بعضی ها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد،در حسینیه و در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان (عج) را از خداوند متعال بخواهند. یک دسته دیگری بودن که انتظار را می گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، به این چیز ها کار نداشته باشیم، ما تکالیف خودمان را عمل می کنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند انشاءالله درست می کنند.
یک دسته ای می گفتند که خوب ! باید عالم پر از معصیت بشود تا حضرت بیایند ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم، تا مردم هر کاری می خواهند بکنند، گناهان زیاد بشود تا فرج نزدیک گردد.
یک دسته ای از این بالاتر بودند و می گفتند باید دامن زد به گناهان، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از ظلم و جور شود و حضرت تشریف بیاورند، یک دسته دیگر بودند که می گفتند هر حکومتی اگر در دوران غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و بر خلاف اسلام می باشد.
همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار نمی شود، بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست. ما باید ملاحظه وظیفه فعلی شرعی الهی خودمان را بکنیم و باکی از هیچ امری از امور نداشته باشیم.
ما باید خودمان را محیا کنیم از برای اینکه اگر چنانچه موفق شدیم انشاء الله به زیارت ایشان، طوری باشد که روسفید باشیم پیش ایشان. تمام دستگاه هایی که الان به کار گرفته شده اند در کشور ما باید توجه به این معنا را داشته باشند که خودشان را مهیا کنند برای ملاقات حضرت مهدی سلام الله علیه.
ما منتظران مقدم مبارکش، مکلف هستیم تا با تمام توان کوشش کنیم تا قانون عدل الهی را در این کشور ولیعصر (عج) حاکم کنیم. مهدی منتظر (عج) در لسان ادیان و به اتفاق مسلمین از کعبه ندا سر می دهد و بشریت را به توحید می خواند. همه فریاد ها را از کعبه و مکه سر می دهند و ما باید از آنها تبعیت کنیم و به ندای توحید کلمه و کلمه توحید را از آن مکان مقدس سر دهیم.
ما انتظار فرج داریم و باید در این انتظار خدمت کنیم . انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور فراهم شود.
ارزش دارد که انسان در مقابل ظلم بایستد ... نگذارید که این قدر ظلم زیاد شود ... ما تکلیف داریم. آن طور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان (عج) هستیم، پس دیگر در خانه هایمان بنشینیم و تسبیح در دست بگیریم و بگوییم «اللهم عجل علی فرجه » با کار شما باید تعجیل بشود. شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او.
حجت الاسلام مهدی اسماعیلی با تشریح خصوصیات حضرت ختمی مرتبت گفت: نگاهی اجمالی به روند زندگی مردم عرب در جزیرة العرب و زندگی قبیله ای و صحرانشینی و هم چنین پیوندها و ارتباطات و عقائد دینی و مظاهر فرهنگی و تحولات شگرف پس از آن بیشتر ما را به حرکت انقلابی پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله)آشنا می کند و برای این آشنائی بهترین گزارش و تبیین نه کتابهای تاریخی مشهور که دهها سال و یا چند قرن بعد از تولد و رشد و نمو اسلام تحریر شده اند بلکه به سخن همراه و شاگرد راستین پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله)علی بن ابیطالب(علیه السلام) که خود نیز در همان سرزمین زاده شد و همگام با پیامبر اکرم سطر به سطر تاریخ زنده پیامبر اسلام را شاهد بود باید مراجعه نمود.
وی افزود: آن حضرت در خطبه 26 نهج البلاغه و گویا بر فراز منبر و در حضور مسلمانان عرب فریاد می زند که "هان ای ملت عرب مبادا گذشته خویش را فراموش کنید، لحظه ای بیندیشید که قبل از طلوع خورشید اسلام کجا بودید و چگونه زندگی می کردید، بیاد داشته باشید که اگر امروز ملتی سرزنده و صاحب فرهنگ، با دینی جامع و کامل در دنیا زبانزد دیگر ملتها و صاحبان قدرت شده اید، اینها همه و همه نتیجه فداکاری و استقامت رادمردی است بنام محمد(صلی الله علیه واله) همو که با استواری و صلابت روحی بر همه فتنه ها و سختیها چیره شد، و با استمداد از پروردگار و معبودش راه فتح و پیروزی را هموار نمود، و شما بر اساس آموزشهای دلسوزانه پیامبر خاتم به جایی رسیدید که امروز در کنار یکدیگر صفوف بهم فشرده ای را تشکیل داده و از نعمت وحدت و برادری زیر پرچم توحید گردهم آمده اید، پاکیزگی روح و فکر و اندیشه شما را در مسیری قرار داد که زندگی پاک و عقیده پاک و عواطف پاک در شما رشد کرد و جای دشمنیها و خونریزیها و قطع رحم و شرک و بت پرستی را گرفت.
این پژوهشگر تأکید کرد: بخش اول این خطبه هر چند به ظاهر کوتاه و مختصر است اما هر جمله آن سر فصلی از زندگی واقعی مردم آن دوران است، و گزارش آن از زبان کسی است که خود شاهد و نظاره گر همه این زشتیها و عقب ماندگیها در میان ملت عرب بوده و نیز دوران اقتدار و شکوه و سربلندی را در پرتو رهبریهای الهی رهبر آسمانی اش دیده است.
اسماعیلی افزود: بدون شک اراده خداوند، امدادها و تأییدات غیبی، الطاف و عنایات پروردگار، عامل اصلی این پیروزیها بود، اما عامل اجرای این اراده و خواست الهی را نباید از نظر دور داشت چرا که شخصیت روحی و معنوی رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه واله) در کنار دیگر عوامل پیش گفته شده نقش تعیین کننده را داشت.
این مدیر پژوهشی با تاکید بر شجاعت حضرت در مواجهه با حوادث و رویدادها گفت: بارزترین صفت روحی در بین دیگر اوصاف آن حضرت شجاعت و قوت قلب و نداشتن ترس از حوادث و موانع سر راه بود، تاریخ شاهد است که از هنگامه سر دادن شعار توحید تا زمان تشکیل جبهه های جنگ، و در برابراذیت و آزارهای دشمنان لحظه ای سستی نکرد و استوار و با صلابت به پیش تاخت و هر رنجی را به جان و دل خریدار شد.
وی تأکید کرد: بنا به فرمایش خود آن حضرت که فرمود: «ما أوذی نبی مثل ماأوذی» هیچ پیامبری به اندازه من رنج رسالت و دعوت توحید را نچشید، آری در پرتو همه این تلاشها و رنجها بود که توحید و خدا پرستی وعدالت خواهی و رشد وکمال معنوی را به جامعه انسانی هدیه کرد و جامعه ای عزت مند و عدالت خواه در پرتو تعالیم نورانی قرآن تشکیل داد. اما متأسفانه و پس از گذشت قرنها از دوران طلایی وحدت و همدلی، امروز شاهد تسلط فرهنگهای بیگانه و سیاستهای تفرقه افکنانه سران صلیبی و صهیونیسم در جوامع اسلامی هستیم که این سیاستها با تأسف بیشتر بوسیله زمامداران و رهبران کشورها ی اسلامی اجرا می شود.
حجت الاسلام اسماعیلی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: هفدهم ماه ربیع الأول همچنین سالروز تولد ششمین امام با نام جعفر و لقب «صادق» است نامی که با شنیدن آن سیمای شخصیتی علمی و معنوی را به ذهن شنونده منتقل می کند که گسترش و رونق دانشها ثمره زندگی با برکت او بود.
وی خاطر نشان کرد: امام صادق(علیه السلام) را رئیس و بنیانگذار فقه شیعه و پیروان اهل بیت را با مذهب جعفری می شناسند و این خود افتخاری بزرگ است که در گرایشهای دینی و پیوند و مذهب اعتقادی ارتباط ما با اولاد رسول خدا باشد. نکته قابل دقت و توجه این است که امام صادق(علیه السلام) بعد از پشت سر گذاشتن پنج امام بر مسند ریاست علمی شیعه تکیه می زند و هر جا سخن از فقه و اعتقادات و پند و نصیحت است نام آن حضرت بیشتر دیده و شنیده می شود، و چگونه است مگر امامان پیش از او مجلس درس و کرسی تدریس نداشته اند؟
اسماعیلی ادامه داد: مراجعه به تاریخ زندگی امامان قبل از امام صادق(علیه السلام) و با بررسی شرایط سیاسی حاکم بر زندگی آنان پاسخ این پرسش روشن می شود: یکی دشمنی حاکمان و محدودیتهای ایجاد شده نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) و ترساندن مردم از حضور نزد خاندان پیامبر (صلی الله علیه واله). دوم ممنوع شدن نقل احادیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اکتفا به تلاوت کتاب خدا و آیات وحی. سوم اجازه و دستور به افراد خاص و وابسته به دستگاه خلافت نسبت به بیان احکام دین.
وی تاکید کرد: با توجه به سه نکته پیشین، سر محرومیت جامعه اسلامی از علوم و دانش تربیت یافتگان مکتب پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) روشن می شود و می فهمیم که چرا درباره احکام فقهی و تفسیر قرآن و...از دانش بی پایان شخصی مانند امیر المؤمنین علی (علیه السلام) بی بهره مانده ایم و آنچه که از میراث فرهنگی آن حضرت داریم مربوط به دوران کوتاه امامت و خلافت ظاهری او است ، و از دوران طرد و خانه نشینی او چیزی در تاریخ ثبت نشده است.
مدیر گروه حدیث پژوهشکده با ارائه توضیحاتی در مورد حرکت سنگین علمی حضرت گفت: بزرگترین حرکت علمی امام صادق(علیه السلام) در دو حوزه فقه و کلام نمود بیشتری داشت اگر چه رشته های علمی دیگر نیز از افق دید امام و شاگردانش پنهان نماند. حوزه اول تطهیر و پاکسازی آموخته های اعتقادی افراد بود که در پرتو سیاستهای ضد امامت و رهبری خاندان پیامبر و به وسیله سران معاند و مخالف آنان آموزش داده شده بود، شکل گرفت، و امام تلاش می کرد تا در گفتگوهای آزاد با مخالفان اعتقادی ذهن و اندیشه یارانش را با قرائت و فهم صحیح مسائل بنیادی دین روشن نماید.
وی یادآور شد: حوزه دوم تشریح و تبیین احکام عملی و مسائل فرعی مورد نیاز فرد و جامعه در همه ابعاد زندگی و بر مبنای تفکر علوی و آموخته شده از سنت و سیره زلال نبوی بود که در این حوزه تمام نیازها مورد توجه قرار گرفت و ترویج شد.
منبع: مهر
آیتالله سیدمحمد ضیاءآبادی در کتاب «خاتم انبیا، رحمت بیانتها» آورده است: مرحوم علامه مجلسی(ره) از امالی مرحوم شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که در دستگیره شمشیر رسول اکرم(ص) این چند جمله نوشته شده بود:
«صِلْ مَنْ قطعک و قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا علی نَفْسِکَ و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ»
چه جملههای پرمحتوایی، آن هم بر قبضه شمشیر! یعنی اکنون که پیامبر(ص) به قدرت رسیده و شمشیر به دست گرفته است چه باید بکند؟ آیا کارش جنگ و خونریزی و بیرحمی است یا رحمت و لطف و کرم؟
از آنجایی که شمشیر هم برای دفع مهاجم و رفع مزاحم است از این رو بر دستهاش نوشته شده:
«صِلْ مَنْ قطعک؛ اگر کسی از تو برید، تو به او بپیوند».
او به خانهات نیامد تو به خانهاش برو؛ از حالت جویا نشد تو از حال او جویا شو؛ نگو که او نیامد من هم نمیروم؛ او از حالم نمیپرسد من هم نمیپرسم.
«قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا عَلی نَفْسِکَ؛ (همیشه و در هر جا) آنچه حق است بگو اگرچه به زیانت تمام شود.
«و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ؛ نیکی کن درباره کسی که به تو بدی کرده است».
خیلی مهم است اگر به کسی که با ما هیچ رابطهای ندارد، نه به ما بدی کرده و نه خوبی، خدمتی کرده و یا مشکلی از او حل کنیم. البته کار خوبی کردهایم؛ اما خیلی کار مهمی انجام ندادهایم. زمانی هم که کسی به ما خدمتی کرده و ما هم متقابلاً به او خدمتی میکنیم باز هم کار مهمی نکردهایم.
مهم این است که به کسی که به ما بدی کرده، در زندگی ما مشکلی ایجاد کرده و یا چاهی سر راهمان کنده است خوبی کنیم، مشکلش را برطرف و خار را از سر راهش برداریم؛ این است کمال و از مکارم اخلاق است. چرا که الگو و اسوه ما رسولالله(ص) فرمودهاند:
«إنی بعثت لأتمم مکارم الاخلاق»
من آمدهام تا مکارم اخلاق را به کمال برسانم.
نقش وجود امام در جهان هستی
جهان تا بوده، چنین بوده و در آینده نیز تا قیامت چنین خواهد بود. اول خلقت هستی، خداوند حضرت آدم (علیه السلام) را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد و اینچنین فرمود: إنی جاعلٌ فی الارض خلیفهً، و بعد از حضرت آدم (علیه السلام) پیامبران دیگر به عنوان خلیفه الهی ، بر روی زمین ، رسالت خویش را انجام دادند تا به خاتم پیامبران رسید. و بعد از پیامبر گرامی اسلام (ص)، امامان معصوم (علیهم السلام) حجّت و خلیفه الهی بر روی زمین شدند. و هیچگاه این حُجَجِ الهی از بین نخواهند رفت مگر اینکه حجّت دیگری جانشین آنها شود تا روز قیامت.
حضرت امام صادق علیه السلام درباره این مسأله میفرماید:
قسم به خداوند عزیز و جلیل که: خدا از زمانی که آدم را قبض روح کرد، هرگز اهل زمین را به حال خود رها نکرد، جز اینکه در آن امامی قرار داد که مردم به وسیله او به سوی خدا هدایت شوند، و او حجّت خدا بر تمامی بندگان است. (۱)
امام صادق علیه السلام برای تأَکید و تأیید بیشتر قدمی فراتر نهاده و فرمودند:
«الحجه قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الخلق وَ بَعْدَ الخَلق»؛ حجّت خدا پیش از خلق بوده و با خلق هم همیشه بوده و بعد از خلق هم خواهد بود.
اعتقاد به ضرورت وجود امام با دلیل علمی و عقلی که همراه او است هر چه تمامتر پیش رفته و میرود و روز به روز در جامعه درخشانتر میشود ، امّا از آنجایی که در هیچ اصلی از اصول، و هیچ امری از امور در طول تاریخ بلامنازع نبوده، و در گوشه و کنار جهان مورد نقد و بررسی قرار گرفته، این اصل اعتقادی شیعیان نیز از چنین آسیبی محفوظ نمانده. جامعه امروزی که ما در آن زندگی میکنیم متأسفانه تؤام با شرایطی است که زندگی اصیل اسلامی را تبدیل به جامعه صنعتی یا عصر ماشین کرده است و بعضی روشنفکران، جامعه امروزی را به جامعه مدرن تعبیر میکنند امّا باید گفت این جامعه به جهاتی دوران محرومیت انسانها است، محرومیت و فاصله گرفتن انسانها از معارف اسلامی که بسیار رنج آور است.
برای اینکه مسئله ضرورت وجود مقدس امام بر همگان روشن شود توجه دقیق نسبت به جهان هستی لازم است. در جهان هستی برای اینکه این مجموعه با پدیدههای مختلف در کنار همدیگر قرار بگیرند باید مشیّت و اراده الهی آنها را به دور مرکز و محوری جمع نماید که این مرکز و هسته مرکزی است که توانسته آن مجموعهها را به صورت منظّم در بیاورد و دوام و بقاءِ آن پدیدهها در پرتو
” خداوند از باب قاعده لطف بر بندگان خود منّت گذاشته و با ارسال رسل و انتخاب امام در زمین به عنوان حجّت خود هم باعث هدایتِ انسانها میشود و همین اینکه در روز قیامت انسانها بهانهای برای ضلالت خود نداشته باشند “
تجلّی آن هسته مرکزی میباشد.
پیوند این مجموعهها با هسته مرکزی، پیوندی محکم و لاینفکّ است تا جاییکه اگر لحظهای به اندازه یک چشم بر هم زدن این ارتباط قطع شود آن مجموعهها به فنا و نابودی خواهند رفت و مصداق «لِسَاختِ بِاهلها» خواهند شد. و اینک جان مطلب و جوهر کلام، در جهان انسانها است، انسانی که در جهان هستی اشرف مخلوقات است، هسته مرکزی او چیست؟ تا بتواند به وسیله این محور و مرکز به حیات خویش ادامه دهد؟! با اندک تأملی میتوان گفت اینطور توضیحی نسبت به این سؤال ارائه داد و آن اینکه:
همیشه در جهان انسانها یک انسان کامل وجود دارد و باید هم وجود داشته باشد تا کسانی که کامل نیستند در پرتو وجود او به حیات خود ادامه داده و چنگ به دامان او بزنند و در سایه الطاف او زندگی نمایند. این انسان کامل به شهادت تاریخ همیشه بوده و بعد از این هم تا جهان باقی است خواهد بود.
ابوحمزه ثمالی از امام صادق علیه السلام میپرسد: آیا زمین بدون امام میماند؟ فرمود: اگر زمین ساعتی بدون امام باشد فرو میریزد.(۲)
این قاطعیت تا آنجایی است که حضرت ضرورت وجود امام را محکمتر میکند و میفرماید: اگر مردم زمین تنها دو نفر باشد قطعاً یکی از آن دو امام است. سپس فرمود: آخرین کسی که بمیرد امام است، تا کسی بر خدای عزوجّل اعتراض نکند که او را بدون حجّت و امام واگذاشته است.(۳)
خداوند از باب قاعده لطف بر بندگان خود منّت گذاشته و با ارسال رسل و انتخاب امام در زمین به عنوان حجّت خود هم باعث هدایتِ انسانها میشود و همین اینکه در روز قیامت انسانها بهانهای برای ضلالت خود نداشته باشند.
مسئله ضرورت امام در سخن امام رضا (علیه السلام) در نوع خود بینظیر و گرانبها است. امام فرمود: «لَوْ خَلَتِ الارضُ طَرْفَهَ عینٍ مِنْ حُجَّهِ لَسَاخَتْ بِاهْلِهَا»؛ اگر به مقدار یک چشم بر هم زدن زمین خالی از حجّت باشد همه مردم نابود میشوند. (۴)
جان عالم وابسته به این رابطه و هسته مرکزی است. امام واسطه بین خدا و خلق است. او واسطه فیض الهی است. امام ریسمان الهی است که انسانها باید به آن چنگ بزنند تا از فنا و نابودی در امان باشند.
حال سؤالی ممکن است پیش آید که چرا خداوند باید امام را واسطه بین خود و مخلوقات قرار دهد تا از ضرورت وجود امام بحث صورت بگیرد، مگر اینکه خدا نمیتواند خود مستقیم بر انسانها حاکم و حجّت باشد؟
پاسخ مختصری در این باره وجود دارد. و آن اینکه خداوند بر این امر قادر است.
اما در عین قدرت و توانایی، مشیّت و اراده او این است که همه چیز را از طریق وسیله و واسطه انجام دهد. ارسال رسل نمود و امامان معصوم را خلیفه و حجّت خود بر روی زمین قرار داد. حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید: «خداوند خودداری و امتناع فرموده که کارهای را بدون اسباب فراهم آورد، سپس برای هر چیزی سبب و وسیلهای قرار داد. و برای هر سببی شرح و گشایشی مقرر داشت و برای هر شرحی نشانهای گذاشت و برای هر نشانهای دری گویا نهاد. (آنها پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام هستند). و عارف حقیقی کسی است که این را بشناسد. و نادان حقیقی کسی است که این در را نشناسد.
” خداوند به وسیله امام نعمات خود را بر انسانها ارزانی داشته و تمام این جهان به برکت آنها دوام و بقاء دارد، به واسطه آنها به خلق روزی میرسد و آسمان و زمین استوار مانده. این همان اعتقاد درونی ماست “
این درب ناطق و گویا رسول خدا و ما هستیم.» (۵)
امام صادق علیه السلام در بیانی دیگر میفرماید:
هر کس از در وارد خانه شود هدایت یافته و هر که راه دیگر پیش گیرد طریق هلاکت پیموده است. (۶)
پیامبران و ائمه (علیهم السلام) واسطه فیض الهی هستند که خداوند فرموده: «وابتغوا اللهِ الوسیله» (۷)
بنابراین پس از این توضیحات لازم است گفته شود که از جمله مسائلی که دانستن آن در موضوع (ضرورت وجود امام) و معرفت و شناخت، ضروری است. مسئله فیض و وساطت است.
خداوند تبارک و تعالی که مبدأ هستی میباشد فیّاض مطلق است که فیض از آن مبدأ ناشی میشود و تنها به وسیله (واسطه فیض) به جهان هستی و انسانها میرسد و آن واسطه فیض، انسان کامل و قابلی است که علاوه بر توانایی و قابلیت، صلاحیت دریافت و پرداخت را دارد.
حضرت صاحب الزمان (عج) در کلامی میفرماید:
«قُلُوبُنا اوعِیهٌ لِمَشیَة الله»؛ خداوند به وسیله امام نعمات خود را بر انسانها ارزانی داشته و تمام این جهان به برکت آنها دوام و بقاء دارد، به واسطه آنها به خلق روزی میرسد و آسمان و زمین استوار مانده. این همان اعتقاد درونی ماست. (۸)
امام زمان (عج) در جامعه امروزی حجّت خداوند بر روی زمین است که انسانها باید به دور این محور اصلی بچرخند. گرچه امام زمان (عج) در غیبت به سر میبرد و دست انسانها به صورت مستقیم از دامن فیض آن حضرت کوتاه است امّا در پرتو وجود مقدّس آن امام جهان هستی به بقای خود ادامه میدهد و زمین ساکنانش را در کام خود فرو نمیبرد و خداوند به برکت وجود او رشته فیوضاتش را از انسانها قطع نمیکند و طول غیبت مانع فیض، فیاض نمیشود ، چرا که خورشیدی که پشت ابر است، فایده خود را به ساکنان میرساند علاوه بر اینکه همیشه خورشید پشت ابر نمیماند.
و خطاب آخر اینکه امام سجاد علیه السلام تمام این ضرورتهای وجود امام و نقش امام را در بیان گهرباری اینچنین توصیف میکند:
ما پیشوای مسلمانان و حجّتهای خدا بر جهانیان، و سرور و مولای مؤمنان و رهبر سفیدرویانیم. ما رمز بقای اهل زمین هستیم، همانطوری که ستارگان عامل بقای اهل آسمان هستند.
خداوند به برکتِ ما آسمان را برافراشت و از سقوطِ آن جلوگیری کرد و به برکت ما زمین را نگه داشت تا بر سر اهلش نریزد. به برکتِ ما باران رحمت را فرستاد و رحمت خویش را منتشر ساخته، و برکات را از زمین بیرون میآورد. اگر از ما کسی در زمین نباشد زمین اهل خود را فرو خواهد برد. از وقتی که خدا زمین را خلق کرد، هرگز زمین از حجّت خدا (آشکار یا پنهان) خالی نبوده و همچنان تا قیامت هم خالی نخواهد بود و اگر چنین نباشد خداوند عبادت نمیشود. (۹)
ای وجود تو سرمایه وجود همه کس وی ظلِّ وجود تو، وجودِ همه کس
گر فیض تو یک لحظه به عالم نرسد معلوم شود بود و نبود همه کس.
پی نوشت ها:
۱- کمال الدین: ج۱، ص۲۳۰
۲- کمال الدین: ج۱، ص۲۰۱
۳- کافی، کتاب الحجه، ص۱۸۰
۴- معجم احادیث الامام المهدی: ج۴، ص۱۷۶
۵- اصول کافی: ج۱، ص۱۸۳
۶- کافی: ج۲، ص۴۷
۷- مائده/۳۵
۸- تفسیر نور الثقلین: ج۵، ص۴۸۶
۹- کمال الدین: ج۱، ص۲۰۷
حسن رحیمپور ازغدی شب گذشته در جمع استادان بسیجی دانشگاههای مشهد در سالن آمفی تئاتر دانشکده علوم اداری و اقتصادی دانشگاه فردوسی مشهد به بیان سبک زندگی عاشورایی پرداخت.
کسانی که از پذیرش ستم ابا کردند
خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا بینظیر بود؛ به طوری که در تمام عالم چنین سخنرانی وجود ندارد که تا ابد حرکت از آن بیرون آید.
ابن حدید میگوید که در کربلا گروه و کسانی را دیدم که مست بودند، اصلاً به خطر توجه نداشتند و خودشان را به شمشیرهای ما میرساندند، ما مردانی را دیدیم مثل شیر به چپ و راست میدویدند و عدهای از لشکر ما را به خاک و خون میکشیدند، دنبال امان نبودند و ذرهای رغبت به زندگی نداشتند، هیچ کس نمیتوانست میان آنها و دریاچه مرگ فاصله بیندازد.
اینها دو چیز میخواستند به دست گرفتن حکومت یا شهادت، عمر سعد میگوید، اگر ما آنها را نمیکشتیم آنها ما را میکشتند.
همچنین یک مورخ اروپایی به نام ماریل میگوید، وقتی رسیدم به عاشورا قلمم را گذاشتم؛ در ظاهر یزید، حسین(ع) و یارانش را کشت، اما در باطن حسین (ع)، یزید و بنیامیه را کشت.
حسین آنها را تا ابد از بین برد، هنگامی که از گاندی پرسیدند برای نهضت هند از چه کسی الهام گرفتهای، گفت: من تاریخ قهرمان کربلا را سالها مطالعه کردهام و نتیجه مطالعهام را ارمغان ملت هند کردم که برای نجات هند، راهی جز راه حسین بن علی(ع) نیست.
محمدجناح از مؤسسان پاکستان میگوید: اگر به من بگویند به بشریت الگویی معرفی کن، حسین(ع) را معرفی میکنم، یکی از رونامهنگاران جهان عرب نیز میگوید کل سیستم بنیامیه با قیام یک نفر در یک روز در هم شکست.
کربلا تنها نقطهای در تاریخ است که کسی که شکست داده بیشتر از شکست خورده ضرر دیده است.
اما نکته دیگر در سبک زندگی عاشورایی
شهید و شهادت بعد از امام حسین (ع) مفهومی دیگر پیدا کرد؛ در ادبیات غرب، واژه ای که برای شهید به کار میبرند، متفاوت است، ریشه این کلمه در انگلیسی «مرگ محترم» است.
معادل کلمه شهید در غرب وجود ندارد و این در حالی است که شهید یعنی زنده و شاهد و این کلمه بوی مرگ نمیدهد؛ حیات حقیقی را آنها دارند، در فرهنگ اسلامی شهادت به معنی حضور و آگاهی است، اما در فرهنگ غرب نگاه مادی است.
شهید مرگ ندارد، فقط میلاد دارد، جبهه مقابل امام حسین (ع) به دنبال زندگی، قدرت و ثروت بود؛ برای آنها اصل ماندن در دنیا به شرطی که ثروت برای زندگی تعیین تکلیف نکند، بود که این همان نگاه سکولار است.
معاویه سعدبن ابیوقاص را مخفیانه کشت و عمر بن سعد، پسر سعدبن ابیوقاص در کربلا، حسین را شهید کرد.
در تشخیص حق و باطل در مقام نظر، دو جریان در دنیا سبک زندگی را تعریف میکنند:
۱- اصالت دنیا، ماده محض است؛ یعنی انسان برای خوشگذرانی آمده که این نظریه خیلی طرفدار دارد.
۲- یک جریان دیگر میگوید، سبک زندگی نسبی است؛ یعنی هر کس سبکش برای خودش مهم است و معیاری برای تشخیص سبک درست از غلط وجود ندارد، هر کس حق است برای خودش است، در این نگاه، جهاد و عدالت یعنی چه؟
حقوق بشر نسبی است و برای ما نه معیار حقوقی و نه معیار اخلاقی وجود ندارد، میخواهی خداپرست باشی یا مشرک همه خوب و محترم است، اما برای سبک زندگی اجتماعی حدودی را برای هم تعریف میکنیم که مزاحم یکدیگر نشویم.
در این نگاه چیزی به نام حقیقت مطلق وجود ندارد، آرمان آزادی یعنی انتخاب همه اهداف، پلولاریسم افراطی یعنی معیار اخلاقی وجود ندارد، یعنی هر کس هر طور که دوست دارد، زندگی کند.
در قرآن همه فسادهای اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی گفته شده و هیچ چیز جدیدی اتفاق نمیافتد.
هیچ کدام از گناهان نیز جدید نیست امروز دوران پلورالیسم اندیشه است؛ یعنی پیبردن به اینکه اعتقادات ما نسبی است یعنی ما فهمیدیم تمام اعتقادات ما بیارزش است و ما میدانیم حق و باطلی وجود ندارد، اما گذشتگان ما نمیدانستند.
پلولاریسم ارزشی میگوید؛ ما سبک زندگی درست نداریم، از چشم یزید هم میتوان به حادثه کربلا نگاه کرد، انسان ثابت نیست و طبیعت ما ذاتاً ناکامل است، ما برای سبک زندگی فقط به دلبستگی نیاز داریم.
تا در را باز كردم، اوه... چه شكلی!
داخل اتاق رئیس رفتم گفتم: شما با این خانم محرم هستی؟
گفت: نه!
گفتم: چطور با یك دختر به این زیبایی تو در یك اتاق هستی و در هم بسته است.
گفت: آخر ما حزب اللهی هستیم.
گفتم: خوشا به حالت كه اینقدر به خودت خاطرت جمع است.
حضرت امیر به زنهای جوان سلام نمیكرد.
گفتند: یا علی رسول خدا سلام میكند تو چرا سلام نمیكنی؟ گفت: رسول خدا سی سال از من بزرگتر بود. من سی سال جوان هستم.
میترسم به یك زن جوان سلام كنم یك جواب گرمی به من بدهد، دل علی بلرزد.
گفتم: دل علی میلرزد، تو خاطرت جمع است!!!

در خيابان چهره آرايش نكن از جوانان صلب آرامش نكن
زلف خود از روسري بيرون مريز در مسير چشمها افسون مريز
ياد كن از آتش روز معاد طره گيسو مده در دست باد
خواهرم ديگر تو كودك نيستي فاش تر گويم ، عروسك نيستي
خواهرم اين لباس تنگ چيست؟ پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟
پوشش زهرا(ع) مگر اينگونه بود؟
خواهرم اينقدر طنازي مكن با اصول شرع لجبازي مكن
در امور خويش سرگردان مشو تو عروس چشم نامحرم مشو
پدرم گفت: زن اگر زن باشد شير در خانه و در كوچه و برزن باشد
پدرم گفت: اي دخت نكو بنيادم زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم
هدف دشمن سنگ افكن ، پيشاني ماست كسب جمعيتش از زلف پريشاني ماست
پدرم گفت: گل از رنگ و لعابش پيداست زن مومنه از طرز حجابش پيداست
فخر فروشی-پز دادن فخرفروشی، فارغ از نژاد و طبقه
اما امروز، امروز اوضاع متفاوت شده. البته تفاخرهای بالا به پایین همچنان به کار خود ادامه میدهند اما گروهها و خرده فرهنگهای فخر فروش به قوم جاهل قدیمی اضافه شدند. طبقه متوسط جامعه نیز این روزها کم فخرفروشی نمیکند!!!
فرهنگ مصرف گرایی محض دیگر طبقه و نژاد و محل سکونت نمیشناسد، این روزها هر کس احتمالاً چیزی دارد که با آن فخر فروشی کند.
تفاخر حتی در علم هم جایز است
کار ما به جایی رسیده است که حتی ساحت مقدس علم را به این خصیصه نادرست انسانی خود گره زدهایم و پای آلودگیهای اخلاقی خود را به حوزه دانش هم باز کردهایم. این روزها پز دادن اسامی رشتههای دهان پر کن که چند دقیقهای طول میکشد، نام کامل آن را انسان بیان کند؛ شده است مایه مباهات. قدیمها اگر فخر فروشی علمی انجام میشد، در حد سطحی بود. به طوری که تنها دانشجو سر خود را بالا میگرفت و دانشگاه دولتی محل تحصیل خود را مایه مباهات خود میدانست. اما این روزها و به برکت مۆسسات علمی رشتههای دهان پر کن از جمله مهندسی...، مدیریت...و...شده است مایه مباهات.
مسیر مستقیم مسدود است
این روزها میخوانیم و میخوانیم از این کلاس کنکور به آن کلاس کنکور رفته تا کارشناسی خود را به فوق لیسانس و این یکی را به دکتری تبدیل کنیم تا سر آخر یک پیشوند دهان پر کن و مایه مباهات به اول اسمهایمان اضافه کنیم.
در این میان، تلویزیون و رسانههای جمعی نیز بی گناه نیستند. گذشت زمانی که از تریبون ملی آن هم به ندرت تبلیغ یک یا دو کلاس کنکور کارشناسی میشد، این روزها از هر شش تبلیغ،4 تای آن مروج کلاس کنکورهای دکتری هستند و در اینجا باید گفت جامعه ما به کجا چنین شتابان حرکت میکند؟
اینکه انسان به کدام کلاس کنکور میرود، چه رشتهای را میخواند، در کدام شرکت سطح پایین اما با یک نام تجاری طولانی کار میکنند برای برخی از مردم مهم شده است و سعی میکنند ذکر این موارد را در گفتگوهای خود به کرات ادامه دهند.
فخر فروشی-پز دادن دردهای تلخ امروز جامعه
اینکه امروز، آیا تمامی وسایل جهیزیه یک تازه عروس از یک برند است یا خیر؟ همه رنگ وسایل آشپرخانه هایمان با هم ست است یا خیر؟ ادکلن ما مارک است یا خیر؟ تبدیل به درد و دغدغهی جامعه شده است.
و هرکس هم که این موارد را داراست، راحت به خود اجازه میدهد آنها را پتک کرده و بر سر ضعیفان و افرادی که با آنها سر و کار دارد، بکوبد؟
اسامی عجیب و غریب تنها برای پز دادن
به قدری مصداقهای تفاخر و پز دادن در جامعه ما مسخره و عجیب به نظر میرسد که گاهی باید از گریههای این درد تلخ اجتماعی به خنده افتاد. برای مثال و متأسفانه اسامی فرزندان در جامعه ما نیز مایه مباهات و فخر شده است به طوری که هرچه نام کودک را عجیب و غریبتر بگذاریم، از کلاس اجتماعی بیشتری هم برخورداریم؛ و در این میان بسیاری از والدین فقط به لحن آوایی و زیبایی نام کودک خود توجه میکنند و فارغ از معنا آن را برای فرزند خود برمی گزینند و همین مسئله منجر به ورود اسامی بیگانه از فرهنگهای غربی، یونانی و حتی رومی شده است؛ و متأسفانه این مسئله کاملاً مغایر با روایات و تأکیدات پیشوایان ما در رابطه با نام گذاری فرزندان است به طوری که آن بزرگواران، انتخاب نام مناسب برای فرزند را حق کودک بر والدینش میدانند.
همچون اعراب زمان جاهلیت رفتار میکنیم!!
این روزها خیلی از مردم شهر ما از اعراب زمان جاهلیت هم ناپسندتر رفتار میکنند. اعرابی که مردگان خود را مایه مباهات و فخر بر سایر قبایل میدانستند. این روزها از مردههایمان بگیر و مراسم ختم و گل روی سنگ قبر گرفته تا ست بودن مارک حلقه عروس با ادکلنش برایمان مهم شده است.
ما هم همچون اعراب، نه به مردههایمان رحم میکنیم و نه به زندههایمان.
و خطاب به این ماجرا خداوند در انتقاد از فخرفروشی بر یکدیگر می فرماید «الهکم التکاثر» ، که متأسفانه پیرامون این مسئله در جامعه باید گفت: «کو گوش شنوای این آیه».
فخر فروشی-پز دادن امان از دست این مردم چه میگویند ها؟
یک بار هم به خود بگوییم، خدا چه میگوید؟
در حالی كه او چراغ اندیشه هاست، فروغ دیده ها، خورشید هدایت و عشق است.
یا چرا وقتی میخواهم از او بگویم نمیتوانم، احساس میكنم قادر به تكلم نیستم یا هر وقت میخواهم از او بنویسم احساس میكنم كه اصلاً سواد نوشتن ندارم.
شاید من لیاقت نوشتن و حرف زدن از او را ندارم.
شاید آن قدر در گناهان غرق گشتهام كه مولایم نمیخواهد حتی نام مباركش بر لبانم جاری شود.
آری او عاشق واقعی میخواهد و ما تنها از عشق او دم میزنیم و در عمل خلافش را ثابت میكنیم. هر روز با اعمال ناشایستمان دل نازنینش را میشكنیم و او را رنجیده خاطر میسازیم.
خدایا! همان طور كه عشق مولایمان را در دلمان نهادی، راه خشنودی او را هم به ما نشان ده.

پس از قرن و هزاره
هنوزم كه هنوز است
دو چشمش
به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش
زیاد است
كه گویند
به اندازه یك « بدر » علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق، ولی او چرا یار ندارد!
تو خودت! مدعی دوستی و مهر شدیدی!
كه به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی، تو كجایی؟
تو كه یك عمر سرودی «تو كجایی؟» تو كجایی؟
باز گویی كه مگر كاستی ای بُد ز امامت،
ز هدایت،
ز محبت،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ كسی دل نگران تو نبوده؟
چه كسی قلب تو را سوی خدای تو كشانده؟
چه كسی در پی هر غصه ی تو اشك چكانده؟
چه كسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه كسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز كنار تو گذر كرد،
چه زمان ها كه تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر كرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی كجایی!؟
و ای كاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یكی بود، تو بودی ...
هر زمان بود تفاوت، تو رفتی، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت،
و همین است كه تاثیر نبخشند به دعایت،
و به افاق نبردند صدایت،
و غریب است امامت.
من كه هستم،
تو كجایی؟
تو خودت! كاش بیایی.
به خودت كاش بیایی..






