♦♦عاشق محمد♦♦
به وبلاگ عاشق محمد خوش امدید

همانا رسول خدا (ص) بر روی زمین می نشست و غذا می خورد و همانند بندگان می نشست و با دست خود کفش خود را وصله می زد و جامه ی خود را با دست می دوخت ، و بر دراز گوش برهنه سوار می شد و دیگری را نیز پشت سرش سوار می کرد.(نهج البلاغه :ص301.)


[سه شنبه 18 شهریور 1393 ]  [8:32 PM]  [رضا جهانبانی راد]

 

در حضور آن بزرگوار(ص) ، راجع به مطلبی نزاع نمی کردند و اگر کسی شروع به سخن می کرد ، همه ساکت می شدند تا حرفش به پایان رسد ، و به نوبت در محضر پیامبر(ص) سخن می گفتند ، اگر اهل مجلس از چیزی به خنده می افتادند ، پیامبر اکرم(ص) نیز می خندیدند و از آنچه که اظهار شگفتی می کردند، پیامبر هم شگفت زده می شد .

در برابر فرد غریب بر سخن ناهنجارش سخت شکیبایی می کرد در مقابل سخنان خشن و تند و سوال های بی روّیه ی مردم تحمل به خرج می داد، حتی اگر یکی از اصحاب، سائل غریبی را عقب می راندند که مزاحم پیغمبر نشود ناراحت می شد و می فرمود:«چون حاجتمندی را دیدید حاجتش را روا کنید هرگز اجازه نمیداد کسی او را بسیار ستایش کند کلام هیچ کس را قطع نمی کرد مگر آنکه از حد خود تجاوز می نمود در این صورت یا برمی خاست یا او را از ادامه سخن نهی می فرمود.»


[سه شنبه 18 شهریور 1393 ]  [8:32 PM]  [رضا جهانبانی راد]

امام حسین (ع) فرمود :« از پدرم امیرالمومنین (ع) از سیره و روش حضرت رسول اکرم (ص) با همنشینانش پرسیدم : پدرم فرمود : پیغمبر (ص) همواره خوشرو ، سهل گیر ، نرمخو بود . خشونت و تندخویی نداشت ، پرخاشجویی و دشنامگویی نمی نمود ، هرگز عیبجویی یا مداحی نمی کرد ، از آنچه نمی پسندید تغافل می فرمود و در عین حال کسی را از خود مایوس نمی ساخت و دیگران را که بدان مایل بودند ناامید و مایوس نمی کرد ، خود را از سه چیز محفوظ می داشت : مجادله کردن ، پرگویی ، کارهای بیهوده 


[سه شنبه 18 شهریور 1393 ]  [8:31 PM]  [رضا جهانبانی راد]

 

از عایشه سوال شد:« پیغمبر(ص) در خانه چه می کرد ؟» گفت:«جامه اش را می دوخت ، و نعلین خود را پینه می کرد ، و کارهایی که یک مرد با اهل خود باید انجام بدهد ایشان نیز انجام می داد »


[سه شنبه 18 شهریور 1393 ]  [8:29 PM]  [رضا جهانبانی راد]

 

مجتبی منتظری می گوید: «قرآن، پیامبر را اسوه نیکو معرفی می کند و همه از ایشان به عنوان الگو نام برده اند؛ امّا نکته مهم، این است که به هر حال، پیامبر الگو هستند، امّا در معرفی ایشان به جوانان، کار بزرگی صورت نگرفته است. فقط در کتب درسی، کمی از خصوصیات اخلاقی ایشان به صورت داستان، مطرح شده است. این که در کتب درسی، از یک حادثه تاریخی (به عنوان مثال: شعب ابی طالب) یاد کنیم، با این کار، نمی توانیم همه زوایای پنهان شخصیت ایشان را روشن کنیم. بهتر است زندگی پیامبر را بررسی کنیم و نهادهای قابل دسترسی را برای جوانان مطرح کنیم تا الگوی خوبی برای این زمینه داشته باشند.

در جامعه اسلامی باید آموزش و پرورش، به این مسئله، بیشتر توجه کند. در ذهن جوانان ما، این نکته وجود دارد که امسال به عنوان سال پیامبر اعظم، چه کاری در این مورد انجام می شود؟ قرار است پیامبر، باز هم در همان هاله تقدس باقی بماند، بدون این که زوایای شخصیت ایشان مطرح شود؟ ایشان پاک دامن بودند و در شرایط آلوده عصر جاهلیت، در هر مجلسی حضور پیدا نمی کردند. به نظر می رسد که در این سال بزرگ باید پژوهش های عمیقی درباره ایشان انجام شود و الگوهای خوبی از شخصیت ایشان برای نسل جوان معرفی گردد. باید فرهنگ زندگی پیامبر(ص) را به جوانان منتقل کنیم».

مرضیه صادق زاده در ادامه می گوید: «در ابتدا باید مدیران و مسئولان کشور، این بحث ها را اجرا کنند تا برای دیگران هم قابل اجرا باشد. یکی از این بحث ها مشورت است؛ چون پیامبر، اهل مشورت بودند و بحث دیگر، دادن مسئولیت است. پیامبر، از زمانی که به رسالت مبعوث شدند، مسئولیت های زیادی را به عهده داشتند؛ امّا در انجام دادن این مسئولیت ها کارهایی را به جوانان واگذار می کردند، که می تواند الگوی خوبی برای دولت مردان ما باشد».

مهدی حامدی موضوع را طور دیگری بیان می کند: مسئله تضاد فکری در بحث الگوسازی، خیلی مهم است. تا وقتی این تضادها حل نشود، چه از طریق رسانه ها و چه از طریق کسانی که خودشان را عامل به این قضیه می دانند، این مشکل باقی است که الگو های ما دست نیافتنی و غیر ملموس اند. به عقیده من، پرداختن به سیره پیامبر باید در پناه روشن کردن مسائل مبهم برای جوانان مطرح شود».


[سه شنبه 18 شهریور 1393 ]  [8:28 PM]  [رضا جهانبانی راد]

"امین" و "امن"  و "مومن"   آنقَدَر دنیا خطابت کرد


خدا طاقت نیاورد و سرانجام انتخابت کرد

برای هر سری از روشنایت سایه بان می خواست

که شب را پیش پایت سر برید و آفتابت کرد

حجازِ وحشیِ زیبا ندیده دل به حسن ات باخت

که بت ها را شکست و قبله ی دلها حسابت کرد

خدا از چشم زخم مردمان ترسید پس یک شب

تو را تا آسمان ها برد و مثل ماه قابت کرد

تو را از آسمان بارید مثل عشق بر دنیا

زمین را تشنه دید و در دل هر قطره آبت کرد

دوای درد دین و درد دنیا ، درد بی دردی

حضورت دردهای مرگ را حتی طبابت کرد

تو را از دورها هم می شود آموخت ای خورشید!

زمین گیرانه حتی با تو احساس قرابت کرد

که از این فاصله ، این سال های دوریِ نوری

همیشه پرتو مهرت به شب هامان اصابت کرد

هنوز از قله های ماذنه نور تو می روید

فقط باید دعا خواند و یقین در استجابت کرد

م

[دوشنبه 17 شهریور 1393 ]  [12:59 PM]  [رضا جهانبانی راد]
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  
  • some_text
  • some_text
  • some_text