دینی
 
  جمهوری اسلامی
 

 سئول از شما جواب از ما

لطفا در پایان سئوال کد خود را نوشته تا پاسخ با همان کد جواب داده شود

----------------------------------------------------------

سلام ما تا چه زمان منتظر ظهور باشیم ؟     کد 15689

«« پاسخ  کد   15689     :»» مهم نیست کی ظهور است مهم این است که آیا ما آماده ایم آیا اگر امام زمانمان بیاید میتوانیم با روی باز به استقبالش برویم

پس اوّل خودمان را بسازیم تا آماده باشیم بعد منتظر ظهور باشیم

ظهور نزدیک است


[سه شنبه 26 شهریور 1392 ]  [5:30 PM]  [هادی کریمی]

 نامه به خدا

آغاز می کنم، نه با نام تو و نه با یادت. با حضورت که همیشه در کنارم احساس کردم. آن زمان که از پرتگاه نا امیدی سقوط کردم. وقتی به بن بست بی هدفی رسیدم، آن گاه که شک کردم ... وقتی که بی ایمان شدم.

و تو بودی، همیشه، همه جا، که یادآوری می کردی بودنم را، هستی ام را، داشته هایم را. و من هیچ نمی دیدم دریچه های روشنی که باز مانده بودند، بازشان می کردی.

 

می خواستم؛ هرآنچه که نداشتم، هرچه که از دست داده بودم.

می ترسیدم؛ از دست بدهم آنچه که دارم، از آینده ای که در پیش دارم.

لبخند می زدی. اشاره می کردی به مهتاب، به زیبایی آسمان شب، به طلوع پرشکوه خورشید؛ که زیبایی جریان دارد، زندگی کن!

 

این بار خواستنم کمی فرق می کرد. از تو خواستم که تحولی در زندگیم ایجاد کنی. خواستم که کمکم کنی تا خسته نشوم. ناامید نشوم.

و حالا به وضوح می بینم که فرق کردم. انرژی و انگیزه درونم را می بینم. و حالا نگاهم را به هرسو می اندازم نشانه هایی می بینم که با من حرف می زنند. به هرچه که فکر می کنم راهم را روشن تر می بینم.

حالا حجم درونم مرا هل می دهد. حالا نجواهایی که سالها مهر سکوت بر لبانشان زده بودم می شنوم.

وقتی که تپش قلبم را می فهمم، وقتی که بغضی گلویم را می فشارد، آن زمان که تنهایم، آن زمان که عاشقم ... دیگر بی پرده و راحت اشک می ریزم، حرف می زنم با تو. و تو مهربانانه می شنوی. سبک می شوم. خالی از دردها بر می خیزم.

آری بر می خیزم! و این بار چیزی در درونم مرا تنها نخواهد گذاشت. می دانم.


[سه شنبه 26 شهریور 1392 ]  [4:47 PM]  [هادی کریمی]

 نامه به خدا و برنامه خدایی

 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود:

خدای عزیزم؛ بیوه زنی ۸۳ ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن..


کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانشنشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان ۹۶ دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند..همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهندخوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این کهنامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا!همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم؛ چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی.. البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند!


[سه شنبه 26 شهریور 1392 ]  [4:42 PM]  [هادی کریمی]

 راز و نیاز با خدا

بار خدايا به پيشگاهت عذر خواهم در حق ستمديده‏اى كه در حضور من بر او ستم رفته و من ياريش ننمودم،
و از احسانى كه در حقّم شده و شكرش را بجا نياورده‏ام،
و از بد كننده‏اى كه از من پوزش خواسته و عذرش را نپذيرفته‏‌ام،
و از فقيرى كه از من حاجت خواسته و من خواست او را بر خواست خود ترجيح نداده‏ام،
و از حقّ مؤمن حق دارى كه بر عهده‏ام مانده و آن را ادا ننموده‏ام،
و از عيب مؤمنى كه بر من آشكار گشته و آن را نپوشانده‏ام،
و از هر معصيتى كه برايم پيش آمده و از آن دورى نجستم.

بار الها از همه آنها و از آنچه مانند آنهاست از حضرتت با دل آكنده از پشيمانى عذر ميخواهم، عذرى كه مرا در آينده از نظاير آنچه بر من گذشت بازدارد، پس بر محمد و آلش درود فرست، و پشيمانيم را بر لغزشهايى كه گرفتارشان شده‏ام، و تصميم را بر ترك گناهانى كه برايم پيش آيند توبه‏اى قرار ده كه برايم موجب عشق تو گردد، اى دوستدار توبه كنندگان.


[سه شنبه 26 شهریور 1392 ]  [4:40 PM]  [هادی کریمی]

 نامه به خدا که به واقعیت پیوست

 

نامه ای به خدا که به واقعیت پیوست !!!

 

نامه ای به خدا که به واقعیت پیوست !!!
موضوع: نامه ای به خدا
این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه طلبه ای در مدرسه ی مروی تهران بود و بسیار بسیار آدم فقیری بود. آن قدر فقیر بود که شب ها می رفت دوروبر حجره های طلبه ها می گشت و از توی آشغال های آن ها چیزی برای خوردن پیدا می کرد.یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد.نامه ی او در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان "نامه ای به خدا" نگهداری می شود.
مضمون این نامه :
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت جناب خدا !
سلام علیکم ،اینجانب بنده ی شما هستم.
از آن جا که شما در قران فرموده اید :
"ومامن دابه فی الارض الا علی الله رزقها"
«هیچ موجودزنده ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده ی من است.»من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما روی زمین.
در جای دیگر از قران فرموده اید :
"ان الله لا یخلف المیعاد"
مسلما خدا خلف وعده نمیکند.
بنابراین اینجانب به جیزهای زیر نیاز دارم :
  • ۱ - همسری زیبا ومتدین
  • ۲ - خانه ای وسیع
  • ۳ - یک خادم
  • ۴ - یک کالسکه و سورچی
  • ۵ - یک باغ
  • ۶ - مقداری پول برای تجارت
  • ۷ - لطفا بعد از هماهنگی به من اطلاع دهید.
 
مدرسه مروی-حجره ی شماره ی ۱۶- نظرعلی طالقانی
 
نامه ای به خدا که به واقعیت پیوست !!! - www.taknaz.ir
 
 
نظرعلی بعد از نوشتن .....
نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ می گوید،مسجد خانه ی خداست.پس بهتره بگذارمش توی مسجد. می رود به مسجد امام در بازار تهران(مسجد شاه آن زمان) نامه را در مسجد در یک سوراخ قایم میکنه و با خودش میگه: حتما خدا پیداش میکنه! او نامه را پنجشنبه در مسجد می ذاره. صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها می خواسته به شکار بره. کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته، از آن جا که به قول پروین اعتصامی
 
"نقش هستی نقشی از ایوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست"
ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کنه نامه ی نظرعلی را روی پای ناصرالدین شاه می اندازه. ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور می دهد که کاروان به کاخ برگردد. او یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد، و نظرعلی را به کاخ فرا می خواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند ،دستور می دهد همه وزرایش جمع شوند و می گوید: نامه ای که برای خدا نوشته بودند،ایشان به ما حواله فرمودند .پس ما باید انجامش دهیم. و دستور می دهد همه ی خواسته های نظرعلی یک به یک اجراء شود.
"نحوه پاسخ خداوند به دعا ها"
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:
او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد...
او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد...
او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد...

شخصی را به جهنم می‌بردند.
در راه بر می‌گشت و به عقب خیره میشد.
ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید.
فرشتگان پرسیدند چرا؟
پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد ….. او امید به بخشش داشت

 


[سه شنبه 26 شهریور 1392 ]  [4:38 PM]  [هادی کریمی]

خواهرم,

 

اگه به این روز اعتقاد نداری,

 

 

گِله ای نیست.

همینطوری بگرد !!

@

 









 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

 

انتظار, نشستن و

منتظر ماندن نیست...

انتظار در مبارزه است!

ما تا ظهور ایستاده ایم ...

برای نکاتی در مورد حجاب روی موضوع کلیک کنید


[سه شنبه 26 شهریور 1392 ]  [4:22 PM]  [هادی کریمی]