رود

کاروان رفت و همیشه ساربان بی رحم بود

 

عصر یک پاییز برگی شد جدا از شاخه أش

می برد آن برگ را آبی روان بی رحم بود

 

با زمان درگیرم و این اتفاقی خوب نیست

هر زمانی فکر می کردم به آن...بی رحم بود

 

باید از ساعت بخواهم اندکی فرصت دهد

لحظه ای گفتم بمان أما زمان بی رحم بود

 

زیر باران در خیابان ناگهان دیدم تو را

دست در دستش گرفتی... او همان بی رحم بود

 

 

محمدحسین سرخوش


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 اسفند 1396 6:46 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:56416

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396