رکود می تواند برای شرکت های
چابک به شانسی برای رشد و ارتقاء توانائی های آنان مبدل گردد رکودها،
استراتژی شرکتها را به مخاطره می اندازند.
رکود می تواند برای شرکت های چابک
به شانسی برای رشد و ارتقاء توانائی های آنان مبدل گردد رکودها، استراتژی
شرکتها را به مخاطره می اندازند. با مشاهده عملکرد بد سازمان و سراشیب شدن
منحنی سود، به راحتی می توان ارزشمندترین ویژگی ها را با بی دقتی از دست
داد و به روحیه و یا جایگاه ذهنی سازمان در بین متقاضیان بالقوه
کار(کارکنان احتمالی)، ضربه وارد نمود یا از مهمترین برنامه های توسعه و
آموزش کارکنان صرفنظر کرد. اما راه بهتری هم وجود دارد.......
کارفرمایان با تمرکز توانائی های سازمان بر سیاست
های کاهش هزینه، می توانند زیرکانه به تقویت ارزشی که به کارکنان فعلی و
بالقوه ارائه می نمایند پرداخته و خودشان را در سکوی پرتاب رشد، آنگاه که
شرایط اقتصادی بهبود می یابد، قرار داده و جایگاه خود را مستحکم
نمایند.شرکتها می توانند با استفاده از سیاست های کاهش هزینه در دو وجه
داخلی و خارجی، طوری به تجدید طراحی مشاغل سازمانی خود بپردازند که موجب
درگیر کردن تعداد بیشتری افراد تحت امر خود شده و بدینوسیله بر جذابیت خود
در بین مردم بیفزایند. سطح مسئولیت، وسعت اختیارات، و حوزه کنترلی، همگی از
متغیرهای اثرگذار بر رضایت کارکنان به حساب می آیند. کاهش سرانه هزینه ها
(سرشکن کردن هزینه ها به تعداد کارکنان)، موجب ایجاد انگیزه های قوی برای
استفاده بهینه از منابع موجود می گردد. این اقدام با تجدید طراحی حوزه
مسئولیت های کارکنان و افزایش این حوزه ها با نقش های چالش زای مدیریتی
موجب می گردد تا ویژگی های عجیب و غیرقابل انتظاری از توانائی های ناشی از
این مشارکت، ظهور و بروز نماید.
به عنوان مثال رویکرد Cisco Systems به موضوع
کوچک سازی در رکود سال ۲۰۰۱ که درآن ۸۵۰۰ فرصت شغلی از بین رفت را مورد
توجه قرار دهید. Cisco در این ماجرا به تجدید طراحی نقش ها و مسئولیت ها
پرداخت تا بدینوسیله تنظیمات بین وظیفه ای سازمان را بهبود داده و موجب
کاهش موازی کاری ها گردد. هرچه فضای همکاری با چنین اقداماتی بیشتر و بهتر
می شد، رضایت از محل کار و خلاقیت کارکنان هم افزایش پیدا می کرد.
ابتکاراتی نظیر آنچه Cisco به کار گرفت، زمانی
موفقیت آمیز است که شرکتها بر تجدید طراحی مشاغل و حفظ توانائی ها و
استعدادهای موجود در شرکت، در اولین اقدامات خود برای کوچک سازی ، متمرکز
شوند. شرکتهائی که در شرایط رکود به دنبال کوچک سازی هستند، علاوه بر تجدید
طراحی نقش ها بایستی از برنامه های پرورشی و آموزشی به دقت حمایت نمایند.
این موضوع نه تنها برای حفظ روحیه در محیط کار و افزایش خلاقیت در دراز
مدت، از اهمیت برخوردار است، بلکه موجب می گردد تا افراد به مهارتهای لازم
برای اجرای مشاغل تازه طراحی شده تجهیز شوند و از پس حوزه کنترلی بزرگتری
برآیند.
شرکت International Paper طی رکود دوره قبلی،
هیچگاه از کلاس های آموزشی خود دست نکشید بلکه اداره آن را طی یک سیاست
کاهش هزینه از عوامل خارج شرکت به عوامل داخل شرکت(مدیران ارشد) واگذار
نمود. این رویکرد نه تنها موجب کاهش هزینه ها شد بلکه به خاطر درگیر شدن
مدیران ارشد دراین برنامه ها به کوتاه تر شدن ارتفاع هرم تصمیم گیری در
سازمان انجامید. شرکت IBM نیز به همین منوال برنامه های توسعه ، پرورش و
آموزش کارکنان خود را در شدیدترین چالشهای این شرکت طی نیمه دوم دهه ۱۹۸۰
حفظ نمود. این اقدام مصادف با ورود Lou Gerstner به عنوان مدیر ارشد اجرائی
و به کارگیری یک استراتژی جدید در شرکت بود. اما سرمایه گذاری تاریخی IBM
بر روی منابع انسانی این شرکت موجب گردید تا گردش کاری موفقی را از خود
بروز دهد.
شرکت ها قبل از آنکه اقدام به اخراج وسیع و
گسترده کارکنان نمایند، بایستی از توانائی های مدیریت عملکرد برای شناسائی
بهترها و بهترین ها، استفاده کنند. شرکت هائی که از کارآئی و اثربخشی خوبی
در واحد منابع انسانی خود برخوردار بوده و دارای سازوکارهای اندازه گیری
عملکرد کارکنان باشند، به بهترین وجه خواهند توانست از عهده این تصمیم گیری
پرسنلی برآیند. این شرکت ها همچنین بایستی خود را به ملاحظات استراتژیک
نیز تجهیز نمایند.
آنان بایستی ارزیابی نمایند که امروز کدام
توانائی ها قادر خواهد بود تا ارزش تجاری و کسب و کار را به پیش برده و نیز
کدام استعدادها آن را از اکنون تا سه سال دیگر به پیش خواهد برد. مضافاً
اینکه کدام قابلیت ها فعلاً در دسترس و کدامیک از آنها در آینده مورد نیاز
می باشد ( با توجه به این وافعیت که تا دو سال دیگر تعداد فارغ التحصیلان
MBA جدیدی نیز موجود خواهند بود). شرکت ها همچنین بایستی توجه داشته باشند
که چه مدت چه نوع استعدادهائی قابل جایگزینی یا قابل پرورش می باشند – به
طور مثال تعداد مهندسین برق در شرایطی که این تخصص به علت بازنشستگی دست
اندرکاران آن طی سالهای آتی با N مقدار کمبود مواجه خواهد بود. مدیریت
عملکرد با پاسخ به پرسش های مهم استراتژیک، به خوبی از کاهش اثرات منفی
کوچک سازی با خبر است، و بدین وسیله به تقویت آخرین خط تراز مالی می پردازد
و کمک می نماید تا بهترین افراد شرکت را شناسائی تا آنان به راحتی از دست
نروند.
شرکت هائی که برای کاهش هزینه به تعدیل نیرو می
پردازند، بایستی مصرانه به اثرات این تلاش ها بر روحیه افراد داخلی و حیثیت
شرکت در ابعاد خارجی ، توجه وافر داشته باشند. اگرچه برندهای قوی از قدرت
بازسازی بالائی برخوردار هستند، اما تجدید قوای یک برند با فرهنگ سازمانی
صدمه دیده ،کار ساده ای نیست.
روشهائی که بسیاری از شرکتها برای کوچک سازی خود
اتخاذ می نمایند، ناگزیر تأثیرات منفی فراوانی بر کارآئی، روحیه و انگیزه
افراد به جا مانده در سازمان باقی می گذارد. این موضوع همچنین موجب افزایش
استعفای کارکنان توانائی که دارای عملکرد بالا می باشند، خواهد شد و نیز
قدرت شرکت در جذب استعدادهای قوی و نیروهای انسانی توانا را کاهش خواهد داد
زیرا کارکنان همیشه با این سئوال دست به گریبان خواهند بود که اشتغال در
این شرکت تا چه اندازه با نا امنی شغلی مواجه است.
عکس العمل به این پی آمدها نیازمند خلاقیت است.
شرکت Cisco در سال ۲۰۰۱ ، طرحهای سخاوتمندانه کمک به متقاضیان کار برای
آندسته از افرادی که اخراج کرده بود را ارائه نمود. این شرکت با این طرحها،
به اجرای برنامه ای دست زد که به پرداخت یک سوم از حقوق به علاوه مزایا و
امکان خرید سهام، برای کسانی که حاضر بودند برای یک سازمان خیریه یا انجمن
محلی فعالیت نمایند، منجر می گردید. اقدامات حمایتی از این دست، با تلاش
برای ایجاد احساسی بهتر در بین کارکنان تعدیل شده این شرکت، و درک این
موضوع برای کارکنان موجود که Cisco به کارکنان خود متعهد می باشد به حفاظت
از برند Cisco انجامید.
نتایج این اقدامات قابل اندازه گیری بود :
رضایت مندی کارکنان افزایش یافت و این شرکت در
مجله فورچون در جایگاه بهتری در بین "بهترین شرکت ها برای کار کردن" قرار
گرفت. برند قوی کارفرما برای شرکت هائی که دارای رویه استخدام گزینشی می
باشند، حتی زمانیکه شرکت در پی کاهش هزینه های پرسنلی در جاهای دیگر هست،
نیز اهمیت دارد. استفاده از اقدامات دیگر شرکت ها در تعدیل نیرو و کوچک
سازی، این فرصت را فراهم می آورد تا استعدادها و توانائی های خوبی که از
دیگر شرکت ها اخراج شده اند را استخدام و به تیم نیروی انسانی خود افزود.
تحقیقات حاکی از آن است که اگرچه استخدام ها در
دوران رکود کم شده و یا کاملاً قطع می شود، اما کیفیت کارکنانی که در این
دوره به استخدام در می آیند از سطح بالاتری برخوردار است. فرصت های پیدا
کردن و استخدام کردن قابلیت ها و استعدادهای اخراج شده در دوره رکود می
تواند فرصت های ارزشمندی به حساب آید – همانطور که هجوم کوچک سازی در بخش
خدمات مالی موجب می گردد تا شرکت های غیر مالی با حجم وسیعی از متخصصین
تحصیل کرده و با انگیزه که قبلاً شاید به شرکت ها و صنایعی به غیر از صنعت
قبلی خود هیچ توجهی نداشتند، روبرو شوند.
برخی از شرکت ها با سرعت عجیبی در پاسخ به این
فرصت های بازار استعدادهای انسانی، اقدام کرده اند. در اواخر اکتبر ۲۰۰۸ US
Internal Revenue Services به راه اندازی یک "نمایشگاه فرصت شغلی" در
Manhattan دست زد که متخصصین اخراج شده خدمات مالی را هدف قرار داده بود.
بیش از ۱۳۰۰ نفر در این نمایشگاه حاضر شده و ساعت ها سرپا ایستادند تا در
مورد یک برند جالب جدید تحت عنوان "ثبات شغلی" مطالبی بیاموزند.
کاهش هزینه، غالباً سیاستی است که در طی رکود به
منظور اطمینان از عملکرد مقرون با سود شرکت در حال، و قدرت رقابتی شرکت در
آینده، الزامی است و توصیه می شود. شرکتها به جای تعطیل تمامی فعالیت های
استخدامی و برنامه های پرورش و آموزش کارکنان، بهتر است از این دوره فرصت
زا به منظور ارتقاء توان و استعداد نیروهای انسانی سازمان خود بهره جسته و
نیز از بهتر درگیر کردن نیروهای موجود، استفاده نمایند.
این بدان معنی است که در صدی از منابع مالی به
دست آمده ناشی از تلاش های کاهش هزینه ، به سرمایه گذاری مجدد اختصاص داده
شود. به عنوان مثال استخدام گزینشی و اجرای برنامه های توسعه منابع انسانی
در تلاش برای حفاظت از فرهنگ سازمانی و تجدید طراحی مشاغل به نحوی که به
درگیر کردن بیشتر کارکنان باقیمانده با اهداف سازمان بیانجامد.
رکود می تواند برای شرکت های
چابک به شانسی برای رشد و ارتقاء توانائی های آنان مبدل گردد رکودها،
استراتژی شرکتها را به مخاطره می اندازند.
رکود می تواند برای شرکت های چابک
به شانسی برای رشد و ارتقاء توانائی های آنان مبدل گردد رکودها، استراتژی
شرکتها را به مخاطره می اندازند. با مشاهده عملکرد بد سازمان و سراشیب شدن
منحنی سود، به راحتی می توان ارزشمندترین ویژگی ها را با بی دقتی از دست
داد و به روحیه و یا جایگاه ذهنی سازمان در بین متقاضیان بالقوه
کار(کارکنان احتمالی)، ضربه وارد نمود یا از مهمترین برنامه های توسعه و
آموزش کارکنان صرفنظر کرد. اما راه بهتری هم وجود دارد.......
کارفرمایان با تمرکز توانائی های سازمان بر سیاست
های کاهش هزینه، می توانند زیرکانه به تقویت ارزشی که به کارکنان فعلی و
بالقوه ارائه می نمایند پرداخته و خودشان را در سکوی پرتاب رشد، آنگاه که
شرایط اقتصادی بهبود می یابد، قرار داده و جایگاه خود را مستحکم
نمایند.شرکتها می توانند با استفاده از سیاست های کاهش هزینه در دو وجه
داخلی و خارجی، طوری به تجدید طراحی مشاغل سازمانی خود بپردازند که موجب
درگیر کردن تعداد بیشتری افراد تحت امر خود شده و بدینوسیله بر جذابیت خود
در بین مردم بیفزایند. سطح مسئولیت، وسعت اختیارات، و حوزه کنترلی، همگی از
متغیرهای اثرگذار بر رضایت کارکنان به حساب می آیند. کاهش سرانه هزینه ها
(سرشکن کردن هزینه ها به تعداد کارکنان)، موجب ایجاد انگیزه های قوی برای
استفاده بهینه از منابع موجود می گردد. این اقدام با تجدید طراحی حوزه
مسئولیت های کارکنان و افزایش این حوزه ها با نقش های چالش زای مدیریتی
موجب می گردد تا ویژگی های عجیب و غیرقابل انتظاری از توانائی های ناشی از
این مشارکت، ظهور و بروز نماید.
به عنوان مثال رویکرد Cisco Systems به موضوع
کوچک سازی در رکود سال ۲۰۰۱ که درآن ۸۵۰۰ فرصت شغلی از بین رفت را مورد
توجه قرار دهید. Cisco در این ماجرا به تجدید طراحی نقش ها و مسئولیت ها
پرداخت تا بدینوسیله تنظیمات بین وظیفه ای سازمان را بهبود داده و موجب
کاهش موازی کاری ها گردد. هرچه فضای همکاری با چنین اقداماتی بیشتر و بهتر
می شد، رضایت از محل کار و خلاقیت کارکنان هم افزایش پیدا می کرد.
ابتکاراتی نظیر آنچه Cisco به کار گرفت، زمانی
موفقیت آمیز است که شرکتها بر تجدید طراحی مشاغل و حفظ توانائی ها و
استعدادهای موجود در شرکت، در اولین اقدامات خود برای کوچک سازی ، متمرکز
شوند. شرکتهائی که در شرایط رکود به دنبال کوچک سازی هستند، علاوه بر تجدید
طراحی نقش ها بایستی از برنامه های پرورشی و آموزشی به دقت حمایت نمایند.
این موضوع نه تنها برای حفظ روحیه در محیط کار و افزایش خلاقیت در دراز
مدت، از اهمیت برخوردار است، بلکه موجب می گردد تا افراد به مهارتهای لازم
برای اجرای مشاغل تازه طراحی شده تجهیز شوند و از پس حوزه کنترلی بزرگتری
برآیند.
شرکت International Paper طی رکود دوره قبلی،
هیچگاه از کلاس های آموزشی خود دست نکشید بلکه اداره آن را طی یک سیاست
کاهش هزینه از عوامل خارج شرکت به عوامل داخل شرکت(مدیران ارشد) واگذار
نمود. این رویکرد نه تنها موجب کاهش هزینه ها شد بلکه به خاطر درگیر شدن
مدیران ارشد دراین برنامه ها به کوتاه تر شدن ارتفاع هرم تصمیم گیری در
سازمان انجامید. شرکت IBM نیز به همین منوال برنامه های توسعه ، پرورش و
آموزش کارکنان خود را در شدیدترین چالشهای این شرکت طی نیمه دوم دهه ۱۹۸۰
حفظ نمود. این اقدام مصادف با ورود Lou Gerstner به عنوان مدیر ارشد اجرائی
و به کارگیری یک استراتژی جدید در شرکت بود. اما سرمایه گذاری تاریخی IBM
بر روی منابع انسانی این شرکت موجب گردید تا گردش کاری موفقی را از خود
بروز دهد.
شرکت ها قبل از آنکه اقدام به اخراج وسیع و
گسترده کارکنان نمایند، بایستی از توانائی های مدیریت عملکرد برای شناسائی
بهترها و بهترین ها، استفاده کنند. شرکت هائی که از کارآئی و اثربخشی خوبی
در واحد منابع انسانی خود برخوردار بوده و دارای سازوکارهای اندازه گیری
عملکرد کارکنان باشند، به بهترین وجه خواهند توانست از عهده این تصمیم گیری
پرسنلی برآیند. این شرکت ها همچنین بایستی خود را به ملاحظات استراتژیک
نیز تجهیز نمایند.
آنان بایستی ارزیابی نمایند که امروز کدام
توانائی ها قادر خواهد بود تا ارزش تجاری و کسب و کار را به پیش برده و نیز
کدام استعدادها آن را از اکنون تا سه سال دیگر به پیش خواهد برد. مضافاً
اینکه کدام قابلیت ها فعلاً در دسترس و کدامیک از آنها در آینده مورد نیاز
می باشد ( با توجه به این وافعیت که تا دو سال دیگر تعداد فارغ التحصیلان
MBA جدیدی نیز موجود خواهند بود). شرکت ها همچنین بایستی توجه داشته باشند
که چه مدت چه نوع استعدادهائی قابل جایگزینی یا قابل پرورش می باشند – به
طور مثال تعداد مهندسین برق در شرایطی که این تخصص به علت بازنشستگی دست
اندرکاران آن طی سالهای آتی با N مقدار کمبود مواجه خواهد بود. مدیریت
عملکرد با پاسخ به پرسش های مهم استراتژیک، به خوبی از کاهش اثرات منفی
کوچک سازی با خبر است، و بدین وسیله به تقویت آخرین خط تراز مالی می پردازد
و کمک می نماید تا بهترین افراد شرکت را شناسائی تا آنان به راحتی از دست
نروند.
شرکت هائی که برای کاهش هزینه به تعدیل نیرو می
پردازند، بایستی مصرانه به اثرات این تلاش ها بر روحیه افراد داخلی و حیثیت
شرکت در ابعاد خارجی ، توجه وافر داشته باشند. اگرچه برندهای قوی از قدرت
بازسازی بالائی برخوردار هستند، اما تجدید قوای یک برند با فرهنگ سازمانی
صدمه دیده ،کار ساده ای نیست.
روشهائی که بسیاری از شرکتها برای کوچک سازی خود
اتخاذ می نمایند، ناگزیر تأثیرات منفی فراوانی بر کارآئی، روحیه و انگیزه
افراد به جا مانده در سازمان باقی می گذارد. این موضوع همچنین موجب افزایش
استعفای کارکنان توانائی که دارای عملکرد بالا می باشند، خواهد شد و نیز
قدرت شرکت در جذب استعدادهای قوی و نیروهای انسانی توانا را کاهش خواهد داد
زیرا کارکنان همیشه با این سئوال دست به گریبان خواهند بود که اشتغال در
این شرکت تا چه اندازه با نا امنی شغلی مواجه است.
عکس العمل به این پی آمدها نیازمند خلاقیت است.
شرکت Cisco در سال ۲۰۰۱ ، طرحهای سخاوتمندانه کمک به متقاضیان کار برای
آندسته از افرادی که اخراج کرده بود را ارائه نمود. این شرکت با این طرحها،
به اجرای برنامه ای دست زد که به پرداخت یک سوم از حقوق به علاوه مزایا و
امکان خرید سهام، برای کسانی که حاضر بودند برای یک سازمان خیریه یا انجمن
محلی فعالیت نمایند، منجر می گردید. اقدامات حمایتی از این دست، با تلاش
برای ایجاد احساسی بهتر در بین کارکنان تعدیل شده این شرکت، و درک این
موضوع برای کارکنان موجود که Cisco به کارکنان خود متعهد می باشد به حفاظت
از برند Cisco انجامید.
نتایج این اقدامات قابل اندازه گیری بود :
رضایت مندی کارکنان افزایش یافت و این شرکت در
مجله فورچون در جایگاه بهتری در بین "بهترین شرکت ها برای کار کردن" قرار
گرفت. برند قوی کارفرما برای شرکت هائی که دارای رویه استخدام گزینشی می
باشند، حتی زمانیکه شرکت در پی کاهش هزینه های پرسنلی در جاهای دیگر هست،
نیز اهمیت دارد. استفاده از اقدامات دیگر شرکت ها در تعدیل نیرو و کوچک
سازی، این فرصت را فراهم می آورد تا استعدادها و توانائی های خوبی که از
دیگر شرکت ها اخراج شده اند را استخدام و به تیم نیروی انسانی خود افزود.
تحقیقات حاکی از آن است که اگرچه استخدام ها در
دوران رکود کم شده و یا کاملاً قطع می شود، اما کیفیت کارکنانی که در این
دوره به استخدام در می آیند از سطح بالاتری برخوردار است. فرصت های پیدا
کردن و استخدام کردن قابلیت ها و استعدادهای اخراج شده در دوره رکود می
تواند فرصت های ارزشمندی به حساب آید – همانطور که هجوم کوچک سازی در بخش
خدمات مالی موجب می گردد تا شرکت های غیر مالی با حجم وسیعی از متخصصین
تحصیل کرده و با انگیزه که قبلاً شاید به شرکت ها و صنایعی به غیر از صنعت
قبلی خود هیچ توجهی نداشتند، روبرو شوند.
برخی از شرکت ها با سرعت عجیبی در پاسخ به این
فرصت های بازار استعدادهای انسانی، اقدام کرده اند. در اواخر اکتبر ۲۰۰۸ US
Internal Revenue Services به راه اندازی یک "نمایشگاه فرصت شغلی" در
Manhattan دست زد که متخصصین اخراج شده خدمات مالی را هدف قرار داده بود.
بیش از ۱۳۰۰ نفر در این نمایشگاه حاضر شده و ساعت ها سرپا ایستادند تا در
مورد یک برند جالب جدید تحت عنوان "ثبات شغلی" مطالبی بیاموزند.
کاهش هزینه، غالباً سیاستی است که در طی رکود به
منظور اطمینان از عملکرد مقرون با سود شرکت در حال، و قدرت رقابتی شرکت در
آینده، الزامی است و توصیه می شود. شرکتها به جای تعطیل تمامی فعالیت های
استخدامی و برنامه های پرورش و آموزش کارکنان، بهتر است از این دوره فرصت
زا به منظور ارتقاء توان و استعداد نیروهای انسانی سازمان خود بهره جسته و
نیز از بهتر درگیر کردن نیروهای موجود، استفاده نمایند.
این بدان معنی است که در صدی از منابع مالی به
دست آمده ناشی از تلاش های کاهش هزینه ، به سرمایه گذاری مجدد اختصاص داده
شود. به عنوان مثال استخدام گزینشی و اجرای برنامه های توسعه منابع انسانی
در تلاش برای حفاظت از فرهنگ سازمانی و تجدید طراحی مشاغل به نحوی که به
درگیر کردن بیشتر کارکنان باقیمانده با اهداف سازمان بیانجامد.
ساختار اقتصادی دنیای امروز با
گذشته به طور اساسی تفاوت دارد. شاخص های سخت افزاری و دارایی های مشهود که
دیروز در جایگاه یک بنگاه اقتصادی نقش تعیین کننده داشت جای خود را به
نوآوری، ابداع، خلق محصولات جدید و دارایی های نرم افزاری داده است.
ساختار اقتصادی دنیای امروز با
گذشته به طور اساسی تفاوت دارد. شاخص های سخت افزاری و دارایی های مشهود که
دیروز در جایگاه یک بنگاه اقتصادی نقش تعیین کننده داشت جای خود را به
نوآوری، ابداع، خلق محصولات جدید و دارایی های نرم افزاری داده است. اگر
دیروز ثروتمندترین افراد دنیا آن هایی بودند که منابع مالی بیشتری در
اختیار داشتند نظیر راکفلرها، امروز ثروتمندترین مردم دنیا فردی دانش مدار و
کارآفرین مانند بیل گیتس مدیر شرکت مایکروسافت در آمریکاست. لذا توسعه
اقتصادی دنیای امروز برپایه نوآوری وخلاقیت و استفاده از دانش استوار است.
این اقتصاد را اقتصاد مبتنی بر دانش یا اقتصاد دانش محور می گویند.تولید
علم و دانش، بهره گیری ازدانش و گسترش آن در سطح جامعه در تمام زمینه های
اجتماعی توانمندی و قدرت ایجاد می نماید. کشورهایی که بخش قابل ملاحظه ای
از تولید علم و دانش را به خود اختصاص داده اند، از نظر صنعتی توسعه یافته و
ازتوان اقتصادی و سیاسی بالایی برخوردارند.بدیهی است تولید علم و دانش جز
از راه تحقیق حاصل نمی گردد.
رابطه سرمایه گذاری درامر تحقیقات وتولید علم و
رابطه تولید علم با توان اقتصادی و سیاسی کشور ها یک رابطه مستقیم است. به
کارگیری دانش و مدیریت در هر جامعه زیر بنای نوآوری و خلاقیت هاست.
بنابراین لازمه رشد اقتصادی در دنیای امروز توسعه مراکز تولید دانش،
فنّاوری و مهارت های فنی است که مهمترین آن ها دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی
هستند . دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی به عنوان رکن اساسی در توسعه همه
جانبه کشور باید از هر نظر مورد حمایت قرار گیرند و محققان و اساتید باید
از جایگاه ویژه ای برخوردار باشند تا با آسایش خیال قادر باشند نیروهای
جوان و طالب علم کشور را اهل فکر و نظر، نوآور و خلاق پرورش دهند. در دنیای
امروز بزرگترین سرمایه های یک بنگاه اقتصادی نیروهای اهل فکر، یادگیرنده و
خلاق آن ها هستند و این نیروها کسی جز کارآفرینان نیستند.
● کارآفرین کیست؟
اگر بپذیریم که در قرن حاضر اقتصاد جهان و سرعت
رشد اقتصادی بر پایه نوآوری استوار است باید بستر لازم را برای رشد کسانی
که ایده را به محصول، علم و دانش را به صنعت تبدیل می نمایند، فراهم سازیم.
اینجاست که نقش کارآفرین و نیاز به کارآفرین در جامعه مشخص می شود لذا می
توان گفت: کارآفرین ارتباط دهنده دانش و علوم با صنعت و بازار است. در قرن
شانزدهم میلادی کارآفرینی برای اولین بار مورد توجه اقتصاد دانان قرار گرفت
و تاکنون به نحوی کارآفرینی را در نظریه های اقتصادی خود تشریح نموده اند.
نظر به اهمیت موضوع و نقش کارآفرینی در اقتصاد
ملی و جهانی، تولید ثروت و ایجاد اشتغال به تدریج نه تنها اقتصاد دانان
بلکه صاحبنظران سایر رشته ها از جمله روانشناسان، جامعه شناسان و حتی تاریخ
دانان، از زوایای مختلف موضوع را بررسی و به ارائه تعاریفی از کارآفرینی
پرداختند. اما با تمام تفاوت ها در تعاریف تقریباً همگی بر نوآور بودن،
تصمیم گیر بودن، متعهد بودن و مخاطره پذیر بودن کارآفرین اتفاق نظر دارند.
تعاریف زیادی از واژه کارآفرینی به عمل آمده که هر یک ابعادی از ویژگی های
کارآفرینی را ارائه می دهد. اما شاخصه های کارآفرین به قدری زیاد است که
نمی توان تمام آن را در یک جمله یا عبارت خلاصه نمود.
کارآفرین، نوآور و خلاق، مخاطره پذیر و مسئولیت
پذیر است. او هدف گرا، واقع گرا و رشدگراست. کارآفرین دارای عزم و اراده،
اعتماد به نفس و استقلال طلب است. قدرت تخیل، دوراندیشی، خودجوشی، بصیرت،
تفکر مثبت، توانمندی در ایجاد ارتباط از دیگر ویژگی های کارآفرینان است.
کارآفرین به چالش ها پاسخ مثبت می دهد، با مشکلات و موانع برخوردی مثبت
دارد و از دانش به خوبی بهره می گیرد. او تلاش می کند تا دانش تولید شده در
مراکز تحقیقاتی را به دانش تولید محصول تبدیل نماید و محصولی قابل رقابت
به بازار ارائه دهد.
در یک نگاه کلی می توان کارآفرینی را به دو گروه
اساسی تقسیم نمود. کارآفرینی فردی و کارآفرینی سازمانی. اگر نوآوری و ساخت
محصولی جدید یا ارائه خدماتی نو با توجه به بازار، حاصل کار فرد باشد آن را
کارآفرینی فردی و اگر حاصل تلاش یک تیم در سازمانی باشد آن را کارآفرینی
سازمانی می نامند.
جاذبة اصلی کارآفرینی چه در بعد فردی و چه در بعد
سازمانی آن بی حد بودن نوآوری است. کارآفرینان با ویژگی خلاقیت، براساس
فرصت ها در زمان های مناسب قادرند محصولی جدید یا خدماتی نو به بازار ارائه
نمایند. نوآوری فرایندی است پایان ناپذیر، زیرا نمی توان برای تولید علم
حد و مرزی قائل گردید. در اقتصاد مبتنی بر دانش، نوآوران و صاحبان فکر
سرمایه های اصلی شرکت های تولیدی و کارآفرین هستند. امروزه ۷۰ تا ۷۵ درصد
سود در شرکت های نرم افزاری و دارویی از طریق سرمایه های عقلانی کارکنان
حاصل می گردد.
بسیاری از کارآفرینان فعالیت خود را در قالب
ایجاد شرکت های کوچک و متوسط ۲SME) ها) شروع می نمایند. این شرکت ها سهم به
سزایی در توسعه صنایع پیشرفته ۳ (HT) و ایجاد اشتغال داشته و نسبت به شرکت
های بزرگ از انعطاف پذیری بالایی برخوردارند. لذا بسیاری از دولت ها
متقاعد شده اند که باید بستر رشد را برای واحدهای کوچک و متوسط در قالب
مراکزرشد، پارک های صنعتی و فنّاوری فراهم سازند و آن ها را تا مدت زمانی
که بتوانند به صورت یک شرکت مستقل وارد بازار شوند حمایت کنند. در کشورهای
جنوب شرقی آسیا %۹۵ کل بنگاه های اقتصادی و صنعتی کشورهارا «SMEها»تشکیل
داده و به عنوان رکن اساسی در اقتصاد و اشتغال کشورها تاثیر گذارند.
در کشور ما مراکز حمایت از کارآفرینان بسیار
محدود و کارآفرین با تمام مشکلات ضمن تلاش جهت تبدیل ایده به محصول باید
تمام خطر سرمایه گذاری را خود عهده دار باشد. مراکز حمایت از کارآفرینان به
دلیل نداشتن پشتوانه مالی و عدم حمایت جدی از طرف نهادهای ذیربط قادر
نیستند پاسخگوی نیازهای مالی کارآفرینان باشند. کارآفرینان با ایجاد
«SMEها» با سرمایه محدود خود و گاهی با دریافت مقداری وام وارد یک حرکت
اقتصادی و صنعتی می شوند و در بسیاری از مواقع زندگی و امکانات خود را در
راه توسعه صنعتی از دست می دهند. با تولید دانش فنی یک محصول، توسط
کارآفرین، شرکت های تولیدی خارجی توسط عوامل خود در کشور از این توانایی ها
اطلاع یافته و قیمت محصول خود را چنان پائین می آورند که کارآفرین توان
رقابت را از دست داده و در مدت کوتاهی هستی خود را از دست بدهد. در این
مواقع اگر کارآفرین حمایت نشود چگونه می توان انتظار داشت کارآفرینی و
ایجاد « SMEها » در کشور توسعه یابد.
چه باید کرد ؟ چه نظام کنترلی برای واردات باید
داشت تا ضمن حفظ انگیزه در کارآفرین محصول او نیز چه از نظر قیمت و چه از
نظر کیفیت قابل رقابت در بازار باشد؟
● بحث و نتیجه گیری
با توجه به سطح فرهنگی، روابط اجتماعی، نظام
آموزشی، نوع حمایت های دولتی، زیر ساخت های اجتماعی، دسترسی به سرمایه های
خطر پذیر، مهارت های کسب و کار و سطح فناوری، سطح کارآفرینی در بین کشورهای
مختلف بسیار متفاوت است. اگر چه افزایش فعالیت های کارآفرینی باعث رونق
وتوسعه اقتصاد ملی هر کشور می گردد اما این رابطه یک رابطه خطی با شیب
یکسان نیست.بررسی ها نشان می دهد در کشورهایی که زیرساخت ها و قوانین
حمایتی مناسبی دارند، قانون مالکیت معنوی رعایت می شود و هزینه قابل ملاحظه
ای در بخش تحقیقات و بخش های تحقیق و توسعه صرف می شود. کارآفرنیی دارای
سطح بالاتری براساس فرصت هاست. در کشورهای وارد کننده صنایع پیشرفته (HT)
سطح کارآفرینی اغلب پائین و فعالیت های کارآفرینی براساس ضرورت ها شکل می
گیرد.کارآفرین نوآور و خلاق، مخاطره پذیر و مسئولیت پذیر است. او هدف گرا،
واقع گرا و رشدگرا است. کارآفرین دارای عزم و اراده، اعتماد به نفس و
استقلال طلب است. قدرت تخیل، دور اندیشی، خودجوشی، بصیرت، تفکر مثبت،
توانمندی در ایجاد ارتباط از دیگر ویژگی های کارآفرینان است.
در دنیای امروز که فناوری به سرعت تغییر می یابد،
کارآفرینان چه در بعد فردی یا سازمانی آموختن و پیوسته آموختن را در
اولویت قرار داده و می دانند. امروز آن دورانی که مهارتی را در مدرسه یا
بازار می آموختند و تا پایان عمر از آن استفاده می کردند، به سر آمده است.
امروز سازمان های توسعه ای و کارآفرینان یادگیری دائمی را به عنوان یک
ویژگی در خود نهادینه کرده اند تا بتوانند با بهره گیری از دانش در هر فرصت
مناسب محصولی جدید با خدماتی نو و قابل رقابت به بازار ارائه دهند.قطعاً
امروز یکی از دغدغه های اساسی در کشور ایجاد اشتغال مولد برای جوانان است.
بنابراین باید با برنامه ریزی دقیق بستر لازم را فراهم نمود، تا یادگیری و
خلاقیت در جامعه به یک فرهنگ تبدیل شود. باید روح کارآفرینی در سراسر کشور
گسترده گردد تا جوانان کشور با شور و اشتیاق وارد فعالیت های کارآفرینی
شوند و خود مولد کار باشند نه به دنبال کار در جامعه سرگردان به سر
برند.برای رسیدن به این هدف که «ایران فردا را ایران کارآفرین بسازیم» باید
برای مواردی همانند موارد اشاره شده ذیل که به عنوان پیشنهاد مطرح شده
برنامه اجرایی تهیه کنیم و مصمم و معتقد باشیم که راه گریز از بحران بیکاری
و راه توسعه اقتصادی و صنعتی جز از راه توسعه کارآفرینی میسر نخواهد بود.
۱) آموزش مهم ترین و کلیدی ترین نقش در توسعه
کارآفرینی دارد. باید موسسات آموزشی اعم از دبیرستان ها، مراکز آموزش حرفه
ای، دانشکده ها و دانشگاه ها آموزشهای لازم را جهت توسعه کارآفرینی و فرهنگ
سازی در دستور کار خود قرار دهند، در آموزشها باید به ابداع و خلاقیت بها
داده شود نه محفوظات.
۲) نقش کارآفرین در توسعه صنعتی، اقتصادی و ایجاد
اشتغال در جامعه باید به صورت یک باور همگانی درآید و این اعتقاد به وجود
آید که در دنیای امروز و در «اقتصاد دانش محور» رشد و توسعه از طریق نوآوری
و خلاقیت امکان پذیر است.
۳) انجام تحقیقات بنیادی به عنوان پایه و اساس
تولید علم و تحقیقات کاربردی به عنوان به کارگیری مبانی علمی در توسعه
فنّاوری مورد حمایت و نتایج حاصله به طور پیوسته ارزیابی و دستاوردهای آن
به زبان ساده در سطح جامعه ترویج می شود تا در ذهن جوانان شکوفه های نوآوری
و خلاقیت شکل گیرد.
۴) بخش های تحقیق و توسعه (R&D) شرکت ها باید
حمایت شوند و به نقش کارآفرینان در تولید محصولی جدید و فرآیندهای نو در
تولید بها داده شود. میدان رشد برای افراد خلاق و کارآفرین باز باشد، تا هم
افزایی لازم در مراکز تحقیق و توسعه به وجود آید و انگیزه کار مضاعف گردد.
۵) سازمان های توسعه ای باید با حمایت مالی و هم
کاری دانشگاه ها نسبت به ایجاد مراکز توسعه کسب و کار کوچک (SBDC) تلاش جدی
نموده تا هسته های کارآفرینی در این مراکز شکل گیرند.
۶) مراکز مالی حمایت کننده از کارآفرینان در
سراسر کشور فراگیر گردد. دولت و موسسات مسئول توسعه فنّاوری با مکانیزمی
(ساز و کاری) مناسب این مراکز را پشتیبانی و بخشی از خطر سرمایه گذاری را
قبول نمایند.
۷) قوانین و مقررات مالی و مالیاتی به گونه ای
تدوین شود که انگیزه لازم جهت فعالیت های کارآفرینی به وجود آید.خرید
تولیدات شرکت های کارآفرین و سایر محصولات داخلی باید با برنامه ریزی مناسب
مورد حمایت دولت قرار گیرد، به گونه ای که ضمن ایجاد انگیزه برای تولیدات
داخلی به رقابت پذیر بودن محصولات نیز توجه شود.
۸) افراد کارآفرین مورد حمایت و احترام باشند و
کسب درآمد و ثروت از طریق کارآفرینی یک ارزش محسوب گردد.
۹) شهرک های علمی تحقیقاتی و صنعتی که قادرند
خدمات مراکز رشدی به کارآفرینان و صاحبان ایده ارائه دهند باید در مکان های
مناسب کشور ساخته شوند. این شهرک ها با حمایت هایی که از کارآفرینان به
عمل می آورند ضمن هدایت آن ها هزینه ایجاد SMEها را برای کارآفرین کاهش می
دهند. البته باید در ساخت اینگونه فضاها از تجربیات سایر کشورها و تجربیات
موجود در کشور بهره گرفت.
ساختار اقتصادی دنیای امروز با
گذشته به طور اساسی تفاوت دارد. شاخص های سخت افزاری و دارایی های مشهود که
دیروز در جایگاه یک بنگاه اقتصادی نقش تعیین کننده داشت جای خود را به
نوآوری، ابداع، خلق محصولات جدید و دارایی های نرم افزاری داده است.
ساختار اقتصادی دنیای امروز با
گذشته به طور اساسی تفاوت دارد. شاخص های سخت افزاری و دارایی های مشهود که
دیروز در جایگاه یک بنگاه اقتصادی نقش تعیین کننده داشت جای خود را به
نوآوری، ابداع، خلق محصولات جدید و دارایی های نرم افزاری داده است. اگر
دیروز ثروتمندترین افراد دنیا آن هایی بودند که منابع مالی بیشتری در
اختیار داشتند نظیر راکفلرها، امروز ثروتمندترین مردم دنیا فردی دانش مدار و
کارآفرین مانند بیل گیتس مدیر شرکت مایکروسافت در آمریکاست. لذا توسعه
اقتصادی دنیای امروز برپایه نوآوری وخلاقیت و استفاده از دانش استوار است.
این اقتصاد را اقتصاد مبتنی بر دانش یا اقتصاد دانش محور می گویند.تولید
علم و دانش، بهره گیری ازدانش و گسترش آن در سطح جامعه در تمام زمینه های
اجتماعی توانمندی و قدرت ایجاد می نماید. کشورهایی که بخش قابل ملاحظه ای
از تولید علم و دانش را به خود اختصاص داده اند، از نظر صنعتی توسعه یافته و
ازتوان اقتصادی و سیاسی بالایی برخوردارند.بدیهی است تولید علم و دانش جز
از راه تحقیق حاصل نمی گردد.
رابطه سرمایه گذاری درامر تحقیقات وتولید علم و
رابطه تولید علم با توان اقتصادی و سیاسی کشور ها یک رابطه مستقیم است. به
کارگیری دانش و مدیریت در هر جامعه زیر بنای نوآوری و خلاقیت هاست.
بنابراین لازمه رشد اقتصادی در دنیای امروز توسعه مراکز تولید دانش،
فنّاوری و مهارت های فنی است که مهمترین آن ها دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی
هستند . دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی به عنوان رکن اساسی در توسعه همه
جانبه کشور باید از هر نظر مورد حمایت قرار گیرند و محققان و اساتید باید
از جایگاه ویژه ای برخوردار باشند تا با آسایش خیال قادر باشند نیروهای
جوان و طالب علم کشور را اهل فکر و نظر، نوآور و خلاق پرورش دهند. در دنیای
امروز بزرگترین سرمایه های یک بنگاه اقتصادی نیروهای اهل فکر، یادگیرنده و
خلاق آن ها هستند و این نیروها کسی جز کارآفرینان نیستند.
● کارآفرین کیست؟
اگر بپذیریم که در قرن حاضر اقتصاد جهان و سرعت
رشد اقتصادی بر پایه نوآوری استوار است باید بستر لازم را برای رشد کسانی
که ایده را به محصول، علم و دانش را به صنعت تبدیل می نمایند، فراهم سازیم.
اینجاست که نقش کارآفرین و نیاز به کارآفرین در جامعه مشخص می شود لذا می
توان گفت: کارآفرین ارتباط دهنده دانش و علوم با صنعت و بازار است. در قرن
شانزدهم میلادی کارآفرینی برای اولین بار مورد توجه اقتصاد دانان قرار گرفت
و تاکنون به نحوی کارآفرینی را در نظریه های اقتصادی خود تشریح نموده اند.
نظر به اهمیت موضوع و نقش کارآفرینی در اقتصاد
ملی و جهانی، تولید ثروت و ایجاد اشتغال به تدریج نه تنها اقتصاد دانان
بلکه صاحبنظران سایر رشته ها از جمله روانشناسان، جامعه شناسان و حتی تاریخ
دانان، از زوایای مختلف موضوع را بررسی و به ارائه تعاریفی از کارآفرینی
پرداختند. اما با تمام تفاوت ها در تعاریف تقریباً همگی بر نوآور بودن،
تصمیم گیر بودن، متعهد بودن و مخاطره پذیر بودن کارآفرین اتفاق نظر دارند.
تعاریف زیادی از واژه کارآفرینی به عمل آمده که هر یک ابعادی از ویژگی های
کارآفرینی را ارائه می دهد. اما شاخصه های کارآفرین به قدری زیاد است که
نمی توان تمام آن را در یک جمله یا عبارت خلاصه نمود.
کارآفرین، نوآور و خلاق، مخاطره پذیر و مسئولیت
پذیر است. او هدف گرا، واقع گرا و رشدگراست. کارآفرین دارای عزم و اراده،
اعتماد به نفس و استقلال طلب است. قدرت تخیل، دوراندیشی، خودجوشی، بصیرت،
تفکر مثبت، توانمندی در ایجاد ارتباط از دیگر ویژگی های کارآفرینان است.
کارآفرین به چالش ها پاسخ مثبت می دهد، با مشکلات و موانع برخوردی مثبت
دارد و از دانش به خوبی بهره می گیرد. او تلاش می کند تا دانش تولید شده در
مراکز تحقیقاتی را به دانش تولید محصول تبدیل نماید و محصولی قابل رقابت
به بازار ارائه دهد.
در یک نگاه کلی می توان کارآفرینی را به دو گروه
اساسی تقسیم نمود. کارآفرینی فردی و کارآفرینی سازمانی. اگر نوآوری و ساخت
محصولی جدید یا ارائه خدماتی نو با توجه به بازار، حاصل کار فرد باشد آن را
کارآفرینی فردی و اگر حاصل تلاش یک تیم در سازمانی باشد آن را کارآفرینی
سازمانی می نامند.
جاذبة اصلی کارآفرینی چه در بعد فردی و چه در بعد
سازمانی آن بی حد بودن نوآوری است. کارآفرینان با ویژگی خلاقیت، براساس
فرصت ها در زمان های مناسب قادرند محصولی جدید یا خدماتی نو به بازار ارائه
نمایند. نوآوری فرایندی است پایان ناپذیر، زیرا نمی توان برای تولید علم
حد و مرزی قائل گردید. در اقتصاد مبتنی بر دانش، نوآوران و صاحبان فکر
سرمایه های اصلی شرکت های تولیدی و کارآفرین هستند. امروزه ۷۰ تا ۷۵ درصد
سود در شرکت های نرم افزاری و دارویی از طریق سرمایه های عقلانی کارکنان
حاصل می گردد.
بسیاری از کارآفرینان فعالیت خود را در قالب
ایجاد شرکت های کوچک و متوسط ۲SME) ها) شروع می نمایند. این شرکت ها سهم به
سزایی در توسعه صنایع پیشرفته ۳ (HT) و ایجاد اشتغال داشته و نسبت به شرکت
های بزرگ از انعطاف پذیری بالایی برخوردارند. لذا بسیاری از دولت ها
متقاعد شده اند که باید بستر رشد را برای واحدهای کوچک و متوسط در قالب
مراکزرشد، پارک های صنعتی و فنّاوری فراهم سازند و آن ها را تا مدت زمانی
که بتوانند به صورت یک شرکت مستقل وارد بازار شوند حمایت کنند. در کشورهای
جنوب شرقی آسیا %۹۵ کل بنگاه های اقتصادی و صنعتی کشورهارا «SMEها»تشکیل
داده و به عنوان رکن اساسی در اقتصاد و اشتغال کشورها تاثیر گذارند.
در کشور ما مراکز حمایت از کارآفرینان بسیار
محدود و کارآفرین با تمام مشکلات ضمن تلاش جهت تبدیل ایده به محصول باید
تمام خطر سرمایه گذاری را خود عهده دار باشد. مراکز حمایت از کارآفرینان به
دلیل نداشتن پشتوانه مالی و عدم حمایت جدی از طرف نهادهای ذیربط قادر
نیستند پاسخگوی نیازهای مالی کارآفرینان باشند. کارآفرینان با ایجاد
«SMEها» با سرمایه محدود خود و گاهی با دریافت مقداری وام وارد یک حرکت
اقتصادی و صنعتی می شوند و در بسیاری از مواقع زندگی و امکانات خود را در
راه توسعه صنعتی از دست می دهند. با تولید دانش فنی یک محصول، توسط
کارآفرین، شرکت های تولیدی خارجی توسط عوامل خود در کشور از این توانایی ها
اطلاع یافته و قیمت محصول خود را چنان پائین می آورند که کارآفرین توان
رقابت را از دست داده و در مدت کوتاهی هستی خود را از دست بدهد. در این
مواقع اگر کارآفرین حمایت نشود چگونه می توان انتظار داشت کارآفرینی و
ایجاد « SMEها » در کشور توسعه یابد.
چه باید کرد ؟ چه نظام کنترلی برای واردات باید
داشت تا ضمن حفظ انگیزه در کارآفرین محصول او نیز چه از نظر قیمت و چه از
نظر کیفیت قابل رقابت در بازار باشد؟
● بحث و نتیجه گیری
با توجه به سطح فرهنگی، روابط اجتماعی، نظام
آموزشی، نوع حمایت های دولتی، زیر ساخت های اجتماعی، دسترسی به سرمایه های
خطر پذیر، مهارت های کسب و کار و سطح فناوری، سطح کارآفرینی در بین کشورهای
مختلف بسیار متفاوت است. اگر چه افزایش فعالیت های کارآفرینی باعث رونق
وتوسعه اقتصاد ملی هر کشور می گردد اما این رابطه یک رابطه خطی با شیب
یکسان نیست.بررسی ها نشان می دهد در کشورهایی که زیرساخت ها و قوانین
حمایتی مناسبی دارند، قانون مالکیت معنوی رعایت می شود و هزینه قابل ملاحظه
ای در بخش تحقیقات و بخش های تحقیق و توسعه صرف می شود. کارآفرنیی دارای
سطح بالاتری براساس فرصت هاست. در کشورهای وارد کننده صنایع پیشرفته (HT)
سطح کارآفرینی اغلب پائین و فعالیت های کارآفرینی براساس ضرورت ها شکل می
گیرد.کارآفرین نوآور و خلاق، مخاطره پذیر و مسئولیت پذیر است. او هدف گرا،
واقع گرا و رشدگرا است. کارآفرین دارای عزم و اراده، اعتماد به نفس و
استقلال طلب است. قدرت تخیل، دور اندیشی، خودجوشی، بصیرت، تفکر مثبت،
توانمندی در ایجاد ارتباط از دیگر ویژگی های کارآفرینان است.
در دنیای امروز که فناوری به سرعت تغییر می یابد،
کارآفرینان چه در بعد فردی یا سازمانی آموختن و پیوسته آموختن را در
اولویت قرار داده و می دانند. امروز آن دورانی که مهارتی را در مدرسه یا
بازار می آموختند و تا پایان عمر از آن استفاده می کردند، به سر آمده است.
امروز سازمان های توسعه ای و کارآفرینان یادگیری دائمی را به عنوان یک
ویژگی در خود نهادینه کرده اند تا بتوانند با بهره گیری از دانش در هر فرصت
مناسب محصولی جدید با خدماتی نو و قابل رقابت به بازار ارائه دهند.قطعاً
امروز یکی از دغدغه های اساسی در کشور ایجاد اشتغال مولد برای جوانان است.
بنابراین باید با برنامه ریزی دقیق بستر لازم را فراهم نمود، تا یادگیری و
خلاقیت در جامعه به یک فرهنگ تبدیل شود. باید روح کارآفرینی در سراسر کشور
گسترده گردد تا جوانان کشور با شور و اشتیاق وارد فعالیت های کارآفرینی
شوند و خود مولد کار باشند نه به دنبال کار در جامعه سرگردان به سر
برند.برای رسیدن به این هدف که «ایران فردا را ایران کارآفرین بسازیم» باید
برای مواردی همانند موارد اشاره شده ذیل که به عنوان پیشنهاد مطرح شده
برنامه اجرایی تهیه کنیم و مصمم و معتقد باشیم که راه گریز از بحران بیکاری
و راه توسعه اقتصادی و صنعتی جز از راه توسعه کارآفرینی میسر نخواهد بود.
۱) آموزش مهم ترین و کلیدی ترین نقش در توسعه
کارآفرینی دارد. باید موسسات آموزشی اعم از دبیرستان ها، مراکز آموزش حرفه
ای، دانشکده ها و دانشگاه ها آموزشهای لازم را جهت توسعه کارآفرینی و فرهنگ
سازی در دستور کار خود قرار دهند، در آموزشها باید به ابداع و خلاقیت بها
داده شود نه محفوظات.
۲) نقش کارآفرین در توسعه صنعتی، اقتصادی و ایجاد
اشتغال در جامعه باید به صورت یک باور همگانی درآید و این اعتقاد به وجود
آید که در دنیای امروز و در «اقتصاد دانش محور» رشد و توسعه از طریق نوآوری
و خلاقیت امکان پذیر است.
۳) انجام تحقیقات بنیادی به عنوان پایه و اساس
تولید علم و تحقیقات کاربردی به عنوان به کارگیری مبانی علمی در توسعه
فنّاوری مورد حمایت و نتایج حاصله به طور پیوسته ارزیابی و دستاوردهای آن
به زبان ساده در سطح جامعه ترویج می شود تا در ذهن جوانان شکوفه های نوآوری
و خلاقیت شکل گیرد.
۴) بخش های تحقیق و توسعه (R&D) شرکت ها باید
حمایت شوند و به نقش کارآفرینان در تولید محصولی جدید و فرآیندهای نو در
تولید بها داده شود. میدان رشد برای افراد خلاق و کارآفرین باز باشد، تا هم
افزایی لازم در مراکز تحقیق و توسعه به وجود آید و انگیزه کار مضاعف گردد.
۵) سازمان های توسعه ای باید با حمایت مالی و هم
کاری دانشگاه ها نسبت به ایجاد مراکز توسعه کسب و کار کوچک (SBDC) تلاش جدی
نموده تا هسته های کارآفرینی در این مراکز شکل گیرند.
۶) مراکز مالی حمایت کننده از کارآفرینان در
سراسر کشور فراگیر گردد. دولت و موسسات مسئول توسعه فنّاوری با مکانیزمی
(ساز و کاری) مناسب این مراکز را پشتیبانی و بخشی از خطر سرمایه گذاری را
قبول نمایند.
۷) قوانین و مقررات مالی و مالیاتی به گونه ای
تدوین شود که انگیزه لازم جهت فعالیت های کارآفرینی به وجود آید.خرید
تولیدات شرکت های کارآفرین و سایر محصولات داخلی باید با برنامه ریزی مناسب
مورد حمایت دولت قرار گیرد، به گونه ای که ضمن ایجاد انگیزه برای تولیدات
داخلی به رقابت پذیر بودن محصولات نیز توجه شود.
۸) افراد کارآفرین مورد حمایت و احترام باشند و
کسب درآمد و ثروت از طریق کارآفرینی یک ارزش محسوب گردد.
۹) شهرک های علمی تحقیقاتی و صنعتی که قادرند
خدمات مراکز رشدی به کارآفرینان و صاحبان ایده ارائه دهند باید در مکان های
مناسب کشور ساخته شوند. این شهرک ها با حمایت هایی که از کارآفرینان به
عمل می آورند ضمن هدایت آن ها هزینه ایجاد SMEها را برای کارآفرین کاهش می
دهند. البته باید در ساخت اینگونه فضاها از تجربیات سایر کشورها و تجربیات
موجود در کشور بهره گرفت.
کارخانگی یکی ازموضوعاتی است که
در سال گذشته در آلمان در سطح عمومی مورد بحث بوده است.
کارخانگی یکی ازموضوعاتی است که
در سال گذشته در آلمان در سطح عمومی مورد بحث بوده است. جالب آن است که
احزابی مثل حزب سوسیال میسیحی و سوسیال دموکراتها هم خواهان پرداخت حقوق به
مادران برای نگهداری فرزندان تا ۳ سالگی شدند.
البته قرار است که این قانون از سال ۲۰۱۳ به اجرا
در آید. قابل توجه است که این پیشنهاد قبلا از طرف حزب چپ مطرح شده بود
ولی حالا احزاب بورژوازی این شعار را از آن خود کرده اند. به این شکل
کارخانگی از صورت مباحثات تئوریک در میان سوسیالیست ها و فمنیست ها به صورت
یک رفورم اجتماعی در آمده است. برای آگاهی بیشتر در باره کار خانگی و
درخواست های زنان فمینیست نگاهی گذرا به تاریخچه کارخانگی بر اساس مقاله "
مومیایی کردن زنان خانه دار"( کریستینا فیشر) می اندازیم.
در دهه هفتاد ماریا روزا دالا کوستای ایتالیایی
در سال ۱۹۷۲ اولین سازمان فمینیستی را بعنوان اپوزیسیون فراپارلمانی (لوتا
فمینیستا ) تحت عنوان"زنان و سقوط جامعه" پایه گذاری کرده و بحث کار خانگی
را به وسط کشید . وی تلاش کرد ثابت کند که کار خانگی به مثابه یکی از
اجزاء اساسی تولید سرمایه دای منشا ایجاد ارزش اضافی است و بنابراین باید
به آن دستمزد تعلق گیرد. دالا کوستا در صدد بود که از این طریق زنان خانه
دار را به طبقه کارگر و مبارزات انقلابی پیوند دهد. وی به شورش و اعتصاب
زنان خانه دار بعنوان یک عامل تعیین کننده برای سرنگونی نظام سرمایه داری
نگاه میکرد. عقاید خیال پردازانه ای که در میان جنبش زنان مورد انتقاد قرار
گرفت.
کریستینا دلفی جامعه شناس فرانسوی پایه گذار
سازمان "جنبش رهایی زنان" و نشریه "مسائل جدید فمینیستی" در سال۱۹۷۰
درکتابش تحت نام "دشمن اصلی" مواضع اش را در مورد فمینسم مطرح ساخت. از نظر
او در تحلیل اقتصادی سرمایه داری به کار خانگی زنان توجه کافی مبذول نشده
است. در سال ۲۰۰۴ وی در لوموند دیپلماتیک مقاله ایی در باره نابرابری زنان
و مردان در بازار کارنوشت و در آن دلیل اصلی این نابرابری را استثمار
زنان در کار خانگی دانست که ۹۰ در صد آن به دوش زنان سنگینی می کند. دلفی
می گوید که این استثمار بخشی از ساختار نظام اجتماعی همچون تقسیم جامعه
بر طبقات است. وی در مقاله اش نوشت که اینطور وانمود میکنند که کار خانگی
توافقی است بین زوجین برای تقسیم کار اما در پس کارخانگی، سازمان پدرسالار
جامعه پنهان شده است.
در آلمان پروفسور جامعه شناس ماریا میس که
امروزه عضو آتاک آلمان است در اواخر دهه ۷۰ مفهوم" خانگی سازی" زنان را
مورد بحث قرار میدهد . وی ارزش زدایی کار زنان در سرمایه داری و همچنین
سیاست استعماری و نو استعماری در جهان سوم را بهم ارتباط میدهد.
نقطه نظرات تئوریکی که از مارکس ملهم هستند در
آثاری مانند " فرهنگ تاریخی _ انتقادی فمینیستی " فریگا هاگ مطرح شده اند.
هاگ در اثر خود به مفاهیمی مانند کار خانگی، زن خانه دار و خانگی کردن
زنان می پردازد .مفاهیمی که بخشهای گسترده ای از فرهنگ منتشره توسط او به
آن اختصاص یافته است.هاگ نقظه عزیمت تئوریک خود را تئوری تولید وبازتولید
مارکس قرار می دهد. او بر آن است که رابطه جنسیت توسط روابط تولیدی تعیین
میشود.
آنجلا دیویس مبارز حقوق مدنی آمریکایی موضع دیگری
را در این عرصه نمایندگی میکند. او بخش ۱۳ و آخر کتاب خودمنتشره در ۱۹۸۱ "
زن ، نژاد و طبقه " را بکار خانگی اختصاص میدهد. از نظر دیویس کار خانگی
کاری منفعت زا نیست، اغلب به اشکال بسیار ابتدائی انجام می شود، در سرمایه
داری کاری کم ارزش تلقی می شود که توسط زنان انجام می گیرد. وی با پیشنهاد
پرداخت مزد و حقوق به زنان برای کار خانگی مخالفت میورزد. زیرا از سویی
سرمایه داری بکار خانگی وابسته نیست و از سوی دیگر با پرداخت مزد و حقوق
نمیتوان خصلت تحت سلطگی و کهتری زنان را جبران کرد.
کار خانگی باید توسط یک اقتصاد صنعتی انجام شود
که متشکل است از تیم های آموزش دیده ای که خانه به خانه کار را انجام داده و
حقوق خوبی در ازای کارشان دریافت می کنند. برای این کار بودجه دولتی قابل
ملاحظه ای لازم است. و در نهایت او اجتماعی کردن کار خانگی را تنها در
سوسیالیسم امکان پذیر میداند." قدم های قابل ملاحظه برای پایان دادن به
بردگی خانگی تنها در کشورهای سوسیالیستی می تواند جامه عمل بپوشد."
فمینیستها ی مارکسیست همیشه انتقال کار خانگی به
بخش خدمات عمومی جامعه را مطرح کرده اند یعنی آن چه که آگوست ببل در"زن و
سوسیالیسم" مطرح کرد و پس از او نیز لنین و آلکساندر گولنتای آن را پی
گرفتند.
سیستم حرارت مرکزی، مراکز شستشو ، آشپزخانه های
مرکزی ، استفاده از برق در کار خانگی _ تقریبا همه آن چیزهایی را که آگوست
ببل در قرن ۱۹ آنها را طرح کرده بود و بسیاری دست آوردهای تکنیکی که او حتی
نمیتوانست در باره آنها تصوری داشته باشد امروزه در کشورهای غربی به
استاندارد مبدل شده است بدون آنکه فشار کار خانگی بر روی زنان کاهش یافته
باشد.
بتی فریدان آمریکایی با مطالعه برروی وضعیت زنان
آمریکا در پس از جنگ جهانی دوم به این نتیجه رسیده است که پیشرفت های
تکنیکی نه فقط به پایان دادن بردگی خانگی زنان منجر نمیشود بلکه پدیده
بردگی خانگی را تلطیف میکند. زنان خانه دار موضوع تمرکز فروشندگان و
بازاریابان حرفه ای هستند که زنان را بعنوان متخصصین کار خانگی سوژه
بازاریابی خود قرار داده وبا توسل به انواع ترفندها تمایل به خرید ابزار و
وسائل کاری خانگی ، مواد شستشو دهنده و کالاهای مصرفی را در آنها بر می
انگیزند.( بتی فریدان، شیدایی زنانگی ۱۹۶۳)
تجربیات تاریخی نشان داده اند که در سوسیالیسم
آلمان شرقی کار خانگی همچنان به عنوان وظیفه زنان باقی مانده بود اگر چه در
طول چنددهه بهبودهایی در آن بوجود آمده بود. مسئله فشار مضاعف بر زنان در
آلمان شرقی همواره مورد بحث بوده و بویژه این مسئله در کتاب مارلیس
آلندورف که در سال ۱۹۷۵، سال بین المللی زنان منتشر شد، نیز بازتاب یافته
است.
چندی پیش در مطالعه منتشره توسط" مرکز تحقیقات
اقتصادی آلمان" مطرح شده است که در آلمان نیز مانند گذشته زنان بیش از
مردان ناچار به انجام کار خانگی هستند. امری که موانع زیادی بر سر موقعیت
های شغلی آنها به وجود میاورد.این تقسیم ناعادلانه کار خانگی انگیزه ای است
برای مبارزات فمینیستی زنان.
همانطور که ببل گفته است تکامل زندگی اجتماعی
تنها در صورتی ممکن است که زنان از حلقه تنگ خانواده خارج شده و مشارکت
کامل در زندگی اجتماعی و وظایف فرهنگی انسانی را بعهده گیرند.
منبع: مومیایی کردن زنان خانه دار
کریستینا فیشر
آزاده ارفع
اتحاد بین المللی در حمایت از
کارگران در ایران ( www.etehadbinalmelali.com )
لباسها فرق
کرده است. دشمن، همان دشمن است و حق، همان. همانها که روزگاری، مردم
را از خاندان هدایت، محروم داشتهاند، اینک میکوشند تا جامعه را از ذات
خویش و از طبیعت الهی خود، دور کنند. دشمن این بار میخواهد نور زن را از
او بگیرد و در پی آن، از اسلام و آیین ارزش وحی. اما نظام شیطانی
رضاخانی، چه عبث پنداشته و چه موهوم به طراحی فتنهها دل سپرده!
باور سبز؛ سرانجام سرخ
بیست و دومین روز تیرماه است و تقویم
سال 1314 هجری شمسی را گواهی میدهد. اسلامزدایی، سیاست مکدری است که محیط
وحشت و اختناق پوشش را برای زن مسلمان به ارمغان آورده است. هر چند با
برخورد مردم و رهبری چون آیة اللّه بافقی، هشت سال، طرح شیطانی حجابزدایی
معطل ماند، اما سرانجام هوای ایران را غبار گرفت؛ غباری از جنس استعمار
فرهنگی. فریادهای شیخ بهلول، خشم مردم، خاصه زنان مسلمان را شعلهور
کرده است. سحرگاه 22 تیر است و توپهای سنگین، روبهروی مسجد گوهرشاد. آیا
عجیب نیست که مزار امامی غریب را به توپ ببندند تا مردم سکوت کنند؟! مردم
پناهند به آستان ضامن آهو، در خون خویش میغلتند تا فریاد باوردیتیشان، به
گوش همه برسد. ... اما آن سو، دستان نوازشگر و رئوف امام غریبان، بر
سر ایران مظلوم، آرامش را بشارت میدهد و ایران به این حمایت، دل میسپارد.
فریاد برای عفت فاطره ذبیحزاده
فریاد سرخ
شرافت و حمیت، بال در بال کبوترانِ سپیدِ آستان رضا علیهالسلام ، پر
میگشاید، تا آسمانِ روشنِ گوهرشاد. انگار شور حسینی، در قلبهای
مردمان میجوشد و چارقدها و چادرها، به حرمتِ معصومانه یاس، به جنگِ
چنگالهای پلید شیطان میروند! دیگر در دلها هراسی از صفیر گلولهها و
سایهای از اضطراب مرگ نیست. گامها از مرزِ هبوط و زمینی ماندن
میگذرند و پا در حریم امنِ آسمان میگذارند. ساقه دستها، به غنچه
اعتراض، شکوفا میشوند، تا یکرنگی و همدلی قلبها را اظهار کنند؛ تا حجاب،
نشانِ همیشگی حیا و پاکدامنی زن ایرانی بماند و فرهنگ دینی و ملی، در بازار
منفعتطلبی اربابان خارجی، به تاراج نرود.
به کدامین
گناه؟
توپها و مسلسلها به میدان آمدند تا در ذهن بیدارِ مردمان حک
کنند که حجاب، مساوی با عقبماندگی است. دین و مذهب، خرافهای است که
سوغات آن، جمود و پسماندگی ملّتهاست؛ هویت و فرهنگ بومی جز تخیلات
عوامانه نیست! سنگفرش گوهرشاد، باید از خون مردمانی رنگین میشد که در
برابر دروازه تمدن غرب، تا کمر خم نمیشدند و کوتاه نمیآمدند. گناهِ
زنانی که شیون و نالهشان، هنوز در لابهلای گلدستههای گوهرشاد پرپر
میزند، آن بود که نخواستند برهنگی و ولنگاری غربی نجابتِ چادرهای سیاه و
معصومیت روبندهای سفیدشان را با فرهنگ عوض کنند. وقتی آزادی و برابریِ
حقوق زن و مرد، به رسم اربابان متمدن بیگانه اهدا میشود، وقتی هیاهوی
پررنگ و لعاب کالاهای فریبندهشان، بر سر کشورهای جهان سومی آوار میشود،
وقتی ایدئولوژی حقیر غربی، این را افیون حکومتها و ملتها معرفی میکند،
باید آزادیِ پوشالی را به زور سر نیزه، به مردمان هدیه کرد و فرهنگِ
شرمآور عریانی را با داغی سرب بر پیکر ملتها نشاند.
رسالت
ما
هنوز شیون و مویه، از پیکر زخم خورده گوهرشاد لبریز است. هنوز
ناله جانخراش گلوله، در شبستانهایش میپیچد و در دالان زمان پیش میآید. مشهد،
سرای جاوید آن دیدگانِ شاهد است؛ دیدگانی که شعلههای ننگ را از پسِ
پردههای دریده حجاب دیدند؛ چشمانی که جلوه دروغین تمدن غربی، فریبشان
نداد؛ همان تمدنی که چون گرگ گرسنه، به فرهنگ و اصالتِ ملتها میتازد و
قربانی میگیرد. آن چشمها، تا همیشه شاهد و تا ابد زنده خواهند ماند.
ما نیز تا ابد متولد میشویم؛ تازه نفس و بکر، با پیکری ایستاده و خاطراتی
دست نخورده و ناب. گرچه در صفحات سیاه تاریخ، مردانمان را به جرم غیرت و
مردانگی و زنانمان را به جُرم عفت و نجابت، بیرحمانه به تیغ عاصی مرگ
سپردهاند، ولی ما زندهایم؛ به ایستادگی و دلاوری همان مردمان و گلبرگهای
حیاتمان، هر بار شادابتر از پیش خواهند شکفت؛ اگر جانهای به مسلخ رفته
به جرم آزادگی، از یادمان نروند.
تیرماهِ سال فریاد محمدکاظم
بدرالدین
بتازید، ای اسبان رم کردهِ جهالت و جور، بر اندیشههای بلند
عاشورایی ما؛ که هیچگاه عاقبتی بهتر از یزید نخواهید داشت. ضرب و
شتمهای خود را به کار گیرید؛ اما بدانید که فریادهای گوهرشادی ما، بر
برگهای کاهی تاریخ، همیشه تازه است. این ندای سبز حقیقت است که
میگوید: آفرین بر شیر زنان غیور ما که حسرت لبخند را بر دل رضاخانیها
گذاشتند! مرحبا بر تیرماهِ سالِ فریاد که قلب تیره قلدران را هدف گرفت! در
و دیوار مسجد گوهرشاد شهادت میدهد؛ گواهی میدهد ذلّتستیزی را.
چادرهای سیاه، با عملکردی سپید
روزگاری، پدیدهای شوم، ـ
رضاخان ـ بر جغرافیای میهن چنگ انداخته بود.
روزگارِ
رضاخان، درس عبرتی است برای زورمداران کج فهم.
تقویمِ تاریخ، خوب یادش
هست که چادرهای سیاه آمدند؛ با عملکردی سپید و پیامی روشن و رضاخان، تازه
فهمیده بود با کشف حجاب، تمام قدرتش را برای نابودی خودش به کار گرفته است
قیام گوهرشاد خراسان. یعنی دنیا بداند ما نهضت سربداری هستیم که در دقایق
لزوم، خود را نشان میدهیم؛ میایستیم، میمیریم و زنده میمانیم.
پوشيدگي زن، همواره خاكريز بزرگي در برابر موج
وسوسهها و كجرويهاست. حجاب اسلامي، تجلي زيباييهاي معنوي زن است كه
حسن انتخاب او را به منصه ظهور درآورده است. حجاب زن، مهد آرامش اوست
كه چون حصاري بلند از گلستان زيباييهاي جسم و جانش حفاظت ميكند. حجاب،
حضور حماسي زن در جامعه است كه قلب استعمارگران از هيمنهاش در بيم و هراس
است. اگر دژ استوار حجاب زن مسلمان فتح شود، راه بردگي جامعه اسلامي
هموار ميگردد. حجاب، هنر زن و زن، هنر آفرينش است. روگرفتن زن از
نامحرم، هنري ديني و تجلي جمال اوست و ناتواني از آن، بيهنري آشكار است. حيا،
نگراني از زشتي و ترك ناپسنديهاست. حيا، تغيير دروني و عامل
بازدارندگي است. حيا، نوري است كه به توقف آدمي در مرز گناه كمك
ميكند. حيا، برانگيزاننده حس ترك گناه و بازدارنده از انجام خطاست. حيا،
رشد آدمي است در مسير پرهيز از اشتباه و دوري از گناه. حيا، ملكهاي
است باوقار و استوار در تعيين راه و نماياندن چاه. حيا، وادارنده انسان
به كار نيك، سبب همه زيباييها و مسبب وفاي به عهد است. حيا، نظارت
آدمي بر خويشتن خويش است. وقتي كرامت نفس و بزرگواري نباشد، حيا و عفت
نيز جايي ندارد. اگر كسي براي خود و آبروي خويش ارزش قائل باشد، حيا در
وي نمود پيدا ميكند. اگر حيا نباشد، ارزش و شخصيت، حرمت و كرامت،
مردانگي و غيرت نيز معنا ندارد.
هيچ باغباني را سرزش نميكنند كه چرا دور باغ خود
حصار و پرچين كشيده است؛ چون باغ بيديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و
محصولي براي باغبان نميماند. هيچكس هم با نام و بهانه آزادي، ديوار خانه
خود را برنميدارد و شبها در حياطش را باز نميگذارد؛ چون خطر رخنه دزد،
جدي است. هيچ صاحب گنج و گوهري نيز، جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض ديد
رهگذران نميگذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد؛ چون خود جواهر
ربوده ميشود. مگر نه اينكه آثار نفيس خطي را در موزهها و ويترينها
ميگذارند تا با لمس دستهاي اين و آن، خراب نشود و از ارزش نيفتد؟! وقتي
در خانه را ميبندي، پا پشت اتاقت پرده ميآويزي، خانه خود را از ورود
بيگانه و نگاههاي مزاحم در پناه قرار دادهاي؛ نه كه خود را در قيد و بند و
حصار افكنده باشي. قرآن كريم نيز ميفرمايد: «اگر سَرِ پروا داريد، پس
به ناز سخن مگوييد تا آنكه در دلش بيماري است، طمع ورزد.»[43] اينكه «دل
بايد پاك باشد»، بهانهاي براي گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن
به شاخه «لاقيدي»؛ وگرنه از دل پاك هم نبايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد.
زن، به خاطر ارزش و كرامتي كه دارد، بايد محفوظ بماند و در بازار سوداگران
شهوت، خود را به بهاي چند نامه و نگاه و لبخند، نفروشد. زن به خاطر عصمتي
كه دارد و ميراثدار پاكي مريم(س) و فاطمه(س) است، نبايد بازيچه هوس و
آلوده به گناه شود. سادگي و خامي است كه كسي خود را در معرض ديد و
تماشاي نگاههاي مسموم و چشمهاي ناپاك قرار دهد و به دلبري و جلوهگري
بپردازد، و خيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه مياندازد و از
زهر نگاهشان درامان ميماند. هر شاخه كه از باغ برون آرد سر در
ميوه آن طمع كند راهگذر تاريخچه اندلس و شكست مسلمانان و سقوط تمدن
اسلامي در اسپانيا، مگر جز به خاطر هجوم فساد غربي به كانون عفاف و تقواي
مسلمانان بود؟! خراب كردن همه ديوارها و برداشتن همه پردهها و
بازگذاشتن همه پنجرهها، نشانه تيرهانديشي است، نه روشنفكري؛ علامت
جاهليت است، نه تمدن. ميگويي نه؟ به طومار كساني نگاه كن كه پس از
رسوايي و بيآبرويي، با دو دست پشيماني بر سر غفلت خويش ميزنند و بر جهالت
خود لعنت ميفرستند. كسي كه از «جماعت رسوا» نگريزد، «رسواي جماعت»
ميشود! آنكه ايمان را به لقمهاي نان ميفروشد، آنكه «كودك غفلت» را
جلو صدها گرگ گرسنه ميبرد و به تماشا ميگذارد، روزي هم «پشت ديوار
ندامت»، اشك حسرت بر دامن پشيماني خواهد ريخت. در آخرت هم به آتش بيپروايي
خود خواهد سوخت. ولي... گريه بيحاصل است و بيثمر، وقتي شاخه شكست و
گل چيده شد
لزوم پوشيدگي زن در برابر نامحرم يكي از مسايل مهم اسلامي است و در
قرآن كريم در اين خصوص تصريح شده است. به همين دليل در اصل مطلب از جنبه
اسلامي نمي توان ترديد كرد. ولي اين كه بعضي از دختران جوان پوشش خود را به
طور كامل رعايت نمي كنند، بيشتر به علت ناآگاهي آنان نسبت به فلسفه حجاب
برمي گردد. اين گروه غالباً گمان مي كنند حجاب موجب سلب آزادي زنان مي شود و
مي پرسند با توجه به اينكه خداوند زن و مرد را آزاد آفريده است، چرا بايد
فقط زنان حجاب داشته باشند؟ شهيد مطهري در پاسخ به اين سؤال در كتاب «مسأله
حجاب» آورده است: «فرق است بين زنداني كردن زن در خانه و موظف داشتن به
اين كه وقتي مي خواهد با مرد نامحرم روبه رو شود پوشيده باشد. در اسلام
محبوس ساختن و اسير كردن وجود ندارد. حجاب در اسلام وظيفه اي است كه بر
عهده زن نهاده شده تا در معاشرت و برخورد با مرد كيفيت خاصي را در لباس
پوشيدن مراعات كند. اين وظيفه نه از ناحيه مرد بر زن تحميل شده و نه چيزي
است كه با حيثيت و كرامت او منافات داشته باشد و يا تجاوز به حقوق طبيعي او
كه خداوند برايش تعيين فرموده، محسوب شود.
همچنين گفته است: «شرافت زن اقتضا مي كند هنگامي كه از خانه بيرون مي
رود سنگين، متين و باوقار باشد و در طرز لباس پوشيدنش هيچ گونه عمدي كه
باعث تحريك و تهييج شود به كار نبرد.»
توسعه فرهنگ
حجاب در جامعه
زهرا سيدزاده، كارشناس ارشد روانشناسي باليني، مسأله حجاب را از
ديدگاه روان شناختي مورد بررسي قرار داده، در اين مورد مي گويد: «براي
دستيابي به اهداف تربيت ديني، توسعه فرهنگ تعالي بخش حجاب و عفاف اهميت
ويژه اي دارد. در حقيقت پويايي تربيت ديني در شرايط كنوني به پويايي روشها،
نگرشها و برنامه هايي وابسته است كه در سطح خانواده، نظامهاي آموزشي و
سياستهاي حاكم بر جامعه مطرح مي شود و بايد از حالت كليشه اي و تحميلي خارج
شده و با روشهاي علمي و صحيح ارايه شود.»
وي با بيان اين كه يكي از جلوه هاي رفتاري زن يا مرد مسلمان كه نشانه
دينداري و عامل صيانت جامعه از فساد و آسيبهاي رواني- اجتماعي است، حجاب
است، تأكيد مي كند؛ داشتن پوشش مناسب نه تنها سبب امنيت خود فرد از آسيبهاي
مختلف است، بلكه سبب تحكيم خانواده، آرامش رواني افراد جامعه و افزايش
امنيت در جامعه است.
وي مي افزايد: «براي توسعه فرهنگ حجاب در جامعه و اثربخشي شيوه هاي
تربيتي مربوط به حجاب در دل و جان افراد، از يك سو بايد رغبت و نياز دروني
نسبت به اين مسأله در آنان ايجاد شود تا انگيزه كافي براي بروز رفتار سالم
را داشته باشند و از سوي ديگر بايد روشها و شيوه هاي تربيتي فعال و مناسب
جانشين شيوه هاي غلط و منفعل تربيتي گردد.» اين روان شناس در ادامه مي
گويد:
«در حال حاضر بعضي از خانواده ها از وضع پوشش ظاهري نوجوانان و
جوانان خود رضايت ندارند و ظهور پديده ها و رفتارهاي نامناسبي در جامعه
مانند بدحجابي و نداشتن پوشش مناسب زنان و مردان و يا رفتارهايي كه به دور
از حيا و وقار هستند سبب آزردگي خاطر بسياري از افراد جامعه شده و به ثبات و
استحكام خانواده ها لطمه وارد كرده است، بنابراين لازم است براي رفع اين
معضل تمهيداتي انديشيده شود و از ديدگاههاي گوناگون و توسط نهادهاي مختلف
جامعه كه عهده دار اين امر هستند برنامه ها و طرحهاي مؤثري اجرا شود.»
سيدزاده يادآور مي شود: « از ديدگاه روان شناختي شكل گيري هويت جنسي
در كودكان از همان سالهاي اوليه كودكي آغاز مي شود. به همين دليل كودك حتي
از دو سالگي بايد لباسهاي مناسب جنس خودش را بپوشد. اگر دختر است لباس و
ظاهر دخترانه او حفظ شود و اگر پسر است پوشش و ظاهر پسرانه داشته باشد تا
دچار اختلال در هويت جنسي نشود. در مورد مسأله حجاب و ايجاد روحيه عفت و
حيا نيز از همان سالهاي اوليه كودكي بايد اين رفتارها با شيوه هاي مناسب
آموزش داده شود تا در شخصيت كودك نهادينه شود و عادتهاي مناسب نسبت به حجاب
بتدريج در شخصيت او شكل گيرد، در اين صورت در نوجواني و جواني تابع همان
ارزشها عمل مي كند و از هنجارها و ارزشهاي سالم جامعه منحرف نخواهد شد.»
نقش الگوي خانواده
همين مشاور خانواده با اشاره به اين كه در شكل گيري هر عادت و رفتار
مناسب نقش الگوي خانوادگي را نبايد از نظر دور داشت، مي افزايد: «كودكان
آينه وار رفتارهاي والدين را تقليد مي كنند و الگوي عملي كه خانواده ارائه
مي دهد مانند نحوه پوشش و حجاب مادر يا پدر، تأثير عميقي بر رفتار كودك
دارد و در واقع پدر و مادر با ارائه اعمال و رفتار مناسب و به شكل غيركلامي
ارزشها و هنجارهاي سالم را از همان ابتدا در شخصيت كودك ايجاد مي كنند.»
به عنوان نمونه فريده مصطفوي فرزند حضرت امام خميني(ره) در خاطرات خود مي
گويد: «امام(ره) ما را مقيد مي كردند معصيت نكنيم و مؤدب به آداب اسلامي
باشيم. بخصوص مقيد بودند ما حجاب شرعي را حفظ كنيم و در منزل حق هيچ گونه
گناهي از جمله غيبت، دروغ، بي احترامي به بزرگترها و توهين به مسلمانان را
نداشتيم. ما عملاً اين درسها را از امام(ره) آموخته بوديم با اين شيوه و
روش بود كه ما ارزشهاي اسلامي را فرا گرفتيم و از نظر تربيتي خود ايشان
براي ما الگو بودند، چون وقتي كاري را به ما مي گفتند انجام ندهيد و ما مي
ديديم كه خودشان آن كار را انجام نمي دهند، براي خانواده الگوي بسيار خوبي
بودند.»
سيدزاده در پايان خاطرنشان مي كند: «از اصول مهمي كه در تربيت ديني
كودكان و نوجوانان بايد مد نظر قرار گيرد، استفاده از شيوه هاي مناسب تغيير
رفتار است كه در تشويق يا تنبيه فرزندان بخصوص در مورد حجاب افراط نشود.
زيرا گاهي با يك نگاه يا كاهش مقداري از محبت و امتيازاتي كه قبلاً به آنان
داده بودند، مي توان رفتار نوجوان را اصلاح كرد و به تذكرات و اصرارهاي
مداوم نيازي نيست، زيرا ممكن است ملامت و سرزنش و تذكرات افراطي، لجبازي
فرزندان را تحريك كند و در نتيجه رفتارهاي مناسب در آنان شكل نگيرد.
واژه لباس مهفوم عامی است که پوشش ها و لباس-های مختلفی را در بر می
گیرد. «سندس» به معنای دیباج ظریف، «استبرق» به معنای دیباج ضخیم، «بطائن»
به معنای آستر لباس، «نمارق» به معنای بالش ها و «زرابی» به معنای فرش ها و
زیراندازها که در وصف بهشتیان آمده است. در مورد پوشش زنان، «جلابیب» به
معنای چادرها و «خمر» به معنای مقنعه ها در قرآن آمده است.
«سابغات» و «سرابیل» نیز به معنای زره است و واژه «قمیص» نیز به
معنای پیراهن فقط در داستان حضرت یوسف (ع) آمده است. «مزمل» به معنای
پیچیدن لباس به دور خود و «مدثر» به معنای لباس رویین در خطاب به پیامبر
(ص) در آغاز بعثت آمده است. در این مقاله به 13 واژه که به معنای پوشش و یا
مرتبط با آن است، پرداخته شده است.
مقدمه
قرآن کریم کتابی ادیبانه و بلیغ است و نخستین مخاطبان آن نیز از شعر و
ادب آگاه بودند، لذا واژه های قرآن نیز دارای معانی دقیق و لطیف ادبی است.
یک واژه ممکن است که در سیر زمان دارای معانی مختلفی باشد لذا برای فهم
بهتر آیه باید در طول زمان ره سپاریم و معانی مادی و غیر مادی آن را معین
سازیم تا شاید به معنای خاص آن در قرآن کریم پی ببریم. با طرح موضوعی لغات
قرآن مانند پوشش ها، ظروف، ابزار نگارش، خوراکی ها و ... و بررسی دقیق
معانی آن ها به طریق بهتری می توان در فضای آیات الهی قرار گرفت و ترجمه
های بهتری از آیات ارائه کرد. پوشش های قرآن نیز از موضوعاتی است که دارای
واژه های مادی و غیر مادی در قرآن است، (1) که در این مقاله تنها به بررسی
معانی واژه های پوششی و مرتبط با آن در قرآن پرداخته شده است.
1. لباس
اولین واژه ای که مورد پوشیدنی ها به ذهن انسان خطور می کند، واژه
لباس است. این واژه و مشتقات آن 23 بار در قرآن آمده است. در تعریف این
واژه آمده است: «ماوارایت به جسدک» یعنی هر آن چه که با آن بدنت را
می-پوشانی. (2) در واقع معنای آن پوشاک و جامه است مانند: یا بنی ادم قد
انزلنا علیکم لباسا (اعراف، 7/26)؛ ای فرزندان آدم، در حقیقت ما برای شما
لباسی فرو فرستادیم. که در مورد لباس و پوشش عرفی انسان ها در زمان های
مختلف بکار می رود. این واژه در مورد لباس بهشتیان نیز آمده است: و لباسهم
فیها حریر (فاطر، 35/33) و در آنجا جامه شان پرنیان خواهد بود.
البته لباس در معنای پوشش خاصی نیز آمده است: و علمناه صنعة لبوس لکم
لتحصنکم من بأسکم (انبیاء، 21/80) و به ]داوود[ فن زره ] سازی[ آموختیم تا
شما را از ] خطرات[ جنگتان حفظ کند که در این آیه به معنای زره است.
معنای غیر مادی این واژه و مشتقات آن، به مراتب بیشتر از کاربردهای
مادی آن است؛
مثلا ماده «لبس» به معنای مشتبه شدن امر بارها در قرآن آمده است: و
لا تلبسوا الحق بالباطل (بقره، 2/42) و حق را به باطل در نیامیزید، لم
تلبسون الحق بالباطل (آل عمران، 3/71) چرا حق را به باطل در می آمیزید، و
للبسنا علیهم ما یلبسون (انعام، 6/9) و امر را هم چنان بر آن مشتبه می
ساختیم. (3)
از دیگر معانی غیر مادی لباس حیاست: و لباس التقوی ذلک خیر (اعراف،
7/26) و ]لی[ بهترین جامه ]لباس[ تقوا است. اضافه کردن لباس برای تقوا از
این جهت است که همان گونه که لباس، بدن و عورت انسان را کاملا می پوشاند،
تقوا و پرهیزگاری هم وجود انسان را در بر می گیرد و آن را از گناهان و عیوب
اخلاقی که باعث رسوایی است، دور می کند. (4)
لباس به معنای همسر نیز در قرآن بکار رفته است: هن لباس لکم و أنتم
لباس لهن (بقره، 2/187) آنان برای شما لباسی هستند و شما برای آنان لباسی
هستید.
ارتباط این معنا با واژه لباس در این است که در واقع زن و شوهر،
همدیگر را از کشیده شدن به فسق و فجور باز می دارند. پس در حقیقت هر کدام
از زن و مرد لباس و ساتر یکدیگرند. (5) حال با توجه به قسمت قبل آیه: أحل
لکم لیلة الصیام الرفث الی نسائکم (بقره، 2/187) در شب های روزه همخوابگی
با زنانتان بر شما حلال گردیده است. لطافت این معنا بیشتر نمایان می-گردد،
چرا که انسان با لباس، عورت خود را از دیگران می پوشاند ولی خود لباس از
نظر دیگران پوشیده نیست؛ همسر انسان نیز همینطور است یعنی زن و مرد هر یک،
دیگری را از تماس با غیر می-پوشاند ولی نسبت به یکدیگر منعی ندارند و از
یکدیگر پوشیده نیستند. احتمالا از وجوه دیگر ارتباط این معنا با واژه لباس،
اشاره به معانقه است که زن و مرد همدیگر را مانند لباس در بر می گیرند.
از تاریکی شب نیز در قرآن، به لباس تعبیر شده است: و جعلنا اللیل
لباسا (نبأ، 78/10) و شب را ] برای شما[ پوششی قرار دادیم. در مورد ارتباط
این معنا با واژه لباس نیز می-توان گفت که چون شب فرا گیر است و تمام نقاط
فرو رفته در تاریکی را به طور یکنواخت می-پوشاند: و من شر غاسق إذا وقب
(فلق، 113/3) و از شر تاریکی چون فرا گیرد. از آن تعبیر به لباس شده است.
2. واژه های پوشش و مرتبط با آن در توصیف بهشتیان
3. اسندس (Sundus)
این واژه در قرآن سه بار بکار رفته است (کهف / 31، دخان / 53، انسان
/21) و در زبان های سریانی، آرامی و عبری با معانی تقریبا مشابهی بکار رفته
است. معنای آن در سریانی حریر نازک، در عبری، آرامی و آکادی به معنای حریر
نیکو و در یونانی به معنای لفاف و پوشش کتان است. (6) احتمالا یونانی آن
نیز، سندوکس یا سندوقس است که وارد زبان عربی شده است. (7) لذا می توان گفت
که در معرب بودن این واژه تردیدی نیست. در معنای آن آمده است: «ضرب من
البزیون یتخذ من المرعزی» یعنی نوعی از لباس که از پشم بز گرفته شده است.
(8) در کلام مفسران هم به معنای دیباج ظریف آمده است. (9) ضمن آن که بین
دانشمندان اهل لغت و گروهی از مفسران، ظریف بودن و نازک بودن آن معنای
مشترکی است که به وضوح قابل دریافت است. در بعضی از ترجمه های قرآن نیز به
معنای دیبای تنک، جامه های تنک، حریر نازک، جامه ابریشم و دیبای خوش آمده
است. (10) 3-2. استبرق (Istabraq)
این واژه 4 بار در قرآن آمده است: بطائنها من إستبرق (الرحمن، 55/54)
و سه مورد دیگر آن همراه با سندس است که قبلا به آن اشاره شد. این واژه که
تقریبا همه دانشمندان مسلمان در معرب بودن آن اتفاق نظر دارند؛ از فارسی
میانه به زبان ارمنی و سریانی رفته است و بی شک از فارسی میانه وارد زبان
عربی شده است. (11) زبیدی در تاج العروس اصل فارسی آن را «اسبتره، استروه،
استفره، استبره» آورد است که ستبر به معنای مطلق غلیظ است؛ آن گاه به دیباج
غلیظ اختصاص یافته است. (12) «ق» در آخر کلمه نیز نمایان گر پسوند پهلوی
«ک» است. در مورد ریشه این واژه اختلاف نظر وجود دارد، گروهی «همزه» را به
تنهایی و بعضی «همزه، ت، س» ، را زائد می دانند اما در مجموع می توان گفت
که از آن جا که تصغیر این کلمه «ابیرق» است و در تصغیر نیز به اصل کلمه
برگردانده می-شود، لذا ریشه کلمه از «برق» است. (13)
معنای این واژه: «ألدیباج الغلیظ و قیل دیباج یعمل بالذهب أو ثیاب
حریر صفاق معرب عن استبر و أصل معناه الغلیظ» (14) یعنی ابریشم ضخیم، گفته
شده است: ابریشم که از جنس طلاست یا لباس حریر زیر که از استبر معرب شده
است و اصل معنای آن ضخیم است. معنای این واژه در سریانی به معنای حریر گل
دار است و در فارسی به معنای ستبر، ضخیم و محکم آمده است. (15) در سیره ابن
هشام آمده است: «إن جبرئیل علیه السلام أتی رسول الله صلی الله علیه و آله
حین قبض سعد بن معاذ من جوف اللیل معتجرا بعمامة من إستبرق» (16) یعنی
جبرئیل (ع) هنگام قبض (روح) سعد بن معاذ در دل شب نزد رسول الله (ص) آمده
در حالی که پوشیده با عمامه ای از استبرق بود. در مسند ابن حنبل نیز آمده
است:
«... یعوده من وجع و علیه برد إستبرق» (16) یعنی هر دردمندی به او
مراجعه می کرد و در حالی که بر او عبای استبرق بود.
در کلام بعضی از مفسران نیز به معنای دیباج غلیظ آمده است. (17) شاید
این سؤال در ذهن آید که ضخیم بودن استبرق چگونه است؟ آیا باعث آزار و اذیت
بدن نیست؟ طبرسی در مجمع البیان ذیل آیه 21 سوره انسان گوید:
«لا یراد الغلظ فی السک إنما یراد به التخانة فی النسج» یعنی ستبر
بودن و ضخیم بودن در نخ و جنس آن نیست بلکه منظور محکم بودن در بافت است. 3-3. نمارق (Namariq)
این واژه فقط در یک جای قرآن آمده است: و نمارق مصفوفة (غاشیه،
88/15) و بالش هایی پهلوی هم ]چیده[. جوالیقی و سیوطی، نمارق را در زمره
واژه های دخیل ذکر نکرده اند. (18) گروهی نیز مانند کندی این واژه را فارسی
و اصل آن را «نرمه» بیان می کنند. ادی شیر این واژه را در بین الفاظ فارسی
معرب نقل کرده است و اصل آن را از «نرماک» فارسی می داند. (19) معنای این
واژه: «ألوسادة الصغیرة أو الشرة أو الییثرة أو الطنفسة فوق الرخل» (20)
یعنی بالش کوچک یا بالشچه که روی زمین می گذارند یا گلیم روی پالان.
این واژه در شعر عرب نیز آمده است مانند: «نحن بنات الطارق نمشی علی
النمارق» (21) یعنی ما دختران طارق هستیم که بر روی فرش های نرم راه می
رویم. در شعر رؤبه نیز آمده است: «أعدله أخطالا له و نرمقا» یعنی برای او
لباس ستبر و بالش مهیا کرد. این واژه دوبار نیز در نهج البلاغه آمده است.
(22) آن جا که حضرت علی (ع) درباره اموات گوید:
«فاستبدلوا بالقصور المشیدة و النمارق المعهدة الصخور و الأحجار
المسندة و القبور اللاطئة الملحدة» (23) یعنی قصرهای بلند و محکم و بساط
عیش و بالش های نرم را به سنگ ها و آجرها و قبرهای به هم چسبیده تبدیل
کردند.
هم چنین در حکمت 9 نهج البلاغه آمده است:
«نحن النمردقة الوسطی بها تلحق التالی و إلیها یرجع العالی» یعنی ما
تکیه گاه میانه ایم عقب ماندگان به ما می رسند و پیش تاختگان به ما بازمی
گردند.
محمد عبده در تفسیر آن گوید:
همان گونه که با بالش و پشتی برای آرامش و راحتی تکیه می کنند، اهل
بیت (ع) نیز مانند تکیه گاه هستند که مردم در امور دین به آنها استناد می
کنند. «مصفوفة» نیز به معنای در کنار یکدیگر است. (24)
چنان چه طبرسی نیز گوید:
بالش هایی که در کنار یکدیگر مانند مجالس پادشاهان در دنیاست. (25) 3-4. زرابی (Zarabi)
این واژه در قرآن فقط یک بار آمده است: وزرابی مبثوثة (غاشیه، 88/16)
و فرش های ] زربفت[ گسترده.
این واژه به دفعات در ادبیات کهن عربی آمده است. بعضی آن را برگرفته
شده از زیر پای فارسی بیان کرده اند. (26) در مورد اصل آن گفته شده است که
تعریب «زرآب» است و به معنای آب طلا یا آب زرد است و بر هر آنچه که رنگ زرد
دارد، اطلاق می شود. (27) معنای آن نیز فرش ها، قالی ها، زیراندازها و یا
هر آنچه را که پهن می شود، در بر می گیرد، (28) جوهری آن را مترادف با
نمارق می داند اما با توجه به تکرار این دو واژه در کنار هم و دو صفت
جداگانه: و نمارق مصفوفة و زرابی مبثوتة (غاشیه /15-16) این معنا صحیح
نیست. اگر چه راغب اصفهانی در المفردات، معنای این واژه را نوعی از لباس
نگارین و آراسته بیان کرده است، (29) اما معنای غالب و پذیرفته شده برای آن
واژه، همان معنای فرش ها و زیراندازهاست. در اصل «زرابی» به گیاهی که
دارای رنگ زرد، قرمز و سبز است، اطلاق می شود و به فرش و قالی نیز بخاطر
رنگارنگ بودن آن زرابی گفته می شود. (30) در سخنی از ابوهریره منقول است:
«ویل للعرب من شر قد اقترب ویل للزربیة، قیل: و ما الزربیة؟ قال:
الذین یدخلون علی الأمراء فإذا قالوا شرا أو قالوا شیئا قالوا صدق». یعنی
وای به عرب از بدی که به آن نزدیک شده است. وای بر زربیه؛ گفته شد که چیست
زربیه؟ گفت کسانی که بر حکما وارد می شوند و چه خوب به آنها بگویند و چه
بد، گویند صحیح است.
واضح است که نسبت دادن چنین شخصی به زربیه، بخاطر ملون بودن و رنگ
عوض کردن اوست. در کلام بعضی از مفسرین نیز به معنای فرش های عریض و گران
بهاست. (31) در ترجمه های قرآن نیز معنای زیلو، فرش ها، نهالین ها (ستبر،
تشک) ذکر شده است. (32) «مبثوثة» نیز به معنای پهن شده که متناسب با معنای
فرش است.
4. پوشش زنان
4-1.
خمر
این کلمه یک بار در قرآن آمده است: ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن (نور،
24/31) خمر که از خمر (Khamr) گرفته شده است، مفرد آن خمار و کلمه ای عربی
است که به احتمال زیاد از زبان آرامی به عاریت گرفته شده است و در اشعار
جاهلی زیاد بکار رفته است. چرا که بسیاری از مشتقات خمر نیز اصلی آرامی
دارند. (33) اصل خمر به معنی پوشاندن است و به چیز پوشیده شده خمار گویند.
هم چنین به شراب خمار گفته می شود؛ چرا که قوا و حواس ظاهری انسان را می
پوشاند و به باطن نفوذ می کند و عقل را می پوشاند لذا برای هر مسکری که با
آن حواس و قوای انسان پوشیده می شود، بکار می رود. (34) در حدیثی از پیامبر
(ص) روایت شده است: «خمروا آنیتکم» یعنی ظروف خود را بپوشانید.
زمانی که یک ظرف شیر به محضرش آورده شد، فرمود: «هلا خمرته ولو بعود
تعرضه علیه» (35) یعنی چرا آن را نپوشاندی و اگر چه با یک چوب که بر روی آن
قرار دهی. در سیره پیامبر (ص) است که «ان النبی کان یسجد علی الخمرة» یعنی
پیامبر (ص) بر روی سجاده سجده می کرد. زجاج در مورد لفظ خمرة در این حدیث
گوید: «سمیت خمرة لانها تستر الوجه من الارض» (36) یعنی خمره نامیده شد از
آن جهت که سطح زمین را می-پوشاند.
در مورد پوشش و حجاب، راغب در مفردات گوید خمار در عرف به آن چه که
زن با آن سرش را می-پوشاند، اطلاق می شود. محدوده پوشش با خمر نیز سر و
گردن و گریبان است. (37) در مورد شأن نزول آیه زمخشری گوید:
و زنان عرب معمولا پیراهن هایی می پوشند که گریبان هایشان باز بود و
دور گردن و سینه را نمی پوشاند و روسری هایی هم که روی سر خود می-انداختند،
از پشت سر می آویختند. همین طور که الآن بین مردن عرب متداول است و قهرا
گوش ها و بنا گوش ها و گوشواره ها و جلوی سینه و گردن نمایان می شد.
آنگاه این آیه زنان را به پوشاندن سر و سینه به طور کامل فرا می
خواند. تعبیر به «علی جیوبهن» نیز اشاره به احاطه مقنعه و چیرگیس بر
گریبانهاست، به گونه ای که جای خالی وجود نداشته باشد. (38) ظاهر تعبیر به
«ولیضربن» تأکید بر این مطلب است که مقنعه، سینه و گریبان زن را کاملا
بپوشاند و مقنعه از جای خود حرکت نکند تا اینکه این مواضع در دید نامحرم
قرار نگیرد. (39) ابوالفتوح رازی نیز در ذیل این آیه گوید: «بگو این زنان
را تا این مقنعه ها بر گریبان ها زنند یعنی چنان سازند که گریبان هایشان
پوشیده باشد به مقنعه-هایشان تا سینه هایشان پیدا نبود. (40) 4-2. جلابیب (Jalabib)
این واژه در قرآن یک بار آمده است: یا ایها النبی قل لأزواجک و بناتک
و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن (احزاب، 33/59) ای پیامبر به
زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: «پوشش های خود را بر خود فروتر
گیرند».
بعضی آن را مأخوذ از واژه حبشی می دانند و هم چنین یک واژه مرضی
قدیمی؛ چرا که در شعر عربی و در شعرهای قدیم کاربرد داشته است. (41)
اگر چه برای این واژه در معانی پیراهن (42) و ملحفه (43) نیز آمده
است، اما معنایی که بیش از همه در کتاب های لغت و تفاسیر ذکر شده است، پوشش
خاصی برای زنان است که چادر نامیده می شود. خلیل بن احمد فراهیدی در
العین، این واژه را لباس بلندتر از مقنعه و کوتاه تر از رداء که زن با آن
سرش را می-پوشاند، می داند. (44) در تاج العروس تعرفی کامل تر از قبل آمده
است: «هو ما تغطی به المرأة أو هو ما تغطی به ثیابها من فوق کالملحفة أوهو
الخمار» (45) یعنی آن چه که با آن زن خودش را می پوشاند یا هر آنچه که با
آن لباسش را از بالا مانند ملحفه می پوشاند یا مقنعه. ابن منظور نیز گوید:
«ملاءتها التی تشتمل بها» (46) یعنی چادر زن که او را در بر می گیرد. شأن
نزول آیه نیز مربوط به زنانی است که برای رفتن به مسجد از خانه هایشان خارج
می شدند و پشت سر رسول خدا (ص) نماز می خواندند و در وقت نماز مغرب و عشاء
جوانان در راهشان می نشستند و آنها را مورد آزار و اذیت قرار می-دادند؛
آنگاه این آیه نازل شد و زنان را به پوشش کامل در مقابل نامحرمان دعوت کرد.
(47) و در بعضی از تفاسیر نیز در معنای آیه به لفظ چادر در تصریح شده است؛
در کشف الاسرار آمده است: «ای پیامبر! بگو مر زنان خویش و دختران خویش و
زنان مؤمن تا تنگ فراز آرند و نزدیک به روی های خویش چادرهای خویش. (48)
ابوالفتوح رازی نیز گوید: «وقت خروج نزدیک کنند بر آنها از روی چادرهای خود
را» (49) پس تا این جا روش شد که معنای جلباب، پوششی فراگیر برای زنان بر
روی لباس هایشان است که چادر نامیده می شود. ظاهرا تعبیر به «یدنین» دلالت
بر این دارد که زن ها چادرهایشان را محکم به خود بگیرند و از کنار رفتن آن
باعث دیده شدن لباس هایشان می شود، خودداری کنند.
حضرت علی (ع) در خطبه ی 4، ضمن سخنی به مردم فرمود: «سترنی عنکم
جلباب الدین» یعنی تظاهر به دینداری شما پرده ای میان ما کشیده. همچنین در
حکمت 112 نهج البلاغه آمده است: «من أحبنا أهل البیت فلیستعد للفقر جلبابا»
یعنی هر کس ما اهل بیت پیامبر را دوست بدارد، پس باید فقر را چونان لباس
رویین بپذیرد. از این تعابیر استعاره ای حضرت علی (ع) نیز فهمیده می شود که
«جلباب» یک پوشش بلند و فراگیر است. در ترجمه های قرآن نیز در معنای این
واژه چادرها، بالا پوشش ها ذکر شده است.
5. زره
5-1. سابغات
این کلمه در قرآن یک بار تکرار شده است. أن اعمل سابغات و قدر فی
السرد (سبأ، 34/11) ] که[ زره های فراخ بساز و حلقه ها را درست اندازه گیری
کن. در زبان های عبری، آرامی، سریانی و مندانی به معنی پر، فراوان، و
سرشار بودن است. (50)
اصل این کلمه به معنای تمام بودن چیز و کمال شیء است: (51) «سبغ
الشیء سبوغا» به معنای «طال إلی الارض» یعنی تا روی زمین آمد. (52) «أسبغ
الوضوء» به معنای اینکه وضو را کامل و تمام انجام داد. «شیء سابغ» یعنی
«کامل واف». (53) «سبغ» مجازا به معنای فراخی، گشایش و رفاه است مانند
«سبغت النعمة: اتسعت» «ألحمدلله علی سبوغ النعمة». منظور از «سابغات» نیز
در آیه أن اعمل سابغات (سبأ /11) زره های پهن و بلند، و زره های تمام و
کامل است. بلندی این زره نیز تا روی زمین یا روی غوزک پاست. چنانچه به مردی
که دارای زره کامل و بلند است، «رجل مسبغ» گفته می شود. مراد از «سرد» نیز
در آیه بافت زره است و اندازه بافت نیز به معنای متناسب بودن زنجیره هاست.
(54)
اولین کسی که زره ساخت، حضرت داوود (ع) است که خداوند آهن را برای او
نرم کرد و او نیز با ساخت زره و فروختن آن برای خود و خانواده-اش غذا تهیه
کرد. (55) 5-2. سرابیل
این کلمه در قرآن دو بار آمده است: و جعل لکم سرابیل تقیکم الحر و
سرابیل تقیکم بأسکم (نحل، 16/81) مفرد آن سربال (Sarbal) و از لغات فارسی
معرب است. آذرتاش آذرنوش نیز این واژه را در فهرست واژه های فارسی بکار
رفته در شعر جاهلی ذکر کرده است.
این کلمه معرب «شروال» است و اصل آن «سربال» است که از «سر» به معنی
بالا و از «بال» به معنی تن تشکیل شده است و در عربی با لغات سروال، سرویل،
سراویل و شروال هم خانواده است. از آن افعالی مانند: سرل، تسرول، سربل و
تسربل ساخته شده است. سربال لباسی است با جنس های متفاوت که بر نصف بالای
تن پوشیده می-شود؛ چنانچه سروال بر قسمت پائین بدن پوشیده می شود.
در «سرابیل تقیکم الحر» پیراهنی مورد نظر است که از گرما محافظت می
کند و جنس آن پنبه ای، کتانی و پشمی است. (56) و مراد از «سرابیل تقیکم
بأسکم» زره و لباس جنگی است که از ضربات جلوگیری می کند، لذا می توان نتیجه
گرفت که سربال، مفهوم عامی است که انواع پیراهن ها و با جنس های مختلف را
شامل می شود، چنانچه زمخشری نیز به این مطلب در تفسیر کشاف اشاره کرده است.
در نهج البلاغه نیز به معنای پیراهن ها، جامه-ها، پوشش ها و جوشن ها
آمده است.
6. آستر لباس
6-1.
ابطائن
این واژه در قرآن یک بار آمده است: متکئین علی فرش بطائنها من إستبرق
(الرحمن، 55/ 54) بطائن به معنای آستر لباس است که عکس رویه لباس است.
«بطن فلان ثوبه تبطینا» نیز به معنای قرار دادن آستر برای لباس است که در
واقع آن قسمت از لباس که پنهان است و مردم نیز عرفا آن را پنهان می کنند.
(57)
در قرآن کریم «بطانه» به معنای همراز و رازدار انسان آمده است: لا
تتخذوا بطانة من دونکم (آل عمران، 3/118) از غیر خودتان ] دوست و [ همراز
مگیرند. واضح است که موضوع محرمانه، به صورت مخفیانه برای همراز انسان گفته
می شود.
معلوم است که آستر لباس به همراه رویه آن است و آستر بدون رویه معنا
ندارد، به همین دلیل در آیه بطائنها من إستبرق تنها به ذکر آستر بسنده شده
است. و معمولا آستر لباس کم ارزش تر از رویه آن است و زمانی که آستر لباس
از استبرق است، رویه آن به مراتب با ارزش تر است. بعضی از مفسران مانند
طبرسی و زمخشری جنس رویه آن را سندس بیان کرده اند و شاید دلیل آنها آیاتی
است که سندس و استبرق در کنار هم آمده است. (کهف / 31، دخان/ 53، انسان
/21) در بعضی ترجمه های قرآن نیز به معنای آستر اشاره شده است.
7. قمیص (Qamis)
این واژه در قرآن 6 بار و تنها در مورد پیراهن حضرت یوسف (ع) آمده
است. گروهی این واژه را عربی می دانند اما آنچه مسلم است، این واژه مشتق از
ریشه عربی نیست و یک واژه عاریتی قدیمی است که در شعر قدیم عربی بارها به
کار رفته است چنانکه سیوطی نیز اصل آن را فارسی بیان کرده است. (58) سخن در
مورد معانی این واژه بسیار دشوار است؛ چرا که اکثر کتابهای لغت تفاسیر
تنها به معنای پیراهن اکتفا کرده اند. یکی از نوادر معانی گفته شده که تا
اندازه ای معنای این واژه را تبیین می کند، سخن زبیدی در تاج العروس است:
«إن القمیص ثوب مخیط بکمین غیر مفرج یلبس تحت الثیاب» یعنی لباس دوخته شده
ای که آستین دارد و بدون دکمه که زیر لباس پوشیده می شود. جنس آن نیز از
پنبه یا از کتان است و بعضی هم گفته اند که اگر از پشم باشد، قمیص به حساب
نمی آید. (59)
در نهج البلاغه، خطبه 13، قمیص در مورد خلافت بکار رفته است: «أما
والله لقد تقمصها فلان و إنه لیعلم أن محلی منها محل القطب من الرحا» یعنی
آگاه باشید به خدا سوگند ابابکر خلافت را به تن کرد در حالی که می دانست
جایگاه من در حکومت اسلامی چون محورهای سنگ های آسیاب است.
8. پوشش های پیامبر (ص)
پیامبر (ص) دوبار در قرآن با پوشش خاص مورد خطاب قرار گرفته است و آن
به شرح ذیل است 1-8. مدثر
این کلمه در قرآن یک بار در خطاب به پیامبر (ص) در آغاز بعثت آمده
است: یا ایها المدثر (مدثر، 74/1) ای کشیده ردای شب بر سر. اصل کلمه مدثر
از متدثر است که تاء قلب به دال شده است و دال هم در دال ادغام شده است.
ألدثور به معنای زیادی مال است و به افراد ثروتمند هم «أهل دثر» گفته شود.
در مورد پوشش به لباس رویین گفته می شود که روی لباس زیرین پوشیده می
شود. ابن منظور در لسان العرب گوید : «ألدثار: ألثوب الذی یستدفا به من
فوق الشعار» یعنی لباسی که برای گرم شدن با آن روی لباس زیرین پوشیده می
شود. صاحب التحقیق گوید: «هو ما تضوعف فوق اللباس محیطا به» به معنی چند
لباسی که روی لباس زیرین است و آن را دربر می گیرد. در مجمع البحرین نیز
آمده است: «ألدثار الذی هو فوق الشعار و الشعار ثوب الذی یلی الجسد» یعنی
لباسی که روی لباس زیرین است و شعار آن لباسی است که (پوست) بدن را می
پوشاند. با توجه به توضیحات بالا، دثار به لباس یا لباس-هایی گفته می شود
که روی لباس زیرین پوشیده می شود و در معرض دید قرار می گیرد و ممکن است به
خاطر گرم کردن بدن نیز پوشیده شود، و در معرض دید قرار گیرد و ممکن است که
به خاطر گرم کردن بدن نیز پوشیده شود.
از ماده دثر، به کنایه در مورد هر چیز آشکاری استفاده می شود؛ چنانچه
در نهج البلاغه ماده دثر چهار بار آمده است که در همه آنها کنایه از آشکار
بودن است. (60) در خطبه 89 در وصف دوره جاهلیت فرماید: «و شعارها الخوف و
دثارها السیف» یعنی و در درونش وحشت و اضطراب و بر بیرون شمشیرهای ستم
حکومت داشت. حضرت علی (ع) در مورد زاهدان فرماید: «و القرآن شعارا و الناس
دثارا»: (حکمت 104) یعنی قرآن را پوشش زیرین و دعا را لباس رویین خود قرار
دادند. در خطبه 198 نیز آمده است: «فاجعلوا طاعة الله شعارا دون دثارکم»
یعنی پس طاعت خدا را پوشش جان قرار دهید نه پوشش ظاهری.
در مورد خطاب به پیامبر (ص) نیز اقوال مختلفی نقل شده است؛ مثلا بعضی
مراد از پوشش را نبوت یا پنهان شدن از دید بیان کرده اند، اما ظاهرا آنچه
صحیح تر است، همان پوشیدن لباس مراد باشد. (61) 2-8.
مزمل:
این واژه نیز در قرآن یک بار آمده است که مانند مدثر خطاب به پیامبر
(ص) است: یا ایها المزمل (مزمل، 73/1) یعنی ای جامه به خویشتن پیچیده.
«زمل» به معنای پیچیدن لباس به دور خود است. (62)
در حدیث امده است: زملوهم بدمائهم: ای لفوهم متلطخین بدمائهم» که به
معنای آغشته بودن در خون است. (63) در این آیه نیز پیامبر (ص) را مزمل خطاب
کرده است و ظاهرا حضرت در موقع نزول این سوره، جامه ای را به خود پیچیده
بودند، چرا که در مقابل دعوتش مورد استهزاء و اذیت قرار گرفته و اندوهناک
بود، لذا برای دفع غم و اندوه جامه ای به دور خود پیچید تا لحظه ای استراحت
کند، به او خطاب شد که ای جامه بر خود پیچیده! برخیز و نماز شب بخوان و در
برابر آنچه که به تو می گویند، صبر کن و در برابر مصائب صبور باش. (64)
پي نوشت ها:
1. از پوشش های غیر مادی مانند أکنه. (انعام / 25، اسراء / 46، کهف /
57، فصلت / 15، غشاوة (بقره /7، جاثیه /23)، غواش (اعراف /41)، غطاء (کهف
/101) و...
2. فراهیدی، کتاب العین، 7/262.
3. علامه طباطبائی، المیزان، مترجم: سید محمد باقر موسوی همدانی،
7/26.
4. بهاء الدین خرمشاهی، هفتاد تحقیق قرآنی، 2/1931.
5. ترجمه المیزان، 2/64.
6. محمد جواد مشکور، فرهنگ تطبیقی عرب با زبان های سامی ایرانی،
2/413.
7. عباس مهرین شوشتری، فرهنگ لغات قرآن / 233.
8. العین، 7/341؛ ابن منظور، لسان العرب، 6/107.
9. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، 28/137؛ شیخ
طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 10/623.
10. یاحقی، فرهنگ نامه قرآنی، 2/870.
11. آرتور جفری، واژه های دخیل در قرآن مجید / 118.
12. زبیدی، تاج العروس، 25/68.
13. همان.
14. ادی شیر، الالفاظ الفارسیه المعربه / 10.
15. فرهنگ تطبیقی عربی با زبان های سامی ایرانی، 1/19.
16. المنجد /94.
17. جامع البیان، 27/137؛ مجمع البیان، 10/623.
18. واژه های دخیل در قرآن مجید / 403.
19. المنجد / 264.
20. فیروز آبادی، قاموس المحیط، 3/414؛ الالفاظ الفارسیه المعربه /
154.
21. فرهنگ لغات قرآن / 465.
22. علی اکبر قرشی، مفردات نهج البلاغه، 2/1067.
23. نهج البلاغه، خ 226.
24. زمخشری، الکشاف من حقایق غوامض التنزیل... 4/714.
25. مجمع البیان، 10/272.
26. واژه های دخیل در قرآن / 233.
27. الالفاظ الفارسیه العربیه /766.
28. تاج العروس، 3/12.
29. راغب اصفهانی، المفردات /379.
30. تاج العروس، 3/12.
31. جامع البیان، 30/105؛ الکشاف، 4/744؛ مجمع البیان، 10/727.
32. فرهنگنامه ی قرآنی، 2/819.
33. واژه های دخیل در قرآن مجید / 198.
34. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، 3/121.
35. تاج العروس، 3/121.
36. لسان العرب، 4/285.
37. مجمع البیان، 7/217.
38. التحقیق فی کلمات القرآن، 3/124.
39. همان.
40. ابوالفتوح رازی، روح الجنان و روض الجنان، 11/207.
41. واژه های دخیل در قرآن مجید /169.
42. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، 1/469.
43. جوهری، الصحاح، 1/101.
44. العین، 6/132.
45. تاج العروس، 2/175.
46. لسان العرب، 1/273.
47. علامه طباطبائی، 16/517.
48. میبدی، کشف الاسرار، 8/179.
49. روح البیان، 22/179.
50. فرهنگ تطبیقی...، 1/355.
51. الصحاح، 4/321.
52. تاج العروس، 22/499.
53. الصحاح، 4/321.
54. المیزان، 16/546.
55. مجمع البیان، 8/597.
56. فیض کاشانی، تفسیر الصافی، 3/148.
57. لسان العرب، 13/56.
58. واژه های دخیل در قرآن مجید /352.
59. تاج العروس، 15/128؛ قاموس المحیط، 2/462.
60. مفردات نهج البلاغه، 1/357.
61. المیزان، 20/124.
62. لسان، العرب، 11/311؛ صحاح، 4/171.
63. طریحی، مجمع البحرین، 5/389.
64. المیزان، 20/94.
Nakata Khaula بانوی مسلمان ژاپنی دلایل
گرویدن خود به اسلام را چنین بیان کرده است:
در آن زمان که تازه به اسلام گرویده بودم، بحثهای جدی درباره دختران
محجبه در مدارس فرانسه وجود داشت که هنوز هم وجود دارد. اکثریت بر این نظر
بودند که مسئله حجاب، خلاف این اصل را ثابت میکرد که مدارس دولتی فرانسه
باید نسبت به مذهب دانشآموزان بیتفاوت باشند و حتی من، به عنوان یک
غیرمسلمان، میاندیشیدم که چرا باید چنین وسواسی درباره موضوعی کوچک -
روسری دانشآموزان - وجود داشته باشد.
این احساس، همچنان در میان غیرمسلمانان به قوت خود باقی است که زنان
مسلمان، پوشش اسلامی بر تن میکنند؛ تنها به این دلیل که مجبور به اطاعت از
سنتها هستند و بنابراین، حجاب، نماد ظلم و ستم است. از این رو، استقلال و
آزادی زنان، میسر نخواهد شد؛ مگر با برداشتن حجاب.>>
چنین درک ناپختهای در میان مسلمانان کماطلاع یا بیاطلاع از اسلام
هم وجود دارد. این افراد، چنان به التقاط دینی و سکولاریسم خو گرفتهاند که
از درک این مطلب که اسلام دینی جهانی و جاودانی است، ناتوانند. این در
حالی است که زنان غیرعرب، در سراسر دنیا، به دین اسلام میگروند و حجاب را
به عنوان یک شرط مذهبی میپذیرند و نه به خاطر برداشتی نادرست از سنت. من
هم نمونهای از این زنان هستم. حجاب من، نه بخشی از هویت سنتی یا نژادی من
است و نه معنایی سیاسی یا اجتماعی دارد؛ بلکه حجاب من، تنها و تنها، هویت
مذهبی من است.
من پیش از آنکه در پاریس دین اسلام را برگزینم، حجاب را در حد خودم
رعایت میکردم. شکل حجاب، بسته به کشوری که فرد در آن زندگی میکند و یا
میزان آگاهی او از اسلام، متغیر است. در فرانسه، من تنها شالی بر سر
میگذاشتم که از نظر رنگ، با دیگر لباسهایم متناسب بود. این ترکیب،
تقریباً مُد به حساب میآمد. اکنون که در عربستان سعودی هستم، چادر سیاه
سرتاسری بر تن میکنم که حتی چشمانم را هم میپوشاند. به این ترتیب، من
حجاب را از سادهترین شکل تا کاملترین آن، تجربه کردهام. واقعاً معنای
حجاب چیست؟ با وجود اینکه کتابها و مقالههای زیادی درباره حجاب نگاشته
شده، اما تمام آنها، نگرش افرادی است که از بیرون به این قضیه نگاه
میکنند. من امیدوارم با در نظر گرفتن این نکته که از داخل به این مسئله
مینگرم، بتوانم آن را شرح دهم.
هنگامی که تصمیم گرفتم اسلام خود را ابراز کنم، هرگز فکر نکرده بودم
که آیا خواهم توانست روزی پنج نوبت نماز بخوانم یا اینکه آیا قادر خواهم
بود حجاب خود را حفظ کنم؟ شاید از این میترسیدم که اگر جدی به این موضوع
فکر کنم، به نتیجه منفی برسم و این کار، میتوانست تصمیمم را مبنی بر
مسلمان شدن، تحت تأثیر قرار دهد. تا زمانی که مسجد جامع پاریس را ندیده
بودم، هیچ کاری با اسلام نداشتم و با نمازگزاران و حجاب، هیچ آشنایی
نداشتم. در واقع، هر دوی آنها برایم غیرقابل تصور بودند؛ اما شوق مسلمان
شدن، چنان در من قوی بود که نگران چیزهایی که در آن سوی این تغییر در
انتظارم بودند، نبودم
پس از گوش دادن به یک سخنرانی در مسجد پاریس، محاسن رعایت حجاب بر من
روشن شد؛ تا حدی که حتی پس از خروج از مسجد هم روسری را از روی سرم
برنداشتم. آن سخنرانی، مرا غرق در نوعی رضایت روحی کرد که هرگز قبلاً
نمیشناختم؛ آن چنان که اصلاً نمیخواستم روسری را از سرم بردارم. در آن
وقت، به دلیل سرمای هوا، پوشش حجابم، توجه زیادی را به خود جلب نکرد؛ ولی
خودم به شدت احساس میکردم که با دیگران تفاوت دارم؛ احساس طهارت و امنیت
میکردم. احساس میکردم که در محضر خداوند هستم. به عنوان یک خارجی در
پاریس، از اینکه مردان به من خیره شدند، احساس خوبی نداشتم؛ ولی با پوشش
حجاب، از نگاه مردان در امان بودم.
رعایت حجاب، باعث شادمانیام شد و نیز نشانه فرمانبرداری من از
خداوند و تجلی ایمانم بود. دیگر لازم نبود که اعتقاداتم را با صدای بلند
فریاد بزنم؛ حجاب من، آنها را به روشنی برای همگان بیان میکرد؛ به ویژه
برای دیگر مسلمانان. به این ترتیب، حجاب به تقویت پیوند من با دیگر خواهران
مسلمانان کمک میکرد. حجاب برای من، خیلی زود، به یک امر طبیعی و کاملاً
اختیاری تبدیل شد. هیچ کس نمیتوانست مرا مجبور به رعایت حجاب کند و اگر هم
میکرد، من از آن سرپیچی میکردم. در اولین کتابی که درباره حجاب خواندم،
نویسنده با زبان بسیار ملایمی بیان کرده بود که: «خداوند، حجاب را جداً
توصیه میکند» و در اسلام، ما باید از خواستههای خداوند اطاعت کنیم. از
اینکه من هم موفق به انجام وظایف دینی خود، به صورت اختیاری و بدون هیچ
مشکلی شدم، خوشحال بودم. الحمدالله.
حجاب به مردم یادآوری میکند که خداوند وجود دارد و همیشه به من
یادآور میشود که من باید مثل یک مسلمان رفتار کنم؛ درست مانند افسران
پلیس، که در لباس خدمت، آگاهتر و مراقبتر هستند؛ من هم با حجاب، بیشتر
احساس مسلمان بودن میکنم.
دو هفته پس از آنکه به اسلام گرویدم، برای شرکت در یک جشن عروسی
خانوادگی، به ژاپن بازگشتم و تصمیم گرفتم که تحصیل در فرانسه را رها کنم.
اشتیاق تحصیل در رشته ادبیات فرانسه، جای خود را به شوق تحصیل در ادبیات
عرب داده بود. برای تازه مسلمانی چون من، با آگاهی اندک از دین اسلام،
زندگی در شهری کوچک در ژاپن که مرا از سایر مسلمانان جدا میساخت، آزمایش
بزرگی بود؛ هرچند، این دوری از اجتماع مسلمانان، آگاهیهای اسلامیام را
افزایش داد و دانستم که تنها نیستم؛ زیرا که خداوند با من است. من میباید
بسیاری از لباسهایم را که قبل از مسلمان شدن میپوشیدم، کنار میگذاشتم.
یکی از دوستانم به من کمک کرد تا خیاطی پیدا کنم که برایم تعدادی شلوار
گشاد، نظیر آنچه پاکستانیها میپوشند، بدوزد. در این باره، نگاه متعجب
مردم، مرا آزار نمیداد.
پس از شش ماه تحصیل در ژاپن، اشتیاقم به تحصیل زبان عربی به حدی
افزایش یافت که تصمیم گرفتم به قاهره بروم. من در آنجا دوستی را
میشناختم؛ اما هیچ کدام از اعضای خانواده میزبان، انگلیسی یا ژاپنی
نمیدانستند و بانویی که در بدو ورود، مرا به داخل خانه هدایت کرد، از فرق
سر تا نوک پا، سیاهپوش بود و حتی چهرهاش را هم پوشانده بود. اگرچه اکنون
این نوع پوشش در اینجا (ریاض) برایم عادی و آشناست، ولی به یاد میآورم که
در آن زمان، از دیدن چنین ظاهری، سخت شگفتزده شده بودم؛ زیرا به یاد
حادثهای مشابه در فرانسه افتادم که با دیدن چنین لباسی با خود فکر کرده
بودم که «این زنی است که اسیر سنت شده، بدون کوچکترین آگاهی از اسلام
واقعی»؛ زیرا به نظر من، پوشاندن صورت، نه یک ضرورت، بلکه سنتی بومی
بود.>>
در قاهره، میخواستم به آن خانم بگویم که در پوشش، زیادهروی کرده
است و این نوع پوشش، غیرعادی و غیرطبیعی بود؛ اما در عوض به من گفته شد که
من به عنوان یک مسلمان، پوشش مناسبی برای ظاهر شدن بین مردم ندارم. من با
این نظر مخالفت کردم؛ زیرا بر اساس آنچه من درک کرده بودم، این نوع پوشش،
برای یک زن مسلمان کافی بود؛ اما یک ضربالمثل انگلیسی میگوید: «هنگامی که
در رم هستی، مانند رمیها رفتار کن». از این رو، مقداری پارچه خریدم و
لباسی نظیر آنچه زنان مصری میپوشیدند (Khimar)، برای خودم دوختم؛ لباسی
که بازوها و پایینتنه را کاملاً میپوشاند و حتی آمادگی داشتم که صورتم را
هم مانند اقلیت کوچک خواهران مصری که با آنها آشنا شده بودم،
بپوشانم.>>
پیش از مسلمان شدن، لباسهای سبک مردانه، نظیر شلوار را بر پوشیدن
لباسهای زنانه، نظیر دامن، ترجیح میدادم؛ اما نوع پوشش به سبک زنان مصری،
برایم خوشایند بود و در این لباس، بیشتر احساس آرامش و وقار میکردم.
از نظر غربیها، سیاه، رنگی مناسب برای لباسهای شب است؛ چون زیبایی
شخص را برجستهتر میسازد. خواهران جدید من نیز در پوشش سیاهشان، واقعاً
زیبا بودند و در چهرههایشان، نور قداست میدرخشید.
پس از اقامتی کوتاه در عربستان سعودی، مجبور شدم به پاریس برگردم. در
آنجا متوجه شدم که ظاهر خواهران مصری، بیشباهت به راهبههای کاتولیک
نیست. در راه، با یک راهبه، همسفر بودم؛ در حالی که از شباهت بین
لباسهایمان لبخند بر لب داشتم. لباس او مانند لباس یک زن مسلمان، نشانگر
این بود که خود را وقف خداوند کرده است. متعجب شده بودم که مردم درباره
روبند راهبههای کاتولیک، هیچ سخنی نمیگویند؛ ولی از روبند یک زن مسلمان،
به شدت انتقاد میکنند و آن را نماد تروریسم و ظلم میانگارند. برای من مهم
نبود که لباسهای رنگیام، جای خود را به لباسهای مشکی داده بودند؛
درواقع، پیش از مسلمان شدن، به گونهای آرزوی داشتن زندگیای چون زندگی یک
راهبه را داشتم.
پس از شش ماه اقامت در قاهره، چنان به آن لباس مشکی بلند عادت کرده
بودم که فکر میکردم پس از بازگشت به ژاپن هم آن را خواهم پوشید؛ اما به
چند دست لباس روشن و سفید نیاز داشتم تا زنندگی کمتری نسبت به رنگ سیاه
داشته باشند.>
حق با من بود؛ زیرا ژاپنیها به پوشش سفیدم واکنش نسبتاً خوبی نشان
میدادند و به نظر میرسید که میتوانستند حدس بزنند که، من پیرو مذهبی خاص
هستم. یک بار شنیدم که دختری - با اشاره به من - به دوستش گفت: او یک
راهبه بودایی است. چقدر راهبههای مسلمان، مسیحی و بودایی، به هم شباهت
دارند! یک بار در قطار، مردی که کنارم نشسته بود، از من پرسید: چرا چنین
لباس غیرعادیای را پوشیدهای؟ وقتی برایش توضیح دادم که من یک زن مسلمان
هستم و اسلام به زنان امر کرده است تا اندام خود را بپوشانند؛ تا مردان
ضعیفالنفس به گناه نیفتند، به نظر میرسید که او تحت تأثیر قرار گرفته
است. هنگامی که میخواست قطار را ترک کند، از من تشکر کرد و گفت: دوست
داشتم وقت بیشتری باشد تا درباره اسلام با تو صحبت کنم.
هنگامی که پدرم مرا میدید که حتی در روزهای گرم هم با لباس
آستینبلند و سرپوشیده بیرون میرفتم، ابراز نگرانی میکرد؛ اما من دریافته
بودم که حجاب، مرا از اشعههای خورشید هم در امان میدارد و در واقع، این
من بودم که از دیدن پاهای برهنه خواهرم در شلوار کوتاهش، احساس ناراحتی
میکردم. من همیشه از دیدن چنین صحنههایی درباره زنان، احساس شرم میکردم.
بنابراین، مشکل نخواهد بود که فکر کنیم این صحنهها چه تأثیری بر مردان
میگذارد. در اسلام به زنان و مردان سفارش شده تا موقر (نجیب) لباس بپوشند و
برهنه در میان مردم ظاهر نشوند؛ حتی در مکانهایی که همگی زن یا مرد
هستند.>>
در اسلام، سعی زن بر این است که برای شوهرش زیبا جلوه کند و شوهر هم
میکوشد تا برای همسرش زیبا باشد. در اسلام، حتی بین یک زن و شوهر هم حیا
وجود دارد و این امر، روابط آنها را زینت میدهد.
این واضح است که حد قابل قبول پوشیدگی اندام، با توجه به تفکر فردی و
اجتماعی تعیین میشود؛ به عنوان مثال، در ژاپن، 50 سال قبل، اگر زنی با
مایو به شنا میرفت، زشت محسوب میشد؛ اما امروزه مایوی دوتکه، نوعی هنجار
است؛ هر چند شنا کردن بدون پوشش بالاتنه، بیحیایی محسوب میشود؛ در حالی
که شنا در سواحل جنوبی فرانسه، بدون پوشش بالاتنه، نوعی هنجار است. در برخی
سواحل آمریکا، برهنهگرایان، لخت مادرزاد، در ساحل دراز میکشند. اگر یک
خانم «آزاد» که حجاب را نفی کرده است، مورد سؤال یکی از همین برهنهگرایان
قرار بگیرد که چرا برجستگیهای بدنش را میپوشاند؛ در حالیکه این اندامها
به اندازه دستها و صورت، طبیعی هستند، چه جواب صادقانهای خواهد داد؟ در
این جا، هوا و هوس مردان، تعیینکننده حد پوشیدگی زنان محسوب میشود؛ اما
در اسلام، چنین مشکلی وجود ندارد؛ زیرا خداوند مشخص کرده است که چه
بخشهایی باید و یا نباید پوشیده بمانند و ما از او اطاعت میکنیم.>>
پردههای شرم در میان مردمی که برهنه یا نیمه برهنه در جامعه ظاهر
میشوند و در مقابل چشمان دیگران، اجابت مزاج یا معاشقه میکنند، دریده
میشود و این رفتار، مقام انسان را تا حد یک حیوان تنزل میدهد. زنان
ژاپنی، تنها هنگامی که میخواهند از منزل خارج شوند، آرایش میکنند و برای
ظاهر خود در خانه، اهمیت زیادی قائل نمیشوند. در اسلام، سعی زن بر این است
که برای شوهرش زیبا جلوه کند و شوهر هم میکوشد تا برای همسرش زیبا باشد.
در اسلام، حتی بین یک زن و شوهر هم حیا وجود دارد و این امر، روابط آنها را
زینت میدهد.
مسلمانان به حساسیت بیش از حد درباره بدن متهم میشوند؛ ولی آزارهای
جنسی رایج در جامعه، پوشش موقر و نجیبانه را توصیه میکند. پوشیدن دامن
کوتاه، میتواند پیامی برای مردان باشد؛ مبنی بر اینکه «من در دسترس
هستم»؛ اما حجاب، با صدای بلند اعلام میکند که «من برای شما ممنوع
شدهام».
پیامبر گرامی اسلام صلیاللَّه علیه و آله وسلم از دخترش حضرت فاطمه
سلاماللَّه علیها پرسید: «بهترین چیز برای یک زن چیست»؟ وی فرمود: «اینکه
نه مرد نامحرمی را ببیند و نه در معرض دید نامحرمان باشد». پیامبر
صلیاللَّه علیه و آله خشنود شد و فرمود: «به درستی که تو دختر منی». این
سخنان، نشان میدهد که برای زنان بهتر است که در خانه بمانند و تا حد
امکان، از نگاه نامحرمان به دور باشند. در خارج خانه، نیز رعایت حجاب، همان
اثر را دارد.
پس از ازدواج، ژاپن را به قصد عربستان سعودی ترک کردم؛ جایی که زنان
بنا به رسم، در بیرون از منزل چهرههایشان را با نقاب میپوشانند. من
بیصبرانه منتظر بودم تا نقاب را امتحان کنم و بدانم که پوشیدن آن، چه
احساسی به من میدهد؛ البته زنان غیرمسلمان هم لباسهایی به نام شنل
میپوشند که آزادانه از شانههایشان آویزان است؛ ولی چهرهایشان را
نمیپوشانند و زنان مسلمان غیرعرب هم کمتر صورتهایشان را میپوشانند.
همین که به پوشیدن نقاب عادت کردید، متوجه خواهید شد که اصلاً ناراحت
نیستند. در واقع، من با نقاب، احساس کردم که شاهکار و گنجی را پنهان
میکنم که نه میتوانی آن را ببینی و نه بشناسی. وقتی یک زن غیرمسلمان، یک
زوج مسلمان را در خیابان میبیند، به این میاندیشد که آنها کاریکاتورهایی
هستند که ادای زندگی را در میآورند؛ ظالم در کنار مظلوم؛ در حالی که با
این نوع پوشش، زن مسلمان، احساس میکند ملکهای است که خدمتکارش او را
همراهی میکند.
اولین نقابی که پوشیدم، چشمانم را نمیپوشاند؛ اما در زمستان از
نقابی استفاده میکردم که چشمهایم را هم دربرمیگرفت و به این ترتیب،
احساس سنگین چشم در چشم شدن با مردان نامحرم از بین میرفت و درست مانند یک
عینک آفتابی، از دید بیگانگان جلوگیری میکرد. این اشتباه است که فکر کنیم
زنان مسلمان خود را میپوشانند؛ چون جزء اموال خصوصی شوهرانشان محسوب
میشوند؛ بلکه در واقع، آنها با این کار، شرافت، متانت و وقار خود را حفظ
میکنند و از اینکه توسط بیگانگان تصاحب شوند، جلوگیری میکنند. باید به
حال زنان غیرمسلمان و زنان مسلمان لیبرال تأسف خورد که آنچه را باید
بپوشانند، در معرض دید عموم قرار میدهند.>>
نگاه به حجاب از بیرون، دیدن حقایق پنهانِ درون آن را غیرممکن
میسازد. تفاوت موجود در دو زاویه دید، تا حدی میتواند خلأ موجود در فهم
اسلام را توضیح دهد. کسی که از بیرون به اسلام مینگرد، ممکن است آن را
عامل محدودکننده مسلمانان بداند؛ اما از درون اسلام، چیزی جز صلح، آزادی و
لذت [لذتی که هیچ کس قبلاً آن را تجربه نکرده است]، نیست. پیروان اسلام،
چه آنها که مسلمان زاده شدهاند و چه آنها که بعدها به اسلام گرویدهاند،
اسلام را به جای آزادی واهی در یک جامعه سکولار برگزیدهاند. اگر اسلام به
زنان ظلم میکند، چرا شمار زیادی از زنان جوان و تحصیلکرده در اروپا،
آمریکا، ژاپن، استرالیا و...، «آزادی» و «استقلال» خود را رها میکنند و به
اسلام روی میآورند؟>>
زن آراسته به حجاب، به زیبایی فرشته است؛ پر از وقار، آرامش و اعتماد
به نفس؛ اما تعصب که چشم دیگران را کور کرده است، مانع از دیدن این زیبایی
میشود. «به راستی که این چشمها نیستند که کور میشوند؛ بلکه این دلهای
درون سینهها هستند که کور میشوند». دیگر چگونه میتوان بهتر از این،
تفاوت میان ما و چنین انسانهایی را بر سر فهم و درک حجاب، توضیح داد؟
مطالب ديگر در ارتباط با همين موضوع:
آخرین پیام امام خمینی (ره) به مناسبت انتخابات مجلس [۱۳۸۶/۱۲/۲۳] -
تعداد بازديد: (587)
حجاب اسلامي از نگاه Nakata Khaula بانوي تازه مسلمان شده ژاپني
[۱۳۸۶/۱۲/۲۰] - تعداد بازديد: (6278)
حجه الا سلام والمسلمین علی عظیمی شربت شیرین شهادت را نوشید.
[۱۳۸۶/۱۲/۱۹] - تعداد بازديد: (167)
وهابیها يا وهبیها چه کسانی هستند؟ [۱۳۸۶/۱۲/۱۵] - تعداد بازديد:
(235)
راز انكار رحلت پیامبر(ص) [۱۳۸۶/۱۲/۱۴] - تعداد بازديد: ()
شهادت امام رضا عليه السلام [۱۳۸۶/۱۲/۱۴] - تعداد بازديد: ()
وهابیها يا وهبیها چه کسانی هستند؟ [۱۳۸۶/۱۲/۱۴] - تعداد بازديد:
()
وهابیها يا وهبیها چه کسانی هستند؟ [۱۳۸۶/۱۲/۱۴] - تعداد بازديد:
()
پخش ويروس رايانه اي توسط وهابي ها [۱۳۸۶/۱۲/۱۴] - تعداد بازديد:
(142)
فلسفه اربعين امام حسين(ع)
عللی که قبلا ذکر کردیم کم و بیش مورد استفاده مخالفان پوشیدگی زن
قرار گرفته است.به عقیده ما یک علت اساسی در کار است که مورد غفلت واقع شده
است. به عقیده ما ریشه اجتماعی پدید آمدن حریم و حائل میان زن و مرد را در
میل به ریاضت، یا میل مرد به استثمار زن، یا حسادت مرد، یا عدم امنیت
اجتماعی، یا عادت زنانگی نباید جستجو کرد و لااقل باید کمتر در اینها جستجو
کرد.ریشه این پدیده را در یک تدبیر ماهرانه غریزی خود زن باید جستجو کرد.
به طور کلی بحثی است درباره ریشه اخلاق جنسی زن از قبیل حیا و عفاف، و
از آن جمله است تمایل به ستر و پوشش خود از مرد.در اینجا نظریاتی ابراز
شده است. دقیقترین آنها این است که حیا و عفاف و ستر و پوشش تدبیری است که
خود زن با یک نوع الهام برای گرانبها کردن خود و حفظ موقعیتخود در برابر
مرد به کار برده است. زن، با هوش فطری و با یک حس مخصوص به خود دریافته است
که از لحاظ جسمی نمیتواند با مرد برابری کند و اگر بخواهد در میدان زندگی
با مرد پنجه نرم کند از عهده زور بازوی مرد بر نمیآید، و از طرف دیگر
نقطه ضعف مرد را در همان نیازی یافته است که خلقت در وجود مرد نهاده است که
او را مظهر عشق و طلب و زن را مظهر معشوقیت و مطلوبیت قرار داده است.در
طبیعت، جنس نر گیرنده و دنبال کننده آفریده شده است.به قول ویل دورانت:
«آداب جفتجویی عبارت است از حمله برای تصرف در مردان، و عقب نشینی
برای دلبری و فریبندگی در زنان...مرد طبعا جنگی و حیوان شکاری است، عملش
مثبت و تهاجمی است.زن برای مرد همچون جایزهای است که باید آن را برباید.»
وقتی که زن مقام و موقع خود را در برابر مرد یافت و نقطه ضعف مرد را در
برابر خود دانست همان طور که متوسل به زیور و خودآرایی و تجمل شد که از آن
راه قلب مرد را تصاحب کند، متوسل به دور نگه داشتن خود از دسترس مرد نیز
شد.دانست که نباید خود را رایگان کند بلکه بایست آتش عشق و طلب او را تیزتر
کند و در نتیجه مقام و موقع خود را بالا برد.
ویل
دورانت میگوید:
«حیا امر غریزی نیستبلکه اکتسابی است.زنان دریافتند که دست و دل
بازی مایه طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند.» ویل
دورانت میگوید:
«خودداری از انبساط، و امساک در بذل و بخشش بهترین سلاح برای شکار
مردان است. اگر اعضای نهانی انسان را در معرض عام تشریح میکردند توجه ما
به آن جلب میشد ولی رغبت و قصد به ندرت تحریک میگردید.مرد جوان به دنبال
چشمان پر از حیاست و بیآنکه بداند حس میکند که این خودداری ظریفانه از یک
لطف و رقت عالی خبر میدهد.» مولوی، عارف نازک اندیش و دوربین خودمان،
مثلی بسیار عالی در این زمینه میآورد.اول درباره تسلط معنوی زن بر مرد
میگوید:
زین للناس حق آراسته است زانچه حق آراست چون تانند رست چون پی یسکن
الیهاش آفرید کی تواند آدم از حوا برید رستم زال ار بود وز حمزه بیش هست در
فرمان اسیر زال خویش آنکه عالم مست گفتارش بدی کلمینی یا حمیرا میزدی
آنگاه راجع به تاثیر حریم و حائل میان زن و مرد در افزایش قدرت و
محبوبیت زن و در بالا بردن مقام او و در گداختن مرد در آتش عشق و سوز، مثلی
لطیف میآورد: آنها را به آب و آتش تشبیه میکند، میگوید مثل مرد مثل آب
است و مثل زن مثل آتش، اگر حائل از میان آب و آتش برداشته شود آب بر آتش
غلبه میکند و آن را خاموش میسازد، اما اگر حائل و حاجبی میان آندو برقرار
گردد مثل اینکه آب را در دیگی قرار دهند و آتش در زیر آن دیگ روشن کنند،
آن وقت است که آتش آب را تحت تاثیر خود قرار میدهد، اندک اندک او را گرم
میکند و احیانا جوشش و غلیان در او به وجود میآورد، تا آنجا که سراسر
وجود او را تبدیل به بخار میسازد.میگوید:
آب غالب شد بر آتش از لهیب ز آتش او جوشد چو باشد در «حجیب» چونکه
دیگی حایل آمد آندو را نیست کرد آن آب را کردش هوا
مرد برخلاف آنچه ابتدا تصور میرود، در عمق روح خویش از ابتذال زن و
از تسلیم و رایگانی او متنفر است.مرد همیشه عزت و استغناء و بیاعتنایی زن
را نسبتبه خود ستوده است.
ابن العفیف میگوید:
تبدی النفار دلالا و هی آنسة یا حسن معنی الرضا فی صورة الغضب
نظامی میگوید:
چه خوش نازی است ناز خوبرویان ز دیده رانده از دیدهجویان
به طور کلی رابطهای است میان دست نارسی و فراق از یک طرف و عشق و
سوز و گرانبهایی از طرف دیگر، همچنانکه رابطهای است میان عشق و سوز از یک
طرف و میان هنر و زیبایی از طرف دیگر; یعنی عشق در زمینه فراقها و دست
نارسیها میشکفد و هنر و زیبایی در زمینه عشق رشد و نمو مییابد.
برتراند راسل میگوید:
«از لحاظ هنر مایه تاسف است که به آسانی به زنان بتوان دستیافت و
خیلی بهتر است که وصال زنان دشوار باشد بدون آنکه غیر ممکن گردد.» هم او
میگوید:
«در جایی که اخلاقیات کاملا آزاد باشد، انسانی که بالقوه ممکن است
عشق شاعرانهای داشته باشد عملا بر اثر موفقیتهای متوالی به واسطه جاذبه
شخصی خود، ندرتا نیازی به توسل به عالیترین تخیلات خود خواهد داشت.» ویل
دورانت در لذات فلسفه میگوید:
«آنچه بجوییم و نیابیم عزیز و گرانبها میگردد.زیبایی به قدرت میل
بستگی دارد و میل با اقناع و ارضاء، ضعیف و با منع و جلوگیری قوی میگردد.»
از همه عجیبتر سخنی است که یکی از مجلات زنانه از آلفرد هیچکاک - که به
قول آن مجله به حسب فن و شغل فیلمسازی خود درباره زنان تجارب فراوان
داردنقل میکند.او میگوید:
«من معتقدم که زن هم باید مثل فیلمی پر هیجان و پر آنتریک باشد، بدین
معنی که ماهیتخود را کمتر نشان دهد و برای کشف خود مرد را به نیروی تخیل و
تصور زیادتری وادارد.باید زنان پیوسته بر همین شیوه رفتار کنند یعنی کمتر
ماهیتخود را نشان دهند و بگذارند مرد برای کشف آنها بیشتر به خود زحمت
دهد.» ایضا همان مجله در شماره دیگری از همین شخص چنین نقل میکند:
«زنان شرقی تا چند سال پیش به خاطر حجاب و نقاب و رویبندی که به کار
میبردند خود به خود جذاب مینمودند و همین مساله جاذبه نیرومندی بدانها
میداد، اما به دریجبا تلاشی که زنان این کشورها برای برابری با زنان غربی
از خود نشان میدهند حجاب و پوششی که دیروز بر زن شرقی کشیده شده بود از
میان میرود و همراه آن از جاذبه جنسی او هم کاسته میشود.» میگویند:
«مشتاقی است مایه مهجوری.» این صحیح است اما عکس آن هم صحیح است که:
«مهجوری است مایه مشتاقی» .
امروز یکی از خلاهایی که در دنیای اروپا و امریکا وجود دارد خلا عشق
است.
در کلمات دانشمندان اروپایی زیاد این نکته به چشم میخورد که اولین
قربانی آزادی و بیبند و باری امروز زنان و مردان، عشق و شور و احساسات
بسیار شدید و عالی است.در جهان امروز هرگز عشقهایی از نوع عشقهای شرقی از
قبیل عشقهای مجنون و لیلی، و خسرو و شیرین رشد و نمو نمیکند.
نمیخواهم به جنبه تاریخی قصه مجنون و لیلی، و خسرو و شیرین تکیه
کرده باشم، ولی این قصهها بیان کننده واقعیاتی است که در اجتماعات شرقی
وجود داشته است.
از این داستانها میتوان فهمید که زن بر اثر دور نگه داشتن خود از
دسترسی مرد تا کجا پایه خود را بالا برده است و تا چه حد سر نیاز مرد را به
آستان خود فرود آورده است!قطعا درک زن این حقیقت را در تمایل او به پوشش
بدن خود و مخفی کردن خود به صورت یک راز، تاثیر فراوان داشته است.
پايگاه شهید مطهری
منابع مقاله:
مجموعه آثار جلد 19 ، مطهری، مرتضی؛
شرح
كتاب مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة
لباس زنان
جايگاه زن قبل از اسلام
انسان با وجدان وقتى تاريخ رقّت بار جنس مؤنث را مىخواند و هنگامى
كه تاريخ جناياتى كه بر اين موجود پاك سرشت رفته مطالعه مىكند ، از شدت
ترس و خجالت بر خود مىلرزد !
ملتهاى جدا از مكتب الهى در هيچ زمينهاى با جنس مؤنث رفتار درست و
صحيح نداشتند و قضاوت آنان نسبت به اين موجود شريف و اعمال و رفتارى كه در
برابر او داشتند از حدود آدميت و كرامت و شرف خارج بود !!
در اين زمينه كتابهاى زيادى در شرق و غرب و به خصوص به وسيله
متفكران مسلمان نوشته شده و توضيح وضع زن از حدود اين رساله خارج است ، ولى
به تناسب نظر اسلام درباره جنس زن و لباس و زينت او و اينكه به چه كسانى
محرم است و به چه افرادى نامحرم است و بر او حرام است خود را در معرض
تماشاى آنان قرار دهد ، لازم مىدانم دورنمايى از زندگى او را در ميان
اقوام از حق بىخبر در اين جزوه و نوشتار بياورم ، تا بر خوانندگان عزيز
معلوم شود كه تنها مكتبى كه شخصيت والاى زن را در تمام شؤون و جهات حيات
حفظ كرده و علاقه شديد به تكامل اين جنس در راه الهى دارد ، مكتب حياتبخش و
سعادت آفرين اسلام است .
در كتب زيادى كه در اين زمينه نوشته شده[46] مىخوانيم :
ملل بىخبر از مكتب وحى درباره زن مىگفتند : زن وسيلهاى است براى
اداره زندگى مرد كه هم چون يكى از وسايل در اختيارش گذاشته شده و وظيفه او
تهيه كردن اسباب خوشى و هوس رانى مرد و زاييدن فرزند و خدمت در خانواده است
!!
براى اين جنس ، خواندن و نوشتن ، تعليم و تعلم و فهميدن خطرناك است ،
از خانه بيرون رفتن او مطلقا موجب فساد است ، براى او جايى بهتر از چهار
ديوار خانه نيست ، نبايد هيچ گونه اختيارى داشته باشد ، در برابر مرد ـ كه
فعال ما يشاء است ـ بايد موجودى بىاراده باشد ! در ممالك مسيحى كار تفريط
در نظريه نسبت به جنس زن به جايى رسيده بود كه مىگفتند :
زن را بايد مانند دهان سگ دهنه بند زد و مىگفتند : روح زن از روح
ملكوتى جداست و بحث داشتند كه آيا روح او بشرى هست يا نه ؟!
در آفريقا زن ، حكم كالا و ثروت را داشت و براى مرد به منزله گاو و
گوسفند بود . هركس زن بيشترى داشت در حقيقت ثروتمندتر بود ، خريد و فروش زن
و بكار گرفتن او براى شخم زدن زمين امرى عادى بود !
در كلده و بابل ، زنان را مانند ساير كالاها مىفروختند و هر سال
بازارى براى اين كار داشتند كه دختران به سن ازدواج رسيده را بفروشند .
در ايران تنها معادل بيست من جو براى زن ، حقّ ملكيت بود و از حقّ
ديگرى جز بهره كشى مرد برخوردار نبود !
در هندوستان ، دختر را از سن پنج سالگى شوهر مىدادند و براى آنها
حقّى قائل نبودند ، حيات زن و هستى او از طفيل حياتِ مرد بود و گاهى او را
با جسد شوهرش يك جا مىسوزاندند !!
در چين و تبت ، زن را به جز كارهاى سنگين در خانه حقّى نبود و براى
كم كردن قدرت راه رفتن او از ابتدا پايش را در قالب آهنى مىگذاشتند كه از
رشد و نمو باز بماند !!
در يونان ، جنس زن وضع بسيار بدى داشت ، در صورت سه بار پشتسر هم
دختر زاييدن محكوم به اعدام گشته و به چوبه دار سپرده مىشد !!
در عربستان كه بعدا نور اسلام از آن تابيد و بزرگترين كانونهاى
دينى شد ، زن پستترين مخلوق بود و اصولاً دختر ننگى بود كه دامنگير پدر
مىشد و بايد با كشتن يا زنده به گور كردن او اين ننگ شسته مىشد :
وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً
وَهُوَ كَظِيمٌ * يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ
أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِى التُّرَابِ [47]
و چون يكى از آنان را به [ ولادت ] دختر مژده دهند [ از شدت خشم ]
چهرهاش سياه گردد و درونش از غصه و اندوه لبريز و آكنده شود ! ! به سبب
مژده بدى كه به او دادهاند ، از قوم و قبيلهاش [ در جايى كه او را نبينند
]پنهان مىشود [ و نسبت به اين پيشآمد در انديشهاى سخت فرو مىرود كه
]آيا آن دختر را با خوارى نگه دارد يا به زور ، زنده به گورش كند ؟ !
تعدد زوجات بسته به تمكّن و اندازه شهوت رانى مرد بود ، زن از ارث و
تمام حقوق محروم بود و چون شوهرش مىمرد خود او جزء ماترك ميت به پسر بزرگ
مىرسيد و او اختيار داشت كه زن پدر را براى خود بگيرد ، يا به هركس ميل
دارد ببخشد . مردم عرب براى اين موجود بزرگ ارزشى بيش از اسب و شتر قائل
نبودند ، زن در اين قوم يكى از آلات آسايش و وسايل خوش گذرانى و عيش و عشرت
مرد بود !!
جايگاه زن در غرب «عصر جديد »
اين مسائل ، گوشهاى از وضع زن در دنياى قبل از اسلام بود و اما
بلايى كه امم و ملل بىدين و به قول معروف متمدن از قرن هيجدهم بر سر زن
آوردند و اين بلا دامنگير تمام ممالك شرقى و غربى شد ، بسيار بدتر از
بلاهايى بود كه جوامع قبل از اسلام بر سر زن آوردند .
زن در قرون اخير فقط و فقط به منظور كالاى شهوت و بهره گرفتن از او
براى جاسوسى و پر كردن جيب بىغيرتان ملل و ستمگران و زورمندان مورد توجه
قرار گرفت ، آزادى بدون قيد و شرط به او داده شد ، از خانه براى ارضاى
اهداف شيطانى به كوچه و بازار ، به مدرسه و اداره و به مراكز خوشگذرانى و
عيش و نوش كشيده شد !! براى انواع بهره كشىها به راديو ، تلويزيون ، تأتر ،
پرده سينما كشيده شد ، به عالى ترين برنامه الهى او كه حجاب و پوشيده بودن
از نامحرمان بود و در سايه اين حقيقت شرف و غيرت و عفت و حيا و پاكى و ادب
و وقار او حفظ مىشد ، حمله شديد شد و بى فضيلتان و بىغيرتان هم چون خوك و
گرگ گرسنه به پرده الهى حجاب او حمله كردند و از اين رهگذر ضربات غير قابل
جبران به تمام شؤون آدميت زدند ؛ فساد را از طريق بىحجابى و بى عفتى به
تمام شؤون حيات كشاندند و نظام عالى حيات را از اين رهگذر دستخوش انواع
خطرات قرار دادند ، هجومى كه تمدن جاهلى از طريق بىحجابى به انبيا و فرهنگ
الهى برد در تمام ادوار تاريخ بىسابقه بود ، بسيارى از شكستهاى مادى و
معنوى بشر معلول بىبند و بارى جنس زن شد و اى كاش در تمام جهان اين جنس
والاى به پستى كشيده بفهمد كه چه بلاى بزرگى به سر او آمده ؟!
محمد قطب ـ كه از دانشمندان معروف كشور مصر است و در بسيارى از مسائل
اسلامى تأليفات ارزندهاى دارد و مردى دنيا ديده و بينا بود ـ در اين
زمينه در كتاب پر ارزش «جاهليت قرن بيستم» كه يكى از بهترين نوشتههاى اوست
مىنويسد :
در اين زمانهاى اخير فساد اخلاقى در زمينه مسائل جنسى تا اعماق پى و
درون استخوان اجتماع فرانسوى نفوذ كرده و جنگ جهانى دوّم به هنگامى شروع
شد كه كشور فرانسه به صورت مركز فحشاى بزرگى در مرداب فساد جنسى غوطه ور
شده بود و در نتيجه بروز چنين وضع اسف بار بود كه فرانسه در ظرف چند روز از
پا در آمد و اين سقوط و زبونى نه از آن جهت بود كه فرانسه اسلحه و ساز و
برگ جنگ نداشت ؛ زيرا در آن تاريخ تازهترين و مؤثرترين سلاحهاى جنگى در
اختيار آن كشور بود و استحكامات خط «ماژينو» استوارترين سدى بود كه تا آن
زمان پديد آمده بود ، آرى ، اين سقوط ارتباطى به ساز و برگ جنگ و استحكامات
جنگى نداشت ، بلكه مربوط به فقدان روحيه رزم جويى و ضعف احساس شرف و غيرت و
عزت بود ، مربوط به ترس و وحشت از ويران شدن رقاص خانهها و كابارههاى
پاريس زير بمبهاى نيروى هوايى آلمان بود و به همين جهت در ظرف مدتى كوتاه
كه از دو هفته تجاوز نمىكرد ، به زانوى خضوع و تسليم درآمد .
اما آمريكا :
كندى رئيس جمهور ايالات متحده در تصريح خطير خود ( در سال 1962 م )
خاطر نشان ساخت كه آمريكا در خطر است ؛ زيرا نسل جوان اين سرزمين سست و
تنبل و فاسد و مستغرق در غرقابه شهوات است و قدرت تحمل بار مسؤوليتى را كه
بر دوش آن نهادهاند ندارند و در ميان هر هفت جوانى كه براى سربازى عرضه
مىشود ، شش تن از آن هفت تن فاقد صلاحيتند ؛ زيرا شهوت رانى لياقت مزاجى و
روحى ايشان را تباه كرده است .
اما انگلستان :
شايد براى نشان دادن شاخص فساد در اين امپراتورى اشاره به لايحه
قانونى شناختن هم جنس بازى و به خطر افكندن اسرار نظامى دولت در برابر كام
گرفتن وزير جنگ بريتانيا از زنى روسپى كافى باشد !!
اما روسيه :
رئيس جمهور روسيه ( در سال 1962 م ) خاطر نشان ساخت كه آينده روسيه
در خطر است و آينده جوانان روس اطمينانبخش نيست ؛ زيرا نسل جوان در اين
مملكت دستخوش سستى و فساد شده و در منجلاب شهوات غوطهور گشته است .
اما مترقىترين كشورهاى جهان يعنى دولتهاى شمال اروپا :
در اين كشورها با جوانانى عاصى و بى بند و بار مواجه مىشويم كه با
استعمال حشيش و افيون قدرتهاى خلاقه خود را تباه مىسازند و با تشكيل
باندهاى خطرناك به منظور دزدى و قتل و هتك ناموس امنيت دولت و خاطر علماى
اجتماع را پريشان مىكنند .
اين مفاسد كه نمونههايى از آن را مورد اشاره قرار داديم تنها در يك
جنبه از جوانب حيات ، يعنى جنبه جنسى بود ، ولى از اين رهگذر خطرناك اين
مفاسد از اين حد و جنبه گذشته و به سائر شؤون حيات هم سرايت كرده است .
در آمريكا باندهايى از بزرگان و دانشمندان از طبقه وكلاى دادگسترى و
پزشكان و نويسندگان و رجال قانون وجود دارند كه كار و برنامه ايشان فراهم
ساختن وسايل زنا براى مقاصد و اغراض قانونى است .
چنان كه مىدانيم در استيتهاى كاتوليكى آمريكا اقدام به طلاق جز در
مورد ارتكاب زنا از طرف زن يا شوهر روا نيست و تنها در اين صورت است كه زن
يا شوهر به استناد آنكه همسرش مرتكب آن عمل ناروا شده مىتواند مطالبه
طلاق كند .
روى همين اصل ، هريك از زوجين كه مايل به ادامه زندگى زناشويى نباشد
متوسل به آن باندها مىشود تا همسرش را به ارتكاب زنا وادارند و در همان
حال او را تسليم پليس كنند و مدارك قانونى طلاق گرفتن را در اختيار او قرار
دهند و دستمزد خود را در برابر انجام آن خدمت دريافت نمايند .
هم چنين در آمريكا باندهايى وجود دارند كه كارشان فروختن دختران است ،
فروختن دختران به توانگران و ثروتمندان از اهالى اروپا كه طالب اين متاعند
و ثمن مطلوب و مرغوبى در برابر آن مىپردازند .
و اين همه از بركات هجوم به شخصيت والاى زن و دريدن پرده عفت و عصمت و
حيا و شرم و حجاب او نصيب بشريت در اين دورهها گشته ، انقلاب صنعتى و
آثار و تبعات آن ، از قبيل پاشيده شدن خانواده و نظامات خانوادگى ، هجرت
جوانان مجرّد از ده به شهر و از ميان رفتن حدود و قيود سابق و عدم قدرت
جوانان بر تشكيل خانواده به علت كمى درآمد و سقوط جوانان در ورطه زنا به
علت سهولت اين عمل قبيح و دشوارى ازدواج از عوامل مهمى است كه فساد را
توسعه داد و در اين زمينه از جنس زن كمك مهمى گرفته شد !!
ورود و شركت زن در كارها و كارخانهها و ابتذال اخلاقى و آلودگى زن
در راه تحصيل معيشت ضرورى و مبارزهاش در راه تأمين مساوات كامل با مرد حتى
مساوات در فسق و فجور اين وضع خطرناك را براى بشريت به ارمغان آورد،
صهيونيزم بين المللى با فراهم آوردن انواع و به خصوص با كمكگيرى از جنس زن
چه درعالم نظريات و چه در زندگى واقع بر ابعاد فساد و جنايت افزود !!
ماركس و فرويد و دركايم كه از اين باند مخوف بودند ، به عنوان ارائه
نظريات علمى به فرو كاستن و خوار شمردن اخلاق همت گماشتند و هريك به نوبه
خود و از طريق مخصوص به خود زن را به بيرون شدن از حريم حيا و فعاليت جنسى
فرا خواندند تا او را به آسانى در دسترس مرد قرار دهند و در منجلاب شهوات
حيوانى غوطهور سازند .
سپس سينما كه خود اساسا صنعتى يهودى است با همكارى تلويزيون و راديو
در افزايش انواع بىبند و بارى جنسى و سقوط در غرقابه شهوات حيوانى نقش
مؤثر را ايفا نمود و سالنهاى مد و آرايش و آداب اجتماعى قائم بر اساس
اختلاط و آميزش پسران و دختران ، لاابالى گرى و عنان گسيختگى را به منتهاى
شدت و حدت خود رهبرى كرد !!
آمار خودكشىها بر اثر شكست در روابط عشق ، آمار فحشا و منكرات ،
آمار زنا ، فرار دختران و پسران از خانه و خانواده ، به هم پاشيدن نظامات
خانوادگى ، روابط نامشروع زنان شوهردار با مردان بىغيرت ، سقط جنين ،
اعتيادهاى خطرناك و بسيارى از مفاسد و بلاهاى خانمان سوز ، نود و نه درصدش
معلول وضع غير الهى و غير انسانى زن در ممالك عالم است و اين وضع خطرناكى
كه براى زن پيش آمده معلول فرهنگ قرون اخير و بى بند و بارى اين جنس لطيف و
شريف در جوامع است .
جايگاه زن در اسلام
اسلام ، وضع زن را در دنياى قبل از خودش و اوضاع زن را پس از تمدن
قرون اخير به هيچ صورت قبول ندارد ، اسلام برخورد مردان را نسبت به جنس زن
به اين صورت خيانت بزرگ مىداند و مردان را در اين زمينه گناهكار دانسته و
زن را هم به خاطر اينكه خود را وسيله هوسرانى قرار داده مجرمى بزرگ و
خائنى بىنظير مىشناسد !!
اسلام ، زن را نيمى از پيكر انسانيت دانسته و بقاى حيات را از بركت
وجود او مىداند .
اسلام ، شخصيت فطرى و وجدانى و انسانى زن را همانند مردان به حساب
آورده و ازدواج او را با مرد واجد شرايط به عنوان پيوند الهى ياد كرده است .
اسلام مىگويد :
مردى كه دختر دارد و در تربيت الهى او بكوشد ، تا آن دختر زنده است ،
معادل عمر هر روزش ثواب يك سال عبادت در نامه پدر ضبط مىشود .
اسلام مىگويد :
مادرى كه به دهان فرزند خود پستان مىگذارد ، در برابر هر مكيدنى كه
از طرف طفل صورت مىگيرد ، او معادل ثواب آزاد كردن يك بنده از اولاد
اسماعيل در راه خدا دارد !!
اسلام مىگويد :
دختر به منزله در رحمت الهى است كه به روى يك خانه باز شده . اسلام
براى زن حقوقى مقرر فرموده كه مطالعه آن حقوق آدمى را به اعجاب سخت
وامىدارد .
اسلام براى ايمان و عمل زن در فرداى قيامت مزد و اجر ثوابى معادل با
ثواب ايمان و عمل مرد قرار داده است .
شخصيت زن در پيشگاه الهى بستگى به ايمان و اسلام و عمل صالح او دارد و
در اين زمينه بين زن و مرد فرقى نيست .
زن در اسلام استعداد يافتن مقام با عظمت عصمت را دارد و اسلام در اين
زمينه نمونههاى با عظمتى هم چون مريم كبرى ، فاطمه زهرا و زينب بزرگوار
نشان مىدهد .
قسمتى از آيات قرآن و روايات اسلامى نشان دهنده شخصيت زن و تربيت
يافتگانى از جنس زن است كه آدمى در دقت كردن در آن آيات و روايات به شخصيت
والاى زن و عظمت اين موجود عالى بيش از پيش پى مىبرد .
اسلام ، توجه به زن را از هنگام ولادت او تا همسر بودنش در خانه و به
هنگام رعايت حق از اخلاق عالى انبيا مىداند .
اسلام ، تجاوز به حقوق زن و شخصيت او را از اعظم گناهان شمرده و
بدرفتارى با زن را ظلم فاحش مىداند .
اسلام ، بهشت را زير پاى مادران مىداند[48] و عاق مادر و پدر را از
رحمت حق محروم معرفى كرده است[49] .
اسلام براى پاك ماندن محيط پرقيمت خانه و پاك ماندن محيط اجتماع از
هر نوع گناه و آلودگى از زن مىخواهد كه ادب ، عفت ، وقار ، كرامت ، اصالت ،
شرافت و آداب الهى و انسانى خود را حفظ كند و براى اينكه بستر فساد و
گناه و شهوت گسترده نگردد ، از خودنمايى و عشوه گرى و جلب توجه نامحرمان ،
خوددارى كرده و تقواى الهى را مراعات نمايد .
در اسلام ، ارزش و شخصيت زن به پاكى و تقوا و عفت اوست و حضرت زهرا
عليهاالسلام قيمت و اعتبار زن را در اين مىدانند كه با نامحرمان در رابطه
نباشد !!
زنان بايد بدانند كه قوانينى كه در مسئله عفت و عصمت و لباس و زينت
از طرف مولاى عالم حضرت حق براى آنان وضع شده در درجه اوّل به مصلحت خود
آنان و در مرحله بعد به مصلحت خانه و اجتماع بوده و بايد توجه كنند كه گريز
از آن قوانين اين همه بلا و مصيبت و ضربههاى غير قابل جبران براى امت
اسلامى به بار آورد .
بر يك زن مسلمان واجب است كه هم چون خديجه و زهرا و زينب كبرى و آسيه
ومريم زندگى كرده و در همه شؤون حيات ، حافظ شرف و غيرت و حميت و عفت و
تقوا باشد .
شخصيت زن بستگى به علم و تقوا و سلامت و پاكى او در همه شؤون حيات
دارد .
زن ، زن است ، يعنى انسان و آدم است ، يعنى خليفه خدا در روى زمين
است ، يعنى مادر است ، يعنى منبع تربيت بنىآدم است ، يعنى مادر انبيا و
امامان عليهمالسلام و رحم پاك او جايگاه رشد حكيمان و عارفان و فيلسوفان و
انديشمندان و مؤدبان به آداب الهى است و چه فرق عظيم و بزرگى است بين
اينگونه زنان و آنان كه عروسك شهوات بىغيرتان و بىشرفهاى روزگارند !!
قرآن مجيد اجازه نمىدهد كه زنان ، لباس و زينت خود را در معرض ديد
نامحرمان بگذارند و آنگونه با مرد نامحرم حرف بزنند كه دل نامحرم را از
حالت طبيعى خارج كنند و آنگونه راه بروند كه غريبهها از داشتن زينت آنان
آگاه شوند و عطر زده از منزل ، خارج گشته تا جلب توجه مردان غريبه كنند !!
زن در اسلام موجودى الهى است و در خانه و اجتماع بايد رنگ خدايى او
حفظ شود و از دستبرد نامحرمان و صاحبان شهوت و رذايل مصون بماند ، در اين
زمينه به آيات قرآن كريم و روايات پرارزش اسلامى مراجعه كنيد .
زن در اسلام موجودى اصيل و حقيقى است نه وجودى طفيلى و تبعى ، از اين
جهت داراى حقوق عالى است و مردان ملزم هستند كه حقوق مالى ، فطرى ، طبيعى ،
زناشويى ، ارثى ، اخلاقى و اسلامى زن را به احسن وجه رعايت كنند ؛ نفقه ،
لباس ، مسكن ، اداى حق زناشويى واقعيتهايى هستند كه بر مرد واجب است نسبت
به زن رعايت نمايند .
حدّ لباس زن در اسلام
زن ، حقّ پوشيدن لباس زربفت ، حرير ، ابريشم و ... و زينت نمودن به
انواع اشياى گرانبها را دارد ، ولى بايد اين امور به طور حتم از راه مشروع
بهدست آمده باشد و روزى مزين به اين زينتها شود كه در جامعه عدهاى در
مضيقه و سختى نباشند و به هيچ عنوان حق ندارد لباس و زينت و زيبايى خود را
در معرض ديد آنان كه خدا اجازه نمىدهد بگذارد ؛ زن براى اداى احترام به
احكام الهى و عمل كردن به دستورهاى حضرت حق چارهاى جز حجاب ندارد ، در
حقيقت حصار تقواى ابدى اوست و منافع حجاب براى خودش و اهل خانه و به خصوص
جامعه قابل شمردن واحصا نيست .
رعايت حجاب ، يعنى رعايت وحى ، رعايت زحمات صد و بيست و چهار هزار
پيامبر ، رعايت كوششهاى امامان و فقيهان و عارفان و حكيمان !!
رعايت حجاب ، يعنى رعايت عفت ، عصمت ، اخلاق ، شرف ، عظمت ، شخصيت !!
رعايت حجاب ، يعنى پيشگيرى از به هم خوردن نظام خانوادهها ،
پيشگيرى از زنا ، پيشگيرى از فحشا و منكرات ، پيشگيرى از روابط نامشروع
يعنى جلوگيرى از ازدياد طلاق ، پيشگيرى از تمام امور شيطانى .
حجاب ، حكم صريح قرآن در آيات متعددى در سوره نور ، حجرات و انعام
است و منكر آن به خاطر انكار ضرورى اسلام بدون شك كافر و نجس و خارج از
حدود اسلام و ايمان است .
وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ
فُرُوجَهُنَّ وَلاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا
وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلاَ يُبْدِينَ
زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ
بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ
إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ
نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ
أُولِى الإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ
يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلاَ يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ
لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ
جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ [50] .
و به زنان باايمان بگو : چشمان خود را از آنچه حرام است فرو بندند ، و
شرمگاه خود را حفظ كنند ، و زينت خود را [ مانند لباسهاى زيبا ، گوشواره و
گردن بند ] مگر مقدارى كه [ طبيعتاً مانند انگشتر و حنا و سرمه ، بر دست و
صورت ] پيداست [ در برابر كسى ] آشكار نكنند ، و ]براى پوشاندن گردن و
سينه ] مقنعههاى خود را به روى گريبانهايشان بيندازند ، و زينت خود را
آشكار نكنند مگر براى شوهرانشان ، يا پدرانشان ، يا پدران شوهرانشان ، يا
پسرانشان ، يا پسران شوهرانشان ، يا برادرانشان ، يا پسران برادرانشان ، يا
پسران خواهرانشان ، يا زنان [ هم كيش خود ] شان ، يا بردگان زر خريدشان ،
يا خدمتكارانشان از مردانى كه ساده لوح و كم عقلاند و نياز شهوانى حس
نمىكنند ، يا كودكانى كه [ به سنّ تميز دادن خوب و بد نسبت به اميال جنسى ]
نرسيدهاند . و زنان نبايد پاهايشان را [ هنگام راه رفتن آن گونه ] به
زمين بزنند تا آنچه از زينتهايشان پنهان مىدارند [ به وسيله نامحرمان ]
شناخته شود .
و [ شما ] اى مؤمنان ! همگى به سوى خدا بازگرديد تا رستگار شويد .
از آنجا كه خاندان رسالت و همسران پيامبر صلىاللهعليهوآله براى
تمام امت معيار هستند ، دستورهايى كه در قرآن به همسران رسول اكرم
صلىاللهعليهوآله داده شد در حقيقت به تمام زنان داده شد ، در قرآن مجيد
به زنان پيامبر صلىاللهعليهوآله بزرگ دستور صريح و اكيد نسبت به حجاب
مىدهد و رعايت وجوب مسئله پوشش در آن حدى كه ناظر و بيننده به طمع نيفتد و
نحوه سخن گفتن در كيفيتى كه قلوب مريض حالى به حالى نشوند نسبت به زنان
پيامبر صلىاللهعليهوآله و تمام زنان امت عموميت دارد و بر زنان مسلمان
واجب حتمى است كه از دستورهاى حق نسبت به زنان پيامبر صلىاللهعليهوآله
در مسئله حجاب و عفت و گفتار و دستورهاى حق نسبت به خودشان پيروى كنند .
يَا أَيُّهَا الْنَّبِىُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ
الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنَى
أَن يُعْرَفْنَ فَلاَ يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً [51]
اى پيامبر ! به همسرانت و دخترانت و همسران كسانى كه مؤمن هستند بگو :
چادرهايشان را بر خود فرو پوشند [ تا بدن و آرايش و زيورهايشان در
برابر ديد نامحرمان قرار نگيرد . ] اين [ پوشش ] به اينكه [ به عفت و
پاكدامنى ] شناخته شوند نزديكتر است ، و در نتيجه [ از سوى اهل فسق و فجور
] مورد آزار قرار نخواهند گرفت و خدا همواره بسيار آمرزنده و مهربان است .
اينكه در ترجمه آيه بدينگونه آورده شد : پوششهاى خود را بر تمام
قامت بپوشيد . بر اساس ترجمه لغت جلباب در كتاب لغوى «المنجد» است ، آنجا
كه مىگويد :
الجلباب : القميص او الثوب الواسع ؛ جلباب : پيراهن يا پوشش گشاد است
و عدهاى فرمودهاند : به طور دقيق جلباب پوششى است از روسرى بزرگتر و از
عبا كمى كوچك تر .
در هر صورت زن آنچه از لباس و زينت برايش حلال است مىتواند ، به
اندازه شأنش بپوشد ، ولى عشوه گرى و طنازى و خودآرايى نكند و بداند خود
نشان دادن به ديگران و آن كسانى كه اسلام آنان را محرم نمىداند به طور قطع
براى او حرام است و در صورت توجه نكردن به دستورهاى سعادت آفرين اسلام
مبغوض حق و در قيامت اهل عذاب خواهد بود .
زن به هنگام خروج از خانه و به وقت روبرو شدن با نامحرمان بايد از
جلباب استفاده كرده و در پوشيدن لباس زيباو زينت و بدن و آنچه مرد را به
تحريك سوق مىدهد حتى در حرف زدن از دستورهاى الهى پيروى كرده و از محرمات
خوددارى نمايد و بداند كه تمام احكام الهى و انبيا و امامان و حكيمان و
ناصحان و عارفان و اوليا خدا به نفع اوست و آنان جز خير دنيا و آخرت او
نظرى ندارند و توجه داشته باشند كه طى راه انسانيت و رسيدن به مدارج كمال و
فراهم آوردن زمينه براى شكوفايى استعدادهاى خدادادى جز با طى طريق الهى به
كمك انبيا و امامان راهى ندارد .
بدانند در تمام اعصار و قرون ، خداوند بزرگ در ميان تمام اقوام و
ملتها براى همگان در هر شأنى كه هستند حجت و گواه و دليل و راهنما قرار
داده و فرداى قيامت در مقابل آنچه جرم داشتهاند به خصوص در مسئله بىبند و
بارى و بى حجابى كه ريشه نود درصد از مفاسد خانوادگى و اجتماعى است ، عذر
قابل قبولى نخواهد داشت .
پي نوشتها :
[46] ـ نظام حقوق زن در اسلام ، مجلات آيين اسلام چاپ
1323 ، حقوق زن در اسلام ، زن و آزادى و ...
[47] ـ نحل 16 : 58 ـ 59 .
[48] ـ مستدرك الوسائل 5/180 ، باب 70 ، حديث 17933 .
[49] ـ الخصال 1/203 ، حديث 18 .
[50] ـ نور 24 : 31 .
[51] ـ احزاب 33 : 59 .
ریشه دیگری که برای پیدا شدن حجاب ذکر کردهاند جنبه اخلاقی دارد.در
اینجا نیز مانند نظریه سابق علت پدید آمدن حجاب را تسلط مرد و اسارت زن
معرفی کردهاند، با این فرق که در اینجا برای تسلط جویی مرد به جای ریشه
اقتصادی ریشه اخلاقی ذکر شده است; گفتهاند علت اینکه مرد زن را بدین شکل
اسیر نگه میدارد حس خودپرستی و حسادت وی نسبتبه مردان دیگر است.مرد
نمیخواهد و رشک میبرد که مردان دیگر و لو با نگاه کردن یا همسخن شدن از
زنی که تحت اختیار اوست استفاده کنند.
به عقیده این دسته، قوانین دینی و مذهبی با اینکه در جاهای دیگر با
خودخواهیها و خودپرستیها مبارزه کرده است در اینجا بر عکس عمل کرده روی این
خودخواهی مردان صحه گذاشته منظور آنها را تامین کرده است.
برتراند راسل میگوید: بشر توانسته است تا حدی در مورد مال و ثروت بر
خودخواهی و بخل غالب گردد ولی در مورد زن نتوانسته استبر این خودخواهی
تسلط پیدا کند.از نظر راسل «غیرت» صفت ممدوحی نیست و ریشه آن نوعی بخل و
امساک است.
مفهوم سخن راسل این است که اگر بذل و بخشش در مورد ثروت خوب است در
مورد زن هم خوب است.چرا بخل و امساک و حسادت در مورد مال نکوهیده و در مورد
زن ستوده است؟ چرا نان و سفره داشتن و نمک خود را خورانیدن از لحاظ اخلاق
اقتصادی مورد تمجید و ستایش است و همین بذالی و گذشت و کام دیگران را شیرین
کردن در اخلاق جنسی مذموم است؟ به عقیده امثال راسل این تفاوت علت معقولی
ندارد، اخلاق نتوانسته است در مورد امور جنسی بر خودخواهی و تسلط جویی بشر
غلبه کند، بر عکس تسلیم خودپرستی شده همان رذیله را به نام «غیرت» از طرف
مرد و به نام «عفاف» و «حجاب» از طرف زن تحت عنوان «اخلاق حسنه» پذیرفته
است.
بررسی
از نظر ما در مرد تمایل به عفاف و پاکی زن وجود دارد، یعنی مرد
رغبتخاصی دارد که همسرش پاک و دست نخورده باشد، همچنانکه در خود زن نیز
تمایل خاصی به عفاف وجود دارد. البته در زن تمایل به اینکه شوهر با زن دیگر
رابطه و آمیزش نداشته باشد نیز وجود دارد ولی این تمایل به عقیده ما ریشه
دیگری دارد مغایر با ریشه تمایل مشابهی که در مرد است.آنچه در مرد وجود
دارد غیرت است و یا آمیختهای است از حسادت و غیرت، ولی آنچه در زن وجود
دارد صرفا حسادت است.
ما فعلا درباره لزوم عفاف مرد و ارزشش از نظر خودش و از نظر زن بحث
نمیکنیم.
سخن ما فعلا درباره حسی است که در مرد وجود دارد و به نام «غیرت»
نامیده میشود که: اولا آیا غیرت همان حسادت است که تغییر اسم داده استیا
چیز دیگری است؟ ثانیا آیا ریشه پوشش و حجاب اسلامی احترام به حس غیرت مرد
استیا جهات دیگری منظور است؟
اما قسمت اول: ما معتقدیم که حسادت و غیرت دو صفت کاملا متفاوتاند و
هر کدام ریشهای جداگانه دارد.ریشه حسادت خودخواهی و از غرایز و احساسات
شخصی میباشد ولی غیرت یک حس اجتماعی و نوعی است و فایده و هدفش متوجه
دیگران است.
غیرت، نوعی پاسبانی است که آفرینش برای مشخص بودن و مختلط نشدن نسلها
در وجود بشر نهاده است.سر اینکه مرد حساسیت فوق العاده در جلوگیری از
آمیزش همسرش با دیگران دارد این است که خلقت ماموریتی به او داده است تا
نسب را در نسل آینده حفظ کند.این احساس مانند احساس علاقه به فرزند است.همه
کس میداند که فرزند چقدر رنج و زحمت و هزینه برای پدر و مادر دارد.اگر
علاقه مفرط بشر به فرزند نبود احدی اقدام به تناسل و حفظ نسل نمیکرد.اگر
حس غیرت هم در مرد نمیبود که محل بذر را همیشه حفاظت و پاسبانی کند.رابطه
نسلها با یکدیگر به کلی قطع میشد، هیچ پدری فرزند خود را نمیشناخت و هیچ
فرزندی پدر خود را نمیدانست کیست.قطع این رابطه، اساس اجتماعی بودن بشر را
متزلزل میسازد.
پیشنهاد اینکه انسان به عنوان مبارزه با خودخواهی غیرت را کنار
بگذارد درست مثل این است که پیشنهاد شود غریزه علاقه به فرزند را بلکه به
طور کلی مطلق حس ترحم و عاطفه انسانی را به عنوان اینکه یک میل نفسانی است
ریشه کن کنیم; در صورتی که این یک میل نفسانی در درجات پایین حیوانی
نیستبلکه یک احساس عالی بشری است.
علاقه به حفظ نسل در زن هم وجود دارد، ولی در آنجا احتیاج به پاسبان
نیست، زیرا انتساب فرزند به مادر همیشه محفوظ است و اشتباه پذیر نیست.از
اینجا میتوان فهمید که حساسیت زن در منع آمیزش شوهر با دیگران، ریشهای
غیر از حساسیت مرد در این مساله دارد.احساس زن را میتوان ناشی از خودخواهی
و انحصار طلبی دانست ولی احساس مرد چنانکه گفتیم جنبه نوعی و اجتماعی
دارد.ما منکر حس حسادت و انحصار طلبی مرد نیستیم.ما مدعی هستیم که فرضا مرد
حسادت خود را با نیروی اخلاقی از میان ببرد یک نوع حس اجتماعی در او وجود
دارد که اجازه نمیدهد با آمیزش همسرش با مردان دیگر موافقت کند.ما مدعی
هستیم منحصر شناختن علتحساسیت مرد به حس حسادت که یک انحراف اخلاقی فردی
است اشتباه است.
در برخی از روایات نیز بدین موضوع اشاره شده است که آنچه در مردان
است غیرت است و آنچه در زنان استحسادت.
برای توضیح این مطلب میتوان یک نکته را افزود و آن این است که زن
همیشه میخواهد مطلوب و معشوق مرد باشد.جلوهگریها، دلبریها و خودنماییهای
زن همه برای جلب نظر مرد است.زن آنقدر که میخواهد مرد را عاشق دلخسته خویش
کند طالب وصال و لذت جنسی نیست.اگر زن نمیخواهد که شوهرش با زنان دیگر
آمیزش داشته باشد به این جهت است که میخواهد مقام معشوق بودن و مطلوب بودن
را خاص خود کند.ولی در مرد چنین احساسی وجود ندارد.این گونه انحصار طلبی
در سرشت مرد نیست.لهذا اگر مانع آمیزش زنش با مردان دیگر است، ریشهاش همان
حراست و نگهبانی نسل است.
زن را با ثروت هم نباید قیاس کرد.ثروت با مصرف کردن از بین میرود و
لذا مورد تنازع و کشمکش واقع میشود و حس انحصار طلبی بشر جلو استفاده
دیگران را میگیرد. ولی کامجویی جنسی یک نفر مانع استفاده دیگران نیست.در
اینجا مساله انبار کردن و احتکار مطرح نیست.
انسان این حالت را دارد که هر چه بیشتر در گرداب شهوات شخصی فرو رود و
عفاف و تقوا و اراده اخلاقی را از کف بدهد احساس «غیرت» در وجودش ناتوان
میگردد. شهوت پرستان از اینکه همسران آنها مورد استفادههای دیگران قرار
بگیرند رنج نمیبرند و احیانا لذت میبرند و از چنین کارهایی دفاع
میکنند.برعکس، افرادی که با خودخواهیها و شهوات نفسانی مبارزه میکنند و
ریشههای حرص و آز و طمع و مادهپرستی را در وجود خود نابود میکنند و به
تمام معنی «انسان» و «انساندوست» میگردند و خود را وقف خدمتبه خلق
میکنند و حس خدمتبه نوع در آنان بیدار میشود، !چنین اشخاصی غیورتر و
نسبتبه همسران خود حساستر میگردند.این گونه افراد حتی نسبتبه ناموس
دیگران نیز حساس میگردند، یعنی وجدانشان اجازه نمیدهد که ناموس اجتماع
مورد تجاوز قرار گیرد.ناموس اجتماع ناموس خودشان میشود.
علی علیه السلام جمله عجیبی دارد.میفرماید: «ما زنی غیور قط» (1)
یعنی هرگز یک انسان شریف و غیور زنا نمیکند.نفرموده است: انسان حسود زنا
نمیکند، بلکه فرمود انسان غیور زنا نمیکند، چرا؟ برای اینکه غیرت یک
شرافت انسانی و یک حساسیت انسانی است نسبتبه پاکی و طهارت جامعه.انسان
غیور همان طور که راضی نمیشود دامن ناموس خودش آلوده گردد، راضی نمیشود
دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود; زیرا غیرت غیر از حسادت است; حسادت یک امر
شخصی و فردی و ناشی از یک سلسله عقدههای روحی است، اما غیرت یک احساس و
عاطفه نوع بشری است.
این خود دلیل است که «غیرت» از خودپرستی ناشی نمیشود، احساس خاصی
است که قانون خلقتبرای تحکیم اساس زندگی خانوادگی که یک زندگی طبیعی است
نه قراردادی، ایجاد کرده است.
و اما اینکه آیا نظر اسلام درباره حجاب و پوشش احترام گزاردن به حس
غیرت مرد استیا نه؟
جواب این است که بدون شک اسلام همان فلسفهای که در حس غیرت هستیعنی
حفاظت پاکی نسل و عدم اختلاط انساب را منظور نظر دارد، ولی علتحجاب
اسلامی منحصر به این نیست.در بخش بعد که تحت عنوان «فلسفه پوشش و حجاب در
اسلام» بحثخواهیم کرد، این مطلب را توضیح خواهیم داد.
پايگاه شهید مطهری مجموعه آثار جلد 19 ، مطهری، مرتضی؛
کشف حجاب از زنان مسلمان و انهدام وجدان مشترک اسلامي، واقعيت ترديد
ناپذير تاريخي است که از ديرباز مورد توجه جدي استعمار جهاني بوده است. از
سال هاي دور کوشش هاي فراواني شده است تا زمينه هاي رواني، فرهنگي و
اجتماعي گريز از ارزش هاي اسلامي ايجاد شود. پيدايش مسلک بابيگري در ايران
نيز همين مقصود را تعقيب مي کند. اين نوشتار شخصيت زنان بهايي را که زمينه
ساز و مجري توطئه کشف حجاب در ايران بودند، مورد بررسي قرار مي دهد.
آتش طبع تو عشقي که روان است چو آب
رخ دوشيزه نگر از چه فکنده است نقاب
از حجاب است که اين قوم خرابند خراب
اين خرابي ز حجاب است که نايد به حساب (1)
اين ادبيات خوش رقصي و چرب زباني شاعران نوگرا و متجددي بود که کام
ناصرالدين شاه را شيرين مي کردند. اين ادبيات منظوم در قالب تجددخواهي،
زماني به محافل روشنفکري و مطبوعات نفوذ کرد که شاه از سفر روسيه بازگشت.
او در اين سفر ضمن ديدار از نقاط تماشايي مسکو به تئاتر کارولين رفت. لباس
بالرين هاي اين تئاتر توجه ناصرالدين شاه را جلب کرد. او در بازگشت به
ايران، دستور داد زنان حرم، اين مدل لباس جديد را که براي وي بسيار تازگي
داشت بپوشند. زنان شاه نيز با عمل به اين دستور، دامن هاي خود را کوتاه
کردند . اين دامن هاي کوتاه اولين جرقه هاي کشف حاب در دربار ناصر الدين
شاه بود. البته به دليل مقاومت خانواده ها اين پديده به غير از دربار و
محافل نزديک شاه رشد چنداني نيافت؛ زيرا اين تغييرات بيش تر در نوع دوخت و
مدل هاي ظاهري بود و ربطي به تزلزل بناي اصيل حجاب نداشت. استفاده از حجاب
توسط زنان تقريباً به همان صورت تاريخي خود ادامه پيدا کرد. تا زمان کشف
حجاب و شروع تغييرات پر دامنه مدرنيسم رضاشاهي، نمونه اي يافت نمي شود که
زنان ايراني و حتي بانوان درباري، سر برهنه و بي حجاب در ملأ عام ظاهر شوند
مگر يک زن! زني به نام فاطمه زرين تاج که او تا قبل از گرايش به سيد علي
محمد باب، به عالمه و فاضله و شاعره بودن مي ستودند. فاطمه در خانواده اي
روحاني به دنيا آمد. پدرش از مجتهدان معروف قزوين و برادر ملا محمد تقي
برغاني مجتهد مشهور و قدرتمند آن موقع ايران بود. زماني که سخنان محمد باب
به مذاق زرين تاج خوش آمد، خود برخلاف حکم شريعت اسلامي، مطلقه و فرزندانش
را رها کرد؛ او شاگرد سيد باب شد و تبليغ وسيع مرام بهائيت را آغاز نمود.
شاگردان باب نيز پروانه وار گرد او مي گشتند و به خاطر حسن و جمالش او را
بدرالدجي و شمس الضحي مي خواندند. سيد باب در مکاتبات خود زرين تاج را قره
العين خواند و همين وصف براي وي ماندگار شد. (2)
او نخستين زني است که در تاريخ معاصر ايران، بر اساس دستورالعمل يک
مکتب استعماري پوشش را از روي و تن برگرفت و در اجتماع مسؤولان ظاهر شد. و
با اين اقدام گستاخانه و متهورانه، نخستين سنگ بناي بي حجابي را در جامعه
اسلامي ايران به جا گذاشت و براي شروع هدف هاي استعماري و بر افروختن جهنم
توطئه جرقه نخست را زد.
قره العين با ارائه رفتاري کاملاً متضاد با دستور دين اسلام و نيز
شرايط روحي و اجتماعي آن دوران و با نمايش گذاشتن سيماي برهنه ي خويش،
کوشيد اولين کسي باشد که رسوم گذشته را از بين مي برد و زمينه هاي اجتماعي
گسترش بي ديني و اباحي گري را فراهم مي کند.
او از نخستين کساني بود که منسوخ شدن شريعت را پذيرفت. قره العين با
سيمايي آراسته بر منبر مي نشست و با صراحت تمام مي گفت: « آن چه اسلام
آورده در هنگام ظهور باب ملغي و منسوخ است و چون باب قائم حق دارد که در
مذهب تصرف نمايد، پس شريعت اسلام بعد از ظهور قائم، منسوخ است و چون قائم
هنوز احکام و تکاليف جديد را مدون و تکميل نکرده است زمان فترت است و کليه
تکاليف از گردن مردمان ساقط. تا امروز تبعيت از احکام دين اسلام بر شما
واجب بود، ولي از هنگام ظهور باب ديگر بر هيچ مسلماني جايز نيست که از
دستورات دين اسلام پيروي نمايد. با لذت کامل زندگي کنيد و از هر قيدي آزاد
باشيد.» (3)
تشکيلات بهائيان و جريان هاي فکري و سياسي مخالف اسلام، از او به
عنوان يک نابغه و زني داراي هوش سرشار و ذوقي قوي ياد مي کنند. و هدفشان
اثبات اين ادعاست که اگر قره العين از اسلام دوري جست و مروج بابيت شد،
ناشي از دانش و استعداد و نبوغ او بوده است.
خانم کارلا سرنا کهبه شدت طرفدار بابيگري است، اين خيزش را يک حرکت
اصلاح گرايانه مي داند. او سيد علي محمد باب را همان لوتري مي خواند که قصد
داشته در ايران اصلاحات بنيادين ديني به وجود آورد. کارلاسرنا قره العين
را اين گونه مي ستايد : «اولين گردهمايي بابي ها در دشت بدشت با رهبري قره
العين تشکيل شد. از بالاي منبري که از تخته درست شده بود و روي آن قالي
انداخته بودند، قره العين براي جمعيت حاضر، سخنراني مي کرد. صورت او به
خلاف آداب و آيين رايج کشور کاملا باز بود و چون راهبه هاي قديمي، نور و
روحانيتي خاص در چهره اش تجلي داشت. بسياري از سخنان او از چنان فصاحت و
زيبايي خاصي برخوردار بود که در دل پير و جوان اثر مي کرد و انبوهي از مردم
را هوادار آيين جديد مي ساخت.» (4)
اما تاريخ گواهي مي دهد که جذب قره العين به باب نه از جهت فکري،
بلکه به علت شهوت پرستي او بود. او نمي توانست به يک شوهر روحاني اکتفا
کند، از طرف ديگر خاندان وي، مظهر زهد و قناعت و عصمت و عفت بودندو در چنين
خانداني براي او وسايل عيش و عشرت و آزادي وجود نداشت. به همين سبب تصميم
گرفت که يکباره خود را از قيد و بند دين و مذهب آزاد سازد و با حزبي که به
هيچ نظم و قاعده اي مقيد نيست همراه شود. بابيان تنها حزبي بودند که داراي
مرام اشتراک جنسي بودند. از همين رو قره العين با آنها پيوند خورد و اولين
نغمه هاي شوم بي حجابي زنان را سر داد و خود را به عنوان اولين زن بي حجاب
تاريخ معاصر مطرح کرد.
او در خلال تبليغ مرام بهائيت، بدون هيچ واهمه اي عقايد سخيف بابيان
را درباره ي اشتراک جنسي وصف مي کرد و به حضار بشارت مي داد که نه تنها از
اين پس زنان مي توانند آزاد و رها در اجتماع حضور يابند، بلکه يک زن مي
تواند با چندين مرد ارتباط داشته باشد. (5)
نبود امکانات ارتباطي در آن عصر، ناگزير روحانيت را از گرفتن يک موضع
قاطع و همه جانبه دور کرد. اما شبکه ديپلماسي استعمار که از امکانات
ارتباطي خوبي برخوردار بود و هدف روشني را دنبال مي کرد، تبليغات را براي
گسترش بابيت جهت مي داد. ناآگاهي عمومي مردم نيز در اين ماجرا ناخواسته در
خدمت اين تبليغات قرار مي گرفت.
نمونه ي بارز اين ناآگاهي عمومي در جمله اي که به قره العين نسبت
داده اند به خوبي آشکار مي شود: او در يکي از سخنراني هايش گفته بود: «من
مظهر فاطمه زهرا (س) هستم، بنابراين به هر چيزي که نظر کنم پاک مي شود.»
(6) عده اي از مردم او را واقعاً مطهر مي دانستند؛ به همين سبب وي را طاهره
قره العين مي ناميدند.
قره العين در اول ذيقعده 1268 هجري قمري به دست عزيزخان، سردار سپاه
ناصر الدين شاه در باغ ايلخاني اعدام شد. (7) پس از مرگ او، انديشه بي
حجابي زنان که يکي از برنامه هاي استعماري براي فرهنگ زدايي ار ملل مسلمان
بود، نه تنها از بين نرفت بلکه با مدد انجمن هاي فراماسونري و شيفتگان غرب و
منورالفکران تقويت شد. در همين دوران، در کشورهاي اسلامي نيز حرکت هاي
گسترده اي آغاز گرديد. در مصر اسماعيل پاشا، در الجزاير نيروهاي اشغالگر
فرانسه، در ترکيه مصطفي کمال پاشا (آتاترک) و در افغانستان امان الله خان
به تغييرات وسيعي در عرصه ي فرهنگ دست زدند.
در ايران هم رضاخان به اجراي سياست هاي استعماري متعهد شد. او در مدت
کوتاهي پس از تاجگذاري به گسترش کانون ها و انجمن هاي بانوان، همت گمارد.
رضاخان به خوبي مي دانست که اين انجمن ها و کانون ها، محل مناسبي براي
تبليغ بي حجابي هستند. در سال 1314 کانوني به نام کانون بانوان در تهران
تأسيس شد . در اسناد به جاي مانده با صراحت کامل اعلام شده که اين کانون به
رياست شمس پهلوي و تحت نظارت وزارت معارف در تاريخ 1314/2/22 براي تحقق
رفع حجاب تأسيس شده است. (8)
رياست بعدي اين کانون به صديقه دولت آبادي، يکي از بهائيان دلباخته ي
غرب داده شد. او خواهر يحيي دولت آبادي، مشروطه خواه بابي ازلي معروف و
نويسنده کتاب حيات يحيي، بود. دولت آبادي تحصيلاتش را در سوربن به پايان
رساند و سال 1306 به ايران بازگشت. او از جمله زناني بود که چند سال قبل از
کشف رسمي حجاب، بي حجاب از خانه خارج مي شد و در محافل مردان شرکت مي کرد.
وي آن چنان بر بي حجابي اصرار داشت که حتي در وصيت نامه اش نوشت:
«زناني که با حجاب بر مزارم بيايند، نخواهم بخشيد.» (9) صديقه دولت آبادي
ها، زندخت ها، فاطمه سياح ها، ايرج ميرزاها تقي زاده ها همه و همه ادامه
دهندگان مسيري بودند که قره العين آغازگر آن بود و رضاشاه کامل کننده ي آن!
پي نوشت ها:
1.
رسول جعفريان، داستان حجاب در ايران پيش از انقلاب، ص 162.
2. سينا واحد، قره العين درآمدي بر تاريخ بي حجابي در ايران، ص 13.
3. همان، ص 17 و 12.
4. همان، ص 21.
5. مرکز بررسي اسناد تاريخي، تغيير لباس و کشف حجاب به روايت اسناد، ص
78.
6. سينا واحد، همان، ص 31.
7. همان، ص 38.
8. تغيير لباس و کشف جاب به روايت اسناد، سند شماره ي 189.
9. رسول جعفريان، همان، ص 29.